
نتایج جستجو
2129 results found with an empty search
- مذاکرات امنیتی سوریه و اسرائیل در پاریس برگزار شد
در پنجمین دور دیدارهای نمایندگان دو کشور متخاصم سوریه و اسرائیل با فشار ترامپ، گفتگوها خوب و مهم گزارش شد. در این دیدار، اسرائیل و سوریه بە طرح آمریکا برای مرز حائل میان دو کشور تمایل نشان دادند و آمادگی خود را برای ادامه گفتگوها برای دستیابی به یک توافق نهایی ابراز کردند. اسرائیل و سوریە روز سەشنبه در نشست خود با میانجیگری امریکا در پاریس، گفتگوهای خود را برای حل تنشهای خود از سر گرفتند. این گفتگوها کە با درخواست اسرائیل برای ایجاد کریدور انسانی در سویدا متوقف شدە بود، با فشار امریکا دوبارە بە جریان افتاد. خبرگزاری رسمی سوریه (سانا) به نقل از یک منبع دولتی سوری گزارش داد که محور اصلی این گفتوگوها احیای منطقه حائل تحت نظارت سازمان ملل میان نیروهای دو کشور بوده است. جزئیات طرح پیشنهادی امریکا به دنبال دستیابی سریع به یک توافق، پیشنهاد تازەای را بە دو طرف ارائه کردە است. این پیشنهاد شامل یک پیمان امنیتی میان دو طرف و ایجاد یک منطقه اقتصادی مشترک در دو سوی مرز میشود. این طرح مشابە طرح دونباس، منطقه اقتصادی غیرنظامیشدەای در اوکراین است کە میتواند مطالبات دو طرف سوری و اسرائیلی را برآوردە کند. در این بارە، آکسیوس بە نقل از منابع آگاە گزارش داد کە طرفها توافق کردهاند نشستها را بهطور منظمتر برگزار کنند و اقدامات اعتمادساز در پیش بگیرند. این منبع افزود: هر دو کشور تمایل خود را برای دستیابی به یک توافق امنیتی در چارچوب چشمانداز رئیسجمهور ترامپ برای خاورمیانه ابراز کردند. بر اساس اظهارات یک مقام امریکایی، واشنگتن اکنون پیشنهاد ایجاد یک اتاق عملیات مشترک سهجانبه آمریکا–اسرائیل–سوریه در اَمانِ اردن را مطرح کرده است. این منبع افزود: تمامی عملیاتهای نظامی در دو سوی مرز متوقف میشود تا در اتاق عملیات مشترک، با حضور نمایندگانی از دوطرف، بر گفتوگوهای دیپلماتیک، مسائل نظامی، اطلاعاتی و روابط تجاری متمرکز شوند. پس از سقوط بشار اسد توسط ائتلافی با رهبری احمد الشرع، اسرائیل با ادعای تهدیدهای امنیتی و جلوگیری از استقرار نیروهای متخاصم، بخشهایی از جنوب سوریه را بە خاک خود، ضمیمه کرد. تل اویو با اشاره به نگرانی از احتمال افتادن این مناطق به دست گروههای تروریستی که میتوانند از آن بهعنوان پایگاهی برای حملات استفاده کنند، اعلام کرده بود که توافق جداسازی نیروها در سال ۱۹۷۴، که منطقه حائل بر اساس آن ایجاد شد، با برکناری اسد بهطور موقت فاقد اعتبار شده است. نیروهای ارتش اسرائیل تا عمقی در حدود ۱۵ کیلومتر (۹ مایل) در داخل خاک سوریه عملیات انجام دادهاند تا تسلیحاتی را که به گفته اسرائیل در صورت افتادن به دست «نیروهای خصمانه» میتواند تهدیدی برای این کشور باشد، ضبط کنند. اسرائیل همچنین صدها حمله هوایی را در خاک سوریه انجام دادە و در ماه ژوئیه به ساختمان وزارت دفاع در نزدیکی کاخ ریاستجمهوری آسیب زد. اسرائیل همچنین خواهان آن است که جنوب سوریه عاری از حضور نیروهای دولت انتقالی سوریه باقی بماند، زیرا به این نیروها، که شامل شورشیان سابق میشوند و برخی از آنان پیشتر عضو گروههای افراطی بودهاند، بیاعتماد است. این گفتوگوها بخشی از تلاشهای احمد الشرع، رئیسجمهور دولت انتقالی سوریه، برای جلب حمایت بینالمللی از دولت خود و نشان دادن رویکردی آشتیجویانهتر نسبت به اسرائیل، در مقایسه با رویکرد بشار اسد، تلقی میشود. در این حال مقامهای سوری به دنبال ایجاد ترتیباتی هستند که حاکمیت سوریه را تضمین کند و مانع مداخله اسرائیل در امور داخلی این کشور شود. احمد الشرع گفته است که دولت او با وجود نقضهای مکرر این توافق از سوی اسرائیل، همچنان به توافق آتشبس ۱۹۷۴ پایبند مانده است. سویدا در دو طرف کشمکش از سوی دیگر سرنوشت سویدا از دیگر چالشهای دو طرف است. منطقهای کە پس از خشونتهای فرقهای در درگیری با نیروهای دولت انتقالی و کشتار صدها دروزی، اسرائیل متعهد به حفاظت از آن شد. یک منبع سوری در گفتگو با کانال خبری ١٢ اسرائیل گفت سوریه در موضع خود درباره سویدا کوتاه نیامده است و در این بارە تأکید کرد که مسائل مربوط به این منطقه همچنان یک موضوع داخلی سوریه باقی خواهد ماند. این منبع افزود: این موضوع میان خود ساکنان محلی حلوفصل خواهد شد، بدون سلاح و بدون حمایت خارجی. توماس باراک و جرد کوشنر از سوی امریکا، میانجیگری دو طرف را بەعهدە داشتند. تیم مذاکرهکننده اسرائیل شامل یخیئل لایتر، سفیر اسرائیل در واشنگتن؛ رومان گوفمن، دبیر نظامی بنیامین نتانیاهو؛ و گیل رایش، مشاور امنیت ملی موقت این کشور بود. هیئت سوریه نیز متشکل از اسعد الشیبانی، وزیر امور خارجه، و حسین سلامه، رئیس دستگاه اطلاعاتی سوریه، بود. تحلیلگران میگویند، هر سه طرف در معادلات خود بە شدت بە این توافق نیاز دارند. دولت انتقالی الشرع برای تثبیت حاکمیت خود، بە این توافق نیازمند است. این تنش همچنین بخشی از مسائل داخلی الشرع با نیروهای تحت امر خود و ترکیه نیز محسوب میشود. ترامپ نیز برای حفظ دستاورد در سوریه و عادیسازی روابط کشورهای منطقه با اسرائیل را توافق را ضروری میداند. در نهایت اسرائیل به دنبال کاهش تهدیدها و ثبا و آرامش در مرزهای خود است.
- آیا ترامپ خواهان سقوط تحقیرآمیز خامنهای است؟
امیر خنجی هدف ترامپ صرفاً کنار رفتن خامنهای نیست، بلکه تحقیرِ کنترلشده او در لحظه پایان است. تحقیر، بهمثابه ابزار تصاحب روایت، برای ترامپ ارزشی فراتر از تغییر موازنه قدرت دارد. این منطق، پایان سیاسی را به صحنه نمایش بدل میکند که سقوط بدون امضای ترامپ، شکست محسوب میشود. چنین راهبردی میتواند هم سرکوب را تشدید کند و هم فروپاشی اقتدار را تسریع نماید. در دل جنگ روایتها میان تهران و واشنگتن، یک نکته کمتر دیدهشده وجود دارد. برای دونالد ترامپ، مسئله فقط پایان خامنهای نیست، بلکه چگونگی این پایان است. شواهد انباشته از فرسایش مشروعیت, بحران اقتصادی, شکافهای امنیتی، تداوم اعتراضها و بازتابهای جنگ ۱۲روزه با اسرائیل همگی به این معنا اشاره میکنند که نظام در وضعیت پایانپذیری قرار گرفته است. اما درست در همین نقطه، میتوان یک فرضیه را بهعنوان گمانهزنی تحلیلی مطرح کرد. ترامپ ممکن است به جای رضایت به سقوط خامنهای، به دنبال سقوطِ همراه با تحقیر او باشد؛ یعنی پایان سیاسیای که بتواند آن را به نام خود ثبت کند، نه صرفاً نظارهگر آن باشد. این فرضیه از جایی جدیتر میشود که رفتارهای نمادین ترامپ را کنار هم میگذاریم: لحن تمسخرآمیز، تلاش برای کوچکسازیِ روایتهای رسمی تهران، و میل آشکار به اینکه «من بودم» در روایت نهایی حک شود. در روانشناسی سیاسی، چنین رفتارهایی با تیپ رهبر خودشیفته و آشوبگر سازگار است. رهبری که نه فقط پیروزی، بلکه نمایشِ عمومیِ پیروزی را میخواهد؛ و در آن نمایش، تحقیر رقیب گاهی از خودِ سقوط مهمتر میشود. برای چنین ذهنیتی، سقوط خامنهای اگر بدون امضای ترامپ رخ دهد، شباهت بە یک پیروزی ناقص دارد؛ چیزی شبیه بردی که دوربین آن را ثبت نکرده باشد. از همین زاویه، میتوان گفت ترامپ شاید با اضطرابی پنهان به میدان داخلی ایران نگاه میکند. او همانطور که گفته است با وسواس ویژهای تظاهرات مردم در ایران را دارد پیگیری میکند و خشم انباشته، و شکافهای اجتماعی را در نتیجه با کمک تحلیلگرانش واکاوی میکند، و در سطحی فرضی (نه قطعی) ممکن است این فکر در او فعال شده باشد که «نکند مردم کار خامنهای را تمام کنند و من نقشی نداشته باشم؟» اینجا همان نقطهای است که پایانِ محتمل، برای ترامپ تبدیل میشود به مسابقهای برای تصاحب صحنه. او میخواهد خود نیز در این قاب، نه بە عنوا فقط بهعنوان یک سیاستمدارِ اعمالکننده فشار، بلکه بهعنوان کارگردانِ پایان جای بگیرد. در همین چارچوب است که موضعگیریهای غیرمعمول او درباره سرکوب معترضان ایرانی معنا پیدا میکند. وقتی ترامپ دو بار هشدار میدهد کە در صورت تداوم کشتار معترضان یا تشدید آن، خامنهای با برخورد بسیار سخت مواجه میشود، او صرفاً یک پیام اخلاقی یا حقوقبشری نمیفرستد؛ بلکه در منطق نمادین سیاست، یک خط روایت میسازد. اگر پایان نزدیک است، باید پایانِ قابلنسبتدادن به او هم باشد. این لحن، حتی اگر به اقدام مستقیم هم