top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

چرا جنگ‌ها از تیتر اول می‌افتند، اما از جهان نمی‌روند؟

2 hours ago
5 min read



علی‌اصغر فریدی


کاهش توجه رسانه‌ها به جنگ‌های طولانی‌مدت، لزوماً به معنای کاهش شدت بحران یا پیامدهای انسانی آن نیست. منطق ارزش‌گذاری خبری که بر تازگی و تحولات ناگهانی تأکید دارد، در کنار فرسودگی روانی مخاطبان، ملاحظات اقتصادی رسانه‌ها و محدودیت‌های پوشش میدانی، به تدریج جنگ‌های فرسایشی را به حاشیه می‌راند. در این میان، اولویت‌های سیاسی و ژئوپلیتیک نیز بر میزان بازنمایی بحران‌های مختلف تأثیر می‌گذارند. مسالە اساسی آن است که این نابرابری در توجه رسانه‌ای چگونه بر آگاهی عمومی، تداوم کمک‌رسانی و پاسخ‌گویی در قبال خشونت‌ها اثر می‌گذارد، در حالی که پیامدهای انسانی جنگ پس از خروج از چرخه اخبار همچنان ادامه دارند.


روز اول جنگ، همه‌چیز خبر است. صدای انفجار، فهرست تلفات، نقشه خط مقدم، نشست فوق‌العاده شورای امنیت. اما چند ماه بعد، همان جنگ به گوشه‌ای از صفحه می‌رود یا کلا ناپدید می‌شود.


اما چرا هرچه جنگ طولانی‌تر می‌شود، توجه رسانه‌ها بە آن کمتر می‌شود. آیا این عدم توجە و افول، نتیجه بی‌تفاوتی مخاطبان یا منطق درونی صنعت رسانه است؟


چرا بعضی از رویدادهای بزرگ ناگهان بحران را به صدر اخبار برمی‌گردانند، در حالی که برخی بحران‌ها، مثل یمن یا سودان، هیچ‌گاه به تیتر اول نمی‌رسند؟ و مهم‌تر از همه، وقتی دوربین‌ها می‌روند، بر سر مردم چه می‌آید؟

 

خبر یعنی تازگی، نه اهمیت


برخلاف تصور رایج، رسانه‌ها اخبار را بر پایه اهمیت واقعی رتبه‌بندی نمی‌کنند، بلکە ارزش خبری از معیارهایی مثل تازگی، غافلگیری، تغییر ناگهانی و درام ساخته می‌شود.


روز شروع جنگ، با عنوانی همانند «جنگ آغاز شد» رویدادی روشن است. اما ماه ششم، «جنگ ادامه دارد» رویداد نیست، وضعیت است. رسانه‌ها برای وضعیت‌های بی‌تغییر تیتر ندارند، حتی اگر رنج مردم هر روز عمیق‌تر شود.


به همین دلیل است که تحولاتی مثل پیشروی ناگهانی، ترور یک فرمانده، حمله به یک شهر یا ورود یک کشور جدید به جنگ توجه را برمی‌گرداند، اما فرسایش آرام و روزمره زندگی مردم خبر نمی‌شود.

 

مخاطب هم خسته می‌شود


توجه انسان منبعی محدود است. ذهن ما به محرک‌های تکراری عادت می‌کند و تصاویر هولناک، با تکرار، اثر عاطفی کمتری می‌گذارند.

روان‌شناسان از پدیده‌ای به نام فرسودگی ترحم (Compassion Fatigue) سخن می‌گویند، یعنی وقتی کسی بارها در معرض رنج دیگران قرار می‌گیرد و احساس می‌کند کاری از دستش برنمی‌آید، ناخودآگاه فاصله می‌گیرد.

این فاصله‌گرفتن همیشه بە معنای بی‌تفاوتی نیست، بلکە گاهی بە عنوان یک مکانیسم دفاعی ذهن عمل می کند. بسیاری از مردم اخبار جنگ را نه از سر بی‌رحمی، بلکه برای حفظ آرامش روانی کنار می‌گذارند.

