پایان جنگ خارجی و آغاز چالشهای داخلی
- 5 hours ago
- 4 min read

علیاصغر فریدی
جنگ شاید رو به پایان باشد، اما بقای سیاسی هیچ حکومتی در میدان نبرد تعیین نمیشود، بلکه در توانایی آن برای پاسخگویی به مطالبات شهروندان سنجیده میشود. جمهوری اسلامی ایران پس از عبور از یک رویارویی پرهزینه خارجی، اکنون با جامعهای روبهرو است که بیش از روایتهای سیاسی، در انتظار بهبود معیشت، ثبات اقتصادی و چشماندازی روشن برای آینده است. اگر کاهش تنشهای خارجی به مهار تورم، جذب سرمایه، ایجاد اشتغال و بازسازی اعتماد عمومی منجر نشود، دستاوردهای احتمالی در عرصه امنیتی نیز اثر خود را از دست خواهند داد. از این منظر، اقتصاد، نه میدان جنگ، جبهه اصلی آزمون حکومت در دوره پیش رو خواهد بود.
پس از ماهها درگیری مستقیم نظامی و تنشهای شدید بین ایران و آمریکا، نشانههای مثبتی از کاهش درگیریها و حرکت به سمت آتشبس یا تفاهم موقتی مشاهده میشود.
در نگاه اول، این تحول میتواند به عنوان یک دستاورد سیاسی و دفاعی برای نظام جمهوری اسلامی ایران تلقی شود، زیرا توانسته است از تهدیدی بزرگ عبور کند که برخی آن را جدیترین چالش خارجی پس از جنگ هشت ساله ایران و عراق میدانستند.
اما پایان درگیریهای نظامی لزوما به معنای حل همه مشکلات نیست. اغلب، سختترین مرحلە، پس از سکوت توپها آغاز میشود، جایی که باید با مطالبات انباشته مردم روبهرو شد و هزینههای سنگین جنگ را در عرصههای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مدیریت کرد.
خستگی جامعه از ادامه بحرانها
برای بسیاری از ایرانیان، این درگیریها فراتر از یک رویداد نظامی بوده و تاثیرات عمیق آن را در زندگی روزمرهشان حس کردهاند که شامل، گرانی شدید کالاهای اساسی، افت ارزش ریال، محدودیتهای تجاری، بیثباتی اقتصادی و از دست رفتن فرصتهای شغلی بوده است.
اقتصاد ایران طی سالهای گذشته بارها زیر بار تحریمها، مدیریت ناکارآمد و تنشهای مداوم له شده است.
نتیجه این فشارها، ضعیف شدن طبقه متوسط، گسترش فقر و فاصله بیشتر طبقاتی بوده است، خانوادههایی که روزگاری زندگی نسبتا آرامی داشتند، امروز با دشواریهای معیشتی جدی دست و پنجه نرم میکنند.
به همین دلیل، بخش عمده جامعه پایان درگیریها را بیشتر از زاویه اقتصادی میبیند تا سیاسی.
مردم امیدوارند کاهش تنشها به آزادسازی منابع، جذب سرمایه خارجی، مهار تورم و ایجاد شغلهای جدید منجر شود. اگر این انتظارات محقق نشود، امید اولیه به سرعت به سرخوردگی و اعتراض تبدیل خواهد شد.
پیروزی در میدان نبرد یا ناکامی اقتصادی؟
یکی از بزرگترین چالشها در دوره پس از جنگ، تفاوت عمیق بین روایت رسمی و ادراکی مردم عادی است، یعنی آنچه که حاکمیت میگوید و آنچه که مردم در زندگی روزانه آن را با پوست و گوشت و استخوان حس میکنند.
مسئولان ممکن است بر مقاومت موفق و اقتدار نظام تاکید کنند، اما برای شهروندانی که نمیتوانند مسکن بخرند، کارگری که حقوقش کفاف زندگی را نمیدهد یا جوانی بدون چشمانداز آینده، پیروزی واقعی یعنی بهبود ملموس شرایط اقتصادی.
تجربه تاریخ نشان میدهد که دستاوردهای خارجی تنها زمانی میتوانند مشروعیت داخلی را تقویت کنند که مردم آثار مثبت آن را در سفره و زندگی روزانهشان ببینند.
در غیر این صورت، حتی پیروزیهای نظامی هم نمیتوانند نارضایتیهای انباشته را پوشانده و خنثی کنند.
فاصله روزافزون میان حاکمیت و مردم
در سالهای اخیر، شکاف بین برخی بخشهای قدرت و جامعه مدام عمیقتر شده است. موج اعتراضات گذشته ثابت کرده که تعداد زیادی از شهروندان از عملکرد اقتصادی، سیاسی و مدیریتی انتقادهای اساسی دارند.
