زخمِ جنگ بر پیکره محیطزیست
- Jun 10
- 5 min read

شیلان سقزی
جنگ، از منظر محیطزیستی، فقط انفجار و دود و ویرانی فوری نیست,بلکە یک ماشین بازتولید آلودگی است که مواد سمی را از سطح سیاست به عمق خاک، آب و بدن میبرد. سازمان ملل بارها تأکید کرده است که جنگها اکوسیستمها را مختل میکنند، منابع طبیعی را میفرسایند، محیط را آلوده میکنند و سلامت سیاره را برای نسلها به خطر میاندازند.
در فرسایش محیط زیست در دورەهای جنگ، برنامه محیط زیست سازمان ملل متحدUNEP در گزارشهای مربوط به اوکراین و غزە نشان داده است که ارزیابی خسارت محیطزیستی پس از جنگ، نه یک دغدغه فرعی، بلکه بخشی از بازسازی واقعی است.
رصدخانه محیطزیست و درگیری CEOBS نیز با روش WISEN، این در واقع یک سامانه و چارچوب تحلیلی است که توسط CEOBS و شرکای پژوهشی آن برای پایش آسیبهای محیطزیستی ناشی از جنگها توسعه یافته است.) ، جنگ را نه فقط در سطح میدان نبرد بلکه در سطح ردّ آلودگی رصد میکند.
در جنگ ایران با ائتلاف اسرائیل-آمریکا، این منطق با خشونتی عریانتر خودش را نشان داد، هدف قرار دادن زیرساختهای نفتی، حمله به آن چیزی است که هم موتور اقتصاد فسیلی است و هم مخزن مواد خطرناک.
در این بارە، CEOBS نوشت که در شب ۷ تا ۸ مارس ۲۰۲۶، حمله به چهار تأسیسات نفتی در و اطراف تهران، میلیونها نفر را در معرض آسیب قرار داد و باران سیاه ناشی از دوده و آلایندهها توجه جهانی را جلب کرد.
این چهار محل شامل انبار نفت اقدسیه، تأسیسات شَهران، انبار نفت کرج و پالایشگاه تهران بودند کە با ظرفیت تقریبی ۲۲۵ هزار بشکه در روز بە تولید فراوردەهای نفتی می پرداختند.
از همینرو با یک رویداد انفجاری مواجە نیستیم، بلکه با ضربه به یک گره حیاتی از شبکه انرژی، شهر و سلامت عمومی روبهرو هستیم.
مسئله فقط دود لحظهای نبود. پس از این حملات، ترکیب هیدروکربنهای سمی، اکسیدهای گوگرد و ترکیبات نیتروژنی در هوا آزاد شد که میتوانند باعث تحریک تنفسی، سوزش چشم و پوست، دشواری تنفس و در مواجهه طولانیمدت، افزایش خطر برخی سرطانها شوند.
زمانیکە این آلایندهها با رطوبت جو ترکیب میشوند، میتوانند بهصورت بارش اسیدی یا باران سیاه دوباره بر زمین فرو بنشینند. همینجاست که جنگ از سطح آسمان به سطح بدن، بە درون ریه، قلب، پوست، چشم و سیستم عصبی جمعی شهر سقوط میکند.
اما خطر اصلی در همان ساعاتی که دود دیده میشود پایان نمییابد. در خصوص این خطر، UNEP هشدار داده است که آلودگی ناشی از آتشهای کنترلنشده میتواند به خاک و آب نفوذ کند، به آبهای زیرزمینی برسد و وارد زنجیره غذایی شود.
سازمان CEOBS نیز در تحلیل خود درباره تهران نوشته است که این مخلوط سمی، پس از بارش، وارد سامانههای زهکشی گشتە و دامنە نگرانیها از آلودگی سطحی و زیرسطحی را بالا بردە است؛ آن هم در شهری با جمعیتی بیش از ۹ میلیون نفر.
در چنین وضعی، مسأله صرفا کیفیت هوا نیست بلکە، استمرار جنگ در لایههای ناپیدا است: خاک آلوده، سفره آب زیرزمینی آسیبدیده و غذایی که در سکوت، سم را به بدن بازمیگرداند.
اگر از تهران فراتر برویم، الگوی منطقهای این جنگها روشنتر میشود. در عراق، UNEP در مورد میدانهای نفتی قیاره نوشت که در سال ۲۰۱۶، داعش ۱۹ چاه نفت را آتش زد. دود آنچنان غلیظ بود که مردم برای هفتهها روز و شب را از هم تشخیص نمیدادند، و نفت خام تا نزدیک رود دجله جاری شد.
در سوریه نیز CEOBS نشان داد که هدفگیری پالایشگاهها و پیدایش پالایشگاههای کوچک خودساخته، آلودگی موضعی خاک و آب زیرزمینی را تشدید کرد و از دل فروپاشی حکمرانی محیطزیستی، انباشت زباله، سوزاندن پسماند و بیماریهای عفونی سر برآورد.
سوریه امروز هم با فروپاشی شدید در آب، انرژی، مسکن و کشاورزی روبهرو است و بیش از ۷۰ درصد فاضلاب آن بدون تصفیه رها میشود. اینها حاشیههای جنگ نیستند؛ اینها خود چهره مادی جنگاند.
