نبردی که ایران برنده آن نیست، اما هنوز نمیخواهد تمامش کند
- 4 hours ago
- 5 min read

علیاصغر فریدی
ایران پس از کشتهشدن رهبر و فرماندهان ارشد و تخریب گسترده زیرساختهایش در حملات آمریکا، هنوز توان موشکی و شبکه نیابتی خود را حفظ کرده است. این ظرفیت، امکان تهدید کشتیرانی در هرمز و بابالمندب را فراهم میکند، اما موازنه جنگ را تغییر نمیدهد. تورم بالای ۵۰ درصد، خسارتی همسنگ تولید ناخالص داخلی، ابهام هستهای و شکاف میان طرفداران جنگ و مذاکره، انسجام حکومت را فرسودهاند. تهران میتواند جنگ را ادامه دهد، اما نمیتواند آن را ببرد یا متوقف کند.
کشوری را تصور کنید که شخص اول و بساری از فرمانداهان ارشد نظامی، امنیتی و لایههای بالای تصمیمگیریاش کشته شدهاند، تورمش از مرز ۵۰ درصد گذشته، خسارت جنگیاش تقریبا برابر با کل تولید ناخالص داخلی سالانهاش شده، و در عین حال همچنان دارد، اما ناوگان تجاری بینالمللی را همزمان در دو نقطه یعنی تنگه هرمز و بابالمندب، تهدید کند.
این دقیقا همان تناقضی است که این روزهای ایران را توصیف میکند، کشوری که در جبهه اقتصاد در حال باختن است، اما در جبهه نظامی هنوز برگهایی برای بازی دارد.
در رابطه با وضعیت کنونی ایران، سوال اصلی این نیست که آیا ایران میتواند این جنگ را ادامه دهد یا نه، بلکه این است که چه مدت میتواند هزینههای سنگین آن را تحمل کند پیش از آنکه یکی از دو جبهه فروبپاشد.
در جبهه نظامی ضربهخورده، اما هنوز از پا نیافتاده
در جریان سومین شب متوالی حملات آمریکا در ۱۳ ژوئیه، سنتکام اهداف نظامی ایران در بوشهر، چابهار، جاسک، کنارک، ابوموسی و بندرعباس را با هدف تحمیل «هزینه سنگین» و کاهش بیشتر توان ایران برای تهدید کشتیرانی در تنگه هرمز مورد اصابت قرار داد.
دو روز بعد، در ۱۵ ژوئیه، دور دوم این حملات با همان هدف انجام شد و یک نفتکش خالی نیز در مسیر جزیره خارگ از کار انداخته شد.
در جریان هفتمین شب حملات مداوم بە ایران، اما این الگو تا اندازەی با حملە بە مرکز ایران در لار، دچار دگرگونی شدە است و حاکی از ایجاد یک خط امن بە طول ششصد کیلومتری بە منظور از میان برداشتن تهدیدهای موشکی ایران بە نواحی ساحلی در جنوب است.
از سوی دیگر، در چند روز گذشته نیز اهدافی در کیش و سایر نقاط جنوب ایران مورد هدف قرار گرفتەاند که علاوه بر مناطق جنوبی ایران، سراسر این کشور را دوباره با قطعیهای روزانه چند ساعت، قطعی برق مواجه کرده است.
اما این حجم از حملات به معنای پایان توان نظامی ایران نیست. بنابر نظر کارشناسان نظامی، ارتش ایران اصلا برای پیروزی در یک جنگ متعارف علیه آمریکا یا اسرائیل طراحی نشده، بلکه برای دوامآوردن در برابر چنین جنگی، تحمل آسیب و ادامه نبرد در بلندمدت ساخته شده است.
از همینرو، تخمین زده میشود که حدود یکسوم از توان موشکی ایران همچنان فعال باقی مانده و رژیم توانایی قابلتوجهی را برای تهدید اهداف در سراسر منطقه، بهویژه با توجه به برد بیش از ۲۰۰۰ کیلومتری برخی موشکهای آن، دارد.
در این میان نکتهای که ابهام بیشتری به تصویر میافزاید، گزارشی با سطح اطمینان پایین از آژانس اطلاعات دفاعی آمریکاست که دولت ترامپ آن را نشت سیاسی به رسانهها خواند.
طبق این گزارش، ایران پیش از حملات آمریکا بخش عمده ذخایر اورانیوم غنیشده خود را جابهجا کرده بود و این حملات، برخلاف ادعای واشنگتن، تاسیسات زیرزمینی را از بین نبرده و توان تولید سلاح هستهای ایران را تنها چند ماه عقب انداخته است.
