top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

تفاوت در زبان، اشتراک در غایت: ظریف و جبهە پایداری در پی تثبیت جمهوری اسلامی ایران هستند

Jul 23
6 min read


رامیار حسینی


مقاله محمدجواد ظریف را باید کوششی برای بازتولید مشروعیت جمهوری اسلامی ایران در نظم پساجنگ دانست، نه صرفاً پیشنهادی برای پایان مخاصمه. ظریف بقای نظام را از زبان ایدئولوژیک به مفاهیم امنیت جمعی، حقوق بین‌الملل و ادغام اقتصادی ترجمه می‌کند. جریان پایداری همین مسیر بقا را از سمت و سوهای بازدارندگی، ستیز و تحمیل هزینه پی می‌گیرد. بنابراین، اختلاف اصلاح‌طلبان حکومتی و تندروها نه بر سر غایت سیاسی مشترک، بلکه درباره سازوکار تثبیت قدرت است. یکی پذیرش نظام را برای جامعه جهانی عقلانی جلوه می‌دهد و دیگری مخالفت با آن را پرهزینه معرفی می‌کند.


محمدجواد ظریف در مقاله اخیر خود در مجلە فارن افرز بە ظاهر از پایان جنگ سخن می‌گوید، اما متن او درباره مسئله‌ای بنیادی‌تر، جایگاه جمهوری اسلامی پس از جنگ و چگونگی تثبیت آن در نظم آینده غرب آسیا است.


تقریبا تمامی پیشنهادهای مطرح شدە توسط او، از بازتعریف امنیت تنگه هرمز و ایجاد سازوکار امنیتی منطقه‌ای گرفته تا لغو دائمی تحریم‌ها، سرمایه‌گذاری در بازسازی ایران، تشکیل کنسرسیوم هسته‌ای و کاهش حضور نیروهای فرامنطقه‌ای، همە بر این پیش‌فرض مشترک استوارند کە جمهوری اسلامی نه از طریق جنگ حذف شده است و نه از طریق فشار نظامی و اقتصادی قابل حذف خواهد بود. بنابراین هر نظم امنیتی آینده در منطقه به باور ظریف، ناگزیر باید این واقعیت را در محاسبات خود وارد کند.


در نگاه نخست، این امر می‌تواند یک ارزیابی واقع‌گرایانه صرف از موازنه قدرت تلقی شود. اما مطالعه دقیق‌تر مقاله نشان می‌دهد که ظریف در حال ارائه یک پیشنهاد سیاسی و راهبردی به مخاطب غربی است.

استدلال اصلی او مبتنی بر این امر است کە سیاستهای پیگیری شدە برای تغییر رفتار یا تغییر ساختار جمهوری اسلامی ایران، از طریق فشار نظامی، تحریم و انزوا شکست خورده است و غرب باید به جای تلاش برای حذف یک بازیگر در غرب آسیا مناسبات آینده را بر اساس پذیرش حضور دائمی آن طراحی کند.

از همین نقطه مقاله ظریف از یک متن دیپلماتیک معمول فراتر رفتە و به یک طرح سیاسی برای بازتعریف جایگاه جمهوری اسلامی تبدیل می‌شود.


وزیر امور خارجە اسبق جمهوری اسلامی ایران می‌کوشد بقای جمهوری اسلامی را با زبانی متفاوت صورت‌بندی نماید، از همین رو دیگر مشروعیت، زبان انقلاب، مقاومت یا آرمان‌های ایدئولوژیک را بە کار نمی برد، بلکه زبان حقوق بین‌الملل، امنیت جمعی، همکاری اقتصادی و ثبات منطقه‌ای را استفادە می کند که برای مخاطب بین‌المللی به‌ویژه در غرب قابل فهم‌تر و قابل پذیرش‌تر است.


آن سوی دیگر، گفتمان دیگری در ساختار حاکمیت جمهوری اسلامی در جریان است کە کە همان مطالبات را بە زبانی دیگر بیان می کند.

در گفتمان سعید جلیلی، جبهه پایداری و بخش مهمی از ادبیات رسانه‌ای جریان اصولگرای تندرو همچون کیهان، بقای جمهوری اسلامی معمولا از مسیر بی اعتمادی مطلق بە غرب، مقاومت، افزایش هزینه برای دشمن، توسعە برنامە موشکی و توان بازدارندگی دنبال می‌شود.

در این نگاه فشار خارجی نشانه اهمیت و اثرگذاری جمهوری اسلامی بە شمار می رود و راه‌حل آن نیز افزایش قدرت برای وادار کردن طرف مقابل به پذیرش واقعیت موجود است.


ظریف اما همان مسئله را از زاویه‌ای متفاوت می‌بیند. او معتقد است اگر جمهوری اسلامی توانسته است در برابر فشار نظامی و اقتصادی دوام بیاورد، مرحله بعدی باید تبدیل این بقا به یک واقعیت پذیرفته‌شده در نظم منطقه‌ای و بین‌المللی باشد.


