top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

زنی که به آمیزش با آدم نه گفت: روایت رهایی در سرزمین بی‌بهشت خامنه‌ای

  • Writer: Arena Website
    Arena Website
  • Dec 26, 2025
  • 4 min read



سارا بیاتیان


لیلیت، اسطوره زنی که نخستین نه را به سلطه گفت، امروز در خیابان‌های ایران دوباره جان گرفته است. گزارش گاردین نشان می‌دهد نافرمانی زنان علیه حجاب اجباری، از کنشی اعتراضی به وضعیتی پایدار بدل شده است. همان‌گونه که لیلیت به نظم نابرابر بازنگشت، زنان امروز نیز بازگشت را ناممکن می‌دانند؛ مقاومتی آرام که مشروعیت قدرت را فرسوده می‌کند.


پیش از آن‌که نامی از حوا در جهان موجود باشد، زنی از خاک برخاست که بعدها او را «لیلیت» نامیدند. خدا او و آدم را هم‌زمان از یک خاک آفرید. هیچ‌کدام از دنده‌ی دیگری نبودند.


هر دو، در آفرینش و از نگاه خدا برابر بودند. اما از همان آغاز، میانشان ڕابطەای شکل گرفت که بعدها بە بخشی از سرنوشت انسان بدل شد: میل به سلطه.


آدم خواست بالا باشد و لیلیت پایین. لیلیت گفت نه. او باور داشت چون هر دو از یک خاک زاده شده‌اند، هیچ‌کس بر دیگری برتری ندارد. این «نه»، نخستین عصیان در برابر نظم مقدس بود؛ نه فقط به آمیزش نبود، بلکه به فرمان بود.


لیلیت از باغ عدن گریخت. خدا سه فرشته را فرستاد تا او را بازگردانند. آن‌ها گفتند اگر برنگردد، هر روز صد فرزندش خواهند مرد. لیلیت گفت بگذار بمیرند، اما من برنمی‌گردم.


از آن پس، در متون مقدس و اسطوره‌ها نامش با نفرین همراه شد. گفتند دیوی است بالدار که شب‌ها نوزادان را می‌رباید، زنی شوم و اغواگر.

در واقع، تمدنِ مردانه نمی‌توانست زنی را تحمل کند که به اطاعت تن نداده است. پس از او هیولا ساخت تا هیچ‌کس جرأت نکند راهش را برود. هرگاه زنی گفت نه، مردان برایش چهره‌ای از لیلیت تراشیدند؛ ترسناک، گناهکار و مطرود.

قرن‌ها گذشت و لیلیت در سایه ماند. در نقاشی‌های رنسانس او را زنی مارگون، زیبا اما فریبنده بە تصویر کشیدند. در اشعار قرن نوزدهم، او زنی شد که زیبایی‌اش مرگ می‌آورد. اما پشت این تصویرها، جوهره‌ی اصلی‌اش پنهان ماند، زنی که آزادی را به فرمان نمی‌فروشد.

در روزگاران تازه، نامش دوباره زنده شد. فمینیست‌ها از او به‌عنوان نخستین زنی یاد کردند که از نابرابری سر باز زد. او از اسطوره بیرون آمد و وارد تاریخ شد.

در جغرافیای ایران نیز، لیلیت بی‌صدا بازگشته است. در زنانی که به سکوت تن ندادند، در آن‌ها که موهایشان را در باد رها کردند، در دخترانی که میان گلوله و خیابان ایستادند و گفتند: زن، زندگی، آزادی. آن سه واژه، پژواک همان نهِ نخستین لیلیت‌اند؛ نه به سلطه، نه به ترس، نه به قداستی که بر دوش زن سنگینی کرده است.


زنانی که در خیزش ژن، ژیان آزادی بەپا خاستند، نه از اسطوره، بلکه از حافظه‌ی دیرینه‌ی انسان برخاسته‌اند؛ حافظه‌ای که قرن‌ها در سایه نگه داشته شده بود.


در چند روز گذشتە، روزنامه گاردین در گزارشی مفصل اشارە کردە است که با وجود شدت‌گرفتن تلاش حکومت جمهوری اسلامی ایران برای تحمیل قوانین تازه و سخت‌گیرانه حجاب، شمار فزاینده‌ای از زنان، به‌ویژه در شهرهای بزرگ، به شکل آشکار از پوشیدن حجاب اجباری سر باز می‌زنند. زنانی که با صدای آرام اما پیگیر می‌گویند این تصمیم بازگشت‌ناپذیر است.


