معمای همبستگی یا تلهی مرکزگرایی؟
- 2 days ago
- 5 min read

علیاصغر فریدی
در شرایطی که اپوزیسیون ایران بیش از هر زمان دیگری به همگرایی و شکلگیری یک میثاق سراسری و مبتنی بر حصول بە دموکراسی فراگیر نیاز دارد، تنشهای اخیر میان رضا پهلوی و ائتلاف نیروهای سیاسی کردستانی در ایران نشانهای از شکافهای عمیق درون این جبهه به شمار میرود. بهکارگیری ادبیات اتهاممحور و بازتولید برچسب تجزیهطلبی علیه نیروهای سیاسی کردستانی، خطر فرسایش سرمایه اجتماعی اپوزیسیون را افزایش داده است. تداوم چنین گفتمانی میتواند فرصت شکلگیری یک ائتلاف دموکراتیک و چندملیتی برای گذار از استبداد در ایران را تضعیف کند.
در سپیدهدم تحولات سیاسی سال ۲۰۲۶، در حالی که جامعه ایران بیش از هر زمان دیگری برای عبور از استبداد حاکم به یک میثاق ملی و فراگیر نیاز دارد، وقوع تنشهای کلامی اخیر میان رضا پهلوی و «ائتلاف نیروهای سیاسی کردستان ایران» لایههای عمیقی از بحران درونی اپوزیسیون را آشکار میکند.
سخنان رضا پهلوی که با زبانی تند و اتهاممحور علیه بیانیه مشترک این احزاب ایراد شدەاند، یک فرصت تاریخی برای بازسازی همبستگی ملی را به مخاطره انداخت.
بازتولید گفتمان امنیتی و انگ تجزیهطلبی
نقطه ثقل انتقادات به مواضع اخیر رضا پهلوی، استفاده مجدد و چندباره او، از برچسب «تجزیهطلبی» برای نیروهایی است که بخش بزرگی از سازمانیافتهترین بدنه مبارزاتی در کردستان را تشکیل میدهند.
پهلوی با «خط قرمز» نامیدن تمامیت ارضی به شکلی صلب و متهم کردن احزاب کرد به همکاری با بیگانگان یا داشتن سوابق سوء تاریخی، عملاً همان ادبیاتی را بازتولید کرد که نظام حاکم در ۴۷ سال گذشته برای سرکوب مطالبات مردم کردستان به کار برده است.
این در حالی است که بیانیه اخیر ائتلاف احزاب کرد، به وضوح بر استقرار دموکراسی در چارچوب یک ایران واحد، تمرکززدایی ساختاری و پذیرش تکثر هویتها تاکید داشت.
نادیده گرفتن این تصریحات و پافشاری بر اتهامات سنتی، نشاندهنده نوعی انسداد فکری در بخشی از اپوزیسیون مرکزگرا است که هنوز نتوانسته است «حق تعیین سرنوشت در قالب دموکراسی» را که اصلی ترین حقوق هر ملیت و اتنیکی است، هضم و قبول کند.
این برخورد حذفی، راه را برای هرگونه گفتگوی ملی مسدود کرده و به جای ایجاد اعتماد، بذرهای کینه و جدایی را در میان ملیتهای مختلف ایران میپاشد.
تقابل دو پارادایم: تمامیتخواهی صلب در برابر فدرالیسم دموکراتیک
ریشه اصلی این برخوردها را باید در تضاد بنیادین میان دو الگوی حکمرانی جستجو کرد. از یک سو، احزاب کردستانی با تکیه بر تجربیات تاریخی و رنجهای ساختاری، مدلی از اداره ایران را پیشنهاد میدهند که بر پایه تقسیم عادلانه قدرت و ثروت میان مرکز و پیرامون (فدرالیسم یا تمرکززدایی) استوار است.
در مقابل، رویکرد رضا پهلوی بر تعریف سنتی و بسیط از تمامیت ارضی استوار است که هرگونه بازنگری در ساختار قدرت متمرکز را تهدیدی برای بقای ملی تلقی میکند.
این مرکزگرایی صلب، عملاً واقعیتهای تکثر اتنیکی ایران را نادیده میگیرد. وقتی شخضی که خود را مدعی نقش وفاقبخش قلمداد می کند، جریانهای دارای بدنه اجتماعی و نظامی را تهدید به «پاسخ قاطع» میکند، عملاً پیامی از بازگشت به استبداد فردی را مخابره میکند.
این رویکرد، تحولات اجتماعی پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» را نادیده میگیرد که در آن شعار «از کردستان تا تهران، جانم فدای ایران» نشان داد که همبستگی نه از مسیر تهدید و حذف، بلکه از مسیر به رسمیت شناختن هویتها و دردهای مشترک میگذرد.
فرسایش پتانسیل خیابان
مواضع اخیر پهلوی ضربهای مهلک به استراتژی همافزایی نیروها وارد کرد. ایجاد دوقطبی میهنپرست و خائن یا طرفدار یکپارچگی و تجزیهطلب، انرژی اپوزیسیون را که باید صرف مبارزه با نظام حاکم شود، به درون خود منتقل کرد.
