top of page
Asset 240.png

نتایج جستجو

2223 results found with an empty search

  • آیا گروه حرکة اصحاب الیمین الاسلامیه، هسته‌ تروریستی وابسته به ایران برای گسترش رعب و وحشت در اروپا است؟

    گروه ناشناس «حرکة اصحاب الیمین الاسلامیه» (HAYI) به‌طور ناگهانی در مارس ۲۰۲۶ با برعهده‌گرفتن مسئولیت حملات متعدد به کنیسه‌ها و مراکز مرتبط با یهودیان در اروپا شناخته شد. شواهد نشان می‌دهد که این گروه ارتباطاتی با جمهوری اسلامی ایران و نیروهای شیعه نیابتی آن در منطقه دارد و احتمالاً بخشی از شبکه وابستە بە تهران است. حملات این گروه نشان می‌دهد که ایران ممکن است در تلاش باشد با ایجاد رعب و وحشت، ایده گسترش جنگ به اروپا را عملی سازد.   حرکة اصحاب الیمین الاسلامیه (حی) تنها دو هفته پیش کاملاً ناشناخته بود و نام آن نه در پایگاه‌های داده ضد تروریسم و نه در رسانه‌های اجتماعی دیده می‌شد. اما این وضعیت در تاریخ ۹ مارس تغییر کرد. در ساعت ۴ صبح آن روز، انفجاری در کنیسه لیژ، واقع در منطقه اوترموس بلژیک رخ داد. خبر این حمله که گروه ناشناس حرکة اصحاب الیمین الاسلامیه  مسئولیت آن را به عهده گرفت، به سرعت در کانال‌های تلگرامی و پلتفرم ایکس  منتشر شد. این کانال‌ها به طور خاص به گروه‌های شبه‌نظامی شیعه طرفدار جمهوری اسلامی ایران در عراق و همچنین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی وابسته بودند. پس از این حمله، گروه اصحاب الیمین مسئولیت چندین حمله دیگر را در شهرهای مختلف اروپا برعهده گرفت. این حملات شامل بمب‌گذاری‌ها و حملات آتش‌سوزی به کنیسه‌ها و دیگر ساختمان‌های هدفمند در شهرهای مختلف اروپا بود.   یکی از مهم‌ترین حملات این گروه انفجار بمب در ورودی مجتمع اداری آتریوم در منطقه تجاری زویداس آمستردام بود که هدف آن شعبه‌ای از بانک نیویورک ملون گزارش شد.   این انفجار خسارات مالی قابل توجهی به بار آورد اما هیچ تلفاتی نداشت . در تاریخ ۲۲ مارس ۲۰۲۶، گروه اصحاب الیمین مسئولیت حمله آتش‌سوزی عمدی به چهار آمبولانس در نزدیکی یک کنیسه بریتانیایی در گلدرز گرین لندن را به عهده گرفت. این حملات منجر به بازداشت چهار مظنون در هلند شد و بررسی ارتباطات احتمالی گروه با ایران همچنان ادامه دارد. گروه اصحاب الیمین در ویدئوهای تبلیغاتی خود که از طریق کانال تلگرامی منتشر می‌شود، به شهروندان اروپایی هشدار می‌دهد که «فوراً از منافع و اشیاء آمریکایی و صهیونیستی فاصله بگیرند». شعار گروه «جهاد، پایداری، پیروزی» است و لوگوی آن شامل دستی است که تفنگ تک‌تیرانداز سی‌وی‌دی‌ را در برابر پرچم قرمز و شاخه‌های زیتون نگه داشته است. این گروه از عبارت «اصحاب یمین» در قرآن استفاده کرده است. این واژه به معنای «یاران راست» و «کسانی که در زندگی پس از مرگ نامه‌ اعمالشان در دست راستشان است» درک می‌شود. زمان شروع فعالیت این گروه، مصادف با جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران و کشته شدن علی خامه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران است و به همین دلیل برخی تحلیلگران این حملات را نتیجه انگیزه‌های انتقام‌جویانه می‌دانند.  