ایلام؛ جایی که بحرانهای ساختاری جان زنان را تهدید میکند
- 1 day ago
- 3 min read

اکرم اسدی
پدیده خودکشی زنان در استان ایلام سالهاست به یکی از نگرانکنندهترین آسیبهای اجتماعی در غرب ایران تبدیل شده است. هرچند آمارهای رسمی بهصورت منظم، شفاف و بهروز منتشر نمیشوند، اما گزارشهای پراکنده، دادههای پزشکی قانونی، پژوهشهای دانشگاهی و اظهارات فعالان محلی نشان میدهد که ایلام در دورههای مختلف، بهویژه در میان زنان جوان، در زمره استانهای دارای نرخ بالای خودکشی قرار داشته است.
پدیدە خودکشی زنان در ایلام را نمیتوان به یک عامل واحد تقلیل داد. خودکشی زنان در ایلام در نقطه تلاقی چند بحران ساختاری شکل میگیرد: توسعهنیافتگی اقتصادی، محدودیتهای جنسیتی سختگیرانه، ضعف نظام حمایت اجتماعی و حقوقی، کمبود خدمات سلامت روان در دسترس و بدون انگ، و فضای متأثر از تنشهای اجتماعی و اقتصادی سالهای اخیر.
اقتصاد محدود، افقهای بسته
ایلام با وجود منابع نفت و گاز و ظرفیتهای کشاورزی، همچنان با نرخ بالای بیکاری و کمبود فرصتهای شغلی پایدار مواجه است. سهم این استان از سرمایهگذاریهای صنعتی کلان و پروژههای زیرساختی بزرگ، کمتر از میانگین کشوری بوده است.
در چنین شرایطی، وابستگی اقتصادی بسیاری از زنان به ساختار خانواده افزایش مییابد و استقلال مالی به امری دشوار یا حتی دستنیافتنی تبدیل میشود. کاهش استقلال اقتصادی، قدرت چانهزنی زنان در خانواده را محدود میکند و در موقعیتهای تنشزا میتواند احساس بنبست، ناتوانی و ناامیدی را تشدید کند.
فقر ساختاری بهتنهایی علت خودکشی نیست، اما زمینهساز فشارهای مزمن روانی و خانوادگی است و آسیبپذیری را افزایش میدهد.
ساختارهای جنسیتی و چرخه خاموش خشونت
در بخشهایی از استان، ساختارهای سنتی و کنترل اجتماعی بر زنان همچنان شدید است. فشار برای ازدواج زودهنگام، دشواریهای طلاق و حتی در مواردی خشونتهای همراە با آن، انگ اجتماعی جدایی، و محدودیت در انتخاب سبک زندگی، ادامه تحصیل یا اشتغال، همگی از جمله عواملی هستند که میتوانند زنان را در موقعیتهای پرتنش و بیپناه قرار دهند.
فعالان حقوق زنان و مددکاران اجتماعی بارها به کمبود پناهگاههای امن برای زنان در معرض خشونت خانگی و نبود سازوکارهای حمایتی سریع و مؤثر اشاره کردهاند. در بسیاری از موارد، دسترسی فوری به حمایت حقوقی، مالی یا مشاوره تخصصی وجود ندارد.
در چنین فضایی، بحرانهای فردی میتوانند به سرعت به وضعیتهای غیرقابل بازگشت تبدیل شوند.
سلامت روان؛ حلقه مفقوده سیاستگذاری
کمبود خدمات سلامت روان در دسترس، مقرونبهصرفه و بدون انگ اجتماعی یکی از جدیترین خلأهاست.
در بسیاری از شهرها و مناطق روستایی، مراجعه به روانشناس یا روانپزشک همچنان با برچسب منفی همراه است. تعداد متخصصان محدود است و خدمات حمایتی تلفنی یا آنلاین یا وجود ندارد یا ناشناخته مانده است.
برنامههای پیشگیرانه مانند آموزش مهارتهای زندگی، مدیریت تعارض، آگاهیبخشی درباره خشونت خانگی و راههای کمکجویی، یا بهصورت پراکنده اجرا شدهاند یا هرگز بهطور نظاممند دنبال نشدهاند.
نبود آمار شفاف و بهروز نیز ارزیابی اثربخشی سیاستها و مداخلات را دشوار کرده است.
جامعه مدنی؛ ظرفیت محدود اما اثرگذار
سازمانهای مردمنهاد و فعالان مدنی در سالهای گذشته تلاش کردهاند با برگزاری کارگاههای آموزشی، ایجاد شبکههای حمایتی محلی، ارائه مشاورههای محدود در شرایط بحرانی و آگاهیبخشی درباره حقوق زنان، بخشی از خلأ موجود را جبران کنند.
گزارشهای محلی و برخی ارزیابیهای غیررسمی نشان میدهد که در مناطقی که این شبکههای حمایتی فعالتر بودهاند، آگاهی عمومی افزایش یافته و در برخی دورهها روند خودکشی زنان با کاهش نسبی همراه شده است.
هرچند فقدان آمار شفاف و منظم، امکان سنجش دقیق میزان این تأثیر را محدود میکند، اما فعالان اجتماعی بر این باورند که مداخلههای پیشگیرانه محلی میتواند نقش تعیینکنندهای در کاهش بحران داشته باشد.
با این حال، این تلاشها با محدودیت منابع مالی، مشکلات اداری، فشارهای امنیتی و کاهش اعتماد اجتماعی مواجه است. هرچه فضای فعالیت جامعه مدنی محدودتر شود، ظرفیت مداخله پیشگیرانه نیز کاهش مییابد.
مسئلهای فراتر از یک استان
خودکشی زنان در ایلام صرفاً یک مسئله محلی نیست؛ بلکه نشانهای از شکافهای عمیقتر در حوزه توسعه نامتوازن، سیاستهای جنسیتی، عدالت منطقهای و ضعف نظام حمایت اجتماعی در سطح ملی است.
وقتی توسعه اقتصادی ناکافی، وابستگی مالی، خشونت خانگی، کمبود خدمات روانی و محدودیت فضای مدنی در کنار هم قرار میگیرند، نتیجه میتواند شکلگیری بحرانی خاموش اما مستمر باشد؛ بحرانی که شاید در آمارها پراکنده دیده شود، اما در زندگی روزمره زنان حضوری ملموس و دردناک دارد.
پاسخ به این بحران، نه در اقدامات مقطعی، بلکه در رویکردی جامع و چندجانبه نهفته است: توسعه اقتصادی واقعی و فرصتهای شغلی پایدار برای زنان، تقویت سازوکارهای حمایتی و پناهگاههای امن، گسترش خدمات سلامت روان بدون انگ، اجرای برنامههای پیشگیرانه نظاممند و حمایت از جامعه مدنی. تا زمانی که این حلقهها بهصورت همزمان تقویت نشوند، این بحران خاموش تداوم خواهد یافت.
و این مسئله، نه فقط یک فاجعه انسانی، بلکه آینهای از ناکارآمدیهای ساختاری گستردهتر است.











