top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

مهاجرت فصلی به اقلیم کُردستان، اقلیتِ مضاعف را در مرز کار و بقا قرار دادە است

Jul 18
6 min read

شیلان سقزی


تصویر مردانی که در خروجی مرزی کُردستان با داس در دست ایستاده‌اند، فقط یک صحنه‌ی معیشتی نیست؛ یک صورت فشرده از نظم سیاسی-اقتصادی ایران امروز است. این تصویر، هم‌زمان از جنگ می‌گوید، از تورم، از بیکاری، از فرسایش کرامت و از آن اقلیت‌شدگی مضاعفی که شهروندان روژهلات کُردستان را در موقعیتی قرار می‌دهد که نه فقط در مرکز قدرت جایی ندارند، بلکه برای ادامه‌ی حیات مجبورند بدن کار خود را به آن سوی مرز ببرند.


مهاجرت فصلی به اقلیم کُردستان ، در این معنا، نه انتخابی آزادانه، بلکه پاسخی اجباری به ساختاری است که در داخل ایران دستمزد را می‌بلعد، بازار کار را می‌فشارد و آینده را به تعویق می‌اندازد.


گزارش تازه‌ روداو نشان می‌دهد که کارگران از مناطق مختلف کُردستان، به‌ویژه به شرق سلیمانیه و ناحیه‌ی پنجوین، برای کار فصلی در زمین‌های کشاورزی عبور می‌کنند. بعضی از این افراد برای پنج تا شش ماه در سال و حتی یک کارفرما گفته امسال ۷۰ تا ۸۰ کارگر از روژهلات را به کار گرفته است.


دستمزد روزانه‌ی آنان هم حدود ۲۵ تا ۳۰ هزار دینار عراقی است کە عددی که اگرچه برای آن‌سوی مرز رقمی جهت تداوم بە شمار میرود، اما در واقع شاخص سقوط ارزش کار در خود روژهلات است.


برای فهم این مهاجرت، ابتدا لازم است به اقتصاد ایران نگاه کرد. صندوق بین‌المللی پول برای ۲۰۲۶ تورم مصرف‌کننده‌ی ایران را ۶۸.۹ درصد و رشد واقعی اقتصاد را منفی ۶.۱ درصد پیش‌بینی کرده است؛ یعنی جامعه‌ای که با کاهش رشد و جهش قیمت‌ها هم‌زمان دست‌وپنجه نرم می‌کند.


بانک جهانی نیز در گزارش اقتصاد خرد بهار ۲۰۲۶ نوشته است که اقتصاد ایران در سال مالی ۲۰۲۵/۲۶ حدود ۲.۷ درصد کوچک و بازار کار همچنان ضعیف مانده است.

در گزارش دیگر بانک جهانی آمده است که اشتغال هنوز حدود ۰.۷ میلیون شغل پایین‌تر از سطح ۲۰۱۹/۲۰ قرار دارد و بحران‌های ساختاری، تحریم‌ها، تنشهای ژئوپلیتیک و اقلیمی، همه با هم به فرسایش بازار کار دامن زده‌اند.

این‌ ارقام صرفا شاخص‌های کلان نیستند، زبان آماری همان فشاری‌اند که خانواده‌های کارگری را به نقطه‌ تصمیم‌های دردناک ماندن و فقیرتر شدن، یا رفتن و کار فصلی در آن‌سوی مرز وا میدارد.


اما روژهلات صرفا قربانی تورم ملی در ایران نیست. در آن‌جا، فشار اقتصادی با یک موقعیت سیاسی خاص ترکیب می‌شود؛ حاشیه‌نشینی تاریخی، تبعیض ساختاری و فقدان سرمایه‌گذاری پایدار.

همین‌جاست که اقلیت بودن به‌تنهایی کافی نیست و باید از اقلیت‌شدگی مضاعف سخن گفت که در آن هم به‌عنوان شهروند یک دولت مرکزی، در موقعیت فرودست قرار دارید و هم به‌عنوان نیروی کار مرزی، در معرض جابه‌جایی اجباری.

بدون گمان دلیل اصلی رفت‌وآمد کارگران روژهلات بە اقلیم کردستان، بدتر شدن شرایط اقتصادی در ایران است.


بعضی از کارگران فصلی گفتەاند کە درآمدشان در ایران دیگر برای تأمین نیازهای خانواده کافی نیست و بنابراین به کار فصلی در اقلیم روی آورده‌اند. این انتخاب در زبان رسمی مهاجرت شاید انتخاب باشد، اما در زبان جامعه‌شناسی رنج، بیشتر یک اجبار ساختاری است.

آنچه این مهاجرت را خاص‌تر می‌کند، صرفاً عبور از مرز نیست؛ بلکە تبدیل‌شدن مرز به بازار کار است. پنجوین، سلیمانیه و نواحی شرقی اقلیم کردستان، برای این کارگران نه بهشت‌اند و نه پناهگاه کامل؛ بلکه محل تعلیق‌اند، جایی میان بقا و بی‌ثباتی.