ترجمه نشود، میتواند بخشی از راهبردی باشد که در آن خامنهای نه فقط آماج فشار سیاسی، بلکه هدف یک پروژه تحقیر نمادین نیز قرار میگیرد. اما نکته تعیینکننده اینجاست: اگر چنین فرضیهای درست باشد یا حتی اگر فقط بهعنوان یک احتمال قابل بررسی باشد، پیامدهای آن میتواند دوگانه و حتی متناقض باشد. از یکسو، بازیِ تحقیر ممکن است پایان را عقب بیندازد. چرا که رهبر یک نظام اقتدارگرا، وقتی احساس کند نه فقط بقایش، بلکه حیثیت شخصی و نمادیناش در معرض تحقیر جهانی است، میتواند به واکنشهای سختتر متوسل شود. بستن فضا، امنیتیتر کردن جامعه، بالا بردن هزینههای اعتراض، و خلق وضعیت اضطراری نمونه کارهایی هستند که خامنهای میتواند در آن شرایط انجام دهد. در این سناریو، ترامپ ناخواسته به تقویت واکنش تدافعی کمک میکند؛ واکنشی که میتواند «سقوط» را گرانتر و دیرتر کند. اما از سوی دیگر، همین فشار نمادین میتواند به شتابدهنده سقوط بدل شود. تحقیر علنی رهبر، اگر همزمان با فرسایش ساختاری و بحران مشروعیت داخلی رخ دهد، ممکن است شکافها را عمیقتر کند. بدنه حامی را دچار تردید کند، نخبگان را به محاسبه مجدد وادار کند، و تصویر اقتدار را سریعتر از واقعیت فرو بریزد. در این حالت، تحقیر میتواند مثل ضربهای باشد که بر دیوار ترکخورده مینشیند و ریزش را جلو میاندازد. بنابراین باید با دقت گفت کە آنچه کە اینجا مطرح میشود قطعیت نیست؛ بلکە یک گمانهزنی تحلیلی بر پایه نشانهها و الگوهای رفتاری است. اما در سیاست، بسیاری از بحرانها دقیقاً از متن این احتمالها شکل میگیرند؛ احتمالهایی که رفتار بازیگران را تنظیم میکنند و بر تصمیمها اثر میگذارند. به همین دلیل، حتی اگر درباره انگیزههای ترامپ نیز این اطمینان حاصل نگردد، همچنان لازم است این سناریو را بهعنوان یک امکان جدی بررسی نمود. اینکه ترامپ نه فقط پایان خامنهای، بلکه پایانِ تحقیرآمیز او را میخواهد و همین میل نیز میتواند هم مسیر پایان را پیچیدهتر کند و هم آن را به نقطه انفجار نزدیکتر. در نهایت، مسئله این نیست که ترامپ حتماً چنین میخواهد، بلکه این است که اگر چنین میل و اضطرابی در تصمیمسازی او دخالت داشته باشد، سیاست آمریکا نسبت به ایران میتواند از سطح محاسبه ژئوپولیتیک عبور کند و وارد منطقه خطرناکتری شود. منطقە پر از ریسکی که نمایش، انتقام، و تصاحب روایت به اندازه واقعیتهای سختِ سیاست اهمیت پیدا میکند. در چنین وضعیتی، هزینه انسانی و سیاسیِ هر سناریویی، چه تعویق سقوط و چه تسریع آن، میتواند سنگینتر شود.
- از مسیر شعار رضاشاە روحت شاد تا مرگ بر خامنەای، آیندە ایران بە کجا ختم خواهد شد
در تلاطمهای اجتماعی دهه اخیر ایران، یک الگوی رفتاری تکرارشونده در زبان خیابان مشاهده میشود: اعتراضات، بهویژه در مناطق حاشیهای و لایههای برخوردار از مشکلات معیشتی، اغلب با شعارهای نوستالژیک و بازگشت به گذشته (پهلویگرایی) آغاز میشوند، اما بهمحض گسترش دامنه حرکت، افزایش تراکم جمعی و ورود اعتراضات به فاز رادیکالتر، این شعارها بهتدریج رنگ باخته و جای خود را به مطالبات ساختاری، ایجابی و متکثر میدهند. با عبور از تحلیلهای تکبعدی و تقلیلگرایانه، این فرضیه استوار میشود که پویایی و دگرگونی شعارها نه تصادفی است و نه صرفاً محصول بلوغ خودبهخودی، بلکه نتیجه برهمکنش سه متغیر کلیدی خلأ نهادی مزمن، مهندسی امنیتی فعال و منطق بازنمایی رسانهای است در غیاب احزاب پیشرو، تشکلهای صنفی مستقل و نهادهای واسطی که توانایی تولید افق سیاسی برای آینده و ترجمه نارضایتی به برنامه را داشته باشند، گذشته به یکی از معدود منابع نمادینِ در دسترس تودههای معترض تبدیل میشود. هنگامی که حاکمیت بهطور نظاممند تمام گزینههای اصلاحی، جریانهای میانی و امکانهای تغییر تدریجی را مسدود میکند، معترض در لحظه انفجار خشم اجتماعی، نه به آیندهای نامعلوم، بلکه به «دوردستترین نقطه ممکن» نسبت به وضع موجود پناه میبرد. این واکنش، بیش از آنکه آگاهانه و ایدئولوژیک باشد، کارکردی تدافعی و سلبی دارد. برای نسلی که فاقد تجربه زیسته از دوران پیش از انقلاب است، شعارهایی نظیر رضاشاه روحت شاد نه بیان یک پروژه سیاسی منسجم، بلکه شکلی از دشنام سیاسی به گفتمان رسمی و ابزاری برای نفی مطلق اکنون تلقی میشود. در این معنا، گذشته نه بهمثابه واقعیت تاریخی، بلکه بهعنوان یک استعاره ضدحال بازتولید میشود. فاز نفوذ: تاکتیک «پیشدستی در شعار» بررسی تطبیقی الگوهای امنیتی در نظامهای اقتدارگرا (از جمله تجربه استازی در آلمان شرقی یا اوخرانا در روسیه تزاری) نشان میدهد که شعار، صرفاً ابزار بیان اعتراض نیست، بلکه میتواند بهعنوان یک «دیوار دفاعی پیشینی» در مدیریت بحران اجتماعی به کار گرفته شود. نیروهای نفوذی یا عناصر فرصتطلب نزدیک به نهادهای امنیتی، با پیشقراولی در سر دادن شعارهای پهلویگرایانه، آگاهانه یا کارکردی، شکافهایی را در بدنه معترضان فعال میکنند. این شعارها بهویژه لایههای روشنفکری، دانشجویی، نیروهای چپ و اتنیکهایی را که با آن دوران مرزبندی تاریخی و تجربی دارند، در موقعیت تردید، انفعال یا فاصلهگذاری قرار میدهد و از شکلگیری یک ائتلاف در سطح سراسری و همزمان جلوگیری میکند. این تاکتیک، همزمان خوراک لازم را برای رسانههای رسمی فراهم میکند تا کل حرکت اعتراضی به «تحریکات خارجی»، «سلطنتطلبی» یا «بازگشتگرایی» فروکاسته شود. چنین بازنماییای، کارکردی دوگانه دارد: هم مشروعیت اجتماعی اعتراض را تضعیف میکند و هم وجدان نیروهای سرکوبگر را برای برخورد خشن، از منظر ایدئولوژیک و روانی، اقناع میسازد. چرخه تشدید (Amplification): تله رسانهای رسانههای فارسیزبان برونمرزی، دانسته یا نادانسته، ضلع سوم این پازل را تکمیل میکنند. شعارهای ساده، شخصمحور و نوستالژیک، به دلیل قابلیت تقطیع، تیترسازی و وایرالشدن، با منطق پلتفرمهای خبری و شبکههای اجتماعی سازگارترند و بهمراتب بیش از مطالبات پیچیده ساختاری بازتولید میشوند. بنابراین، شعاری که ممکن است توسط هستهای کوچک، ناهمگون یا حتی حاشیهای (اعم از نفوذی یا معترض واقعی) سر داده شود، در قاب رسانهای بهعنوان «صدای غالب خیابان» بازتاب مییابد. این بازنمایی غلوآمیز، در سطح بینالمللی این امکان را میدهد که اعتراضات را حرکتی بازگشتگرایانه، فاقد افق دموکراتیک و ناسازگار با ارزشهای مدرن جلوه داده و مانع از حمایتهای جهانی شود. مقایسهی حمایتهای بینالمللی از جنبش ژینا نسبت با دیگر اعتراضات ایرانیان، نشان میدهد که وقتی افق و چشمانداز یک جنبش مبتنی بر ارزشهای جهانی باشد، حمایتهای بیشتری را در افکار عمومی جهانی برمیانگیزد. گذار به رادیکالیسم و ظهور پاتک شعاری نقطه چرخش زمانی فرا میرسد که اعتراض از کنترل مهندسیشده خارج و به شکل جنبشی گستردهتر و خودآیینتر نزدیک میشود. در این مرحله، دو فرآیند همزمان رخ میدهد: یک) تغییر نقش نیروی میدانی: مأمور نفوذی یا عنصر هدایتکننده که در فاز شعارسازی فعال است، در مرحله درگیری مستقیم، تسخیر فضا یا کنش پرهزینه، ناگزیر به عقبنشینی یا آشکارشدن میشود تا بتواند به سرکوب بپردازد. دوم) بلوغ اضطراری و پاتک شعاری: با ورود لایههای آگاهتر، دانشگاهی و شبکههای اجتماعی مستقل، جامعه به مهندسی اولیه واکنش نشان میدهد. ظهور شعارهایی نظیر «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر» یا تمرکز مجدد بر «نان، کار، آزادی» بیانگر تلاش آگاهانه خیابان برای خلع ید از مصادره سیاسی اعتراض است. در این مرحله، «عمل» بر «نوستالژی» پیشی میگیرد و روایت رسانهای نیز ناچار به انطباق میشود. شخصیسازی نظام؛ هدفگیری مستقیم رأس هرم با تشدید سرکوب و رادیکالشدن فضا، شعارها از «تمنای گذشته» به سمت «تخریب نمادین حال» تغییر جهت میدهند. در این مرحله، شخص علی خامنهای بهعنوان نماد نهایی تمرکز قدرت، هدف مستقیم شعارها قرار میگیرد. در ساختار سیاسی کنونی، تمرکز تصمیمگیری در رأس هرم موجب میشود جامعه در تحلیل نهایی خود، نهادهای میانی (دولت، مجلس و…) را فاقد اختیار واقعی تلقی کرده و مستقیماً کانون قدرت را نشانه بگیرد. شعار علیه رهبر جمهوری اسلامی ایران، نشانهی درک اجتماع از بنبست نهادی و ساختاری و عبور از خط قرمز سیاسی است. این عبور از خط قرمز، عملاً امکان بازگشت به وضعیت پیشین را کاهش داده و منطق کنش خیابانی را