ضرر این سخنان مستقیماً متوجه شهروندانی است که در شهرهای مختلف ایران منتظر یک رهبری منسجم و متکثر هستند. ایجاد شکاف در جبهه مخالفان باعث میشود که بدنه اجتماعی در مناطق پیرامونی (کردستان، بلوچستان و آذربایجان) نسبت به آینده پس از جمهوری اسلامی دچار بیم و هراس شوند.
اگر قرار باشد در فردای براندازی، همان منطق حذفی و همان نگاه امنیتی به مطالبات محلی و اتنیکی وجود داشته باشد، انگیزه برای مشارکت در مبارزات سراسری به شدت کاهش مییابد.
این وضعیت، اپوزیسیون را به جزایری پراکنده تبدیل کرده که به جای هماهنگی برای ضربه نهایی به حاکمیت، مشغول خنثی کردن نفوذ یکدیگر هستند.
هدیه سیاسی به اتاقهای فکر جمهوری اسلامی
بزرگترین برنده این تنش کلامی، بیتردید دستگاه حاکم در تهران است. جمهوری اسلامی سالهاست که بقای خود را با استفاده از مترسک تجزیهطلبی و هراس از «سوریهای شدن ایران» تضمین کرده است.
سخنان اخیر رضا پهلوی به عنوان سندی برای درستی روایتهای نظام در رسانههای دولتی بازتاب یافت. ماشین تبلیغاتی حاکمیت با برجسته کردن این اختلافات، به بخش خاکستری جامعه چنین القا میکند که:
ببینید، حتی مخالفان نظام هم معترفند که کردها تجزیهطلب هستند و اگر ما نباشیم، این گروهها به جان هم خواهند افتاد.
پهلوی با این موضعگیری، ناخواسته به پروژه «هراس از جایگزین» اعتبار بخشید. این اختلافات، مشروعیت برخوردهای قهری و نظامی نظام در مناطق مرزی را در ذهن بخشی از افکار عمومی مرکزگرا تقویت میکند و دست نظام را برای سرکوب خونینتر با برچسب حفظ امنیت ملی باز میگذارد.
در واقع، این سخنان بیش از آنکه نظام را تضعیف کند، به بازسازی چهره نظام به عنوان تنها ضامن حفظ یکپارچگی ایران کمک کرد.
واکنشهای بینالمللی و لرزان شدن جایگاه رهبری
در سطح بینالمللی نیز، این مواضع با واکنشهای منفی و تردیدآمیز مواجه شده است. دولتهای غربی و نهادهای حقوق بشری که همواره بر لزوم یک جایگزین دموکراتیک، سکیولار و کثرتگرا تاکید دارند، اکنون با تردیدی جدی در مورد توانمندی رضا پهلوی برای مدیریت یک ایران متکثر روبرو شدهاند.
برچسبزنی به احزابی که در مجامع بینالمللی دارای اعتبار و کرسی هستند (مانند احزاب عضو سوسیالیست اینترناسیونال)، وجهه دیپلماتیک پهلوی را خدشهدار کرده است.
دنیای غرب تمایلی به حمایت از جریانی ندارد که پیش از رسیدن به قدرت، بوی جنگ داخلی و برخورد حذفی از کلامش به مشام برسد.
تاثیر بر تحولات آتی ایران: ضرورت بازنگری
اگر بنا بر گذار دموکراتیک باشد، حذف یا تهدید جریانهایی که دارای بدنه اجتماعی و سازماندهی سیاسی-نظامی هستند، تنها به طولانیتر شدن عمر استبداد منجر میشود. دموکراسی نه با یکدستسازی اجباری، بلکه با پذیرش حق تعیین سرنوشت در چارچوب یک قرارداد اجتماعی مدرن بنا میشود.
مواضع اخیر پهلوی نشان داد که اپوزیسیون مرکزگرا هنوز با چالش پذیرش «دیگری» روبرو است.
برای عبور از این بنبست، اپوزیسیون نیازمند عبور از گفتمانهای قرن بیستمی و حرکت به سمت مدلهای حکمرانی قرن بیست و یکمی است که در آن «هویت ملی» نه از طریق اجبار و سرکوب، بلکه از طریق مشارکت داوطلبانه و عدالتمحور تمام ملیتهای ساکن در جغرافیای ایران بازتعریف شود.
سخنان رضا پهلوی در فوریه ۲۰۲۶، هشداری جدی بود که ثابت کرد اگر اپوزیسیون نتواند در درون خود به صلحی پایدار و پذیرشی دموکراتیک برسد، رویای آزادی ایران همچنان در گروگان تضادهای داخلی باقی خواهد ماند.
رضا پهلوی با انتخاب مسیر تقابل به جای تفاهم در قبال احزاب کردستانی، نه تنها از اعتبار خود به عنوان یک چهره وفاقبخش کاست، بلکه هزینههای تغییر را برای ملت ایران سنگینتر کرد.
آزادی ایران از مسیر آزادی سنندج، زاهدان، تبریز و اهواز میگذرد، نادیده گرفتن یا تهدید این سنگرها، تنها به معنای تمدید عمر دیکتاتوری است.
زمان آن فرا رسیده است که مدعیان رهبری، به جای تعیین تکلیفهای پیشدستانه، به منطق گفتگوی برابر و میثاق ملی بازگردند؛ چرا که ایران آینده یا برای همه ایرانیان خواهد بود، یا در چنبره استبداد باقی خواهد ماند.











