top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

چرا برخی ایرانی‌ها، نازیسم را ستایش و هیتلر را قهرمان خود می‌دانند؟

21 hours ago
5 min read


علی اصغر فریدی


 ستایش هیتلر و نازیسم در بخشی از فضای مجازی فارسی‌زبان، بازتاب پیوندی تاریخی میان ناسیونالیسم نژادمحور، اقتدارگرایی و بحران هویت است. تبلیغات آریایی‌گرایانه در دوران رضاشاه، زمینه نفوذ تصورات برتری نژادی را فراهم کرد و جریان‌هایی مانند سومکا به بازتولید آن پرداختند. پس از انقلاب، تبلیغات ضدغربی و یهودستیزی حکومتی، در کنار واکنش‌های افراطی به هویت‌سازی اسلامی، به این میراث ابعاد تازه‌ای بخشید. شبکه‌های اجتماعی نیز با برجسته‌سازی نفرت و نوستالژی قدرت، آن را تشدید می‌کنند. مسئله بنیادین، تبدیل احساس تحقیر تاریخی به ستایش سلطه و مشروعیت‌بخشی به خشونت علیه دیگری است.


چندی پیش در فضای مجازی فارسی‌زبانان، یک ویدیو از یک کهنه‌سرباز آلمانی به اشتراک گذاشته شده بود. در توضیح آن ویدیو، نوشته شده بود که این سرباز می‌گوید در جریان جنگ جهانی دوم با استفاده از یک مسلسل در حدود ٩ ساعت بیش از ١٢٠٠٠ گلوله شلیک کرده و بنابر ادعای خودش بیش از ١٠٠٠ نفر را در همان ٩ ساعت کشته است.


این کهنه‌سرباز آلمانی، با ابراز پشیمانی از آن واقعه، بنابه به آنچه که در توضیح ویدیو آمده، گفته است که بقیه عمر خود را با کابوس‌های آن نبرد سپری کرده است.


فارغ از صحت یا اصلا ناصحیح بودن آنچه که در توضیحات آن پست اینستاگرامی آمده است و نیز فارغ از اینکه این پست اینستاگرامی را یک اکانت معتبر منتشر کرده یا حتی یک بات آن را نشر داده، مسالە اصلی نحوە واکنش حیرت‌انگیز برخی از مخاطبان ایرانی و کامنت‌های آنها در رابطه با این پست است که در این مقاله برخی از آنها بازگو خواهم کرد.


اما این همه نژادپرستی و به ویژه هیتلر دوستی و ستایش کسی که جامعه آلمان از وجود او و  دوران صدارتش بر آلمان، احساس شرم‌ساری می‌کند، در میان بخشی از جامعه ایران از کجا آمده است؟

در سال‌های اخیر، در فضای مجازی فارسی‌زبان صحنه‌هایی تکرار بازنمایی میشوند که بسیاری را شوکه می‌کند، کامنت‌هایی که یک سرباز آلمانی نازی را قهرمان و ارتش تک‌نفره می‌خوانند، تصاویر هیتلر را با حسرت بازنشر کردە یا ازخویشاوندی آریایی میان ایران و آلمان سخن می‌گویند.

این واکنش‌ها، هرچند اقلیتی و اغلب سطحی هستند، پدیده‌ای واقعی‌ را بازنمایی کردە و نمی‌توان آن‌ها را صرفا به جمهوری اسلامی ایران نسبت داد. ریشه‌های این گرایش عمیق‌تر است و بخش مهمی از آن به دوره پهلوی، به‌ویژه رضاشاه، بازمی‌گردد.

 

رضاشاه و آلمان نازی


در دهه ۱۳۱۰ خورشیدی، رضاشاه روابط گسترده‌ای را با آلمان برقرار کرد. انگیزه اصلی او کاهش نفوذ بریتانیا و شوروی در ایران بود.

