top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

بحران بازنمایی انقلاب در دیاسپورا

  • Writer: Arena Website
    Arena Website
  • Oct 5, 2025
  • 12 min read

 


شیلان سقزی


در دیاسپورا، بازنمایی خیزش ژن، ژیان، آزادی، بیش از آن‌که پژواک مقاومتی زنده باشد، گاه به یادمان‌هایی ایستا و موزه‌ای تقلیل یافته است. نمایش‌هایی که با اشیاء نمادین، تصاویر سوگ‌بار و گالری‌های بی‌جان، رنج و مقاومت را قاب می‌گیرند و در عین هم‌دلی، آن را از بستر کُنش جمعی تهی می‌کنند.


بازنمایی‌ها اگرچه می‌توانند حافظه‌ی جمعی را تثبیت کنند، اما در صورت گسست از پویایی مبارزات درون جغرافیای ایران و روژهلات، تنها به ابزاری برای تسکین وجدان جهانی تبدیل می‌شوند، نه استمرار سیاسی مبارزه. پرسش این‌جاست که آیا دیاسپورا در حال زنده نگه‌داشتن مقاومت است یا فقط در حال سوگواری برای آن؟

 

ژن، ژیان، آزادی در آینه دیاسپورا


بازتاب خیزش انقلابی ژن، ژیان، ئازادی، در دیاسپورا چه از سوی جامعه‌ی کُردی و چه از سوی ایرانیان مهاجر، بیش از آن‌که ادامه‌ی پویایی انقلابی در میدان باشد، اغلب به نمادسازی‌های ایستا، رویدادهای یخ‌زده‌ی هنری و گالری‌محور و بازنمایی‌های تجریدی و شخصی‌شده تقلیل یافته است.


خیزشی که در خیابان‌های روژهلات (کردستان ایران) و ایران با بدن‌های مقاوم و فریادهای رادیکال تعریف شد، در بسیاری از فضاهای فرهنگی و سیاسی دیاسپورا به فرم‌های بی‌خطر، زیبایی‌شناسانه و حتی قابل‌هضم برای نهادهای غربی بدل شد.


در همین راستا در میان کُردهای دیاسپورا، بازنمایی‌ها عموماً ریشه‌دارتر و سیاسی‌تر بودند؛ نمایش مقاومت زنان در قالب پرفورمنس‌های خیابانی، نقاشی‌های دیواری، تجمع‌های سازمان‌یافته در حمایت از جنبش‌های خودمختاری و مشارکت در شبکه‌های بین‌المللی چپ‌گرا.

این بازنمایی‌ها، حتی اگر گاه به فرم‌های نمادین نیز محدود شدند، اما بار رادیکالیسم سیاسی را بیشتر حفظ کردند. چرا که مسئله‌ی کُردها همواره با حذف، سرکوب و انکار پیوند خورده و دیاسپورای کُردی پیش‌تر نیز تجربه‌ی بازنمایی مبارزه را داشته است.

در مقابل، بخش بزرگی از بازنمایی ایرانی‌های دیاسپورا اغلب فردمحور، عاطفه‌گرا و تقلیل‌یافته به اشکال لیبرال از همدلی و یادبود بود؛ تمرکز بر چهره‌هایی چون دختر کُرد ژینا (مهسا) امینی بدون تعهد به ریشه‌های ساختاری ستم، تولید محتواهایی با محوریت درد و مرگ اما بدون افق رهایی، و حضور در تجمعاتی که بیشتر به سیاست‌زُدایی از انقلاب زنان منجر شد تا رادیکال‌سازی آن.


در سطح نهادهای هنری، جشنواره‌ها، گالری‌ها و پرفورمنس‌ها، گرچه در موارد معدودی با رویکرد انتقادی و انقلابی برگزار شدند، اما اکثریت آن‌ها تحت قواعد بازار هنر و سیاست‌های فرهنگی غرب، به جای انتقال انرژی انقلابی، آن را به مصرف زیبایی‌شناسانه و پسا‌سیاسی تقلیل دادند.





