چتر امنیتی آمریکا در خلیج فارس و سپری که سوراخ شده است

علیاصغر فریدی
بحران اخیر در حوزە کشورهای خلیج فارس را نباید صرفاً آزمونی برای توان نظامی آمریکا دانست، بلکه باید آن را آزمونی برای منطق بازدارندگی منطقهای تلقی کرد. دههها، امنیت کشورهای عربی بر مبنای برتری نظامی و حضور آمریکا تعریف شد، اما حملات اخیر شکاف میان حضور نظامی و تعهد دفاعی را آشکار کردە است. از این منظر، مسالە اصلی شکست یک سامانه دفاعی نیست، بلکه کاهش قطعیت بازدارندگی است. اکنون کشورهای خلیج فارس ناگزیرند میان وابستگی به تضمینهای واشنگتن و ساختن ظرفیتهای مستقلتر تعادل برقرار کنند. بنابراین، آینده امنیت منطقه احتمالاً به سمت معماری چندلایه، متنوع و مبتنی بر ترکیب بازدارندگی، همکاری منطقهای و دیپلماسی حرکت خواهد کرد.
برای دههها، معادله امنیتی خلیج فارس بر یک فرض ساده استوار بود و آن اینکه، هر جا پای آمریکا در میان باشد، امنیت نیز وجود دارد. استقرار نیرو، فروش گسترده تسلیحات، رزمایشهای مشترک و پایگاههای نظامی در قطر، بحرین، کویت و امارات، سالها این باور را در پایتختهای عربی تقویت کرده بود.
اما تحولات ماههای اخیر در منطقه خلیج فارس نشان داد کە این معادله دیگر آنقدرها که تصور میشد ساده و قطعی نیست.
با وجود حضور گسترده نیروهای آمریکایی و استقرار سامانههای پیشرفته پدافندی، حملات موشکی و پهپادی به پایگاههای آمریکا، تاسیسات انرژی، فرودگاهها و زیرساختهای کشورهای عربی متوقف نشده است.
در جریان درگیریهای اخیر میان آمریکا و ایران، منافع و پایگاههای آمریکا در بحرین، کویت و دیگر نقاط منطقه هدف قرار گرفتند.
هرچند برخی از موشکهای ایران رهگیری و منهدم شدند اما مسئله اصلی، تعداد موشکهای رهگیریشده نیست، بلکه این است که اعتبار بازدارندگی آمریکا در ذهن متحدانش ترک برداشته است.
پهپادهای ارزان در برابر موشکهای گران
یکی از ابعاد کمتر دیدهشده این بحران، نابرابری اقتصادی جنگ دفاعی، یعنی حملات پهپادی با هزینه تولید و پرتاب پایین در برابر موشکهای رهگیر گرانقیمت است.
این نابرابری قیمت پهپاد ساخت ایران در برابر موشکهای رهگیری آمریکایی، شبکه دفاعی کشورهای خلیج فارس را هم از نظر مالی و هم از نظر عملیاتی تحت فشار میگذارند.
هیچ سامانه دفاعی، هرچقدر هم پیشرفته، نفوذناپذیر نیست و همین واقعیت ساده، پایه بسیاری از تردیدهای تازه در منطقه شده است.
تعهد یا توهم تعهد؟
نخستین و شاید مهمترین دلیل ناکارآمدی نسبی این چتر امنیتی، به ماهیت حقوقی روابط دفاعی آمریکا با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس برمیگردد.
حضور نظامی آمریکا الزاما به معنای وجود یک پیمان دفاعی رسمی و خودکار نیست. بیشتر توافقهای موجود بر دسترسی به پایگاهها، آموزش نظامی، فروش تسلیحات و رایزنی در زمان بحران متمرکز است، نه تعهدی صریح برای ورود مستقیم آمریکا به جنگ در دفاع از هر کشور عضو.
این تفاوت میان همکاری امنیتی و تضمین دفاعی اکنون برای دولتهای منطقه به یک نگرانی واقعی تبدیل شده است.
آنها سالهاست هزینههای سنگین خرید تسلیحات و میزبانی نیروهای آمریکایی را میپردازند، اما در لحظه بحران واقعی، از میزان دقیق واکنش واشنگتن مطمئن نیستند.
پایگاههای آمریکایی در خلیج فارس، سپر یا هدف؟
دومین چالش، ماهیت دوگانه پایگاههای نظامی آمریکاست. این پایگاهها که قرار بود نقش سپر دفاعی را ایفا کنند، در عمل کشورهای میزبان را به هدف مستقیم حملات تبدیل کردهاند.
در جریان درگیریهای اخیر، پایگاههای آمریکایی در منطقه مورد اصابت موشک و پهپاد قرار گرفتند، چنین اتفاقی نگرانی دولتهای عربی را چنان تشدید کرد که مبادا همکاری نظامی با واشنگتن، آنها را ناخواسته وارد جنگی کرده باشد که خود آغازگرش نبودهاند.
سومین دلیل نیز به نبود هماهنگی کامل میان اهداف آمریکا و کشورهای عربی برمیگردد. واشنگتن حضور خود در خلیج فارس را ابزار مقابله با ایران و حفظ برتری راهبردی میبیند، در حالی که اولویت کشورهای عربی ثبات، امنیت انرژی، تداوم تجارت و پرهیز از تبدیل شدن خاکشان به میدان جنگ است.
قطر و بازدارندگی شکننده
قطر که میزبان یکی از مهمترین پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه است، از جمله نخستین کشورهایی بود که تردید خود را آشکار کرد.
