
نتایج جستجو
2223 results found with an empty search
- ایران و اخوانالمسلمین سودان: جنگ، کانالهای دریای سرخ را بازگشایی میکند
سمیە توحیدی جنگی که از آوریل ۲۰۲۳ سودان را درگیر نموده است، نه تنها ساختار سیاسی این کشور را متزلزل کرده، بلکه به شکلگیری آرایشهای جدید قدرت نیز انجامیده است. در همین حال گزارشها حاکی از آن است که شبکههای نزدیک به اخوانالمسلمین بهتدریج در برخی نهادهای دولتی دوباره فعال شدهاند و همزمان روابط نظامی میان خارطوم و تهران نیز در حال احیاست. جنگ داخلی سودان که از آوریل ۲۰۲۳ این کشور را از هم پاشیده است، اکنون خط مقدم جدیدی را شکل میدهد. گروه سلامگرای اخوانالمسلمین سودان بهتدریج در حال بازگشت به نهادهای دولتی است و همزمان نشانههایی مبنی بر ازسرگیری روابط با ایران و مداخله غیرمستقیم تهران در این جنگ نیز مشاهده میشود. تحلیلی که در نشریه هورن رویوی ( Horn Review ) منتشر شده میگوید این روند صرفاً نتیجه فشارهای جنگ نیست. این تحول به ساختار نهادیای بازمیگردد که طی دههها در دستگاه دولتی سودان شکل گرفته است، بهویژه در دوران حکومت اسلامگرایان بین سالهای ۱۹۸۹ تا ۲۰۱۹. در آن دوره، جریانهای اسلامگرا نفوذ گستردهای در نهادهایی مانند ارتش و سرویسهای اطلاعاتی ایجاد کردند؛ شبکههایی که به گفته تحلیلگران حتی پس از سقوط عمرالبشیر نیز کاملاً از میان نرفتند. با آغاز جنگ میان ارتش سودان و نیروهای پشتیبانی سریع در ۱۵ آوریل ۲۰۲۳، این شبکهها بار دیگر مجال ظهور یافتند. این تعامل میان ساختارهای داخلی و حمایت خارجی نقشه جنگ در سودان را از نو ترسیم میکند. این روند همچنین پرسشهای گستردهتری درباره آینده دریای سرخ و امنیت استراتژیک آن مطرح میکند. میراثی برچیدهنشده سقوط رژیم اسلامگرا در سودان در سال ۲۰۱۹ پایان یک دوره سیاسی سهدههای تلقی شد. با این حال، فروپاشی قدرت سیاسی به معنای برچیدن شبکههایی نبود که بر اساس آن قدرت ساخته شده بود. جنبش اسلامگرای سودان که از نظر تاریخی با اخوانالمسلمین مرتبط است، در سالهای طولانی قدرت خود نفوذش را در نهادهای حساس دولتی تثبیت کرد، از جمله در نیروهای مسلح و سرویسهای اطلاعاتی. آلن بوسل، مدیر پروژه شاخ آفریقا در گروه بینالمللی بحران، میگوید در شرایط فروپاشی نهادی و جنگ، شبکههای قدیمی درون دستگاه امنیتی اغلب دوباره فعال میشوند. این شبکههای نقشی حیاتی در سازماندهی قدرت و منابع ایفا میکنند. کانالهای ارتباطی با ایران تشدید درگیریها و تخلیه ذخایر نظامی، مقامات خارطوم را با یک چالش اساسی روبهرو کرد: تأمین مداوم تجهیزات نظامی. در این شرایط، نیاز ارتش سودان به تأمین تجهیزات نظامی، به بازگشایی کانالهای ارتباطی با ایران انجامیده است. از نظر تاریخی، سودان پس از کودتای اخوانالمسلمین در سال ۱۹۸۹ همکاری نزدیکی با ایران برقرار کرد. سودان در ازای حمایت نظامی و اقتصادی، دسترسی ایران به کریدورهای لجستیکی در سراسر دریای سرخ را فراهم کرد. این رابطه در سال ۲۰۱۶ بهطور رسمی پایان یافت. در آن زمان سودان روابط دیپلماتیک خود را با ایران قطع کرد و مراکز فرهنگی ایران در خارطوم تعطیل شد. هدف از این اقدام بهبود روابط با کشورهای عربی و شکستن انزوای بینالمللی سودان بود. با این حال، جنگ موجب ارزیابی مجدد این وضعیت شد. پهپادها در قلب نبرد تحلیل هورن ریویو نشان میدهد، از سال ۲۰۲۳ همکاریهای نظامی میان دو کشور بار دیگر فعال شده است. هیات کارشناسان سازمان ملل درباره سودان گزارش داده است که پهپادهای ایرانی مانند مهاجر-۶ و ابابیل-۳ در میدان نبرد استفاده شدهاند. گفته میشود این تجهیزات از طریق پورت سودان وارد شده و همراه با آن آموزش و پشتیبانی فنی در زمینه بهرهبرداری و نگهداری نیز ارائه شده است. گزارشی در مجلهای که در حوزه شاخ آفریقا و دریای سرخ تخصص دارد میگوید پهپادهای ایرانی توانایی ارتش سودان را در جنگ داخلی افزایش دادهاند، بهویژه در نبردهای شهری که از ویژگیهای اصلی این جنگ به شمار میرود. با این حال برای ایران، موضوع تنها حمایت از یک طرف در جنگ داخلی سودان نیست. موقعیت جغرافیایی این کشور در امتداد دریای سرخ، آن را به بخشی مهم از یکی از حیاتیترین مسیرهای دریایی جهان تبدیل کرده است. این مسیر خاورمیانه را به شرق آفریقا و کانال سوئز متصل میکند. تحلیلگران معتقدند تهران در تلاش است نفوذ خود را در امتداد این کریدور تقویت کند. در این باره، محمد هیگه علی، پژوهشگر بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی، میگوید: راهبرد تهران در منطقه بیشتر بر ایجاد شبکهای انعطافپذیر از نفوذ استوار است تا ایجاد پایگاههای نظامی دائمی. به گفته او، ایر ان تلاش میکند از طریق مراکز لجستیکی محدود، حضور خود را در مسیرهای دریایی حساس گسترش دهد. در این چارچوب، سودان به دلیل داشتن خط ساحلی طولانی در دریای سرخ، نهادهای دولتی ضعیف و جنگ داخلی ادامهدار، موقعیتی مناسب برای چنین راهبردی فراهم میکند. چنین وضعیتی، به گفته برخی تحلیلگران، میتواند پیامدهای گستردهتری برای امنیت دریای سرخ و توازن قدرت در منطقه داشته باشد.
- کردستان در سایه جنگ: روایت میدانی از منطقهای میان بمباران و انتظار
گزارشهای میدانی از کردستان ایران نشان میدهد همزمان با ادامه جنگ، بخشهای بزرگی از جامعه برای سناریوهای احتمالی آماده میشوند. منابع بر این باورند کە فعالان جامعه مدنی شبکههایی را برای کمکرسانی و حمایت از آسیب دیدگان احتمالی ایجاد کردهاند. گروههایی نیز از پزشکان آمادگی خود را برای انتقال تجهیزات پزشکی و کمک به مجروحان اعلام کردهاند. همزمان شماری از بازرگانان و سرمایهداران کُرد پیشنهاد دادهاند منابع مالی قابل توجهی را برای پشتیبانی از اقدامات امدادی فراهم کنند. در دومین هفته از آغاز جنگ میان جمهوری اسلامی ایران از یک سو و ایالات متحده آمریکا و اسرائیل از سوی دیگر، به دلیل قطع گسترده ارتباطات هنوز تصویر روشنی از آنچه در بسیاری از مناطق ایران میگذرد در دست نیست. قطع اینترنت در بخش بزرگی از کشور ارتباط با منابع محلی را دشوار کرده و انتقال اطلاعات مستقل را با چالش جدی روبهرو ساخته است. بر اساس برآوردهای اولیه سازمان ملل متحد، حدود ۳.۵ میلیون نفر در نقاط مختلف ایران در پی حملات هوایی و موشکی مجبور به ترک خانههای خود شدهاند. حملات عمدتاً زیرساختهای نظامی و امنیتی ایران را هدف قرار داده است. با این حال، کردستان ایران (روژهلات) نیز در روزهای اخیر هدف سنگینترین حملات طی دو هفته گذشته قرار گرفته است. گزارشهای میدانی رسیده به آرنا نیوز از مناطق مختلف کردستان نشان میدهد که مردم، در کنار نگرانیهای امنیتی، خود را برای سناریوهای احتمالی آینده آماده میکنند. به گفته چند منبع آگاه، از نخستین روزهای حملات، بخشهایی از جامعه مدنی در کردستان شبکههایی برای کمکرسانی و حمایت متقابل ایجاد کردهاند. هدف این شبکهها کاهش آسیبهای انسانی در صورت گسترش درگیریها است. در شهرهایی مانند سنندج، کرمانشاه، ارومیه و ایلام، شماری از پزشکان و متخصصان حوزه سلامت اعلام کردهاند که به صورت داوطلبانه آماده انتقال تجهیزات پزشکی پیشرفته به مناطق آسیب پذیر هستند. این پزشکان گفتهاند در صورت افزایش تلفات غیرنظامی به مجروحان کمک خواهند کرد. همزمان دهها تاجر و سرمایهدار کُرد پیشنهاد دادهاند منابع مالی قابل توجهی را برای حمایت از ابتکارهای دفاعی یا عملیات کمکرسانی در اختیار شبکههایی قرار دهند که برای شرایط بحرانی تشکیل شدهاند. در کنار این اقدامات، بخشی از فعالان جامعه نیز برای سناریوهای سیاسی احتمالی آماده میشود. منابع کردستانی میگویند صدها جوان کُرد در شهرهای مختلف کارگروههایی را بە منظور مدیریت امور محلی در صورت عقبنشینی نیروهای حکومتی از کردستان تشکیل دادەاند. یکی از منابع آرنا نیوز میگوید: در سراسر کردستان نوعی احساس همدلی و مسیر مشترک دیده میشود. مردم با وجود فشارها، تحولات را با همبستگی و همدلی دنبال میکنند. او میافزاید نسل جدید در کردستان با تجربههای تاریخی پنجاه سال گذشته آشنا است. به گفته او، بسیاری از جوانان معتقدند هر تغییر سیاسی باید در نهایت به سود مردم کرد باشد. در عین حال، بخشی از جامعه کردستان نسبت به احتمال ورود نیروهای احزاب کردستانی به فضای سرزمینی ایران با احتیاط نگاه میکند. یکی از منابع آرنا نیوز میگوید بسیاری از مردم معتقدند هرگونه اقدام نظامی باید تنها زمانی انجام شود که هزینه انسانی آن به حداقل برسد. او میگوید: مردم کردستان نمیخواهند این منطقه به میدان جنگی تبدیل شود که بیشترین هزینه آن را کردها و غیرنظامیان کرد بپردازند از سوی دیگر، اطلاعات میدانی نشان میدهد در جریان حملات هوایی اخیر بخش قابل توجهی از ساختمانها، پادگانها و زیرساختهای نظامی در کردستان منهدم شدهاند یا به شدت آسیب دیدهاند. با این حال بسیاری از این مراکز از روزهای نخست جنگ تخلیه شده بودند. به همین دلیل میزان تلفات انسانی در آنها محدود بوده است. منابع آرنانیوز همچنین میگویند نهادهای امنیتی برای کاهش تلفات، نیروهای خود را در مدارس، باشگاههای ورزشی و دانشگاهها مستقر کردهاند. این نیروها همچنان حضور سنگینی در شهرهای کردستان دارند. به گفته منابع آرنانیوز، در بسیاری از شهرها نیروهای یونیفرمپوش در گروههای کوچک در خیابانها مستقر هستند. این نیروها شبانهروز در خودروهای خود زندگی میکنند. یکی از منابع میگوید: نیروهای امنیتی اغلب در گروههای شش یا هفت نفره در خودروهای خود میخوابند. به گفته او، این وضعیت نشاندهنده فشار شدید عملیاتی بر این نیروها است. همچنین بخش بزرگی از خانوادههای پرسنل نظامی از شهرهای کردستان خارج شدهاند. این خانوادهها به دیگر نقاط ایران منتقل شدهاند. در برخی مناطق، از جمله مریوان و سردشت، تنشهایی میان نیروهای امنیتی و نیروهای محلی گزارش شده است. در سردشت برخی نیروهای محلی از دستورات فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سرپیچی کردهاند. این نیروها از حضور در پایگاههای مرزی خودداری کردهاند. در برخی روستاها و شهرها نیز مردم به استقرار نیروهای نظامی در نزدیکی مساجد یا مدارس اعتراض کردهاند. در مواردی مردم مانع ورود نیروها به این مکانها شدهاند. همزمان مقامهای امنیتی همچنان نیرو و تسلیحات به کردستان اعزام میکنند. منابع آرنا میگویند: این انتقالها در روزهای نخست حملات آشکارا انجام میشد. اکنون این انتقالها عمدتاً به صورت مخفیانه و در طول شب انجام میشود. بر اساس این گزارشها، بخشی از نیروهای دولتی اکنون در گروههای ده نفره یا بیشتر در خانههای افراد وابسته به حکومت یا نیروهای محلی حامی دولت مستقر شدهاند. منابع محلی میگویند این اقدام نشان میدهد حکومت خود را برای احتمال نبرد زمینی و جنگهای شهری آماده میکند.
