top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

ایران پس از فروپاشی: نبرد قدرت و ملت‌ها بر سر جغرافیا

  • 2 days ago
  • 10 min read

 



رسول گله‌بان

 

در حافظه امنیتی جمهوری اسلامی، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی فقط یک رویداد تاریخی نیست، بلکه تجربه‌ای است که هنوز بر نگاه بخشی از حاکمیت به اصلاحات سیاسی و گشایش‌های داخلی سایه انداخته است. برای بسیاری از تصمیم‌گیران جمهوری اسلامی، سرنوشت میخائیل گورباچف یادآور رهبری است که تلاش کرد یک نظام ایدئولوژیک فرسوده را اصلاح کند، اما در نهایت کنترل تحولات را از دست داد و با فروپاشی کشوری روبه‌رو شد که زمانی یکی از دو ابرقدرت جهان به شمار می‌رفت.


شوروی سال‌ها پیش از فروپاشی همچنان از نظر نظامی یک قدرت بزرگ بود. ارتش عظیم، زرادخانه هسته‌ای گسترده و دستگاه امنیتی قدرتمندی داشت.


با این حال، پشت این تصویر پرقدرت، بحران‌هایی در حال انباشته شدن بود، اقتصادی که دیگر توان رقابت نداشت، بوروکراسی گرفتار فساد، جامعه‌ای که روزبه‌روز از ایدئولوژی رسمی فاصله می‌گرفت و جمهوری‌ها و ملیت‌هایی که دیگر حاضر نبودند صرفاً در چارچوب روایت مسکو تعریف شوند.


گورباچف با ایجاد فضای بازتر سیاسی و تلاش برای بازسازی ساختار اقتصادی و اداری شوروی، قصد نجات این نظام را داشت، نه پایان دادن به آن.

اما اصلاحاتی که قرار بود بحران را مهار کند، به آشکار شدن بحران‌های پنهان انجامید. نیروهایی که دهه‌ها سرکوب شده بودند، فرصت یافتند مطالبات خود را بیان کنند و با تضعیف اقتدار مرکز، بازیگران جدیدی در جمهوری‌های مختلف سر برآوردند.

تجربه شوروی باعث شده هر بحثی درباره اصلاحات گسترده در ایران، برای بخشی از حاکمیت یادآور خطری باشد که روزی مسکو را با آن روبه‌رو کرد.


جالب آنجاست که بسیاری از بحران‌هایی که حکومت جمهوری اسلامی ایران از باز شدن فضای سیاسی برای مواجهه با آن‌ها هراس دارد، همان بحران‌هایی هستند که در صورت ادامه وضع موجود می‌توانند عمیق‌تر شوند (تمرکز شدید قدرت، فساد ساختاری، شکاف‌های اجتماعی، سرکوب و تبعیض) و در صورت تداوم می‌توانند خود به فرسایش تدریجی حکومت و فعال شدن بحران‌های عمیق‌تر منجر شوند.

 

مرکز: ساختاری که ممکن است از درون چندپاره شود


زمانیکە از فروپاشی ایران صحبت می‌شود، معمولاً تصویری ساده از ماجرا ارائه می‌شود. گویی در یک سو حکومت مرکزی قرار دارد و در سوی دیگر مخالفان آن.


در این روایت، حکومت یا پابرجا می‌ماند یا ناگهان فرو می‌ریزد. اما تجربه بسیاری از کشورها نشان می‌دهد که فروپاشی‌ها معمولاً پیش از آنکه در خیابان‌ها دیده شوند، در درون ساختار قدرت آغاز می‌شوند.


اگر ایران روزی وارد مرحله‌ای از بحران عمیق سیاسی شود، بعید است همه نهادهای قدرت واکنشی یکسان داشته باشند. ممکن است بخشی از ساختار امنیتی بر حفظ وضع موجود اصرار کند، بخشی به‌دنبال توافق و مصالحه برود و بخش‌هایی دیگر راه خود را جدا کنند.

همین وضعیت می‌تواند در میان مدیران دولتی، شبکه‌های اقتصادی وابسته به حکومت، روحانیت و حتی نیروهای سیاسی نزدیک به حاکمیت نیز شکل بگیرد.

