روژهلات به گره پنهان رقابت ایران و ترکیه در خاورمیانه جدید تبدیل شده است
- 59 minutes ago
- 6 min read

رامیار حسینی
خاورمیانه امروز تنها صحنه تقابل ایران و اسرائیل نیست، بلکه شاهد رقابت عمیقتر دو قدرت تاریخی، ایران و ترکیه، بر سر تعریف نظم آینده منطقه است. در این میان، کردستان به نقطه تلاقی مهمترین خطوط گسل ژئوپلیتیکی، امنیتی و هویتی تبدیل شده است. روژهلات نیز دیگر صرفاً بخشی از معادلات داخلی ایران نیست، بلکه به فضایی تبدیل شده است که در آن رقابت تهران و آنکارا، تحولات سوریه و عراق، راهبرد مهار ایران از سوی اسرائیل و بازآرایی موازنه قدرت منطقهای در درون آن به یکدیگر پیوند میخورند. از این رو، سرنوشت روژهلات تنها به تحولات داخلی آن وابسته نیست، بلکه به چگونگی شکلگیری نظم جدید خاورمیانه گره خورده است.
خاورمیانه در میانه دهه سوم قرن بیست و یکم وارد مرحلهای تازه از بازآرایی ساختار قدرت شده است. جنگ غزه، تشدید رویارویی ایران و اسرائیل، تحولات سوریه پس از تضعیف دولت مرکزی، و افزایش رقابت بر سر کریدورهای انرژی و ترانزیت، همگی نشاندهنده شکلگیری نظمی سیال و ناپایدار در منطقه هستند.
در اغلب تحلیلهای مرتبط بە خاورمیانە، تمرکز اصلی بر تقابل ایران و اسرائیل یا رقابت قدرتهای عربی است.
با این حال، در سطحی عمیقتر، رقابتی ساختاری و کمتر دیدهشده میان دو قدرت منطقهای یعنی ایران و ترکیه در جریان است کە می تواند در آیندە حوزه نفوذ ژئوپلیتیک و امنیت منطقه را تحت تاثیر قرار دهد.
این رقابت، در چارچوب نظریە مجموعههای امنیتی منطقهای قابل فهم و توضیح است.این چارچوب که توسط بری بوزان و اولی ویور توسعه یافته است، بر این فرض استوار است که الگوهای امنیتی در هر منطقه بیش از آنکه از مداخلات خارجی شکل بگیرند، محصول تعاملات درونی بازیگران همان منطقه هستند.
در چنین چارچوبی نظری می توان استدلال کرد کە ایران و ترکیه در واقع دو قطب اصلی تولید همزمان امنیت و ناامنی در خاورمیانه محسوب میشوند.
رقابت ایران و ترکیه پدیدهای جدید نیست. ریشههای آن به دوران صفوی و عثمانی که دو امپراتوری برای کنترل آناتولی شرقی، عراق کنونی و قفقاز رقابت میکردند، باز میگردد.
این رقابت پس از شکلگیری دولتهای مدرن در قرن بیستم پایان نیافت، بلکه تنها ساختار و شمایل آن تغییر کرد.
در دوران جمهوری اسلامی ایران و جمهوری ترکیه اردوغانی، رقابت از حوزه نظامی کلاسیک به حوزههای نفوذ سیاسی، ایدئولوژیک، اقتصادی و امنیتی منتقل شده است.
پس از سال ۲۰۰۳ و سقوط رژیم صدام حسین در عراق، و سپس جنگ داخلی سوریه پس از ۲۰۱۱، این رقابت وارد مرحلهای ساختاری و منطقهای شد.
برآوردهای نهادهای بینالمللی مانند گروە بینالمللی بحران نشان میدهد کە ترکیە از سال ۲۰۱۶ تاکنون دهها عملیات نظامی را در روژآوا و اقلیم کردستان انجام داده است.
در مقابل، ایران نیز با اتکا به شبکهای از نیروهای همسو در عراق، سوریه و لبنان، حضور منطقهای خود را تثبیت کرده است.
