top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

شکست انتخاباتی ترامپ، معادله جنگ ایران و قدرت آمریکا را تغییر می‌دهد

59 minutes ago
8 min read



سمیه توحیدی


پیروزی دموکرات‌ها در انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، دونالد ترامپ را در حالی با کنگره‌ای مخالف روبه‌رو کرده است که جنگ هشت‌ماهه علیه ایران، از یکی از مهم‌ترین تصمیم‌های سیاست خارجی او به عاملی مؤثر در شکست انتخاباتی جمهوری‌خواهان تبدیل شده است. با این وجود تداوم سیاستهای کنونی، کم و بیش میتواند نشات گرفتە از حداقل سە متغیر سیاستهای داخلی آمریکا، نقش آفرینی اسرائیل و تصمیم کشورهای عربی منطقە باشد.


بە رغم شکست جمهوریخواهان در انتخابات میان دورەای کنگرە و سنا، رئیس‌جمهور آمریکا همچنان فرمانده کل نیروهای مسلح بودە و اختیارات گسترده‌ای را برای هدایت عملیات نظامی و مذاکرات خارجی دارد، اما از ژانویه آینده باید با دو مجلسی کار کند که می‌توانند درباره اهداف جنگ، هزینه‌های آن و حدود اختیارات دولت تحقیق کنند.

این تغییر، نه به معنای پایان قریب‌الوقوع جنگ است و نه لزوماً نشانه گسترش آن. اهمیت تحول در این است که ادامه درگیری و دستیابی به توافق، هر دو در شرایط سیاسی متفاوتی برای واشنگتن دنبال خواهند شد.

انتخابات سوم نوامبر نشان داد که پیامدهای اقتصادی و سیاسی جنگ ایران، به همراه افزایش هزینه‌های زندگی و نارضایتی از سیاست‌های دولت، بر تصمیم بخش قابل‌توجهی از رأی‌دهندگان آمریکایی تأثیر گذاشته است.


دموکرات‌ها کنترل مجلس نمایندگان و سنا را به دست آوردند و در شماری از ایالت‌هایی که سال‌ها از پایگاه‌های جمهوری‌خواهان محسوب می‌شدند نیز به پیروزی رسیدند. به گزارش رویترز، حدود ۷۰ درصد شرکت‌کنندگان در نظرسنجی‌های خروج از شعب رأی‌گیری خواستار نظارت قوی‌تر کنگره بر رئیس‌جمهور شدند.

ترامپ چهارم نوامبر در گفت‌وگو با شبکه فاکس‌نیوز پذیرفت که جنگ ایران در شکست جمهوری‌خواهان نقش داشته است، هرچند همچنان از عملکرد خود دفاع کرد. این موضع‌گیری نشان می‌دهد که کاخ سفید با وجود آگاهی از هزینه انتخاباتی جنگ، هنوز تغییر مشخصی در اهداف اعلام‌شده خود ارائه نکرده است.

رابطه میان جنگ و انتخابات پیش از رأی‌گیری نیز در محاسبات دولت آشکار بود. رویترز دوم سپتامبر به نقل از چهار منبع آگاه گزارش داد که شماری از مشاوران ارشد ترامپ خواستار جلوگیری از تشدید درگیری تا برگزاری انتخابات بودند.


به گفته این منابع، دولت در آن مقطع ترجیح می‌داد فشار اقتصادی بر ایران را افزایش دهد و امکان گسترش عملیات نظامی پس از انتخابات را نیز بررسی کند. این گزارش از تصمیم قطعی برای حمله تازه خبر نمی‌داد، اما نشان می‌داد که زمان‌بندی جنگ تا چه اندازه با نگرانی‌های انتخاباتی کاخ سفید پیوند خورده است.


ترامپ هشتم اکتبر نیز اعلام کردە بود که آمریکا تا پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای حمله تازه‌ای علیه ایران انجام نخواهد داد..


با پایان انتخابات، محدودیت زمانی اعلام‌شده از سوی رئیس‌جمهور نیز پایان یافته است، اما شکست جمهوری‌خواهان معادله‌ای را که دولت پیش از رأی‌گیری با آن روبه‌رو بود، پیچیده‌تر کرده است.


از یک سو، فشار افکار عمومی برای مهار هزینه‌های جنگ می‌تواند انگیزه ترامپ را برای دستیابی به توافق افزایش دهد. از سوی دیگر، دولت ممکن است نتیجه انتخابات را دلیلی برای تقویت موقعیت نظامی خود پیش از آغاز فعالیت کنگره جدید بداند.