اگر این ارزیابی درست باشد، معنایش این است که آسیب راهبردی به ایران به مراتب کمتر از آن چیزی است که در تبلیغات رسمی آمریکا مطرح میشود.
جبهه اقتصاد، جایی که شدیدا درد میکشد
اگر جبهه نظامی داستان دوام است، جبهه اقتصادی داستان فرسایش است، و اینجا وضعیت به مراتب وخیمتر. نرخ تورم سالانه ایران به ۵۰.۶ درصد رسیده و صندوق بینالمللی پول برای سال ۲۰۲۶ تورمی بیش از ۷۰ درصد پیشبینی کرده است.
اما رقمی که واقعا باید نگرانکننده تلقی شود، برآورد خود دولت ایران از خسارت جنگی است: نزدیک به ۲۷۰ میلیارد دلار، در برابر تولید ناخالص داخلی پیشبینیشده ۳۰۰ میلیارد دلاری کشور برای همین سال.
به بیان ساده، این یعنی آسیب اقتصادی جنگ عملا معادل نزدیک به کل تولید ناخالص داخلی سالانه ایران است. هیچ اقتصادی، هرچقدر هم بسته و متکی به خودکفایی باشد، نمیتواند برای مدت طولانی چنین باری را بدون فروپاشی جدی در معیشت مردم و ثبات داخلی تحمل کند.
این همان نقطهای است که به گمان من، بیشتر از هر گلوله یا موشکی، سرنوشت نهایی این جنگ را رقم خواهد زد.
شکافی که در پشت صحنه در حال گسترش است
نکتهای که کمتر مورد توجه قرار میگیرد، شکاف داخلی در ساختار قدرت ایران است. اختلاف درون سپاه پاسداران بر سر انتخاب میان مسیر دیپلماتیک یا ادامه نظامیگری همچنان باقی است.
برخی از چهرههای وابسته به سپاه، تفاهمنامه آتشبس ژوئن را بیارزش و خواستار آمادهشدن برای ادامه جنگ بهجای بازگشت به میز مذاکره شدهاند.
چنین اختلافنظر علنی نشان میدهد رهبری ایران، پس از کشتهشدن علی خامنهای رهبر پیشین این کشور، در وضعیت انسجام کامل قرار ندارد، و همین فقدان یک مرکز تصمیمگیری واحد، پیشبینی مسیر آینده جنگ را دشوارتر میکند.
آیا حکومت ایران میتواند دوام بیاورد؟
با کنار هم گذاشتن این سه لایه از شواهد، به نظر میرسد که پاسخ نه یک «بله» ساده است و نه یک «نه» قطعی:
از نظر نظامی صرف، ایران هنوز توان ادامه حملات پراکنده، تهدید کشتیرانی، و درگیر نگهداشتن نیروهای آمریکایی و متحدانش دارد، توانی که شاید به این زودی از بین نرود. اما از نظر اقتصادی، وضعیت به مراتب بحرانی است.
تورم بالای ۵۰ درصد و خسارتی نزدیک به کل تولید ناخالص داخلی، فشار داخلی فزایندهای بر حکومت وارد میکند که در میانمدت میتواند مهمتر از هر ضربه نظامی مستقیم باشد.
از نظر سیاسی، شکاف در درون سپاه بین جناح طرفدار مذاکره و جناح طرفدار تداوم جنگ نشان میدهد کە تصمیم نهایی درباره ادامه یا توقف جنگ، لزوما یک تصمیم یکپارچه نیست، بلکه محصول کشمکشی داخلی است که هنوز به سرانجام نرسیده.
بازدارندگی از سر ناچاری
تهدید اخیر ایران به بستن تنگه بابالمندب از طریق حوثیها را میتوان همزمان از دو زاویه متضاد خواند. از یکسو، نشانهای از قدرت باقیمانده ایران است، یعنی توانایی باز کردن یک جبهه کاملا جدید در هزاران کیلومتر دورتر از مرزهایش.
از سوی دیگر، دقیقا نشانه ضعف آن است، چرا که تکیه بر یک نیروی نیابتی بهجای اقدام مستقیم، خود گویای این واقعیت است که منابع داخلی ایران برای تحمل هزینه یک درگیری مستقیم و گستردهتر، بهشدت کاهش یافته است.
عدم انسجام در میان سیاسیون از یک طرف، عدم توافق میان نظامیان و سیاستمداران از طرف دیگر، بیاطلاعی عمومی از وضعیت مجتبی خامنهای و حتی عدم دسترسی بسیاری از مقامات بلندپایه نظام به شخص اول مملکت و آشفتگی در میان سران نظام، به ما میگوید، در حال حاضر ایران نه میتواند این جنگ را ببرد و نه میتواند آن را متوقف کند.