وارد مرحلهای بیبازگشت میکند. هنگامی که مطالبات معیشتی، صنفی یا حداقلی نادیده گرفته میشوند، معترض برای مرئیسازی بنبست خود، شعار را به شدیدترین و نمادینترین سطح ممکن ارتقا میدهد. در این مرحله است که شعارهای نوستالژیک باز هم بیشتر فروکش میکنند و شعار اصلی و محوری که ضدیت مستقیم و بیپرده با مستبد وقت است، جای شعارهای نمادین و سمبلیک، بعضاً نوستالژیک را میگیرد. رادیکالیسم میدانی در برابر طراحی امنیتی و رسانهای سیر تطور اعتراضات در ایران، فراتر از یک تغییر لحن ساده، بازتابدهنده یک «جراحی گفتمانی» در بدنه جامعه است. مشاهدات نشان میدهند که جامعه در مسیر رادیکالیزه شدن، به شکلی آگاهانه از «گذشتهگرایی نمادین» و شعارهای حاشیهای عبور کرده و به سمت انسدادزدایی از مسیر اصلی حرکت کرده است. این فرآیند را میتوان در سه سطح تبیین کرد: یکم) عبور از نمادگرایی به نفع صراحت سیاسی : اگر در گذشته، شعارها در لایههایی از نوستالژی یا مطالبات اصلاحگرایانه محصور بود، اکنون «خیابان» با درک این مطلب که ریشه بحران نه در بدنه که در راس است، به صراحت و رادیکالیسم روی آورده است. جایگزینی شعارهای نمادین با شعارهایی که مستقیماً «رأس قدرت» را هدف قرار میدهند، نشاندهنده فروپاشی پروژههای انحراف افکار عمومی است. در واقع، جامعه به این جمعبندی رسیده است که هرگونه تغییر ملموس، مستلزم عبور از سدِ نمادین و حقیقیِ کانون اصلی قدرت است. دوم) شکست طراحیهای امنیتی در مدیریت خشم: طراحیهای امنیتی و رسانهای همواره تلاش کردهاند با برجستهسازی شعارهای انحرافی یا بازگشت به دوقطبیهای کاذب گذشته، خشم عمومی را در مسیرهای بنبست تخلیه کنند. اما رادیکالیزه شدن اعتراضات و تمرکز بر شعار مرگ بر خامنهای، نشاندهنده ناکارآمدی این سوپاپهای اطمینان است. این سطح از صراحت، تمام رشتههای مهندسیِ اعتراضِ کنترلشده را پنبه کرده و رویارویی را به سطحی بازگشتناپذیر و بنیادین کشانده است. سوم) انسجام حول هدف غایی: رادیکالیسم موجود در شعارهای فعلی، نه از سرِ هیجان زودگذر، بلکه ناشی از یک «بنبستشکنی استراتژیک» است. جامعه با حذف زواید گفتمانی، کوتاهترین مسیر میان وضع موجود و تغییر ساختاری را انتخاب کرده است. این زبانِ جدید، آیندهنگر و بیتعارف، مرزهای بین معترض و حاکمیت را شفافتر از همیشه ترسیم میکند و امکان هرگونه مصادره یا بازنمایی تقلیلگرایانه توسط رسانههای وابسته را از بین میبرد. در نهایت، آنچه در میدان مشاهده میشود، غلبهی «ارادهی صریح» بر «طراحیهای پیچیده» است. جامعه با هدفگیری مستقیم رأس قدرت، نشان داده است که دیگر نه با وعدههای ترمیم، نه با شعارهای انحرافی و نه با بازگشت به نوستالژیهای گذشته، اقناع نخواهد شد. این رادیکالیسم، زبانِ توده نیست؛ بلکه منطقِ نهاییِ جریانی است که راهی جز عبور از کلّیتِ ساختار برای دستیابی به کرامت و زیست شایسته نمیبیند.
- اعتراضات در نیمه شرقی ایران نقطە بەهم رسیدن بحران اقتصادی، هویتی و سرکوب حاکمیت است
توران نیکزاد در اعتراضات زمستان ۱۴۰۴، نیمه شرقی ایران نقش محوری و متفاوت تری را ایفا کردە است. فشار اقتصادی شدید، ضعف زیرساختها و تبعیض ساختاری باعث شدە است تا اعتراضات سریعتر شکل گرفته و هر جە زودتر رنف و بوی سیاسی بە خود بگیرند. واکنش امنیتی خشن، بازداشت گسترده و محدودیت اطلاعرسانی، هزینه اعتراض را بر جوامع اتنیکی افزایش داد. این ترکیب واقعیتهای اقتصادی و امنیتی نشان میدهد فهم کامل اعتراضات نیازمند نگاه همزمان کلان و خرد به شرایط محلی و ساختارهای ملی است. از اواخر دسامبر ۲۰۲۵ تا ۵ ژانویه ۲۰۲۶، موجی از اعتراضات اقتصادی و معیشتی بخشهای گستردهای از ایران را دربر گرفتە است، اما بررسی دادههای حقوق بشری نشان میدهد که نیمه شرقی ایران نقشی پررنگتر، پرهزینهتر و در عین حال متفاوتتر از مرکز و غرب ایران داشته است. این گزارش با تکیه بر دادههای سازمانهای مدافع حقوق بشری از جملە هرانا، ههنگاو، گزارشهای میدانی رسانهای و منابع میدانی، به نقش مناطق اتنیکی در این موج اعتراضی میپردازد. بر اساس برآورد بهروز شده هرانا، تنها در فاصله ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵ تا ۵ ژانویه ۲۰۲۶، دستکم ۲۲۲ نقطه اعتراضی در ۷۸ شهر و ۲۶ استان کشور ثبت شده است. در همین بازه زمانی، شمار بازداشتشدگان ثبتشده به دستکم ۹۹۰ نفر رسیده و آمار کشتهشدگان، بسته به منبع، بین ۱۶ تا بیش از ۲۰ نفر گزارش شده است. اختلاف در ارقام، خود بازتابی از فضای امنیتی و دشواری دسترسی به اطلاعات در مناطق پیرامونی است. فشار اقتصادی، جایی که زودتر و عمیقتر حس میشود جرقه اولیه اعتراضات، جهش کمسابقه نرخ ارز بود. در ۷ دی ۱۴۰۴، دلار در بازار آزاد برای ساعاتی از ۱۴۴ هزار تومان عبور کرد، سکه امامی تا حدود ۱۶۹ میلیون تومان بالا رفت و نرخ یورو و پوند نیز رکوردهای تازهای ثبت کردند. این اعداد فقط شاخص اقتصادی نبودند، بلکه در مناطق شرقی کشور بهسرعت به بحران معیشتی تبدیل شدند. در استانهایی مانند خراسان رضوی، سیستان و بلوچستان و بخشهایی از کرمان، وابستگی اقتصاد محلی به تجارت خرد، حملونقل مرزی و بازارهای ناپایدار باعث شد شوک ارزی سریعتر به تعطیلی کسبوکارها، کمبود کالا و نارضایتی عمومی بینجامد. گزارشهای میدانی نشان میدهند کە در شهرهایی مانند مشهد، سبزوار و زاهدان، اعتراضات همزمان در بازار، خیابان و حتی پس از نماز جمعه شکل گرفته است. خراسان رضوی؛ بازداشتهای هدفمند و ورود نوجوانان در خراسان رضوی، تمرکز اعتراضات بر مشهد و شهرهای میانی مانند سبزوار بود. گزارشهای هرانا و ههنگاو نشان میدهند کە تنها در مشهد، طی چند روز، چندین بازداشت با ذکر نام، سن، ساعت و محل انجام شده است. در سبزوار، هویت متین کوشکباغی، ۲۳ ساله، بهعنوان یکی از بازداشتشدگان تأیید گشتە و در همین استان، دستکم دو نوجوان ۱۷ ساله بازداشت و به کانون اصلاح و تربیت منتقل شدند. ورود نوجوانان به چرخه بازداشت، شاخصی است که در مناطق شرقی بیش از مرکز دیده میشود و از پایین آمدن سن مواجهه مستقیم با سرکوب حکایت دارد. همزمان، گزارشها از بیخبری خانوادهها از محل نگهداری بازداشتشدگان، الگویی تکرارشونده در این استان بوده است. سیستان و بلوچستان؛ اعتراض، هویت و امنیت در سیستان و بلوچستان، اعتراضات بار دیگر پس از نماز جمعه در زاهدان و شهرهای اطراف شعلهور شد. بر اساس گزارشهای حقوق بشری، تنها در یک روز، دستکم ۱۰ شهروند بلوچ با ذکر نام و سن بازداشت شدند. شعارها در این منطقه، علاوه بر مطالبات معیشتی، بهسرعت رنگ سیاسی گرفت و واکنش نیروهای امنیتی نیز شدیدتر گزارش شد. بنابە اظهارات حبیبالله بلوچ، فعال سیاسی بلوچ در گفتگو با آرنا نیوز، اعتراضات در بلوچستان نه واکنشی نیابتی به تحولات مرکز، بلکه کنشی مستقل و برآمده از درک و اولویتهای محلی است. او تأکید میکند که بلوچستان طی حدود نه دهه گذشته نه بهعنوان یک منطقه اقتصادی، بلکه عمدتاً بهعنوان یک منطقه امنیتی تعریف شده و همین نگاه، نوع برخورد حکومت با هر شکل اعتراض را تعیین کرده است. او میگوید منابع سرزمینی بلوچستان استخراج شدهاند، بدون آنکه توسعهای پایدار نصیب مردم شود، در حالی که شمار پایگاههای نظامی و امنیتی بهمراتب بیش از زیرساختهای اقتصادی است. به گفته او، این وضعیت باعث شده هر اعتراض معیشتی یا مدنی بهسرعت با برچسب «تروریسم» یا «اقدام امنیتی» پاسخ داده شود. الگوی مشترک؛ سرکوب زودتر، شدیدتر، کمصداتر بررسی تطبیقی دادهها نشان میدهد در نیمه شرقی ایران، سه شاخص تکرار میشود؛ سرعت بالاتر مداخله امنیتی، شدت بیشتر خشونت، و اطلاعرسانی محدودتر. هرانا گزارش داده است کە دستکم ۵۱ مورد مصدومیت در این موج نوین از اعتراضات ثبت شده اس که بخش قابل توجهی از آن، ناشی از گلولههای ساچمهای و پلاستیکی بوده است. رویترز نیز از برخورد خشن و صدها بازداشت سخن گفته است، هرچند وارد جزئیات منطقهای نشده است. در مواردی مانند زاهدان، خاش و برخی شهرهای خراسان، گزارشها از تیراندازی بدون تفکیک میان زن، مرد، کودک و سالمند حکایت دارد. پس از این وقایع، روایت رسمی و از جملە رهبر جمهوری اسلامی ایران، علی خامنەای، اغلب قربانیان را «اغتشاشگر» یا «تروریست» معرفی کردەاند. این الگو پیشتر نیز در اعتراضات بلوچستان و کردستان دیده شده بود. چرا نقش اتنیکها پررنگتر است؟ دادهها نشان میدهد مناطق اتنیکی، بهویژه در شرق کشور، هم فشار اقتصادی بیشتری را تحمل میکنند و هم زودتر امنیتی میشوند. ترکیب فقر ساختاری، تبعیض مزمن، مرزیبودن و نگاه امنیتی باعث شده اعتراض در این مناطق سریعتر از سطح معیشتی به سطح سیاسی ارتقا یابد و پاسخ حکومت نیز خشنتر باشد. حبیبالله بلوچ در گفتگو با ارنا نیوز بر این باور است کە: این وضعیت باعث شده است همدلی سراسری با اعتراضات اتنیکی دیرتر شکل بگیرد، زیرا روایت رسمی برای سالها این مناطق را بە عنوان یک مسئله امنیتی معرفی کرده است. به باور او، بدون درک مسئله ملتها و اتنیکها در ایران، فهم منطق اعتراض در نیمه شرقی کشور ممکن نیست. اعتراضات زمستان ۱۴۰۴ نشان می دهد که نیمه شرقی ایران نه حاشیه اعتراضات، بلکه یکی از کانونهای اصلی آن است، که اقتصاد ناپایدار، تبعیض ساختاری و نگاه امنیتی در آن به هم میرسند و هزینه اعتراض، بهطور نامتوازن، بر دوش جوامع اتنیکی میافتد. آمار بازداشتها، تلفات و الگوی برخورد امنیتی نشان میدهد که اعتراض در شرق کشور زودتر سیاسی میشود، سریعتر سرکوب میشود و دیرتر شنیده میشود. این واقعیت، پرسشی اساسی پیش روی سیاستگذاران و ناظران میگذارد؛ تا زمانی که اعتراض در مناطق اتنیکی نه بهعنوان مطالبه شهروندی، بلکه بهعنوان تهدید امنیتی دیده شود، آیا میتوان از مهار پایدار نارضایتی سخن گفت؟
- روایت یکی از شاهدان اعتراضات شب گذشتە ساری از سرکوب معترضان
اعتراضات شب ۱۵ دی در ساری نمونهای از گسترش سریع حرکتهای اعتراضی در شهرهای کوچک و متوسط ایران است که با ترکیبی از نسل جوان، شبکههای شهری محدود و کنترل امنیتی سنگین مواجهاند. در مقابل، انسجام مکانی تجمعها، استفاده از خیابانها و میدانها برای مسدود کردن مسیرها و حضور پهپادها و نیروهای مسلح، نشاندهنده تجربه و سازمانیافته مردم و در عین حال واکنش قهرآمیز و استراتژیک حکومت برای مهار حرکتهای اجتماعی است. شامگاه ۱۵ دی ۱۴۰۴، تعدادی از شهرهای شمال ایران، از جمله ساری، صحنه اعتراضات گسترده علیه حکومت جمهوری اسلامی ایران بودند. بر اساس روایت یک شاهد عینی کە با آرنانیوز گفتگو کردە است، خیابانها و میادین اصلی شهر از جمله میدان شهدا، میدان ساعت، خیابانهای انقلاب، فرهنگ و قارن به طور کامل توسط معترضان مسدود بود و امکان تردد وسایل نقلیه و ورود سریع نیروهای امنیتی از بین رفت. بنابە گفتە این شاهد عینی، تجمعها از ساعت هفت شب آغاز شد و حدود ساعت هشت تا هشت و نیم درگیری میان معترضان و نیروهای امنیتی شروع شد. شاهد عینی میگوید که بیشترین جمعیت در خیابان قارن، محل بازار اصلی شهر، و همچنین در سهراه قارن و فرهنگ، میدانی کوچک در مرکز ساری، تجمع کرده بودند. جمعیت چند هزار نفری معترض شعارهایی علیه حکومت سر میدادند و گروههای سیاسی و سنی متفاوتی در میان آنان قابل تشخیص بود. این شاهد عینی در ادامە بە آرنا نیوز می گوید: شمار مردم خیلی زیاد بود، بیشترین جمعیت در خیابان قارن تجمع کردە بود، بازار اصلی شهر در این خیابان واقع شدە است. جمعیت زیادی نیز در سە راە قارن و فرهنگ تجمع کردە بودند کە میدانی نسبتا کوچک در ساری محسوب می شود. خیابانهای قارن، شهدا، میدان ساعت و سە راە شهدا بە فرهنگ کاملا توسط معترضین مسدود شدە بود، بە طوری کە امکان تردد وسایل نقلیە را، بە ویژە جهت ممانعت از حضور سریع نیروهای امنیتی سلب کردە بود. این منبع بە آرنا نیوز می گوید: شمار جمعیت بسیار زیاد بود، چیزی حدود چند هزار نفر، کە شعارهایی علیە حکومت سر میدادند. مثل شعار خامنەای ضحاک، میکشیمت زیر خاک یا شعار مرگ بر دیکتاتور. همە مدل آدمی در میان تجمع کنندگان حضور داشت و از شعارها میشد تشخیص داد کە گرایشهای سیاسی مختلفی بین جمعیت هست. بە نقل از این شاهد عینی، تجمع کنندگان عموما هم جوانان ١٨ تا ۲۳ یا ۲۴ سالە بودند، کە از قبل کفشهای کتانی و لباسهای تیرە پوشیدە بودند و ماسک نیز بە صورت داشتند، زیرا در خیابانهای ساری، حتی در خیابانهای فرعی این شهر دوربینهای زیادی کار گذاشتە شدە و خیلی از مردم معتقدند کە این دوربینها بخشی با اهداف امنیتی و کنترل اجتماعی نصب شدەاند. بنابر روایت این شهروند، در حالیکە تجمع کنندگان در حال شعار دادن بودند نیروهای امنیتی بە سمت وسط جمعیت ٣ یا ۴ گاز اشکآور شلیک کردند. حجم دود خیلی زیاد بود و بە سختی میشد نفس کشید، بعد این شلیکها درگیریها شروع شد. در رابطە با دستگیر شدگان، این شاهد عینی می گوید: در خیابانی کە من بودم، در سە راە فرهنگ و قارن، چهار نفر رو دستگیر کردند کە یکی از آنها با کمک مردم توانست از دست ماموران فرار کند، اما سە نفردیگر، دو پسر جوان و یک دختر دستگیر شدند. کم کم درگیریها بالا گرفت و نیروها شروع بە تیراندازی کردند، ابتدا شلیکها هوایی بود اما سپس مشاهدە کردیم کە کە گلولەها بە درو دیوار اطراف میخورد. بالای سر جمعیت یک پهباد پرواز میکرد و از مردم در همان سە راە فرهنگ فیلم میگرفت. در خصوص شمار ماموران و نحوە برخورد آنها بە تجمع کنندگا، این شاهد میگوید: تعداد مامورها خیلی کمتر از مردم معترض بود، شاید کل مامورهایی کە در این چهار خیابان من دیدم بە ۲۰۰ نفر هم نمیرسید، اما چون اسلحە داشتند مردم میترسیدند، خصوصا کە شلیک هم میکردند. پهباد بالای سر جمعیت هم مردم را میترساند. اما در کل تعداد مامورها زیاد نبود، خصوصا نیروهای گارد ویژە، تعداد مامورهای نیروی انتظامی بیشتر بود، رفتارشون هم با مردم خیلی خشنتر بود، آنها در واقع مردم معترض را بازداشت میکردند. من با دیدن صحنەها خیلی شوکە شدە بودم، با اولین شعاری کە معترضان سر دادن شلیک گاز اشکآور و گلولە را شروع کردند. ساری شهری است کە زندگی شبانە خیلی شلوغ و پر شوری دارد، هر ساعتی از شب میتوانی بیرون بروی و یک رستوران یا کافە پیدا کنی و غذا یا نوشیدنی سفارش بدی، دیشب اما مامورها بە کافەها و رستورانها هم حملە کردند، تابلوها و سردرهای بعضی از مغازەها را هم شکستند و همە را مجبور کردند کە کارشان را تعطیل کنند تا شاید بتوانند جمعیت در خیابان را بە خانە برگردانند و متفرق کنند. در بخش دیگری از مشاهدات خود، این شاهد می گوید: بعد از بستن مغازەها، ماموران امنیتی تعدادی از معترضان را کە در جریان درگیریهای خیابان فرهنگ بە سمت خیابان پیوندی عقب رفتە بودند، محاصرە کردند و همە را بە شکل دستەجمعی بازداشت و با خودشان بردند. نمیدانم دقیقا چند نفر اما همە نوجوان بودند. همان دیشب اینترنت شهر را هم قطع کردند و تقریبا ٢٤ ساعت بعد دوبارە وصلش کردند. در رابطە با تداوم تیراندازیها، این شهروند اهل ساری بە آرنا نیوز می گوید: تیراندازیها تا ساعت ۱۱:۳۰ دقیقە شب ادامە پیدا کرد، من با یکی از دوستام حوالی ساعت ١٢ بە محل درگیریها برگشتیم تا ببینیم اضاع چطوریە، شهر کاملا خاموش شدە بود، سیمای ساری جوری شدە بود کە من نمیشناختمش و حتی خلوتی ترسناک هم بود. او با اشارە بە نخستین روز آغاز اعتراضات در سری نیز یادآوری می کند کەاعتراضات ساری از دو شب قبل یعنی ۱۳ دی، بعد از مراسم شب پدر کە در سالن ورزشی سید رسول برگزار شد، آغاز شد. بنابە روایت این شاهد، در آن شب بخش کوچکی از جمعیتی کە از سالن خارج شدند، شروع کردند بە شعار دادن، شعار "مرگ بر خامنەای" سر دادن، فردای آن شب یعنی ۱۴ دی تجمع اعتراضی در خیابان قارن برگزار شد، آن روز هم جمعیت زیاد نبود، اما نیروهای امنیتی بە سمت آن جمعیت کوچک هم گاز اشکآور شلیک کرد، معترضان هم سطلهای آشغال را آتش زدند. روز ۱۵ دی اما، ساری بە یکبارە صحنە آن اعتراضات بزرگ شد. این شهروند در پایان با انتقاد از رسانەها کە سرکوب شهروندان را در شهرهای کوچکتر بازتاب نمیدهند بە آرنا نیوز می گوید: اینکە اعتراضات ساری معمولا درست رسانەای نمیشوند، دلیلش را هم نمیدانم، در اعتراضات زن، زندگی، آزادی هم این مشکل وجود داشت، از تمام اعتراضات این شهر تنها چند ویدیوی خیلی کوتاە منتشر شدە است. اعتراضات ساری نمونهای از تنش فزاینده میان شهروندان و قدرت حاکم است. واکنش گسترده معترضان، محدودیتهای امنیتی و اقدامات مهارگرانه حکومتی، نشان میدهد که فضای اجتماعی ایران به سرعت در حال تغییر است و هر حرکت اعتراضی، حتی در شهرهای کوچک، پیامدهای گسترده سیاسی و اجتماعی دارد.