از یک سو، تقاضای فصلی برای کار کشاورزی، به‌ویژه هنگام کاشت و برداشت، این کارگران را جذب می‌کند؛ از سوی دیگر، همین کار، بدن را به ابزار موقتی اقتصاد بدل می‌سازد.


به زبان مارکس، آنان بخشی از ارتش ذخیره‌ی کار هستند که در دوران بحران و رکود، به سرعت از یک یک چرخە اقتصادی حذف و به اقتصاد دیگر رانده می‌شوند.

در این میان، مردانی که داس به دست در مرز دیده می‌شوند، نه نماد رمانتیکی از روستا و سنت، بلکه نشانه‌ی حادّی از فرودست‌سازی کارند؛ کار فصلی، نامرئی، کم‌دستمزد و فاقد امنیت اجتماعی.

این‌جا لازم است به وضع خود اقلیم کُردستان هم نگاه کرد، چون «پناهگاه» بودن آن نسبی و شکننده است.


بانک جهانی اعلام نمودە است کە عراق در مجموع با نرخ بیکاری ۱۳.۵ درصد و نرخ مشارکت پایین ۳۸ درصد روبه‌رو است و جوانان ۱۵ تا ۲۹ ساله نزدیک به ۲۹ درصد جمعیت را تشکیل می‌دهند؛ یعنی جامعه‌ای جوان که با کمبود شدید خلق شغل روبه‌روست.


افزون بر این، اقتصاد عراق همچنان شدیداً به نفت وابسته است: در سال ۲۰۲۵، نفت ۵۳ درصد تولید ناخالص داخلی واقعی، ۸۸ درصد درآمدهای دولت و ۹۱ درصد صادرات کالا را تشکیل می‌داد.


بانک جهانی نیز تصریح کرده است که بحران منطقه‌ای و انسداد تنگه هرمز ظرفیت صادرات عراق را کاهش داده و تولید را کند کرده است.

چنین اقتصادی، حتی اگر در هولیر و سلیمانیه انعطاف بیشتری را از خود نشان دهد، نمی‌تواند نقش یک ماشین پایدار جذب نیروی کار را ایفا کند؛ بلکە بیشتر شبیه اقلیمی است که خود در حال راه رفتن بر لبه‌ی نااطمینانی است.

به همین دلیل است که کار فصلی روژهلاتی‌ها در اقلیم را نباید با فرصت شغلی یکی گرفت. اقلیم کردستان، در عین حال که برای این کارگران بازار کار را می‌گشاید، خود نیز به‌شدت به توافق‌های متزلزل نفتی، مسیرهای صادراتی و اقتصاد غیررسمی وابسته است.


صادرات نفت اقلیم پس از بیش از دو سال توقف، فقط از طریق توافق‌های موقت میان بغداد، اربیل و شرکت‌های نفتی از سر گرفته شده و این توافق‌ها بارها نیاز به تمدید پیدا کرده‌اند. در عین حال قاچاق نفت از اقلیم کردستان بە ایران و ترکیه رونق گرفته و روزانه بیش از هزار تانکر، صدها هزار بشکه نفت ارزان را از مسیرهای غیررسمی جابه‌جا می‌کنند.


درآمدهای آن نیز ظاهراً در حساب‌های رسمی اقلیم ثبت نشدە و بیشتر به جیب شبکه‌های قدرت و دلالی می‌رود.

بنابراین، اقلیمی که نیروی کار فصلی روژهلات را جذب می‌کند، خود نیز میان نفت رسمی، صادرات نیمه‌متوقف و اقتصاد پنهان شناور است. این یعنی مهاجرت کارگری، به‌جای آن‌که از یک حاشیه به یک مرکز رخ دهد، بیشتر جابه‌جایی میان دو حاشیه‌ی نابرابر است.

جنگ، فقط مرگ و ویرانی نمی‌آورد، بلکە بازار کار را نیز باز طراحی می‌کند. وقتی جنگ و تحریم و تورم به‌طور هم‌زمان فشار می‌آورند، دستمزدهای داخلی فرومی‌ریزند، کارخانه‌ها تعطیل یا نیمه‌تعطیل می‌شوند، کسب‌وکارهای کوچک تحلیل می‌روند و کارگر مجبور می‌شود برای بقای ساده، جغرافیا را عوض کند.

وضعیت اقتصادی ایران با تورم حدود ۶۹ درصدی، تورم غذایی بالای ۱۰۰ درصد در برخی داده‌های محلی، سقوط ریال، بیکاری جوانان بالای ۲۱ درصد، تعطیلی کارخانه‌ها و ۱۳۵ هزار مورد اخراج همراه بوده و هم‌زمان در ژانویه کارگران، بازنشستگان و کارکنان عمومی در شهرهای مختلف ایران، از جمله مناطق کردستان، علیه گرانی و بیکاری اعتراض کرده‌اند.

