بدون سقز، نمیتوان اکباتان را دید
- 1 day ago
- 10 min read

رسول شیار
آزادی انتخاب پوشش یک حق است و نافرمانی از حجاب اجباری یکی از مهمترین شکلهای مقاومت زنان در ایران، اما پوشش تمام افق آزادی نیست. نزدیک به چهار سال از جنبش ژن، ژیان آزادی گذشته و هنوز این پرسش باقی مانده است که جنبشی سیاسی و آزادیخواهانه که از سقز شروع شد، چرا در بخشی از روایت عمومی بیش از هر چیز با بیحجابی، رقص و سبک زندگی یادآوری میشود؟ این در حالی است که کردستان بخشی از سنگینترین هزینههای همان جنبش را برای معنایی بسیار فراتر از آزادی پوشش پرداخت.
این روزها ویدیویی از اکباتان تهران در شبکههای اجتماعی وایرال شده است. زنی در فضای عمومی آواز میخواند، زن دیگری کنارش میرقصد، هر دو بدون حجاب اجباری و جمعی ایستاده تماشایشان میکنند.
برای بخشی از کاربران، این تصویر نشانهی آزادی و تغییر اجتماعی پس از جنبش زن، زندگی، آزادی است. بعضی حتی آن را ادامه همان جنبش، تصویری از نسلی قلمداد میکنند که دیگر حاضر نیست قواعد تحمیلشده بر زندگی روزمرهاش را بپذیرد.
این یادداشت دربارهی آن دو زن نیست. دربارهی کاری است که ما با تصویرشان میکنیم. آن زن حق دارد آواز بخواند، آن یکی حق دارد برقصد و هر دو حق دارند پوشش خود را آزادانه انتخاب کنند. حتی اگر هیچ قصد سیاسی هم نداشته باشند. در یک جامعهی آزاد کسی برای برخورداری از این حقوق نیازی به توجیه ندارد.
در جمهوری اسلامی اما همین رفتارهای عادی سیاسی میشوند، نه به ارادهی خود زنان، بلکه چون حکومت آنها را ممنوع کرده است. پس مقاومت در برابر حجاب اجباری همچنان شکلی از نافرمانی مدنی است. هیات حقیقتیاب سازمان ملل در سال ۲۰۲۴ گزارش کرد که حکومت نهتنها از سیاست حجاب اجباری عقب ننشسته، بلکه فشارهای قضایی، انتظامی و نظارتی بر زنان را گسترش داده است.
این یادداشت قصد کوچک شمردن آزادی پوشش را ندارد. آزادی انتخاب پوشش سنگری واقعی از مقاومت است. اما سنگری نیست که تمام میدان را در بر بگیرد.
وقتی در نگاه شهروند مرکزنشین بیحجابی، آواز و رقص بهتنهایی بە نمادهای زن، زندگی، آزادی، بدل میشوند، باید پرسید چه چیزهایی در قاب مانده و چه چیزهایی کمکم از آن بیرون افتاده است. برای پاسخ، باید از اکباتان امروز به آیچی سقز برگردیم.
نامی که رمز شد
بر روی قبر ژینا امینی نوشته شده بود: «ژینا گیان، تۆ نامری؛ ناوت ئەبێتە ڕەمز» - ژینا جان، تو نمیمیری؛ نامت به رمز تبدیل خواهد شد.
آیا نام ژینا واقعاً به رمز تبدیل شد. رمزِ چه؟ ژینا پس از بازداشت توسط گشت ارشاد جان باخت، پس حجاب اجباری و کنترل بدن زنان از همان لحظهی اول در قلب واقعه بود. اما آنچه صبح خاکسپاری او در آیچی سقز شکل گرفت، همانجا متوقف نماند.
صدها نفر برای خاکسپاری ژینا به آیچی رفتند. زنان کورد روسریهایشان را در هوا چرخاندند، شعار «ژن، ژیان، آزادی» سر دادند، و اعتراض و اعتصاب از شهرهای کوردستان آغاز شد و بعد سراسر ایران را گرفت.
فرنگیس قادری در پژوهشی در International Journal of Middle East Studies نشان میدهد این واکنش در کردستان بر بستر دههها فعالیت و مقاومت سیاسی شکل گرفته بود. برای کردها این اعتراضات همزمان فرصتی بود برای بیان هویت، مطالبهی برابری و مقابله با حذف تاریخی نام، زبان، فرهنگ و تاریخشان.
