چگونه حماس جایگاه خود را در جنبش سیاسی فلسطین تثبیت کرد؟
- 2 hours ago
- 5 min read

۷ اکتبر ۲۰۲۳ نقطه عطفی در خاورمیانه بود که با حمله حماس، یکی از قدرتمندترین جریانهای اسلامی معاصر، آغاز شد. حماس، که در ۱۹۸۷ تأسیس شد، طی مدت کوتاهی به بخشی از جنبش سیاسی و اجتماعی فلسطین تبدیل شد و پس از انتخابات ۲۰۰۶ و کنترل غزه در ۲۰۰۷ قدرت سیاسی و نظامی خود را تثبیت کرد. عوامل متعددی، از جمله بحران اقتصادی، سیاستهای توسعهطلبانه اسرائیل و گسترش ایده اسلام سیاسی، زمینه رشد آن را فراهم کردند. این جریان با تکیه بر شبکههای اجتماعی و نهادهای خیریه، ایدئولوژی اسلامگرای دولتمحور خود را گسترش داد و جایگاهش را در ساختار مشروعیت سیاسی فلسطینیان تثبیت کرد.
۷ اکتبر ۲۰۲۳، جرقهای در انبار باروت خاورمیانه بود و سلسلهای از رویدادها را رقم زد که سالها منطقه برای آن آماده میشد. این حمله توسط جنبش مقاومت اسلامی (حماس)، یکی از قدرتمندترین جریانهای اسلامی معاصر، سازماندهی شد.
حماس، که در دسامبر ۱۹۸۷ تأسیس شد و اکنون اصلیترین بازیگر سیاسی فلسطین به شمار میآید، تنها یک سازمان سیاسی اسلامگرا نیست. این جریان در چند دهه گذشته به بخشی جداییناپذیر از جنبش سیاسی و اجتماعی فلسطین تبدیل شده است.
حماس پس از سالها سازماندهی در قالب یک جریان سیاسی - مدنی، در سال ۲۰۰۶ برای نخستین بار در انتخابات مجلس قانونگذاری فلسطین شرکت کرد و بیشترین کرسیها را به دست آورد. در سال ۲۰۰۷ کنترل غزه را به دست گرفت و قدرت سیاسی و نظامی خود را تثبیت کرد.
در مورد دلیل غلبه حماس بر جریانهای سکولاری مانند سازمان فتح، دیدگاههای متفاوتی مطرح است. برخی حماس را گروهی میدانند که توسط اسرائیل برای مقابله با فتح سازماندهی شد، برخی آن را نیرویی میدانند که از اواخر دهه ۱۹۸۰ از سوی ایران حمایت مالی و نظامی شد، و عدهای نیز آن را بهعنوان شاخهای از اخوانالمسلمین جهانی، جریانی میدانند که در موج اسلامگرایی دهه ۱۹۷۰ و بخصوص پس از انقلاب ۵۷ ایران، فرصت رشد در فلسطین پیدا کرد.
پاسخ جامع به این پرسش نیازمند در نظر گرفتن همزمان تمامی این عوامل و بررسی حماس در چارچوب سیاسی و اجتماعی فلسطین است.
گسترش ایده اسلام سیاسی در دهه ۱۹۸۰، مانند دیگر مناطق اسلامی، با تقویت حضور جریانهای اخوانی همراه بود.
اگرچه اخوانالمسلمین فلسطین پیشتر فعال بود، اما تنها پس از دهه ۱۹۸۰ زمینه برای شکلگیری حماس به عنوان یکی از شاخههای آن فراهم شد. تا سال ۲۰۱۷، حماس در منشورش خود را همچنان یکی از شاخههای اخوانالمسلمین فلسطین مینامید.
در دهه ۱۹۸۰، در عرصه سیاسی فلسطین، نخبگان سیاسی سنتی، جای خود را به جامعه سیاسی جدیدی دادند. جنبش فتح در میان سایر گروههای آزادیبخش فلسطین از اقبال بیشتری برخوردار شد، اما همزمان با آن، جریانهای اسلامگرا نیز تقویت شدند. اسلامگرایان نیز مشابه فتح به ایده دولتگرایی پایبند بودند. این جریان تازه انرژی جدیدی به جنبش ملی فلسطین بخشید و زمینه رشد حماس را فراهم کرد.