به بیان دیگر جلیلی‌ها می‌خواهند جمهوری اسلامی را شکست‌ناپذیر نشان دهند اما ظریف‌ها می‌کوشند آن را اجتناب‌ناپذیر جلوه دهند.


این تفاوت در عین حال که واقعی است، اما نباید باعث شود اشتراک‌های بنیادین نادیده گرفته شوند. اختلاف اصلی میان این دو رویکرد، هرگز بر سر اصل تداوم جمهوری اسلام نبودە و تنها بر سر روش تثبیت آن است.

یکی امنیت را بیشتر در میدان نظامی و بازدارندگی جست‌وجو می‌کند و دیگری در دیپلماسی،مشروعیت بین‌المللی و ادغام اقتصادی آن را تفسیر می کند.

مقاله ظریف تلاش می‌کند مخاطب خارجی را متقاعد کند که شرایط کنونی جمهوری اسلامی نه یک بحران موقت، بلکه بخشی دائمی از معماری امنیتی غرب آسیاست کە در آن پذیرش بازیگری جمهوری اسلامی ایران ناگزیر بودە و حذف آن ممکن نیست، بلکە بایستی با آن وارد نوعی توافق بلندمدت شد.


ظریف مقاله خود را با فروپاشی تفاهم‌نامه میان تهران و واشنگتن آغاز می‌کند توافقی که به گفته او به دلیل اختلاف بنیادین دو طرف در تفسیر مفاد آن از ابتدا محکوم بە شکست بود.


نمونه اصلی این اختلاف تنگه هرمز است. از نگاه ظریف، جمهوری اسلامی ایران متعهد شده بود برای مدت شصت روز و بە بهترین نحو ممکن، امنیت عبور کشتی‌های تجاری را تضمین کردە و درباره آینده مدیریت این آبراه نیز تصمیم‌گیری باید با مشارکت ایران، عمان و دیگر کشورهای ساحلی خلیج فارس انجام شود.

اما آمریکا این تعهد را به معنای تضمین آزادی کامل کشتیرانی و محدود نبودن نقش خود در تعیین قواعد امنیتی خلیج فارس تفسیر کرد.

در ظاهر این اختلاف می‌تواند فقط یک اختلاف حقوقی بر سر مفاد یک توافق باشد اما در استدلال ظریف، تنگه هرمز به نمادی از یک مسئله بزرگ‌تر تبدیل می‌شود. بدین معنا کە چه کسی حق دارد معماری امنیتی خلیج فارس را تعیین کند؟

از نگاه او مسئله اصلی این است که امنیت منطقه دیگر نباید توسط قدرت‌های غربی و فرامنطقەای تعریف شود و بایستی کشورهای منطقه از جمله جمهوری اسلامی نقش اصلی را در تعیین آن بر عهده بگیرند.

از همین رو دلیل تنگه هرمز در مقاله ظریف، بخشی از یک استدلال بزرگ‌تر درباره قدرت، حاکمیت و جایگاه جمهوری اسلامی در نظم آینده منطقه است.محور دوم مقاله ظریف، روایت او از جنگ اخیر است.


او استدلال می‌کند که آمریکا و اسرائیل با این تصور وارد درگیری شدند که فشار نظامی گسترده، حمله به رهبران سیاسی و نظامی و تخریب زیرساخت‌ها می‌تواند جمهوری اسلامی را وادار به تسلیم یا حتی موجب فروپاشی آن شود.

به باور او جنگ نشان داد که جمهوری اسلامی را نمی‌توان با ابزار نظامی حذف کرد و هر سیاستی که بر چنین فرضی بنا شوددر نهایت به بن‌بست خواهد رسید.

این همان نقطه‌ای است که نخستین شباهت مهم میان ظریف و جریان موسوم به مقاومت آشکار می‌شود.


سال‌هاست سعید جلیلی، جبهه پایداری و رسانه‌هایی مانند کیهان استدلال می‌کنند که فشار خارجی نتوانسته جمهوری اسلامی را تغییر دهد زیرا این نظام توانسته هزینه فشار را تحمل کند و ظرفیت بازدارندگی خود را افزایش دهد.


ظریف نیز از نقطه‌ای مشابه حرکت می‌کند، او هم شکست راهبرد فشار را مفروض می‌گیرد. اما نتیجه متفاوتی از آن استخراج می‌کند.


در نگاه جلیلی شکست فشار دلیلی برای ادامه مقاومت و تقویت بازدارندگی است، اما در نگاه ظریف همان شکست نشان می‌دهد که زمان پذیرش جمهوری اسلامی به عنوان یک واقعیت سیاسی فرا رسیده است.