- بیانیه مطبوعاتی مرکز گفتگوی همکاری احزاب کردستان ایران
نشست رهبران هفت حزب کردستانی را میتوان نقطه عطفی در همگرایی میان جریانهای متکثر سیاسی در کردستان ایران قلمداد کرد که از سطح موضعگیریهای نمادین فراتر رفته و به سمت هماهنگی عملی حرکت میکند. تمرکز همزمان این احزاب بر اعتراضات سراسری و کشتار مردم بیدفاع در ایلام و کرمانشاه نشاندهنده درک مشترک احزاب از پیوند مطالبات معیشتی، هویتی و سیاسی و تلاش برای ایفای نقش فعال در تحولات سراسری است. برای نخستین بار، روز گذشتە ۱۵ دیماه ۱۴۰۴، رهبران هفت حزب سیاسی کردستان در مرکز گفتگوی همکاری احزاب سیاسی کردستان ایران بە منظور دستیابی بە اجماع نظر در رابطە با تحولات ایران و اعلام موضع در رابطە با کشتار شهروندان در ایلام و کرمانشاە و دیگر نقاط ایران، نشستی را برگزار کردند. در این نشست، رهبران احزاب کردستانی، ابراهیم علیزاده، دبیر اول کومله، عمر ایلخانیزاده، معاون دبیرکل کمیته انقلابی زحمتکشان کردستان ایران، امیر کریمی، ریاست مشترک پژاک، رضا کعبی، دبیرکل کوملە زحمتکشان کردستان، باباشیخ حسینی، دبیر سازمان خەبات کردستان ایران، حسین یزدانپناه، رئیس حزب آزادی کردستان و مصطفی هجری، دبیرکل حزب دموکرات کردستان ایران حضور داشتند. این جلسه که با هدف هماهنگی بیشتر در جهت حمایت از اعتراضات مردم در ایران، بهویژه در شهرهای ایلام و کرمانشاه برگزار شد، در نوع خود بیسابقه بود. طبق بیانیه صادره شدە متعاقب این نشست، آخرین تحولات سیاسی ایران و وضعیت جاری در کردستان بررسی شد و از مبارزات و خیزشهای سراسری مردم علیه جمهوری اسلامی ایران حمایت به عمل آمد. این گردهمایی با ادای احترام به شهدای اعتراضات اخیر در ایران و مناطق جنوب کردستان (ایلام و کرمانشاه) آغاز و رهبران احزاب مراتب تسلیت خود را به خانوادههای جانباختگان اخیر در مناطق ملکشاه ایلام و جنوب کردستان ابراز کردند و بر لزوم اتحاد و همبستگی در تمام مناطق کردستان ایران تأکید کردند. مصطفی هجری، دبیرکل حزب دموکرات کردستان ایران و مسئول مرکز گفتگوی همکاری احزاب کردستان ایران، ضمن تشریح اهداف این نشست، بر نقش محوری احزاب در تقویت جنبشهای اعتراضی و مقابله با جمهوری اسلامی تأکید کرد. رهبران احزاب کردستانی از موج جدید اعتراضات و اعتصابات در ایران که ناشی از فساد، ناکارآمدی و سیاستهای ضد مردمی جمهوری اسلامی است، حمایت کردند. همچنین، در این نشست سرکوب خونین اعتراضات در کرمانشاه، ایلام، ملکشاهی و لرستان، بهویژه تصمیمات اخیر علی خامنهای که معترضین را تهدید و آنان را اعتشاشگر نامیده است محکوم شد. در بخش دیگری از نشست، شرکتکنندگان به بررسی برنامههای عملی برای تقویت جنبشهای سیاسی و ملی کرد در ایران پرداختند. تصمیماتی برای تدوین پیشنویس اصل همکاری بین احزاب سیاسی کرد و تعیین نقشه راه جهت تقویت این جنبشها اتخاذ شد. این اقدامات بهمنظور همافزایی و ایجاد هماهنگی میان احزاب سیاسی در راستای اهداف مشترک اتخاذ گردید. اعتراضات در ایران که امروز وارد دهمین روز خود میشود، بهدلیل افزایش قیمت ارز و مشکلات معیشتی آغاز شده و به سرعت در دهها شهر ایران گسترش یافته است. بخش عمدهای از این اعتراضات در استانهای ایلام، کرمانشاه و لرستان متمرکز بوده و شهر ملکشاه ایلام بیشترین شمار تلفات را در این اعتراضات متحمل شده است. پیش از این، برخی از احزاب کُرد پس از کشتار در ملکشاه، بیانیههایی در حمایت از اعتراضات مردم این شهر و سایر مناطق کرمانشاه و ایلام صادر کردند.
- چرا ایلام زودتر سرکوب شد؟
علیاصغر فریدی در اعتراضات اخیر، چهار استان کُردی در ایران الگوهای متمایزی از کنش اعتراضی و کنترل امنیتی را شاهد بودەاند. حاکمیت در ایلام با سرکوب زودهنگام بهعنوان نقطه مهار پیشدستانه عمل کرد، کرمانشاه با تأخیر وارد اعتراض شد و با ترکیبی از فشار امنیتی و مدیریت محتاطانه مواجه شد، در حالیکه کردستان و آذربایجان غربی با تعلیق آگاهانه، زمان و شکل اعتراض را بر پایه حافظه تاریخی و سازمانیافتگی اجتماعی تنظیم کردند. این تفاوتها نشان میدهد اعتراض در ایران پدیدهای ناهمگون و زمینهمند است. در موج اخیر اعتراضات ایران، یک پرسش در روزهای ابتدایی بیش از همه تکرار میشد: چرا کردستان هنوز به اعتراضات نپیوسته است؟ همزمان، ایلام خیلی زود شاهد برخوردهای امنیتی شدید و سرکوب خشن بود و کرمانشاه نیز با فاصلهای کوتاه به جمع استانهای معترض پیوست. این ناهمزمانی و تفاوت در واکنش حکومت، بار دیگر توجهها را به الگوی خاص اعتراض و کنترل امنیتی در استانهای کردستان ایران جلب کرد. این تفاوتها تصادفی نیستند و نمیتوان آنها را صرفاً با میزان جمعیت یا شدت اعتراضات توضیح داد. برای فهم آنچه در ایلام رخ داد و چرایی حساسیت حکومت نسبت به این استان، باید به ترکیبی از عوامل تاریخی، هویتی، امنیتی و تجربههای متفاوت کنش جمعی در هر چهار استان کُردستان ایران نگاه کرد. ایلام؛ استان کوچک با حساسیت بزرگ ایلام یکی از استانهای کُردنشین مرزی است که در دهههای گذشته همواره در حاشیه توسعه اقتصادی و سیاسی قرار داشته است. نرخ بالای بیکاری، وابستگی شدید به اقتصاد دولتی و فقدان زیرساختهای پایدار، نارضایتی اجتماعی را به بخشی از واقعیت روزمره این استان تبدیل کرده است. با این حال، آنچه ایلام را در نگاه حکومت حساس میکند، تنها شاخصهای اقتصادی نیست. موقعیت مرزی، تجربه جنگ و قرار گرفتن در امتداد جغرافیای کُردی غرب ایران باعث شده است کە هرگونه اعتراض در این استان از ابتدا با عینک امنیتی دیده شود. در اعتراضات اخیر نیز، با وجود آنکه مطالبات عمدتاً معیشتی و اجتماعی بودند، واکنش حکومت سریع، سختگیرانه و کمتحمل بود. برخی ناظران معتقدند که حکومت در ایلام بهدنبال پیشگیری از شکلگیری هرگونه الگوی اعتراضی پایدار بوده است که میتواند بهسرعت به کرمانشاه و سپس کردستان گسترش یابد. از این منظر، سرکوب زودهنگام در ایلام را میتوان تلاشی برای «کنترل پیشدستانه» دانست، نه واکنشی متناسب با سطح اعتراض. کرمانشاه؛ میان تجربه شهری و فشار امنیتی کرمانشاه، برخلاف ایلام، دارای بافت شهری بزرگتر و تجربههای متنوعتری از اعتراضات اجتماعی در سالهای گذشته است. این استان سابقه اعتراضات معیشتی و سیاسی را در کارنامه خود دارد و از ظرفیت رسانهای و جمعیتی بالاتری برخوردار است. پیوستن کرمانشاه به اعتراضات اخیر با تأخیر همراه بود، اما پس از آغاز، سرعت گسترش اعتراضات قابل توجه شد. در اینجا، حکومت از یکسو تلاش کرد با نمایش قدرت امنیتی مانع تداوم اعتراضها شود و از سوی دیگر، بهدلیل ابعاد شهری و حساسیت رسانهای کرمانشاه، ناچار به مدیریت محتاطانهتر فضا بود. به این معنا، کرمانشاه را میتوان منطقهای «میانی» دانست: نه بهشدت امنیتیشده مانند ایلام و نه دارای الگوی تثبیتشده کنش جمعی مانند استان کردستان و استان آذربایجان غربی. همین وضعیت باعث شده واکنش حکومت در این استان ترکیبی از سرکوب و مهار تدریجی باشد. کردستان؛ سکوت اولیه یا محاسبه اجتماعی؟ در مقابل، مردم در استانهای کردستان و شهرهای آدربایجان غربی در روزهای نخست اعتراضات، برخلاف انتظار بسیاری، بهطور گسترده به خیابان نیامد. این سکوت نسبی، بیش از آنکه نشانه بیتفاوتی باشد، حاصل تجربه تاریخی و نوعی محاسبه جمعی بود. در این دو استان اعتراضات اغلب زمانی شکل میگیرد که امکان کنش جمعی معنادار وجود داشته باشد؛ کنشی که بتواند تداوم پیدا کند و بهسرعت فرسوده نشود. تجربه اعتصابهای عمومی، شبکههای اجتماعی محلی و حافظه تاریخی اعتراض باعث شده است کە جامعه کردستان در انتخاب زمان و شکل اعتراض محتاطتر، اما هدفمندتر عمل کند. از این منظر، عدم پیوستن فوری کردستان به اعتراضات اخیر را میتوان نوعی «تعلیق آگاهانه» دانست، نه انفعال. جامعهای که بارها هزینه اعتراض را پرداخته، میکوشد میان خشم، امکان و نتیجه تعادل برقرار کند. چرا حکومت از ایلام میترسد؟ حساسیت حکومت نسبت به ایلام را باید در پیوند این استان با جغرافیای استانهای دیگر کُردی و امکان سرایت الگوهای اعتراضی جستوجو کرد. در نگاه امنیتی، حتی اعتراضات غیرهویتی در مناطق مختلف کُردستان نیز میتوانند بالقوه سیاسی تلقی شوند. این تصور، بیش از آنکه ریشه در واقعیت میدانی داشته باشد، محصول حافظه امنیتی حکومت است. در ایلام، این حساسیت با ضعف نهادهای میانجی، نبود نمایندگی اجتماعی مؤثر و شکنندگی اقتصاد محلی تشدید میشود. در چنین شرایطی، حکومت بهجای مدیریت اجتماعی بحران، به ابزار سرکوب متوسل میشود؛ ابزاری که ممکن است در کوتاهمدت فضا را کنترل کند، اما در بلندمدت شکاف دولت و جامعه را عمیقتر میسازد. تحولات اخیر در ایلام، کرمانشاه و استان کردستان و آدربایجان غربی نشان میدهد که اعتراض در ایران پدیدهای یکدست نیست. هر منطقه با توجه به تجربه تاریخی، سازمانیافتگی اجتماعی و نوع رابطهاش با قدرت، الگوی خاصی از کنش اعتراضی را بروز میدهد. ایلام زودتر سرکوب شد، نه بهدلیل رادیکالتر بودن اعتراضات، بلکه بهدلیل ترس حکومت از بالقوه شدن آنها. کرمانشاه میان فشار امنیتی و ظرفیت شهری در نوسان است و کردستان، با تکیه بر حافظه جمعی و تجربه کنش سازمانیافته، زمان و شکل اعتراض را با محاسبه بیشتری انتخاب میکند. این تفاوتها برای فهم آینده اعتراضات ایران حیاتی است. خیابان ناهمگون است؛ و حکومتی که این ناهمگونی را صرفاً با سرکوب پاسخ میدهد، بیش از آنکه امنیت تولید کند، بیاعتمادی انباشته میکند.
- رویترز : ایران نگران است که قربانی بعدی باشد
ایران در حالی که برای سرکوب اعتراضات ضد دولتی تلاش میکند، با تهدیدات ترامپ و احتمال حمله مجدد از سوی اسرائیل روبهرو است. رئیسجمهور آمریکا هشدار داده است که اگر معترضان کشته شوند، ایالات متحده وارد عمل خواهد شد. برخی از مقامات ایرانی به رویترز گفتهاند که نگرانیها پس از دستگیری نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، شدت یافته و مقامات ایرانی نگرانند که ایران «قربانی بعدی» باشد. مقامات و منابع آگاه به رویترز اعلام کردهاند که تلاشهای ایران برای سرکوب موج اعتراضات ضد دولتی با تهدیدات دونالد ترامپ برای مداخله به نفع معترضان پیچیدهتر شده است. این هشدارها به ویژه پس از دستگیری نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا توسط نیروهای آمریکایی، جدیتر شده است. دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا در دو نوبت اخیر در رسانههای اجتماعی به رهبران ایران هشدار داده است که اگر معترضانی که از ۲۸ دسامبر به خیابانها آمدهاند را سرکوب کنند، ایالات متحده برای «نجات آنها» اقدام خواهد کرد. برخی مقامات ایرانی به رویترز گفتهاند که نگرانیهایی وجود دارد که ایران ممکن است «قربانی بعدی» سیاست خارجی تهاجمی ترامپ باشد. یک مقام ایرانی در این خصوص اظهار داشت: «فشارهای دوگانه، گزینههای ایران را محدود کرده و مقامها را بین خشم عمومی در خیابانها و درخواستها و تهدیدهای واشنگتن در شرایطی سخت قرار داده است که هر تصمیمی خطرات زیادی به همراه دارد.» این نگرانیها توسط دو مقام دیگر و یک مقام سابق که همچنان به تصمیمگیرندگان ایران نزدیک است، تکرار شده است. اگرچه اعتراضات اخیر که از یک هفته پیش در تهران آغاز و به برخی شهرهای غرب و جنوب ایران گسترش یافته است، به اندازه اعتراضات ۱۴۰۱ گسترده نبوده است، اما در شرایط حساس کنونی این اعتراضات به چالشی جدی برای مقامات ایران تبدیل شده است. جمهوری اسلامی ایران که بعد از جنگ دوازده روزه به شدت در تلاش برای حفظ روحیه وحدت ملی بود، این اعتراضات و شعارهای ضد حکومتی مطرح شده در خیابانها را تهدیدی جدی برای این تلاش میدانند. این اعتراضات چیزی را که مدتهاست اولویت تعیینکننده خامنهای بوده است، تهدید میکند: حفظ نظام جمهوری اسلامی به هر قیمتی. خامنهای روز شنبه در سخنانی که نشانههایی از نگرانی در آن دیده میشد، دشمنان جمهوری اسلامی ایران را به دامن زدن به ناآرامیها متهم کرد و هشدار داد که «آشوبگران باید سر جای خود نشانده شوند». یک مقام دیگر نیز به رویترز گفته است که نگرانیها در تهران رو به افزایش است و ترامپ یا اسرائیل ممکن است اقداماتی مشابه آنچه در ماه ژوئن علیه ایران انجام دادند، در پیش بگیرند.
