top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

مذاکره با آمریکا، به میدان رقابتهای داخلی جمهوری اسلامی تبدیل شده است

  • 2 days ago
  • 6 min read

 


پس از جنگ اخیر و تغییر موازنه منطقه‌ای، ساختار سیاسی ایران وارد مرحله‌ای شده است که در آن نه فروپاشی رخ داده و نه انسجام سنتی گذشته ادامه یافته است. در مقابل آنچه کە تاکنون شکل گرفته است، یک نظم در حال بازتعریف است که در آن امنیت، اقتصاد و سیاست خارجی به‌طور هم‌زمان در حال بازآرایی هستند و هیچ مرکز واحدی توان کنترل کامل مسیر تحولات را ندارد.

 

در حالیکە مراسم تشییع و دفن رهبر جمهوری اسلامی ایران آغاز سدە است، بە نظر می رسد وضعیت کنونی کە حاکی از گونەای از آشفتگی در تصمیم گیری و چندصدایی در مراکز قدرت ایران است، بیش از آنکه ناشی از یک طراحی سیاسی عامدانە باشد، نتیجه مستقیم فشار جنگ، تحریم و ضرورت بقا است.

 

در سطح نخست این تحول، تاکید کنونی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران کە بە نوعی بر دستیابی بە توافقی با ایالات متحده قرار گرفتە است، در تقابل با دورە قبل از مرگ خامنەای قرار دارد.


در دوره‌های گذشته سیاست خارجی ایدئولوژیک جمهوری اسلامی تحت رهنمود خامنەای بر دکترین نە جنگ و نە مذاکرە و انسداد کامل بر روابط دو کشور حاکم بود. اما بە نظر می رسد در مرحلە کنونی، این مذاکرە حتی اگر تاکتیکی نیز بودە باشد، مرز پیشین را شکستە است.


این مذاکره نه بر اساس اجماع کامل بلکه بر پایه موازنه شکننده میان جناح‌های داخلی در نظام جمهوری اسلامی پیش می‌رود.


از یک سو، طیف عملگرا در ساختار قدرت تلاش می‌کند مذاکره را به ابزار مدیریت بحران و کاهش فشار اقتصادی تبدیل کند و از سوی دیگر، جریان‌های تندرو تر، آن را تهدیدی وجودی و مسیر نفوذ سیاسی می‌دانند.

آنچه کە امروز وضعیت را متفاوت می‌کند، آشکار شدن شکاف‌ها در درون جمهوری اسلامی است. این شکاف‌ها اکنون هم در سطح افکار عمومی و هم در سطوح عالی قدرت به‌وضوح دیده می‌شوند. اختلافاتی که سال‌ها پشت پرده جریان داشتند، اکنون به عرصه عمومی منتقل شده‌اند و بازیگران مختلف به‌صورت علنی در آنها نقش‌آفرینی می‌کنند.

دامنه این اختلافات از مداحان و کاربران حامی حکومت در شبکه‌های اجتماعی فراتر رفته و به مقام‌های اجرایی و نمایندگان مجلس شورای اسلامی نیز رسیده است. این سطح از بروز علنی اختلاف در درون اردوگاه حامیان نظام، پدیده‌ای کم‌سابقه و قابل توجه است.


طی دو هفته گذشته، نشانه‌های فزاینده‌ای از تشدید فشارها، تهدیدها و اتهام‌زنی‌ها علیه تیم مذاکره‌کننده دیده شده است.


هم‌زمان، تصاویر منتشرشده از تجمع‌های محدود خیابانی در شهرهایی چون مشهد و تهران نشان می‌دهد بخشی از نیروهای اجتماعی نزدیک به جریان‌های تندرو، به‌طور مستقیم علیه مذاکره‌کنندگان شعار داده‌اند.

این اعتراض‌ها، هرچند از نظر دامنه گسترده نیستند، اما از منظر نمادین اهمیت قابل توجهی دارند. آنها نشان می‌دهند که مذاکرات دیگر صرفاً یک پرونده دیپلماتیک نیست، بلکه به مسئله‌ای هویتی در میان بخشی از حامیان جمهوری اسلامی تبدیل شده است.

