top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

در برابر جنگ‌های مقطعی و فشار حداکثری، ایران چە راهبردی را در پیش گرفتە است؟

  • 2 hours ago
  • 6 min read


تحولات یک هفتە اخیر نشان می‌دهد کە منازعه آمریکا، اسرائیل و ایران وارد مرحله‌ای شده است که در آن هدف اصلی، پیروزی در یک نبرد محدود نیست، بلکه تغییر تدریجی موازنه قدرت منطقه‌ای از طریق فرسایش ظرفیت‌های راهبردی طرف مقابل است. از این منظر، تنگه هرمز صرفاً یک صحنه عملیاتی نیست، بلکه کانون رقابت بر سر معماری امنیتی خلیج فارس، کنترل مسیرهای انرژی، انسجام ائتلاف‌های منطقه‌ای و تعیین قواعد نظم جدید خاورمیانه به شمار می‌رود. موفقیت یا ناکامی هر یک از طرف‌ها نیز بیش از آنکه به نتایج تاکتیکی میدان وابسته باشد، به توان آنها در حفظ ائتلاف‌ها، مدیریت منابع و استمرار اراده سیاسی در یک رقابت فرسایشی وابسته خواهد بود.


بە رغم ١٣ روز از تداوم حملات سنتکام بە مواضع جمهوری اسلامی ایران، اما بە نظر می رسد کە تصمیم پنتاگون برای تعلیق عملیات نظامی در تنگه هرمز، بە گونەای حاکی از سردرگمی در راهبرد جنگی آمریکا و فقدان شفافیت درباره اهداف این جنگ باشد.


شهادت دریاسالار براد کوپر، فرمانده فرماندهی مرکزی آمریکا در خاورمیانه (سنتکام)، در نشست اتاق عملیات کاخ سفید به ریاست دونالد ترامپ در روز جمعه گذشته نیز نشان می‌دهد نیروهای تحت فرمان او توانسته‌اند به ۲۰ درصد از اهداف تعیین‌شده دست یابند.


در میان نیروهای آمریکایی مستقر در خلیج فارس نیز احساس عمومی فرسودگی نظامی حاکم است. این وضعیت حاکم، اعلام کاهش تنش و تعلیق عملیات را، مشروط به پایبندی طرف مقابل، توضیح می‌دهد.


در مقابل بە نظر می رسد کە ایران نیز در نهایت امضای اعلامیه شکست را از دونالد ترامپ مطالبه نکردە و از سوی دیگر خود نیز تصمیم گرفته باشد بە منظور تجدید قوا یا خرید زمان، عملیات نظامی‌اش را متوقف کند.

با این حال، تهران خواستار پایان دادن به محاصره دریایی اعمال‌شده علیه بنادر خود، دور شدن شناورهای جنگی آمریکا از سواحل ایران و توقف تلاش‌های واشنگتن برای مداخله قهری در مدیریت کشتیرانی از طریق تنگه هرمز شدە است.

نتانیاهو و ترامپ بر این باورند که ایران در عرصه دیپلماسی دست برتر را دارد، اما در میدان جنگ چنین برتری‌ای ندارد. از سوی دیگر، اسرائیل به طور موقت از مشارکت مستقیم در عملیات رزمی خارج شده است، اما همچنان از طریق فرماندهی مرکزی آمریکا در خاورمیانه به‌صورت غیرمستقیم در این عملیات مشارکت دارد.


پوشیده نیست که روابط میان ایال زامیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، و براد کوپر، فرمانده نیروهای آمریکا در خاورمیانه، زمینه کافی را برای هماهنگی میان دو طرف فراهم می‌کند.


در این میان کوپر در تعیین فهرست اهداف نظامی و غیرنظامی در ایران که بعداً دستور حمله به آنها صادر می‌شود، نقشی مستقیم دارد.


فرودگاه بن‌گوریون نیز بزرگ‌ترین پایگاه هواپیماهای سوخت‌رسانی هوایی است که نیروهای آمریکا در منطقه در اختیار دارند. نیروهای آمریکا همچنین یک مرکز اصلی ذخیره‌سازی سلاح و مهمات در اسرائیل دارند.

این سطوح از هماهنگی مستقیم نظامی، با سطح بالایی از هماهنگی، همکاری و اعمال فشار از طریق کنگره، پنتاگون و کاخ سفید همراه است. اسرائیل هرگز از تلاش برای استفاده از این ظرفیت‌ها به‌منظور تحقق اهداف راهبردی منطقه‌ای خود دست نمی‌کشد. نخستین هدف اسرائیل در شرایط کنونی، تغییر نظام سیاسی ایران است.