- گزارش یورونیوز : ایران چه سرمایه هایی را روانه ونزوئلا کرده است ؟
روابط اقتصادی ایران و ونزوئلا در سالهای اخیر تحت تأثیر تحریمها و فشارهای اقتصادی جهانی، به سرعت توسعه یافته بود. دو کشور که عمدتاً به تهاتر نفت و کالا وابستهاند، قراردادهای متعددی در زمینههای نفتی، زیرساختی، مسکن و خودرو امضا کردهاند. ایران بهویژه در نوسازی پالایشگاهها و پروژههای صنعتی فعال بوده و صادرات آن به ونزوئلا به بیش از ۲ میلیارد دلار میرسد. طبق گزارش یورونیوز، این همکاریها با تشدید تحریمها و فشارهای اقتصادی روبرو شده است و پس از حمله نظامی ایالات متحده به ونزوئلا و دستگیری نیکلاس مادورو، رئیسجمهور این کشور، آینده این پروژهها در هالهای از ابهام قرار گرفته است. ایران اکنون با چالشهای جدی برای بازگشت سرمایههای خود مواجه است. روابط اقتصادی و راهبردی ایران و ونزوئلا در سالهای اخیر شاهد تحولات قابل توجهی بوده است. این دو کشور که به دلیل تحریمهای بینالمللی و فشارهای اقتصادی با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم میکنند، در راستای تقویت همکاریهای دوجانبه و مقابله با تهدیدات خارجی، پروژههای اقتصادی و صنعتی بزرگی را آغاز کرده بودند. در سال ۱۴۰۱، ایران و ونزوئلا یک سند جامع همکاری ۲۰ ساله امضا کردند که به موجب آن، همکاریهای اقتصادی، نفتی و صنعتی دو کشور به شدت گسترش یافت. طبق گزارشهای یورونیوز، تا پایان سال ۲۰۲۵، بیش از ۸۰ مورد از ۲۹۹ قرارداد و تفاهمنامه بین دو کشور به امضا رسیده است. اگرچه آمار رسمی گمرکی صادرات ایران به ونزوئلا بیش از ۱۶۰ میلیون دلار نیست، برخی منابع غیررسمی اعلام کردهاند که صادرات واقعی ایران به این کشور در دو سال اخیر بین ۲ تا ۳ میلیارد دلار بوده است. این صادرات عمدتاً شامل تهاتر نفت با فرآوردههای نفتی مانند بنزین و طلا بوده و اغلب از مسیرهای گمرکی رسمی عبور نکردهاند. در مقابل، صادرات رسمی ونزوئلا به ایران هیچگاه به ۲۰ میلیون دلار هم نرسیده و حتی در سالهای گذشته، این مقدار به ۱ میلیون دلار هم نرسید. به نظر میرسد که ایران در روابط تجاری خود با ونزوئلا به مراتب از سهم بیشتری برخوردار بوده است. اما حمله نظامی ایالات متحده آمریکا به کاراکاس و دستگیری نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، در آینده همکاریهای اقتصادی دو کشور تاثیرات مهمی خواهد داشت. یکی از اصلیترین حوزههای همکاری ایران و ونزوئلا، نوسازی زیرساختهای نفتی و پالایشگاهی در ونزوئلا بوده است. پروژههایی مانند نوسازی پالایشگاههای الپالیتو و پاراگوانا، ساخت نفتکشها توسط شرکتهای ایرانی و ارسال قطعات و تجهیزات پالایشگاهی از جمله مهمترین این همکاریها بودهاند. همچنین، ایران در زمینههای مختلفی همچون صنعت خودرو، کشاورزی، برق، مسکن و پروژههای صنعتی نیز با ونزوئلا مشارکت داشته است. یکی از مهمترین پروژهها، قرارداد نوسازی پالایشگاه «الپالیتو» با ارزش حدود ۱۱۰ میلیون یورو و همکاری در احداث مجتمع پالایشی «پاراگوانا» به ارزش بیش از ۴۶۰ میلیون یورو است. این پروژهها، علاوه بر تقویت صنعت نفت ونزوئلا، برای ایران نیز اهمیت ویژهای داشتەاند زیرا بهعنوان یکی از بزرگترین صادرکنندگان فرآوردههای نفتی به ونزوئلا شناخته میشوند. همچنین، ایران در تولید و مونتاژ خودرو، تراکتور و تجهیزات کشاورزی نیز نقش برجستهای در ونزوئلا داشته است. اکنون با دستگیری نیکلاس مادورو و تشدید تنشها، آینده تمام این سرمایهگذاریها با ابهامات جدی مواجه شده است. بسیاری بر این باورند که این تحولات میتواند به عدم بازگشت سرمایههای ایران منجر شود و ریسکهای اقتصادی قابل توجهی برای تهران بهویژه در حوزههایی مانند پالایشگاهها، پتروشیمیها و پروژههای زیرساختی ایجاد کرده است. بر اساس گزارشهای غیررسمی و اظهارات برخی نمایندگان مجلس ایران در اواخر سال ۲۰۲۵، برآورد میشود که ونزوئلا بابت دریافت خدمات فنی و مهندسی، پروژههای زیرساختی و محمولههای نفتی، حدود ۲ تا ۴ میلیارد دلار بدهی به ایران داشته باشد. گفته میشود بخشی از این بدهی نه بهصورت نقدی، بلکه در قالب تعریف پروژههای جدید، تهاتر انرژی و همکاریهای عملیاتی در حال تسویه یا بازپرداخت غیرمستقیم است. علاوه بر این، گزارشهای بینالمللی، از جمله برخی گزارشهای رسانههایی مانند لاتین تایمز، اعلام کردهاند که ارزش کل پروژهها و منابع اقتصادی مرتبط با ایران در ونزوئلا، اعم از مستقیم و غیرمستقیم، به حدود ۷.۸ میلیارد دلار میرسد. این رقم شامل سرمایهگذاریهای مستقیم نقدی نبوده، بلکه مجموعهای از اعتبارات، خدمات مهندسی، انتقال فناوری، تهاتر نفت و مشارکت در پروژهها را در بر میگیرد. در برخی تحلیلها، رقم بالاتر ۱۵ میلیارد دلار بهعنوان «کل سرمایهگذاری تاریخی ایران در ونزوئلا» مطرح شده است که علاوه بر پروژههای ساخت مسکن و کارخانههای سیمان یا لبنیات، شامل بخشهایی مانند انرژی، پالایشگاهها، صنعت نفت و گاز، ماشینآلات، حملونقل و سایر پروژههای مشترک نیز میشود. با این حال، هیچکدام از این ارقام بهطور رسمی از سوی دولتهای ایران یا ونزوئلا تایید نشده و عمدتاً بر پایه برآوردهای رسانهای و تحلیلهای غیررسمی قرار دارند. حمله نظامی آمریکا به کاراکاس و دستگیری مادورو، علاوه بر اثرات داخلی در ونزوئلا، میتواند به تشدید تحریمهای اقتصادی و محدودیتهای جدید بر صادرات ایران به این کشور منجر شود. آمریکا که همواره از ونزوئلا بهعنوان یکی از متحدان اصلی ایران در قاره آمریکا یاد میکند، به احتمال زیاد فشارهای اقتصادی بیشتری را بر تهران اعمال خواهد کرد. در این شرایط، سوالی که مطرح میشود که آیا ایران توانایی مدیریت بحران و حصول سرمایه خود در ونزوئلا را خواهد داشت.
- سرویس اطلاعات خارجی آلمان بە مدت چند سال اوباما را شنود کردە است
بر اساس گزارشی که روزنامه آلمانی Die Zeit منتشر کرده است، سازمان اطلاعات خارجی آلمان (BND) برای چندین سال ارتباطات رئیسجمهور وقت ایالات متحده آمریکا، باراک اوباما، را تحت شنود قرار داده بود. این عملیات ظاهرا بدون مجوز رسمی انجام و حتی عالیترین سطوح سیاسی آلمان از آن آگاه نبودهاند. این گزارش میگوید یافتههای بهدستآمده از این شنودها در قالب ارزیابیهای کلی درباره مواضع ایالات متحده آمریکا تهیه و در مواردی به دفتر صدراعظم آلمان ارسال شده بود. با این حال مشخص نیست که آیا این ارزیابیها بهطور مستقیم بر پایه شنود ارتباطات رئیسجمهور آمریکا تنظیم شده بودهاند یا نه. این اولینبار نیست که رسانههای آلمان پرده از جاسوسی سازمان اطلاعات خارجی این کشور از مقامات غیر آلمانی برمی دارند. پیش از این نیز در سال ۲۰۱۴ رسانههای آلمان گزارش دادە بودند که BND ارتباطات هیلاری کلینتون، وزیر خارجه وقت آمریکا را نیز شنود می کرده است. در پی انتشار آن گزارش، پیتر آلتمایر رئیس وقت دفتر صدراعظم، دستور توقف این رویه را صادر میکند. با این حال و طبق گزارش Die Zeit، آلتمایر در آن زمان از این موضوع آگاه نبوده که خود رئیسجمهور آمریکا نیز هدف شنود قرار گرفته است. بر اساس اطلاعات منتشرشده، BND پس از آن تصمیم گرفت هواپیمای ریاستجمهوری آمریکا را دیگر تحت نظارت قرار ندهد. عملیات مرتبط با شنود اوباما چندین سال ادامه داشت، اما زمان دقیق آغاز آن مشخص نیست. همچنین روشن نیست که آیا پیش از اوباما، رئیسجمهور پیشین آمریکا، جورج دبلیو بوش نیز بهعنوان هدف انتخاب شده بود یا نه. گزارش این روزنامه حاکی است که شنود ارتباطات اوباما بدون اخذ مجوز رسمی انجام شده و وضعیت اطلاع دفتر صدراعظم از این اقدام همچنان مبهم است. همچنین مشخص نیست که آیا برخی کارکنان این نهاد از جزئیات ماجرا آگاه بودهاند یا خیر. با این حال گفته میشود که آنگلا مرکل، صدراعظم وقت آلمان، از این عملیات مطلع نبوده است. به نوشته Die Zeit، مرکل در صورت آگاهی احتمالا هرگز چنین اقدامی را تأیید نمیکرد. پس از آنکه مجله شپیگل در اکتبر ۲۰۱۳ فاش کرد آژانس امنیت ملی آمریکا (NSA) برای سالها تلفن همراه مرکل را شنود کرده بود، صدراعظم آلمان بهطور علنی اعلام کرد که جاسوسی میان دوستان نباید صورت گیرد. او همچنین در محافل خصوصی، این اقدامات را با شیوههای اشتازی، پلیس مخفی آلمان شرقی سابق، مقایسه کرده و هشدار داده بوده که کشورها ممکن است در اثر وسواس نظارتی از هم بپاشند. دفتر آنگلا مرکل تاکنون در این رابطه از پاسخ به پرسشهای رسانههای آلمان خودداری کرده است. سازمان اطلاعات خارجی آلمان نیز از ارائه هرگونه اظهار نظر رسمی امتناع ورزیده است.