در چنین وضعیتی، تصویری که از یک مرکز واحد و هماهنگ وجود دارد، به‌تدریج رنگ می‌بازد. همان‌گونه که در بسیاری از فروپاشی‌های معاصر دیده شده، بحران فقط به خیابان‌ها و مناطق پیرامونی محدود نمی‌شود، بلکه خودِ پایتخت نیز به میدان رقابت و کشمکش میان بازیگران مختلف تبدیل می‌شود.

به همین دلیل، فهم آینده ایران فقط با نگاه به جامعه یا مخالفان حکومت ممکن نیست؛ باید به شکاف‌هایی که ممکن است در درون ساختار قدرت شکل بگیرند نیز نگریست.

اما شکاف در مرکز تنها بخشی از ماجراست. تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است که هرگاه اقتدار حکومت مرکزی تضعیف می‌شود، نیروهای اجتماعی و سیاسی در پیرامون نیز فعال‌تر می‌شوند.


به همین دلیل، آینده ایران را نمی‌توان فقط از نگاە تهران نگریست. همان‌قدر که باید مرکز را در نظر داشت، باید ملت‌ها و مناطقی را که سال‌ها از رابطه‌ای پرتنش با مرکز برخوردار بودەاند را نیز مدنظر قرار داد.

 

مسئله ملت‌ها: زخمی که فقط امنیتی شد


در چهار دهه گذشته، جمهوری اسلامی ایران تقریباً هرگونه مطالبه سیاسی، فرهنگی و زبانی خارج از چارچوب رسمی را امنیتی کرده است.


اما این رویکرد صرفا محصول جمهوری اسلامی نیست، بلکه ادامه سنت دولت متمرکز مدرن ایران است که از دوران پهلوی تا بە امروز هویت ایرانی را با زبان فارسی، مرکزیت سیاسی تهران و روایت واحد رسمی تعریف کرده است.

در چنین ساختاری، ملت‌ها، به‌ویژه در مناطق مرزی غالباً نه به‌عنوان شرکای برابر سیاسی، بلکه به‌عنوان مسئله‌ای امنیتی نگریستە شدەاند.

سال‌هاست که درباره کردستان، بلوچستان، خوزستان و دیگر مناطق پیرامونی بیشتر از زاویه واکنش به سیاست‌های مرکز صحبت می‌شود. اما این مناطق صرفا محل اعتراض یا نارضایتی نیستند.


کردستان، بلوچستان، خوزستان، آذربایجان و ترکمن‌صحرا هرکدام تجربه تاریخی، نیروهای سیاسی، نهادهای اجتماعی و نگاه متفاوتی به رابطه خود با دولت مرکزی دارند.

در خیابان‌های زاهدان، پس از جمعه خونین ۱۴۰۱، تصویر شهر دیگر فقط تصویر یک اعتراض محلی نبود؛ بلکە سیمای شهری را بازتاب میداد که در آن بی‌اعتمادی تاریخی به مرکز، با فقر، تبعیض مذهبی و خشونت امنیتی گره خورده بود.

در سنندج و مهاباد نیز، پس از اعتراضات ۱۴۰۱، مسئله فقط مخالفت با حجاب اجباری نبود. بلکه بازتاب دهندە شکافی بود که سال‌ها وجود داشت، بیش از گذشته خود را نشان داد؛ شکافی که سال‌ها زیر نگاه امنیتی پنهان مانده بود.

 

نسلی که دیگر به آینده رسمی باور ندارد


شاید هیچ واژه‌ای بهتر از بی‌اعتمادی نتواند حال و هوای امروز جامعه ایران را توضیح دهد. نسلی که در دهه‌های اخیر رشد کرده است، در جهانی متفاوت با نسل‌های پیش از خود زندگی می‌کند.

اینترنت، شبکه‌های اجتماعی، ارتباط با جهان بیرون و تجربه‌های متفاوت زندگی، فاصله میان جامعه و روایت رسمی حکومت را بیش از هر زمان دیگری افزایش داده است.

بسیاری از جوانان ایرانی، چه در تهران و اصفهان و شیراز و چه در سنندج، زاهدان، اهواز و تبریز، دیگر آینده خود را در همان چارچوبی نمی‌بینند که حکومت ترسیم می‌کند.