تفاوت میان این دو رویکرد برای ایران تعیین‌کننده است، زیرا تشدید فشار می‌تواند بخشی از تلاش برای دستیابی به توافق باشد یا به دور تازه‌ای از درگیری منجر شود.

در این میان، فاصله زمانی تا سوم ژانویه ۲۰۲۷ اهمیت ویژه‌ای دارد. جمهوری‌خواهان تا آن زمان اکثریت کنگره فعلی را حفظ می‌کنند و دولت ترامپ همچنان می‌تواند در چارچوب اختیارات موجود تصمیم‌های خود را پیش ببرد.


با آغاز دوره جدید، دموکرات‌ها ریاست کمیته‌های مهم را به دست خواهند گرفت و قادر خواهند بود درباره مبانی حقوقی عملیات، هزینه‌های نظامی و اهداف راهبردی دولت تحقیق کنند.


با این حال، اختیارات کنگره را نباید با توانایی پایان دادن فوری به جنگ یکسان دانست. قانون‌گذاران می‌توانند درباره اعتبارات نظامی تصمیم بگیرند و برای محدود کردن برخی اقدامات دولت قانون تصویب کنند، اما رئیس‌جمهور اختیار وتو دارد و عبور از آن به رأی دوسوم هر دو مجلس نیازمند است. افزون بر این، اختلاف درباره حدود اختیارات جنگی رئیس‌جمهور و کنگره از مسائل دیرپای نظام سیاسی آمریکاست.


بنابراین، ممکن است ترامپ از نظر سیاسی تحت فشار بیشتری قرار گیرد، بی‌آنکه توانایی او برای صدور دستورهای نظامی فوراً از میان برود. این فاصله میان محدودیت سیاسی و اختیار اجرایی، یکی از مهم‌ترین عوامل عدم‌قطعیت در آینده جنگ ایران خواهد بود.

برای تهران، مسئله پیچیده‌تر از انتظار برای تضعیف ترامپ است. رویترز بیستم اکتبر به نقل از سه مقام ارشد ایرانی و یک منبع نزدیک به ساختار قدرت گزارش دادە بود که تهران با طولانی کردن مذاکرات، در پی افزایش فشار سیاسی بر رئیس‌جمهور آمریکا پیش از انتخابات بوده است.

به گفته این منابع که نامشان منتشر نشد، نگرانی از حملات تازه و بی‌اعتمادی به واشنگتن نیز در خودداری ایران از دستیابی سریع به توافق نقش داشته است.


این گزارش، در صورت بازتاب دقیق محاسبات تصمیم‌گیران ایرانی، نشان می‌دهد که انتخابات آمریکا پیش از برگزاری نیز وارد معادله مذاکرات شده بود. اما اکنون که نتیجه انتخابات مشخص شده، ادامه همان محاسبه لزوماً به نتیجه مطلوب تهران منجر نخواهد شد.

کنگره تحت کنترل دموکرات‌ها می‌تواند فشار بیشتری برای نظارت بر جنگ وارد کند، اما مخالفت با ادامه عملیات نظامی به معنای حمایت از رفع تحریم‌ها یا پذیرش مواضع ایران در پرونده هسته‌ای نیست. در میان دموکرات‌ها نیز درباره برنامه هسته‌ای ایران، سیاست منطقه‌ای تهران و شرایط توافق اختلاف وجود دارد.

افزون بر این، بخشی از تحریم‌های آمریکا بر اساس قوانین کنگره اعمال شده‌اند و تغییر آن‌ها ممکن است به همکاری قانون‌گذاران نیاز داشته باشد. در نتیجه، رئیس‌جمهوری که برای کاهش هزینه‌های جنگ به توافق علاقه‌مند شود، ممکن است در ارائه تضمین‌های بلندمدت با محدودیت بیشتری روبه‌رو باشد.


این تناقض، یکی از دشوارترین مسائل مذاکرات احتمالی خواهد بود. توافقی که صرفاً بر اختیارات اجرایی رئیس‌جمهور متکی باشد، ممکن است سریع‌تر حاصل شود، اما درباره دوام آن پرسش‌هایی باقی خواهد ماند.


در مقابل، توافقی که به همراهی کنگره نیاز داشته باشد، می‌تواند از پشتوانه نهادی گسترده‌تری برخوردار شود، اما دستیابی به آن در فضای تقابل حزبی دشوارتر خواهد بود.