رمز ژینا از همان ابتدا خیلی بزرگتر از روسری بود. شعارهای خیابان هم زود از اعتراض به گشت ارشاد، گذر کردند و ساختار سیاسی جمهوری اسلامی را نشانه گرفتند. برای دیدن این ماهیت سیاسی، لازم نیست اول سراغ کردستان رفت.
جنبش ژینا را نمیتوان با روسری توضیح داد
نیلوفر حامدی و الهه محمدی دو نمونهی روشناند. نیلوفر دربارهی وضعیت ژینا و خانوادهاش در بیمارستان نوشت.
الهه هم برای پوشش خبری خاکسپاری به سقز رفت. هر دو در سپتامبر ۲۰۲۲ بازداشت شدند و حدود پانزده ماه زندان کشیدند. اتهاماتی مثل اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه جمهوری اسلامی علیه آن دو مطرح شد.
پروندهی اصلیشان پروندهی بیحجابی نبود. آنها بخاطر تهیه گزارش دربارهی واقعهای هدف نیروهای امنیتی قرار گرفتند که به جنبشی سیاسی بدل شده بود.
نکتهی جالب اینجاست که بعد از آزادی موقتشان در ژانویهی ۲۰۲۴، انتشار تصاویرشان بدون حجاب باعث شد مقامهای قضایی پرونده تازهای دربارهی پوشششان باز کنند. یعنی پروندهی روزنامهنگاری و پروندهی حجاب از هم جدا بودند.
این تفکیک حایز اهمیت است. زیرا آزادی رسانه یک نوع از آزادی است و آزادی پوشش نوع دیگری از آزادی. هر دو لازماند، اما جای هم را نمیگیرند.
نیلوفر و الهه این را هم نشان میدهند که زن در جنبش ژن، ژیان آزادی فقط بدن حامل روسری نبود. بلکە همزمان خبرنگار، دانشجو، فعال مدنی بود و سازماندهی میکرد، اعتراض میکرد و سرانجام ساختار قدرت را به چالش میکشید.
تقلیل این جنبش به حجاب، در نهایت خود آزادی زنان را هم کوچک میکند، چون دوباره زن را بیش از هر چیز از خلال بدنش میبیند.
این نکته در تهران هم دیده میشود، اما در کردستان بارزتر است. سازمان حقوق بشری کوردپا در گزارشی دربارهی سرکوب اعتراضات از ۲۶ شهریور تا دوم آبان ۱۴۰۱ اعلام کرد اسامی بیش از ۵۹۵ بازداشتشده را احراز کرده که بیش از ۵۰ نفرشان زن بودهاند.
چند هفته بعد، شمار جانباختگانی که کوردپا تا ۱۹ آذر در مناطق کوردستان ثبت کرده بود به ۱۲۱ نفر رسید. آمار ثبتشده در آن مقطع، نه رقم نهایی نبود.
نهادهای سازمان ملل هم بعدتر گزارش کردند اقلیتهای اتنیکی و مذهبی، از جمله کردها و بلوچها، بهشکلی نامتناسب از سرکوب آسیب دیدهاند و در مناطق پیرامون موارد استفادهی مفرط از نیروی مرگبار، کشتار، شکنجه و بازداشت خودسرانه ثبت شده است.
شاید مهمتر از خود اعداد و ارقام این باشد که ببینیم چه کسانی هدف قرار گرفتند. کوردپا پس از آغاز جنبش، پروندهی ۱۸ فعال زبان و ادبیات کردی را ثبت کرد.
هشت نفر از این فعالان رویهم به ۴۸ سال زندان، ۸۰ ضربه شلاق و مجازاتهای دیگر محکوم شدند. مدرسان زبان کردی و اعضای انجمن فرهنگیاجتماعی نوژین از جملە این محکوم شدگان بودند. کە نە بهخاطر پوشششان، بلکە فعالیتهایشان در حوزە زبان و ادبیات کردی محکوم شده بودند.
از زندان که به اعدام میرسیم، فاصله با روایت جنبش حجاب حتی روشنتر میشود. محمدمهدی کرمی، معترض کرد اهل بیجار، در جریان اعتراضات بازداشت شد و هفتم ژانویهی ۲۰۲۳ همراه محمد حسینی اعدام شد.
عفو بینالملل محاکمه وی را بهشدت ناعادلانه خواند و اعلام نمود کە به وکلای انتخابی خود دسترسی مؤثر نداشتند. شبکهی حقوق بشر کردستان هم کرمی را معترض کرد اهل بیجار ثبت کرده است.