گاردین نقل می‌کند که سه سال پس از کشته‌شدن ژینا امینی، فضای اجتماعی ایران دگرگون گشتە و زنان جوان با حضور بی‌حجاب خود در خیابان و ثبت این حضور در شبکه‌های اجتماعی، با نافرمانی مدنی مرزهای اقتدار حاکمیت را قدم‌به‌قدم عقب می‌رانند.


قانونی که حجاب را به ابزار مجازات، جریمه و زندان تبدیل کرده است، اکنون با کنش ورزی جمعی زنانە در ایران، خود به نشانه‌ای از بحران مشروعیت بدل شده است؛ بحرانی که حکومت، به دلیل نگرانی از تکرار اعتراضات گسترده، از برخوردهای جمعی و خشن پرهیز می‌کند، هرچند سایه تهدید همچنان باقی است.


در بخش دیگری از این گزارش آمده است که این نافرمانی محدود به تهران نیست. در شیراز، در شهرهای کردستان و حتی در شهرهای کوچک‌تر، زنان روایت تازه‌ای از شجاعت اجتماعی می‌سازند.


برخی از آن‌ها می‌گویند حتی اگر خطر بازداشت همچنان وجود داشته باشد، بازگشت به گذشته برایشان ممکن نیست؛ زیرا هر عقب‌نشینی، به معنای نادیده‌گرفتن خون‌ها و فداکاری‌هایی است که بر زمین ریخته شده است.

فعالان حقوق بشر به گاردین گفته‌اند که ساختار سیاسی و امنیتی ایران آن‌قدر شکننده است که هرگونە فشار تازەای بر زنان می‌تواند جرقه‌ای برای موجی بزرگ‌تر از اعتراضات باشد. شاید همین ترس است که به زنان امکان داده تا به‌تدریج محدوده آزادی خود را گسترش دهند.

لیلیتِ امروز در دانشگاه‌هاست، در کوچه‌ها، در شعرها و در چشمانی که دیگر از نگاه مردان نمی‌ترسند. او همان زنی است که پیش از حوا آفریده شد و نخواست تحت سلطە ماندە و صرفا فرمانبر باشد.


هم اکنون در نگاە و عملکرد هر زنی که به نابرابری نه می‌گوید، روح لیلیت دوباره زنده می‌شود. اگر در اسطوره‌ها، تعویذی با نام سه فرشته می‌توانست خشم لیلیت را آرام کند، امروز دیگر هیچ تعویذی کارگر نیست. هیچ نام مقدسی نمی‌تواند زنی را که بە دستور نە گفتە است، بازگرداند.


در این سرزمین، رهایی هنوز گناهی بزرگ است. قدرت‌های دینی و سیاسی، درست مانند خدایان باستان، از زن آزاد می‌ترسند.

اما لیلیتِ این خاک از گناه نمی‌هراسد. او می‌داند بهشتی که در آن زن زیر فرمان باشد، بهشت نیست، زندان است. او به زمین بازگشته است تا یادآوری کند که انسان، بدون وجود برابری، بی‌عشق، بی‌حقِ نه گفتن، چیزی جز تکرار آدم در عدن نیست.

در خیزش «زن، زندگی، آزادی» و متعاقب آن، لیلیت دیگر افسانه نیست. او چهره دارد، صدا دارد، خون دارد. در خیابان‌های سنندج و زاهدان، در دانشگاه‌های تهران و شیراز، در صدای مادری که نام دخترش را فریاد می‌زند، در گیسویی که در آتش می‌درخشد، در سکوت زنی که به قاضی چشم دوخته، همه‌ی آن‌ها ادامه‌ی همان نهِ نخستین‌اند.


لیلیتِ امروز نه دیو است، نه اغواگر، بلکه حافظ یادآوری است: یادآوریِ برابریِ آغازینِ انسان.


روزی گفتند لیلیت از بهشت رانده شد. اما شاید حقیقت برعکس باشد. شاید او نخستین انسانی بود که دریافت کە بهشت، اگر بر اساس نابرابری بنا شود، ارزش ماندن ندارد. در آغاز، زنی بود که به آمیزش آدم نه گفت. و در پایان، شاید جهانی پدید آید که در آن هیچ زنی برای گفتن «نه»، از بهشت رانده نشود

 
 
bottom of page