top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

خامنه‌ای: در حال پیشرفتیم، مردم میگویند در قله فروپاشی هستیم

  • Writer: Arena Website
    Arena Website
  • Dec 14, 2025
  • 4 min read

امیر خنجی


علی خامنه‌ای اخیراً در جمع مداحان، با اشاره به آن‌چه حملات دشمن به هویت دینی، تاریخی و فرهنگی ایران خواند، تأکید کرد که جامعه ایران با مقاومت ملی این فشارها را پشت سر گذاشته و کشور، با وجود مشکلات و کمبودها، همچنان در مسیر پیشرفت قرار دارد. این ارزیابی در حالی مطرح می‌شود که شاخص‌های معیشتی و اقتصادی، تصویر متفاوتی از وضعیت روزمره جامعه ارائه می‌کنند؛ تصویری که در آن، تجربه زیسته شهروندان بیش از هر روایت کلان، به معیار قضاوت درباره کارآمدی شیوه حکمرانی تبدیل شده است.


تازه‌ترین داده‌های مرکز آمار نشان می‌دهد که وضعیت اقتصادی ایران وارد مرحله‌ای شده است که دیگر نمی‌توان آن را صرفاً با مفاهیمی مانند «گرانی» یا «نوسان قیمت» توضیح داد.


طی یک سال گذشته، قیمت برنج ایرانی حدود ۲.۶ برابر شده است، بهای گوشت گوساله نزدیک به ۵۰ درصد افزایش و قیمت مرغ از ۹۶ هزار تومان به ۱۴۵ هزار تومان رسیده است.


این ارقام صرفاً داده‌های اقتصادی نیستند، بلکه نشانه‌هایی از فشاری هستند که تأمین حداقل‌های زندگی را برای بخش قابل توجهی از جامعه دشوار کرده‌اند.


در چنین شرایطی، تمرکز بر تغییر دولت، جابه‌جایی مدیران یا اصلاحات محدود اجرایی، پاسخگوی ابعاد مسئله به نظر نمی‌رسد.

مجموعه نشانه‌ها حاکی از آن است که مردم با چالش‌هایی عمیق‌تر در سازوکارهای تصمیم‌گیری و اداره کشور مواجه‌ هستند؛ چالش‌هایی که نه مقطعی‌اند و نه صرفاً مدیریتی، بلکه حاصل انباشت سیاست‌ها و انتخاب‌هایی هستند که طی سال‌های طولانی شکل گرفته‌اند.

تورم گسترده سال‌های اخیر را می‌توان در چارچوب همین انتخاب‌های سیاستی فهم کرد. اگرچه در توضیح مشکلات اقتصادی ایران اغلب به عوامل بیرونی و تحریم‌ها اشاره می‌شود، اما روند افزایش قیمت کالاهای اساسی نشان می‌دهد که بخش مهمی از بحران، ریشه در سازوکارهای داخلی اقتصاد و شیوه اداره آن دارد.


زمانی که اقتصاد در پیوند نزدیک با ملاحظات امنیتی و ایدئولوژیک اداره می‌شود، ظرفیت شفافیت، رقابت و بهره‌گیری از تخصص به‌طور ساختاری محدود می‌شود.


در چنین وضعیتی، تصمیم‌گیری‌ها بیش از آن‌که بر معیارهای فنی و کارآمدی اقتصادی استوار باشند، تابع ملاحظات سیاسی و الزامات ساختاری‌اند؛ روندی که در بلندمدت به بازتولید ناکارآمدی و فرسایش اعتماد عمومی می‌انجامد.

ناتوانی در مهار افزایش قیمت برنج، گوشت و سایر اقلام ضروری، تنها یک دشواری معیشتی روزمره نیست. این ناتوانی نشانه‌ای از شکافی است که به‌تدریج میان انتظارات جامعه و توان پاسخ‌گویی ساختارهای موجود شکل گرفته و خود را به‌صورت کاهش اعتماد عمومی نشان می‌دهد.

در این میان، طبقه متوسط بیش از سایر گروه‌ها در معرض پیامدهای این وضعیت قرار گرفته است. در سه دهه گذشته، رابطه میان شیوه حکمرانی و طبقه متوسط به‌تدریج از یک فاصله قابل مدیریت، به نوعی ناهماهنگی پایدار رسیده است.


این تحول نه حاصل یک رویداد مشخص، بلکه نتیجه انباشت روندهایی است که استقلال فردی، عقلانیت، شایستگی و امکان انتخاب را، که بنیان‌های این طبقه‌اند، به‌طور مستمر تضعیف کرده‌اند.