برای فهم عمیقتر این رقابت، میتوان از نظریه امنیتیسازی بهرە برد که توسط مکتب کپنهاگ مطرح شده است. بر اساس این نظریه، مسائل سیاسی زمانی به تهدید امنیتی تبدیل میشوند که بازیگران سیاسی و صاحبان قدرت آنها را بهعنوان تهدید وجودی روایت و بازنمایی کنند و در نتیجه، اقدامات استثنایی برای مقابله با آنها مشروع می شود.
در خاورمیانه، مسالە کرد یکی از نمونههای کلاسیک امنیتیسازی است. دولتهای ایران، ترکیه، عراق و سوریه طی دهههای گذشته، مطالبات سیاسی کردی را نه در قالب حقوق سیاسی، بلکه در قالب تهدید امنیت ملی تعریف کردهاند.
این روند، همانطور که در نظریه امنیتی منطقهای نیز توضیح داده میشود، به شکلگیری زیرمجموعههای امنیتی، فضاهایی که در آن بازیگران دولتی و غیردولتی در یک چرخه متقابل از تهدید و واکنش قرار میگیرند، منجر گشتە است.
جمهوری اسلامی ایران طی چهار دهه گذشته راهبردی مبتنی بر عمق استراتژیک منطقهای دنبال کرده است. این راهبرد بر ایجاد شبکهای از متحدان و نیروهای همسو در محیط پیرامونی ایران استوار است.
پس از ۲۰۰۳، با سقوط رژیم بعث عراق، نفوذ ایران در ساختار سیاسی عراق افزایش یافت، بە گونەای کە در سوریه، حمایت از دولت بشار اسد تا بیش از سقوط کامل در دسامبر ٢٠٢٤ به یکی از ارکان سیاست منطقهای تهران تبدیل شدە بود و در لبنان نیز حزبالله بهعنوان مهمترین متحد غیردولتی ایران نقشآفرینی میکند.
اگرچه ارقام دقیق بسته به منابع متفاوت است، بر اساس برخی برآوردهای امنیتی، ایران سالانه میلیاردها دلار را برای حفظ شبکه نفوذ منطقهای خود هزینه میکند. در کنار این، برنامه موشکی و توسعه توان بازدارندگی نیز بخشی از این راهبرد محسوب میشود.
در مقابل، ترکیه در دو دهه گذشته، بهویژه پس از روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه با رهبری رجب طیب اردوغان، سیاست خارجی فعالتری در پیش گرفته است.
این سیاست که گاه با عنوان نئوعثمانیگرایی توصیف میشود، بر افزایش نفوذ ترکیه در مناطق سابق امپراتوری عثمانی استوار است.
ترکیه در روژآوا شمال سوریه حضور نظامی مستقیم دارد، در اقلیم کردستان، عملیاتهای مستمری را ضدپ.ک.ک انجام میدهد، در جنگ لیبی مداخله کرده و پس از جنگ قرهباغ ۲۰۲۰ نقش مهمی در قفقاز جنوبی ایفا کرده است.
همچنین صنایع دفاعی ترکیه، بهویژه در حوزه پهپادها، به یکی از ابزارهای مهم سیاست خارجی این کشور تبدیل شده است. صادرات پهپادهای ترکیه در سالهای اخیر به دهها کشور افزایش یافته و به یکی از مؤلفههای قدرت نرم-سخت این کشور بدل شده است.
در این میان، یکی از نقاط اشتراک ایران و ترکیه، نگرانی مشترک نسبت به شکلگیری یک بازیگر کردی قدرتمند در منطقه است. این موضوع، هم عامل همکاری و هم عامل تنش میان دو کشور بوده است.
در بسیاری از مقاطع، افزایش فعالیت احزاب کردستانی باعث نزدیکی امنیتی تهران و آنکارا شده است. برای مثال، پس از قیام ژن، ژیان آزادی، در سال ۲۰۲۲ در کردستان و سپس سراسر ایران، تهران حملات موشکی و پهپادی خود را به احزاب کردستان مقیم در اقلیم کردستان بە شدت افزایش دادە است.
همزمان، در مارس ۲۰۲۳ ایران و عراق توافق امنیتی امضا کردند که هدف آن محدودسازی فعالیت گروههای مخالف ایران در مناطق مرزی بود. این توافق نشاندهنده پیوند امنیتی پیچیده میان بازیگران منطقهای در مدیریت مسئله کردها است.
