top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

خیانت دربار پهلوی به بارزانی، روایتی از دل خاطرات یک مأمور موساد

  • 3 hours ago
  • 4 min read



علی‌اصغر فریدی


کتاب «شیطان بزرگ، شیطان کوچک» نوشته‌ الیعزر تسفریر، آخرین نماینده‌ی اطلاعاتی اسرائیل در ایران پیش از انقلاب اسلامی در سال ١٣٥٧، یکی از مهم‌ترین اسناد غیررسمی درباره‌ی مثلث پنهان روابط اسرائیل، ایران و کردهای عراق در دهه‌ی ۱۹۷۰ میلادی است.


تسفریر که پیش از ماموریتش در تهران، سال‌ها به‌عنوان رابط موساد در کردستان عراق و در کنار ملا مصطفی بارزانی فعالیت کرده بود، از نزدیک شاهد اوج‌گیری و سپس فروپاشی ناگهانی جنبش کردها بود که به گفته‌ی او، ریشه در تصمیمی سیاسی داشت که در تهران و با رضایت شخص شاه گرفته شد.


مثلث اسرائیل، ایران و کردها


از اوایل دهه‌ی ۱۹۶۰ و به‌ویژه پس از روی کار آمدن حزب بعث در عراق، اسرائیل، ایران و ایالات متحده به‌طور پنهانی از قیام کردها در عراق، به رهبری ملا مصطفی بارزانی حمایت کردند.

هدف مشترک این سه بازیگر ساده بود، تضعیف بغداد از طریق درگیر نگه‌داشتن آن در یک جنگ داخلی فرسایشی.

تسفریر در خاطرات خود این همکاری را مثلثی اثربخش توصیف کرده است که به کردها امکان داد در برابر ارتش عراق مقاومت کنند و خوی تجاوزگرانه‌ حکومت مرکزی عراق را تا حدی مهار کنند.


در این چارچوب، اسرائیل اسلحه، آموزش نظامی و مستشار در اختیار پیشمرگه‌های بارزانی می‌گذاشت، اما مسیر اصلی این کمک‌ها، از تجهیزات تا ارتباطات، از طریق خاک ایران و با هماهنگی ساواک عبور می‌کرد. همین وابستگی جغرافیایی و لجستیکی بود که بعدها سرنوشت کردها را کاملا به تصمیم‌های تهران گره زد.


توافق الجزایر در سال ۱۹۷۵و نقطه خیانت به جنبش بارزانی


در مارس ۱۹۷۵، محمدرضا شاه در حاشیه‌ اجلاس اوپک در الجزایر با صدام حسین، معاون وقت رئیس‌جمهور عراق، دیدار  و توافقی را امضا کردند که به قرارداد الجزایر معروف شد.

بر اساس این توافق، ایران در ازای امتیازاتی در مورد مرزبندی اروندرود یا به گفته عرب‌ها، شط‌العرب، پذیرفت که بلافاصله تمام کمک‌های نظامی و لجستیکی به کردهای عراق را قطع و مرزهای خود را به روی پیشمرگه‌ها ببندد.

پیامد این تصمیم فاجعه‌بار بود. ظرف چند روز، خط تدارکاتی که بارزانی و نیروهایش به آن متکی بودند، به‌طور کامل قطع شد.

ارتش عراق که دیگر نگران دخالت ایران نبود، با قدرت تمام به مواضع کردها حمله کرد. ده‌ها هزار کرد به سمت مرز ایران گریختند و جنبش مسلحانه‌ بارزانی که نزدیک به یک دهه با حمایت پنهان تهران، اسرائیل و واشنگتن ادامه یافته بود، از هم پاشید.

ملا مصطفی بارزانی، این واقعه را تا پایان عمر خیانتی خواند که هرگز آن را فراموش نکرد.