برای بخشی از آنان، مهاجرت به یک رؤیا یا حتی یک برنامه عملی تبدیل شده است. کافی است ساعتی در فرودگاه‌های تهران، استانبول، هولیر یا برلین نشست تا بخشی از این بحران هر چە بیشتر رویت پذیرتر شود:

در چمدان‌هایی که بسته شده‌اند و در نگاه کسانی که آینده خود را بیرون از ایران جست‌وجو می‌کنند.

اما این بحران فقط به جوانان محدود نمی‌شود. طبقه متوسط شهری نیز که سال‌ها یکی از پایه‌های ثبات اجتماعی در ایران بود، امروز با ناامنی اقتصادی، کاهش قدرت خرید و نگرانی نسبت به آینده دست‌وپنجه نرم می‌کند.

معلمی که برای تأمین هزینه‌های زندگی ناچار به شغل دوم است، پرستاری که برای مهاجرت زبان می‌آموزد، کارمندی که هر روز ارزش پس‌اندازش را کمتر از روز قبل می‌بیند و خانواده‌ای که فرزندش را برای ادامه زندگی به خارج از کشور فرستاده، همگی بخشی از واقعیت کمتر دیده‌شده بحران امروز ایران هستند.

کافی است پای صحبت بسیاری از خانواده‌ها، دانشجویان یا کارمندان نشست؛ مهاجرت، تورم و نگرانی از آینده تقریباً در همه گفتگوها حضور دارند و آینده‌ هر روز مبهم‌تر به نظر می‌رسد.


شاید همین فرسایش آرام اعتماد و امید، بیش از هر بحران دیگری بنیان‌های یک دولت را تضعیف کند.

 

اپوزیسیونی که هنوز پاسخ روشنی ندارد


این مسالە فقط به جمهوری اسلامی محدود نیست. بخش بزرگی از اپوزیسیون فارس زبان و مرکزگرا نیز هنوز نتوانسته پاسخ روشنی به مسئله ملت‌ها و آینده ساختار قدرت در ایران بدهد.


بسیاری از جریان‌های اپوزیسیون از دموکراسی سخن می‌گویند، اما درباره تقسیم قدرت میان مناطق و نیروهای مختلف سکوت می‌کنند. از آزادی حرف می‌زنند، اما نسبت به آموزش به زبان مادری یا خودگردانی منطقه‌ای موضعی مبهم دارند؛ و از ایران آزاد دفاع می‌کنند، بدون آن‌که توضیح دهند رابطه مرکز و پیرامون در آن ایران چگونه تعریف خواهد شد.

بخشی از اپوزیسیون همچنان نگران است که هر بحثی درباره حقوق ملت‌ها یا تقسیم قدرت میان مناطق و نیروهای مختلف، در نهایت به تضعیف یکپارچگی کشور بینجامد. یعنی هر نوع تغییر قواعد اداره کشور را بالقوه مقدمه فروپاشی می‌بیند.

در کنار آن، رشد جریان‌های پان‌ایرانیست و همچنین بخشی از جریان‌های پان‌ترک، خطر دیگری را نیز ایجاد کرده است:

تبدیل بحران سیاسی ایران به رقابت هویت‌های رادیکال و حذف‌گرا. در چنین فضایی، رسیدن به یک گفت‌وگوی جدی و عملی درباره آینده کشور دشوارتر می‌شود و خطر درگیری‌های اتنیکی و هویتی افزایش پیدا می‌کند.

ضعف اپوزیسیون در ارائه تصویری روشن از آینده، این پرسش را پیش می‌کشد که در صورت وقوع یک بحران بزرگ، کدام نیروها آمادگی بیشتری برای ایفای نقش خواهند داشت. پاسخ به این پرسش در مورد همه ملیت‌ها و نیروهای سیاسی یکسان نیست.