 در سطح مقامات رسمی و میان اصولگراها نیز تنش‌ها آشکارتر شده‌اند. اختلاف‌نظر میان طیف‌های مختلف اصولگرا بر سر مذاکره، از سطح رقابت سیاسی فراتر رفته و به مسئله‌ای مرتبط با جهت‌گیری کل نظام تبدیل شده است.


در این میان، چهره‌هایی مانند محمدباقر قالیباف و بخش‌هایی از دولت، مذاکره را به‌عنوان ابزاری برای حفظ ثبات تعریف می‌کنند، در حالی که جریان‌هایی مانند جبهه پایداری و برخی فرماندهان نظامی، آن را نوعی عقب‌نشینی سیاسی تلقی می‌کنند.


برآیند این تقابل نه به انسداد کامل منتهی و نه مسیری خطی از پیشرفت را رقم زده است. آنچه در درون نظام شکل گرفته است، وضعیتی پارادوکسیکال را بازنمایی می کند که در آن هم‌زمان هم نشانه‌های انسجام دیده می‌شود و هم نشانه‌های شکاف.

به بیان دیگر، شکاف‌ها هنوز به چنان سطحی از ظرفیت نرسیده‌اند که کل ساختار را در معرض فروپاشی قرار دهند، اما انسجام نیز هنوز به ثباتی پایدار تبدیل نشده است.

در همین چارچوب، نقش صداوسیما و رسانه‌های رسمی نیز پررنگ‌تر شدەاند، تا جائیکە نشانه‌هایی از تنش در درون ساختار رسانه‌ای حکومت نیز دیده می‌شود. قطع ناگهانی بخش‌هایی از سخنان قالیباف در صداوسیما نشان می‌دهد حتی روایت رسمی از مذاکرات نیز فاقد انسجام کامل است.


این وضعیت بیانگر آن است که رقابت بر سر کنترل افکار عمومی کە پیشتر ابزار قدرت برای کنترل مردم بود خود به بخشی از رقابت برای قدرت تبدیل شده است.

 

برای درک این وضعیت، باید به لایه عمیق‌تر قدرت در ساختار امنیتی - نظامی ایران نگریست.  سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به‌عنوان مهم‌ترین نهاد قدرت در ایران، پس از ضربات دو جنگ اخیر، با نوعی بازآرایی درونی مواجه شده است.

تمرکز سنتی فرماندهی تا حدی جای خود را به ساختاری شبکه‌ای داده است که در آن سازمان اطلاعات سپاه، ستادهای میانی و قرارگاه‌های اقتصادی نقش پررنگ‌تری یافته‌اند. این تغییر به معنای عبور از یک مدل فرماندهی متمرکز به یک مدل چندمرکزی است.

در این ساختار جدید، اقتصاد نقش تعیین‌کننده‌ای یافته است. قرارگاه خاتم‌الانبیا دیگر صرفاً یک بازوی عمرانی نیست، بلکه به یکی از ستون‌های اصلی تامین مالی و قدرت سیاسی تبدیل شده است.

قرارگاه خاتم الانبیا اکنون نقطه اتصال میان اقتصاد، امنیت و سیاست تلقی می شود و از طریق آن، سپاه توانایی اثرگذاری مستقیم بر تصمیمات کلان کشوری را حفظ کرده است.

به همین دلیل، آینده سیاست در ایران تا حد زیادی به نحوه تعامل میان منطق امنیتی و منطق اقتصادی در درون این ساختار وابسته است.

 

در سطح سوم، یعنی در درون بلوک اصولگرایی، شکاف‌های دیرینه وارد فاز تازه‌ای شده‌اند. شکاف میان طیف عملگرا و جریان‌های رادیکال‌تر اصولگرا، که ریشه‌های آن به دو دهه گذشته بازمی‌گردد، اکنون از سطح اختلاف نظر فراتر رفته و به رقابتی بر سر جهت‌دهی به سیاست خارجی تبدیل شده است.