تسفریر در کتابش این لحظه را از نگاه یک مامور اطلاعاتی اسرائیلی روایت می‌کند که ناگهان می‌بیند شبکه‌ای که سال‌ها برای ساختنش تلاش کرده بود، به یک تصمیم سیاسی در بالاترین سطح قربانی می‌شود، تصمیمی که نه کردها و نه حتی متحدان نزدیک ایران در آن نقشی نداشتند.


نقش تیمسار نصیری و فشار به شاه


فردی که در مرکز اجرای این تصمیم قرار داشت، ارتشبد نعمت‌الله نصیری بود که از سال ۱۳۴۴ تا خرداد ۱۳۵۷ ریاست سازمان امنیت کشور، ساواک را بر عهده داشت.

نصیری در سال‌های ۱۹۷۴ و ۱۹۷۵ یعنی دقیقا در دوره‌ همکاری اسرائیل، ایران و کردها و سپس قطع ناگهانی آن، در راس ساواک قرار داشت. او در اجرای دستور شاه برای خروج فوری نیروهای ایرانی از کردستان عراق و خالی کردن پشت بارزانی نقشی کلیدی ایفا کرد.

تسفریر در خاطراتش در کتاب شیطان بزرگ شیطان کوچک، نسبت به مقاماتی که با اصرار بر شاه در این تصمیم نقش داشتند، نوشته است که تیمسار نصیری از برجسته‌ترین آن‌ها بود.


سرنوشت نصیری


نصیری در خرداد ۱۳۵۷، در اوج اعتراضات انقلابی، از ریاست ساواک برکنار و برای مدتی به‌عنوان سفیر ایران در اسلام‌آباد به پاکستان فرستاده شد که ظاهرا برای فروکش دادن خشم عمومی طراحی شده بود. کمی بعد، در آبان همان سال، دولت نظامی او را به تهران فراخواند و در پادگان جمشیدیه بازداشت کرد.

در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، پس از سقوط دولت و گشایش درب زندان‌ها، ارتشبد نصیری، هنگام فرار از پادگان جمشیدیه توسط مردم شناسایی و دستگیر شد.

او سپس در دادگاه انقلاب به ریاست صادق خلخالی محاکمه و به عنوان مفسد فی‌الارض شناخته شد و در نهایت،در شب ۲۶ بهمن ۱۳۵۷ در پشت‌بام مدرسه رفاه در تهران تیرباران شد.

الیعزر تسفریر در کتاب خاطراتش که بخشی از آن به انقلاب ٥٧ پرداخته، در مورد اعدام تیمسار نصیری نوشته است که وقتی خبر اعدام او را شنیدم، هیچ حس همدردی در من برای او نبود، چون شخص او یکی از اصلی‌ترین کسانی بود که در به شکست کشاندن جنبش بارزانی و کردها نقش اصلی را داشت.

برای بسیاری از کسانی که خیانت به بارزانی و جنبش کرد در کردستان عراق را از نزدیک تجربه کرده بودند، از پیشمرگه‌های کرد گرفته تا ماموران اطلاعاتی اسرائیلی که با آنان همکاری داشتند، نام نصیری همواره با یادآوری آن نقطه‌عطف تلخ گره خورده است.


میراث یک بی‌اعتمادی تاریخی


سرنوشت بارزانی و کردها در عراق، در سال ۱۹۷۵ به یکی از نمادهای ماندگار بی‌اعتمادی کردها به وعده‌های قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای تبدیل شد.


این رویداد نشان داد که حمایت‌های ژئوپلیتیک، هرچند در ظاهر راهبردی و بلندمدت به نظر برسند، می‌توانند در یک نشست دیپلماتیک و برای منافعی کاملا متفاوت، یک‌شبه قربانی شوند.


روایت تسفریر از درون دستگاه اطلاعاتی اسرائیل، این تراژدی را نه فقط به‌عنوان یک شکست نظامی، بلکه به‌عنوان یک درس تلخ درباره‌ی ماهیت ائتلاف‌های مبتنی بر منفعت در خاورمیانه ثبت کرده است.

 
 
bottom of page