یعنی هنر به جای فریاد مقاومت، به شیء تبدیل شد. این درحالی است که خود جنبش ژن، ژیان، ئازادی با خون، خیابان، شعار و کنش‌گری سیاسی زاده شد، نه در سالن‌های سفید و پرنور گالری‌ها.

میان کُردها و ایرانیان دیاسپورا، شباهت‌ها در تأکید بر یادآوری، تجمع، سوگواری و واکنش جمعی، مشترک بود، اما تفاوت‌ها در عمق سیاسی‌بودن، افق رهایی و نسبت با ریشه‌های خیزش قابل‌توجه است. بازنمایی در دیاسپورای کُردی عمدتاً بر ادامه مبارزە تأکید داشت اما در دیاسپورای ایرانی اغلب به یادبود مبارزه متمایل بود.

اگر بازنمایی‌های دیاسپورا صرفاً به سطحی‌ترین اشکال همدلی و تصویرسازی هنری بدون پیوند ساختاری با مبارزه تقلیل یابد، خیزش انقلابی ژن، ژیان، ئازادی از یک پروژه‌ی سیاسی زنده به یک «یادبود فرهنگی» مرده تبدیل می‌شود.


وظیفه‌ی دیاسپورا نه فقط بازتاب، بلکه مشارکت فعال و رادیکال در استمرار مبارزه است. مثال‌های مشخصی از بازنمایی متفاوت این خیزش در دیاسپورا، تفاوت میان شکل ایستا و پویای بازتاب را روشن می‌کنند.

 

بازنمایی ایستا، نمونه‌های نمادین اما بی‌افق


برخی از نمایشگاه‌های گالری‌محور در اروپا و آمریکا با تمرکز بر چهره‌ی ژینا امینی، به خلق پرتره‌های زیبا اما بی‌زمینه سیاسی پرداختند.


در این بازنمایی‌ها بدن زن به نماد رنج تقلیل یافت، بی‌آن‌که به ساختارهای سرکوب اشاره شود. این فرم‌ها اغلب در چارچوب پروژه‌های آکادمیک یا هنری لیبرالی بودند که در تلاش بودند حساسیت را برانگیزند اما نه ساختار را نقد کنند و نه خشم را بازتولید.



 همچنین می‌توان به رویدادهایی با محوریت نور، موسیقی و گل در برخی شهرهای اروپایی اشاره کرد که با تاکید بر صلح و همدلی، خشونت سیستماتیک علیه زنان، اتنیک و ملیت‌ها را از تحلیل حذف کردند. چنین مواردی بازنمایی‌هایی بی‌خطر برای دولت‌ها و نهادهای میزبان، بدون کمترین رادیکالیسم ممکن بودند.

ایجاد نمایشگاه‌های هنری ایستای زیبایی‌شناسانه وفاقد سیاست، نمونه‌ی دیگری‌ست. برای نمونە در پاریس و تورنتو نمایشگاه‌هایی برگزار شد که عمدتاً به زیبایی‌شناسی رنج پرداختند، اما هیچگونە ارجاعی به ریشه‌های سیاسی و طبقاتی خیزش، نقش زنان کُرد یا خشونت دولتی نداشتند. این نمایش‌ها عموماً زنان را به شهید مظلوم تبدیل کردند، نه به سوژه‌ای انقلابی.

یادبودهای جمعی بدون پرسش‌گری سیاسی نمونه‌ی باز بعد‌ی‌ست، مثلا در دانشگاه‌های برلین و لس‌آنجلس، تجمع‌هایی با عکس، شمع و سکوت برگزار شدند که در سطح نمادین متوقف ماندند.