این نارضایتیهای یک دهه اخیر، اگرچه بیشتر معیشتی بودند، اما مطالباتی مانند آزادیهای بیشتر، شفافیت، مبارزه واقعی با فساد و مشارکت در تصمیمگیریها هم مطرح بوده است.
با کم شدن فشار خارجی، توجه عمومی به سرعت به مشکلات داخلی برمیگردد. دوران تهدید خارجی گاهی امکان بسیج افکار عمومی حول «امنیت ملی» را فراهم میکند، اما وقتی آن تهدید کمرنگ شود، مسائل خانه اصلی دوباره در صدر قرار میگیرند.
این دقیقا نقطهای است که میتواند آزمون بزرگی برای حکومت ایران باشد.
فشار جریانهای تندرو
در مقابل خواست اکثریت جامعه برای بهبود اقتصادی و کاهش تنش، جریانهای تندرو و برخی نهادهای امنیتی دیدگاه متفاوتی دارند.
آنها معتقدند مقاومت موفق بوده و هر نوع عقبنشینی یا انعطاف میتواند به عنوان ضعف تفسیر شود.
این گروهها احتمالا بر ادامه سیاستهای منطقهای، تقویت توان نظامی و موضعگیری سخت در هر مذاکره آینده اصرار خواهند داشت.
این تضاد، تصمیمگیری را برای دولت بسیار پیچیده میکند، از یک طرف نیاز مبرم به کاهش تحریمها و جذب سرمایه برای جبران خسارتها وجود دارد، از طرف دیگر مقاومت بخشی از بدنه قدرت در برابر تغییرات.
اقتصاد، جبهه اصلی آینده
با فروکش کردن جنگ نظامی، عرصه اصلی رقابت و آزمون حالا اقتصاد است. برای پاسخ به مطالبات مردم، لازم است تورم مهار شود، ارزش پول ملی تثبیت گردد، سرمایهگذاری رونق بگیرد و اشتغال ایجاد شود.
اما این کارها ساده نیستند. اقتصاد ایران با مشکلات ریشهای مانند وابستگی به نفت، فساد گسترده، بوروکراسی ناکارآمد و محدودیتهای تحریمی روبرو است.
حل آنها نیازمند اصلاحات جدی و تصمیمات شجاعانه است. علاوه بر این، بازسازی اعتماد از دست رفته مردم، که نسبت به وعدههای تکراری بدبین شدهاند، حیاتی است.
خطر بازگشت ناآرامیها
پس از اتمام جنگ، اگر مشکلات اقتصادی همچنان ادامه یابد، احتمال شعلهور شدن دوباره اعتراضات اجتماعی بالاست.
تاریخ معاصر ایران نشان داده که نارضایتیهای معیشتی به سرعت میتوانند به مطالبات سیاسی و اجتماعی گسترده تبدیل شوند.
هر قدر انتظارات مردم از دوره پس از جنگ بالاتر باشد، خطر ناامیدی و خشم هم بیشتر است. اگر مردم احساس کنند هزینه جنگ را پرداخت کردهاند اما سودی از صلح نصیبشان نشده، موج نارضایتی جدید محتمل خواهد بود.
در این شرایط، تکیه صرف بر ابزارهای امنیتی راهحل پایدار نیست و ثبات واقعی به عملکرد اقتصادی و اعتماد عمومی بستگی دارد.
افقی مبهم
هیچ پیشبینی قطعی از آینده ممکن نیست. پایان درگیریها میتواند فرصتی طلایی برای بازسازی اقتصادی، کاهش تنشهای بینالمللی و آغاز دورهای جدید از توسعه باشد. اما اگر این فرصت هدر رود، برخاستن موجهای تازهای از بحرانهای داخلی کاملا امکان پذیر است.
در حال حاضر، روشن است که جمهوری اسلامی پس از پشت سر گذاشتن یک تهدید خارجی جدی، وارد مرحله حساستری شده است که موفقیت در آن نه با دستاوردهای نظامی، بلکه با پاسخ به مطالبات واقعی شهروندان سنجیده میشود.
در نهایت، سرنوشت آینده ایران بیش از میدانهای درگیری منطقهای، به انتخابهایی در حوزه اقتصاد، شیوه حکمرانی و رابطه میان دولت و مردم وابسته است.
جنگ شاید در حال تمام شدن باشد، اما آزمون واقعی حاکمیت تازه شروع شده است.











