top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

تنشهای میان ترکیه و اسرائیل در جغرافیای لیبی تشدید می شوند

11 minutes ago
5 min read


زریان خالدی


در مدیترانه، مهم‌ترین مرز همیشه همان خطی نیست که روی نقشه کشیده شده است. گاهی مرز از جایی آغاز می‌شود که دولت‌ها می‌کوشند دیگران را وادار کنند آن را ببینند. این مرز آبی می‌تواند اهرم فشار، مسیر انرژی و میدان بازدارندگی چند قدرت شود. عنوان کریدور لیبی که اکنون در ادبیات امنیتی اسرائیل برجسته شده است، چنین واقعیتی را کوچک می‌کند. آنچه در حال شکل‌گیری است یک کریدور صرف بە شمار نمی رود، بلکە شبکه‌ای از حقوق دریایی، دسترسی به بنادر، همکاری نظامی، انرژی و نفوذ سیاسی است که در درون بحران دولت لیبی قرار گرفته است.


گزارش ۲۸ سپتامبر جروزالم پست اعلام نمودە است کە نهادهای اطلاعاتی اسرائیل تحولات کریدور لیبی را در مورد کشتیرانی و زیرساختهای انرژی دنبال می‌کنند.


نقطه آغاز این معماری، توافق دریایی ترکیه و دولت وفاق لیبی در ۲۷ نوامبر ۲۰۱۹ بود که در سازمان ملل ثبت شده است. متن توافق، مرزهایی را برای مناطق صلاحیت دریایی دو طرف تعیین می‌کند و میان سواحل ترکیه و لیبی یک پیوند دریایی ایجاد می‌کند. یونان و قبرس آن را با منافع و تفسیرهای حقوقی خود ناسازگار می‌دانند.


از اینجا داستان معمولاً به «جنگ ترکیه با یونان» یا «مقابله ترکیه با اسرائیل» تقلیل پیدا می‌کند، اما این ساده‌سازی نیز گمراه‌کننده است.


معضل بر سر دسترسی به یک فضای ژئوپولیتیکی متراکم است کە شامل حقوق دریایی، انرژی، زیرساخت، امنیت، مهاجرت، تجارت و امکان استقرار نیرو می شوند .


مؤسسه مطالعات راهبردی بین‌المللی در تحلیل مناقشات شرق مدیترانه بر همپوشانی ادعاهای مرزی، رقابت انرژی و افزایش خطر مانورهای دریایی تأکید کرده است.


حتی تعبیر «خط لوله گاز» هم بخشی از ماجراست. پروژه EastMed هنوز در فهرست پروژه‌های مورد علاقه اتحادیه اروپا قرار دارد، اما سرنوشت انرژی شرق مدیترانه صرفا به این خط لوله وابسته نیست. کابل‌های برق، ارتباطات زیردریایی، پایانه‌ها، بنادر و مسیرهای کشتیرانی نیز دارایی راهبردی‌اند.


بنابراین حساسیت اسرائیل را می‌توان وسیع‌تر فهمید، یعنی هر تغییر در آرایش دریایی میان ترکیه، لیبی، یونان و قبرس می‌تواند بر امنیت و قابلیت اجرای طرح‌های ارتباطی و انرژی اثر بگذارد.

اما اگر همین توضیح فقط از چشم تل‌آویو دیده شود، بخشی از واقعیت حذف می‌شود. ترکیه در لیبی صرفاً به دنبال محاصره اسرائیل نیست. آنکارا از سال ۲۰۲۰ حضور نظامی خود را در لیبی حفظ کرده و پارلمان ترکیه در دسامبر ۲۰۲۵ مأموریت نیروهایش را از ژانویه ۲۰۲۶ برای دو سال دیگر تمدید کرد.

متن رسمی مصوبه از منافع ترکیه در مدیترانه و شمال آفریقا، تهدیدهای امنیتی و جلوگیری از بازگشت جنگ سخن می‌گوید.


مهم‌تر از حضور نظامی، تغییر رابطه ترکیه با شرق لیبی است. آنکارا که در جنگ داخلی گذشته حامی اصلی دولت طرابلس بود، در ۲۰۲۵ وارد گفت‌وگو با خلیفه حفتر و اردوگاه بنغازی شد.


مرکز مطالعات شرق‌شناسی ورشو این چرخش را تلاشی برای گسترش نفوذ ترکیه در سراسر لیبی و فراهم کردن زمینه پذیرش توافق دریایی ۲۰۱۹ از سوی اردوگاه شرق ارزیابی کرده است. این تحول یعنی ترکیه از حمایت یک طرف به ایجاد رابطه با هر دو طرف می‌رود.


همین تغییر، تصویر «محور اسلام‌گرای ترکیه علیه اسرائیل» را ناکافی می‌کند. حفتر شریک طبیعی آنکارای ایدئولوژیک دهه گذشته نیست. بلکە رابطه جدید بر معامله، امنیت، انرژی و موازنه قدرت استوار است.


گزارش رویترز در آوریل ۲۰۲۶ نشان داد که در شرق لیبی، پهپادهای چینی و ترکیه‌ای دیده شده‌اند و روس‌ها نیز در همان جغرافیا حضور دارند. لیبی در این تصویر آزمایشگاه قدرت‌های متعدد است، نه صفحه‌ای با دو بلوک ثابت.