روزنامه تلگراف در گزارشی احتمال داده است که این گروه با شبکه نیابتی ایران، موسوم به محور مقاومت، ارتباط دارد. نشانه‌هایی از این ارتباط شامل «پخش فوری فیلم‌های حمله از طریق کانال‌های تلگرامی مرتبط با سپاه پاسداران» و ویژگی‌های مشابه با گروه‌های شبه‌نظامی شیعه، به چشم می‌خورد . سرویس‌های امنیتی در حال بررسی این موضوع هستند که چه کسانی دقیقاً گرداننده این گروه هستند. این گروه، با استفاده از نام‌های جدید و ناشناخته، به الگویی مشابه با رویکرد ایران در طول دهه‌ها در استفاده از گروه‌های نیابتی برای انجام عملیات‌های خارج از کشور تبدیل شده است. ایران مدت‌هاست که از این تکنیک استفاده می‌کند تا فاصله‌ای کافی بین خود و این گروه‌ها ایجاد کند و انتساب مستقیم را دشوار سازد. یکی از نمونه‌های تاریخی این سیاست، بمب‌گذاری سال ۱۹۹۴ در مرکز جامعه یهودیان آمیا در بوئنوس آیرس است که به کشته شدن ۸۵ نفر و زخمی شدن بیش از ۳۰۰ نفر منجر شد. ایران در آن زمان ارتباط خود را با این حمله انکار کرد، اما در سال ۲۰۲۴ دادگاهی در آرژانتین حکم داد که ایران این عملیات را برنامه‌ریزی کرده و گروه حزب‌الله لبنان آن را اجرایی کرده است. کانال تلگرامی گروه اصحاب الیمین که مسئولیت حملات را از طریق آن اعلام می‌کند، از سال ۲۰۲۳ فعالیت خود را آغاز کرده است، اما تا زمان وقوع حملات، به‌عنوان سخنگوی رسمی این گروه شناخته نمی‌شد.

  • جنگ ائتلاف اسرائیل و آمریکا با ایران می‌تواند پایان نظم پسا-جنگ سرد را تسریع کند

    رامیار حسینی کریس مایکل استاد روابط بین‌الملل است که هم‌اکنون در مدرسه اروپایی علوم ارتباطات در شهر بروکسل مشغول بە تدریس است. حوزه پژوهشی او شامل نهادهای اروپایی و سیاست خارجی اتحادیه اروپا است. رساله دکترای او بر تأثیر خیزش‌های عربی سال ٢٠١١، بر ترویج حقوق بشر و دموکراسی از سوی اتحادیه اروپا تمرکز داشته است. هم اکنون وی هماهنگ‌کننده برنامه کارشناسی ارشد ارتباطات سیاسی و امور بین‌الملل در مدرسە اروپایی علوم ارتباطات بروکسل است. آرنانیوز: آغاز جنگ میان ایران با ائتلاف اسرائیل و آمریکا را از منظر روابط بین‌الملل و در قابی فراختر چگونه تفسیر می‌کنید؟ آیا می‌توان گفت کە تبعات این جنگ، حاکی از گذار به سوی نظم نوین جهانی یا یک بازآرایی هژمونیک است؟ همچنین، عاملان عمدە در حوزە تکنولوژی، با توجه به روابطشان با قدرت های بزرگ، چه نقشی در این منازعه ایفا می‌کنند؟ کریس مایکل : از نظر اهمیت گسترده‌تر، من بر این باورم که این جنگ واقعاً بخشی از گذار به سوی یک نظم جهانی جدید است. به‌طور کلی، تعیین نقاط آغاز و پایان دقیق برای دوره‌های تاریخی، به‌ویژه زمانی که خود در حال زیست و تجربە آن‌ها هستیم، تقریباً بازخوانی ابعاد آن غیرممکن است. اما گمان می‌کنم وقتی پژوهشگران در ۲۵ سال آینده به این دوره نگاه کنند، استدلال خواهند کرد که سال ۲۰۲۵ پایان دوره پسا-جنگ سرد و آغاز دوره‌ای جدید بوده است؛ حال هر نامی کە درآیندە برایش انتخاب بکنند. می‌توان استدلال کرد که این گذار از دوره نخست ریاست‌جمهوری ترامپ آغاز شد، زمانی که نشانه‌های اولیه رفتار بدون مجازات قدرت‌های بزرگ آشکار شد؛ یا شاید از الحاق کریمه در سال ۲۰۱۴، زمانی که جهان عملاً با بی‌تفاوتی نظاره‌گر تصرف سرزمین یک کشور مستقل توسط روسیه بود. اما در واقع، آغاز دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ نقطه‌ای بود که در آن ناتوانی سازمان‌های بین‌المللی و ناکارآمدی حقوق بین‌الملل در برابر اهداف امپریالیستی قدرت‌های بزرگ به‌وضوح نمایان شد. در همین مقطع، ایالات متحده حتی از احترام ظاهری به ارزش‌هایی که مدت‌ها مدعی حمایت و