 

چرخه معیوب کلیک و پوشش


رسانه‌های امروز با داده زندگی می‌کنند، تعداد بازدید، زمان ماندن در صفحه و نرخ کلیک امکان تداوم چرخە بقای رسانەها را تامین می کند . وقتی مخاطبان به خبرهای جنگ کمتر سر می‌زنند، سردبیر نتیجه می‌گیرد که این موضوع خریداری ندارد.


از همین رو، پوشش کمتر می‌شود، آگاهی عمومی کاهش می‌یابد، علاقه باز هم کمتر می‌شود و چرخه ادامه پیدا می‌کند.


این چرخه خودتقویت‌شونده است. نه مخاطب تنها مقصر است و نه رسانه به تنهایی، هر دو در سیستمی گرفتارند که توجه را کالا کرده است.

 

هزینه و خطر پوشش خبری جنگ


پوشش جنگ از گران‌ترین و خطرناک‌ترین گونەهای روزنامه‌نگاری بە شمار می رود. حضور مداوم خبرنگار در منطقه بە معنای هزینه سفر و اقامت، برخورداری از تجهیزات ایمنی، بیمه، مترجم و راهنمای محلی و در کنار همه حاکی از وجود خطر جانی است.

در جنگ‌های طولانی، دسترسی بە اخبار دقیق نیز محدودتر می‌شوند، مرزها بسته می‌شوند، مجوزها سخت‌تر می‌شود و گاه خبرنگاران هدف قرار می‌گیرند.

بسیاری از رسانه‌ها، به‌ویژه در دوران کاهش درآمد، دفاتر خارجی را کوچک یا تعطیل کرده‌اند. نتیجه این است که بحران ادامه دارد، اما چشم‌ها کمتر شده‌اند.

 

محدودیت خبر و رقابت بحرانها بر سر بازنمایی


چرخه خبر مثل صفحه اول یک روزنامه جای محدودی دارد. زمانیکە بحران تازه‌ای همچون انتخابات مهم، زلزله، بحران اقتصادی، رویداد ورزشی بزرگ یا جنگ دیگر پیش می‌آید، جای بحران و رویداد قبلی را می‌گیرد. این به معنای حل‌شدن مسالە قبلی نیست، بلکە بدین معناست کە مسالە یا بحران پیشین از صدر اخبار به حاشیه رفته است.


همین منطق درباره چهره‌ها و رخدادهای سیاسی نیز صادق است. رهبری که روزی تیتر اول بود، با ظهور بحرانی تازه، از دید عمومی محو می‌شود، حتی اگر وضعیتش هنوز تعیین‌کننده باشد. «ندیدن» با «نبودن» یکی نیست.

 

استثناها: وقتی بحران دوباره بازمی‌گردد


قاعده افول توجه البتە از استثنا نیز برخوردار است. جنگ اوکراین پس از ماه‌های اول، برای مدتی از اولویت افتاد، اما تحولاتی مثل حمله به زیرساخت‌های انرژی، رخدادهای سیاسی بزرگ یا تغییر خط مقدم دوباره آن را به صدر آورد.


جنگ در غزه نیز با رویدادهای بزرگ و فاجعه‌بار، بارها وارد موج‌های تازه توجه جهانی شد.


الگو روشن است، رسانه‌ها به نقاط عطف و نه به تداوم توجە نشان می دهند. تا وقتی اتفاقی «بزرگ» نیفتد، رنج مداوم کافی نیست.

 

سیاست هم نقش دارد


همه‌چیز طبیعی و خودبه‌خودی نیست. دولت‌ها و قدرت‌های بزرگ، با اولویت‌های سیاسی و اقتصادی خود، بر جهت‌گیری توجه جهانی اثر می‌گذارند.

بحرانی که برای قدرت‌های غربی نزدیک‌تر، آشناتر یا مرتبط‌تر با منافعشان باشد، پوشش بیشتری می‌گیرد. در مقابل، بحران‌هایی مثل یمن و سودان، با وجود ابعاد عظیم انسانی همچون آوارگی، قحطی و کشتار، بسیار کمتر دیده شده‌اند.