این داده‌ها نشان می‌دهند که مهاجرت کارگری، نه یک حاشیه‌ی عجیب، بلکه یکی از فرم‌های قابل‌مشاهده‌ی یک بحران طولانی در سطح سراسری در ایران است.


در سطح فلسفی، این وضعیت چیزی بیش از فقر است. فقر را می‌توان با انتقال درآمد، یارانه یا کمک‌های موقت کمی مهار کرد؛ اما «اقلیت‌شدگی مضاعف» به معنای بیرون‌افتادن از منطق توزیع قدرت است.


کارگر روژهلاتی در داخل ایران نه فقط کارگر فقیر، بلکه شهروند پیرامونی است، و زمانیکە جهت یافتن کار به اقلیم کردستان می‌رود، نه به‌عنوان فردی برابر، بلکه به‌عنوان نیروی کار قابل‌جایگزین وارد می‌شود.

او از یک دولت به دولت دیگر نمی‌رود تا شأنش بازسازی شود؛ او از یک نظم فرساینده به نظمی دیگر می‌رود تا فقط نفس خانواده‌اش قطع نشود.

از این‌رو، داس در دست مردان مرزی، فقط ابزار کار نیست، نشانه‌ی یک اقتصاد زخم‌خورده است که کار را از حق زندگی به فرمان بقا تبدیل کرده است. این‌جا این نیروی کار از همه سو نیز تحت فشار است: مردی که باید نان‌آور باشد، اما نه در خانه کار پیدا می‌کند و نه در مرکز؛ پس بدنش را به مرز می‌برد، به زمین‌های فصلی، به کار موقتی، به جغرافیایی که هر سال او را می‌پذیرد و دوباره پس می‌زند.

این تصویر مرزهای ایران و اقلیم کُردستان به جای آن‌که فقط خط تقسیم حاکمیت باشند، به خط تقسیم فرصت و تحقیر تبدیل شده‌اند.

یک سوی آن، دولت مرکزی است که با تورم، رکود، سرکوب و بحران بازار کار، نیروی انسانی را فرسوده می‌کند؛ سوی دیگر، اقلیمی است که اگرچه نسبت به ایران فضای بازتری برای کار فصلی و دادوستد دارد، اما خود گرفتار نفت‌محوری، توافق‌های ناپایدار و اقتصاد غیررسمی است.


در چنین میانجی‌گری نابرابری، کارگر کرد روژهلاتی حامل یک حقیقت تلخ است، او نیرویی است که برای زنده ماندن باید از ملیت، طبقه و مرز عبور کند، اما هر بار در نقطه‌ای تازه دوباره به‌عنوان نیروی کار ارزان باز تعریف می‌شود.

این چرخه، نه تنها معیشت را، که افق سیاسی را نیز تنگ می‌کند، زیرا مردمی که دائم در جست‌وجوی نان‌اند، کمتر فرصت می‌یابند که زندگی را به مطالبه‌ی جمعی بدل کنند.

با این‌همه، این جنس مهاجرت فقط نشانه‌ی شکست نیست؛ نشانه‌ی نوعی مقاومت خاموش نیز بە شمار میرود.


کارگر فصلی روژهلاتی، با همه‌ی محدودیت‌ها، هنوز نمی‌خواهد زیر آوار تورم، جنگ و بیکاری دفن شود. او راه می‌افتد، مرز را رد می‌کند، کار می‌کند و خانواده‌اش را سرپا نگه می‌دارد.

اما این مقاومت، اگر به سطحی فراتر از بقا نرسد، همچنان در مدار فرسایش می‌ماند. سیاست رهایی‌بخش در این‌جا باید از پایین آغاز شود. با به‌رسمیت‌شناختن کارگران مرزی، با حقوق کار فراسرزمینی، با بیمه و حمایت اجتماعی و با شکستن این تصور که کار فصلی امری طبیعی و بی‌مسئله است.

تا وقتی این نیروی کار جابه‌جا شده فقط به‌صورت دست‌های مشغول به‌کار و نه به‌عنوان سوژه‌ی سیاسی نگریستە شود،، تصویر مردان داس‌به‌دست در مریوان و پنجوین تکرار خواهد شد؛ تصویری که در آن، مرز نه پایان، بلکه شکل دیگری از تبعید معاش است.


مهاجرت فصلی کارگران روژهلات به اقلیم کُردستان، نه صرفاً حرکت نیروی کار، بلکه جابه‌جایی رنج در دل یک نظم جنگی-رانتی است؛ نظمی که در آن انسان برای زنده‌ماندن باید از مرز بگذرد، اما هیچ‌گاه از نابرابری عبور نمی‌کند.

 


 

bottom of page