top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

کردها و نە فلسطینی‌ها، قربانیان واقعی در خاورمیانه‌ هستند

  • 2 hours ago
  • 5 min read




دیوید هریس از چهره‌های بانفوذ یهودی‌ـ‌آمریکایی در حوزه سیاست خارجی و دیپلماسی عمومی به شمار می‌رود و نزدیک به سه دهه یکی از مهم‌ترین نهادهای یهودی آمریکا را مدیریت کرده است. او سال‌ها در زمینه مبارزه با یهودستیزی، امنیت اسرائیل، روابط بین‌الملل و مقابله با افراط‌گرایی فعالیت داشته و کتابی با عنوان یهودستیزی، آنچه همه باید بدانند را نیز نوشته است. هریس در نوشته‌ها و مواضع عمومی خود معمولاً بر نقد استانداردهای دوگانه غرب در برخورد با بحران‌های جهانی تأکید دارد. او در این یادداشت استدلال می‌کند که با وجود دهه‌ها سرکوب، نسل‌کشی و محرومیت کردها از دستیابی بە حق تعیین سرنوشت، مسالە کرد هرگز به اندازه مسئله فلسطین توجه افکار عمومی، رسانه‌ها و جنبش‌های حقوق بشری غرب را به خود جلب نکرده است.


چرا برخی آرمان‌ها چنان توجه و وفاداری همه‌جانبه‌ای را برمی‌انگیزند که عملاً همه چیز دیگر را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند، در حالی که برخی دیگر تا حد زیادی نادیده گرفته می‌شوند یا عامدانه کم‌اهمیت جلوه داده می‌شوند؟


چرا کسانی که خود را مدافع عدالت، حقوق بشر و حق تعیین سرنوشت می‌دانند، در برخی موارد بی‌درنگ و با تعهدی کامل وارد میدان می‌شوند، اما در برابر موارد دیگر سکوتی کرکننده را اختیار می‌کنند؟


در خاورمیانه معاصر، مساله کردها نمونه‌ای گویا و تأمل‌برانگیز از این تناقض به شمار می‌رود، مردمی با جمعیتی بیش از ۴۰ میلیون نفر که با وجود برخورداری از هویت ملی متمایز، بیش از یک قرن است از داشتن کشوری مستقل محروم مانده‌اند.

با این حال، رنج آنان، از سوی رسانه‌ها، کنشگران دانشگاهی بی‌اعتنا، معترضان غایب، سازمان مللِ ساکت و نیز مدافعان خشم گزینشی در کشورهای غربی که با وجود ادعای حمایت از قربانیان، در قبال این مساله سکوت کرده‌اند، هموارە مورد بی اعتنایی قرار گرفتە است.

دیوید هریس با اشاره به این سکوت نسبت بە مسالە کرد و در مقابل، برجستەکردن مسالە فلسطین، یادداشت خود را با یک پرسش محوری آغاز می‌کند کە چرا برخی از بحران‌ها و آرمان‌ها به مسالەای جهانی تبدیل می‌شوند و موجی از حمایت، اعتراض و همبستگی برمی‌انگیزند، اما برخی دیگر تقریباً نادیده گرفته می‌شوند؟ وی با اشارە بە تقسیم کردستان در ابتدای سدە قبل می نویسد:

پس از شکست امپراتوری عثمانی به دست نیروهای متفقین حدود یک قرن پیش، امکان تشکیل یک دولت کُردی وجود داشت. مسیر این امر در معاهده سور در سال ۱۹۲۰ ترسیم شده بود، معاهده‌ای که سرنوشت سرزمین‌های پیش‌تر تحت حاکمیت عثمانی را تعیین می‌کرد.

هویت کُردی و آرمان‌های سیاسی کُردها در آن به رسمیت شناخته شد، اما این به‌رسمیت‌شناسی هرگز به واقعیت تبدیل نشد.