- حزبالله لبنان در تله جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران قرار گرفتە است
حزبالله لبنان، گروه شبهنظامی شیعه که بهویژه با حمایتهای ایران در دهه ۱۹۸۰ شکل گرفت، اخیراً در پی پیوستن به جنگ ایران علیه اسرائیل با انتقادات گستردهای از سوی مردم لبنان مواجه شده است. ورود این گروه به جنگ اسرائیل و تشدید بحرانهای اقتصادی لبنان، باعث شده که حتی حامیان پیشین حزبالله نیز به نقش آن در بحرانهای کشور اعتراض کنند. این تحولات باعث افزایش نگرانیها از بحران مشروعیت حزبالله در میان شیعیان لبنان شده است. حزبالله، گروه شبهنظامی شیعه لبنان که از دهه ۱۹۸۰ با حمایتهای نظامی و مالی ایران در لبنان شکل گرفت و به سرعت توانست پایگاه اجتماعی گستردهای را بهویژه در میان شیعیان لبنان، بدست بیاورد، در سالهای اخیر با تحولات مهمی در جایگاه خود در لبنان روبرو شده است. ورود حزبالله به جنگ با اسرائیل یک روز پس از حمله حماس در ۷ اکتبر و تصمیم اخیر این گروه برای پیوستن به جنگ ایران علیه اسرائیل، نه تنها روابط آن با لبنان را پیچیده کرده است، بلکه باعث بروز انتقادات گستردهای حتی از سوی حامیان پیشین آن نیز شده است. در شرایطی که لبنان با بحران اقتصادی شدید روبرو است، حزبالله با اقدامات خود مردم این کشور را درگیر جنگی خطرناک با اسرائیل کرده است. این اقدامات حزبالله موجب شده است که بسیاری از مردم لبنان بر این باور باشند که این گروه بیش از آنکه به دنبال حفظ منافع مردم لبنان باشد، به سیاستهای جمهوری اسلامی ایران وفادار بودە و این امر تأثیر منفی زیادی را بر محبوبیت حزبالله در میان مردم لبنان، از خود برجای گذاشته است. این وضعیت خطر مواجهه حزبالله با بحران مشروعیت در میان مردم خود را افزایش داده است. انتقادات از حزبالله در لبنان مسالە جدیدی بە شمار نمی رود. این گروه در گذشته نیز به دلیل وابستگی به ایران و اقدامات نظامیاش در منطقه، هدف اعتراضات بوده است. مهمترین نقطه تغییر در این اعتراضات، آن است که این بار، انتقادها از سوی کسانی مطرح می شود که تا پیش از این حامیان آن بودند. اما متعاقب اتخاذ تصمیم حزبالله مبنی بر پیوستن به ایران در جنگ علیه اسرائیل، رسانههای اجتماعی لبنان شاهد سیلابی از انتقادات بودند که در آنها از سرنوشت لبنان و آینده کشور به شدت ابراز نگرانی شده است. موران لوانونی، تحلیلگر مسائل لبنان و حزبالله در موسسه مطالعات امنیت ملی، به کانال ۱۲ اسرائیل میگوید که انتقادات از درون جامعه شیعه لبنان بیسابقه بودە است. او خاطرنشان می کند که اندکی پس از آغاز جنگ با حمله اسرائیل و ایالات متحده به ایران در ۲۸ فوریه، قبایل مناطق هرمل و بعلبک لبنان، سرزمین اصلی حزبالله، نامههایی را به طور علنی منتشر کردە و خواستار آن شدەاند که لبنان در دام منافع خارجی گرفتار نشود و لبنان به جنگ کشیده نشود. در پی آغاز حملات حزبالله به اسرائیل در ۲ مارس، بهدنبال حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، و تشدید حملات هوایی اسرائیل در جنوب لبنان، این کشور وارد جنگی شد که خود در آن نقشی نداشت. بسیاری از لبنانیها معتقدند که این جنگ هیچ ارتباطی با منافع ملی لبنان ندارد و تنها به منافع ایران در منطقه مرتبط است. جاناتان الخوری، یک مسیحی لبنانی که مدتهاست در اسرائیل زندگی میکند، در خصوص کاهش تدریجی محبوبیت حزبالله در لبنان به کانال ۱۲ إسرائيل میگوید: این روند از بحرانهای اقتصادی لبنان در سالهای اخیر آغاز شد. حزبالله که در ابتدا در مقابله با اسرائیل و دفاع از لبنان، تصویر یک گروه مقاومت را از خود به نمایش میگذاشت، اکنون به عنوان عامل بحران اقتصادی و سیاسی در کشور شناخته میشود. پس از آغاز حملات حزبالله و تشدید درگیریها در لبنان، حدود ٧٨٠ هزار نفر در لبنان مجبور به ترک خانههای خود و پناه بردن به مناطق امنتر شدند. این آوارگیها و خسارات سنگین، تأثیرات عمیقی را بر افکار عمومی لبنان گذاشته است. بسیاری از افراد، حتی از میان شیعیان که طرفداران اصلی حزبالله بهشمار میآیند، از این که حزبالله وارد جنگی شده است که مستقیماً به منافع ملی لبنان آسیب میزند، ابراز نارضایتی کردهاند. در نظرسنجیای که در ژوئیه ۲۰۲۵ توسط موسسه گالوپ در بین ساکنان لبنان انجام شد، ۷۹ درصد از پاسخدهندگان گفتند که ارتش لبنان باید تنها نهادی در کشور باشد که سلاح در اختیار دارد. این نظرسنجی نشان میدهد که در حال حاضر، بیش از ۷۰ درصد از مردم لبنان خواهان خلع سلاح حزبالله هستند. در نظرسنجی دیگری که در ژانویه ۲۰۲۶ توسط شورای آمریکای امن منتشر شد، ۷۳ درصد از پاسخدهندگان حمایت خود را از تلاشهای رئیسجمهور لبنان، جوزف عون، برای خلع سلاح حزبالله اعلام کردند، در حالی که تنها ۹ درصد با این روند مخالف بودند. این نتایج نشاندهنده یک تغییر جدی در نظرات مردم لبنان نسبت به حزبالله است. از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون، حزبالله و اسرائیل دو بار لبنان را به میدان جنگ خود تبدیل کردهاند. پس از ورود حزبالله به جنگ با اسرائیل در پی درگیریهای اسرائیل با حماس، اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۴ حملهای همهجانبه به لبنان انجام داد. این حمله شامل عملیات انفجار پیجرهای حزبالله و کشتە شدن حسن نصرالله، رهبر این گروه، نیز بود که به این گروه حامی ایران ضربهای سنگین وارد کرد. با این حال، در نهایت دو طرف بر سر آتشبس توافق کردند. در این مدت، اسرائیل و متحدانش دولت لبنان را تحت فشار زیادی قرار دادند تا حزبالله را خلع سلاح کند و دولت بیروت طرحهایی را برای انجام این کار پیش برد. اما با شروع جنگ ایران با ائتلاف آمریکا و اسرائیل و کشته شدن علی خامنهای، حزبالله که شکست حامی بزرگ خود، ایران را تهدیدی جدی برای موجودیت خود میداند، تصمیم گرفتە است آتشبس را نقض کرده و حملات موشکی به اسرائیل را از سر بگیرد. در واکنش به این اقدام، اسرائیل نیز حملات خود به لبنان را تشدید کردە است. اتخاذ چنین تصمیمی از سوی حزب اللە لبنان در عین حال کە نشان دهندە پیوندهای ارگانیک سپاە سپاە پاسداران انقلاب اسلامی و این گروە است، حاکی از آن استراتژیک بودن این پیوندها نیز بە شمار می رود. از یک سو، حمایت جمهوری اسلامی ایران همچنان ستون اصلی بازسازی توان نظامی حزبالله به شمار میرود و تعهد راهبردی تهران را برای حفظ و تقویت این گروه در تداوم قاچاق تسلیحات، شبکههای مالی غیرقانونی و پشتیبانی فنی و عملیاتی بە نمایش می گذارد و در مقابل، سپاە نیز این گروە را بە عنوان یک کارت فشار علیە اسرائیل بە کار می برد. منابع عربی نیز بارها تاکید کردەاند کە پرسنل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بهویژه نیروی قدس، در لبنان حضور داشتە و در حوزههایی چون آموزش، نظارت و انتقال دانش نظامی بە اعضای آن فعالیت میکنند. این حمایتها نقش مهمی را در احیای ظرفیت عملیاتی حزبالله و بازسازی زیرساختهای نظامی آسیبدیده آن، بعد از قتل رهبران ارشد ایفا کردە است. با این وجود بە نظر می رسد علیرغم درخواستهای بین المللی و جامعە جهانی مبنی بر خلع سلاح حزب اللە، بە دلیل پیوندهای ایدئولوژیک و مالی، این گروە خود را ناگزیر از حضور در جبهەای می بیند کە با تقدیر رهبران و سیستم جمهوری اسلامی ایران گرە خوردە است. با توجە بە حملە همزمان اسرائیل بە ایران و لبنان، چشمانداز کنونی حامل خطرات فاجعهباری برای لبنان بودە و عملاً هیچ چشمانداز کوتاهمدتی برای پیشرفت در مسیر دیپلماسی سنتی را نمیتوان تصور نمود. تحولات میدانی با سرعتی بالا، گاه در فاصله چند ساعت، در حال تغییر بودە و این پویاییها در درجه نخست تحت تأثیر محاسبات راهبردی حزبالله، عقبنشینی سیاسی بیسابقه دولت لبنان و همچنین آسیبپذیری فزاینده منطقه خلیج فارس شکل میگیرد. اگرچە تصمیمگیریهای راهبردی حزبالله همواره در چارچوب واقعیتهای داخلی لبنان انجام شده است، با این وجود، این سازمان به خوبی بر این نکتە واقف بودەاست که آغاز جنگی فراگیر، که میتواند زیرساختهای غیرنظامی لبنان را ویران کند، در شرایط بحران عمیق اقتصادی و اجتماعی این کشور، از نظر سیاسی برای پایگاه اجتماعی آن فاجعهبار خواهد بود. با این حال، قتل علی خامنهای معادلهای تازه و پیچیده را ایجاد کرده است. عدم پاسخ بە قتل رهبر معنوی و مالی این گروە از یک سوی میتوانست جایگاه حزبالله را به عنوان بازیگر پیشرو در محور مقاومت بهشدت تضعیف کند و از سوی دیگر، از منظر اسرائیل نشانهای از ضعف راهبردی تلقی شود. در نتیجه، حزبالله اکنون درگیر یک نبرد حیاتی و قرار گرفتن در یک تلە استراتژیک شدە است کە بە نظر می رسد، حداقل در مقطع کنونی، سرنوشت و بقای آن با حفظ جمهوری اسلامی در ایران گرە خوردە است.