آن‌چه غایب بود، تحلیل سیاسی از جنسیت، ملیت، اتنیک، دولت و سلطه. یعنی خشونت عریانی بود کە به عنوان یک اتفاق تلخ دیده شد، نه نتیجه یک ساختار سرکوب.


بازنمایی پویا، پیوند با سیاست و مبارزه


در تجمعات اعتراضی سازمان‌یافته کُردها در دیاسپورا، به‌ویژه در شهرهایی مانند برلین، بروکسل یا استکهلم، پلاکاردهایی با شعارهای «ژن، ژیان، ئازادی» در کنار پرچم‌ها و نمادهای مقاومت کُردستان دیده می‌شد.


این رویدادها اغلب با هدف فشار بر دولت‌های غربی برای به‌رسمیت‌شناختن سرکوب سیستماتیک و ارتباط آن با ساختار قدرت جمهوری اسلامی برگزار شدند.شب‌های فرهنگی مقاومت، شامل شعرخوانی، فیلم، سخنرانی و تحلیل سیاسی در بروکسل، پاریس و کلن که با دعوت از فعالان زن از ایران، روژهلات، باکور، باشور و روژآوا نقش زنان در خیزش را در بستر مبارزه‌ی تاریخی زنان کُرد و نه‌فقط بە عنوان یادآوری بلکه دعوت به کنش سیاسی ادامه‌دار تحلیل می‌کردند.



در برخی موارد، فعالان زن کُرد در دیاسپورا، در آلمان و سوئد، پروژه‌هایی را طراحی کردند که نه‌تنها روایت‌های زنانه از مقاومت را جمع‌آوری می‌کرد، بلکه این روایت‌ها را در پیوند با مبارزه ملیتی و ژنئولوژی و ضد دولت مرکزگرای ایران مورد تحلیل قرار می‌داد. برخلاف نمایشگاه‌های ایستا، این پروژه‌ها میتوانند به تولید دانش مقاومت کمکهای شایانی را بنمایند.


تئاترهای خیابانی سیاسی هم نمونه‌ی پویای دیگری است، در برخی شهرها مانند لندن و آمستردام، گروه‌های مستقل اجراهای خیابانی برگزار کردند که تجربه‌های واقعی بازداشتی‌ها، روایت‌های خشونت جنسی در بازداشت و فریاد سیاسی زنانه را در قالب مشارکتی بازسازی کردند.


این اجراها به‌جای زیباسازی رنج، به بیان بی‌واسطه خشونت و سازمان‌دهی اجتماعی پرداختند.


تضاد هنر و مقاومت: زیباسازی مقاومت، بی‌خطرسازی انقلاب


در برخی شهرها، آثار هنری در قالب فرش، مجسمه یا عکس‌های تلطیف‌شده از زنان معترض، بدون هیچ نقدی بر خشونت دولتی یا تبعیض ملیتی به نمایش گذاشته شدند.


در مقابل، گروه‌هایی در لندن و اسلو هنر خیابانی را انتخاب کردند که در آن‌ها نه‌تنها چهره‌های قربانیان بلکه شعارهای انقلابی بر دیوارها نوشته می‌شد. این تفاوت میان هنرِ سوگواری و هنرِ مقاومت است.


نمایش‌های هنری و موزه‌ای مرتبط با خیزش «ژن، ژیان، ئازادی» در دیاسپورا، به‌ویژه در اروپا و آمریکای شمالی، عموماً روایت‌هایی را تولید کرده‌اند که انقلاب را در قالبی نمادین، زیباشناسانه و اغلب غیرسیاسی بازنمایی می‌کنند.



در این روایت‌ها، چهره‌ی ژینا امینی به نمادی جهانی از رنج زنانه تبدیل می‌شود، اما اغلب بدون اتصال به زمینه‌های سیاسی، ملیتی، اتنیکی و طبقاتی‌ای که این خیزش را ممکن کرد.


