وعدههای بزرگ اما بیسرانجام پهلوی و ریسکهای واقعی

علیاصغر فریدی
کارنامه سیاسی رضا پهلوی پرسشی فراتر از ناکامی در رابطە با چند پروژه سیاسی را مطرح میکند: مسئولیت رهبر سیاسی در قبال کسانی که به فراخوانهای او اعتماد میکنند چیست؟ از ائتلافهای فروپاشیده تا کارزار همکاری ملی و بات تلگرام، منتقدان از فقدان شفافیت، دستاوردهای قابلسنجش و تضمینهای امنیتی سخن میگویند. ادعای ریزش گسترده نیروهای حکومتی نیز بدون شواهد مستقل باقی مانده است. خطر اصلی زمانی پدیدار میشود که وعده فروپاشی قریبالوقوع، جای ارزیابی واقعبینانه توان سرکوب را بگیرد و هزینه این شکاف میان ادعا و واقعیت، نه بر دوش مدعیان رهبری، بلکه بر جان معترضان تحمیل شود.
رضا پهلوی، پسر آخرین شاه ایران، طی دههها فعالیت سیاسی در تبعید، مجموعهای از ابتکارات، شوراها، پروژهها و کارزارها را راهاندازی کرده است. بسیاری از آنها با شکست ساختاری، انحلال یا بینتیجگی عملی روبهرو شدهاند.
منتقدان، از جمله فعالان اپوزیسیون، تحلیلگران و گزارشهای رسانهای، این الگو را نه صرفا ناکارآمدی فردی، بلکه عاملی میدانند که به تفرقه در صفوف مخالفان، ایجاد حس امنیت کاذب و در نهایت تسهیل بقای جمهوری اسلامی کمک کرده است.
دو نمونه اخیر، یعنی پروژه همکاری ملی که با نام پروژه QRکد معروف شد و اکنون نیز بات تلگرام مرتبط با آن، بیش از همه از منظر خطر جانی برای مخالفان و نیروهای داخل کشور مورد توجه قرار گرفتهاند.
الگوی پروژههای ناکام پهلوی
طی سه دهه گذشته، پهلوی یا نزدیکانش، شورای همبستگی ایرانیان را در دهه ۱۹۹۰، شورای ملی ایران در سال ۲۰۱۳، پروژه ققنوس در سال ۲۰۱۹، عهد جدید در سال ۲۰۲۰، ائتلاف برای دموکراسی و آزادی در سال ۲۰۲۲–۲۰۲۳، نشست جورجتاون، کمپین «من وکالت میدهم»، صندوق اعتصاب کارگران و پروژه شکوفایی ایران را اعلام کردهاند.
بسیاری از این ابتکارات با هیاهوی رسانهای آغاز شدند، اما به دلیل ساختار ضعیف، نبود شفافیت مالی، اختلافات داخلی، سبک تصمیمگیری یکجانبه و نبود پایگاه سازمانی پایدار در داخل ایران، یا منحل شدند یا به نمادهای تبلیغاتی بدون خروجی ملموس تبدیل شدند.
به گفته منتقدان و گزارشهای تحلیلی از جمله بررسیهایی در رسانههایی مانند رویترز، این ابتکارات اغلب بهجای ایجاد همگرایی واقعی، شکاف میان سلطنتطلبان، جمهوریخواهان، فعالان حقوق بشر و گروههای ملی را تشدید کردهاند.
نتیجه عملی، پراکندگی انرژی مخالفان و منحرف شدن توجه از سازماندهی پایدار در داخل کشور بوده است، وضعیتی که به حکومت امکان داده بدون مواجهه با جبههای متحد، سرکوب را ادامه دهد.
پروژه QRکد همکاری ملی
در تابستان ۱۴۰۴ هجری شمسی، رضا پهلوی از آغاز کارزار همکاری ملی خبر داد. هدف اعلامشده، ایجاد کانالی امن برای ارتباط با نیروهای نظامی، امنیتی، انتظامی و دولتی بود که مایل به پیوستن به «ملت» هستند.
روش اجرا به این صورت بود: نمایش QRکد در آگهیهای تلویزیونی ایراناینترنشنال که کاربران را به فرمهای ثبتنام که اغلب مبتنی بر گوگلفرم بود، هدایت میکرد.
پهلوی و تیمش ادعا کردند ابتدا هزاران و سپس دهها هزار نفر و حتی ارقامی حدود ۵۰ هزار ثبتنام کردهاند و دادهها در حال راستیآزمایی است.
ایرادهای امنیتی مطرحشده
منتقدان امنیتی و فعالان داخل و خارج از کشور این پروژه را از چند جهت پرخطر ارزیابی کردند. نخست، اسکن QRکد و تکمیل فرم میتواند اطلاعات شناساییکنندهای مانند IP، نوع دستگاه، زمان دسترسی و الگوهای اتصال را ثبت کند و با توجه به اینکه اپراتورهای اینترنت و موبایل در ایران تحت نظارت نهادهای امنیتیاند، این دادهها بالقوه قابل ردیابی هستند.
دوم، نبود رمزنگاری قوی سرتاسری و اتکا به پلتفرمهای عمومی، خطر نفوذ و جعل را افزایش میدهد. حکومت میتواند با پر کردن فرمهای جعلی آمار را متورم کند یا افراد واقعی را شناسایی و تحت فشار قرار دهد.
سوم، تاکید بر اسکن فقط از روی تلویزیون، هرچند برای کاهش جعل طراحی شده بود، خطر کلی را از بین نبرد.