در یک سوی این شکاف، چهره‌هایی مانند قالیباف می‌کوشند مذاکره را در چارچوب مصلحت‌گرایی و واقع‌گرایی سیاسی صورت‌بندی کنند. در سوی دیگر، جبهه پایداری، سعید جلیلی و بخش‌هایی از ساختار نظامی، مذاکره را تهدیدی علیه اصول بنیادین جمهوری اسلامی تلقی می‌کنند.

عامل اصلی تشدید این شکاف، فقدان یک مرکز رهبری کاملاً مسلط و منسجم است. به نظر می‌رسد مقامات جمهوری اسلامی اکنون بیش از هر زمان دیگری ناچارند، به جای اتکا به فرمانی واحد از رأس هرم قدرت، خود مسئول مدیریت و جهت‌دهی به تصمیمات کلان در سیاست خارجی و داخلی باشند.

 

در نتیجه، در درون ساختار جمهوری اسلامی نوعی شبکه موازی قدرت شکل گرفته است. این شبکه از انسجام عملی لازم برخوردار نیست. بازیگرانی که سال‌ها در چارچوب فرماندهی متمرکز عمل کرده‌اند، فاقد تجربه و فرهنگ لازم برای کار در یک ساختار شبکه‌ای هستند.


چنین وضعیتی طی سه ماه گذشته تصمیم‌گیری را به فرآیندی ائتلافی، موقت و شکننده تبدیل کرده است. سیاست در ایران نیز به‌تدریج از الگوی سلسله‌مراتبی فاصله گرفته و به عرصه‌ای رقابتی‌تر بدل شده است. با این حال، این تغییر به معنای هماهنگی یا انسجام بیشتر نیست.


در کنار این تحولات، نشانه‌های تازه‌ای از فعال شدن جامعه نیز دیده می‌شود. این تحرکات لزوماً در قالب تقابل مستقیم با نظام سیاسی بروز نمی‌کنند.

تجربه جنگ و بحران‌های اخیر نوعی ملی‌گرایی دفاعی را تقویت کرده است کە بخشی از جامعه، بدون حمایت صریح از ساختار سیاسی، در برابر تهدید خارجی موضعی همسو اتخاذ می‌کند.

این روند شکاف سنتی میان دولت و ملت را پیچیده‌تر کرده است. این همسویی اجتماعی نه ماهیتی ایدئولوژیک دارد و نه از ثباتی پایدار برخوردار است. ماهیت این همسویی بیش از هر چیز موقعیتی است و به شرایط بحران وابسته می‌ماند.


 در مجموع، آنچه پس از جنگ در ایران شکل گرفته را می‌توان یک نظم چندمرکزی در حال تثبیت توصیف کرد. در این نظم، هیچ بازیگری کنترل کامل ندارد.


مجتبی خامنەای رهبر است اما برعکس پدرش یگانە مرکز تصمیم گیری نیست و این در یکی از نامەهای وی نیز با اشارە بە اصطلاح علی الاصول بیان شدە است. از سویی دیگر سپاه پاسداران هم یکپارچه نیست و با از دست دادن بیشتر فرماندگان ارشد دچار یک شکاف رهبری شدە است.

در این میان میتوان اشارە نمود کە اصولگرایان نیز متحد نیستند و  همچنین سیاست خارجی نیز بر یک خط ثابت حرکت نمی‌کند. در عوض، مجموعه‌ای از تعادل‌های موقت شکل گرفته است که در آن هر بحرانی می‌تواند موازنه قدرت را تغییر دهد.

در چنین شرایطی، انگار مذاکره با آمریکا یک تصمیم نهایی و قابل اجماع نیست بلکه خود بە بخشی از رقابت داخلی برای کسب یا حفظ قدرت مبدل گشتە است.

آنچە تاکنون مشاهدە شدە است، نشان میدهد کە هرگونە توافق احتمالی و پایدار با آمریکا بیش از آنکه محصول اجماع کامل باشد، نتیجه موازنه شکننده نیروها و مقامات جمهوری اسلامی خواهد بود.

به همین دلیل، آینده سیاست ایران دست کم در کوتاه مدت نه در قالب یک نقطه پایان مشخص، بلکه در قالب چرخه‌ای از تنش، مذاکره و بازتنظیم مداوم قدرت قابل فهم است.

 

 

bottom of page