در این بازنمایی‌ها، بدن زن بار دیگر به ابژه‌ای برای مصرف فرهنگی بدل می‌شود، بدین معنا کە تصاویری از موهای بریده، گل، شمع، و سکوت را بازنمایی می کنند. این نشانه‌ها در حالی که احساسات عمومی را تحریک می‌کنند، همزمان خشم سیاسی را مهار کرده و خشونت ساختاری دولت را نامرئی می‌سازند.

از این‌رو، بیشتر این نمایش‌ها نگاهی ایستا و «آشتی‌جویانه» دارند، درحالی‌که سیمای زن بە عنوان معترض و نه کنش‌گر سیاسی، بلکه همچو قربانی تراژدی بازنمایی می‌شود.

به عبارت دیگر، در روایت‌هایی که غالباً تولید می‌شوند، زن به‌عنوان نماد رنج نه مبارزه، خشونت به‌عنوان حادثه نه ساختار و انقلاب به‌مثابه رخداد احساسی نه پروژه سیاسی بازنمایی می‌شوند.


همزمان روایت‌هایی نیز حذف می‌شوند؛ نقش رادیکال زنان کُرد و پیوند خیزش با مبارزه تاریخی آن‌ها، تحلیل استعمار داخلی و مرکزگرایی در سرکوب و نیز سوژه‌گی سیاسی زنان در خیابان‌ها و نه صرفاً در عکس‌ها.


در برابر این فرم ایستا، نمونه‌هایی محدود از ایدەهای متفاوت نیز وجود داشتند، مثلاً پروژه‌های مشارکتی که هنرمندان زن کُرد یا فعالان تبعیدی در آن‌ها مستقیماً روایت‌ها، اسناد و صداهای مقاومت را بازسازی می‌کردند.


این پروژه‌ها خروجی‌ای پویا داشتند و نه‌تنها به بازنمایی، بلکه به بازسازی کنش جمعی و آموزش سیاسی می‌پرداختند.


در نهایت، خطر اصلی آنجاست که دیاسپورا، به‌جای بازتولید خشم، تبدیل به آرامگاهِ زیباشناختیِ یک خیزش زنده شود. هنر اگر از سیاست جدا شود به ابزاری برای بی‌اثر کردن مقاومت بدل می‌شود.


بنابراین بازنمایی در دیاسپورا می‌تواند یا به ابزاری برای خنثی‌سازی خشم انقلابی بدل شود یا به پلی برای تداوم و سازمان‌یابی مبارزه.


اما در این میان مسالە این است که آیا هنر و فعالیت فرهنگی صرفاً یادبود است یا بخشی از فرایند مقاومت سیاسی؟ اکثریت پروژه‌های رسمی یا مدنی، روایت را ایستا، خنثی و عاری از تحلیل قدرت کرده‌اند. در مقابل، روایت‌های پویای زنان کُرد و فعالان مستقل، توانسته‌اند صدای خیزش را زنده نگه دارند.


شیء، نماد و حافظه سیاسی


در جنبش‌هایی مانند ژن، ژیان، ئازادی، برخی اشیاء مانند روسری، موها‌ی قیچی‌شده، پلاکاردها، لباس خونین جان‌باختگان، عکس‌ها یا وسایل شخصی، تبدیل به حاملان بار عاطفی و سیاسی می‌شوند.


این اشیاء، به‌ویژه زمانی‌که در نمایشگاه‌ها یا فضاهای عمومیِ دیاسپورا بازنمایی می‌شوند، نقش «مکانِ حافظه» را ایفا می‌کنند، اما این فرآیند دو مسیر متفاوت ایستا و پویا دارد.


در بسیاری از نمایشگاه‌ها، این اشیاء تبدیل به ابژه‌های عاطفی ای می‌شوند که صرفاً سوگواری را بازتولید می‌کنند. مثلاً در یک نمایشگاه در اروپا، روسری ژینا امینی، دفترچه نیکا یا پیراهن خونی کیان در ویترین‌ها نمایش داده شد.