سخنگوی وزارت خارجه این کشور، معماری امنیتی خلیج فارس را «بازدارندگی شکننده» توصیف کرد که بهخوبی دوراهی دوحه را نشان میدهد. این دو راهی یکی ادامه همکاری با واشنگتن است و دیگری نگرانی از تبدیل شدن پایگاههای آمریکایی به هدف.
با این حال، قطر بهطور کامل از این همکاری فاصله نخواهد گرفت و رویکردش بیشتر بر حفظ رابطه با آمریکا، همزمان با گسترش کانالهای دیپلماتیک با ایران، استوار است.
برای امارات امنیت اقتصادی در اولویت است
واکنش امارات متحده عربی، در این جنگ اخیر تا الان عملیتر و اقتصادیتر بوده است. مقامهای اماراتی تاکید کردهاند صادرات انرژی و فعالیت تجاری نباید در برابر جنگ ایران و آمریکا «گروگان» گرفته شود.
از همین رو، ابوظبی در حال توسعه مسیرهای جایگزین برای صادرات و تجارت، از افزایش ظرفیت بنادر ساحل شرقی گرفته تا توسعه خطوط لوله، راهآهن و مسیرهای تجاری خارج از تنگه هرمز، برآمدە است.
مشاور رئیس امارات، انور قرقاش، همچنین از واکنش ناکافی جمعی کشورهای عربی در برابر تهدید ایران انتقاد کرده است.
گزارشهایی نیز از بازنگری در طرحهای زیرساختی حساس، از جمله انتقال برخی مراکز داده به مکانهای زیرزمینی، منتشر شده است.
عربستان: شبکهسازی فراتر از واشنگتن
عربستان سعودی همچنان یکی از بزرگترین خریداران تسلیحات آمریکایی است، اما همزمان به دنبال گسترش گزینههای امنیتی خود است.
ریاض همکاری با پاکستان و ترکیه را تقویت کرده است، توافق مکه میان این سه کشور، حمله به یکی را حمله به همه تلقی میکند.
این گام، تلاشی برای ساختن شبکهای امنیتی چندجانبه است که تنها به تضمینهای واشنگتن متکی نباشد، هرچند عربستان همچنان برای پدافند هوایی، اطلاعات ماهوارهای و آموزش نظامی به آمریکا وابسته است.
بار سنگین میزبانی بر دوش کویت و بحرین
کویت و بحرین به دلیل میزبانی مستقیم از نیروها و تاسیسات آمریکایی، در برابر حملات تلافیجویانه آسیبپذیرتر هستند.
اصابت موشک و پهپاد به پایگاههای آمریکا در این دو کشور، پرسشی بنیادین برجای گذاشته است که آیا حضور آمریکا واقعا بازدارنده است یا کشور میزبان را به هدف اول تبدیل میکند؟
بحرین بهعنوان میزبان ناوگان پنجم آمریکا، وابستگی بیشتری دارد و واکنش منامه احتمالا بر تقویت هماهنگی و درخواست حمایت عملیتر متمرکز خواهد بود، نه فاصلهگیری.
عمان، صدای میانهرو منطقه
عمان برخلاف بسیاری از همسایگانش، بر دیپلماسی و کاهش تنش تاکید دارد. مسقط میکوشد روابط خود را همزمان با آمریکا، ایران و کشورهای عربی حفظ کند تا بحرانهای منطقهای به جنگی فراگیر بدل نشود.
از دید عمان، ناکارآمدی چتر امنیتی آمریکا فقط یک شکست نظامی نیست، بلکه نشانه شکست الگویی است که امنیت را صرفا بر استقرار نیروی خارجی و رقابت تسلیحاتی بنا کرده است.
خواستههای مشترک شورای همکاری
فراتر از واکنشهای ملی، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در چند محور، از جمله ایجاد شبکه یکپارچه پدافند هوایی و موشکی، افزایش تبادل اطلاعات میان اعضا اشتراکنظر دارند.
حفاظت بهتر از تاسیسات نفتی و بنادر، دریافت تضمینهای روشنتر از آمریکا و اروپا، گسترش همکاری با کشورهای آسیایی، و تلاش برای کاهش تنش مستقیم با ایران نیز بخش دیگری از این دیدگاههای مشترک را تشکیل میدهد.
با این حال، اختلافنظر درباره میزان اتکا به آمریکا و شیوه برخورد با تهران همچنان در میان اعضا باقی است.
نه پایان، بلکه بازتعریف
نتیجه این تحولات را نمیتوان بهسادگی فروپاشی چتر امنیتی آمریکا نامید. واقعیت پیچیدهتر از اینها است.
این چتر هنوز برقرار است، اما بازدارندگی و اعتبار سیاسیاش کاهش یافته است. آمریکا همچنان میتواند بخش مهمی از حملات را رهگیری کند و توان دفاعی متحدانش را تقویت کند، اما نمیتواند تضمین مطلقی برای مصونیت آنها از پیامدهای جنگهای منطقهای ارائه دهد.
برای دولتهای عربی، درس تازه این بحران روشن است و آن این است که، اتکای کامل به یک قدرت خارجی، حتی قدرتمندترین ارتش جهان، امنیت مطلق تولید نمیکند.
به همین دلیل، مسیر پیشِرو احتمالا نه قطع رابطه با واشنگتن، بلکه شکلگیری یک معماری امنیتی چندلایه، ترکیبی از تقویت دفاع بومی، هماهنگی منطقهای واقعیتر، تنوعبخشی به شرکای خارجی از آسیا تا اروپا خواهد بود.
میتوان گفت کە تلاش برای کاهش تنش با همسایگان. آینده امنیت خلیج فارس، دیگر تنها در واشنگتن رقم نمیخورد.