- در صورت موج جدید مهاجرت ناشی از جنگ، آلمان مقصد اصلی ایرانیان خواهد بود
پژوهش مؤسسه Rockwool Foundation در برلین نشان میدهد در صورت تشدید مهاجرت ناشی از جنگ در خاورمیانه، آلمان محتملترین مقصد پناهجویان ایرانی خواهد بود. این ارزیابی بر نقش شبکههای دیاسپورا، الگوهای تثبیتشده مهاجرت و دادههای نظرسنجی گالوپ استوار است. پژوهشگران تأکید میکنند که اگرچه موانع عملی میتواند جابهجایی را محدود کند، در شرایط بحران، کریدورهای موجود مهاجرتی احتمالاً ایرانیان را بیش از هر مقصد دیگری به سوی آلمان هدایت خواهند کرد. یک پژوهش جدید نشان میدهد در صورت افزایش موج مهاجرت ناشی از جنگ در خاورمیانه، آلمان احتمالاً به مقصد اصلی پناهجویان ایرانی تبدیل خواهد شد. این نتیجه در مطالعهای از سوی مؤسسه تحقیقاتی Rockwool Foundation (RF) Berlin منتشر شده است که نسخهای از آن در اختیار روزنامه آلمانی Münchner Merkur قرار گرفته است. بر اساس این گزارش، الگوهای مهاجرت معمولاً بر پایه شبکههای موجود میان کشورهای مبدأ و مقصد شکل میگیرند. کریستین داستمن مدیر این مؤسسه بر این باور است کە شبکههای دیاسپورا نقش مهمی را در کاهش هزینهها و ریسکهای مهاجرت داشتە و از همین رو، مسیرهای مهاجرت اغلب به سمت کشورهایی هدایت میشود که پیشتر جمعیت قابل توجهی از مهاجران همان کشور در آن زندگی میکنند. طبق یک نظرسنجی سراسری مؤسسه گالوپ در سال ۲۰۲۴، حدود ۲۸ درصد از ایرانیان آلمان را به عنوان محتملترین مقصد مهاجرتی خود معرفی کردهاند. پس از آلمان، کانادا با ۱۳ درصد، ترکیه با ۱۰ درصد، بریتانیا با ۶ درصد و فرانسه با ۶ درصد در رتبههای بعدی قرار دارند. پژوهشگران میگویند این تمایلها با الگوهای واقعی مهاجرت نیز همخوانی دارد. بر اساس دادههای این مطالعه، تا پایان سال ۲۰۲۵ حدود ۲۹ درصد از مهاجران ایرانی در آلمان زندگی میکردند که نشاندهنده نقش مهم این کشور در شبکههای مهاجرتی ایرانیان است. تاماسو فراتینی، معاون مرکز تحقیقات مهاجرت (CReAM) در برلین، نیز گفته است توزیع جغرافیایی تمایل به مهاجرت تا حد زیادی با محل استقرار جوامع پناهجویی موجود مطابقت دارد. به گفته او، در صورت تشدید بحران و افزایش جابهجایی جمعیت، مسیرهای مهاجرتی احتمالاً همان کریدورهای موجود مهاجرتی را دنبال خواهند کرد. با این حال پژوهشگران تأکید میکنند که تمایل به مهاجرت لزوماً به معنای مهاجرت واقعی نیست. محدودیتهای عملی مانند دسترسی به مسیرهای سفر، هزینهها و شرایط امنیتی میتواند در مراحل اولیه بحران مانع جابهجایی گسترده شود. در این گزارش همچنین اشاره شده است که رسیدن به مقاصد دورتر مانند کانادا، ایالات متحده یا استرالیا معمولاً دشوارتر است. به همین دلیل در صورت افزایش موج آوارگی ناشی از جنگ، اروپا و بهویژه آلمان محتملترین مقصد برای بسیاری از ایرانیان خواهد بود. این نگرانی در حالی در محافل سیاسی آلمان مطرح شده که برخی سیاستمداران خواستار آمادگی اروپا برای احتمال موج جدید پناهجویان شدهاند. جنگ کنونی پس از آن آغاز شد که ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه حملات هوایی مشترکی را علیه ایران آغاز کردند. در نخستین روز حملات، گزارش شد که رهبر جمهوری اسلامی ایران، و چند مقام ارشد دیگر در تهران کشته شدند. از آن زمان ایران با حملات موشکی و پهپادی به اسرائیل و برخی کشورهای خلیج فارس و تأسیسات نظامی آمریکا در منطقه پاسخ داده است.
- دیپلماسی، انرژی و بازیهای جهانی: فرصتهای استراتژیک روسیە در دل تنشهای خاورمیانه
تنشهای اخیر میان ایران و آمریکا، خاورمیانه را در بحران بی سابقەای قرار داده است. پس از سیزدە روز جنگ میان ائتلاف آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی ایران جهان شاهد پیامدهای اقتصادی گستردهای شدە است. افزایش فعالیتهای نظامی، تهدیدهای مستقیم و بیثباتی در تنگه هرمز باعث نوسان بازار انرژی و تغییر جریان تجارت جهانی شده است. در این میان، شرایط روسیه به عنوان یک بازیگر قدرتمند و بانفوذ در منطقە با پیچیدگیهای بیشتری همراه است. روسیە کە خود درگیر یک جنگ فرسایشی با اکراین است و در یکسال اخیر سە متحد استراتژیک خود در سوریە، ونزوئلا و ایران از دست دادە است، در سطحی ابتدایی بە نظر می رسد کە یکی از بازندگان این کشمکش هژمونیک در منطقە بە نظر برسد اما در این گزراش بە چگونگی موقعیت پیچیدە و بازی چندلایەی مسکو نگاهی خواهیم داشت تا ببینیم این بازندەی آشکار می تواند در بلند مدت بە برندەی پنهان این بحرانها تبدیل شود؟ آیا این تغیرات در منطقە، سود اقتصادی و سیاسی را برای مسکو بە دنبال خواهد داشت؟ پر واضح است کە امنیت و ثبات ایران در جهت انتفاع مستقیم روسیە بود، اما حال کە ثبات از بین رفتە است روسیه نیز شرایط را صرفاً به عنوان یک مشکل امنیتی یا یک بحران منطقەای نمیبیند، بلکه آن را به یک فرصت چندلایه برای تثبیت نفوذ خود در خاورمیانه، افزایش درآمدهای انرژی و بازسازی روابط اقتصادی با آمریکا تبدیل کرده است. ترکیب دیپلماسی هدفمند، بهرهبرداری از بازار انرژی و تعامل با بازیگران منطقهای، به مسکو امکان دادە است کە حلقهای استراتژیک بسازد که تمام این عناصر را در بلند مدت به نفع خود به هم پیوند میدهد. بازار انرژی و سود اقتصادی شاید مهمترین زمینه بهرهبرداری روسیه از بحران فعلی در منطقە، بازار انرژی جهانی است. اختلال در صادرات نفت از تنگه هرمز باعث افزایش قیمت نفت و درآمدهای انرژی روسیه شدە است کە بزرگترین صادرکننده نفت و گاز جهان است. در صورت تداوم حتی چند ماهە جنگ در ایران این افزایش قیمت، روسیه را قادر میسازد هم سهم بازار خود را تقویت کند و هم منابع مالی لازم برای سرمایهگذاریهای کلان و پروژههای استراتژیک-نظامی را فراهم آورد کە خود این موضوع اروپا را مستقیما درگیر خواهد کرد. با توجە بە نظریه بازیها در روابط بین الملل، بحران ایران را میتوان به عنوان یک بازی چندجانبه تحلیل کرد که روسیه با مدیریت دیپلماسی و انرژی، میتواند برد حداکثری برای خود ایجاد کند. جنگ و بحران بوجود آمدە در تنگە هرمز می تواند برای روسیە نقش یک بازی جمع مثبت را داشتە باشد. طبق نظریه بازیها، در بازی با حاصل جمع جبری صفر، صفر سود یک طرف دقیقاً به زیان طرف دیگر است و رقابت مستقیم یا درگیری نظامی نمونه آن است. در مقابل، در بازی با حاصل جمع مثبت، همه طرفها میتوانند همزمان سود ببرند و همکاری باعث ایجاد نتایج بهتر میشود. در خاورمیانه، روسیه میتواند بحران ایران و نوسانات انرژی را به یک بازی جمع مثبت تبدیل کند و بدون جنگ مستقیم، از سود اقتصادی و سیاسی آن منتفع شود. این بدین معنی است کە امتداد بی ثباتی در تنگە هرمز با شرایط بیثباتی انرژی مترادف می شود و از این رو بە روسیه امکان دیگری می دهد کە بدون ورود مستقیم به جنگ، هم از سود اقتصادی بهرهمند میشود و هم نفوذ ژئوپولیتیکی خود را تقویت میکند. تغییرات و بحرانهای بزرگ همیشە منفعتهای استراتژیک روسیە را دچار چرخش در بازی تاکتیکی و چندجابەاش کردەاند.در حالی که بسیاری از مقامات رسمی آمریکا بە طور کلی درباره جنگ با ایران بر امنیت و ثبات منطقه تاکید میکنند، برخی تحلیلهای استراتژیک از پیامدهای جهانی این بحران نیز مطرح شدهاند. تحلیلگران بازار انرژی در رسانههای غربی اشاره کردهاند که افزایش قیمت نفت روسیه و موقعیت ژئوپولیتیکی آن در شرایط بحران، به مسکو قدرت مالی و نفوذ بیشتری میدهد. آنتونیو کوستا، رئیس شورای اروپا گفت که تا این لحظه روسیه تنها برنده جنگ خاورمیانه بوده است زیرا از افزایش قیمت انرژی و حواسپرتی غرب از جنگ اوکراین سود میبرد. او تأکید کرد که فقدان تمرکز بر جنگ اکراین مستقیما در منفعت مسکو می باشد. تحلیلگران و مقامات اروپایی که دیدگاههایشان در رسانههای آمریکایی هم بازتاب یافته است، گفتهاند که افزایش قیمت انرژی به نفع منابع مالی روسیه تمام میشود و تقسیم منابع نظامی و توجه غربیها میان اوکراین و خاورمیانه باعث کاهش فشار دیپلماتیک بر روسیه شده است. کارشناسان بازار انرژی در روزهای اخیر گفتهاند که قیمتهای نفت روسیه بهویژه شاخصUralsدر بحبوحه بحران انرژی جهانی افزایش یافته و این به مسکو امتیاز مالی و ژئوپولیتیکی بیشتری میهد. دیپلماسی چند لایە با آمریکا و اسرائیل کیریل دیمیتریف، رئیس صندوق سرمایهگذاری مستقیم روسیه نیز اعلام کرده است که در صورت رفع تحریمها، پروژههای مشترک با آمریکا میتواند ارزشی بین ۱۲ تا ۱۴ تریلیون دلار داشته باشد. این پروژهها شامل استخراج نفت و گاز در قطب شمال، دسترسی به زیرساختهای انرژی روسیه و توسعە LNG (فناواری تبدیل گاز طبیعی به شکل مایع) مربوط می شود کە طی آن روسیه می تواند از فروش گاز در سطح بینالمللی درآمد و نفوذ اقتصادی بیشتری کسب کند. نشست آلاسکا میان دونالد ترامپ و ولادیمیر پوتین در سال ۲۰۲۵ نمونهای از استراتژی دیپلماسی شخصی روسیه بودا، گرچه این نشست به توافق مشخصی منجر نشد. اما حضور پوتین در خاک آمریکا و تعامل مستقیم با رئیسجمهور، نشانهای از بازگشت نسبی تعامل دیپلماتیک پس از سالها تلاش غرب برای محدود کردن نفوذ روسیه بود. کرملین با استفاده از دیپلماسی شخصی، تقدیر از ترامپ و در پیش گرفتن سایر اقدامات نمادین نشان داد که سیاست خارجی روسیه نه صرفاً مقابلهای، بلکه فرصتطلبانه و مبتنی بر ایجاد روابط مشارکتی است. بە عنوان مثال پیشنهادهایی مانند برگزاری یک بازی دوستانه هاکی به عنوان نماد حسن نیت، نشاندهنده رویکرد نرم و استراتژیک روسیه در تعامل با آمریکا است. این نوع دیپلماسی، در بلند مدت فضای لازم برای سرمایهگذاریهای اقتصادی و پروژههای مشترک انرژی با آمریکا را فراهم میکند و بحران ایران را به فرصتی برای بهرهبرداری اقتصادی تبدیل میکند. روسیه از سوی دیگر، روابط عملی و استراتژیک خود را با اسرائیل را حفظ کرده است. این روابط شامل سازوکارهای (deconfliction) می شود. برای نمونە در سوریه برای جلوگیری از برخورد نیروهای روسیه و اسرائیل، همکاریهای نفتی و انرژی بە تصویب رسیدند. این نیز یکی دیگر از مثالهای بازی چندجانبەی روسیە در منطقە است. بین نوامبر ۲۰۲۳ و اکتبر ۲۰۲۵، روسیه ۴۵٪ از نفت تصفیهشده اسرائیل را تأمین کرده و نقش مهمی را در عملیات نظامی اسرائیل در غزه داشته است. این همکاری نشان میدهد که روسیه میتواند هم درآمد انرژی خود را افزایش دهد و هم نفوذ سیاسی و نظامی خود را در خاورمیانه تقویت کند. از منظر نظریه وابستگی متقابل اقتصادی کە رابرت کیئوها و جوزف نای ارائه دادەاند، کشورها از طریق تجارت، انرژی و سرمایهگذاری به یکدیگر وابسته هستند و تصمیمات یک طرف میتواند طرف دیگر را تحت تأثیر قرار دهد. این وابستگی باعث میشود همکاری اقتصادی و دیپلماتیک اغلب سودمندتر از تقابل مستقیم باشد. به همین دلیل، روسیه توانستە است با صادرات انرژی، سرمایهگذاری مشترک و روابط اقتصادی چند لایە، نفوذ و سود خود را بدون جنگ مستقیم افزایش دهد. بازی و قدرت رسانەای روسیه طی یک دهه گذشته روابط ویژهای را با جناح راست افراطی آمریکا ایجاد کرده است. رسانههای روسیه مانند RT و شخصیتهایی مانند استیو بنن و تاکر کارلسون پیامهای کرملین را به مخاطبان آمریکایی منتقل میکنند. این نفوذ رسانهای و سیاسی، به روسیه امکان میدهد بدون ورود مستقیم به تنش نظامی، تصمیمات سیاسی و اقتصادی آمریکا را تحت تأثیر قرار دهد کە با بازنشر پیامها، تبلیغ دیدگاههای ضدلیبرال و ایجاد شبکههای همسو با سیاستهای مسکو، زمینهساز تقویت نفوذ ژئوپولیتیکی و اقتصادی روسیه در سطح جهانی است. در نهایت می توان گفت ترکیب دیپلماسی، انرژی و قدرت نرم به روسیه امکان بازی چندلایەای دادە است کە می تواند حتی بحران ایران را در بلندمدت به یک مزیت برای خود تبدیل کند و نقش خود را در نظام چندقطبی جهانی تقویت نماید و با چین و آمریکا نیز در توازن قدرت بماند.