سرزمین کردستان، میان کشورهایی تقسیم شد که بعدها به ایران، عراق، سوریه و ترکیه امروزی تبدیل شدند. در پی جنگ، دیپلمات‌ها و نقشه‌کشان در لندن و پاریس مرزها را از نو ترسیم کردند، دولت‌های تازه‌ای ساختند و حوزه‌های نفوذ خود را چنان تعیین کردند که گویی این منطقه ملک شخصی آنان است.


به باور او، مسالە کرد نمونه‌ای روشن از تناقض در خاورمیانه است. کردها با جمعیتی بیش از ۴۰ میلیون نفر، بزرگ‌ترین ملت بدون دولت جهان به شمار می‌روند.

این مردم بیش از یک قرن است کە از داشتن کشور مستقل محروم مانده‌اند. با وجود چنین تاریخ طولانی از سرکوب و محرومیت، در مقایسه با بسیاری از پرونده‌های دیگر توجه چندانی از سوی رسانه‌ها، فعالان غربی، سازمان ملل یا جنبش‌های حقوق بشری دریافت نکرده‌اند.

در این بارە، هریس بر این باور است کە در واقع، شجاعت و دلاوری کُردها بارها باعث شده است ایالات متحده و دیگر کشورهای غربی در بزنگاه‌های حساس به آنان روی آورند.



این حمایت در نبرد با رژیم صدام حسین و بعدها در روژآوا در جنگ با گروه دولت اسلامی عراق و شام (داعش) آشکار بود. با این حال، هر زمان نیاز به پشتیبانی کُردها پایان یافته است، این حمایت نیز قطع شده است.

این تکرار تجربه از همراهی مقطعی دیگران، ضرب‌المثل مشهور کُردی را معنا می‌بخشد: کُردها هیچ دوستی جز کوهستان ندارند.

با وجود این، سرکوب مداوم کُردها هرگز توجه جدی کسانی را در غرب جلب نکرده است که خود را مدافع ستمدیدگان معرفی می‌کنند. او این پرسش را مطرح می کند کە:

چه کسی برپایی یک راهپیمایی گسترده‌ را برای حقوق و آزادی کُردها در مرکز لندن یا تورنتو به یاد دارد؟ چه کسی تجمع بزرگی را در میدان تایمز نیویورک یا مقابل اپرای سیدنی به خاطر می‌آورد؟ مسالە کُرد تمامی مؤلفه‌های لازم برای برانگیختن همدردی جهانی را در خود دارد. کُردها قربانی یک نسل‌کشی اثبات‌شده بوده‌اند. آنان هدف حملات شیمیایی قرار گرفته‌اند. برای تعیین سرنوشت خود مبارزه کرده‌اند و در پی رهایی بوده‌اند. با این همه، هیچ موج اعتراضی علیە سرکوب آنان شکل نگرفته است. هیچ کارزار همبستگی به راه نیفتاده است. هیچ نماد فراگیری از همدلی دیده نشده است.

برای نمونه، چرا سرنوشت حدود پنج میلیون فلسطینی در کرانه باختری و غزه احساسات و تعهد بسیاری را برمی‌انگیزد، اما بیش از ۴۰ میلیون کُرد چنین توجهی را جلب نمی‌کنند؟


چرا فلسطینی‌ها همچنان از حمایت پرشور جریان‌هایی برخوردارند که برای تشکیل کشور فلسطین پافشاری می‌کنند، اما نزدیک به ۹۳ درصد کُردها در عراق که در همه‌پرسی غیرالزام‌آور سال ۲۰۱۷ به استقلال رأی دادند، هم با مخالفت دولت مرکزی عراقِ مورد حمایت ایران روبه‌رو شدند و هم تا حد زیادی از سوی غرب نادیده گرفته شدند؟



برخی می‌گویند خواسته‌های کُردها واقع‌بینانه نیست. استدلالشان این است که کُردها در چهار کشور تثبیت‌شده زندگی می‌کنند و در نتیجه تغییر مرزها ممکن نیست. اما آیا واقعاً چنین است؟

آیا مرزهایی که یک قرن پیش قدرت‌های استعماری از راه دور ترسیم کردند، باید برای همیشه ثابت بمانند، حتی اگر هنگام ترسیم آنها واقعیت‌های میدانی عملاً نادیده گرفته شده باشد و تنها ملاحظات ژئوپولیتیکی و منافع قدرت‌های بزرگ تعیین‌کننده بوده باشد؟

بە باور هریس، واقعیت این است که مرزها تغییرپذیرند و نمونه‌های معاصر آن کم نیست. اتحاد جماهیر شوروی فروپاشید و ۱۵ کشور مستقل از دل آن بیرون آمد.