اما این نمایش‌ها بدون متن سیاسی، بدون پیوند با ساختار سرکوب، بدون سازماندهی مقاومت بودند. در این حالت، حافظه تبدیل به یک شیء مقدس‌شده و بی‌خطر می‌شود؛ سیاست از آن زدوده می‌شود و تنها مصرف عاطفی پیدا می‌کند.

اما در مسیرهای پویای حفظ حافظه، برخی پروژه‌ها تلاش کرده‌اند این اشیاء (مثل روسری، عکس، پلاکارد یا وسایل جان‌باختگان) را فقط به یادبودهای بی‌جان محدود نکنند، بلکه آن‌ها را به ابزارهایی برای مقاومت سیاسی زنده و فعال تبدیل کنند.

در این مورد می‌توان به پروژه‌هایی اشاره کرد که روسری‌ها را در اجراهای خیابانی به نشانه خشم علیه پدرسالاری و دولت دینی تبدیل کردند. استفاده از لباس‌های جان‌باختگان در تئاترهای مشارکتی و شهادت‌محور (مثلاً اجراهایی در برلین یا استکهلم) و یا آرشیوهای دیجیتال که با صدای خانواده‌ها، تجربه زندان و اشیاء روزمره ترکیب می‌شوند تا روایت را کامل کنند، نمونەای از این موارد بودند. در این نمونه‌ها، شیء تنها حامل حافظه نیست، بلکه منشأ کنش سیاسی و سازمان‌دهی نیز هست.

بنابراین، برای پرهیز از موزه‌ای‌شدن حافظه انقلابی، یعنی تبدیل جنبش زنده به یادمانی ایستا، سوگوار و خنثی، باید حافظه در قالب‌های پویای مشارکتی، سیاسی و خلاقانه بازتولید شود. آن‌چه در بسیاری از بازنمایی‌های دیاسپورا دیده شده است، میل به ثبت، بایگانی و حفظ است نه تداوم و کنش.

اما بدیل‌هایی هم برای حفظ حافظه انقلابی به‌صورت زنده میتوان تصور کرد. مثلا آرشیوهای زنده، یعنی نه فقط ذخیره اسناد، بلکه بازتولید مستمر حافظه با حضور سوژه‌ها. نمونه آن پروژه‌هایی است که شهادت زنده‌ماندگان را در جلسات عمومی با روایت‌های خلاق، موسیقی یا اجرا ترکیب می‌کنند، بر خلاف آرشیوهای ایستا، این پروژه‌هاحافظه را در جریان نگه می‌دارند.


یا پروژه‌هایی که به‌جای نمایش آثار در گالری، از شهر، خیابان و بدن به‌عنوان بستر حافظه استفاده می‌کنند. مثلا تئاتر خیابانی، نقاشی دیواری جمعی، فشن اعتراضی، اجراهای عمومی و یا روایت‌هایی که کاربران می‌سازند، نه فقط هنرمندان. و یا پلتفرم‌هایی که به بازماندگان امکان روایت شخصی و به مخاطبان امکان مشارکت می‌دهند.

Hoda Afshar's installation Women Life Freedom (2022) installed outside in the MuseumsQuartier Wien in October 2022. Image © Lorenz Seidler
Hoda Afshar's installation Women Life Freedom (2022) installed outside in the MuseumsQuartier Wien in October 2022. Image © Lorenz Seidler

این‌ مدل‌ها از ثبت ایستا فراتر می‌روند و حافظه را در تعامل حفظ می‌کنند.کنش‌های جمعی حافظهمثل «راهپیمایی‌های سکوت»، «شب‌خوانی» یا بازسازی نمادین مکان‌های سرکوب هم در این راستا نقش مهمی دارند. یعنیحافظهبهکنشتبدیل می‌شود؛ نه شیء، نه اسطوره.


