چرا اسرائیل اینبار در جنگ با ایران در سایه ایستاده است؟

علیاصغر فریدی
کنارهگیری اسرائیل از دور جدید جنگ را باید نه عقبنشینی، بلکه صورتبندی تازهای از مدیریت ائتلافی منازعه دانست. واشنگتن با تحمیل خویشتنداری بر تلآویو، میکوشد ضمن جلوگیری از گسترش افقی جنگ، امکان چانهزنی با تهران را حفظ کند. در مقابل، اسرائیل از نوعی تقسیمکار نامتقارن بهره میبرد: آمریکا هزینه عملیاتی مهار ایران را میپردازد و نتانیاهو بدون پذیرش تلفات، فرسایش نظامی و مخاطره انتخاباتی، اعتبار بازدارندگی خود را حفظ میکند. بااینحال، این تعادل به کنترل هرمز، انسجام ائتلاف و خودداری ایران از حمله مستقیم وابسته است و بنابراین ثباتی ساختاری ندارد.
خاورمیانه در سال ۲۰۲۶ یکی از پرتنشترین فصلهای چند دهه اخیر خود را از سر میگذراند. همهچیز از ۲۸ فوریه با عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل موسوم به خشم حماسی آغاز شد، حمله گسترده هوایی که زیرساختهای نظامی، هستهای و لجستیک ایران را هدف گرفت و حتی به کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی انجامید.
آن مرحله، تصویری روشن از اتحاد عملیاتی تلآویو و واشنگتن به دست میداد، دو ارتش که شانهبهشانه همدیگر، هدف مشترکی را دنبال میکردند.
اما آنچه امروز از جنگ آمریکا و ایران، شاهد آن هستیم، تصویری متفاوت است. پس از میانجیگری فشرده پاکستان و قطر، در ۱۸ ژوئن یادداشت تفاهمی میان تهران و واشنگتن در چارچوب موسوم به سند اسلامآباد امضا ش که قرار بود به تنشها پایان دهد و مسیر تنگه هرمز را ایمن نگه دارد.
این آرامش اما دیری نپایید. اختلاف بر سر تفسیر مفاد کلیدی توافق، بهویژه دربارهی کنترل هرمز، به شکافی جدی انجامید و از ۷ ژوئیه، تبادل آتش میان ایران و آمریکا از نو آغاز شد.
نکتهی برجسته اما اینجا است، در این دور، اسرائیل برخلاف مرحلهی نخست، عملا از میدان جنگ کنار کشیده است، نکتهای گنگ و تعجببرنگیز، که بسیاری دنبال پاسخی برای آن هستند.
درخواستی که رد شد
نکتهای که این تصویر را پیچیدهتر میکند، این است که کنارهگیری اسرائیل از در جنگ با ایران، انتخاب یکطرفهی اسرائیل نبوده است.
بر اساس گزارشهای رسانههای عربی و خود اسرائیل، تلآویو بهصراحت از واشنگتن خواسته بود اجازه دهد به حملات هوایی آمریکا علیه ایران بپیوندد، اما دولت ترامپ این درخواست را نپذیرفته است.
شبکهی اسرائیلی کان از این هم فراتر رفته و مدعی شده است که ترامپ مستقیما به اسرائیل دستور داده است کە در هیچ رویارویی نظامی با ایران دخالت نکند، مگر آنکه خود ایران ابتدا اسرائیل را هدف قرار دهد.
بنا به گزارش اکسیوس نیز، ترامپ در تماسی با نتانیاهو، از وی خواسته بود به دیپلماسی فرصت دهد و از پاسخ نظامی فوری خودداری کند.
این رویکرد، تصویر رایج از «اسرائیل همیشه مشتاق جنگ» را کمی پیچیدهتر میکند. آنچه در این مرحله قابل مشاهدە است، نه حاکی از بیمیلی تلآویو، بلکه محدودیتی است که واشنگتن بر آن تحمیل کرده است، شاید برای آنکه دامنهی درگیری کنترلپذیر بماند و راه بازگشت به میز مذاکره بسته نشود.