ترویج آن‌ها بود نیز فاصلە عیانی گرفت و به‌طور اساسی روابط دیرینه خود را با متحدان و رقبایش تغییر داد. بسیاری از کشورها، برخی با تمایل بیشتر و برخی کمتر، از این روند پیروی کرده‌اند. حقوق بشر دیگر زبان یا معیار مشترک (lingua franca) اخلاق جهانی محسوب نمی‌شود، اگر اساساً چنین مفهومی هنوز معنای قابل توجهی داشته باشد. به نظر من، جهان به‌سرعت در حال چرخش بە سوی وضعیتی (نظمی) است کە قدرت‌های بزرگ از طریق حوزه‌های نفوذ (spheres of influence) حاکمیت می کنند که ایالات متحده، چین و روسیه هر یک مناطق جغرافیایی خاصی را کنترل خواهند کرد و رقابت میان آن‌ها عمدتاً از طریق نیروهای نیابتی یا در سطوحی پنهان از دید عموم صورت گیرد. در خصوص رابطه میان قدرت‌های بزرگ و عاملان عمده تکنولوژی، بمباران ایران و پیش از آن ویرانی غزه نشان می‌دهد که این دو تا چه اندازه به یکدیگر نزدیک شده‌اند. سال‌هاست که تحلیلگران درباره خودکارسازی جنگ، به‌ویژه با پیشرفت هوش مصنوعی، ابراز نگرانی می‌کنند. اکنون اما شاهد آن هستیم که هم اسرائیل و هم ایالات متحده از سامانه‌های هوش مصنوعی برای تولید فهرست اهداف استفاده می‌کنند، آن هم اغلب با حداقل نظارت انسانی. در فاصله میان پایان جنگ سرد و آغاز دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ، احتمالاً تلاش‌هایی صورت می‌گرفت تا این تحولات به‌گونه‌ای ارائه شوند که برای افکار عمومی داخلی و شرکای بین‌المللی قابل پذیرش باشد و همچنین چارچوب‌های مشخص اخلاقی و نظارتی برای آن تعریف شود. اما آنچه اکنون مشاهده می‌کنیم، بی‌تفاوتی کامل نسبت به خطاهای هدف‌گیری است که به کشته شدن بیش از ۱۷۰ غیرنظامی، که بیشتر آن‌ها دانش‌آموزان دختر بودند، در میناب انجامید. همچنین، اظهارات وزیر دفاع آمریکا، پیت هگست، مبنی بر اینکه ملاحظات اخلاقی دیگر در تصمیم‌گیری‌های نظامی ایالات متحده نقشی نخواهند داشت، نشان‌دهنده این رویکرد است. شرکت‌های بزرگ فناوری نیز نشان داده‌اند که در اغلب موارد، نسبت بە استفاده از ابزارهای خود برای پیشبرد جنگ‌های غیرقانونی و همچنین نظارت بر شهروندان خود، شرکای همکاری‌پذیری با دولت‌ها هستند. آرنانیوز: چقدر باید نگران دخالت  مستقیم سایر قدرت‌های جهانی مانند روسیه یا چین در این جنگ باشیم؟ کریس مایکل: من فکر نمی‌کنم دخالت روسیه یا چین در خود جنگ موضوع نگرانی باشد. هر دو کشور متحدان ایران هستند و چین مقدار هنگفتی نفت را از ایران وارد می‌کند. با این حال، روسیه درگیر تجاوز نظامی جاری خود بە اوکراین است و چین در این زمان از حمایت آشکار از ایران منفعت چندانی نخواهد برد. هر دو کشور به حمایت‌های پنهان متهم شده‌اند، به‌ویژه در زمینه هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا در منطقه، امری که به نظر می‌رسد ترامپ را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد. به گمان من، هر دو کشور از نحوه اقدام آمریکا در قبال ایران، بیشتر سود خواهند برد تا زیان، زیرا هر دو جهانی را تصور می‌کنند که در آن قدرت‌های بزرگ می‌توانند بدون مجازات عمل کنند. بە نظر من بە محض تمام شدن این جنگ، چین بە تایوان حملە می کند و شاید این یک پیش‌بینی جسورانه بەنظر برسد و حتی ممکن است در نهایت درست هم نباشد، اما من تعجب نخواهم کرد اگر چین به‌طور جدی در نظر داشته باشد پس از پایان منازعه ایران، به تایوان حمله