می‌توان گفت بیشتر نمایشگاه‌ها، یادبودها و رویدادهای هنری در دیاسپورا تا این‌جا نگاهی ایستا، نمادین و غیرسیاسی داشته‌اند، یعنی تأکید بر سوگواری، زیبایی‌شناسی درد و تولید حس نوستالژی بدون پرسش از ساختارها.


از قاب تا قیام یا بایگانی حافظه انقلابی

جنبش‌هایی مانند ژن، ژیان، ئازادی، نه فقط نیاز به مستندسازی دارند، بلکه باید با بدن‌هایی که راه می‌روند، صداهایی که فریاد می‌زنند و حافظه‌هایی که عمل می‌کنند نیز بازتولید شوند.


بدیل‌ها وجود دارند، اما نیاز به بازاندیشی در فرم، مخاطب و نسبت با سیاست دارند، در غیر این صورت، انقلاب به قالب قاب و فریاد به ویترین تبدیل خواهد شد.


در بازخوانی حافظه‌ی خیزش ژن، ژیان، ئازادی، در دیاسپورا، خطر بزرگی در کمین است: جایگزینی سیاست با نماد و کُنش با نمایش.

آن‌چه در بسیاری از بازنمایی‌های هنری و یادمانی در خارج از ایران دیده شده است، به‌جای تاکید بر بازتاب زنده‌بودن انقلاب، بیشتر تلاشی برای زیبا کردن فقدان و تبدیل آن به کالا و تجربه فرهنگی در جریان است.

این یک فرآیند زیباشناسی‌سازی رنج است که روسری سوخته یا عکس جان‌باختگان بی‌آن‌که پیوندی زنده با مبارزه‌ی جاری داشته باشند، به شیء هنری تبدیل می‌شوند.


پرسش‌های مهم اینجاست که آیا حافظه فقط برای سوگواری است؟ یا ابزاری برای تداوم مقاومت؟ آیا دیاسپورا می‌خواهد صرفاً شاهد بماند؟ یا تبدیل به یکی از موتورهای بازتولید کنش انقلابی شود؟



این انتخابی سیاسی است، نه صرفاً فرهنگی.با توجه به خطر موزه‌ای شدنِ انقلاب و فراموشی تدریجی مقاومت‌های خیابانی، دیاسپورای کُرد و ایرانی لازم است به‌جای ساختن یادبودهای ایستا، درگیر حافظه‌ی زنده و کنش‌مند شوند. مثلا:


از هنرِ نمایشی به هنرِ مقاومتی:


ایجاد «شب‌های روایت» با مشارکت خانواده‌های جان‌باختگان و کنش‌گران داخل لازم است به صورت عملی باشد، نه صرفاً نمایش آثار هنری بی‌زمینه و دعوت از هنرمندان سیاسی داخل و خلق آثار مشترک، با پیوندی زنده به تحولات جاری.


تشکیل آرشیوهای زنده و مشارکتی:


بایگانی‌های دیجیتال و تعاملی که توسط خود کنش‌گران ساخته شود، نه صرفاً محققان از بالا، و نیز حفظ صدای حاشیه‌ها، مثلا زنانی که روایت نکرده‌اند، مناطق فراموش‌شده، روایت‌های غیرفارس‌زبان.


بازآفرینی سیاست از پایین:


تشکیل گروه‌های دیاسپورایی پیوندخورده با محلات و جنبش‌های کُردی در ایران و کُردستان و نیز حمایت مالی و رسانه‌ای از شبکه‌های مستقل کنش‌گران زن، دانشجویان، کارگران و فعالان محیط‌زیستی.


اقدام مستقیم فرامرزی:


کارزارهای جهانی علیه سرکوبگری نظامی در کُردستان و همکاری با نهادهای حقوق بشری و مستندسازی خشونت ساختاری علیه زنان، جوانان و ملیت‌ها‌ با مشارکت قربانیان.