ملاحظات داخلی اسرائیل: از غزه تا صندوق رأی
با این حال، این تصویر تنها به تصمیم واشنگتن محدود نمیشود. خود اسرائیل هم دلایل مستقلی را برای پرهیز از ورود گسترده دارد.
ارتش این کشور همزمان با چند جبههی فرسایشی دیگر مانند لبنان، کرانهی باختری و آمادهسازی برای دور تازهای از عملیات در غزه، دستوپنجه نرم میکند و به گفتهی برخی مقامهای نظامی، سطح انضباط در ارتش نیز به پایینترین حد خود در سالهای اخیر رسیده است.
عملیات دوربرد علیه اهدافی در عمق ایران از سوی اسرائیل، هزینهی لجستیکی سنگینی دارد که در شرایط کنونی توجیهپذیری کمتری پیدا کرده است.
بعد سیاسی داخلی نیز نقش پررنگی را ایفا میکند. انتخابات کنست برای ۲۷ اکتبر ۲۰۲۶ تعیین شده و بنیامین نتانیاهو رسما نامزدی خود را اعلام کرده است.
نظرسنجیها نشان میدهند کە حزب لیکود دیگر برتری قاطع پیشین را ندارد و رقبایی مانند گادی آیزنکوت با حزب «یاشار» فاصله را کم کردهاند.
در چنین فضایی، ورود به جنگی پرهزینه و بینتیجهی روشن، ریسک سیاسی سنگینی برای نتانیاهو به همراه دارد.
در مقابل، حفظ نقش «ناظر آمادهباش» به او امکان میدهد کارنامهی امنیتی خود را بدون تحمل هزینهی مستقیم یک جنگ تازه، به رأیدهندگان عرضه کند.
تنگە هرمز، نفت و محاسبه منطقهای
در این میان بعد اقتصادی نیز نادیدهگرفتنی نیست. کانون دور جدید درگیریها، برخلاف مرحلهی اول که بیشتر حول برنامهی هستهای بود، اکنون به کنترل تنگهی هرمز گره خورده است که سهم بزرگی از انرژی جهان از آن عبور میکند.
تشدید ناامنی در این منطقه، قیمت نفت را بالا برده و بر اقتصادهای منطقه، از جمله خود اسرائیل، فشار وارد کرده است.
کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس هم بهروشنی خواهان مهار این تنشها هستند، چرا که امنیت کشتیرانی برای اقتصادشان حیاتی است.
در چنین شرایطی، حفظ روابط عادیسازیشده با این کشورها برای اسرائیل اهمیتی راهبردی دارد که دخالت مستقیم در جنگی تازه میتواند آن را به خطر بیندازد.
پایان باز یک بازی احتیاطآمیز
عدم حضور مستقیم اسرائیل به معنای بیطرفی کامل نیست. هرگاه ایران مستقیما اسرائیل را هدف قرار داده است، تلآویو بیدرنگ پاسخ داده است.
اما آنچه در جریان است، نوعی تقسیمکار موقت است، آمریکا بار نظامی اصلی را بر دوش میکشد و اسرائیل در حالت آمادهباش، منتظر لحظهای میماند که یا مجبور به ورود شود یا بتواند از طریق دیپلماسی و فشار اقتصادی به اهداف بلندمدت خود و در رأس همه، جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای برسد.
این استراتژی، هرچند در کوتاهمدت به کاهش نسبی تنش کمک کرده است، اما ذاتا شکننده است. اگر درگیریهای کنونی طولانی شوند، یا ایران فرصتی برای بازسازی توان نظامی خود بیابد، فشار داخلی در اسرائیل برای ورود قاطعتر افزایش خواهد یافت.
در پایان میتوان گفت، سرنوشت این معادله همانقدر که به میدان نبرد در تنگهی هرمز بستگی دارد به صندوقهای رای اسرائیل در اکتبر و به سرنوشت دیپلماسیای گره خورده که یکبار در اسلامآباد امضا و در ژوئیه فروپاشید.