از آن‌جا که بخش عمده طبقه متوسط به منابع رانتی یا شبکه‌های قدرت وابسته نیست، تورم مزمن و نااطمینانی اقتصادی فشار سنگین‌تری بر آن وارد کرده و ظرفیتش برای حفظ موقعیت اقتصادی و اجتماعی را کاهش داده است.

در چنین بستری، پرسش از ظرفیت اصلاح در ساختار موجود به شکلی جدی‌تر مطرح می‌شود. هر اصلاح معنادار، از گشایش‌های اقتصادی تا توسعه آزادی رسانه‌ها، به‌طور طبیعی به تقویت شبکه‌های مستقل اجتماعی و حرفه‌ای می‌انجامد؛ شبکه‌هایی که بر کارآمدی و تخصص متکی‌اند و کمتر در چارچوب‌های کنترلی سنتی جای می‌گیرند.


تجربه سال‌های گذشته نشان می‌دهد که هرگاه امکان تغییر فراهم شده، این تغییرات یا ناتمام مانده‌اند یا به‌سرعت متوقف شده‌اند. این الگو بیش از آن‌که ناشی از فقدان ایده‌های اصلاحی باشد، به محدودیت‌های درونی منطق تصمیم‌سازی بازمی‌گردد.

مجموع این روندها نشان می‌دهد که بحران معیشتی امروز، صرفاً یک مسئله اقتصادی نیست. افزایش مهاجرت نیروهای متخصص، فرسایش اعتماد عمومی، تضعیف ظرفیت کارشناسی نهادها و گسترش فقر، همگی نشانه‌هایی هستند که از عبور چالش‌ها از سطح سیاست‌های اجرایی و رسیدن آن‌ها به سطح الگوی کلی رهبری حکایت دارند.

مسئله به فرسودگی مدلی بازمی‌گردد که دیگر توان مدیریت پیچیدگی‌های جامعه امروز را ندارد.


در این نقطه است که عبارت آقای خامنه‌ای پیاده شو در زبان بخشی از جامعه معنا پیدا می‌کند. این جمله نه واکنشی احساسی است و نه صرفاً یک شعار؛ بلکه صورت‌بندی صریح یک داوری سیاسی است.


داوری‌ای که می‌گوید مسیر حکمرانی کنونی به انتهای ظرفیت خود رسیده است و ادامه آن، نه اصلاح‌پذیر است و نه قابل ترمیم.

مسئله بر سر خوب یا بد اداره‌کردن نیست، بلکه بر سر پایان یک منطق قدرت است که کشور را در چرخه‌ای از بحران‌های بازتولیدشونده نگه داشته است.

از نگاه منتقدان، کناره‌گیری داوطلبانه از قدرت بعید است، اما همین بعیدبودن، مسئله را حادتر می‌کند. تداوم وضع موجود، ایران را به سمت ادامه همان سیاست‌های پرهزینه سوق می‌دهد؛ سیاست‌هایی که هم ریسک تنش‌های خارجی را افزایش می‌دهند و هم جامعه را در وضعیت تقابل فرساینده نگه می‌دارند.


در چنین شرایطی، گزینه‌های پیشِ‌رو به‌تدریج محدود می‌شوند: یا فشارهای خارجی و منطقه‌ای دامنه اختیار رأس قدرت را فرسایش می‌دهند، یا در داخل، توازن نیروهای سیاسی و اجتماعی به سمتی می‌رود که محدودسازی یا کنار گذاشتن رأس قدرت در شرایطی بحرانی رخ دهد.

در بدترین سناریو، انباشت بحران‌ها می‌تواند کشور را وارد وضعیتی کند که هزینه‌های آن متوجه کل جامعه شود.

حتی خوش‌بینانه‌ترین سناریو یعنی پایان طبیعی این دوره با مرگ رهبر، از نگاه جامعه راه‌حل محسوب نمی‌شود، بلکه به معنای تعلیق طولانی‌مدت یک کشور در انتظار یک پایان محتوم است؛ سال‌هایی که می‌توانست صرف بازسازی، توسعه و آشتی اجتماعی شود، اما به زمان سوخته تبدیل می‌شود.


از همین رو، وقتی گفته می‌شود «آقای خامنه‌ای پیاده شو»، این جمله نه خواهش است و نه توصیه. اعلام پایان مشروعیت یک مسیر است.


جامعه می‌گوید این قطار دیگر به مقصدی قابل دفاع نمی‌رسد و ماندن راننده، تنها سرعت فرسایش را بیشتر می‌کند. «پیاده شدن» در این معنا، نه لطف به جامعه، بلکه حداقل واکنش ممکن به بن‌بستی است که خودِ قدرت ساخته است؛ بن‌بستی که اگر امروز به آن پاسخ داده نشود، فردا به شکلی پرهزینه‌تر و خارج از کنترل همگان گشوده خواهد شد.

 
 
bottom of page