جمهوری اسلامی سوم: پیامدهای ناخواسته یک جنگ
- 8 hours ago
- 3 min read

مقالهای از سوزان مالونی، پژوهشگر ارشد مسائل ایران در مؤسسه بروکینگز، نشان میدهد که جنگ ائتلاف آمریکا-اسرائیل با ایران، میتواند به بازتولید جمهوری اسلامی در قالب جمهوری اسلامی سوم با محوریت ساختارهای امنیتی و نظامی منجر شود. ایران با بهرهگیری از راهبردهای نامتقارن، هزینه جنگ را جهانی کرد و همزمان اقتدار داخلی را میتواند تثبیت کند. با این حال، این بقا میتواند در بلندمدت به بحرانهای عمیقتر، انزوای بینالمللی شدیدتر و حتی تضعیف نهایی نظام بینجامد.
سوزان مالونی در مقالهای تحت عنوان «جمهوری اسلامی سوم: پیامدهای ناخواسته یک جنگ برای ایران، خاورمیانه و نظم جهانی» به بررسی این گزاره میپردازد که جنگ میان ایران، ایالات متحده و اسرائیل برخلاف اهداف اعلامی آن، میتواند نه به تضعیف، بلکه به بازتولید و حتی تقویت ساختار قدرت در جمهوری اسلامی منجر شود.
نویسنده با تکیه بر تحولات پس از حملات هماهنگ واشنگتن و تلآویو و کشته شدن علی خامنهای، استدلال میکند که این رخدادها زمینهساز شکلگیری مرحلهای جدید از حیات سیاسی این نظام، موسوم به «جمهوری اسلامی سوم» شده است.
در این تحلیل، واکنش ایران به حملات نظامی نه بهعنوان یک پاسخ صرف، بلکه بهعنوان بخشی از یک راهبرد سنجیده توصیف میشود. تهران با بهرهگیری از ابزارهای نامتقارن، بهویژه اختلال در تنگه هرمز، موفق شد هزینههای جنگ را از سطح ملی به سطح جهانی منتقل کند.
این اقدام نهتنها بازار انرژی را دچار شوک کرد، بلکه زمان و ابتکار عمل را نیز تا حدی در اختیار ایران قرار داد. بهگفته مالونی، این نوع استفاده از جغرافیا بهعنوان اهرم فشار، یکی از عناصر کلیدی بقای رژیم در شرایط بحران است.
نویسنده تأکید میکند که یکی از خطاهای اساسی در محاسبات سیاستگذاران آمریکایی، از جمله دونالد ترامپ، نادیده گرفتن ظرفیتهای ساختاری جمهوری اسلامی برای تابآوری و بازسازی در شرایط جنگی بود.
برخلاف تصور رایج، حذف رهبران ارشد لزوماً به فروپاشی نظام منجر نشد، چرا که ساختار قدرت در ایران بر پایه تمرکززدایی، شبکههای امنیتی گسترده و تجربه تاریخی جنگ و بحران شکل گرفته است.
در همین چارچوب، مقاله به طرح مفهوم «جمهوری اسلامی سوم» میپردازد؛ مرحلهای که پس از دوران روحالله خمینی و سپس دوره رهبری خامنهای، اکنون با محوریت مجتبی خامنهای در حال شکلگیری است.
در این مرحله، بهزعم نویسنده، سپاه پاسداران و نهادهای امنیتی نقش مسلطتری در اداره کشور خواهند داشت و نظام به سمت نوعی دولت پیوریتن با تمرکز شدید بر ابزارهای کنترلی و سرکوب حرکت میکند.
مالونی همچنین نشان میدهد که جنگ میتواند بهعنوان ابزاری برای تثبیت اقتدار داخلی عمل کند. تشدید سرکوب، ایجاد فضای امنیتی، تقویت گفتمان ملیگرایانه و حتی شووینیستی، همگی از پیامدهای چنین درگیریای هستند.
در این شرایط، شکاف میان جامعه و حاکمیت عمیقتر میشود، اما در کوتاهمدت، این وضعیت میتواند به انسجام بیشتر در درون ساختار قدرت بینجامد.
در سطح منطقهای و بینالمللی، این تحولات پیامدهای گستردهای به همراه داشته است. اختلال در جریان انرژی، افزایش نااطمینانی در خلیج فارس و فشار بر اقتصاد جهانی از جمله نتایج مستقیم این وضعیت است.
بهعلاوه، مقاله به تضعیف نظم بینالمللی تحت رهبری آمریکا اشاره میکند و نشان میدهد که ناتوانی در تحقق اهداف جنگی، کاهش اعتبار و نفوذ واشنگتن را آشکار میکند. در پایان نویسنده به یک پارادوکس مهم نیز اشاره میکند:
جمهوری اسلامی ممکن است از این جنگ جان سالم به در برده باشد و حتی در کوتاهمدت موقعیت خود را تثبیت کند، اما همین پیروزی میتواند بذر بحرانهای عمیقتری را در آینده در خود داشته باشد. فشارهای اقتصادی، نارضایتی اجتماعی و انزوای بینالمللی، در بلندمدت میتوانند پایداری نظام را با چالشهای جدیتری از قبل مواجه کنند.
او همچنین یادآور میشود که ایران در مقاطعی از تاریخ، فرصتهای راهبردی بهدستآمده را به زیان خود از دست داده است.
بهعنوان نمونه، دو سال پس از آغاز جنگ ایران و عراق و پس از بازپسگیری بخشهایی از اراضیاش، کشورهای خلیج فارس پیشنهادی برای آتشبس همراه با پرداخت غرامتی معادل حدود ۸۴ میلیارد دلار امروز ارائه کردند. اما تهران آن را نپذیرفت و جنگ را شش سال دیگر ادامه داد. این تصمیم بدون دستاورد نظامی تعیینکننده، هزینههای سنگینی را بر ایران تحمیل کرد.
از این منظر، این احتمال وجود دارد که در شرایط کنونی نیز خطایی مشابه تکرار شود. بهویژه اگر ایران از سیاست ناامنسازی تنگه هرمز بهعنوان اهرم فشار دست نکشد، ممکن است با شکلگیری یک جبهه بینالمللی گستردهتر علیه خود مواجه شود. این روند میتواند در نهایت به تضعیف جدیتر و حتی نابودیاش بینجامد.