در تل‌آویو اطمینان کامل وجود دارد که تنها تضمین برای از میان برداشتن تهدید ایران علیه طرح سلطه منطقه‌ای اسرائیل، در درجه نخست و به‌صورت پایدار از طریق تغییر نظام حاکم در تهران محقق می‌شود.


از همین رو، نتانیاهو در پی ناکامی راهبرد جنگ کوتاه، فشرده و بسیار متمرکز و همچنین راهبرد حذف سران فرماندهی، تلاش می‌کند کاخ سفید را به اتخاذ راهبرد دیگری متقاعد کند.


این راهبرد بر ادامه پیوسته فشار حداکثری نظامی و اقتصادی علیه ایران استوار است که ممکن است نه چند ماه، بلکه چند سال ادامه یابد تا توان نظام ایران را از میان ببرد، آن را از درون فرسوده کند و در نهایت به سقوط آن بینجامد.

این راهبرد با مخالفت آشکار در داخل کاخ سفید روبه‌رو است و جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور، هدایت این مخالفت را بر عهده دارد. این مخالفت به‌ویژه پس از آن شدت گرفت که ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، نیز به هشدارها درباره خطر پیامدهای جنگ پیوست.

علاوه بر این، فشارها در داخل کنگره رو به افزایش است. این فشارها درباره تسلیم شدن در برابر اسرائیل و مقدم دانستن اولویت‌های آن بر ضرورت حفاظت از منافع آمریکا هشدار می‌دهند.


در این راستا، مئیر بن‌شبات، رئیس پیشین شورای امنیت اسرائیل، درباره راهبرد اسرائیل برای سرنگونی نظام ایران از درون که در ماه جاری منتشر شد، گفتە است:

تا زمانی که نظام ایران تغییر نکند، هر پیروزی بر آن موقتی خواهد بود، زیرا این نظام هرگز از جاه‌طلبی‌های خود برای تحقق چشم‌اندازهای خود، یعنی تحمیل سلطه ایران بر سراسر منطقه، تضعیف نفوذ آمریکا و مقابله با شیطان کوچک ــ که منظور از آن اسرائیل است، دست نخواهد کشید.

این نظام همه منابعی را که بتواند، چه در چارچوب یک توافق دیپلماتیک و چه هر توافق دیگری، به دست آورد، برای دستیابی به توانمندی نظامی هسته‌ای، یک سامانه عظیم موشک‌های بالستیک و شبکه‌های نیابتی به کار خواهد گرفت.


در این نقطە است کەاحتمال میرود اتصال میان راهبرد اسرائیل و راهبرد آمریکا در قبال ایران شکل بگیرد که بر ادامه فرسایش نظامی ایران از طریق یک جنگ مقطعی، بازاعمال تحریم‌ها و تشدید محاصره استوار است.


نتانیاهو نیز طی روزهای اخیر، تقریباً همان مطالبی را که بن‌شبات بیان کرده بود، چندین بار تکرار کرده است.


به احتمال زیاد، این راهبرد جدید یکی از موضوعات اصلی دستور کار دیدار برنامه‌ریزی‌شده میان نخست‌وزیر اسرائیل و رئیس‌جمهور آمریکا بودە باشد. در چارچوب این راهبرد جدید، در صورتیکە آخرین تلاشهای اخیر نیز با شکست مواجە شوند، طرحهایی برای ایجاد تغییر در ابزارهای رویارویی با ایران در دستور کار قرار خواهند گرفت.

این تغییر از طریق گسترش دامنه جنگ و تبدیل آن به یک جنگ منطقه‌ای تمام‌عیار دنبال می‌شود که یک ائتلاف منطقه‌ای متشکل از آمریکا، اسرائیل و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، به استثنای عمان و قطر، آن را پیش خواهد برد.

در این میان گزارش‌هایی منتشر شده است که بر اساس آنها، هواپیماهایی از عربستان، کویت، بحرین و امارات نیز اخیراً در جنگ مشارکت داشته‌اند. حملات امروز عربستان سعودی بە پایگاە یک گروە نیابتی عراق در استان دیالی نیز حاکی از این راهبرد جدید است.


این کشورها پیش از این به‌طور رسمی در جنگ مشارکت نداشتند و هیچ‌یک از پایتخت‌های آنها نیز مشارکت هواپیماهایشان در جنگ را تکذیب نکرده‌اند.

تبدیل جنگ از یک رویارویی دوجانبه به جنگی چندجانبه، ممکن است راه را برای تشکیل ائتلاف جنگ علیه ایران هموار کند که آمریکا پیش‌تر در سطح بین‌المللی موفق به تشکیل آن نشده بود، زیرا کشورهای اروپایی، ژاپن و کره جنوبی درخواست واشنگتن برای پیوستن به نیروهای آمریکایی را نپذیرفتند.