رضا رسایی، شهروند کرد و یارسان، در ارتباط با همین جنبش بازداشت شد و در اوت ۲۰۲۴ اعدام شد. عفو بینالملل گزارش کرده است کە حکم اعدام وی در جریان محاکمهای ناعادلانه و بر پایهی اعترافاتی صادر شد که به گفتهی این سازمان آلوده به شکنجه بودند.
هیچکدام از این پروندهها پروندهی تخلف حجاب نبود. آنها در بستر یک جنبش سیاسی، آزادی یا جانشان را از دست دادند. پس برای فهم کوردستان باید پرسش را عوض کرد. مسئله فقط نقش حجاب در جنبش نیست، بلکه اینکه آزادی در کوردستان اصلاً چه معنایی داشت؟
آزادی در کردستان یعنی رهایی از سلطه
حجاب اجباری برای زنان کرد هم یک واقعیت است. همان قانونی که بر زن تهرانی تحمیل میشود، بر زن سقزی، سنندجی و مهابادی و یا ارومیهای هم تحمیل میشود و زنان کرد هم در همین جنبش روسری از سر برداشتند و ایستادند.
اما حجاب بهتنهایی نه تاریخ منازعهی سیاسی در کردستان را توضیح میدهد، نه معنای آزادی را در آن جامعه خلاصه میکند. مسالە کردستان پیش از خیزش ژن، ژیان آزادی هم وجود داشت و مرگ ژینا آن را نساخت، بلکە صرفا زخمی قدیمی را در لحظهای تاریخی به جنبشی سراسری وصل کرد.
نمیتوان از یک فلسفهی سیاسی واحد کردی نیز حرف زد. میان کردها دربارهی استقلال، فدرالیسم، خودگردانی، تمرکززدایی و شکل آیندهی نظام سیاسی نگاههای متفاوتی وجود دارد. با این حال، در بخش مهمی از سنت سیاسی و اجتماعی کردستان، آزادی فقط رهایی فرد از یک ممنوعیت نیست، بلکه رهایی از مناسبات سلطه هم هست.
زن باید بتواند دربارهی بدن خود تصمیم بگیرد و جامعه هم باید دربارهی زبان، فرهنگ و آیندهی سیاسیاش صاحب صدا باشد.
زن باید بتواند روسری را کنار بگذارد یا انتخابش کند، باید بتواند زبان مادریاش را بیاموزد و آموزش دهد. باید بتواند آواز بخواند و باید بتواند روزنامهنگاری کند، انجمن بسازد، سازماندهی کند و دربارهی ساختار قدرت حرف بزند بیآنکه فعالیتش زیر عنوان اتهام امنیتی برود.
این آزادی هم فردی است و هم جمعی. رهایی از اجبار مذهبی و مقابله با تبعیض سیاسی و زبانی، اختیار فرد بر زندگی خودش و حق جامعهای که نمیخواهد رابطهاش با قدرت مرکزی فقط از بالا تعریف شود.
قادری هم مینویسد اعتراض کوردها علیه حکومت اقتدارگرا همزمان اعتراض به انکار هویت، نام، زبان، فرهنگ و تاریخشان بوده و شعارها و مراسم جنبش را باید در امتداد مبارزهای طولانیتر برای بهرسمیتشناسی و برابری فهمید.
از همین رو، «ژن، ژیان، آزادی» را نمیشود به معادلهای ساده فروکاست که در آن زن یعنی بیحجابی، زندگی یعنی سبک زندگی و آزادی یعنی انتخاب پوشش.
آزادی در این خوانش یک افق سیاسی است، زن در مرکز آن قرار دارد، اما به آزادی جامعه از استبداد و تبعیض و سلطه هم گره خورده. درست همینجا، بحث از رابطهی فرد و حکومت فراتر میرود و میرسد به رابطهی کوردستان و مرکز.
چرا مرکز ملی است و کوردستان قومی؟
منظور از گفتمان فارسمحور و مرکزگرا در این نوشته، مردم فارس یا فارسیزبانان نیست. حرف بر سر یک منطق قدرت و تولید روایت است.
در این منطق تجربه مرکز بینیاز از هر صفتی تجربه ایران خوانده میشود، اما تجربه کردستان، «کردی»، بلوچستان «بلوچی»، و مطالبات بقیه «قومی» یا «منطقهای» خواندە می شود.
در این منطق، مرکز بە آسانی خود را در جایگاە عمومی جا میزند، و دیگری مرکز، باید نخست تفاوتش را توضیح دهد تا اجازهی ورود به روایت عمومی پیدا کند. این استدلال، یک برداشت شخصی نیست.