 

آیا کردها می‌توانند آلترناتیو باشند؟


در میان نیروهای سیاسی ایران، جریان‌های کُرد جایگاه متفاوتی دارند. برخلاف بسیاری از گروه‌های اپوزیسیون که در دهه‌های اخیر بیشتر در قالب شبکه‌های رسانه‌ای، شخصیت‌های سیاسی یا ائتلاف‌های مقطعی فعالیت کرده‌اند، احزاب کُرد سابقه‌ای نزدیک به یک قرن فعالیت سازمان‌یافته دارند.

از جمهوری کردستان در مهاباد در دهه ۱۳۲۰ تا تجربه مبارزه سیاسی و مسلحانه پس از انقلاب ۱۳۵۷، و از حضور در تحولات اقلیم کُردستان تا تأثیرپذیری از تجربه روژآوا در سوریه، جامعه سیاسی کُرد در ایران همواره کوشیده است نوعی سازمان سیاسی پایدار را حفظ کند؛ حتی زمانی که فعالیت آن با سرکوب، تبعید یا مهاجرت روبه‌رو شده است.

وجود احزاب ریشه‌دار، تجربه تشکیلاتی، شبکه‌های اجتماعی و سیاسی فعال و در برخی موارد برخورداری از نیروهای نظامی منسجم، باعث شده است برخی ناظران سیاسی، نیروهای کُرد را از معدود جریان‌های سازمان‌یافته‌ای بدانند که در شرایط بحرانی می‌توانند نقشی فراتر از یک اپوزیسیون صرف ایفا کنند.


طبیعی است که این بحث از زاویه نگاه یک روزنامه‌نگار کُرد نوشته شده و به همین دلیل تجربه سیاسی جامعه کُرد بیش از سایر ملیت‌ها مورد توجه قرار گرفته است.

با این حال، موضوع فقط کُردها نیست. در میان بلوچ‌ها، عرب‌های خوزستان، ترکمن‌ها و آذربایجانی‌ها نیز جریان‌ها و مطالبات سیاسی خاصی وجود دارد که در صورت ورود ایران به یک دوره تحول عمیق، می‌توانند به بخشی از معادله آینده کشور تبدیل شوند.

اما اگر روزی ایران وارد مرحله فروپاشی شود، مسالە فقط توانایی سازماندهی سیاسی نخواهد بود. در آن صورت، مسالە مرزها، منابع، شهرهای مختلط، رقابت بر سر قدرت محلی و رابطه با همسایگان نیز به میان خواهد آمد.


کُردها در چنین شرایطی نه فقط با دولت مرکزی، بلکه با مجموعه‌ای از بازیگران رقیب روبه‌رو خواهند بود؛ از جریان‌های پان‌ایرانیست که هرگونه بازتعریف جغرافیای سیاسی را تهدیدی علیه ایران می‌دانند تا بخشی از جریان‌های پان‌ترک که نگاه متفاوتی به آینده مناطق شمال‌غرب ایران دارند.


افزون بر این، تجربه تاریخی نشان می‌دهد که هیچ پروژه سیاسی صرفاً با اتکا به مشروعیت تاریخی یا نیروی نظامی موفق نمی‌شود.

هر ساختار جایگزینی که در آینده ایران شکل بگیرد، ناچار خواهد بود درباره حقوق اقلیت‌ها، اقتصاد، اداره شهرها، رابطه با همسایگان و جایگاه خود در نظام بین‌الملل پاسخ‌های عملی ارائه کند.

به همین دلیل، اهمیت ماجرا فقط به دوران فروپاشی محدود نمی‌شود. آزمون اصلی زمانی آغاز خواهد شد که هیجان روزهای نخست پایان یافته باشد و نوبت به اداره جامعه، اقتصاد و روابط میان گروه‌های مختلف برسد.

 

آمریکا، اروپا، چین و مسئله ایران در معادلات جهانی


موقعیت جغرافیایی و سیاسی ایران باعث شده است تحولات این کشور همواره فراتر از مرزهایش بازتاب پیدا کند.

ایران بر یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان، یعنی تنگه هرمز، اشراف دارد. این مسیر بخش بزرگی از تجارت نفت جهان از آن عبور می‌کند.