هانی آواد در مقاله خود وضعیت آشفته اقتصادی و سیاستهای توسعهطلبانه اسرائیل را در شکلگیری این جریان تازه مقاومت که فتح و اسلامگرایان را بهطور موازی دربرمیگرفت، بسیار مؤثر میداند.
در نیمه دوم دهه ۱۹۷۰ و سراسر دهه ۱۹۸۰، اسرائیل با رکود اقتصادی عمیقی روبهرو شد. رشد سالانه تولید ناخالص داخلی تقریباً به صفر رسید و بازار کاری که پیشتر با کمبود نیروی کار مواجه بود، دیگر توان جذب نیروی انسانی اضافی را نداشت. بیش از ۱۲۵ هزار فلسطینی که در بخشهای تولید، کشاورزی، ساختوساز و خدمات اسرائیل کار میکردند، شغل خود را از دست دادند.
بحران اقتصادی همچنین بر کشاورزی اردن و کشورهای خلیج فارس تأثیر گذاشت، زیرا مهاجران فلسطینی منبع اصلی درآمد نقدی برای خانوادههای خود بودند. محدودیتهای مهاجرتی این کشورها فشار اقتصادی و اجتماعی شدیدی بر جوانان فلسطینی، که بیش از ۷۰٪ جمعیت زیر ۳۰ سال را تشکیل میدادند، وارد کرد.
به دلیل محدودیت تحصیل در کشورهای عربی، فلسطینیان به ایجاد مدارس، دانشگاهها و دانشکدههای فنی روی آوردند
در آستانه انتفاضه اول، سالانه حدود هزار فارغالتحصیل آموزش عالی و ۱۰ هزار و ۵۰۰ فارغالتحصیل متوسطه وارد بازار کار میشدند، اما تنها ۲۰٪ آنها موفق به یافتن شغل بودند.
این فضا عرصه عمومی جدیدی ایجاد کرد که دانشجویان فلسطینی با پیشینههای مختلف در آن گرد هم آمدند و شاخههای دانشجویی گروههای مختلف فلسطینی شکل گرفت.
همچنین طی سالهای ۱۹۸۰-۱۹۸۱، اداره عمران اسرائیل مالیاتها و سیاستهای اقتصادی سختگیرانهای اعمال کرد و شهرکسازی به شدت افزایش یافت. در آستانه انتفاضه اول، بدون احتساب اطراف بیتالمقدس شرقی، ۶۷ هزار شهرکنشین در کرانه باختری حضور داشتند، منابع آب، زمینهای کشاورزی و مسیرهای حملونقل فلسطینیان به نفع شهرکنشینان مصادره شد.
این اقدامات موجب افزایش نارضایتی عمومی و آماده شدن فلسطینیان برای مشارکت در فعالیتهای سیاسی شد. بین سالهای ۱۹۸۵ تا ۱۹۸۷، تعداد تظاهرات سههزار درصد افزایش یافت و حملات مسلحانه به مواضع اسرائیل بین سالهای ۱۹۸۳ تا ۱۹۸۶ بیش از ۱۰۰٪ رشد کرد.
سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) به دنبال از دست دادن پایگاه خود در لبنان در سال ۱۹۸۲، از طریق نهادهای موازی محلی مانند اتحادیهها، مؤسسات آموزشی، کمیتههای زنان، کمیتههای امداد و جنبشهای دانشجویی، دهها هزار جوان فلسطینی را جذب کرد.
زندانهای اسرائیل نیز به مراکز آموزش سیاسی و امنیتی تبدیل شدند و حماس توانست این پتانسیل جمعیتی را در نهایت به نفع خود مصادره کند.
در همین دوره، فعالیتهای اجتماعی و مذهبی اخوانالمسلمین در غزه گسترش یافت. این جریان حدود ۴۰٪ مساجد نوار غزه را کنترل کرد و دانشگاه اسلامی در سال ۱۹۷۸ تأسیس شد که سالانه حدود ۵۰۰۰ فارغالتحصیل تربیت میکرد.