- انتصاب مجتبی خامنهای، افق سیاسی ایران را در ابهام قرار دادە است
علی اصغر فریدی انتخاب مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی در میانه جنگ با ایالات متحده و اسرائیل، ایران را وارد مرحلهای تعیینکننده کرده است. این انتقال قدرت، که نخستین انتقال خانوادگی در ساختار نظام محسوب میشود، دو مسیر محتمل را پیش رو میگذارد. در سناریوی نخست، تداوم حمایت نهادهای امنیتی و نظامی میتواند به تثبیت سریع قدرت و ادامه سیاستهای پیشین بینجامد. در سناریوی دوم، تشدید فشارهای خارجی و نارضایتیهای داخلی ممکن است به بیثباتی سیاسی و تحولات ساختاری گستردهتر منجر شود. انتخاب مجتبی خامنهای به مقام رهبری جمهوری اسلامی ایران، یکی از مهمترین و بحثبرانگیزترین تحولات سیاسی در تاریخ معاصر ایران به شمار میرود. این رویداد در شرایطی رخ داد که ایران درگیر جنگی سخت با آمریکا و اسرائیل است و رهبر پیشین، آیتالله علی خامنهای، در حملات هوایی کشته شده است. مجلس خبرگان رهبری در نشستی اضطراری و تنها چند روز پس از این رخداد، مجتبی خامنهای را، به گفته خودشان، با اکثریت آرا بهعنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی معرفی کرد. این انتخاب، نخستین انتقال قدرت خانوادگی در ساختار جمهوری اسلامی است و پیامدهای گستردهای برای داخل کشور، منطقه و روابط بینالمللی دارد. زمینه تاریخی و شرایط انتخاب رهبری جمهوری اسلامی ایران پس از درگذشت آیتالله روحالله خمینی در سال ۱۳۶۸ به آیتالله علی خامنهای رسید. او بیش از سه دهه در این مقام ماند و سیاستهای اصلی نظام، از جمله حمایت از محور مقاومت، پیگیری برنامه هستهای و مقابله با غرب را هدایت کرد. با آغاز جنگ مستقیم آمریکا و اسرائیل با ایران در اسفند ۱۴۰۴ و کشتهشدن رهبر در یکی از این حملات، خلأ قدرت ایجاد شد. مجلس خبرگان، که طبق قانون اساسی مسئول انتخاب رهبر است، بلافاصله اجلاس فوقالعاده تشکیل داد. مجتبی خامنهای که پس از انتخابشدن به رهبری در رسانههای حکومتی ایران از او بهعنوان آیتالله نام برده شد، فرزند دوم رهبر سابق جمهوری اسلامی ایران، متولد ۱۳۴۸ در مشهد است و حدود ۵۶ سال سن دارد. او تحصیلات حوزوی دارد، اما هیچگاه سمت رسمی دولتی یا انتخابی نداشته و بیشتر در پشت صحنه فعالیت کرده است. برخی از افراد نزدیک به حکومت که بعدها مغضوب حاکمیت شدند، بر این باورند که مجتبی خامنهای در سالهای اخیر نفوذ قابل توجهی در نهادهای امنیتی، نظامی و برخی تصمیمگیریهای اقتصادی داشته، هرچند کمتر در انظار عمومی ظاهر شده بود. انتخاب او تنها یک هفته پس از کشتهشدن پدرش اعلام شد و رسانههای رسمی از «رأی قاطع» خبرگان سخن گفتند. برخی منابع از فشار سپاه پاسداران برای تسریع این فرآیند خبر دادند. نقاط قوت احتمالی این انتخاب یکی از مهمترین دلایل انتخاب مجتبی خامنهای از سوی مجلس خبرگان، احتمالاً تداوم سیاستهای پیشین نظام باشد. او بهعنوان فرزند رهبر سابق، احتمالاً همان خطمشی پدر را در حمایت از گروههای منطقهای، حفظ برنامه هستهای و مقاومت در برابر فشارهای خارجی به کار خواهد برد. این تداوم میتواند برای هواداران نظام، بهویژه در شرایط جنگی، حس ثبات و اطمینان ایجاد کند و از پراکندگی قدرت جلوگیری نماید. حمایت قوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از او نیز نقطه قوت دیگری برای نظام حاکم است. سپاه بهعنوان ستون اصلی قدرت نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران، نقش تعیینکنندهای در این انتخاب داشت. از نگاه دستاندرکاران نظام، در شرایطی که کشور درگیر جنگ است، هماهنگی نزدیک رهبر جدید با فرماندهان نظامی میتواند به مدیریت بهتر بحران کمک کند. همچنین برخی گزارشها از برگزاری مراسم بیعت در شهرهای مختلف، از جمله کرمانشاه، و پیامهای حمایتی از سوی برخی چهرههای مذهبی خبر میدهند که نشاندهنده وجود پایگاه اجتماعی در میان حامیان سنتی نظام است. چالشها و نقاط ضعف جدی با این وجود، این انتخاب با چالشهای بزرگی روبهرو است. نخستین چالش، عدم تجربه علنی و مشروعیت عمومی است. مجتبی خامنهای تاکنون سخنرانی عمومی گسترده و همچنین سمت رسمی نداشته و بیشتر بهعنوان چهرهای پشتپرده شناخته میشود. این موضوع باعث شده است تا برخی وی را فاقد صلاحیت لازم برای رهبری بدانند، بهویژه آنکه قانون اساسی بر شرایطی مانند اجتهاد و مقبولیت عمومی تأکید دارد. دومین چالش، انتقال خانوادگی قدرت است که میتواند بهعنوان سلطنت موروثی تفسیر شود و با شعارهای اولیه انقلاب اسلامی در تضاد باشد. این مسئله احتمالاً اعتراضات داخلی را تشدید میکند، بهخصوص در میان کسانی که سالها با سیاستهای نظام مخالف بودهاند و جنبشهایی مانند «زن، زندگی، آزادی» را تجربه کردهاند. پس از اعلام رهبری مجتبی خامنهای، در حالی که طرفدارانش در خیابانها به شادمانی پرداختند، برخی گزارشها از شعارهای مخالف مانند «مرگ بر مجتبی» در نقاط مختلف تهران حکایت داشت. سومین چالش اما از نوعی دیگر است که میتواند حتی تحولات داخلی را تحت تأثیر قرار دهد: تشدید تنشهای خارجی. رئیسجمهور آمریکا پیش از این انتخاب، او را غیرقابل قبول خوانده و هشدار داده بود. این موضع میتواند به ادامه و حتی گسترش جنگ منجر شود. همچنین مذاکرات احتمالی هستهای یا کاهش تحریمها در دوره او دشوارتر خواهد بود، زیرا بهعنوان چهرهای سختگیرتر از پدر شناخته میشود. تأثیرات بر داخل ایران انتخاب مجتبی خامنهای به رهبری ایران، در کوتاهمدت میتواند نظام را تثبیت و از فروپاشی فوری بە ویژە هویژه با حمایت نظامی و امنیتی جلوگیری کند. اما در بلندمدت، چالشهای اقتصادی ناشی از تحریمها و جنگ، همراه با نارضایتیهای اجتماعی، میتواند به اعتراضات گستردهتر منجر شود. اقتصاد ایران آسیب دیده و رهبری جدید برای حل سریع مشکلات با محدودیتهای زیادی روبهرو است. اگر عملکرد او در مدیریت جنگ و اقتصاد ضعیف باشد، شکافهای داخلی عمیقتر خواهد شد. پیامدها در منطقه و جهان انتخاب مجتبی خامنهای احتمالاً به تقویت بیشتر آنچه «محور مقاومت» نامیده میشود منجر خواهد شد و درگیریها در لبنان، سوریه، یمن و دیگر نقاط را تشدید میکند. روابط با غرب، بهویژه آمریکا و اسرائیل، احتمالاً بدتر خواهد شد، اما ممکن است پیوندها با روسیه و چین قویتر گردد. در مجموع، این تصمیم میتواند به طولانیتر شدن جنگ و افزایش هزینههای انسانی و اقتصادی برای ایران و منطقه بیانجامد. با توجە بە موارد مطرح شدە، دو سناریوی اصلی در این زمینە سیاس اجتماعی کنونی در ایران قابل تصور است: نخست، در صورتیکە حمایت داخلی و نظامی حفظ شود و نظام بتواند جنگ را مدیریت کند، میتوان گفت وضعیت فعلی ادامه خواهد یافت و تداوم سیاستهای سختگیرانه محتمل است. دوم، اگر نارضایتیها افزایش یابد و فشارهای خارجی تشدید شود، ممکن است به تغییرات داخلی یا حتی تحولات بزرگتر منجر گردد. ارزیابی نهایی به عملکرد ماههای آینده مجتبی خامنهای، بهویژه نحوه مدیریت جنگ، اقتصاد و اعتراضات احتمالی بستگی دارد. در پایان، این انتخاب نقطه عطفی حساس است که ثبات کوتاهمدت را به قیمت ریسکهای بلندمدت فراهم میکند. آینده ایران در این دوره بیش از همیشه به عوامل داخلی و خارجی وابسته خواهد بود.
- قانونگذاران آمریکایی درباره خطاهای مرگبار هوش مصنوعی در عملیات نظامی ابراز نگرانی می کنند
گسترش استفاده از سامانههای هوش مصنوعی در عملیاتهای نظامی، بهویژه در شناسایی اهداف و تصمیمگیریهای سریع، بحثهای جدی حقوقی و اخلاقی را برانگیخته است. حادثه مرگبار میناب، که در آن حمله به مدرسه ابتدایی طیبه به کشته شدن بیش از ۱۸۰ نفر، عمدتاً کودک، انجامید، بار دیگر توجه کارشناسان را به خطر خطا در سامانههای الگوریتمی جلب کرده است. این رویداد پرسشهای اساسی درباره میزان اتکای ارتشها به فناوریهای خودکار در تصمیمات مرگ و زندگی مطرح میکند. گزارشات اخیر نشان میدهند که ارتش ایالات متحده به طور گسترده از سیستمهای هوش مصنوعی برای شناسایی اهداف خود در حملات هوایی به ایران استفاده میکند. این فناوریها به ویژه سیستمهای آنتروپیک و پالانتیر، به تسریع فرآیند تصمیمگیری و کاهش حجم کار انسانی کمک کردهاند. با این حال، نگرانیهایی درباره دقت و نظارت بر این سیستمها وجود دارد که میتواند به اشتباهات مرگبار منجر شود. گزارشاتی مبنی بر استفاده از هوش مصنوعی در دستگیری رئیسجمهور ونزوئلا، نیکولاس مادورو، و همچنین حملات روز اول آمریکا و اسرائیل به تهران که منجر به کشته شدن علی خامنهای، رهبر پیشین ایران، منتشر شده بود. اکنون، اطلاعات بیشتری از استفاده گسترده ارتش ایالات متحده آمریکا از هوش مصنوعی در عملیاتهای نظامی به خارج درز کرده است. انبیسی نیوز در گزارشی تایید کرده است که ارتش ایالات متحده از سیستمهای هوش مصنوعی برای شناسایی اهداف در حملات هوایی به ایران استفاده میکند. این فناوری به ویژه سیستمهای هوش مصنوعی از شرکت «آنتروپیک»، که پیشتر با وزارت دفاع ایالات متحده اختلافاتی داشته است، به ابزاری حیاتی برای ارتش تبدیل شدهاند. بر اساس اطلاعات دریافتی، ارتش ایالات متحده از نرمافزار پالانتیر، که تا حدودی به سیستمهای کلود از آنتروپیک متکی است، برای شناسایی اهداف در عملیاتهای نظامی استفاده میکند. در این راستا، سیستمهای هوش مصنوعی به صورت مؤثر در پردازش سریع دادهها و کمک به تصمیمگیریهای نظامی وارد عمل شدهاند. با این حال، نگرانیهایی از سوی قانونگذاران ایالات متحده در مورد نظارت و کنترل دقیقتر بر استفاده از این فناوریها مطرح شده است. نمایندگان و کارشناسان نگرانند که استفاده از هوش مصنوعی در تصمیمات نظامی ممکن است به اشتباهات مرگبار منجر شود. جیل توکودا، عضو کمیته خدمات نیروهای مسلح مجلس نمایندگان ایالات متحده، در گفتوگو با انبیسی نیوز اظهار داشتە است کە بررسی دقیق و بیطرفانهای برای ارزیابی خطرات استفاده از هوش مصنوعی در جنگ با ایران ضروری است. وی تأکید کرد که باید مشخص شود آیا این فناوریها تهدیدی برای جان انسانها به همراه دارد یا خیر. سخنگوی پنتاگون در این باره اعلام کرد که استفاده از هوش مصنوعی به طور عمده برای کاهش حجم کار انسانی و تسریع فرآیندها است، ولی در نهایت تصمیمگیریهای نهایی باید توسط انسانها صورت گیرد. با این وجود، برخی دیگر از قانونگذاران، از جمله نماینده سارا جیکوبز، خواستار نظارت دقیقتر و بیشتر بر این فناوریها هستند. وی همچنین تصریح کرد که سیستمهای هوش مصنوعی ۱۰۰ درصد قابل اعتماد نیستند و میتوانند در شرایط حساس دچار اشتباهات جدی شوند. بسیاری از کارشناسان بر این باورند که به رغم مزایای سیستمهای هوش مصنوعی در تسریع فرآیندها، این فناوریها هنوز به بلوغ لازم برای استفاده در استقرار تسلیحات نظامی نرسیدهاند. مارک بیل، رئیس امور دولتی در شبکه سیاست هوش مصنوعی، در گفتوگو با انبیسی نیوز اظهار داشت: مراحل زیادی قبل از کشیدن ماشه وجود دارد. سیستمهای هوش مصنوعی به طور مؤثری برای تسریع گردشهای کاری موجود و بهبود فرآیند تصمیمگیری به فرماندهان و تحلیلگران کمک میکنند. اما وقتی صحبت از استقرار واقعی سیستمهای تسلیحاتی میشود، این فناوری هنوز آماده نیست. هیدی خلاف، دانشمند ارشد موسسه «ایآی ناو»، نیز نگرانیهای خود را در خصوص اتکای بیش از حد به هوش مصنوعی برای پردازش سریع اطلاعات در تصمیمات مرتبط با مرگ و زندگی ابراز کرد. او اعتقاد دارد که این رویکرد ممکن است به ارتشها اجازه دهد از پاسخگویی در برابر اشتباهات خود فرار کنند. با توجه به گستردگی استفاده از هوش مصنوعی در جستجو و تایید اهداف نظامی از سوی ارتش آمریکا در این جنگ، میتوان این احتمال را داد که حمله به مدرسه ابتدایی طیبه در میناب، که منجر به کشته شدن بیش از ۱۸۰ نفر، عمدتاً کودک، شد، ممکن است نتیجه اشتباه سیستمهای هوش مصنوعی در شناسایی هدف از سوی آمریکا بوده باشد.