روسیه در این معادله فقط مزاحم ترکیه نیست. پس از کاهش پایگاههای روسیه در سوریه، شرق لیبی برای مسکو ارزش تازه‌ای پیدا کرده است. زیرا از یک سو بە سکوی دسترسی به مدیترانه بدل شدە است و از سوی دیگر، بە نقطەای در شبکه عملیات آفریقایی روسیه تبدیل شدە است .


موسسە IISS در ۲۰۲۵ انتقال نیرو و تجهیزات روسیه از سوریه به شرق لیبی را بخشی از بازآرایی حضور روسیه در شمال آفریقا قلمداد کردە است.

پژوهشی در European View در ۲۰۲۶ نیز استدلال می‌کند که روسیه از شکاف سیاسی لیبی برای گسترش حضور نظامی در مدیترانه و ساحل استفاده می‌کند و چین از مسیر اقتصادی و زیرساختی وزن خود را افزایش می‌دهد.

نحوە ایفای نقش چین در این میان حائز توجە است زیرا لازم نیست وارد صف‌بندی نظامی شود. ورود به زیرساختهای لیبی، تجارت و زنجیره تأمین، رقابت را از میدان جنگ به معماری اتصال منتقل می‌کند.


از سوی دیگر. اروپا هم در لیبی یک بازیگر حاشیه‌ای بە شمار نمی رود. اتحادیه اروپا همزمان نگران مهاجرت، قاچاق سلاح، انرژی و ثبات مدیترانه است.


موسسە IRINI در ۲۰۲۶ صدها شناور را بررسی کرده است، پروازهای مشکوک را رصد کردە و بنادر و پایانه‌های نفتی لیبی را پایش کرده است.


مأموریت آن اجرای تحریم تسلیحاتی و حمایت از ثبات لیبی است. اما همین حضور نشان می‌دهد اروپا نمی‌تواند لیبی را از معادله امنیتی و اقتصادی مدیترانه جدا کند.


وضعیت خود لیبی، این همه رقابت را ممکن کرده است. این کشور هنوز میان ساختارهای رقیب، شبکه‌های مسلح و مراکز قدرت محلی تقسیم شده و هیچ قدرت خارجی هم به تنهایی توان تحمیل نظم نهایی را ندارد.

پارادوکس اینجاست که تقریباً تمامی گروهها از «وحدت و ثبات لیبی» حرف می‌زنند، اما همین چندپارگی برای این گروهها ارزش راهبردی را تولید می‌کند. دولت ضعیف، امکان مذاکره با بازیگران متعدد را ممکن می سازد. پژوهش‌های مستقل درباره لیبی نیز بر همین تکه‌تکه‌شدن مدیریت‌شده تأکید کرده‌اند.

از این زاویه، ترکیه و اسرائیل فقط دو بازیگر این داستان‌اند. آمریکا کاهش بار مستقیم حضور و حفظ معماری امنیتی منطقه را می‌خواهد. مصر نگران مرز غربی و نفوذ رقیبان است. امارات شبکه‌های خود را در شرق لیبی حفظ کرده، قطر منافع خاص خود را دارد، ایتالیا به انرژی و مهاجرت نگاه می‌کند و یونان و قبرس بر حقوق دریایی متمرکزند. روسیه به آفریقا و چین به اتصال بلندمدت می‌اندیشند.


این همان جایی است که مفهوم سنتی بلوک‌ها شکست می‌خورد. ترکیه عضو ناتو است، اما در پرونده‌های متعدد با آمریکا و شرکای اروپایی اختلاف دارد. با روسیه رقابت می‌کند، اما همزمان با مسکو در برخی میدان‌ها وارد معامله و مدیریت بحران می‌شود. با اسرائیل در شرق مدیترانه اصطکاک دارد، اما بخشی از همان اقتصاد جهانی است که اسرائیل نیز در آن جای گرفته است.


از همین رو، نزدیکی اخیر ترکیه با مصر و کشورهای خلیج فارس نیز لزوماً تولد یک بلوک ایدئولوژیک ثابت نیست؛ این روابط بیشتر به سمت ترتیبات انعطاف‌پذیر برای مدیریت ناامنی و توزیع قدرت رفته‌اند.


پس کریدور لیبی را بهتر است یک جغرافیای چندلایه بدانیم، نه یکی از شمشیرهای ترکیه علیه اسرائیل. ارزش آن در پیوند دادن مدیترانه با آفریقا، انرژی با امنیت، بنادر با نفوذ و جنگ داخلی با رقابت قدرت‌های بزرگ است. کشوری که در این شبکه موقعیت خود را تثبیت کند، الزاماً مالک لیبی نمی‌شود؛ اما می‌تواند هزینه تصمیم‌های دیگران را بالا ببرد.

لیبی به همین دلیل برای آینده منطقه مهم است. مسالە فقط این نیست که چه کسی بر طرابلس حکومت کند. پرسش بزرگ‌تر این است که چه کسی حق تعریف مسیرهای اتصال میان اروپا، مدیترانه، آفریقا و خاورمیانه را به دست می‌آورد.

اگر این پرسش را صرفا به ترکیه و اسرائیل تقلیل دهیم، بخش مهم ماجرا را از دست داده‌ایم. رقابت بر سر نقشه‌ای است که مرز، انرژی، بندر، سرمایه و دیپلماسی را به هم گره می‌زند. لیبی در محل تقاطع همین‌ها ایستاده و از اندازه جغرافیایی‌اش مهم‌تر شده است.

 



 
 
bottom of page