top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

فشار آموزش مجازی بر دوش مادران: روایت‌هایی از یک ساختار نابرابر

  • Writer: Arena Website
    Arena Website
  • Dec 21, 2025
  • 6 min read




کانی احمدی


در پی همه‌گیری کووید-۱۹ و تعطیلی گسترده مدارس، آموزش مجازی به‌عنوان راه‌حلی اضطراری در نظام آموزشی ایران تثبیت شد. با وجود پایان وضعیت اضطراری کرونا، این الگو همچنان در شرایطی چون آلودگی هوا، شیوع بیماری‌های فصلی مانند آنفلوآنزا و اخیراً بحران کمبود انرژی، به‌عنوان سیاست جایگزین مورد استفاده قرار می‌گیرد. در ظاهر، آموزش مجازی راهکاری کم‌هزینه و انعطاف‌پذیر برای تداوم آموزش معرفی می‌شود، اما در عمل، پیامدهای اجتماعی و جنسیتی آن تا حد زیادی نادیده گرفته شده است.


سیاست آموزش مجازی نه‌تنها فرایند یاددهی–یادگیری را با چالش‌های جدی مواجه کرده است بلکه فشار مضاعفی را بر خانواده‌ها، و به‌طور مشخص بر مادران، تحمیل کرده است.


در بستر تقسیم کار جنسیتی مسلط، آموزش مجازی به‌صورت خودکار و بدون هرگونه آمادگی نهادی، مسئولیت آموزش رسمی کودکان را به فضای خانه منتقل کرد؛ فضایی که پیشاپیش نیز محل انباشت وظایف مراقبتی، عاطفی و خانگی زنان بوده است.


بدین‌ترتیب، بسیاری از مادران، علاوه بر نقش‌های پیشین خود به‌عنوان نیروی کار و مسئول خانه، عملاً به معلمان تمام‌وقت فرزندانشان تبدیل شدند. گزارش پیش‌رو، با اتکا به روایت‌های میدانی و یافته‌های پژوهشی، نشان می‌دهد که آموزش مجازی چگونه بار چندلایه‌ی آموزش، مراقبت، خانه‌داری و اشتغال را بر دوش مادران در ایران سنگین‌تر کرده است.


فرسایش خاموش: تجربە فرزانە


فرزانه، ۳۷ ساله، کارمند سابق یک بیمارستان، از تجربه‌ی خود به‌عنوان مادری می‌گوید که در دوران همه‌گیری کرونا هم‌زمان پرستار شاغل بوده است.


او توضیح می‌دهد که با مجازی شدن مدارس، ناچار ‌شد میان ادامه‌ی اشتغال و آموزش فرزندانش یکی را انتخاب کند؛ انتخابی که در نهایت به ترک کار انجامید. فرزانه مجازی شدن آموزش را بزرگ‌ترین بحران خانوادگی خود می‌نامد.


او دو فرزند دارد و همسرش به‌دلیل ماهیت شغلش اغلب در سفر است. نبودِ هرگونه شبکه‌ی حمایتی، او را در موقعیتی قرار داد که مسئولیت آموزش روزانه‌ی کودکان به‌طور کامل بر عهده‌اش قرار گرفت.

مرخصی ندادند. استعفا دادم. بی‌خیال آینده و تمام زحماتم شدم، چون نمی‌توانستم آینده‌ی بچه‌هایم را نادیده بگیرم.

تجربه‌ی فرزانه نمونه‌ای عینی از آن چیزی است که پژوهشهایی، از آن با عنوان تعارض نقش‌های زنان شاغل در دوران آموزش مجازی یاد می‌کند.


این مطالعه، با تمرکز بر تجربه‌ی زیسته‌ی زنان شاغل متأهل، نشان می‌دهد که آموزش مجازی چگونه مرز میان خانه و محل کار را از میان برده و زنان را در موقعیتی قرار داده است که ناچار به انتخاب میان تداوم اشتغال و ایفای نقش مادری می‌شوند.

در مورد فرزانه، فشار هم‌زمانِ اشتغال در نظام درمانی، مراقبت از کودکان، کار خانگی و مدیریت آموزش مجازی، ابتدا به درخواست مرخصی و سپس به استعفا انجامید؛ تصمیمی که مستقیماً از فقدان حمایت نهادی از مادران شاغل ناشی می‌شود.

این تجربه را می‌توان بازتابی از یک ساختار سیاست‌گذاری دانست که در ظاهر از اشتغال زنان حمایت می‌کند، اما در عمل، با نادیده گرفتن شرایط واقعی زندگی آنان، به بازتولید الگوهای سنتی خانه‌نشینی دامن می‌زند.


دولت از یک‌سو با شعارهایی چون «حمایت از خانواده» و «فرزندآوری» زنان را به مادری تشویق می‌کند، اما از سوی دیگر، هیچ زیرساخت پایدار و الزام‌آوری برای حمایت از مادران شاغل فراهم نمی‌سازد.