- حمله هوایی به مواضع حشد الشعبی در عراق بیش از ۲۶۰ کشته، زخمی و مفقود بر جای گذاشت
در حالی که جنگ ائتلاف اسرائیل و آمریکا با ایران، تنشهای امنیتی در منطقه را تشدید کرده است، حملات هوایی بامداد پنجشنبه مواضع نیروهای حشد شعبی در غرب و اقلیم کردستان را هدف قرار داد. منابع امنیتی میگویند این حملات در استانهای الانبار و کرکوک انجام شد و به تلفات سنگین در میان نیروهای حشد شعبی انجامیدە است. همزمان، گروههای نزدیک به جمهوری اسلامی ایران، ایالات متحده آمریکا و اسرائیل را مسئول این عملیات دانستهاند. شمار تلفات حملات هوایی که بامداد امروز پنجشنبه مواضع نیروهای حشد الشعبی را در غرب عراق هدف قرار داد، به بیش از ۲۶۰ نفر، شامل کشتهها، زخمیها و مفقودان، رسیده است. این حملات از مرگبارترین حملات علیه جناحهای حشد شعبی در سالهای اخیر به شمار میرود. یک منبع امنیتی در استان الانبار اعلام نمود که حملات هوایی سه محل متعلق به تیپ ۱۹ حشد شعبی، وابسته به جنبش «انصارالله الاوفیاء»، را در منطقه عکاشات در شهرستان القائم در مرز عراق و سوریه هدف قرار داد. به گفته این منبع، حملات مراکز درمانی نظامی، هنگ دوم و یک واحد پشتیبانی را هدف قرار داد و در نتیجه آن ۹۹ نفر کشته، ۴۳ نفر مفقود و حدود ۱۲۳ نفر زخمی شدند. مقامهای محلی اعلام کردند حال شماری از زخمیها وخیم است. این منبع همچنین افزود هواپیماهایی که این حملات را انجام دادند، پس از بمباران به پرواز خود بر فراز منطقه ادامه دادند. به گفته او، برخی آمبولانسهایی که برای انتقال مجروحان اعزام شده بودند نیز هدف حمله قرار گرفتند و همین مسئله روند انتقال مجروحان به بیمارستانها را با تأخیر روبهرو کرد. گزارشهای اولیه که صبح پنجشنبه منتشر شد از کشته و زخمی شدن شماری از نیروهای حشد شعبی خبر میداد، اما با ادامه عملیات جستوجو برای یافتن مفقودان زیر آوار، آمار تلفات افزایش یافت. جنبش انصارالله الاوفیاء، اسرائیل و ایالات متحده آمریکا را به دست داشتن در این حمله متهم کرد. این جنبش اعلام کرد حمله با هدف ایجاد زمینه برای فعالیت سازمانهای تروریستی و بازگرداندن هرجومرج به منطقه انجام شده است. این جنبش همچنین اعلام کرد اعضای تیپ ۱۹ که هدف قرار گرفتند در حال انجام وظایف خود برای حفاظت از مرزها و جلوگیری از نفوذ گروههای مسلح بودند. این جنبش این حمله را بخشی از آنچه «تجاوز صهیونیستی-آمریکایی» توصیف میکند، قلمداد کرد. در واکنش بە این حملە، جنبش انصارالله الاوفیاء دولت عراق را از نظر قانون اساسی و اخلاقی مسئول این رویداد دانست و از دولت خواست موضعی رسمی و شفاف متناسب با ابعاد این حادثه اتخاذ کند. این جنبش همچنین اعلام کرد تیپ ۱۹ یک تشکیلات رسمی وابسته به فرمانده کل نیروهای مسلح عراق است. جنبش انصارالله الاوفیاء یکی از جناحهای گروهی است که با عنوان «مقاومت اسلامی عراق» شناخته میشود و از حمایت جمهوری اسلامی ایران برخوردار است. ایالات متحده آمریکا در سال ۲۰۲۴ پس از متهم کردن این جنبش به دست داشتن در حملات علیه نیروهای آمریکایی در اردن و سوریه و نیز پرتاب موشک و پهپاد به سوی اسرائیل در جریان جنگ غزه، این گروه را در فهرست سازمانهای تروریستی قرار داد. حملات در کرکوک در تحولی دیگر، یک پایگاه دیگر نیروهای حشد شعبی در نزدیکی شهر کرکوک در اقلیم کردستان نیز در بامداد پنجشنبه هدف حمله هوایی قرار گرفت. گزارشهای اولیه از زخمی شدن شماری از افراد خبر میدهد. نیروهای امنیتی منطقه را برای بررسی حادثه محاصره کردهاند. فرماندهی عملیات مشترک عراق حملات هوایی علیه مواضع نیروهای حشد شعبی را محکوم کرد و آن را حملهای غیرقابل توجیه و نقض آشکار حاکمیت عراق دانست. این فرماندهی با انتشار اطلاعیەای اعلام کرد ادامه «تجاوز و نقضهای سیستماتیک و مکرر» میتواند به گسترش هرجومرج، تهدید صلح اجتماعی، تضعیف پایههای امنیت و ثبات و افزایش خشم در میان شهروندان عراقی منجر شود. در این اطلاعیە آمده است آخرین مورد از این حملات سحرگاه پنجشنبه در استانهای کرکوک و الانبار رخ داده است. این فرماندهی همچنین اعلام کرد که در روزهای گذشته مواضع دیگری از نیروهای حشد شعبی در مناطق الصویره در استان واسط و المسیب و جرف الصخر در استان بابل هدف حملات هوایی قرار گرفتهاند. به گفته منابع ، بمباران پیشین انبارهای مهمات در یکی از این مناطق به انفجار مهمات ذخیرهشده و پراکندگی پرتابهها به سوی مناطق مسکونی اطراف منجر شد. این حادثه باعث جانباختن یک زن و زخمی شدن پسر او در خانهای در نزدیکی محل انفجار شد. در این حادثه همچنین شماری از اعضای حشد شعبی زخمی شدند. این حملات در شرایطی رخ میدهند که تنشهای امنیتی در عراق در سایه جنگ جاری در منطقه افزایش یافته است. از همینرو، مواضع گروههای مسلح مرتبط با جمهوری اسلامی ایران در عراق بارها هدف حمله قرار گرفتهاند.
- تلاقی آتش و نفت: نظم اقتصادی جهان در سایهی جنگ
سیزدهمین روز جنگ نیروهای ائتلاف اسرائیل و آمریکا با جمهوری اسلامی ایران فرا رسیده است. آنچه کە یک هفته پیش تنها در سناریوهای بدبینانه تحلیلگران انرژی مطرح میشد، اکنون به واقعیتی انکارناپذیر تبدیل شده است. حملات ۲۸ فوریه به ایران نه فقط یک درگیری نظامی منطقهای، بلکه آغازگر بحرانی شد که اکنون به یکی از بزرگترین شوکهای ژئواکونومیک دهههای اخیر تبدیل شده است. با ورود بە هفتە دوم جنگ در خاورمیانە، تنگه هرمز، باریکترین گلوگاه انرژی جهان، عملاً از چرخه عادی تجارت جهانی خارج شده است. عبور نفتکشها بهشدت کاهش یافته و بسیاری از شرکتهای کشتیرانی و بیمهگران دریایی پوشش بیمه جنگی برای این مسیر را تعلیق کردهاند. نتیجه، زنجیرهای از اختلالات در بازار انرژی، حملونقل، بازارهای مالی و حتی امنیت غذایی جهانی است. در حالی که بانکهای مرکزی جهان در ماههای گذشته امیدوار بودند روند کاهش تورم ادامه یابد، بحران هرمز ناگهان سناریوی دیگری را روی میز گذاشته است: بازگشت شوک انرژی، جهش تورم و احتمال رکود در اقتصادهای صنعتی. معمای هرمز: بزرگترین شوک عرضه نفت در تاریخ معاصر برای درک ابعاد بحران، تنها یک عدد کافی است: حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت در روز از مسیر تنگه هرمز عبور میکند؛ معادل نزدیک به ۲۰ درصد تجارت جهانی نفت. اختلال در این مسیر به معنای آن است که بخش بزرگی از جریان حیاتی انرژی جهان ناگهان با خطر توقف یا تأخیر روبهرو شده است. حتی اگر بخشی از صادرات از طریق خطوط لوله جایگزین منتقل شود، ظرفیت این مسیرها محدود است و تنها بخشی از کسری ایجادشده را جبران میکند. از نظر تاریخی، شوکهای عرضه نفت همواره با تحولات ژئوپلیتیک بزرگ همراه بودهاند. انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹، جنگ یومکیپور در ۱۹۷۳، حمله عراق به کویت در ۱۹۹۰، جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ و بحران انرژی ناشی از جنگ اوکراین در ۲۰۲۲ هر یک بازار انرژی را دچار تکانههای شدید کردند. با این حال، اختلال احتمالی در هرمز از نظر حجم بالقوه نفت در معرض توقف، میتواند با بسیاری از این بحرانها قابل مقایسه باشد. بازارها نیز واکنش فوری نشان دادهاند. قیمت نفت برنت که تنها چند روز پیش در محدوده ۹۰ دلار معامله میشد، اکنون در حوالی ۱۱۵ تا ۱۱۶ دلار در هر بشکه قرار گرفته و در برخی معاملات حتی به نزدیکی ۱۲۰ دلار رسیده است. وست تگزاس اینترمدیت نیز جهشی مشابه داشته و به بالاترین سطح خود در بیش از سه سال گذشته رسیده است. این نخستین بار از مراحل اولیه جنگ اوکراین در سال ۲۰۲۲ است که قیمت نفت دوباره از مرز روانی ۱۰۰ دلار عبور میکند. برخی مؤسسات مالی بینالمللی هشدار دادهاند که در صورت ادامه اختلال در هرمز، قیمت نفت میتواند به ۱۵۰ دلار در هر بشکه نیز نزدیک شود؛ سطحی که آخرین بار در بحران انرژی سال ۲۰۰۸ مشاهده شد. فلج زنجیره تأمین: بنادر در بنبست بحران هرمز تنها بازار نفت را تحت تأثیر قرار نداده است؛ بلکه شبکه جهانی حملونقل دریایی را نیز با اختلال مواجه کرده است. گزارشهای بازار کشتیرانی نشان میدهد ترافیک نفتکشها در تنگه هرمز بهشدت کاهش یافته و بسیاری از کشتیها در بنادر منطقه یا در آبهای آزاد در انتظار عبور امن هستند. تنها بخش کوچکی از ترافیک معمول کشتیها در این مسیر ادامه دارد. افزایش ریسک امنیتی باعث شده است که بسیاری از شرکتهای کشتیرانی مسیرهای جایگزین را انتخاب کنند. یکی از این مسیرها عبور از دماغه امید نیک در جنوب آفریقا است که زمان سفر را ۱۵ تا ۲۰ روز افزایش میدهد و هزینه حملونقل جهانی را بهطور قابل توجهی بالا میبرد. همزمان، هزینه بیمه جنگی برای کشتیهایی که قصد عبور از منطقه دارند چندین برابر شده است. این افزایش هزینهها در نهایت به قیمت کالاها و انرژی در سراسر جهان منتقل میشود. بازارهای مالی نیز به سرعت واکنش نشان دادهاند. بورسهای آسیا در نخستین روزهای بحران سقوط کردند. شاخص نیکی ژاپن بیش از ۵ درصد افت کرد و بازارهای سهام در سراسر منطقه با فشار فروش مواجه شدند. افزایش قیمت انرژی در کنار بیثباتی ژئوپلیتیک باعث شده سرمایهگذاران به سمت داراییهای امنتر حرکت کنند و نوسان در بازارهای مالی افزایش یابد. تعطیلی خودخواسته تولید: زخمی دیگر بر پیکر منطقه اختلال در حملونقل نفت تنها مشکل بازار انرژی نیست. در بسیاری از کشورهای حوزە خلیج، محدودیتهای صادرات و نگرانیهای امنیتی باعث شده برخی تولیدکنندگان تولید خود را کاهش دهند. در عراق، یکی از بزرگترین تولیدکنندگان اوپک، تولید نفت بهطور قابل توجهی کاهش یافته است زیرا صادرات از پایانههای جنوبی با محدودیت مواجه شده است.