قادری نشان میدهد حتی در برخی روایتهای جنبش «زن، زندگی، آزادی»، نام کردی ژینا و خاستگاه کردی شعار کمرنگ یا حذف شده است. او به مناقشه بر سر پرچم کردستان در تجمعات دیاسپورا و کمرنگ شدن تاریخ سیاسی کردی در برخی روایتهای رسانهای و دانشگاهی هم اشاره میکند. به استدلال او، یکدست کردن این صداها در تصویر یک معترض ایرانی میتواند همان حذف ساختاری را در دل یک جنبش آزادیخواهانه بازتولید کند.
این نگرانی حتی پیش از فروکش کردن اعتراضات هم مطرح بود. تنها یک هفته پس از مرگ ژینا، زردشت زاگرس در یادداشت «چرا ژینا نماد شد؟» از همین امکان نوشت.
او تبدیل «ژینای کوردستان» به «مهسای ایران» را از یکسو فرصتی برای همبستگی سراسری میدید، از سوی دیگر دربارهی تغییر معنای پیام در مسیر انتقال از کردستان به پایتخت هشدار میداد.
او نوشته بود ممکن است پیام کردستان در پایتخت دگرگون شود. اینک نزدیک به چهار سال بعد، همان هشدار را میشود به یک پرسش تبدیل کرد. آیا بخشی از آن دگرگونی رخ داده است؟
سراسری شدن زن، زندگی، آزادی بیشک اتفاقی تاریخی بود. برای اولین بار شعاری برخاسته از جنبش زنان کردستان زبان مشترک اعتراض در بسیاری از نقاط ایران و بعد جهان شد. اما همبستگی فقط پذیرفتن شعار دیگری نیست، بلکه پذیرفتن حق او برای تعریف معنای همان شعار است.
تناقض دقیقاً همینجاست. رنج کردستان زمانی به رنج ایران بدل میشود و پذیرفته میشود، اما همین که همان جامعه از تبعیض، زبان، حقوق سیاسی یا رابطهاش با مرکز حرف بزند، بحث زود به یک مسالە قومی یا تجزیهطلبی میرسد.
در واقع مرکز میتواند نماد کوردستان را بپذیرد، اما آیا معنایی که کوردستان به آن نماد داده را هم میشنود؟ همین سؤال ما را دوباره به اکباتان میبرد.
آزادی پوشش یک سنگر است، نه تمام افق آزادی
چرا امروز روسری، آواز و رقص بیش از بسیاری از مطالبات دیگر جنبش دیده میشوند؟ بخشی از پاسخ در سرنوشت خود جنبش است.
جمهوری اسلامی توانست اعتراضات خیابانی سازمانیافته را با سرکوب عقب براند، اما نتوانست تمامی تغییرات اجتماعی برآمده از آن را پاک کند. یکی از ماندگارترین آنها مقاومت زنان در برابر حجاب اجباری است. دستاوردی واقعی که نباید کوچک شمرد.
زنی که امروز بدون حجاب در فضای عمومی ظاهر میشود، همچنان مقررات و سیاستهایی را به چالش میکشد که حکومت با ابزار قضایی، انتظامی و نظارتی اجرا میکند. اما آنچه بیشتر دوام آورده، لزوماً همان چیزی نیست که جنبش برایش شکل گرفت.
روسری برداشتهشده تصویر دارد. رقص خیابانی تصویر دارد. آواز یک زن در اکباتان تصویر دارد. اما آزادی مطبوعات چه تصویری دارد؟
حق آموزش زبان مادری را در یک ویدیوی چندثانیهای چگونە میشود نشان داد؟ پایان امنیتیسازی کردستان چطور وایرال میشود؟ رفع تبعیض ساختاری یا توزیع عادلانهی قدرت را در یک استوری میشود جا داد؟
همین است فاصله میان قابلیت دیدهشدن یک مطالبه و اهمیت واقعیاش. در واقع خطر همینجاست. بخشی از جنبش که در زندگی روزمره بیشتر دوام آورده، آرامآرام جای کل جنبش را در حافظهی عمومی میگیرد.
مقاومت در برابر این روند، مقاومت در برابر بیحجابی یا آواز و رقص نیست. مقاومت در برابر کوچک شدن معنای آزادی است.