برای ایران، مسالە صرفا میزان امتیازهایی نیست که می‌توان از دولت ترامپ گرفت، بلکه اعتبار تعهداتی است که واشنگتن قادر به اجرای آن‌ها خواهد بود. در عین حال، انتظار برای افزایش فشار داخلی بر رئیس‌جمهور آمریکا نیز هزینه دارد. ادامه درگیری، آسیب به زیرساخت‌ها، محدودیت‌های تجاری و خطر حملات تازه می‌توانند موقعیت اقتصادی و امنیتی ایران را تضعیف کنند.

از این منظر، زمان برای دو طرف معنای یکسانی ندارد. ترامپ با محدودیت‌های سیاسی ناشی از انتخابات و نزدیک شدن به پایان ریاست‌جمهوری مواجه است، در حالی که ایران با هزینه‌های مستقیم جنگ و فشار بر اقتصاد خود روبه‌روست. هر طرف ممکن است تصور کند که گذشت زمان قدرت چانه‌زنی طرف مقابل را کاهش می‌دهد، اما طولانی شدن بحران می‌تواند هزینه‌های هر دو را افزایش دهد.

مسالە دیگر، تعریف پیروزی و شکست در جنگ است. دولت ترامپ برای توجیه ادامه عملیات یا پذیرش توافق باید بتواند نتیجه سیاست خود را در برابر افکار عمومی آمریکا توضیح دهد.


نقش اسرائیل در ادامە جنگ


تهران نیز ناچار است هرگونه توافق را با اهداف امنیتی و سیاسی خود و هزینه‌هایی که در طول جنگ متحمل شده، بسنجد. اگر برداشت دو طرف از حداقل نتیجه قابل قبول فاصله زیادی داشته باشد، حتی افزایش فشار برای پایان جنگ نیز ممکن است به توافقی پایدار منجر نشود.

این دشواری زمانی بیشتر می‌شود که نقش اسرائیل در نظر گرفته شود. دولت بنیامین نتانیاهو در جنگ علیه ایران با واشنگتن همکاری نظامی داشته است، اما اهداف امنیتی اسرائیل لزوماً در همه جزئیات با ملاحظات داخلی دولت آمریکا یکسان نیست.

برای ترامپ، هزینه اقتصادی جنگ و پیامدهای انتخاباتی آن اهمیت یافته است، در حالی که اسرائیل تصمیم‌های خود را با توجه به ارزیابی تهدیدهای امنیتی و اهداف نظامی‌اش اتخاذ می‌کند.


افزایش نظارت کنگره می‌تواند انتقال تسلیحات، هزینه عملیات و دامنه حمایت آمریکا از اسرائیل را بیشتر در معرض بررسی قرار دهد. با این حال، همکاری امنیتی دو کشور بر سازوکارهای گسترده‌ای استوار است و تغییر اکثریت کنگره به معنای توقف خودکار این همکاری نیست.


از سوی دیگر، هرگونه توافق آمریکا و ایران که نگرانی‌های امنیتی اسرائیل را برطرف نکند، ممکن است با مخالفت تل‌آویو روبه‌رو شود.


در مقابل، ادامه عملیات نظامی با اهدافی فراتر از آنچه دولت آمریکا برای خود تعریف کرده، می‌تواند اختلاف بر سر هزینه‌ها و مدت جنگ را افزایش دهد. بنابراین، آینده درگیری تنها به توافق یا اختلاف واشنگتن و تهران وابسته نیست و محاسبات اسرائیل نیز در آن نقش تعیین‌کننده‌ای دارد.


نقش کشورهای عربی در ادامە جنگ


در این میان، کشورهای عربی خلیج فارس با مجموعه متفاوتی از ملاحظات روبه‌رو هستند. عربستان سعودی، امارات و قطر از یک سو نگران گسترش جنگ به زیرساخت‌های انرژی، بنادر و مسیرهای کشتیرانی هستند و از سوی دیگر، برای حفظ امنیت خود به همکاری دفاعی با آمریکا نیاز دارند.


برای این کشورها، کاهش تنش با ایران می‌تواند خطر حمله به زیرساخت‌های حیاتی و اختلال در تجارت را کاهش دهد، اما توافقی که بدون توجه به نگرانی‌های امنیتی آنان شکل بگیرد نیز ممکن است پرسش‌های تازه‌ای درباره ترتیبات امنیتی منطقه ایجاد کند.

در نتیجه، کشورهای خلیج فارس ممکن است هم‌زمان از تلاش‌های دیپلماتیک برای پایان جنگ حمایت کنند و خواهان حفظ حضور و تعهدات امنیتی آمریکا باشند. این دو خواسته متناقض نیستند، بلکه بازتاب موقعیت کشورهایی‌اند که هزینه ناامنی را مستقیماً تحمل می‌کنند.

