تولید ترس: در باب سندرم تجزیە در سیاست ایران
- Arena Website
- Dec 3, 2025
- 4 min read

الند خلیقی
ملت-دولت ایران از بدو پیدایش تولیدکننده سیستماتیک ترس بودە و ساختار سیاسی آن بر بازتولید مستمر ترس استوار بودە است. این ترس در اشکال مختلف ظاهر میشود و از طریق مکانیسمها و فناوریهای گوناگون تولید و بازتولید میشود. این پدیده را میتوان در سطوح مختلف، از جملە در حوزە جنسیت، تمایلات جنسی و دین تحلیل کرد. با این حال، این نوشتار کوتاە بر یک شکل خاص از این ترس تمرکز میکند: ترس از فروپاشی و و شاید بهترین نام برای آن سندرم تجزیە باشد.
هر دوره تاریخی و هر نوع نظام سیاسی گونەهای خاصی از ترس را پرورش میدهد. اما ترس در سیاست یک غریزه ازلی انسان نیست که صرفاً به عرصه اجتماعی و یا سیاسی منتقل شدە باشد.
ترس سیاسی محصولی اجتماعی و تاریخی است. محصول شرایط مشخص، مناسبات قدرت و پروژههای دولتی است. بنابراین واکاری ترس سیاسی در ایران، بهویژه ترس از تجزیە، بدون توجە بە بسترهای شکلگیری آن امکان پذیر نیست.
برای فهم سندرم تجزیە در ایران باید به لحظه بنیادین شکلگیری ملت_دولت بازگشت. این همان مقطع تاریخی است که ترس مورد نظر تولید شد.
در واقع، تاریخ معاصر ایران را میتوان بهعنوان تلاشی مستمر برای مدیریت، تنظیم و بازتولید این ترس تاریخی فهمید؛ فرآیندی چرخهای که تا بە امروز ادامه دارد.
جای تعجب نیست که تقریباً هر سخن سیاسی در ایران، صرفنظر از گرایش ایدئولوژیک، زیر سایه هراس و ترس از تجزیهطلبی بیان میشود. به ندرت میتوان گفتاری یافت که از اضطراب فروپاشی و سندرم تجزیە مصون باشد.
اما سؤال اساسی این است: این ترس چگونه تولید شد؟
روند ساخت ملت_دولت در ایران از دوران (قاجار) با هویتهای فرهنگی و اجتماعی-سیاسی ناهمگون، یک هویت (فارسی) را به جایگاە ملت ارتقا دادە و بقیه هویتها را از همان منزلت مشابە محروم و آنها در چهارچوب اتنیک و اقلیت تعریف و دستەبندی کرد.
کردها، عربها، بلوچها، ترکها و دیگران بهطور سیستماتیک "قومسازی" و اقلیت سازی شدند. این سیاست، زمینههای ساختاری برای ظهور سیاستهای هویتی جدید، از جمله ملیگرایی در میان این گروهها، را فراهم کرد.
این ملیگراییها در خلاء شکل نگرفتند، بلکه پاسخی به نابرابری، محرومیت و انکار به رسمیت شناختن بودند. میتوان این لحظه را تولد «ترس اتنیکی» (ethnofear) نامید: ترسی که از طریق سلسلهمراتب هویتی تولید شد.
با آغاز مطالبهگری گروههای قومیتزده و اقلیت شدە، لایهی دیگری از ترس پدید آمد: ترس از تجزیهطلبی و این ترس بە یک منطق امنیتی گرە خورد.
این جوامع نه تنها بهعنوان گروههای حاشیهای یا محروم، بلکه بهعنوان تهدیدات بالقوه برای انسجام دولت معرفی شدند.
خواستههای آنان نە از منظر سیاسی بلکە در چهارچوبهای امنیتی درک شد. به این ترتیب، اقلیتها دو بار حاشیەای شدند: نخست از طریق محرومیت از هویت ملی و قدرت سیاسی، و دوم از طریق شناسایی بهعنوان تهدیدی برای دولت-ملت کە آنها را بە سوژەهایی امنیتی تبدیل کرد.
به این ترتیب، مقاومت گروههای اقلیت شدە نه بهعنوان مخالفت سیاسی، بلکه بهعنوان خطر وجودی درک میشد. این گروهها با سرکوب دولتی و دستگاه امنیتی مواجه بودند که تلاشهای آنها برای شناسایی را تهدیدی برای تمامیت ارضی میدانست.