گزارشهایی از جمله مقالهای در Atlantic اشاره کردهاند که این سیستم برای نفوذ سرویسهای امنیتی ایران آماده بود و ممکن است برای شناسایی یا حتی تنبیه ثبتنامکنندگان به کار رفته باشد.
چهارم، برخی فعالان این کارزار را «جاسوسی ملی» یا تلهای بالقوه نامیدند، زیرا اطلاعات جمعآوریشده، حتی اگر نزد تیم پهلوی نگهداری شود، در صورت نفوذ یا هک میتواند به ابزار سرکوب تبدیل شود.
نتیجه عملی، ادعایی که محقق نشد
ادعاهای گسترده درباره ریزش نیروهای حکومتی در عمل محقق نشد. در خیزشها و سرکوبهای بعدی، نشانه قابلتاییدی از ریزش گسترده یا اختلال در زنجیره فرماندهی نیروهای سرکوبگر دیده نشد.
در مقابل، فراخوانهای پهلوی برای حضور خیابانی همراه با ادعای نزدیک بودن فروپاشی و برخورداری از حمایت داخلی، به حس امنیت کاذب دامن زد و در برخی تحلیلها با کشتار بالای معترضان مرتبط دانسته شده است.
به این ترتیب، انرژی مخالفان صرف پروژهای شد که بیشتر جنبه نمادین و رسانهای داشت تا عملیاتی.
بات تلگرام برخیز ایران
در مرحله بعد یعنی اواخر سال ۲۰۲۶، کارزار گسترش یافت و از همه ایرانیان، نه فقط نیروهای حکومتی، دعوت شد از طریق بات تلگرام با تیم پهلوی ارتباط برقرار کنند تا هماهنگی و سازماندهی داخل کشور تسهیل شود. این اقدام نیز با هشدارهای امنیتی فوری همراه شد.
تقریبا بلافاصله باتهایی با نامهای بسیار مشابه (مثلا با جایگزینی حرف «I» با «l») ظاهر شدند که احتمالا برای جمعآوری اطلاعات یا فیشینگ ساخته شده بودند.
افزون بر این، باتهای تلگرام فاقد رمزنگاری سرتاسری کاملا بودە و شناسه عددی کاربران را ثبت میکنند. در ایران تحت نظارت شدید، ارسال هر اطلاعات حساس از طریق چنین کانالی خطر شناسایی، پیگیری و اقدام امنیتی را به همراه دارد.
معرفی مکرر کانالهای امن بدون زیرساخت فنی اثباتشده و بدون سابقه عملی در حفاظت از افراد داخل کشور، بیشتر توهم سازمانیافتگی میآفریند تا حفاظت واقعی.
این امر میتواند مخالفان را به سمت فعالیتهایی سوق دهد که رد پای دیجیتال بر جای میگذارد و به حکومت در شناسایی شبکهها کمک میکند.
پیامدها برای جنبشهای داخل و بقای حکومت
از دید منتقدان، مجموع این اقدامات، از پروژههای ناکام گذشته تا QRکد و بات اخیر، به چهار شکل به جنبشهای داخل ضربه زده و به بقای حکومت کمک کرده است.
نخست، تمرکز بر شخصیتمحوری و حمله به منتقدان دیگر از جمله جمهوریخواه، چپ، فعالان اتنیکی و حتی برخی سلطنتطلبان منتقد انرژی اپوزیسیون را فرسوده و جبههای متحد ایجاد نکرده است.
دوم، طرح ادعاهای گسترده درباره ریزش نیروهای حامی حکومت و برخورداری اعتراضات از حمایت داخلی، بدون آنکه این ادعاها پشتوانه عملی داشته باشند، میتواند معترضان را به حضور در خیابان ترغیب کند، در حالی که هیچ سازوکار مؤثری برای حفاظت از آنان در برابر سرکوب فراهم نشده است. این شکاف میان وعدههای سیاسی و واقعیتهای میدانی، در برخی تحلیلهای مربوط به تلفات خیزشهای اعتراضی نیز مورد توجه قرار گرفته است.
سوم، منابع و توجه رسانهای صرف پروژههای نمادین میشود، در حالی که کار سخت و پرخطر سازماندهی محلی، شبکهسازی امن و راهبردهای پایدار مغفول میماند.
چهارم، کانالهای باز ثبتنام در بهترین حالت آسیبپذیرند و در بدترین حالت قابل بهرهبرداری توسط سرویسهای اطلاعاتی حکومت.
اعلام پروژههای بلندپروازانه، ادعاهای بزرگ و سپس افول
کارنامه پهلوی، از دید منتقدان، الگویی از اعلام پروژههای بلندپروازانه، ادعاهای بزرگ و سپس افول عملی را نشان میدهد.
از منظر کسانی که امنیت مخالفان داخل را در اولویت میدانند، پروژههایی مانند QRکد و بات تلگرام نهتنها به تغییر معادله قدرت کمک نکردهاند، بلکه با ایجاد ریسک شناسایی و تفرقه، بهطور غیرمستقیم به تداوم وضع موجود یاری رساندهاند.
هر ابتکار سیاسی که جان افراد را به خطر بیندازد، بیآنکه دستاورد قابلاثباتی در تضعیف ساختار سرکوب داشته باشد، در عمل به زیان جنبش آزادیخواهی تمام میشود.
آینده هر آلترناتیو سیاسی باید بر پایه شفافیت، امنیت واقعی مشارکتکنندگان داخل و پرهیز از توهمات رسانهای بنا شود، نه تکرار چرخه پروژههای شکستخورده.











