اسرائیل نباید بە کردها بە عنوان متحدی مقطعی بنگرد

ویسی داغ، پژوهشگر مسالە کرد در خاورمیانە و فروم کردی در مرکز موشه دایان دانشگاه تلآویو از بنیامین نتانیاهو خواسته است موضع گیدئون ساعر درباره راهبردی بودن رابطه کردها و یهودیان را به سیاستی پایدار تبدیل کند. از نگاە وی، اسرائیل باید نشان دهد که مطالبات کردها در خاورمیانە را تنها ابزاری برای فشار لفظی بر ایران و ترکیه نمیبیند و آماده است بر پایه این رابطه، اعتماد بلندمدت ایجاد کند.
داغ این درخواست را در یادداشتی که ۲۹ سپتامبر در بخش نظرات جروزالم پست منتشر شد، مطرح کردە است.
نقطه آغاز یادداشت، پیام گیدئون ساعر، وزیر خارجه اسرائیل، به نخستین کنفرانس کردی و یهودی لندن در ششم سپتامبر است.
به نوشته داغ، ساعر در این پیام هم به وضعیت تاریخی و کنونی کردها در خاورمیانه اشاره کرد و هم رابطه کردها و یهودیان را راهبردی دانست.
نویسنده معتقد است اهمیت سخنان او در همین گام دوم نهفتە است: اسرائیل از ابراز همدلی با کردها فراتر رفته و درباره ماهیت سیاسی رابطه دو طرف سخن گفته است.
با این حال، داغ تأکید میکند که برای ایجاد اعتماد، صرفا موضع وزیر امور خارجه کافی نیست. او از نتانیاهو، بهعنوان رئیس دولت و صاحب اختیار نهایی در قوه مجریه این کشور، میخواهد این نگاه را بهصراحت تأیید و در سیاست اسرائیل نهادینه کند.
به نوشته او، تنها در این صورت میتوان از دورهای عبور کرد که خواستههای کردها در رقابت با آنکارا و تهران قرار میگرفت.
داغ برای توضیح نگاه خود به تاریخ رجوع میکند. او پیوند میان کردها و یهودیان را به تبعید یهودیان به دست آشوریان و انتقال آنان به شمال بینالنهرین در حدود ۷۲۰ پیش از میلاد مرتبط میداند که اکنون بخشی از کردستان امروزی است.
به نوشته او، این دوره با آغاز تقویم کردی در حدود ۶۵۰ پیش از میلاد همپوشانی دارد. نویسنده از این روایت نتیجه میگیرد که رابطه دو جامعه صرفاً ساخته تحولات سیاسی امروز نیست و در تاریخ و حافظه جمعی آنان ریشه دارد.
به روایت داغ، پژوهشگران کرد و یهودی، نمایندگان جامعه مدنی و فعالان جوامع مهاجر در کنفرانس لندن گرد آمدند تا درباره چالشهایی گفتوگو کنند که در سرزمینهای خود و خارج از آنها با آن روبهرو هستند. او میگوید شرکتکنندگان کرد از پیام ساعر استقبال کردند و رسانههای اسرائیلی نیز به نشست و اهداف آن پرداختند.
نویسنده برگزاری این کنفرانس را نشانه رابطهای میان دو ملت بومی خاورمیانه قلمداد می کند که به باور او، درباره تهدیدهای برخاسته از آنچه محورهای سنی و شیعه مینامد، نگرانیهای مشترک دارند.
او در مقابل مینویسد شدیدترین واکنشهای منفی به برگزاری این نشست از سوی رسانههای ترکیه و هواداران ملیگرای رضا پهلوی مطرح شد. نویسندە این یادداشت، این گروهها را به انتشار روایتهای تحریفشده درباره مسالە کرد و جنبشهای سیاسیشان متهم میکند.
حق تشکیل کشور مستقل و راهبرد کنونی احزاب کرد در ایران
در بخش دیگری از مقاله، داغ کردها را ملتی با جمعیتی بیش از ۵۰ میلیون نفر توصیف میکند. به روایت وی، سرزمین تاریخی آنان نخست در سال ۱۶۳۹ میان امپراتوریهای صفوی و عثمانی و سپس در جریان شکلگیری نظم سیاسی خاورمیانه در دهه ۱۹۲۰ میان ترکیه و کشورهای عربی تقسیم شد.
او بر زبان، تاریخ، فرهنگ و سرزمین متمایز کردها تأکید میکند و مینویسد آنان حق دارند تشکیل کشور مستقل را مطالبه کنند.
موضع نویسنده در این بخش به خودمختاری محدود نمیشود. داغ حق تعیین سرنوشت و حتی جدایی را، بر پایه برداشتی که از حاکمیت ملتهای بومی دارد، حق کردها میداند.
او مدعی است محرومماندن کردها از تشکیل کشور مستقل، آنان را در دورههای مختلف در معرض کشتار جمعی، پاکسازی اتنیکی و کوچ اجباری در ایران، ترکیه، سوریه و عراق قرار داده است.