این سندروم تجزیە از سوی دو گروە و بستە بە شرایط سیاسی و اجتماعی بازتولید شدە است.
گروه نخست ملیگرایان ایرانی هستند که به پروژه ملت_دولت فارسیمحور متعهدند و بهعنوان کارگزاران و واسطههای تولید و بازتولید این ترس عمل میکنند و کاملاً آگاهاند که چگونه تداوم این ترس منافع مادی و نمادین آنها را تضمین میکند.
گروه دوم شامل افرادی است که ممکن است خود را ملیگرا ندانند و حتی دموکراسیخواه باشند. اما زمانی که مسئلە گروههای اقلیتی شدە مطرح میشود، بسیاری از این بازیگران ظاهراً دموکرات، همان اضطرابهایی را بازتولید میکنند که پایه ایدئولوژی دولت است.
موضع آنها محصول درونیسازی ساختار ایدئولوژیک ملیگرایی مدرن ایرانی است. این گروهها قربانیان گفتمان ایدئولوژیک ناسیونالیسم ایرانی بودە و برای مدتهای مدیدی در معرض تکنولوژی و استراتژیهای مختلف حکومت(آموزش، سینما، هنر، ادبیات، ورزش...) برای پیشبرد گفتمانی بودەاند کە حکومت سعی نمودە است آن را به نوعی بە شعور متعارف ( Common sense) تبدیل کند.
دست آخر، برخورد با سوژەهای امنیتی شدە به خودی خود چندان مؤثر نیست، بنابراین برای توجیه و مشروع بودن به یک پایگاه هنجاری نیاز دارد. از همین رو، دولت تلاش کردە است تا از طریق این فناوریها، هویتهای قومیتی شدە، اقلیتی شدە و امنیتیشده با ویژگی خطر دائمی برای دولت و تمامیت ارضی را بە عنوان یک واقعیت طبیعی در درک و زیست روزانە مردم ادغام کند.
این درونیسازی محدود به گروههای غالب نیست؛ حتی بعضی از اعضای جوامع فرودست نیز این روایت را درونی و بازتولید میکنند، که نشاندهنده تاثیرگذاری تکنولوژی ایدئولوژیک دولت است.
این ترس ریشهدار، در لحظات بحران، منبعی قدرتمند برای دولت و بسیج تودەها بودە است. دولت از آن برای بستهنگهداشتن راههای اصلاح، هدایت نارضایتی عمومی به سمت دشمنان فرضی داخلی و تقویت روایت ملی استفاده میکند.
ترس بهطور هدفمند و سیستماتیک برای محافظت از وضع موجود بهکار گرفته میشود، درست زمانی که این نظم سیاسی در آسیبپذیرترین لحظات خود است.
این روند پس از جنگ ١٢ روزە با اسرائیل مشهود بود. دولت با بازفعالسازی ترس و اضطراب «تجزیهطلبی»، و استفادە از این منبع با ارزش، نه تنها اعتراضها را مهار کرد بلکه احساسات ملیگرایانه را تجدید نمود و مانع هر بازآفرینی سیاسی ممکن شد؛ روندی کە با نمایش نمادهای ملیگرایانە و ناسیونالیستی در عرصە عمومی همچنان ادامە دارد.
تحلیل این ترس تاریخی برای فهم عمیقتر از نحوه شکلگیری تخیل سیاسی جامعه ایران مهم است. اگر بررسی را از این ترس و نقش آن در سیاست آغاز کنیم، میتوان فهمید که مسیر ما به کدام سو است و چه نوع جامعهٔ سیاسیای را میخواهیم شکل دهیم.
ملت_دولت ایران، که از تناقض تحمیل همگونی بر یک جامعه متنوع زاده شده است، همچنان برای تثبیت روایت وحدت خود به ترس متکی است. برای این ساختار تجزیهطلبی فراتر از یک اتهام بە یک تکنولوژی سیاسی تبدیل شدە است، مکانیزمی که ساختار تاریخی قدرت را حفظ میکند.
برای مقابله با این ترس، ما بە بازاندیشی در مفهوم ملت، بازتصور مرزهای تعلق و شناخت تنوع روایتها، هویتها و آرزوهای درون مرزهای ایران نیاز داریم.
تنها با بررسی ریشههای تاریخی «سندرم تجزیە» میتوان آینده سیاسی متفاوتی را تصور کرد، آیندهای که نه با شبح دائمی فروپاشی بلکه با امکان همزیستی دمکراتیک واقعی تعریف شود.