در کویت و امارات نیز بخشی از تولید برای جلوگیری از انباشت ذخایر نفتی محدود شده است. این کاهش تولید بهویژه در شرایطی رخ میدهد که بازار جهانی انرژی پیش از بحران نیز با محدودیت عرضه مواجه بود. در نتیجه، حتی کاهش چند میلیون بشکهای تولید میتواند اثر قابل توجهی بر قیمتها داشته باشد. در بازار گاز طبیعی نیز نگرانیهای مشابهی وجود دارد. قطر که یکی از بزرگترین صادرکنندگان گاز طبیعی مایع در جهان است، برای مدیریت ریسک حملونقل و امنیت دریایی با احتیاط بیشتری صادرات خود را ادامه میدهد. در حوزه فناوری و اقتصاد دیجیتال نیز نشانههایی از اختلال دیده میشود. برخی شرکتهای فناوری بینالمللی فعالیتهای منطقهای خود در خلیج فارس را محدود کردهاند و بخشی از زیرساختهای دادهای و پروژههای فناوری با تأخیر مواجه شدهاند. بازی برد–باخت: بازگشت روسیه به میز برندگان در بحرانهای انرژی، ژئوپلیتیک و اقتصاد بهطور جداییناپذیری به هم گره میخورند. برای روسیه، افزایش قیمت نفت بهطور بالقوه به معنای افزایش درآمدهای صادراتی است. اقتصاد این کشور همچنان به صادرات انرژی وابسته است و هر جهش قابل توجه در قیمت نفت میتواند منابع مالی بیشتری برای دولت مسکو فراهم کند. در مقابل، ایالات متحده با معادلهای پیچیده روبهروست. ادامه درگیری میتواند فشار سیاسی داخلی را افزایش دهد، بهویژه اگر افزایش قیمت انرژی به اقتصاد داخلی آمریکا منتقل شود. در اروپا نیز نگرانیها درباره بازگشت تورم انرژی افزایش یافته است. اقتصادهای صنعتی که هنوز از شوک انرژی سالهای ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ بهطور کامل بهبود نیافتهاند، اکنون با احتمال موج جدیدی از افزایش قیمت انرژی روبهرو هستند. چین نیز در موقعیتی پیچیده قرار دارد. این کشور یکی از بزرگترین واردکنندگان انرژی جهان است و بخش بزرگی از نفت وارداتی آن از خاورمیانه تأمین میشود. در نتیجه، پکن از یک سو نگران امنیت عرضه انرژی است و از سوی دیگر تلاش میکند در نقش میانجی دیپلماتیک ظاهر شود. بحران خاموش: تهدید امنیت غذایی جهان در میان هیاهوی قیمت نفت، یک بحران کمتر دیدهشده در حال شکلگیری است: بازار کود شیمیایی. تولید بسیاری از کودهای کشاورزی به گاز طبیعی و گوگرد وابسته است که بخش قابل توجهی از آنها در خاورمیانه تولید یا از طریق مسیرهای دریایی این منطقه منتقل میشوند. اختلال در صادرات انرژی و مواد خام میتواند زنجیره تأمین کودهای کشاورزی را مختل کند. این مسئله بهویژه برای کشاورزان نیمکره شمالی که در آستانه فصل کاشت قرار دارند اهمیت دارد. افزایش قیمت کود در نهایت میتواند به کاهش تولید محصولات کشاورزی و افزایش قیمت مواد غذایی در ماههای آینده منجر شود؛ پدیدهای که اقتصاددانان آن را اثر دومینوی انرژی–غذا مینامند. آنچه در خلیج فارس رخ میدهد دیگر صرفاً یک بحران منطقهای نیست. این بحران اکنون به نقطهای رسیده است که میتواند ساختار بازار انرژی، تجارت جهانی و حتی سیاستهای اقتصادی دولتها را تغییر دهد. اگر اختلال در تنگه هرمز برای هفتههای آینده ادامه یابد، جهان ممکن است با سناریویی روبهرو شود که بسیاری از تحلیلگران آن را از هماکنون محتمل میدانند: نفت ۱۵۰ دلاری، موج تازهای از تورم جهانی، فشار بر اقتصادهای واردکننده انرژی و احتمال رکود در برخی اقتصادهای صنعتی. در چنین شرایطی، جهان وارد مرحلهای میشود که برخی تحلیلگران آن را نظم انرژی پس از هرمز مینامند؛ نظمی که در آن ژئوپلیتیک، امنیت دریایی و بازار انرژی بیش از هر زمان دیگری در هم تنیده خواهند شد.
- تناقض دیپلماسی معاملهمحور: آیا بحرانهای ایدئولوژیک با منطق تجارت بە نتیجە میرسند؟
رامیار حسینی در سیاست خارجی دولت دونالد ترامپ، جرد کوشنر و ستیو ویتکوف به بازیگران محوری برخی از پیچیدهترین مذاکرات بینالمللی تبدیل شدهاند. رویکرد آنان به دیپلماسی، که ریشه در پیشینه تجاریشان دارد، بازتاب نوعی دکترین در حلقه نزدیک به ترامپ است که سیاست خارجی را مشابه مجموعهای از معاملات بزرگ اقتصادی میبیند. در این چارچوب، بحرانهای بینالمللی با منطق مذاکرات تجاری، یعنی تیمی کوچک، تصمیمگیری سریع و تمرکز بر دستیابی به توافقی مشخص، مدیریتپذیر تلقی میشوند که کارآمدی آن در بحرانهای هویتی و ایدئولوژیک همچنان محل بحث است. در سیاست خارجی دولت دونالد ترامپ، دو چهره نزدیک به رئیسجمهور این کشور به بازیگران اصلی برخی از حساستری نو پیچیدهترین مذاکرات جهانی تبدیل شدهاند. جرد کوشنر، داماد دونالد ترامپ و مشاور ارشد کاخ سفید، و ستیو ویتکوف، سرمایهگذار و فعال حوزه املاک کە رویکردی معاملەمحور بە دیپلماسی دارند. این رویکرد صرفاً نتیجه پیشینه تجاری این دو نفر نیست، بلکه بازتاب نوعی دکترین در سیاست خارجی است که دونالد ترامپ و حلقه نزدیک به او به آن باور دارند که سیاست خارجی را میتوان همچون مجموعهای از معاملات بزرگ اقتصادی تصور کرد و آن را قابل مذاکره ارزیابی نمود. دولت ترامپ بر این باور است که بسیاری از بحرانهای بینالمللی را میتوان با همان منطق مذاکرات تجاری مدیریت کرد یعنی تیمی کوچک، تصمیمگیری سریع و تمرکز بر رسیدن به توافقی مشخص و معین. در این مدل، مذاکرهکنندگان باید مانند مدیران یک پروژه اقتصادی عمل کنند، ابتدا چارچوب معامله را تعیین کنند و سپس جزئیات فنی را به کارشناسان بسپارند. اما پرسش اصلی این است که آیا چنین نگاهی میتواند در مواجهه با بحرانهایی موفق باشد که ریشههای عمیق ایدئولوژیک، تاریخی و هویتی دارند؟ این نگاه تا حدی بازتابی از تجربه شخصی دونالد ترامپ در دنیای تجارت و املاک است که مذاکرات پیچیده اغلب در قالب چانهزنیهای مستقیم میان طرفین انجام شدە و هدف اصلی رسیدن به توافقی عملی است. در چنین فضایی، سرعت تصمیمگیری و انعطاف در مذاکرات اهمیت زیادی دارد. تیمی کوچک برای پروندههای بزرگ در این چارچوب، جرد کوشنر و ستیو ویتکوف به چهرههای محوری برخی از مهمترین پروندههای سیاست خارجی تبدیل شدهاند. آنها در مذاکرات مرتبط با جنگ اوکراین و روسیه، تنشهای میان ایران و ایالات متحده آمریکا و همچنین درگیریهای اسرائیل و نیروهای فلسطینی در نوار غزه نقش داشتهاند. گزارشها نشان میدهد که در برخی روزها این دو در فاصله چند ساعت با نمایندگان چند کشور مختلف دیدار کردهاند تا درباره بحرانهایی کاملاً متفاوت مذاکره کنند. این نوع دیپلماسی فشرده شباهت زیادی به مذاکرات تجاری دارد کە در جریان آن چندین پروژه به طور همزمان مدیریت میشوند. حامیان این مدل میگویند نزدیکی کوشنر و ویتکوف به رئیسجمهور یک مزیت مهم محسوب میشود. در دیپلماسی سنتی، تصمیمگیریها معمولاً از مسیرهای پیچیده بوروکراتیک عبور میکند و هماهنگی میان نهادهای مختلف ممکن است زمان زیادی ببرد. اما در این مدل، مذاکرهکنندگان مستقیماً با رئیسجمهور در ارتباط هستند و میتوانند سریعتر تصمیم بگیرند. برخی از حامیان این رویکرد حتی معتقدند که دیپلماسی سنتی در بسیاری از موارد بیش از حد محتاطانه و کند است و همین امر باعث میشود فرصتهای توافق از دست برود. از نظر آنها، ورود افرادی با پیشینه تجاری میتواند نوعی «شوک نوآورانه» به ساختار دیپلماسی وارد کند. نقد نظری بر دیپلماسی معاملە محور در چنین شرایطی، نگاه صرفاً معاملاتی به سیاست خارجی ممکن است با واقعیتهای موجود در این بحرانها در تضاد قرار گیرد. جامعهشناس آلمانی ماکس وبر در تحلیل مدرنیته از مفهومی تحت عنوان عقلانیت ابزاری سخن میگوید کە نوعی از عقلانیت است که در آن تصمیمگیریها بر اساس کارآمدی و سودمندی انجام میشود. این نوع عقلانیت در اقتصاد و تجارت بسیار مؤثر است، اما در حوزههایی که با ارزشها، هویتها و باورهای اجتماعی پیوند دارند، با محدودیتها و چالشهای جدی روبهرو میشود. در روابط بینالملل نیز برخی نظریهها بر اهمیت هویت و ایدهها تأکید میکنند. برای مثال، نظریهپردازانی مانند الکساندر ونت در چارچوب رویکرد سازەانگاری (Constructivisme) در روابط بینالملل استدلال میکنند که رفتار دولتها تنها بر اساس منافع مادی توضیح داده نمیشود، بلکه هویتها، تصورات متقابل و ساختارهای اجتماعی نیز در شکلگیری سیاست خارجی نقش مهمی دارند. از این منظر، یک رویکرد صرفاً اقتصادی یا فنی ممکن است نتواند ریشههای عمیق یک بحران سیاسی را حل کند. نگاههای متفاوت در میان تحلیلگران سیاست آمریکا در میان تحلیلگران روابط بینالملل، دیدگاههای متفاوتی درباره این مدل وجود دارد. برخی پژوهشگران مانند ریچارد هاس، رئیس شورای روابط خارجی آمریکا، معتقدند که تجربه تجاری میتواند در برخی مذاکرات مفید باشد، زیرا مدیران تجاری معمولاً به دنبال راهحلهای عملی هستند و کمتر درگیر تشریفات بوروکراتیک میشوند. در مقابل، تحلیلگرانی مانند استیون والت از دانشگاه هاروارد هشدار دادهاند که سیاست جهانی با معاملات تجاری تفاوتهای اساسی دارد. از این منظر، در روابط بینالملل مسائل مربوط به اعتبار، قدرت و بازدارندگی نقش مهمی ایفا میکنند و نمیتوان آنها را صرفاً با منطق سود و زیان اقتصادی توضیح داد. برخی از متخصصان نیز معتقدند که این رویکرد ممکن است در کوتاهمدت به توافقهایی سریع منجر شود، اما پایداری چنین توافقهایی در بلندمدت محل تردید است. از این منظر، شاید بتوان گفت مهمترین چالش مدل دیپلماسی دولت ترامپ همین تضاد میان منطق معامله و ماهیت ایدئولوژیک بحرانهاست. اگر مذاکرات صرفاً بر اساس منطق معامله اقتصادی طراحی شوند، ممکن است ابعاد عمیقتر این مناقشات نادیده گرفته شود. در جهانی که بسیاری از تنازع و اختلافات بیش از آنکه اقتصادی باشند، هویتی و ایدئولوژیکاند، نگاه معاملهمحور به دیپلماسی ممکن است بیش از حد سادهانگارانه به نظر برسد. اگر سیاست بینالملل واقعاً شبیه بازار نیست، شاید بزرگترین چالش این رویکرد همین باشد، یعنی تلاش برای حل بحرانهایی که منطق آنها قائم بە ذات فراتر از منطق معامله است. با این حال، این انتخاب ترامپ با انتقادهای جدی و تندی از داخل حزب جمهوری خواه نیز روبهرو شده است. تام تیلیس، سناتور جمهوریخواه آمریکا، از جمله منتقدانی است که نسبت به این مدل بە شدت تردید دارد. او در گفتوگو با ایبیسی نیوز گفته است سپردن مذاکرات حساس جهانی به دو نفر که تجربه محدودی در سیاست خارجی دارند کاملا بی معناست. به گفته او: مدیریت همزمان بحرانهایی مانند اوکراین، ایران و غزه توسط یک تیم کوچک حتی میتواند خطرناک باشد، زیرا هر یک از این پروندهها حاوی پیچیدگیهای سیاسی، تاریخی و امنیتی خاص خود هستند. برخی دیپلماتهای سابق آمریکایی نیز نگرانی مشابهی را مطرح کردهاند. از نظر آنها، دیپلماسی تنها به مهارت در مذاکره محدود نمیشود، بلکه نیازمند درک عمیق از تاریخ، فرهنگ سیاسی و حساسیتهای منطقهای است. بدون چنین درکی، حتی یک توافق ظاهراً موفق نیز ممکن است در عمل پایدار نباشد. بحرانهایی فراتر از یک معامله تجاری سه بحران اصلی که کوشنر و ویتکوف با آنها روبهرو هستند، جنگ اوکراین، مناقشه اسرائیل و فلسطین و تنش با ایران، هر سه دارای ابعاد ایدئولوژیک و هویتی بسیار قوی هستند. در جنگ اوکراین، مسئله تنها یک اختلاف مرزی یا نظامی نیست. این جنگ به موضوعاتی مانند هویت ملی اوکراین، تاریخ امپراتوری روسیه و امنیت ژئوپلیتیکی اروپا گره خورده است. برای روسیه، این بحران تا حدی به جایگاه این کشور در نظام جهانی و رابطه آن با غرب مربوط میشود. برای اوکراین نیز مسئله استقلال ملی و جهتگیری سیاسی کشور در میان است. در مورد مناقشه اسرائیل و فلسطین نیز وضعیت مشابهی دیده میشود. این درگیری تنها یک نزاع سیاسی یا سرزمینی نیست، بلکه دههها بار تاریخی، مذهبی و هویتی را با خود حمل میکند. همین پیچیدگی باعث شده بسیاری از تلاشهای دیپلماتیک در گذشته با دشواریهای جدی روبهرو شوند. تنش میان ایران و ایالات متحده آمریکا نیز ابعاد مشابهی دارد. اختلافات دو کشور تنها به موضوع برنامه هستهای محدود نمیشود، بلکه به رقابت ژئوپلیتیکی و ایدئولوژیک گستردهتری در خاورمیانه مربوط است. برای جمهوری اسلامی ایران، برخی از این مسائل بخشی از هویت سیاسی نظام محسوب میشوند و همین امر رسیدن به توافق را پیچیدهتر کرد و جنگ آغاز شد. اما در نهایت، پرسش اصلی این نیست که آیا دیپلماسی میتواند از منطق معامله الهام بگیرد یا نه، بلکه این است که آیا چنین منطقی میتواند بحرانهایی را حل کند که ریشه در هویت، ایدئولوژی و تاریخ دارند. تجربه بحرانهای اوکراین، ایران و فلسطین نشان میدهد که سیاست جهانی همیشه مانند یک معامله تجاری عمل نمیکند و همین تفاوت شاید بزرگترین چالش رویکرد معاملهمحور در دیپلماسی کوشنر و ویتکوف باشد.
