top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

جنگ فرصتی برای حذف رقبای درون حکومت است

16 hours ago
5 min read



نصرالله لَشَنی


سخنان جان ساورز، رئیس پیشین MI6، درباره‌ی ترور عمدی علی لاریجانی، بار دیگر این پرسشی اساسی را پیش رو می‌کشد کە چرا کسی که می‌توانست میان تهران و واشنگتن مسیر توافق را باز کند، به هدفی برای حذف تبدیل شد؟ پاسخ را باید در تقاطع جنگ، مذاکرات پنهان، اختلاف ترامپ و نتانیاهو و جنگ قدرت در تهران جست‌وجو کرد کە در آن حذف یک سیاستمدار، ممکن است به معنای حذف یک مسیر سیاسی باشد.


جان ساورز، رئیس سابق سرویس اطلاعات خارجی بریتانیا، MI6، در گفتگویی با فایننشال تایمز گفته است: قالیباف صحنه‌گردان اصلی نیست و کسی که می‌توانست نقش میانجی را داشته باشد علی لاریجانی بود که اسرائیل او را عمداً ترور کرد.


وی در ادامه تاکید کرده است کسی که می‌توانست نقش میانجی را در منازعه‌ی جمهوری اسلامی با آمریکا داشته باشد، قالیباف نیست و علی لاریجانی بود، چون توانایی پیشنهاد طرح صلحی را داشت که هر دو طرف می‌پذیرفتند.


پیش از این نیز تحلیلهایی در مورد چرایی حذف لاریجانی منتشر شدە بود، اما اهمیت گفتە ساورز از این جهت است که منبع یک مقام امنیتی سابق است.


ساورز صرفاً یک تحلیل‌گر سیاسی نیست. او سال‌ها ریاست MI6 را بر عهده داشته و با منطق تصمیم‌گیری دولت‌ها، سرویس‌های اطلاعاتی و مذاکرات پشت پرده آشناست.

بنابراین وقتی می‌گوید لاریجانی نه فقط یک مقام سیاسی ایرانی، بلکه مانعی در برابر ادامه‌ی جنگ و فردی بالقوه برای رسیدن به توافق بوده است، این سخن ارزش آن را دارد که از سطح یک اظهارنظر عبور کنیم و آن را به عنوان یک فرضیه جدی درباره‌ی ماهیت جنگ بررسی کنیم.

اما، لاریجانی چه ویژگی‌هایی داشت که او را چنین مهم می‌کرد؟


پاسخ را باید در جایگاه متفاوت او در ساختار جمهوری اسلامی جست‌وجو کرد. او سال‌ها در بالاترین سطوح قدرت از ریاست سازمان صداوسیما گرفتە تا ریاست مجلس و سپس دبیری شورای عالی امنیت ملی حضور داشت.


علاوه بر این، لاریجانی از سابقه‌ای طولانی در پرونده‌ی هسته‌ای و مذاکره با غرب برخوردار و مهم‌تر از همه، او به حلقه‌های مختلف قدرت دسترسی داشت و زبان سیاست داخلی ایران و زبان مذاکره‌ی خارجی را هم‌زمان می‌شناخت.


در شرایط عادی، چنین شخصیتی یک سیاستمدار بانفوذ است که در شرایط جنگی می‌تواند به امکانی فراتر، امکان و فرصت خروج از جنگ بدل شود.

جنگ‌ها فقط با پیروزی نظامی تمام نمی‌شوند. در نهایت باید کسی مذاکره کند، امتیاز بدهد، امتیاز بگیرد و توافقی را در داخل کشور خود قابل قبول کند. هرچه شکاف میان دو طرف بیشتر باشد، ارزش چنین افرادی بیشتر می‌شود.

از همین زاویه است که سخنان ساورز اهمیت پیدا می‌کند. اگر لاریجانی واقعاً یکی از معدود افرادی بود که می‌توانست توافقی قابل قبول برای تهران و واشنگتن ایجاد کند، حذف او فقط حذف یک مقام نبود؛ حذف بخشی از ظرفیت سیاسی پایان جنگ نیز بود.


اگرچه هدف آمریکا و اسرائیل در حمله به ایران، در آغاز واحد بود، اما چند روز متعاقب حمله‌ی آغازین، میان واشنگتن و تل‌آویو درباره‌ی هدف جنگ اختلاف ایجاد شد.


ترامپ بعد از اینکه دریافت رژیم ایران با جنگ سرنگون نمی‌شود به سمت پایان جنگ و دست‌یابی به یک توافق میل کرد و از سرنگون کردن جمهوری اسلامی صرف‌نظر کرد. ازاین‌رو هدف اصلی و نهایی آمریکا پایان جنگ و توافق شد.

زمانیکە هدف، توافق باشد، در نهایت باید راهی برای مذاکره با ساختار موجود ایران باقی بماند. اما اگر هدف، تغییر ساختار سیاسی و سرنگونی رژیم باشد، هر چهره‌ای که بتواند نظام را از مسیر جنگ به سمت توافق برگرداند، ممکن است به مانعی برای آن راهبرد تبدیل شود. لاریجانی نیز مانعی جدی برای هدف اسرائیل بود.