جامعه آزاد فقط جایی نیست که زن بتواند روسریاش را بردارد. جامعهی آزاد جایی است که همان زن بتواند خبر منتشر کند بیآنکه زندانی شود. به سقز برود و خاکسپاری ژینا را گزارش کند بیآنکه پروندهی امنیتی برایش باز شود. زبان مادریاش را آموزش دهد بیآنکه این جرم امنیتی شمرده شود. دادخواهی کند بیآنکه تحت فشار قرار بگیرد و از همه مهمتر برای اعتراض سیاسی حکم مرگ نگیرد. خلاصه اینکه آزادی سبک زندگی بخشی از آزادی است، نه جایگزین آزادی سیاسی.
بدون سقز، اکباتان را نمیتوان کامل دید
حالا میشود دوباره به همان ویدیوی اکباتان برگشت. آن زن حق دارد آواز بخواند. آن یکی حق دارد برقصد. هر دو حق دارند دربارهی پوششان تصمیم بگیرند. شاید هیچکدام قصد سیاسی نداشته باشند. آزادی دقیقاً همین است، مجبور نباشند برای آوازخواندن یا رقصیدن یا انتخاب لباسشان مبارز سیاسی باشند.
نقد متوجه آنها نیست. نقد از جایی شروع میشود که ما تصویرشان را برداشتە و تمامی معنای زن، زندگی، آزادی را بە آن فرو می کاهیم.
اگر آواز زن اکباتانی میراث جنبش است، زندانی شدن نیلوفر حامدی و الهه محمدی هم میراث همان جنبش است. اگر کنار گذاشتن حجاب مقاومت است، بازداشت و زندانی شدن مدرس زبان کردی یا فعال مدنی، فشار امنیتی بر خانوادههای دادخواه و معترضی که به چوبه دار سپرده شد هم بخشی از همان تاریخاند.
آنها فقط برای آزادی پوشش هزینه ندادند. کردستان هم فقط یک شعار به جنبش نداد. اعتصاب کرد، به خیابان آمد، کشته داد، زندانی داد و سرکوبی متفاوت و به مراتب شدیدتر و خصمانهتر از سرکوبهای در مرکز را تجربه کرد.
همبستگی قراردادی یکطرفه نیست. نمیشود رنج کردستان را وقتی به رنج سراسری بدل میشود پذیرفت، اما وقتی همان جامعه از معنای آزادی خودش میگوید، فقط بخشهایی از حرفش را شنید که با روایت مرکز جور در میآید.
کردستان در شهریور ۱۴۰۱ فقط نگفت زن باید بتواند روسریاش را بردارد. از آزادی زن گفت، اما همزمان از آزادی سیاسی، برابری، کرامت، هویت، زبان و پایان مناسباتی گفت که دههها مطالباتش را امنیتی کرده بود.
از این رو شاید مسئلهی چهار سال بعد دقیقاً همین باشد که کوردستان چه میگفت و مرکز چه شنید؟
روی مزار ژینا نوشته بودند: «نامت به رمز تبدیل خواهد شد.» نام او واقعاً به رمز تبدیل شد. اما هر رمزی پس از تولد، وارد نزاعی دیگر بر سر معنا می شود.
اگر قرار است ویدیوی شبانهی اکباتان تصویری از آزادی باشد، بگذارید قاب را بازتر بگیریم. آنقدر باز که آواز آن زن شنیده شود و رقص زن دیگر دیده شود، ولی آنقدر هم باز که پشت چراغهای اکباتان، قبر ژینا در آیچی سقز از تصویر محو نشود.
منابع:
Farangis Ghaderi، «Jin, Jiyan, Azadi and the Historical Erasure of Kurds»، International Journal of Middle East Studies، Cambridge University Press.دفتر حقوق بشر سازمان ملل و هیئت مستقل حقیقتیاب درباره ایران. گزارشهای مربوط به سرکوب اعتراضات، حجاب اجباری و تأثیر نامتناسب سرکوب بر کوردها و دیگر اقلیتها.گزارشگران بدون مرز (RSF). گزارشهای مربوط به نیلوفر حامدی و الهه محمدی، بازداشت آنان در ارتباط با گزارشگری درباره ژینا و پرونده جداگانه مرتبط با حجاب پس از آزادی.کوردپا. گزارشهای مربوط به بازداشتشدگان، جانباختگان جنبش ژینا در کوردستان و سرکوب فعالان زبان و ادبیات کوردی.عفو بینالملل (Amnesty International). گزارشهای مربوط به محمدمهدی کرمی و رضا رسایی و اعدامهای مرتبط با اعتراضات «زن، زندگی، آزادی».بنیاد برومند. پرونده ژینا امینی و اطلاعات مربوط به مرگ، خاکسپاری و نوشته روی مزار او.