از حافظه به سازمان‌دهی:


برنامه‌های آموزشی و سیاسی برای نسل دوم دیاسپورا؛ نه فقط شناخت، بلکه آمادگی برای مشارکت سیاسی و ایجاد شوراهای دیاسپورایی با محوریت حافظه‌ سیاسی نه صرفاً انجمن‌های فرهنگی منفعل.

 

بنابراین اگر دیاسپورا بخواهد تنها تماشاگر سوگواریی باشد، نقش تاریخی‌اش را از دست می‌دهد. اما اگر حافظه را به نیروی سازمان‌دهی بدل کند، به بازیگر فعال تاریخ ارتقا می‌یابد.

جنبش ژن، ژیان، ئازادی یک زخم نیست که بر آن گل گذاشته شود؛ یک مبارزه زنده است که نیاز به زنده نگه‌داشتن سیاست دارد نه آرشیو کردن آن.

البته بسیاری از ساکنان دیاسپورا در اروپا یا آمریکا، نقش واسطه‌ی صوت و تصویر معترضان داخل ایران را از ارسال زنده ویدئوها، انتشار شاهکارهای بصری همراه با روایت‌های محلی و مستندسازی زیرزمینی پذیرفته‌اند.


مثلاً با وجود خاموشی اینترنت در ایران، برخی فعالان در خارج توانستند پیام‌های ویدئویی معترضان را منتشر کنند و صدای آن‌ها را شنیدنی نگه دارند. این بازتاب زنده به شریان مقاومت تبدیل می‌شود نه به یک نقطه یادمانی.

برخی پروژه‌های فرهنگی و هنری بین‌المللی، مانند «جشنواره فیلم کُردیKurdish film festival در ورشو، تلاش می‌کنند با تأکید بر همبستگی و شمول، پیوندی میان هنر و کنش سیاسی برقرار کنند.

در این رویدادها، فیلم‌هایی از زنان کُرد و فعالان ایرانی نمایش داده می‌شود و کارگاه‌ها و گفت‌وگوهای تعاملی با حضور مخاطبان برگزار می‌شود. این شیوه، فقط به بازنمایی رنج یا شکست محدود نمی‌شود، بلکه تلاش دارد گفتمانی زنده، فعال و در ارتباط با مقاومت امروز خلق کند.


بسیاری از گالری‌ها یا نمایشگاه‌هایی که در اروپا با محوریت جنبش زنان ایران برگزار شده‌اند، صرفا مجموعه‌ای از عکس‌ها، اشیاء و پوسترها را در ویترین قرار داده‌اند، بدون هیچ‌گونه متن تحلیلی، بدون تداوم و بدون کنش اجتماعی بعدی.


این‌گونه نمایش‌ها غالباً احساس همدلی را برمی‌انگیزند اما مصرفشان غالباً در فضای روشنفکری و هنر بین‌المللی خلاصه می‌شود و هیچ‌گاه تبدیل به فشار سیاسی یا سازمان‌دهی اجتماعی داخلی نمی‌شوند.


جنس بازنمایی کُردها و ایرانی‌های دیاسپورا


کُردهای دیاسپورا غالباً بر هویت ملیتی مقاومت مستقلانه تأکید می‌کنند و در نمایش‌هایشان بر نمادهای حقوق بشر، جایگاه واقعی زنان، خودمدیریتی، زبان و هویت  تمرکز کرده‌اند.

ایرانی‌های دیاسپورا بیشتر بر حجاب زنان و سرکوب دولت تمرکز کرده‌اند. اما شباهت‌شان در دست‌یابی به مشارکت نمادین است، با این محدودیت که لزوماً سیاست را باز تولید نمی‌کنند، بلکه اغلب آن را به تصویر تبدیل می‌کنند.