برای  چین، مسئله ایران فقط سیاست نیست، بلکه امنیت انرژی و ثبات مسیرهای تجاری است. برای ایالات متحده آمریکا نیز ایران بخشی از معادله امنیت منطقه‌ای و توازن قدرت در خاورمیانه است و برای اتحادیه اروپا بحران ایران فقط به برنامه هسته‌ای یا حقوق بشر محدود نمی‌شود، بلکه خطر موج‌های جدید مهاجرت، بی‌ثباتی منطقه‌ای و بحران انرژی را نیز در بر می‌گیرد.


در زمستان‌های اخیر، زمانی که قیمت ارز در ایران جهش داشت و صف‌های خرید دلار طولانی‌تر می‌شد، همزمان خبرهای مربوط به تنش در خلیج و هرمز نیز بازارهای جهانی انرژی را متشنج می‌کرد.

به همین دلیل، اتفاقاتی که در ایران رخ می‌دهد می‌تواند هم بر زندگی مردم داخل کشور اثر بگذارد و هم بر بازارهای جهانی انرژی. اما سرنوشت ایران فقط در پایتخت‌های جهان تعیین نخواهد شد.

همان‌قدر که بازیگران خارجی بر تحولات احتمالی اثر می‌گذارند، نحوه واکنش مناطق مختلف ایران نیز می‌تواند در تعیین آینده کشور نقش تعیین‌کننده‌ای داشته باشد.

 

آینده پیرامون: میان خودگردانی و بی‌ثباتی


اگر روزی نظام حاکم ایران دچار فروپاشی شود، مناطق پیرامونی دیگر صرفاً محل وقوع بحران نخواهند بود.


آینده ایران فقط در تهران تعیین نخواهد شد، بخشی از آن در کردستان، بلوچستان، خوزستان، آذربایجان و دیگر مناطق پیرامونی رقم خواهد خورد.

در برخی نقاط ممکن است شوراهای محلی، نهادهای خودگردان یا ساختارهای تازه‌ای از اداره محلی شکل بگیرند. در مقابل، احتمال رقابت بر سر قدرت، منابع و کنترل مناطق مختلف نیز وجود خواهد داشت.

مردم معمولاً فروپاشی را نخست در زندگی روزمره خود احساس می‌کنند، نه در بیانیه‌های سیاسی و تغییرات روی نقشه. صف‌های طولانی برای تهیه نان، کمبود دارو، قطعی‌های گسترده برق، تعطیلی مدارس، مهاجرت پزشکان و متخصصان، و خانواده‌هایی که خانه و شهر خود را ترک می‌کنند، اغلب نخستین نشانه‌های یک بحران عمیق هستند.


اگر چنین روزی فرا برسد، بسیاری از مردم احتمالاً پیش از آنکه تغییرات را روی نقشه ببینند، آن را در زندگی روزمره خود احساس خواهند کرد.


به همین دلیل، مسئله فروپاشی فقط مسئله جغرافیا یا قدرت نیست؛ بلکه مسئله سرنوشت میلیون‌ها انسانی است که باید در دل آن بحران زندگی کنند.

 

اگر فروپاشی رخ ندهد


بخش مهمی از بحث‌های مربوط به آینده ایران بر سناریوی فروپاشی متمرکز است. اما این تنها سناریوی ممکن نیست. همان‌قدر که فروپاشی یک احتمال است، تداوم جمهوری اسلامی ایران نیز می‌تواند یکی از مسیرهای پیش روی ایران باشد.


ممکن است جمهوری اسلامی بدون انجام اصلاحات اساسی به حیات خود ادامه دهد، اما همزمان شکاف میان حکومت و جامعه عمیق‌تر شود، مهاجرت شتاب بگیرد، طبقه متوسط بیش از گذشته فرسوده شود و فضای سیاسی محدودتر گردد.


در چنین سناریویی، احتمال دارد نقش نهادهای امنیتی در اداره ایران پررنگ‌تر شود و حوزه فعالیت رسانه‌ها، فعالان مدنی، احزاب و نهادهای مستقل بیش از گذشته محدود گردد.

بسیاری از منتقدان حکومت نگران‌اند که تداوم بحران‌های داخلی و منطقه‌ای، به امنیتی‌تر شدن فضای عمومی و افزایش فشار بر مخالفان سیاسی و مدنی منجر شود.