هر چند ترکیب جمعیت کردستان بە طور کلی غیرقابل شمارش است اما بر اساس دادههای سازمان بین المللی حقوق اقلیتها، جمعیت کرد بە عنوان یک واحد اتنیکی در ایران حدود ۸ تا ۱۰ درصد، در ترکیه حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد، در عراق حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد و در سوریه حدود ۸ تا ۱۰ درصد جمعیت کشورها را تشکیل میدهد.
بە هر حال، توزیع جمعیتی مسالە کرد را به یکی از پایدارترین گرههای ژئوپلیتیکی منطقه تبدیل کرده است.
در میان چهار بخش اصلی کردستان در کشورهای ترکیە، عراق، سوریه، روژهلات (واقع در کردستان ایران) موقعیتی متفاوت دارد و تحولات چهار ماه گذشتە نیز نشان داده است که روژهلات دیگر صرفاً یک مسالە داخلی ایران نیست. بلکە، هرگونە تغییری در معادلات قدرت و توازن منطقەای در ایران و ترکیه، هر تحولی در عراق و سوریه، و هر تنشی میان ایران و اسرائیل میتواند مستقیماً بر این منطقه اثرگذار باشد.
از منظر نظریه امنیتیسازی، روژهلات بهتدریج از یک مسالە داخلی به یک موضوع امنیت منطقهای تبدیل شده است.
این تغییر ماهیت، دقیقاً همان چیزی است که در نظریه مجموعه امنیتی منطقهای بهعنوان برونفکنی امنیت داخلی به سطح منطقهای توصیف میشود.
در سالهای اخیر، اسرائیل نیز به یکی از متغیرهای مهم معادله امنیتی خاورمیانه تبدیل شده است. اسرائیل تلاش کرده است نفوذ ایران در سوریه و لبنان را مهار کند و همزمان روابط خود را با کشورهای عربی از طریق توافقهای ابراهیم گسترش دهد.
از نگاه برخی نخبگان امنیتی اسرائیل، مهار ایران یک اولویت راهبردی است. در این چارچوب، هرگونه افزایش نفوذ ایران در محور غرب آسیا بهعنوان تهدید تلقی میشود.
مثال بارز نیز، مخالفت مقامات اسرائیلی با توافق میان ایران و آمریکا است کە بە زعم آنها این توافق و توقف فشار نظامی در نهایت جمهوری اسلامی و نفوذش را در غرب آسیا تثبیت می کند.
در عین حال، قدرتهای فرامنطقهای مانند ایالات متحده نیز با کاهش حضور مستقیم نظامی، بیشتر به مدیریت توازن قدرت منطقهای از طریق متحدان خود روی آوردهاند.
خاورمیانه امروز وارد مرحلهای شده است که در آن نظم سنتی دولت-محور در حال تضعیف و جایگزینی با شبکهای پیچیده از بازیگران دولتی و غیردولتی است. در این میان، رقابت ایران و ترکیه یکی از محورهای اصلی این تحول است.
مسالە کردستان، و بهویژه روژهلات، در مرکز این رقابت قرار گرفته است. دههها امنیتیسازی این مسالە در ایران، ترکیه، عراق و سوریه نهتنها آن را حل نکرده است، بلکه آن را به بخشی از ساختار امنیتی منطقه تبدیل کرده است.
در نتیجه، روژهلات امروز در متن رقابت ژئوپلیتیکی خاورمیانه قرار دارد. آینده این منطقه به شدت به تعامل میان ایران و ترکیه، نقش اسرائیل، وضعیت عراق و سوریه، و همچنین حضور قدرتهای فرامنطقهای وابسته است.
تجربه تاریخی نشان میدهد که در چنین ساختارهایی، بازیگرانی که صرفاً بهعنوان موضوع امنیتی تعریف میشوند، کمترین نقش را در تعیین آینده خود دارند. در مقابل، نهادسازی سیاسی و اجتماعی میتواند ظرفیت کنشگری آنها را افزایش دهد.
از این منظر، روژهلات کدستان در مقطع کنونی به یکی از گرههای اصلی نظم در حال شکلگیری خاورمیانه تبدیل گشتە است و چگونگی باز شدن یا بسته شدن این گرە میتواند بر مسیر نظم آیندە در منطقه بهطور اساسی تاثیرگذار باشد.