 

آلمان در آن سال‌ها به‌عنوان نیروی سوم ظاهر شدە بود که می‌توانست تکنولوژی، کارشناسان صنعتی و سرمایه‌گذاری را بە ایران، بدون آنکە همانند قدرت‌های سنتی، مستقیما در امور سیاسی ایران دخالت کند، انتقال دهد. تا پایان دهه، آلمان به یکی از مهم‌ترین شرکای تجاری و فنی ایران تبدیل شده بود.

 

اما این رابطه صرفا اقتصادی نبود. نازی‌ها برای جلب دوستی ایران، تبلیغات سنگینی را درباره خویشاوندی آریایی راه انداختند. آن‌ها ایرانی‌ها را از برخی محدودیت‌های قوانین نژادی نورنبرگ معاف و کتاب‌ها و مواد تبلیغی فراوانی به تهران فرستادند.

 

در سال ۱۳۱۴ شمسی برابر با ۱۹۳۵ میلادی، رضاشاه نام کشور را از «پرشیا» به «ایران» تغییر داد کە حاکی از اصطلاحی است که به سرزمین آریایی‌ها اشاره دارد.

این تصمیم تا حد زیادی تحت تاثیر فضای تبلیغات نازیها و پیشنهادهای دیپلمات‌های ایرانی مقیم برلین شکل گرفت. روزنامه‌ها و مجلات آن دوره، از جمله نشریاتی که گرایش آشکار به آلمان داشتند، این ایده را ترویج می‌کردند که ایرانی‌ها و آلمانی‌ها از یک نژاد برترند.

 رضاشاه خود یک ایدئولوگ نازی نبود. او اقتدارگرایی، نظم نظامی و مدرنیزاسیون از بالا را می‌ستود و آلمان نازی را نمونه‌ای موفق از دولت قوی می‌دید، درست همان‌طور که از مدل مصطفی کمال پاشا، آتاتورک، هم الهام می‌گرفت.


با این حال، او آگاهانه از ادبیات نژادی و اسطوره آریایی برای تقویت ناسیونالیسم ایرانی استفاده کرد. در کتاب‌های درسی و تبلیغات رسمی، عظمت ایران باستان و برتری نژادی برجسته می‌شد. فضای متاخر، حاصل بذرهایی بودند کە وی کاشت و متعاقبا رشد کرد.

 

پس از اشغال ایران توسط متفقین در شهریور ۱۳۲۰ و واداشتن رضاشاه بە خروج از ایران، این گرایش به‌طور کامل از بین نرفت. در دهه ۱۳۳۰، حزب سومکا (حزب سوسیالیست ملی کارگران ایران) توسط داود منشی‌زاده، که خود سابقه عضویت در اس‌اس را داشت، تأسیس شد.

سومکا صراحتا از ایدئولوژی ناسیونال‌سوسیالیستی الهام می‌گرفت و بر پاکی نژاد آریایی تاکید می‌کرد و ضدیت با عرب‌ها و یهودیان را ترویج می‌داد.

هرچند این حزب کوچک ماند و عمر کوتاهی داشت، اما نشان داد که ایده‌های نازی در بخشی از فضای ناسیونالیستی ایران جای پا پیدا کرده است.

در دوره محمدرضا شاه نی هرچند روابط رسمی با آلمان غربی برقرار بود و پهلوی دوم فاصله بیشتری با میراث نازی گرفت، اما اسطوره آریایی و ناسیونالیسم باستان‌گرا همچنان در گفتمان رسمی تداوم حضور خود را حفظ کرد.

جشن‌های ۲۵۰۰ ساله و تاکید مداوم بر ایران پیشااسلامی، به‌طور غیرمستقیم به همان روایت‌هایی دامن می‌زد که زمانی با تبلیغات نازی هم‌پوشانی پیدا کرده بود.

 

تداوم پس از انقلاب وترکیب دو جریان


پس از سال ۱۳۵۷، جمهوری اسلامی ایران ناسیونالیسم سکولار و باستان‌گرا را سرکوب کرد، اما ضدیت با غرب، آمریکا و اسرائیل را به ستون اصلی ایدئولوژیک خود تبدیل نمود. این ضدیت، به‌طور پارادوکسیکال، به برخی از بقایای گرایش‌های قبلی جان دوباره بخشید.