- واشنگتن پیشتر پیشنهاد اوکراین برای سامانه مقابله با شاهد را رد کرده بود
وبسایت خبری آکسیوس گزارش دادە است کە دولت دونالد ترامپ چند ماه پیش پیشنهاد اوکراین برای فروش فناوری مقابله با پهپادهای ایرانی شاهد، که در میدان جنگ آزمایش شده بود، را رد کرده بود. این موضع پس از آن تغییر کرد که ایران در واکنش به حمله مشترک آمریکا و اسرائیل صدها پهپاد تهاجمی به کار گرفت و واشنگتن را به درخواست همکاری ضدپهپادی از کییف واداشت. وبسایت خبری آکسیوس گزارش داد دولت دونالد ترامپ چند ماه پیش پیشنهاد اوکراین برای فروش فناوری آزمایششده در میدان جنگ جهت سرنگونی پهپادهای ایرانی شاهد را رد کرده بود. به نوشته این رسانه آمریکایی، مقامهای اوکراینی تلاش کرده بودند فناوری مقابله با پهپادهایی را که در جریان جنگ با روسیه توسعه دادهاند به آمریکا عرضه کنند، اما دولت ترامپ در آن زمان این پیشنهاد را نپذیرفت. با این حال، به گفته آکسیوس، این موضع هفته گذشته پس از آن تغییر کرد که ایران در واکنش به حمله هماهنگ آمریکا و اسرائیل، موجی از پهپادهای تهاجمی را در منطقه به کار گرفت. اوکراین در طول جنگ با روسیه پهپادهای رهگیر را توسعه داده و یکی از باتجربهترین کشورها در مقابله با پهپادهای شاهد به شمار میرود. در ۱۸ اوت گذشته، ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، خرید و انتقال این پهپادهای رهگیر را به ترامپ پیشنهاد داد تا از آنها به عنوان ابزاری برای تقویت روابط با واشنگتن و نشان دادن قدردانی کییف از حمایت آمریکا در جنگ با روسیه استفاده شود. به گفته آکسیوس، مقامهای اوکراینی در ارائهای به همتایان آمریکایی خود نقشهای از خاورمیانه ارائه کردند و هشدار دادند ایران در حال بهبود طراحی پهپادهای تهاجمی انتحاری شاهد است. آنها همچنین پیشنهاد ایجاد یک مرکز جنگ پهپادی در پایگاههای آمریکایی در خاورمیانه را مطرح کردند. یک مقام اوکراینی گفتە است ترامپ از تیم خود خواست این ایده را بررسی کنند، اما به گفته او هیچ اقدامی انجام نشد. یک مقام آمریکایی آگاه از این طرح نیز تأیید کرد تیم زلنسکی این پیشنهاد را به دولت آمریکا ارائه داده بود. به گفته او، برخی افراد در داخل دولت آمریکا معتقد بودند زلنسکی در حال اغراق در معرفی خود و کشوری است که به کمک خارجی وابسته است و از احترام چندانی برخوردار نیست. با این حال، پس از آنکه ایران در پاسخ به حمله هماهنگ آمریکا و اسرائیل صدها پهپاد تهاجمی به کار گرفت، محاسبات واشنگتن تغییر کرد. روزنامه نیویورک تایمز گزارش دادە است کە ایالات متحده سپس به طور رسمی از اوکراین برای همکاری در حوزه مقابله با پهپادها درخواست کمک کرده است. از سوی دیگر، ایالات متحده آمریکا اعلام کرده است که بیشتر موشکها و پهپادهای ایرانی را رهگیری کرده و روز جمعه نیز از برنامههایی برای استقرار سامانه خود جهت مقابله با پهپادهای شاهد با نام «میرُپس» خبر داد. یک مقام آمریکایی نیز پیشتر به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفته بود واکنش ارتش آمریکا به پهپادهای ایرانی ناامیدکننده بوده است. مقام دیگری نیز گفته بود استقرار زودتر پهپادهای رهگیر اوکراینی میتوانست عملکرد نیروها در میدان عملیات را بهبود بخشد. هزینه هر پهپاد شاهد ایرانی بسته به مدل آن بین ۲۰ تا ۵۰ هزار دلار برآورد میشود، در حالی که هزینه پهپادهای رهگیر اوکراینی کمتر از این میزان است. این موضوع برای ارتش آمریکا اهمیت دارد، زیرا این کشور در حال حاضر از سامانههای پدافند هوایی چند میلیون دلاری برای سرنگونی پهپادهایی استفاده میکند که قیمت آنها تنها چند ده هزار دلار است. آمریکا همچنین از ابزارهای دیگری برای مقابله با پهپادها، از جمله بالگردهای «ایاچ-۶۴ آپاچی» استفادە می کند. بریتانیا نیز اعلام کرده است بالگردهای وایلدکت مجهز به موشکهای ضدپهپاد «مارلت» را به منطقه اعزام خواهد کرد. به نوشته آکسیوس، اوکراینیها با توجه به رویکرد ترامپ در معاملهگری، پیشنهاد خود را به شکل یک طرح تجاری تنظیم کردند که شامل مشارکت در تولید پهپادهای رهگیر در داخل ایالات متحده بود. بر اساس این طرح، اوکراین قصد داشت در ازای خرید تسلیحات آمریکایی، دسترسی واشنگتن به تولید سامانههای پهپادی و سامانههای مقابله با آنها را فراهم کند. در این ارائه همچنین برآورد شده بود اوکراین میتواند در تولید تا ۲۰ میلیون واحد از این تجهیزات مشارکت کند؛ اقدامی که به گفته تهیهکنندگان طرح میتواند به تقویت برتری آمریکا در حوزه پهپادها کمک کند.
- ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا بر تابآوری حکومت جمهوری اسلامی ایران تأکید دارد
در هفتههای پیش از آغاز جنگ ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ میان ایالات متحده، اسرائیل و ایران، تحلیلگران سیاسی، نهادهای اطلاعاتی و بازارهای مالی ارزیابیهای متفاوتی درباره احتمال درگیری ارائه کردند، اما در یک محور کلیدی همگرایی قابل توجهی دیده میشد: جنگ بهتنهایی بعید است به فروپاشی سریع جمهوری اسلامی منجر شود. ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا بر پایداری نهادی ساختار قدرت، انسجام نیروهای امنیتی و ضعف اپوزیسیون سازمانیافته تأکید داشتند، در حالی که تحلیلگران مالی و بازارهای پیشبینی نیز بیش از سناریوی تغییر رژیم، بر پیامدهای اقتصادی جنگ و خطر تشدید بیثباتی منطقهای تمرکز کردند. در هفتههای منتهی به آغاز درگیری نظامی میان ایالات متحده، اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، طیف گستردهای از تحلیلگران سیاسی، نهادهای اطلاعاتی، بازارهای مالی و پلتفرمهای پیشبینی سیگنالهای متفاوتی درباره احتمال وقوع جنگ صادر کردند. برخی تحلیلهای جریان اصلی احتمال یک درگیری تمامعیار را کماهمیت میدانستند، در حالی که بخش دیگری، از والاستریت تا بازارهای شرطبندی، رویداد نظامی قریبالوقوع را در قیمتگذاریهای خود لحاظ کرده بودند. با این حال، در یک محور کلیدی، یعنی آینده نظام سیاسی ایران، اکثریت این تحلیلگران به ارزیابی مشابهی رسیدند: جنگ بهتنهایی به فروپاشی سریع جمهوری اسلامی منجر نخواهد شد. این همگرایی نسبی بازتابی از واقعیتهای نهادی و ساختاری تثبیتشده در جمهوری اسلامی و تحلیلهای واقعبینانه درباره هزینههای سیاسی و اجتماعی هرگونه گذار خشونتآمیز است. جامعه اطلاعاتی آمریکا: ساختار قدرت مقاوم در برابر فروپاشی تنها چند هفته پیش از آغاز عملیات نظامی، شورای اطلاعات ملی آمریکا (NIC)، که مسئول جمعبندی دیدگاه تمامی ۱۸ سازمان اطلاعاتی ایالات متحده است، گزارش محرمانهای را به کاخ سفید ارائه داد. این سند که سپس توسط واشنگتن پست و نیویورک تایمز فاش شد، به بررسی سناریوهای مختلف حمله، از جمله هدف قرار دادن رهبران ارشد ایران یا اجرای یک کارزار نظامی گسترده علیه نهادهای حکومتی، میپرداخت. نتیجه این ارزیابی برای تصمیمگیران آمریکایی شاید غافلگیرکننده بود: حتی حملات نظامی گسترده یا هدف قرار دادن رهبران عالیرتبه نیز بعید است که به تغییر رژیم در ایران منجر شود. تحلیلگران اطلاعاتی آمریکا با تکیه بر ارزیابیهای پیشین سیا، ساختار قدرت در ایران را متشکل از نهادهای نظامی و روحانیای دانستهاند که «به اندازهای ریشهدار» هستند که میتوانند شوکهای بزرگ، از جمله مرگ رهبر، را مدیریت کنند. منابع آگاه از محتوای این گزارش تأکید کردهاند که شورای اطلاعات ملی احتمال بهدست گرفتن قدرت توسط اپوزیسیون داخلی را غیرمحتمل ارزیابی کرده است، زیرا اپوزیسیون به دلیل نبود اتحاد و سازماندهی مؤثر توانایی تسلط بر دولت را ندارد. تحولات پس از آغاز درگیری نیز با این ارزیابی همخوانی داشت. پس از کشته شدن علی خامنهای در حملات مشترک آمریکا و اسرائیل، نهادهای رسمی ایران در مدت کوتاهی جانشین او را تعیین کردند، کە خود نشانهای حاکی از استمرار سازوکارهای قدرت حتی در میانه بحران بە شمار میرود. در ارزیابی این گزارش، سوزان مالونی، کارشناس مسائل ایران در مؤسسه بروکینگز، به رسانهها گفت که این تحلیل ارزیابی عمیقاً آگاهانهای از نظام ایران و نهادها و فرآیندهایی است که برای سالیان متمادی تثبیت شدهاند. این دیدگاه نشان میدهد که تحلیلهای اطلاعاتی حرفهای، ریسک فروپاشی سریع نظام ایران را پایین ارزیابی میکنند و برخلاف برخی ادعاهای سیاسی، آن را سناریویی محتمل نمیدانند. انتخاب مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید ایران نیز این برداشت را تقویت کرد. سانام وکیل، مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در اندیشکده چتم هاوس (Chatham House)، در این باره گفت: ظهور خامنهای دوم نشان میدهد که ما شاهد ادامه همان استراتژی قدیمی خواهیم بود: سرکوب در داخل و مقاومت در سطح بینالمللی. نظام کنونی ایران هیچ قصدی برای مصالحه ندارد و اراده خود برای مقاومت به هر قیمتی را نشان داده است. این دیدگاه جامعه اطلاعاتی، در برابر برخی اظهارات سیاسی رسمی که از نتایج امیدوارکننده نظامی سخن میگفتند، تأکید دارد