- تپش خیزش در هشتمین روز مقاومت
آیهان سعید- روزنامهنگار مستقل در۲۴ ساعت اخیر اعتراضها در ایران وارد هشتمین روز خود شدەاند. درگیریهای خونین در ملکشاهی (ایلام) و جعفرآباد (کرماشان) منجر به دهها زخمی و دستکم شمار محدودی کشته شده است. گزارشها حاکی از یورش نیروهای امنیتی به اورژانس ایلام، دفنهای اعتراضی و بیانیههای گسترده احزاب و تشکلهای صنفی است. در جریان موج تازه اعتراضها که از روز گذشته (۱۴ دیماه) شدت گرفت، شهرستان ملکشاهی در استان ایلام شاهد تیراندازی مستقیم نیروهای مسلح به تظاهرکنندگان و انتقال شمار زیادی مجروح به بیمارستانهای محلی بوده است. منابع میدانی و مدنی از کشته شدن چند شهروند و زخمی شدن دهها نفر خبر دادهاند و همزمان تصاویری از یورش و تلاش نیروهای امنیتی برای ورود به اورژانس خمینی ایلام و بازداشت یا تهدیدِ مجروحان منتشر شده است. گزارشهای منابع مستقل حاکی از تیراندازی مستقیم، چند کشته و بیش از ۲۰ الی۳۰ زخمی است. ویدئوها و تصاویر تشییع و خاکسپاری اعتراضی با شعارهای ضدحکومتی نیز منتشر شدهاند. منابع خبری و شبکههای اجتماعی ویدئوهایی از تجمع مردم مقابل اورژانس و گزارشهایی از تلاش نیروها برای بازداشت مجروحان یا تصاحب پیکرها منتشر کردهاندو شبکههای حقوق بشری کُرد از کشته و زخمی شدن دو برادر در نتیجه تیراندازی نیروهای امنیتی خبر دادهاند. گزارشهای تکمیلی حاکی است یکی از برادران پس از انتقال به بیمارستان فوت کرده است. منابع اپوزیسیون و حقوق بشری کُردی و رسانههای مستقل مجموع کشتهشدگانِ سراسری در موج اخیر را تا حدود ۲۰ تن برآورد کردهاند، در حالی که مجموعه گزارشهای میدانی در موارد محلی (مثلاً ملکشاهی) از حدود ۴ کشته و دهها زخمی در همان نقطه خبر میدهند. آمار رسمی دولت تا این لحظه محدود و متناقض است و برآورد مستقل ناظران محلی مرز ۱۵ الی۲۰ کشته در سراسر ایران در دو سه روز اخیر را محتمل میداند. از سوی دیگر، خاکسپاریهای عمومی در ملکشاهی و چند شهر دیگر به مراسمی اعتراضی تبدیل شدە است. تصاویر و فیلمهای منتشرشده نشان میدهند جمعیت گستردهای در این مراسم شرکت کرده و با سر دادن شعارهایی چون «مرگ بر جمهوری اسلامی» و «مرگ بر خامنهای»، این تشییعها را به صحنه فریاد خشم عمومی بدل کردهاند. این تجمعها که با حضور خانوادگی و بدون سازماندهی رسمی شکل گرفتهاند، بهسرعت به موتورِ بسیجِ محلی و نمادی از فروپاشی مشروعیت بدل شدهاند. اگر این شیوه از اعتراض در قالب تشییعهای جمعی در شهرهای دیگر تکرار شود، میتواند در کوتاهترین زمان ممکن به یک موج فراگیر گستره منجر شود. از سوی دیگر، گزارشهای میدانی و رسانههای مستقل میگویند نیروهای امنیتی به اورژانس ایلام (مرکز پذیرش مجروحان ملکشاهی) هجوم برده و تلاش کردهاند به داخل آن نفوذ کنند. فعالان محلی از تلاش برای بازداشت مجروحان و فشار بر خانوادهها و همچنین نگرانی درباره «دزدیده شدن پیکرها» خبر دادهاند. از سوی دیگر، طی۲۴ ساعت گذشته چندین حزب کُردستانی و مجموعهای از تشکلهای صنفی (شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان و کانونهای معلمان، کانون نویسندگان ایران و صنوف کارگری) ضمن محکومکردن سرکوب، از گسترش اعتصابات و ادامه اعتراضات حمایت کردهاند. احزاب کُردی از جملە پژاک، حزب دموکرات کردستان ایران و کوملە خواستار اتحاد گستردهتر اعتراضات و افزایش فشار صنفی و خیابانی شدهاند. مرکز ثقل اعتراضات در روزهای اخیر بهروشنی به مناطق حاشیهای، بهویژه استانهای ایلام، کرمانشاه، لرستان و چهار محال و بختیاری شده است. در این مناطق ترکیب فشارهای اقتصادی، حاشیهنشینی تاریخی و سرکوب خشن، زمینهساز انفجار خشم جمعی شده است. یورش به مراکز درمانی و تلاش برای بازداشت مجروحان ابزار دوگانهای دارد؛ کوتاهمدت، خنثیسازیِ نمادهای مقاومت (تشییعها، روایتهای تصویری)؛ میانمدت، تهیکردنِ اعتماد عمومی به مؤسساتِ خدماتی. هر دو نتایجِ طولانیمدتِ تشدید خشم و کاهش امکان آشتیاند. به عبارت دیگر، یورش نیروهای امنیتی به مراکز درمانی، بهویژه اورژانسها، و تلاش برای بازداشت مجروحان یا مصادره پیکر کشتهشدگان، صرفاً یک اقدام سرکوبگرانه نیست؛ بلکه بخشی از یک استراتژی دوگانه است که اهداف نمادین و ساختاری را همزمان دنبال میکند. در سطحی عمیقتر، این عملیاتها در میانمدت اعتماد اجتماعی را به نهادهای عمومی مثل بیمارستانها، اورژانس و حتی مراکز خدمات شهری از بین میبرند. مردم وقتی احساس کنند که حتی در لحظات مرگ و جراحت، نهادهای درمانی پناهگاه امنی نیستند، آخرین پیوندهای اجتماعیشان با دولت از بین میرود. در نتیجه، این رویکردها در بلندمدت نه تنها موجب خشم و رادیکالیزهشدن بیشتر جامعه میشوند، بلکه امکان هر نوع ترمیم اعتماد را بهشدت کاهش میدهند. بهواقع سرکوب در میدان خیابان، وقتی به داخل بیمارستان و مراسم سوگواری کشیده میشود، شکل پیچیدهتری از جنگ علیه جامعه به خود میگیرد، جنگی که نه فقط جانها، بلکه معنا، حافظه و همبستگی را هدف گرفته است. حمایت علنی احزاب کُردی و تشکلهای صنفی از اعتراضات میتواند اعتراضات را از مجرای خیابانی به اعتصابات و اختلالات اقتصادی سوق دهد. چنین رویکردی جمهوری اسلامی ایران را در گزینههایش بین تشدید سرکوب یا پذیرش مذاکره محدود دچار دشواری میکند. خاکسپاریهای اعتراضی و شعارهای تند، بهویژه در شرایطی که پیکرها در معرض مصادره قرار گیرند، احتمال بروز واکنشهای انتقامجویانه محلییا نظامیافته را افزایش میدهد. دولت نیز ممکن است با تشدید تدابیر امنیتی و روایتسازی سعی کند عرصه روایت را قبضه کند. در چنین بستری، اگر این مراسمها با حمایتهای میدانی، بازتاب رسانهای و حضور فعال خانوادهها و چهرههای اجتماعی تقویت شوند، بهسادگی میتوانند به جرقهای برای موج اعتراضی جدید در سطح کلی بدل شوند. درخواستِ فوری ناظران حقوق بشری برای دسترسی مستقل به بیمارستانها، گزارش مستقل درباره استفاده از سلاح گرم و تضمینِ آزادی برگزاری مراسمِ عزاداری و دفن، مواردی هستند که بازیگران بینالمللی و نهادهای مدنی باید پیگیری کنند. در شرایطی که نهادهای رسمی در داخل، شفافیت را انکار میکنند، این پیگیریها نهتنها برای حفظ جان و کرامت معترضان حیاتیاند، بلکه آزمونی برای صداقت نهادهای بینالمللی در حمایت از حقوق اولیه انسانها هستند.
- خامنهای در صورت تشدید ناآرامیها آماده خروج از ایران به مقصد روسیه است
بر اساس گزارشی که روزنامه تایمز با استناد به یافتههای اطلاعاتی منتشر کرده است، علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، یک طرح اضطراری برای ترک ایران را در صورت تشدید ناآرامیهای داخلی و از دست رفتن کنترل نیروهای امنیتی بر وضعیت، آماده کرده است. این طرح در صورت تهدید جدی موقعیت او در رأس قدرت به اجرا گذاشته خواهد شد. طبق این گزارش ، این سناریو پیشبینی میکند که خامنهای ۸۶ ساله تهران را به همراه گروه کوچکی از بستگان نزدیک و دستیاران ارشد خود ترک کند. در میان این افراد، نام مجتبی خامنهای، پسر او که بهطور گسترده بهعنوان جانشین بالقوه مطرح است، نیز دیده میشود. گفته میشود این اقدام زمانی بە اجرا درخواهد آمد که واحدهای نظامی یا امنیت داخلی تمایل یا توانایی اجرای دستورات را نداشته باشند. یک منبع اطلاعاتی که تایمز به آن استناد کرده است، در این بارە اعلام اعلام داستە است که مسیرهای احتمالی خروج و ترتیبات لجستیکی لازم در صورت وخامت سریع شرایط از پیش ترسیم شدهاند. بنی سبتی، افسر پیشین اطلاعاتی اسرائیل، به تایمز گفته است که روسیه محتملترین مقصد خامنهای خواهد بود و مسکو عملاً تنها کشوری است که مایل و قادر به تأمین حفاظت از اوست. بر اساس این گزارش، این برنامهریزی بازتابدهنده درسهایی است که از سرنوشت بشار اسد، رئیسجمهور پیشین سوریه و متحد نزدیک ایران، گرفته شده است که در دسامبر ۲۰۲۴ و همزمان با نزدیک شدن نیروهای مخالف به دمشق، به مسکو گریخت. گزارش تایمز میافزاید که این تمهیدات شامل دسترسی به نقدینگی، املاک خارج از کشور و سایر داراییها برای امکان خروج سریع است. خامنهای از طریق شبکهای از بنیادها، از جمله ستاد اجرایی فرمان امام، کنترل داراییهای گستردهای را در اختیار دارد. تحقیقات رویترز در سال ۲۰۱۳ ارزش این داراییها را حدود ۹۵ میلیارد دلار برآورد کرده بود. به نوشته تایمز، بسیاری از چهرههای ارشد حلقه نزدیک به رهبر ایران هماکنون اعضای خانوادهای دارند که در خارج از کشور، از جمله در آمریکای شمالی و کشورهای حاشیه خلیج فارس، زندگی میکنند. انتشار این گزارش همزمان با گسترش اعتراضات ناشی از مشکلات اقتصادی در سراسر ایران صورت گرفته است که طی روزهای اخیر به شهرهای بزرگ و مراکز مذهبی از جمله قم نیز کشیده شدهاند. معترضان، نیروهای امنیتی شامل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بسیج، پلیس و ارتش را به استفاده از مهمات جنگی، گاز اشکآور و خودروهای آبپاش برای سرکوب اعتراضات متهم میکنند. تمامی نیروهای امنیتی کشور در نهایت به خامنهای گزارش میدهند که اختیارات گستردهای را بر ارتش، قوه قضائیه و نهادهای کلیدی دولت اعمال کردە و بهطور ویژه به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بهعنوان ستون اصلی حفظ کنترل نظام متکی است. بر اساس یک ارزیابی اطلاعاتی که توسط تایمز بررسی شده، خامنهای برای جلوگیری از بروز شکاف در ساختار قدرت، نظارت سختگیرانهای را بر انتصابات اعمال کرده و با پاداشدهی به افراد وفادار، انسجام درونی را حفظ کرده است. با این حال، این ارزیابی او را پس از جنگ ۱۲ روزه سال گذشته با اسرائیل، فردی بهطور فزاینده ضعیف و تحت فشار شدید روانی توصیف میکند. در این گزارش همچنین آمده است که خامنهای در هفتههای اخیر حضور عمومی محدودی داشته و واکنش مستقیمی به اعتراضات اخیر نشان نداده است. گفته میشود او در جریان جنگ اخیر، بخش عمدهای از زمان را در پناهگاههای مستحکم سپری کرده است.