 

وقتی جمهوری اسلامی، آمریکا و اسرائیل را شیطان بزرگ و دشمن اصلی معرفی می‌کند، برای بخشی از مخاطبان، هر کسی که زمانی با این قدرت‌ها جنگیده باشد، از جمله نازی‌هاجذابیت پیدا می‌کند.


انکار یا کوچک‌شمردن هولوکاست در برخی رسانه‌های نزدیک به حکومت نیز به این فضا دامن زد کە تداوم آن را اکنون نیز میتوان مشاهدە کرد.

در عین حال، سرکوب هویت ملی پیشااسلامی توسط حکومت، واکنش معکوسی را ایجاد کرد. بخشی از جوانان و ناسیونالیست‌ها در جست‌وجوی هویتی غیر از روایت رسمی اسلام‌گرا، به سمت روایت‌های افراطی‌تر از آریایی‌گری کشیده شدند.

در این روایت، ایرانی‌ها نژاد برترند، عرب‌ها و ترک‌ها غیرآریایی محسوب می‌شوند و آلمان نازی به‌عنوان قدرتی که زمانی این برتری را به رسمیت شناخت، مورد ستایش قرار می‌گیرد.

 

جهل، تحقیر و فضای مجازی


امروزه بخش عمده این ستایش‌ها سطحی و واکنشی محسوب میشوند. بسیاری از کسانی که زیر پست یک سرباز آلمانی در ساحل نرماندی می‌نویسند «دمت گرم عمو هاینریش»، نه هولوکاست را جدی می‌گیرند، نه ابعاد جنایات نازی را می‌دانند، و نه حتی از اشغال ایران توسط متفقین در جنگ جهانی دوم اطلاع دقیقی دارند.


برای آن‌ها، مسالە ساده است: آلمانی‌ها با آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها جنگیدند، پس خودی محسوب می‌شوند.

احساس تحقیر ملی نیز در این فضا نقش مهمی را ایفا میکند. تحریم‌ها، انزوای بین‌المللی و حس ضعف در برابر قدرت‌های خارجی، باعث می‌شود تصاویر قدرت نظامی مطلق و نظم آهنی برای برخی جذاب شود.

فضای مجازی این گرایش را بزرگ‌نمایی می‌کند. الگوریتم‌ها، کامنت‌های هیجانی و افراطی را بیشتر نشان می‌دهند و جوامع کوچک آنلاین می‌توانند احساس اکثریت کاذب ایجاد کنند.

اگرچە باید تاکید کرد که این پدیده اقلیتی بودە و اکثر ایرانی‌ها نازیسم را نمی‌ستایند و بسیاری از آن بیزارند، اما کە آنچه مشاهدە می‌شود، ترکیبی است از میراث تاریخی دوره پهلوی به‌ویژه رضاشاه، تبلیغات ضدغربی پس از انقلاب، ناسیونالیسم زخمی، و جهل تاریخی گسترده.

ستایش از نازیسم در میان بخشی از ایرانی‌ها نه یک‌شبه پدید آمده و نه صرفا محصول جمهوری اسلامی است.


رضاشاه با برقراری روابط نزدیک با آلمان نازی، پذیرش و ترویج اسطوره آریای و استفاده از ادبیات نژادی برای تقویت ناسیونالیسم، بذر این گرایش را کاشت.

سومکا و جریان‌های مشابه در دوره پهلوی دوم نیز نشان دادند که ایده‌هایی از این دست قابلیت بقا را دارند. پس از انقلاب، ضدیت نهادینه‌شده با غرب و اسرائیل، این بقایا را با یهودستیزی و ضدآمریکایی‌گری ترکیب کرد و فضای مجازی آن را تقویت نمود.

این گرایش خطرناک است، زیرا خشونت، اقتدارگرایی و تحقیر دیگری را رمانتیک می‌کند. شناخت ریشه‌های تاریخی آن، از جمله نقش انکارناپذیر پهلوی‌ها، برای مقابله با آن ضروری است.


 
 
bottom of page