در کُردستان و بلوچستان، این نگرانی‌ها پررنگ‌تر است. زیرا این مناطق علاوه بر مسائل اقتصادی و سیاسی، در تقاطع مسائل امنیتی، مرزی و منطقه‌ای نیز قرار دارند.

در صورت تشدید تنش‌های داخلی یا خارجی، احتمال دارد فشار بر فعالان سیاسی، مدنی و فرهنگی در این مناطق افزایش یابد و شکاف میان مرکز و پیرامون عمیق‌تر شود.

برای بخشی از جامعه کُردستان، این نگرانی وجود دارد که اگر مسیر اصلاحات بیش از پیش بسته شود و بحران‌های داخلی و منطقه‌ای ادامه یابد، کُردستان بار دیگر به یکی از اصلی‌ترین میدان‌های رویارویی میان دولت و مخالفان تبدیل شود؛ وضعیتی که یادآور برخی دوره‌های پرتنش تاریخ معاصر ایران است.


در چنین شرایطی، موضوع دیگر فقط ماندن یا رفتن جمهوری اسلامی نخواهد بود؛ بلکه این خواهد بود که آیا ایران می‌تواند راهی برای بیرون آمدن از بحران‌های خود پیدا کند یا هر سال بیش از گذشته در آن‌ها فرو خواهد رفت.

 

آیا فروپاشی می‌تواند راه‌حل باشد؟


برای بخشی از جامعه ایران، به‌ویژه در میان برخی ملت‌ها و گروه‌های اتنیکی، این پرسش بیش از هر زمان دیگری مطرح شده است که آیا نظام حاکم کنونی اساساً ظرفیت اصلاح و بازسازی خود را دارد یا نه؟


سال‌هاست که از اصلاحات، تغییرات تدریجی و باز شدن فضای سیاسی سخن گفته می‌شود. اما برای بسیاری از شهروندان، نتیجه این تلاش‌ها چندان امیدوارکننده نبوده است. همین تجربه باعث شده بخشی از جامعه، به‌ویژه در مناطق پیرامونی، آینده را نه در اصلاح ساختار موجود، بلکه در عبور از آن جست‌وجو کند.

با این حال، تاریخ نشان می‌دهد که فروپاشی به‌خودی‌خود نه دموکراسی می‌آورد و نه آزادی را تضمین می‌کند. فروپاشی می‌تواند به شکل‌گیری نظم سیاسی جدید منجر شود، اما می‌تواند راه را برای دوره‌ای طولانی از بی‌ثباتی، رقابت بر سر قدرت و حتی خشونت نیز باز کند.

پس از همه این سناریوها، یک پرسش همچنان باقی می‌ماند. ایران در سال‌های آینده با چه نقشه سیاسی، چه رابطه‌ای میان ملیت‌ها و چه تعریفی از قدرت و جغرافیا وارد آینده خواهد شد؟


فروپاشی، اگر رخ دهد، صرفاً به معنای سقوط یک حکومت نخواهد بود. در آن صورت، بحث بر سر مرزها، منابع، ساختارهای جایگزین، شکل اداره مناطق مختلف و سهم بازیگران گوناگون از آینده کشور آغاز خواهد شد.


اختلاف‌هایی که امروز در قالب بحث‌های سیاسی دیده می‌شوند، ممکن است فردا به پرسش‌هایی بسیار عملی‌تر از مرزها و منابع گرفته تا شکل اداره مناطق مختلف و تعریف رابطه ملت‌ها با یکدیگر تبدیل شوند.

اگر فروپاشی رخ ندهد، پرسش‌های اصلی همچنان باقی خواهند ماند؛ پرسش‌هایی درباره رابطه مرکز و پیرامون، حقوق ملیت‌ها، توزیع قدرت، بحران اعتماد و آینده نسل‌هایی که بیش از هر زمان دیگری از روایت رسمی فاصله گرفته‌اند.

شاید به همین دلیل، نبرد اصلی آینده ایران نه فقط بر سر دولت یا حکومت، بلکه بر سر جغرافیا، قدرت و ملیت‌ها باشد؛ نبردی که نتیجه آن نه فقط سرنوشت یک نظام سیاسی، بلکه شکل ایران فردا را تعیین خواهد کرد.


bottom of page