که بدون حضور نیروهای داخلی متحد یا نیروی زمینی گسترده، فروپاشی سریع سیاسی امکانپذیر نیست. تحلیلگران مالی و والاستریت: تمرکز بر پیامدهای اقتصادی، نه فروپاشی سیاسی بازارهای مالی در مواجهه با تنشهای ژئوپلیتیک معمولاً با سرعت واکنش نشان میدهند و تحلیلهای آنها میتواند تصویری از انتظارات جمعی سرمایهگذاران ارائه دهد. تحلیلگران والاستریت در ارزیابی ریسکها معمولاً پیامدهای اقتصادی جنگ را از تأثیر آن بر بازار سهام، نف گرفتە تا تورم و شاخصهای جهانی قیمتگذاری میکنند. در اوج تنشها، میز معاملات جیپی مورگان چیس (JPMorgan Chase) با انتشار یادداشتی برای مشتریان خود اعلام کرد که دیدگاهش نسبت به بازار سهام آمریکا را به طور تاکتیکی نزولی تغییر داده است. اندرو تایلر، رئیس بخش اطلاعات بازارهای جهانی این بانک، هشدار داد که اگر جنگ ادامه پیدا کند ممکن است بازار سهام آمریکا با افت قابل توجهی روبهرو شود. به گفته او، شاخص S&P 500، که عملکرد ۵۰۰ شرکت بزرگ آمریکایی را نشان میدهد، میتواند تا حدود ۱۰ درصد نسبت به بالاترین سطح اخیر خود کاهش یابد. در ادبیات بازارهای مالی به چنین افتی «اصلاح بازار» (correction) گفته میشود که در جریان آن قیمت سهام پس از رشدهای قبلی به طور قابل توجهی پایین میآید، اما هنوز به معنای سقوط کامل بازار نیست. با این حال، تمرکز گزارشهای جیپی مورگان و دیگر بانکهای بزرگ مانند مورگان استنلی منحصراً بر پیامدهای اقتصادی جنگ بود. تحلیلگران این مؤسسات مالی تأثیر درگیری بر بازارها، رشد تورم، قیمت انرژی و شناسایی بخشهای برنده و بازنده اقتصاد، مانند صنایع دفاعی، امنیت سایبری و انرژی در مقابل خطوط هوایی و شرکتهای مسافرتی، را بررسی کردند. در هیچیک از این تحلیلهای مالی بحثی درباره چشمانداز فروپاشی سیاسی ایران مطرح نشد؛ موضوعی که نشان میدهد چنین سناریویی در محاسبات ریسک سرمایهگذاران نهادی وزن بالایی نداشته است. بازارهای پیشبینی: دادههای جمعی معاملهگران یکی از منابع داده منحصربهفرد برای سنجش انتظارات جمعی درباره رویدادهای سیاسی، بازارهای پیشبینی (Prediction Markets) هستند که در این پلتفرمها، معاملهگران با پول واقعی بر سر نتایج آینده شرطبندی میکنند. دادههای این بازارها تمایز روشنی میان تغییر رهبری و فروپاشی نظام نشان میدهد. بازارهای مربوط به تغییر رهبری حجم معاملات بسیار بالایی داشتند. برای نمونه، بزرگترین بازار تکمیلشده در پلتفرم Polymarket قرارداد «خروج علی خامنهای از قدرت تا ۳۱ مارس» بود که حجم معاملات آن به ۴۵ میلیون دلار رسید و پس از تأیید خبر درگذشت وی با نتیجه «بله» بسته شد. در مقابل، بازارهایی که مستقیماً بر سقوط رژیم ایران متمرکز بودند، احتمالات پایینتری را نشان میدادند. در پلتفرم Manifold Markets احتمال فروپاشی کامل حکومت ایران حدود ۳۴ درصد برآورد شده بود، در حالی که در پلتفرم Metaculus، که معیارهای سختگیرانهتری برای تعریف فروپاشی دارد، این احتمال تنها ۵ درصد بود. با آغاز جنگ و کشته شدن خامنهای، این احتمالات افزایش یافت. بر اساس گزارشهای پس از حمله، قرارداد «آیا رژیم ایران تا ۳۰ ژوئن ۲۰۲۶ سقوط خواهد کرد؟» در Polymarket به احتمال ۴۲ درصد رسید. این رقم قابل توجه نشاندهنده افزایش انتظار برای فروپاشی است، اما همچنان بیانگر آن است که این سناریو در نگاه معاملهگران قطعی یا حتی محتملترین گزینه تلقی نمیشود. در مقابل، بازارهای مرتبط با وقوع حملات نظامی، بسته شدن تنگه هرمز (با احتمال ۴۱٪ تا پایان ژوئن) یا افزایش بیثباتی منطقهای حجم و قیمتهای بالاتری داشتند، که نشان میدهد معاملهگران جهانی ریسک جنگ و تشدید درگیری را جدیتر از فروپاشی نظام سیاسی تلقی میکردند. قرارداد «آیا آمریکا به ایران حمله خواهد کرد؟» که از ۲۲ دسامبر ۲۰۲۵ فعال بود، به تنهایی ۵۲۹ میلیون دلار حجم معاملات را ثبت کرد و به یکی از بزرگترین بازارهای تاریخ این پلتفرم تبدیل شد. نکته جنجالیتر، شناسایی شش کیف پول ارز دیجیتال توسط شرکت تحلیل بلاکچین Bubblemaps بود که ساعاتی پیش از حمله، با سرمایهگذاری روی قرارداد مربوط به تاریخ ۲۸ فوریه، مجموعاً ۱.۲ میلیون دلار سود کرده بودند. این رویداد، بحثها درباره احتمال معامله با اطلاعات نهانی را دامن زد و توجه قانونگذاران را به این بازارها جلب کرد. تحلیلگران ژئوپلیتیک: فروپاشی فراتر از برتری نظامی تحلیلگران ژئوپلیتیک و سیاست خارجی بر این نکته تأکید داشتهاند که فروپاشی یک ساختار سیاسی تثبیتشده، حتی در مواجهه با فشار نظامی گسترده، فراتر از صرف برتری هوایی یا نظامی است. کارشناسان استدلال کردهاند که تواناییهای نظامی آمریکا و متحدانش میتواند زیرساختهای نظامی ایران را هدف قرار دهد، اما ساختار قدرت سیاسی، اقتصادی و امنیتی، که شامل نهادهایی مانند سپاه پاسداران یا شبکههای نیابتی آن است، بسیار انعطافپذیرتر از آن است که با یک حمله سریع فرو بپاشد. تحلیل CGTN درباره پیامدهای مرگ خامنهای نشان میدهد که اگرچه مرگ او جدیترین بحران رهبری در ایران از زمان انقلاب ۱۳۵۷ را ایجاد کرده است، اما فعالسازی سریع سازوکارهای قانونی نشاندهنده تابآوری نهادی در چارچوب روحانیت ایران است. به گفته این تحلیل، ارکان اصلی مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و شورای نگهبان همچنان دستنخورده و عملیاتی باقی ماندهاند. اندرو فاکس، پژوهشگر ارشد در اندیشکده هنری جکسون (Henry Jackson Society) و افسر پیشین ارتش بریتانیا، در تحلیلی با اشاره به برتری آشکار نظامی آمریکا بر ایران، پرسش اصلی را نه در تواناییهای نظامی، بلکه در «بازی نهایی» (endgame) میداند. او میگوید: سوال واقعی این نیست که آیا ایالات متحده میتواند تواناییهای ایران را نابود کند، بلکه این است که آیا میتواند به جمهوری اسلامی پایان دهد، و آنچه پس از آن میآید را کنترل کند این تحلیل بر تمایز اساسی میان اهداف نظامی و پیامدهای سیاسی تأکید دارد. همسو با این دیدگاه، گزارش مفصلی که توسط همین اندیشکده منتشر شده است هشدار میدهد که در صورت فروپاشی رژیم، خطر ایجاد خلأ قدرت و به دنبال آن جنگ داخلی وجود دارد و باید به هر قیمتی از آن اجتناب کرد. این گزارش همچنین سناریوی جایگزین نگرانکننده دیگری را مطرح میکند: تثبیت قدرت توسط سپاه پاسداران و ایجاد «جمهوری سپاه» (IRGC-istan)؛ یعنی یک حکومت خودکامه نظامی با نقاب دینی که ساختاری حتی امنیتیتر از وضعیت کنونی خواهد داشت. علاوه بر این، عدم وجود یک اپوزیسیون متحد و مقتدر که بتواند ساختار قدرت را پس از سقوط آن بهسادگی تصاحب کند، یکی از دلایل اصلی است که کارشناسان ژئوپلیتیک و جامعه اطلاعاتی درباره امکان فروپاشی سریع تردید دارند. تحلیل CGTN تأکید میکند که «گروههای مخالف خارج از کشور مانند مجاهدین خلق یا چهرههای تبعیدی مانند رضا پهلوی فاقد ساختارهای متحد یا شبکههای داخلی قوی هستند» و مخالفان داخلی نیز به دلیل تقسیمات ایدئولوژیک، سازماندهی ضعیفی دارند. چرا این اجماع؟ دلایل بنیادین برای عدم فروپاشی سریع اگر تحلیلها را در حوزههای مختلف کنار هم بگذاریم، چند دلیل بنیادین برای اجماع نسبی درباره «نبود فروپاشی سریع» قابل مشاهده است: نخست: ساختار نهادی و تثبیتشده جمهوری اسلامی گزارش NIC و تحلیل مالونی بر این نکته تأکید دارند که نظام ایران فردمحور نیست، بلکه ساختاری چندلایه و نهادی با مکانیسمهای پذیرفتهشده برای تداوم و عبور از بحرانها است. فعالسازی سریع سازوکارهای جانشینی و تشکیل شورای موقت رهبری پس از کشته شدن خامنهای، گواهی بر این مدعاست. دوم: انسجام و همسبتگی در میان سپاه پاسداران همه تحلیلها بر نقش کلیدی و انسجام نیروهای مسلح و امنیتی بهعنوان عامل بازدارنده فروپاشی تأکید دارند. گزارش NIC تصریح میکند که مقامات ارشد سپاه به دلیل بهرهمندی از شبکه گسترده حمایتی، انگیزه زیادی برای حفظ وضع موجود دارند. تحلیل CGTN نیز بر این نکته تأکید میکند که سپاه و شورای نگهبان بهعنوان ارکان اصلی نظام، دستنخورده و عملیاتی باقی ماندهاند. گزارش هنری جکسون هشدار میدهد که محتملترین جایگزین برای رژیم فعلی، نه دموکراسی، بلکه سپاه پاسداران در قالبی جدید است. سوم: نبود یک جایگزین سیاسی متحد و فراگیر گزارش اطلاعاتی آمریکا به صراحت اپوزیسیون را فاقد توانایی لازم برای تصرف قدرت ارزیابی کرده است. تحلیل CGTN نیز مخالفان را سازمانیافته ضعیف و فاقد شبکههای داخلی قوی توصیف میکند. این خلأ سازمانی، حتی در صورت تضعیف شدید حکومت، گذار مسالمتآمیز را با دشواری مواجه میسازد. این تحلیلها در حوزههای مختلف، اطلاعاتی، مالی، ژئوپلیتیک و بازارهای پیشبینی، نشان میدهند که حتی با تداوم جنگ، فروپاشی سریع جمهوری اسلامی احتمالش کم است. ساختار نهادی تثبیتشده، انسجام نیروهای مسلح و فقدان یک جایگزین سیاسی متحد، مانع از سقوط ناگهانی نظام میشوند. بنابراین، سناریوهای محتمل شامل بازآرایی داخلی، تداوم فرسایشی یا گذار کنترلشده قدرت در درون ساختار موجود است، نه فروپاشی قریبالوقوع.