یوگسلاوی از هم پاشید و هفت کشور مستقل از درون آن شکل گرفت. چکسلواکی نیز، که مانند یوگسلاوی محصول نظم پس از جنگ جهانی اول بود، با جدایی مسالمت‌آمیز بخش‌های چک و اسلواک از هم جدا شد.


سودان جنوبی از سودان استقلال یافت. اریتره از اتیوپی جدا شد و تیمور شرقی از اندونزی مستقل شد.

سومالی‌لند نیز بیش از سه دهه است که جدا از سومالی، عملاً همچون یک دولت مستقل اداره می‌شود، هرچند هنوز از شناسایی گسترده بین‌المللی برخوردار نیست.

بە باور هریس، امروز، حکومت اقلیم کُردستان قوی‌ترین نمونه برای دفاع از ایده استقلال کُردها به شمار می‌رود.


این منطقه را می‌توان یکی از بهترین بخش‌های اداره‌شده در عراق دانست کە بازتر، کثرت‌گراتر و در بسیاری از جنبه‌ها پیشروتر از دیگر بخش‌های عراق است.



اقلیم کُردستان همچنین در خاورمیانه، که نمونه‌های پیشرو در آن اندک است، الگویی کم‌نظیر از برخی ارزش‌های مترقی به شمار می‌آید. حقوق زنان، آزادی مذهبی و رویکرد باز نسبت به غرب از ویژگی‌های شاخص این منطقه با جمعیتی بیش از شش میلیون نفر است.

دقیقاً به همین دلیل، دولت عراق در بغداد و ایرانِ همسایه مصمم‌اند اقلیم کُردستان را مهار کرده و زیر نفوذ خود نگه دارند. آنها هر زمان لازم بدانند، از خشونت و فشار اقتصادی نیز استفاده می‌کنند. با این حال، بار دیگر بخش بزرگی از غرب، از جمله کسانی که خود را داوران اخلاقی می‌دانند، در برابر این وضعیت سکوت کرده‌اند.

در نهایت، شاید محتمل‌ترین توضیح برای این بی‌اعتنایی نسبت به رنج‌ها و ظرفیت‌های کُردها بسیار ساده باشد.

آیا ممکن است دلیل آن این باشد که مساله فلسطین را می‌توان در چارچوب روایت دوگانه و بیش از حد ساده‌شده ستمگر و ستمدیده جای داد؟

در این روایت، اسرائیل، تنها کشوری در جهان با اکثریت یهودی، در نقش عامل شر ظاهر می‌شود، چارچوبی که بازتاب‌دهنده کلیشه‌های دیرینه است و برای برخی مخاطبان بار عاطفی نیرومندی دارد.

در مقابل، روایت کُردها از بیرون پیچیده‌تر به نظر می‌رسد. طرف‌های درگیر شامل عرب‌ها، ایرانی‌ها و ترک‌ها هستند، نه یهودیان و اسرائیلی‌ها. همین امر جا دادن مسئله کُردها در چارچوب‌های ایدئولوژیک و روایت‌های مسلط را دشوارتر، و شاید آن را برای برخی ناخوشایندتر می‌کند.

تا زمانی که این پرسش صادقانه مورد مواجهه قرار نگیرد، ادعاها درباره پایبندی به اصول جهان‌شمول، حمایت از حق تعیین سرنوشت و جنبش‌های رهایی‌بخش ملی، و نیز دفاع از حقوق بشر، همچنان توخالی و بی‌اعتبار به نظر خواهد رسید.





bottom of page