اهمیت این مسالە در بازار انرژی آشکارتر می‌شود. جنگ ایران تنها بر صادرات نفت این کشور تأثیر نگذاشته، بلکه امنیت تردد دریایی در خلیج فارس و دریای سرخ را نیز با مخاطره روبه‌رو کرده است. رویترز در سپتامبر گزارش داد که در پی تشدید حملات به کشتی‌ها و اختلال در مسیرهای انتقال انرژی، قیمت نفت برنت از مرز ۱۰۰ دلار برای هر بشکه عبور کرده بود.


افزایش قیمت نفت، هزینه حمل‌ونقل و تولید را در اقتصادهای واردکننده بالا می‌برد و می‌تواند فشار تورمی را تشدید کند.

در آمریکا، همین رابطه میان جنگ و هزینه‌های زندگی به یکی از عوامل نارضایتی رأی‌دهندگان تبدیل شده است. به این ترتیب، جنگی که در خاورمیانه جریان دارد، از مسیر بازار انرژی بر رفتار انتخاباتی در آمریکا تأثیر گذاشته و اکنون نتیجه آن انتخابات ممکن است بر تصمیم‌های آینده واشنگتن درباره جنگ اثر بگذارد.

در عراق، جنگ ایران و تغییر موازنه قدرت در واشنگتن می‌توانند بر روابط بغداد با آمریکا و تهران اثر بگذارند.


دولت عراق در موقعیتی قرار دارد که ادامه عملیات منطقه‌ای، فعالیت گروه‌های مسلح وابستە بە جمهوری اسلامی ایران و حضور نیروهای آمریکایی می‌توانند به موضوعات اختلاف داخلی و خارجی تبدیل شوند.

کاهش تنش ممکن است فضای بیشتری برای مذاکرات امنیتی فراهم کند، اما گسترش جنگ می‌تواند فشار بر بغداد برای اتخاذ مواضع دشوارتر را افزایش دهد.

 در لبنان نیز پیامدهای جنگ ایران به تصمیم‌های بازیگران مختلف وابسته خواهد بود. کاهش تنش میان تهران و واشنگتن ممکن است فرصت‌هایی برای مهار درگیریها ایجاد کند، اما ادامه عملیات اسرائیل یا تصمیم‌های حزب‌الله می‌توانند مسیر تحولات را تغییر دهند.


به همین دلیل، توافق احتمالی درباره جنگ ایران تنها زمانی می‌تواند به ثبات گسترده‌تر منطقه کمک کند که خطر گسترش درگیری در دیگر جبهه‌ها نیز کاهش یابد.

  

برای ایران و کشورهای منطقه، اهمیت این پرسش در آن است که محدود شدن قدرت سیاسی رئیس‌جمهور آمریکا لزوماً به معنای کاهش توان نظامی یا تغییر فوری سیاست خارجی واشنگتن نیست.


ترامپ ممکن است برای دستیابی به توافق انگیزه بیشتری پیدا کند، اما هم‌زمان اختیار ادامه عملیات را نیز در دست دارد. کنگره می‌تواند بر هزینه‌های جنگ فشار وارد کند، اما قادر نیست به‌تنهایی همه تصمیم‌های نظامی رئیس‌جمهور را متوقف سازد.

به همین دلیل، آینده جنگ ایران را نمی‌توان تنها از نتیجه انتخابات سوم نوامبر پیش‌بینی کرد. آنچه باید دنبال شود، تصمیم‌های عملی کاخ سفید در فاصله باقی‌مانده تا آغاز فعالیت کنگره جدید، مواضع دموکرات‌ها درباره اختیارات جنگی و بودجه نظامی، محتوای مذاکرات احتمالی با تهران و رفتار اسرائیل و کشورهای منطقه است.

 شکست انتخاباتی ترامپ، جنگ ایران را به مرحله تازه‌ای از منازعه سیاسی در آمریکا وارد کرده است. جنگی که پیش‌تر بر ترکیب قدرت در واشنگتن تأثیر گذاشته، اکنون خود ممکن است از تغییر آن ترکیب تأثیر بپذیرد. اما مسیر این تأثیر هنوز روشن نیست.


از سوم ژانویه، کاخ سفید و کنگره ناچار خواهند بود درباره جنگی تصمیم بگیرند که هزینه‌های آن دیگر تنها در میدان نبرد محاسبه نمی‌شود و به یکی از موضوعات اصلی پاسخ‌گویی سیاسی در آمریکا تبدیل شده است.


 
 
bottom of page