علاوە بر آن، ائتلاف نظامی آمریکا، اسرائیل و کشورهای خلیج فارس که پادشاهی اردن نیز از طریق آن فعالیت می‌کند، نیازی به اعلام رسمی ندارد، زیرا هم‌اکنون نیز توافق‌های دفاعی، پایگاه‌های نظامی و نهادهای هماهنگی نظامی میان طرف‌های آن وجود دارد.

این هماهنگی‌ها در حال حاضر در فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا و اتاق‌های عملیات مشترک در ریاض، اَمان و تل‌آویو متمرکز است. اما در این میان نقش پاکستان نیز بە عنوان شریک نظامی عربستان سعودی و احتمال تشکیل همپیمانی بە کویت نیز مهم بە نظر می رسد.

این ائتلاف، جریان‌های مالی تضمین‌شده‌ای را برای تأمین مالی یک جنگ فرسایشی بلندمدت علیه ایران در اختیار آمریکا و اسرائیل قرار می‌دهد و همچنین خطوط تدارکاتی و لجستیکی باز و بدون محدودیت را برای آنها فراهم خواهد کرد. در این چارچوب، می‌توان دو تحول بسیار مهم را مورد توجه قرار داد.


نخست، بازگشت جبهه یمن به عملیات علیه عربستان از طریق حمله به اهدافی در داخل مرزهای این کشور و جلوگیری از عبور کشتی‌های آن از تنگه باب‌المندب حایز اهمیت است.


تحول دوم، اعلام قصد آمریکا و عربستان برای امضای توافقی درباره تولید سوخت هسته‌ای است که ممکن است امکان غنی‌سازی اورانیوم را در یک تأسیسات آمریکایی در داخل عربستان فراهم کند.

با این حال، این توافق مشروط به پیوستن عربستان به توافق‌های ابراهیم است که نتانیاهو آنها را سنگ‌بنای ایجاد یک نظم منطقه‌ای جدید در خاورمیانه تحت سلطه اسرائیل می‌داند.


در ارزیابی وضعیت کنونی، بن‌شبات به جنبه مهمی از معضل تنگه هرمز اشاره می‌کند که دونالد ترامپ تلاش می‌کند با کمترین هزینه از آن خارج شود. او می‌گوید:

ترامپ چاره‌ای جز پیروزی در نبرد تنگه هرمز ندارد. تسلیم آمریکا در برابر خواسته‌های تهران، تنها به افزایش جسارت نظامی این کشور منجر خواهد شد که از این پرونده به‌عنوان یک بمب اتمی اقتصادی استفاده می‌کند، رئیس‌جمهور آمریکا را به ترور تهدید می‌کند و به جهان نشان می‌دهد که در پرونده هسته‌ای باید انتظار چه رفتاری را داشته باشد.

رفتار ایران پس از توقف بی اثرشدن تفاهمنامە اسلام آباد، به ترامپ نشان داده است که این پرونده هنوز بسته نشده است. حتی اگر ترامپ همچنان توافق بد را بر جنگ خوب ترجیح دهد، این ترجیح دیگر به روشنی گذشته نیست.


آنچه بن‌شبات درباره گرفتار شدن ترامپ در دام تنگه هرمز می‌گوید درست است، اما این باور که رئیس‌جمهور آمریکا می‌تواند بە تنهایی در بحران تنگه هرمز پیروز شود، صرفاً یک توهم است.


اگر ترامپ تصور کند رویارویی با ایران در تنگه هرمز تنها یک نبرد کوچک است که می‌تواند در آن پیروز شود، میتوان گفت که وی هنوز از گذشته درس نگرفته است.

شاید ترامپ و نتانیاهو بدانند که رهبران ایران به‌خوبی آگاهند پاسخ به راهبرد جنگ‌های مقطعی و فشار حداکثری اقتصادی، ساده و روشن است. این پاسخ، راهبرد مقاومت بلندمدت است که میان سیاست‌های دفاعی و اقتصادی توازن دقیقی برقرار می‌کند و جمهوری اسلامی ایران نیز در عمل در حال تقویت آن است.

آمریکا اکنون در جنگ برای حفظ سلطه خود در مواجهه با چین و روسیە، با آزمونی سرنوشت‌ساز روبه‌رو است.


در صورتیکە آمریکا بتواند با استفادە از کشورهای حوزە خلیج فارس، حمایت ناتو و بە ویژە انگلیس، موفق بە ایجاد یک ائتلاف نظامی بین‌المللی در تنگە هرمز شود، میتوان تصور نمود کە ایران در معرض شکست یا تسلیم قرار گیرد، اما در غیر این صورت، بمبارانهای مقطعی، چند روزە یا هفتەای، نمیتواند نظام جمهوری اسلامی ایران را با شکست نهایی مواجە کند.

 
 
bottom of page