در جریان تعطیلی مدارس، بخشنامه‌هایی درباره‌ی امکان مرخصی یا دورکاری برای مادران شاغل صادر شد، اما در بسیاری از ادارات این بخشنامه‌ها یا اجرا نشدند یا فاقد ضمانت اجرایی بودند.


مهم‌تر آن‌که، این سیاست‌ها بدون کوچک‌ترین اشاره‌ای به مسئولیت پدران تدوین می‌شود. آموزش و مراقبت از کودک، به‌طور ضمنی و پیش‌فرض، «وظیفه‌ی مادر» تلقی شد؛ حتی در شرایطی که زنان شاغل بودند.

این رویکرد نشان می‌دهد که سیاست‌های جمهوری اسلامی ایران همچنان بر مبنای تقسیم کار جنسیتی کلاسیک سامان یافته‌اند؛ تقسیمی که مراقبت، آموزش و بازتولید اجتماعی را به حوزه‌ی زنانه و نان‌آوری را به حوزه‌ی مردانه محدود می‌کند.

پیامد چنین نگاهی، حذف تدریجی زنان از بازار کار و تقویت وابستگی اقتصادی آنان است که در روایت فرزانه به‌وضوح قابل مشاهده است، آن‌جا که ناچار می‌شود برای پر کردن خلأ حمایت نهادی، از اشتغال خود چشم‌پوشی کند و به خانه بازگردد.


آموزش یا انزوا: تجربه‌ی لیلا


لیلا، خانه‌دار، از فشار روانی و فرساینده‌ی آموزش مجازی می‌گوید. او معتقد است که استفاده از تلفن همراە توسط پسرش برای شرکت در کلاس‌های آنلاین، نه‌تنها کیفیت کلاس‌های حضوری را به‌طور کامل نادیده گرفته است، بلکه باعث گشتە تا او به تدریج به استفاده مداوم از گوشی در خارج از کلاس‌ها تشویق شود.


به‌دلیل نگرانی از آینده‌ی تحصیلی پسرش، او را در کلاس‌های خصوصی ثبت‌نام کرده است. این تصمیم، علاوه بر افزایش هزینه‌ها، بار مسئولیت بیشتری را به دوش او می‌گذارد.


لیلا تاکید می‌کند که این مشکل تنها محدود به او نیست و تمام مادرانی که فرزندانشان همکلاس پسر او هستند، چنین شرایطی را تجربه می‌کنند.

آموزش و پرورش، با مجازی شدن مدارس به‌منظور جبران کمبود بودجه و زیرساخت‌ها، بار اصلی آموزش را به دوش مادران گذاشته و آن‌ها را به خط مقدم آموزش خانگی فرستاده است.

پژوهش‌هایی مانند «تجربه‌ی زیسته مادران از آموزش مجازی فرزندان در دوران قرنطینه کرونایی» نشان می‌دهند که مادران، به‌ویژه در مقطع ابتدایی، بار اصلی آموزش را به دوش کشیده‌اند. این پژوهشها، نشان می‌دهد که آموزش مجازی باعث احساس ناکارآمدی، اضطراب، فرسودگی روانی و انزوای اجتماعی در میان زنان شده است.


در چنین شرایطی، مادرانی مانند لیلا که پیش‌تر بار مراقبت از فرزندان را به دوش می‌کشیدند، اکنون با فرسایشی چندلایه مواجه‌اند: از یک‌سو افزایش اضطراب درباره‌ی آینده‌ی تحصیلی فرزند، از سوی دیگر فشار اقتصادی ناشی از هزینه‌های کلاس‌های خصوصی، و در نهایت، انزوای اجتماعی و نادیده‌گرفته‌شدن در سیاست‌گذاری‌های کلان.


معلم، مادر، مراقب: روایت زهره


زهره، معلم دبستان و مادر یک دختر دانش‌آموز، وی نیز از شرایط دشوار خود در دوران آموزش مجازی می‌گوید.


او که چندین سال است معلم است، در روزهایی کە آموزش مجازی برقرار است، هم به دختر خود آموزش می‌دهد و هم به دیگر دانش‌آموزان.

همسر او نیز معلم است، اما شیفت‌های کاری‌شان چرخشی است، و در غیاب همسرش، مسئولیت کمک به دخترشان در انجام تکالیف بر دوش او قرار می‌گیرد. با این حال، کارهای خانه همیشه برای او باقی می‌ماند و پس از بازگشت از کار، وظایف خانگی تازه آغاز می‌شود.

زهره معتقد است که آموزش مجازی اثرات مخربی بر کودکان، به‌ویژه دانش‌آموزان دوره ابتدایی، گذاشته است. او می‌گوید: حتی در کلاس‌های حضوری نیز بچه‌ها با سختی درس می‌خوانند، حالا چطور می‌شود از طریق فضای مجازی به آن‌ها آموزش داد؟


زهره بارها مشاهده کرده است که زمانی که بچه‌ها به کلاس حضوری بازمی‌گردند، بخشی از مطالبی را که در کلاس‌های مجازی آموزش داده شده، برای‌شان نامفهوم باقی مانده و نیاز به مرور مجدد دارد.


