اورانیوم و مسکو–پکن تعیینکنندههای مسیر مذاکرات واشنگتن–تهران هستند
- 2 hours ago
- 2 min read

اختلاف بر سر سطح غنیسازی اورانیوم و نقش روبهافزایش روسیه و چین، مسیر مذاکرات آمریکا و ایران را تعیین میکند. در حالی که واشنگتن سقف ۳ درصدی را میپذیرد و ایران به غنیسازی ۶۰ درصدی ادامه میدهد، گزینههایی مانند انتقال اورانیوم به روسیه مطرح شده است. همزمان، اهرمهای اقتصادی و امنیتی مسکو و پکن آنها را به بازیگران کلیدی تبدیل کرده و میتواند روند مذاکرات را به سمت توافق یا بنبست سوق دهد.
در حالیکە انتظار میرود روز پنجشنبە دور دوم مذاکرات ایران و آمریکا مجددا در پاکستان برگزار شود، دو عامل مهم مسیر این مذاکرات حساس را شکل میدهد: اختلاف بر سر سطح غنیسازی اورانیوم و نقش روبهافزایش روسیه و چین در مدیریت این پرونده.
این دو محور، ابعاد فنی و ژئوپلیتیک بحران را به هم پیوند زده و دامنه توافق یا بنبست را تعیین میکنند.
در سطح ژئوپلیتیک، مسکو و پکن از موقعیت ناظر عبور کردهاند و به بازیگرانی فعال تبدیل شدهاند. روسیه بهواسطه روابط امنیتی و نظامی نزدیک با تهران، بر محاسبات راهبردی ایران اثر مستقیم دارد. این نفوذ در هماهنگیهای سیاسی نیز قابل مشاهده است.
در مقابل، چین با تکیه بر توافق بلندمدت با ایران و حضور در پروژههای انرژی و زیرساخت، اهرمهای اقتصادی مؤثری در اختیار دارد. این اهرمها به پکن امکان میدهد بر رفتار تهران اثر بگذارد.
تحرکات دیپلماتیک اخیر میان مسکو و پکن نشاندهنده نوعی همراستایی در قبال پرونده ایران است. این همراستایی، در صورت تداوم، میتواند به فشار هدفمند بر تهران منجر شود.
این فشار بر پایه منافع اقتصادی و امنیتی شکل میگیرد، نه صرفاً جایگاه سیاسی. در نتیجه، نقش این دو قدرت از تسهیلگری فراتر رفته و به تعیین حدود امتیازدهی نزدیک شده است.
با این حال، کانون اختلاف در بُعد فنی باقی مانده است. فاصله میان سقف ۳ درصدی مورد نظر آمریکا و سطح فعلی غنیسازی ایران که به حدود ۶۰ درصد رسیده، به یک شکاف راهبردی تبدیل شده است.
این شکاف صرفاً عددی نیست، بلکه بازتاب بیاعتمادی عمیق میان طرفین است. از نگاه واشنگتن، این سطح از غنیسازی میتواند زمان دستیابی به ظرفیت تسلیحاتی را کاهش دهد و بنابراین قابل پذیرش نیست.
در این شرایط، بە نظر می رسد راهحلهای صرفاً سیاسی کفایت نمیکند. مذاکرات به سازوکارهای فنی نیاز دارد.
یکی از گزینههای عملی، انتقال ذخایر اورانیوم با غنای بالا به روسیه است. این روش پیشتر نیز برای مدیریت بحران بهکار رفته است.
چنین مدلی میتواند نگرانیهای امنیتی را کاهش دهد و در عین حال، امکان ادامه برنامه هستهای ایران در چارچوب صلحآمیز را حفظ کند.
اجرای این راهکار به تضمینهای متقابل نیاز دارد. این تضمینها در فضای فعلی بهسادگی شکل نمیگیرند.
در اینجا نقش روسیه و چین برجستهتر میشود. این دو کشور میتوانند بهعنوان ضامن یا تسهیلکننده عمل کنند و فاصله میان الزامات فنی و ملاحظات سیاسی را کاهش دهند.
در نهایت، سرنوشت مذاکرات به تعامل این دو سطح وابسته است: فشار ژئوپلیتیک و راهحل فنی. بدون همگرایی آنها، توافق پایدار شکل نمیگیرد یا در مرحله اجرا فرسوده میشود.
نقطه تعیینکننده، همچنان همان تقاطع اورانیوم و نقش مسکو–پکن باقی میماند.











