چرا کسی زورش به شمخانی نمیرسد؟
- Arena Website
- Oct 29, 2025
- 5 min read

امیر خنجی
علی شمخانی از معدود چهرههایی است که توانسته است از قلب ساختار نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران عبور کند و در سه دههی گذشته، به یکی از بلوکهای پایدار قدرت درون نظام بدل شود. او نه صرفاً یک فرماندهی سابق و نه یک مقام امنیتی بازنشسته است، بلکه شبکهای چندلایه از روابط نظامی، اقتصادی، امنیتی و اتنیکی را شکل داده که اکنون بخشی از موازنهی قدرت در جمهوری اسلامی ایران را در اختیار دارد. این پرسش کە «چرا کسی زورش به شمخانی نمیرسد؟» در واقع پرسش از نحوهی شکلگیری و بقای چنین بلوکی است.
شمخانی متولد اهواز است و از نسل نخست فرماندهان جنگ ایران و عراق محسوب میشود؛ نسلی که از جنوب برخاست و بعدها به هستهی سخت ساختار قدرت پیوست.
او از معدود افرادی بود که هم در سپاه و هم در ارتش نقش داشت و میان این دو نهاد رقیب نظامی پیوندی پایدار برقرار کرد.

همین موقعیت دوگانه سبب شد که از همان دههی شصت در هر دو جبهه نفوذ کردە و سپس جایگاە وی در قالب پستهای کلیدی همچون فرماندهی نیروی دریایی، وزارت دفاع و دبیری شورای عالی امنیت ملی تثبیت شود.
برخلاف بسیاری از فرماندهان جنگ که بعدها به حاشیه رانده شدند یا در نقشهای نمادین باقی ماندند، شمخانی در مرکز تصمیمسازی ماند و در دولتهای متضاد از اصلاحطلب تا اصولگرا حضور داشت.
او تصویری از یک کارگزار وفادار اما مستقل از خود ساخت که نه وابستهی جناح خاصی است و نه از دایرهی بیت خامنهای خارج.
این موقعیت میانی، به او امکان داده تا در بحرانهای منطقهای و امنیتی، نقشی فراتر از جایگاه رسمی ایفا کند.
از امنیت تا اقتصاد؛ بلوک شمخانی
تحریمهای گسترده دهه ۱۳۹۰ نظم اقتصادی جمهوری اسلامی ایران را دگرگون کردند. با محدود شدن تجارت رسمی، بخش بزرگی از اقتصاد ایران به سمت شبکههای نیمهرسمی و امنیتی حرکت کرد.
شمخانی که در رأس یکی از مهمترین نهادهای تصمیمگیر امنیتی بود، توانست از این فضای خاکستری برای شکلدادن به لابی اقتصادی خود بهره بگیرد.
ارتباطهای قدیمی او در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و وزارت دفاع، در کنار دسترسی مستقیم به اطلاعات و تصمیمات کلان، ابزارهایی بودند که به مرور از او نه فقط یک مدیر امنیتی، بلکه یک بازیگر اقتصادی مؤثر ساختند.
در این مرحله، شمخانی از یک کارگزار نظامی به یک بلوک قدرت اقتصادی–امنیتی تبدیل شد. بلوکی که نه تنها دسترسی به اطلاعات دارد، بلکه در شبکههایی از تجارت تحریمی، شرکتهای پوششی و واسطههای منطقهای نیز حضور دارد.
این موقعیت دوگانه، او را از بسیاری از رقبای سیاسیاش متمایز کرد. و در نتیجه سیاستمدارانی که فاقد شبکه اقتصادی یا امنیتی مستقل بودند، در برابر شمخانی عملاً ابزار لازم برای رقابت نداشتند.
سرمایه خوزستانی؛ هویت عرب و نفوذ محلی
وجه کمتر دیدهشده قدرت شمخانی، پایه اجتماعی و هویتی او در خوزستان است. برخلاف بسیاری از فرماندهان مرکزگرا، او از جامعه عرب خوزستان برخاسته و همچنان پیوندهایی عمیق با قبایل و چهرههای محلی دارد.