نسل جوان اسلامگرا، که در خارج از کشور با ایدههای رادیکالتر آشنا شده بود، نقش رابط بین فعالان داخل و خارج را ایفا کرد. افرادی در میان این نسل در تدوین منشور حماس در اوت ۱۹۸۸ نقش کلیدی داشتند و موضعی رادیکالتر نسبت به اسرائیل اتخاذ کردند.
اسرائیل، اسلامی شدن جامعه فلسطین را مانعی برای اهداف فتح و دیگر سازمانهای سکولار میدید و به همین دلیل آزادی عمل قابل توجهی به جریانهای اسلامی داد. حماس که در ابتدا بیش از هر چیز بر توسعه شبکههای اجتماعی و کمیتههای خیریه تمرکز داشت، در سایه این آزادی رشد کرد.
این خیریهها در دورههای بحران اقتصادی نقشی اساسی در کمکرسانی داشتند و به تدریج فرهنگ سیاسی فلسطین را تحت تأثیر قرار دادند و اسلامی شدن مداوم جامعه را شکل دادند.
سازمان فتح رویکردی دولتگرایانه و ملیگرا با هدف تشکیل کشور مستقل فلسطین داشت. حماس این ایده را کنار نگذاشت، بلکه آن را با دیدگاه اسلامی و جهادی بازتعریف کرد.
بر اساس منشور ۱۹۸۸ حماس، فلسطین یک «وقف اسلامی» است و هیچ شخص، کشور یا سازمانی حق ندارد آن را واگذار کند. جهاد وظیفه فردی هر مسلمان است و مبارزه علیه اشغالگران واجب شمرده میشود.
با درپیش گرفتن سیاستهایی مبتنی بر مدیریت زندگی روزمرە ساکنان غزە، حماس توانست جایگاه خود را در روایت تاریخی و مشروعیت سیاسی فلسطینیان تثبیت کند.
از سوی دیگر، بە رغم اختلافات نظری و ایدئولوژیک با جمهوری اسلامی، حماس قادر شد از دشمنی راهبردی ایران با اسرائیل بە نفع خود بهرەبرداری نماید و در جذب منابع مالی، موفقیت نسبی کسب کند.
با این حال، ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تنها آغاز یک جنگ نبود، بلکه خاورمیانه را وارد مرحلهای تازه از بیثباتی ژئوپلیتیکی کرد.
جنگ غزه بهسرعت از سطح یک منازعه فلسطینی ـ اسرائیلی فراتر رفت و بازیگرانی چون ایران، حزبالله، حوثیها، آمریکا و قدرتهای جهانی را بهطور مستقیم یا غیرمستقیم درگیر کرد.
تنش در هرمز و بابالمندب، افزایش حضور نظامی آمریکا و گسترش درگیریهای نیابتی نشان داد که مسئله فلسطین همچنان قادر است کل ساختار امنیتی منطقه را تحت تأثیر قرار دهد.
در داخل فلسطین نیز، این جنگ بحران مشروعیت تشکیلات خودگردان را عمیقتر کرد و همزمان، حماس تلاش کرد خود را بهعنوان بخشی از محور مقاومت منطقهای بازتعریف کند.
در مقابل، اسرائیل نیز پس از شکست امنیتی ۷ اکتبر، وارد مرحلهای تازه از بازتعریف دکترین امنیتی خود شد که پیامدهای آن همچنان بر آینده غزه و نظم سیاسی خاورمیانه سایه انداخته است.
بدین ترتیب، حماس توانست جایگاه خود را در روایت تاریخی و مشروعیت سیاسی فلسطینیان تثبیت کند.
اما بە نظر می رسد کە مسالە فلسطین با اقدامات حماس و درهم تنیدە شدن آن مسالە اسلامگرایی و سیاستهای کلان جمهوری اسلامی، حقانیت فلسطینیها را در مقابلە با اسرائیل تحت الشعاع قرار دادە باشد.