در این میان، زهره مانند بسیاری از زنان، در تلاش است تا تعادل بین نقش‌های چندگانه‌ی خود را حفظ کند. اما آن‌چه روایت او را برجسته می‌کند، تأکید بر «بازتولید آموزش» است:

معلمان، که مجبورند محتوای آموزش مجازی را دوباره در کلاس‌های حضوری تدریس کنند، زیرا دانش‌آموزان در فضای مجازی یادگیری مؤثری نداشته‌اند. این وضعیت نه‌تنها ناکارآمدی ساختار آموزش مجازی در سطوح ابتدایی را نشان می‌دهد، بلکه فشار مضاعفی را بر معلمان وارد می‌کند.

این روند، که بازتولید نابرابری‌های اجتماعی و جنسیتی در بطن سیستم آموزشی است، آموزش مجازی نمی‌تواند به‌عنوان یک راه‌حل پایدار در نظام آموزشی عمل کند.


آموزش مجازی و بازتولید نابرابری جنسیتی


در ساختار خانواده‌ی ایرانی، مسئولیت آموزش و پیگیری امور تحصیلی فرزندان به‌طور پیش‌فرض و نانوشته بر عهده‌ی مادران قرار دارد.


آموزش مجازی، به‌جای آن‌که این الگو را به چالش بکشد، عملاً آن را تشدید و تثبیت کردە است. انتقال آموزش رسمی از مدرسه به خانه، بدون بازتعریف نقش‌ها یا ایجاد سازوکارهای حمایتی، موجب شده که بار آموزشی به‌طور نامتناسبی بر دوش زنان قرار گیرد.

در خانواده‌هایی که پدران به‌دلیل اشتغال تمام‌وقت، دورکاری ناممکن یا غیبت فیزیکی، امکان مشارکت ندارند، مادران ناچار هستند میان اشتغال، مراقبت و آموزش یکی را در اولویت قرار دهند؛ انتخابی که اغلب به ترک شغل، کاهش ساعات کاری یا تحمل فشار مضاعف می‌انجامد.

مطالعه‌ای کیفی در دانشگاه تهران نشان می‌دهد که بسیاری از زنان شاغل، فرزندآوری را در تعارض مستقیم با تداوم اشتغال تجربه می‌کنند.

این تعارض نه حاصل ناتوانی در مدیریت زمان، بلکه ریشه‌دار در ساختارهای ناکارآمد بازار کار، فقدان حمایت‌های نهادی و هنجارهای فرهنگی جنسیت‌زده است.

در این پژوهش، زنان شرکت‌کننده به‌صراحت از نبود مرخصی منعطف، فقدان مهدکودک در محل کار، تبعیض شغلی پس از زایمان و انتظارات سنتی خانواده‌ها سخن گفته‌اند. یکی از مصاحبه‌شوندگان این وضعیت را چنین توصیف می‌کند:

وقتی سر کارم، نگران بچه‌ام هستم؛ وقتی خانه‌ام، نگران کارم. هیچ‌جا کامل نیستم.

در چنین زمینه‌ای، آموزش مجازی این تعارض ساختاری را از یک چالش مزمن به بحرانی روزمره بدل می‌کند. مادران شاغل که پیش‌تر نیز در مدیریت نقش‌های چندگانه با دشواری مواجه بودند، ناگهان مسئولیت آموزش تمام‌وقت فرزندان را در فضای خانه بر عهده می‌گیرند.

در غیاب حمایت‌های ساختاری و بدون تعریف نقش مشخص برای پدران، بسیاری از زنان ناچار هستند از موقعیت شغلی خود عقب‌نشینی کنند یا به‌طور کامل از بازار کار خارج شوند؛ روندی که در روایت فرزانه به‌روشنی قابل مشاهده است.

آموزش مجازی، اگرچه در شرایط اضطراری راه‌حلی ناگزیر به نظر می‌رسید، اما در عمل، با اتکا به تقسیم کار جنسیتی موجود و واگذاری مسئولیت آن به‌طور ضمنی به زنان، به فشاری مضاعف بر مادران می‌انجامد.


تجربه‌های روایت‌شده در این گزارش نشان می‌دهد که سیاست‌گذاری آموزشی، در صورتی که بدون درک مناسبات قدرت درون خانواده و نابرابری‌های جنسیتی طراحی شود، نه‌تنها به حل بحران آموزشی کمک نمی‌کند، بلکه به بازتولید نابرابری، فرسایش روانی زنان و حذف تدریجی آنان از عرصه‌ی عمومی و بازار کار می‌انجامد.


 
 
bottom of page