مهم‌ترین بخش مقاله ظریف، تحلیل او از تنگه هرمز است. او معتقد است جنگ اخیر نگاه جمهوری اسلامی به این آبراه را تغییر داده است. پیش از جنگ به گفته او، تهران با وجود تحریم‌های گسترده آمریکا عبور کشتی‌ها از این مسیر را تحمل می‌کرداما پس از حملات نظامی از دید حاکمیت ایران تنگه هرمز دیگر نمی‌تواند یک مسیر تجاری بی‌طرف تلقی شود.

در اینجا یک تفاوت رتوریک میان ظریف و جریان‌های تندرو دیده می‌شود. جلیلی و جریان مقاومت معمولا مشروعیت اقدامات امنیتی جمهوری اسلامی را از مفهوم قدرت و ضرورت بازدارندگی استخراج می‌کنند، اما ظریف تلاش می‌کند همان سیاست‌ها را در چارچوب حقوق بین‌الملل و منطق امنیتی قابل ارائه به مخاطب جهانی توضیح دهد.

او نمی‌گوید جمهوری اسلامی صرفا به دلیل قدرت نظامی خود حق اعمال محدودیت در هرمز را دارد، ظریف تلاش می‌کند این حق را از شرایط جنگ، امنیت ملی و قواعد حقوقی استخراج کند.


تندترین بخش مقاله ظریف اما مربوط به نقش اسرائیل است. او اسرائیل را یکی از اصلی‌ترین موانع دستیابی به توافق میان تهران و واشنگتن معرفی می‌کند و معتقد است سیاست‌های دولت‌های اسرائیل طی سال‌های گذشته، از مخالفت با برجام تا مخالفت با توافق‌های جدید، مانع کاهش تنش میان ایران و آمریکا شده است.


این بخش از مقاله در نگاه نخست شباهت زیادی به روایت رسمی جمهوری اسلامی دارد. رسانه‌هایی مانند کیهان و جریان‌هایی مانند جبهه پایداری سال‌هاست اسرائیل را عامل اصلی بی‌ثباتی منطقه معرفی می‌کنند و تقابل با آن را بخشی از هویت سیاسی جمهوری اسلامی می‌دانند.

اما تفاوت مهم در شیوه استدلال است.در ادبیات جریان تندرو، مخالفت با اسرائیل اغلب در چارچوب یک نبرد ایدئولوژیک و تاریخی بیان می‌شود.

ظریف اما تلاش می‌کند همین مسئله را از چارچوب ژئوپلیتیک توضیح دهد. استدلال او این است که سیاست‌های اسرائیل حتی با منافع راهبردی آمریکا نیز در تضاد قرار گرفته‌اند، زیرا ادامه تنش در منطقه، واشنگتن را از اهداف بزرگ‌تر خود یعنی تمرکز بر رقابت با چین بازمی‌دارد.


با این حال اما پرسش اساسی همچنان باقی می‌ماند کە آیا تغییر زبان الزاما به معنای تغییر ماهیت است؟

یکی از خطاهای رایج در میان مخالفان جمهوری اسلامی تمرکز بیش از اندازه بر قدرت سخت این نظام یعنی توان موشکی، شبکه‌های امنیتی، نیروهای نیابتی و ظرفیت‌های نظامی است. این عناصر بدون تردید بخش مهمی از قدرت جمهوری اسلامی هستند، اما تنها بخش آن نیستند.

هر نظام سیاسی برای دوام آوردن علاوه بر ابزارهای اجبارنیازمند روایت نیز هستکه بتواند حضور خود را برای دیگران توضیح دادە مشروع جلوه دهد.


البته ناگفتە نماند کە توانایی بقا به معنای حل بحران‌های داخلی ایران نیست. جمهوری اسلامی ممکن است بتواند در سطح ژئوپلیتیک جایگاه خود را حفظ کند، اما همچنان با چالش‌های جدی در حوزه مشروعیت داخلی، کارآمدی اقتصادی و شکاف‌های اجتماعی مواجه است.

به بیان دیگر، تثبیت یک جایگاه منطقه‌ای تنها نشان می‌دهد که یک نظام سیاسی می‌تواند هم‌زمان با بحران‌های داخلی، ظرفیت بازتولید خود در سطح بین‌المللی را نیز حفظ کند.

در سیاست، گاهی آنچه یک نظام را ماندگارتر می‌کند نه فقط توانایی نظامی آن برای مقابله با دشمنان بلکه توانایی آن برای تغییر روایت خود و تبدیل شدن به بخشی از نظم پذیرفته‌شده جهانی است.


شاید از این منظر، لازم بە نظر برسد کە مخالفان جمهوری اسلامی ل بیش از آنکه تنها قدرت سخت این نظام، یعنی توان موشکی، شبکه‌های امنیتی و ظرفیت‌های منطقه‌ای آن را تحلیل کنند، توانایی آن را برای تولید روایت مشروعیت‌بخش در سطح بین‌المللی و تبدیل شدن به بخشی از نظم پذیرفته‌شده منطقه‌ای را نیز جدی‌تر بررسی نمایند.

 
 
bottom of page