این تفاوت نشان می‌دهد که فاصله میان «اهمیت واقعی» و «اهمیت رسانه‌ای» همیشه پیامد بی‌طرف سازوکار بازار نیست، بلکه گاهی بازتاب ساختار قدرت در جهان است.

عواملی مثل نزدیکی فرهنگی، منافع اقتصادی، حضور خبرنگار و پیوند با مخاطب غربی در این انتخاب نقش دارند.

 

وقتی دوربین‌ها می‌روند، چه می‌شود؟


شاید مهم‌ترین نکته این باشد که کم‌شدن پوشش به معنای کم‌شدن رنج نیست. بدترین مراحل بحران‌ها اغلب پس از خروج دوربین‌ها رخ می‌دهد.


آوارگی طولانی‌مدت یکی از این پیامدهاست، میلیون‌ها نفر سال‌ها در اردوگاه‌ها یا شرایط ناپایدار می‌مانند.

پیامدهای اقتصادی جنگ، از فروپاشی معیشت تا قحطی، اغلب با تاخیر و آرام‌تر اما ویران‌کننده‌تر ظاهر می‌شود. نظام درمان و آموزش از هم می‌پاشد و نسلی از کودکان بدون مدرسه و درمان رشد می‌کنند.

از سوی دیگر، وقتی توجه کم شود، بودجه کمک‌رسانی هم کم می‌شود و سازمان‌های امدادی بارها گزارش داده‌اند که کمبود بودجه در بحران‌های فراموش‌شده شدیدتر است.

بی‌توجهی جهانی همچنین پاسخ‌گویی را کم می‌کند، جنایات و نقض حقوق بشر در سایه بی‌خبری و عدم حضور دوربین‌ها، راحت‌تر تکرار می‌شود، چون هزینه سیاسی‌اش کمتر است.

 

چه می‌توان کرد؟


راه‌حل ساده‌ای وجود ندارد، اما گزینش چند مسیر از میان انتخابهایی ممکن موثر است. مخاطب می‌تواند آگاهانه خبر مصرف کند و به‌جای دنبال‌کردن لحظه‌به‌لحظه اخبار، با خلاصه‌های هفتگی و گزارش‌های تحلیلی، بی‌آنکه فرسوده شود، آگاه بماند.


حمایت از روزنامه‌نگاری مستقل و محلی نیز اهمیت دارد، زیرا رسانه‌هایی که در منطقه حضور دارند هزینه پوشش بلندمدت را می‌پذیرند و به پشتیبانی نیاز دارند.


گزارش‌هایی که از زندگی روزمره مردم می‌گویند، حتی بدون رویداد بزرگ، تداوم بحران را زنده نگه می‌دارند و ارزش دنبال‌کردن دارند.


در نهایت، مخاطبان با بازنشر، درخواست و انتخاب آگاهانه می‌توانند به رسانه‌ها نشان دهند که این بازنمایی چنین موضوعاتی برایشان مهم است.

افول توجه رسانه‌ای به جنگ‌های طولانی، حاصل ترکیبی از سه نیرو است: منطق ذاتی خبر که تازگی را می‌ستاید، روان انسان که در برابر رنج مداوم دفاع می‌سازد، و ساختار اقتصادی و سیاسی رسانه‌ها که هزینه و منافع را می‌سنجد. نتیجه این می‌شود که جهان ناعادلانه توجه خود را میان بحران‌ها تقسیم می‌کند.

اما حقیقت ساده است: جنگ با خروج از تیتر وبسایتها و روزنامە تمام نمی‌شود. مردمی که در دل آن زندگی می‌کنند، فارغ از اینکه دوربینی در کار باشد یا نه، هر روز با پیامدهایش روبه‌رو هستند.


شاید بزرگ‌ترین مسئولیت ما، به‌عنوان مخاطب، این باشد که توجهمان را کاملا به دست چرخه خبرهای تفسیر شدە نسپاریم. بازنمایی واقعیت بیش از تفسیر و چرخە خبرهای تفسیر شدە حائز اهمیت است.

 
 
bottom of page