برای کُردستان در ایران، این مسئله فقط یک همدلی دوردست با تهران نیست. کُردستان در یک جغرافیای شکننده قرار دارد: فشار مزمن بر آب، فرسایش خاک، گردوغبار، و وابستگی زیستپذیری به حوضههای آبریز و اکوسیستمهای مرزی محیط زیست آن را با شکنندگی فراوان مواجە کردەاند.
در این رابطە CEOBS در ارزیابی کلی خود از جنگ ایران تأکید کرده است که تهدید اصلی، آلودگی پیوندخورده با زمین است که میتواند به آبهای سطحی، آبخوانها، خاک و اکوسیستمهای زمینی و دریایی سرایت کند.
این سازمان یادآوری میکند که در ایران، خشکسالی و سوءمدیریت، ذخایر آب را پیشاپیش فرسوده کردهاند. یعنی جنگ، روی یک بستر ازقبلآسیبدیده فرود میآید و آن را به مرز فروپاشی میرساند.
در کُردستان، این یعنی تشدید مخاطره برای آب آشامیدنی، کشاورزی، دامداری، و برای بدنی که پیشاپیش زیر فشار فقر زیستمحیطی زیسته است.
از اینجا باید از یک نقد کالایی فراتر رفت. منطق سرمایهدارانه به نفت، زمین، جنگل، رودخانه و حتی سلامت مردم به چشم هزینه قابلمدیریت نگاه میکند.
اما جنگ دقیقاً جایی است که این منطق به نهایت خود میرسد: جایی که پالایشگاه، انبار نفت، بندر، نیروگاه، سد و حتی شهر، به هدفی مشروع در حسابوکتاب قدرت تبدیل میشود. CEOBS نشان میدهد که حمله به زیرساختهای انرژی، علاوه بر آلودگی هوا، خاک و آب، به اختلال ثانویه در ایمنی صنعتی، برق، تصفیه آب و خدمات شهری منجر میشود.
بعد از پایان جنگ، آلودگی معمولاً در اولویت بازسازی قرار نمیگیرد، زیرا نیازهای انسانی فوریتر جلوه میکنند و هزینه پاکسازی بالاست. این همان لحظهای است که فصل مشترک انسان و محیطزیست قربانی میشود.
در جنگهای بیپایان خاورمیانه، از سوریه و عراق تا جنگ با داعش و دیگر اسلامگرایان مسلح، تخریب محیطزیست نه یک پیامد جانبی، بلکه سازوکار جنگ است.
وقتی دولتها، شبهدولتها و اقتصادهای جنگی بر منابع کمیاب سوار میشوند، زمین به میدان استخراج اضطراری بدل میشود: چاه نفت میسوزد، رودخانه آلوده میشود، پسماند میسوزد و مردم به راهبردهای بقا و تولید آلایندهتر رانده میشوند. CEOBS و UNEP هر دو بر این نکته انگشت گذاشتهاند که تخریب محیطزیست، معیشت را نابود میکند و بازسازی اجتماعی را به تأخیر میاندازد.
در نتیجه، جنگ نه فقط بدنها را میکشد، بلکه افق زندگی را هم فرسوده میکند. اینجا پساجنگ اغلب یک نامگذاری فریبنده است، چون آلودگی، بیماری و فقر زیستمحیطی سالها و دههها بعد ادامه مییابند.
از نظر فلسفه محیطزیستی، باید یک گسست بنیادین با این تصور ایجاد کرد که طبیعت، انبار خام مصرف و منبع حاشیهای توسعه است.
جنگ نشان میدهد که این تصور تا چه اندازه مرگبار است: هوا، خاک و آب سه رسانه بیطرف نیستند؛ آنها حافظهدارند.
دوده، فلزات سنگین، هیدروکربنها و مواد سمی در بدن و بومسازگان میمانند و به شکل افزایش بیماریهای ریوی، قلبی، پوستی و سرطانی بازمیگردند.
همین منطق در گزارشهای و در هشدارهای WHO روشن است، و در تجربه عراق و سوریه نیز بارها تکرار شده است. بنابراین دفاع از محیطزیست در برابر جنگ، دفاع از منظره یا سبزینگی نیست، دفاع از امکان زیستن مشترک است.
اگر بخواهیم از دل این ویرانی یک افق آلترناتیو بیرون بکشیم، باید جنگ را از حیث اکولوژیک نامشروع و از حیث سیاسی غیرعقلانی ببینیم.
هر حمله به انبار نفت یا پالایشگاه، فقط ضربه به دشمن نیست؛ حمله به آبخوان، خاک، تنفس، کودکان، کشاورزی و آینده است.
هر دولت یا نیرویی که جنگ را به ابزار حل تضاد تبدیل میکند، در عمل هزینه آن را به بدن مردم و زمین منتقل میکند.
در چنین چشماندازی، صلح صرفاً توقف تیراندازی نیست، بازسازی چرخههای آب، خاک، هوا، سلامت و اعتماد اجتماعی است. و این دقیقاً همان نقطهای است که باید از منطق سرمایهدارانه عبور کرد: نه طبیعت، و نه انسان، هیچکدام قربانی قابلمصرف جنگ نیستند.