بنابراین اگر دیاسپورا خیزش «ژن، ژیان، ئازادی» را تنها به فستیوال‌ها و نمایشگاه‌های بی‌خطر تقلیل دهد، به جای پژواک مقاومت، به ابزاری برای بی‌اثر کردن آن تبدیل می‌شود. بازنمایی لازم است بازتولیدِ خشم، افق و همبستگی باشد نه آرشیو امنی برای مصرفِ فرهنگی غرب.


این درحالی است که وظیفه‌ی دیاسپورا تبدیل نماد به کُنش است. دیاسپورا اگر بخواهد صرفاً حافظِ اسطوره‌ی خیزش باشد، به «نمایشگاه مقاومت» تبدیل می‌شود.


اما اگر بخواهد حافظه را به کنش زنده ارتقادهد، با روایت مستقیم، هنر مشارکتی، آرشیو زنده، پشتیبانی از داخل و فعال‌سازی نیروهای داخلی می‌تواند به عنوان بخشی از پویایی انقلاب ایفای نقش نماید. به عبارت دیگر، باید از نمایش مقاومت به ادامه مقاومت گذر کرد.


از همین رو، بازنمایی خیزش ژن، ژیان، ئازادی در دیاسپورا، به‌رغم ارزش نمادین و معنوی آن، اغلب در معرض تبدیل شدن به فرایندی ایستا و خاطره‌ساز قرار گرفته است که با فاصله گرفتن از زمینه‌های زنده و کنش‌گرایانه‌ی مبارزه در داخل ایران و روژهلات کُردستان، توانایی خود را در تحریک تغییرات اجتماعی و سیاسی مؤثر از دست می‌دهد.



موزه‌ای شدن حافظه، گرچه فضای امنی برای ابراز اندوه و همبستگی فراهم می‌آورد، اما در عین حال خطر زدودن پویایی مبارزه و فروکاستن آن به یک نمایش فرهنگی یا یک رویداد تاریخی را به همراه دارد.

دیاسپورا با تمرکز صرف بر اشیاء و نمادهای سوگواری، مانند روسری‌های خونین یا پلاکاردهای به جا مانده، ممکن است از تولید روایت‌های انتقادی و بازنمایی‌های چندصدایی که بتواند نیروهای زنده‌ی مقاومت را در داخل و خارج هم‌راستا و فعال نگه دارد، باز بماند.

علاوه بر این، فقدان ساختارهای تعاملی و زنده، مانند آرشیوهای دیجیتال پویا، هنرهای مشارکتی و رویدادهای هم‌زمان، موجب می‌شود که این بازنمایی‌ها بیشتر به تثبیت هویت گذشته محدود شوند تا بازآفرینی مسیرهای مبارزه‌ی آینده.

چنین وضعیت، به نوعی بازتولید مناسبات مرکزگرایان و نخبگان فرهنگی در دیاسپورا است که ممکن است بیش‌تر به امنیت خاطره‌محور خود فکر کنند تا به پویایی و نوسازی مقاومت.

برای تغییر این روند، ضرورت دارد که جنبش‌ها و نهادهای فرهنگی در دیاسپورا، با استفاده از فن‌آوری‌های نوین و شیوه‌های هنری تجربی، فضاهایی خلق کنند که حافظه سیاسی نه به شکل ایستا، بلکه به مثابه یک فرایند زنده و جاری، همزمان با تحولات داخل ایران و روژهلات حرکت کند.


این بدیل‌ها می‌توانند امکان گفت‌وگوهای چندصدایی، بازنمایی روایت‌های به حاشیه رانده شده و ایجاد شبکه‌های همبستگی فعال را فراهم آورند.


تنها در این صورت است که دیاسپورا می‌تواند نقشی فراتر از یک بایگانی خاطره‌محور ایفا کرده و به عنوان یک مرکز استراتژیک مقاومت مستمر عمل کند، نه صرفاً به عنوان گورستانی فرهنگی برای یک انقلاب که هنوز زنده و جاری است.

 
 
bottom of page