این ریشه هویتی، بهویژه در سالهای اخیر، به منبعی از مشروعیت و نفوذ بدل شده است.در دورهای که نارضایتیهای اتنیکی و بحرانهای زیستمحیطی در خوزستان بالا گرفتند، حضور شمخانی بهعنوان عرب خوزستانی در رأس امنیت ملی نوعی توازن نمادین برای نظام ایجاد کرده است.
در سطح منطقهای نیز، این هویت عربی باعث شد بتواند با همتایان خود در کشورهای عربی خلیج رابطهای غیررسمی اما مؤثر برقرار کند که در نهایت در احیای روابط ایران و عربستان در سال ۱۴۰۱ نقش تعیینکننده داشت.
شمخانی برخلاف بسیاری از سیاستمداران تهرانی، زبان عربی و منطق قبایلی کشورهای خلیج را میفهمد؛ همین ویژگی او را به واسطهای طبیعی در گفتوگوهای پشتپرده تبدیل کرده است.
درواقع، او به شکلی نادر میان سه لایه قدرت پیوند برقرار کرده است: قدرت مرکزی در تهران، شبکه امنیتی–اقتصادی، و نفوذ اتنیکی در جنوب. این سه لایه، بلوک شمخانی را به بازیگری یگانه در سیاست ایران بدل کردهاند.
برای درک جایگاه شمخانی باید ساختار قدرت در جمهوری اسلامی ایران را همچون صحنهای چندقطبی دید که سه بلوک اصلی در کنار بلوکهای فرعی در آن به رقابت و تعامل مشغولاند.
در رأس این ساختار، بلوک بیت و ولایت قرار دارد؛ هستهی سخت قدرت که بر ایدئولوژی مقاومت، منابع مالی نهادهای مذهبی-مالی و بازوی نظامی-اقتصادی سپاه تکیه میکند. این بلوک میراث مستقیم خامنهای است و بقای خود را در حفظ وضعیت موجود میبیند.
در برابر آن، جریان روحانی و تکنوکراتها قرار دارد که بر مدیریت عقلانی، دیپلماسی و بازسازی اقتصادی تأکید داشتە و بخشی از بدنهی نظامی و اقتصادی را نیز با خود همراه کرده است. هدف این جریان، کاستن از تنشها و بازگرداندن نظام به وضعیت تعادل و مشروعیت نسبی است.
در کنار این دو، تندروها یا جبهه پایداری و نیروهای ایدئولوژیک سپاه ایستادهاند کە با توان اقتصادی محدود اما قدرت رسانهای و بسیج ایدئولوژیک گسترده که مأموریت اصلیاش جلوگیری از هرگونه نرمش و حفظ خلوص انقلابی نظام است.
در میانهی این مثلث اما بلوک شمخانی را میتوان مشاهده کرد؛ نیرویی نوظهور و منعطف که نه بر ایدئولوژی صلب تکیه دارد و نه بر پایگاه نهادی منسجم. مزیت او در توان معاملهگری و شبکهسازی است.
شمخانی میتواند با هر یک از بلوکهای قدرت وارد ائتلاف موقت شود و همزمان از مسیر تعامل با قدرتهای منطقهای نیز نفوذ خود را گسترش دهد.

حتی پتانسیل واگرایی از جغرافیای ایران را هم میتوان برای آن متصور شد.به همین دلیل، در حالیکه بسیاری از چهرههای امنیتی با تغییر دولتها از صحنه کنار میروند، او هر بار از زاویهای تازه بازمیگردد؛ گاه در نقش میانجی، گاه مشاور، و گاه بازیگر اقتصادی در سایهی قدرت.
