top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

ظریف چرا خواهان پایان جنگ ایران با آمریکا است؟

  • 5 hours ago
  • 3 min read



در شرایطی که بن‌بست دیپلماتیک میان تهران و واشنگتن ادامه دارد، مقاله محمدجواد ظریف در فارن‌افرز را می‌توان تلاشی همزمان برای ارسال پیام به غرب، بازتعریف موقعیت ایران و ثبت روایتی جدید از سیاست خارجی جمهوری اسلامی دانست. متنی که فراتر از یک تحلیل، در مرز میان دیپلماسی، روایت‌سازی و تاریخ‌نگاری قرار می‌گیرد.


انتشار مقاله محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه اسبق جمهوری اسلامی ایران، در نشریه فارن‌افرز را باید فراتر از یک نوشته تحلیلی معمولی ارزیابی کرد.


انتخاب این تریبون نخبگانی در واشنگتن، در شرایطی که مذاکرات رسمی میان ایران و آمریکا با بن‌بست مواجه شده است، حاوی لایه‌هایی از دیپلماسی عمومی، سیگنال‌دهی راهبردی و حتی تلاش برای بازنویسی روایت تاریخی به شمار می‌رود.


ظریف در این مقاله از موضعی سخن می‌گوید که ایران را در نقطه‌ای از قدرت بازدارندگی نشان می‌دهد که می‌تواند اعلام پیروزی کرده و مسیر تشدید تقابل را به سمت تثبیت دستاوردها تغییر دهد.

او ادامه وضعیت جنگ دائمی را پرهزینه و غیرعقلانی می‌خواند و راهکاری دوگانه را ارائه می‌دهد؛ نخست استفاده از موقعیت فعلی به عنوان اهرمی برای مذاکره و دوم شکل‌دهی به نظم منطقه‌ای باثباتی که در آن منافع امنیتی و سیاسی ایران به رسمیت شناخته شود.

او به صراحت اعلام می‌کند که ایران آماده مذاکره حتی با آمریکا است، اما مشروط به رویکرد برد برد. این در واقع صورت‌بندی یک چرخش گفتمانی از مقاومت بی‌پایان به تثبیت دستاورد و معامله است.


اما چرا فارن‌افرز؟


این نشریه، ارگان شورای روابط خارجی است که تاثیرگذارترین رسانه در میان نخبگان سیاست خارجی آمریکا محسوب می‌شود. خوانندگان آن را سیاستگذاران، اندیشکده‌ها، دیپلمات‌ها و کارشناسان ارشد امنیتی تشکیل می‌دهند.

انتخاب این تریبون سه کارکرد عمده دارد؛ نخست دور زدن کانال رسمی در شرایطی که مذاکره مستقیم ممکن نیست، دوم تاثیرگذاری بر گفتمان واشنگتن نه برای مذاکره مستقیم بلکه برای تغییر چارچوب فکری تصمیم‌گیران و سوم سیگنال‌دهی کم‌هزینه که امکان انکارپذیری را برای نویسنده فراهم می‌کند.

بنابراین، این مقاله بخشی از دیپلماسی عمومی و جنگ روایت‌ها است، نه صرفا یک متن تحلیلی دانشگاهی.


تحلیل مخاطب‌شناسی نشان می‌دهد که متن برای دو گروه هدف نوشته شده است. مخاطب اصلی نخبگان سیاست خارجی آمریکا و اعضای بالقوه دولت‌های آینده هستند، و مخاطب ثانویه، کشورهای اروپایی و بازیگران منطقه‌ای مانند عربستان و اسرائیل هستند که نگران معماری امنیتی جدید در غرب آسیا می‌باشند.

این متن تلاش دارد تا هزینه‌های ادامه وضع موجود را پررنگ کرده و برای تغییر سیاستی در رابطه بحران منطقه‌ای، توجیه عقلانی فراهم آورد.

از نظر محتوایی، ظریف با تکیه بر واقعیاتی مانند هزینه‌های بالای تقابل مستمر، بن‌بست فعلی و تجربه نسبی موفق برجام، دست به قاب‌بندی جدیدی از واقعیت می‌زند.


او هویت ایران را از یک بازیگر ایدئولوژیک به کنشگری عقلانی، محاسبه‌گر و آماده معامله بازتعریف می‌کند. همچنین وضعیت تقابل را نه به عنوان انتخاب ایران، بلکه به عنوان امری تحمیلی از سوی فشار خارجی توصیف می‌کند.

مهم‌تر از همه، او تعریف جدیدی از پیروزی ارائه می‌دهد، و پیروزی را نه به معنای نابودی دشمن، بلکه تثبیت موقعیت ایران در یک نظم منطقه‌ای قابل قبول بیان می‌کند. این رویکرد در ادبیات علوم سیاسی به معنای ساختن روایت قدرت نرم است که در آن واقعیت حذف نمی‌شود، بلکه بازتعریف می‌گردد.

این مقاله به طور همزمان دو کارکرد دیپلماتیک و تاریخی دارد. از نظر دیپلماتیک که کارکرد اولیه به شمار می‌رود،


این متن یک سند پیش‌مذاکره است که خطوط قرمز و نقاط انعطاف را به طور غیررسمی بیان کرده و پنجره‌ای برای مذاکره می‌گشاید.

اما از نظر تاریخی که کارکردی ثانویه اما عمدی دارد، ظریف آگاهانه در حال بازنویسی روایت است تا در حافظه تاریخی ثبت کند که ایران به دنبال جنگ نبود، ایران آماده توافق بود و فرصت‌ها از سوی غرب از دست رفت. به این ترتیب، او در حال ساختن حافظه تاریخی آینده برای نسل بعدی سیاستگذاران است.

اگر این مقاله را در امتداد پروژه فکری پیشین ظریف ببینیم، یک پارادایم کلان قابل تشخیص است که در آن، ایران به عنوان یک قدرت منطقه‌ای مشروع در نظم چندقطبی قرار دارد.


عناصر این پارادایم عبارتند از پذیرش جایگاه ایران بدون نیاز به تغییر بنیادین نظام سیاسی آن، پایان دادن به سیاست مهار و جایگزینی آن با ادغام مشروط در نظم منطقه‌ای.


در جمع‌بندی نهایی، می‌توان گفت که مقاله ظریف از سطح یک اظهارنظر دانشگاهی فراتر می‌رود. این مقاله در واقع دعوتی راهبردی به خروج از چرخه تقابل و آغاز فاز تثبیت دستاوردها است.

بستر انتشار آن ابزاری هوشمندانه برای نفوذ در گفتمان سیاست خارجی نخبگان غرب به شمار می‌رود. روایت اصلی مقاله، بازقاب‌بندی هویت ایران از بازیگر تهدیدساز به بازیگر عقلانی و آماده معامله می‌باشد.

کارکرد عملی آن، دیپلماسی غیررسمی و تلاش برای ثبت یک روایت تاریخی جایگزین است و افق پیشنهادی آن، تثبیت جایگاه مشروع ایران در معماری امنیتی آینده منطقه. به این ترتیب، این سند را باید در زمره مهم‌ترین نمونه‌های دیپلماسی سیگنال‌دهی در سال جاری به شمار آورد؛ تلاشی برای تغییر همزمان محاسبات واشنگتن و ملاحظات راهبردی تهران.

 
 
bottom of page