گزارش‌های ماه‌های اخیر نیز از افزایش اختلاف میان ترامپ و نتانیاهو درباره‌ی اهداف و پایان جنگ حکایت دارد.


ترامپ اکنون بیش از گذشته درباره‌ی پایان جنگ و فشار برای رسیدن به یک نتیجه سیاسی سخن می‌گوید، در حالی که در اسرائیل نگاه گسترده‌تری را به آینده سیاسی ایران وجود دارد و سرنگونی همچنان هدف اصلی نتانیاهو است.

در چنین فضایی، سخنان ساورز درباره‌ی لاریجانی معنای جدی‌تری پیدا می‌کند. چون مسئله فقط این نبود که لاریجانی چه سمتی داشت؛ مسئله این بود که چه آینده‌ای را می‌توانست ممکن کند.

اما یک سؤال بزرگ همچنان باقی است که اسرائیل چگونه به او رسید؟


لاریجانی پس از آغاز جنگ تحت تدابیر شدید امنیتی قرار داشت. محل اقامتش مرتب تغییر می‌کرد و طبیعی بود که حفاظت از او به یکی از اولویت‌های امنیتی تبدیل شده باشد. با این حال، سرانجام در پردیس شناسایی و ترور شد.


در ایران بلافاصله فرضیه نفوذ داخلی مبنی بر اینکه اطلاعات محل حضور او از طریق یک فرد یا شبکه در داخل کشور منتقل شده است، مطرح گردید. اما مسالە را نباید صرفاً در جست‌وجوی یک نفوذی خلاصه کرد، بلکه به جنگ قدرت درون نظام هم مرتبط است. جناح‌های قدرت از فرصت جنگ برای حذف رقیب استفاده می‌کنند.


در جنگ اطلاعاتی امروز، گاهی یک سرویس برای پیدا کردن یک هدف به جاسوسی که مستقیماً کنار اوست نیاز ندارد. اطلاعات پراکنده با یک سرنخ کافی است. رفت‌وآمدها، خودروها، افراد ملاقات‌کننده، محل جلسات، برنامه کاری، تغییرات حفاظتی و حتی اطلاعاتی که خود افراد در فضای عمومی منتشر می‌کنند.

یک سرویس اطلاعاتی حرفه‌ای می‌تواند این قطعات را کنار هم بگذارد و تصویری کامل بسازد که هیچ‌یک از منابع به‌تنهایی در اختیار ندارد. اینجاست که اتفاق اخیر درباره‌ی جلسه نمایندگان مجلس در حرم عبدالعظیم اهمیت پیدا می‌کند.

در شرایطی که ایران تجربه‌ی ترورهای هدفمند را پشت سر گذاشته و مسالە امنیت مقامات به یکی از حساس‌ترین موضوعات تبدیل شده، جلسه‌ای با حضور شمار زیادی از نمایندگان و رئیس مجلس در حرم عبدالعظیم برگزار شد.


حمید رسایی، نماینده مجلس، پس از جلسه علناً درباره‌ی محل برگزاری آن سخن گفت و حتی از اینکه چرا چنین جلسه‌ای در خارج از ساختمان مجلس برگزار شده، انتقاد کرد.

وقتی کشوری درگیر جنگ اطلاعاتی است، هر اطلاعاتی ارزش یکسانی ندارد. اعلام محل یک جلسه ممکن است به‌تنهایی هیچ اهمیتی نداشته باشد. اما برای سرویسی که ده‌ها منبع دیگر در اختیار دارد، همین اطلاعات می‌تواند قطعه‌ای از یک پازل باشد. این همان نقطه‌ای است که مفهوم نفوذ باید از معنای سنتی آن فراتر رود.

گاهی نفوذ نتیجه‌ی مجموعه‌ای از دسترسی‌ها و بی‌احتیاطی‌هاست؛ افرادی که هر کدام تنها بخش کوچکی از اطلاعات را می‌دانند و بدون آنکه بدانند اطلاعاتشان چگونه ترکیب خواهد شد، آن را منتشر می‌کنند.


در مورد ایران و جنگ قدرتی که بعد از کشته شدن علی خامنه‌ای در جریان است، انتشار اطلاعات به ظاهر کم اهمیت، یک سهل‌انگاری صرف نیست؛ یک رفتار محاسبه‌شده‌ی دقیق است.

قالیباف شاید ظرفیت و توانایی لاریجانی در پیشبرد یک توافق را نداشته باشد، اما یکی از وزنه‌های موثرِ موافق توافق است و حذف او به نفع خواسته‌ی جناح تندرو و اصطلاحاً سوپرانقلابی خواهد شد.

ازاین‌رو حذف او مدت‌هاست که در دستور کار جبهه‌ی پایداری است، تنها چیزی که آن را به تعویق انداخته است، ممانعت جدی ترامپ از انجام هرگونه عملیات توسط اسرائیل است.

 
 
bottom of page