از نهاد به شبکه؛ شمخانی به مثابه سیستم
شمخانی امروز دیگر در قالب یک سِمَت قابل تعریف نیست. او یک نهاد زنده است که درون خود شبکهای از افسران قدیمی، مدیران اقتصادی، دیپلماتهای امنیتی و حتی روزنامهنگاران نزدیک را جای داده است.
این شبکه به شکل غیررسمی در بسیاری از حوزهها تأثیرگذار است؛ از سیاست منطقهای و پروندههای مرزی گرفته تا انتصاب مدیران کلیدی در وزارتخانهها و شرکتهای بزرگ میتوان رد پای او را دید.
در ادبیات قدرت ایران، چنین چهرههایی در مرز میان دولت و ساختار امنیتی قرار میگیرند؛ جایی که تصمیمها در جلسات رسمی گرفته نمیشود، بلکه در تماسهای تلفنی، دیدارهای شخصی و شبکههای اقتصادی-اطلاعاتی شکل میگیرد.
در واقع، شمخانی را نمیتوان برکنار کرد، چون برکناری او به معنای حذف یک فرد نیست بلکه به معنای برچیدن شبکهای چندرشتهای از قدرت است که در طول زمان در تار و پود نظام تنیده شده است.
اعتمادبهنفس پس از تحریمها
نکتهی مهم در تحولات اخیر این است که شمخانی پس از گسترش تحریمها، بهویژه پس از ۱۳۹۷، اعتماد بهنفس تازهای پیدا کرده است.
در فضایی که بسیاری از مدیران و چهرههای سیاسی از تنگنای اقتصادی و فشارهای خارجی آسیب دیدند، او توانستە است با اتکا به لابیهای اقتصادیاش، نهتنها موقعیت خود را حفظ کند بلکه دامنه نفوذش را گسترش دهد.
این تجربه موفق در عبور از تحریم، از او چهرهای ساختە است که باور دارد میتواند از هر بحرانی عبور کند؛ چهرهای که نه در مقام تابع تصمیمات دیگران، بلکه بهعنوان یکی از تصمیمسازان عمل میکند.
همین اعتمادبهنفس، در ماههای اخیر، در نحوه حضور او در رسانهها و بازگشت دوبارهاش به صحنه سیاسی آشکار است. شمخانی اکنون بیش از هر زمان دیگر، خود را صاحب بخشی از نظام میداند نه صرفاً خادم آن.
قدرت خاکستری
شمخانی نه قهرمان است و نه نماد فساد مطلق؛ او نمودی واقعی از منطق قدرت در جمهوری اسلامی ایران است. در واقع او تلفیقی از بقا، شبکهسازی، معامله و موازنه است.
زور کسی به او نمیرسد، چون خود وی بخشی از همان زوری است که دیگران از آن میترسند. در ساختاری که مرز میان قدرت رسمی و غیررسمی مبهم است، شمخانی توانسته این ابهام را به منبع قدرت تبدیل کند.
او میان دولت و سپاه، میان تهران و خوزستان، میان امنیت و تجارت، و میان سیاست و قبیله ایستاده است، جایی که حذفش ممکن نیست، مگر با جراحی کل سیستم.
او میان دولت و سپاه، میان تهران و خوزستان، میان امنیت و تجارت، و میان سیاست و قبیله ایستاده است؛ جایی که حذف او تنها با جراحی کل سیستم ممکن است.
شمخانی در واقع نوعی دولت در سایهی خوزستانی است ؛ دولتی که ریشه در جنوب دارد، در تهران تصمیم میگیرد، در خلیج معامله میکند و در پسزمینهی سیاست ایران نفوذ دارد.
تا زمانی که منطق شبکهای قدرت در جمهوری اسلامی ایران پابرجاست، شمخانی نیز پابرجا خواهد ماند؛ نه بهعنوان یک فرد، بلکه بهعنوان بلوکی از قدرت که از دل جنگ، تحریم، قبیله و معامله زاده شده است.