داغ سپس میان حقی که خود برای کردها قائل است و راهبردی که به شماری از احزاب کرد در ایران نسبت میدهد، تمایز میگذارد.
از نگاە وی اعضای ائتلاف احزاب کردستان ایران، از جمله حزب دموکرات کردستان ایران، پژاک، کومله و حزب آزادی کردستان، جدایی یکجانبه را داوطلبانه کنار گذاشتهاند و آیندهای مشترک را در ایرانی دموکراتیک، غیرمتمرکز و فدرال دنبال میکنند. خودمدیریتی منطقهای و برابری شهروندی از عناصر این رویکرد است.
این تمایز در استدلال داغ اهمیت دارد. او در مقام نویسنده از حق تشکیل کشور مستقل دفاع میکند، اما میگوید احزاب نامبرده در شرایط کنونی راهبرد دیگری را برای آینده ایران برگزیدهاند.
بنابراین نباید دیدگاه شخصی او درباره حق جدایی را بدون تفکیک، به برنامه اعلامشده همه این احزاب نسبت داد.
روایت داغ از سیاست حکومتهای ایران
نویسنده برای توضیح حساسیت کردها نسبت به آینده ایران، ابتدا به دوره پهلوی میپردازد. او سیاست این حکومت را مبتنی بر تمرکز قدرت و ملیگرایی فارسی میداند:
چنین رویکردی هویتهای اقلیت، از جمله هویت کردها و یهودیان را به حاشیه راند. مطالبات فرهنگی و زبانی کردها نادیده گرفته شد و آنان بهجای بهرسمیتشناختهشدن بهعنوان ملتی متمایز، مردمی ایرانیِ کوهنشین معرفی شدند.
در بخش دیگری از این یادداشت وی بە سرنوشت شموئل حییم، از رهبران جامعه یهودی ایران و رئیس سازمان صهیونیستی این کشور می پردازد.
حییم در سال ۱۹۳۱ پس از متهمشدن به ترویج فعالیتهای صهیونیستی و تشویق مهاجرت یهودیان به اورشلیم بازداشت و اعدام شد.
در ادامه وی به جمهوری کوتاهعمر کردستان در مهاباد میپردازد. داغ مینویسد حکومت محمدرضا شاه در سال ۱۹۴۶ این جمهوری را بر چید و رهبران اصلی آن را اعدام کرد.
او همچنین معتقد است سیاستهای سرکوبگرانه و اقتدارگرایانه دوره پهلوی در قبال جوامع مختلف، در شکلگیری شرایطی که به استقرار جمهوری اسلامی در سال ۱۳۵۷ انجامید نقش داشت.
به نوشته داغ، کردها پس از انقلاب نیز از اهداف اصلی سرکوب باقی ماندند. او جمهوری اسلامی را به اعدام رهبران و فعالان کرد در ایران و ترور مخالفان در خارج از کشور، از جمله در وین و برلین، متهم میکند.
نویسنده مدعی است حکومت با نسبت دادن همکاری با موساد به کردها، اقدامات خود علیه آنان را توجیه کرده است.
داغ، مرگ ژینا امینی در بازداشت گشت ارشاد را نمونهای تعیینکننده از سرکوب نظام مند کردها میخواند.
اختلاف با هواداران رضا پهلوی و بحث همکاری با اسرائیل
بخش دیگری از یادداشت به اختلاف سیاسی داغ با هواداران رضا پهلوی اختصاص دارد. او آنان را متهم میکند که با استفاده از اتهام جداییطلبی، خواستههای کردها برای خودگردانی را بیاعتبار میکنند؛ در حالی که به گفته او، احزاب کردی نامبرده برای آینده ایران طرحی دموکراتیک و فدرال ارائه کردهاند.
به باور داغ، انتقاد این گروه از موضع ساعر تلاشی برای ایجاد شکاف میان کردها و اسرائیل است. او استدلال میکند که:
چنین رویکردی همبستگی مخالفان جمهوری اسلامی را تضعیف میکند و به سود حکومت ایران تمام میشود. این بخش از مقاله لحنی آشکارا جدلی دارد و اتهامهای مطرحشده در آن، داوری سیاسی نویسنده درباره هواداران پهلوی است.
داغ در تأیید امکان همکاری سیاسی، به نشستی در مرکز موشه دایان اشاره میکند. به نوشته او، نمایندگان احزاب کردی در آن نشست آمادگی خود را برای همکاری با نیروهایی از جمله اسرائیل و آمریکا در مسیر تغییر حکومت و دموکراتیزهشدن ایران اعلام کردند. چنین موضعی حاکی از وجود نشانەهایی مبنی بر جود زمینهای برای گسترش رابطه است.
نویسنده در پایان به سخنان ساعر بازمیگردد و بر این باور است کە اهمیت این سخنان در بهرسمیتشناختن منافع مشترک دو ملت در دفاع از هویت، امنیت و آیندهای صلحآمیز در خاورمیانە است.
به اعتقاد او، تقویت رابطه کردها و یهودیان میتواند در برابر اقتدارگرایی و سرکوب در منطقه اهمیتی راهبردی داشته باشد.