کند. سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا اعلام کرده‌اند که رئیس‌جمهور شی جین‌پینگ، به ارتش چین دستور داده است تا برای بازپس‌گیری تایوان تا سال ۲۰۲۷ آماده باشد. با این حال، برای چین بهترین زمان برای این حملە بلافاصلە پس از پایان جنگ ایران است. زیرا، آشکار است که ایالات متحده به‌طور جدی ذخایر خود در زمینه سامانه‌های اصلی دفاع موشکی را کاهش داده است، ابتدا با تأمین تجهیزات برای اوکراین و اکنون با دفاع از پایگاه‌ها و سفارتخانه‌های متعدد خود در کشورهای اطراف ایران. شواهد بیشتر درباره اثبات این مسئلە، جابه‌جایی اخیر منابع دفاع هوایی از کره جنوبی به خاورمیانه است. اصلا واضح نیست که آیا ترامپ تصمیم به دفاع از تایوان بگیرد یا نە، و اگر نظریه من درباره حوزه‌های نفوذ درست باشد، او قطعاً چنین کاری را نخواهد کرد. اما اگر چین واقعاً قصد حمله به تایوان را در دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ در سر داشته باشد، وضعیت فعلی یعنی سامانەهای اصلی دفاع موشکی آمریکا کە بطور قابل توجهی کاهش یافته است، می تواند عاملی تحریک‌کننده جدی برای چین باشد که نتوانند آن را نادیده بگیرند و فرصت را از دست دهد.   آرنانیوز: واقع‌بینانه‌ترین سناریوها برای پیشرفت این منازعه در ماه‌ها یا هفته‌های آینده چیست؟ آیا هنوز مسیری بە سمت دیپلماسی وجود دارد؟ کریس مایکل: این موضوع بستگی به این دارد که دیپلماسی را چگونه تعریف کنیم. اگر منظور از دیپلماسی، راهی برای حل اختلافات و جلوگیری از جنگ از طریق گفت‌وگو میان بازیگران عقلانی و خوش‌نیت باشد، پاسخ قطعاً منفی است. بسیاری از خواسته‌های فعلی ترامپ پیش‌تر در چارچوب برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) در سال ۲۰۱۵ میان ایران و ایالات متحده (همراه با فرانسه، بریتانیا، آلمان، چین، روسیه و اتحادیه اروپا) برآورده شده بود که ترامپ در دوره اول ریاست‌جمهوری خود از آن خارج شد. همچنین گزارش‌ها در این هفتە از مذاکره‌کنندگان عمانی نشان می‌دهد که در گفت‌وگوهای اخیر در مسقط، دستیابی به توافق امکان‌پذیر بوده است. بنابراین روشن است که دولت ترامپ، چه گذشته و چه حال، هیچ ارزشی برای این نوع مذاکرات قائل نیست، به‌ویژه که از آن‌ها به‌طور مداوم برای پنهان کردن نیت واقعی خود استفاده کرده‌ است. با این حال، اگر منظور از دیپلماسی، صرفاً مذاکرات بین دولت‌ها باشد، پاسخ مثبت است. برخلاف دولت آمریکا، رژیم ایران سال‌هاست که خود را برای چنین سناریویی آماده کرده است. به‌نظر می‌رسد احتمال تسلیم یا فروپاشی داخلی ایران، علی‌رغم تلاش‌های آمریکا و اسرائیل، بسیار کم باشد. بنابراین در نهایت، نوعی توافق مذاکره‌شده باید حاصل شود. این توافق هرچه باشد و هر نتیجه‌ای به‌دنبال داشته باشد، یک نکته کاملاً روشن است: نظم جهانی که به‌طور مستمر و در ابعاد مختلف از سال ۱۹۴۵ در حال شکل‌گیری بود، دیگر به پایان رسیده است و هرچقدر آینده نامطمئن به‌نظر برسد، بدون شک شاهد جنگ‌های بیشتری شبیه [بە این جنگ] خواهیم بود تا کمتر. آرنانیوز: با نگاهی به سیاست داخلی ایالات متحده، آیا فشارهای نهادی یا اجتماعی بر دونالد ترامپ در قبال این منازعه وجود دارد و آیا این موضوع می‌تواند پیش از پایان دوره ریاست‌جمهوری او به پیامدهای سیاسی قابل‌توجهی منجر شود؟ کریس مایکل : دونالد ترامپ و متحدانش چنان کنترل کاملی بر نهادهای ایالات متحده دارند که تقریباً هیچ فشاری احساس نمی‌کنند. ترامپ در حال حاضر، صرفا در حال عملی کردن نظرات شخصی‌اش و یا اجرای خواسته‌های کسانی است که بیشترین نفوذ را روی او دارند. با این حال، همانند نخستین کارزار بمباران ایران، بخش‌هایی از جنبش «ماگا» که از گرایش‌های عمیقاً انزواطلبانە ای نیز بەرخوردار هستند، اکنون او را به‌دلیل فاصله گرفتن از این موضع پیش از انتخابات مورد انتقاد قرار می‌دهند. با این وجود، این انتقادات معمولاً به‌صورت محدود و محتاطانە مطرح می‌شوند و در عین حال، حمایت کلی از او حفظ شدە است. ترامپ نسبت به نظرسنجی‌های محبوبیت خود حساس است، اما این حسیاسیت تا جایی است که نظرسنجی‌ها به پایگاه حامیان وفادار و پرشور او مربوط می‌شوند. این حامیان بارها و بارها به او نشان داده‌اند که در قبال پیروز شدن در نبرد فرهنگی کە در حال حاضر در آمریکا در حال وقوع است، آمادەاند برخی جنبه‌های دوران ریاست‌جمهوری‌اش که آن‌ها را آزرده کردە است را ببخشند و فراموش کنند. در سوی دیگر، دموکراتها نشان دادەاند که در جایگاه اپوزیسیون عملکردی ضعیف دارند و توسط جریانی هدایت می‌شوند که یا تمایلی به مقابله با سیاست‌های ترامپ ندارد یا از توانایی بە چالش کشیدنش برخوردار نیست. همچنین، دیوان عالی کشور نیز که زمانی بخشی از نظام کارآمد موازنه و نظارت بر قدرت ریاست‌جمهوری بود، اکنون از ترکیب افرادی همسو و متحد با ترامپ تشکیل شدە است. به نظر می‌رسد تنها شاخص‌هایی که واقعاً بر تصمیم‌گیری‌های ترامپ تأثیرگذارند، عوامل اقتصادی مانند بازار اوراق قرضه یا قیمت نفت و گاز باشند. در واقع، افزایش شدید قیمت انرژی در پی این جنگ و اختلال در عرضه جهانی نفت، فشارهای اقتصادی قابل‌توجهی ایجاد کرده است. یکی از نشانه‌های فقدان آمادگی و دوراندیشی در ورود به این جنگ، غافلگیری آشکار دولت آمریکا از اقدام ایران در بستن تنگه هرمز و سپس واکنش‌های ناهماهنگ و دست و پا شکستە برای حل این بحران بوده است. به نظر من دولت ترامپ، با اتکا به تجربه موفق خود در تغییر سریع معادلات در ونزوئلا، تصور واهی داشت کە سناریویی مشابه در ایران نیز تکرار خواهد شد، با وجود آنکه تقریباً تمامی نهادهای اطلاعاتی بزرگ جهان شواهدی برخلاف این تصور ارائه داده بودند. اکنون نیز هیچ راهبرد خروج مشخصی وجود ندارد که بتوان آن را به‌گونه‌ای به افکار عمومی آمریکا عرضه کرد که نشان دهد اهداف متغیر و متعدد این جنگ محقق شده‌اند. در این میان، اسرائیل به حملات خود علیه ایران ادامه خواهد داد، همان‌گونه که پیش‌تر در غزه و اکنون در لبنان همین کار را دارد انجام می دهد. راهبرد این کشور همواره مبتنی بر تضعیف دوره‌ای و موقت توان نظامی و زیرساخت‌های طرف مقابل برای ایجاد دوره‌ای از ثبات نسبی بوده است. همچنین، اسرائیل از ظرفیت قابل‌توجه لابی‌گری خود برای حفظ حضور و مشارکت ترامپ در این منازعه بهره خواهد گرفت. با توجه به نبود فشار داخلی مؤثر، این تلاش‌ها طبیعی است کە تا حد زیادی موفقیت‌آمیز بودە است. آرنانیوز: آیا می‌توانید توضیح دهید که پروژه ۲۰۲۵ چیست، چه کسانی پشت پردە این پروژە هستند و آیا تأثیر قابل‌سنجشی بر دولت ترامپ داشته است یا خیر؟ با توجه به اینکه دونالد ترامپ در جریان کمپین‌های انتخاباتی بی خبری و فاصلەش از این پروژە را صراحتا ابراز کردە بود، چگونه می‌توان هرگونه هم‌سویی آشکار میان ایده‌های این پروژه و سیاست‌های کنونی را تفسیر کرد؟ کریس مایکل: پروژه ۲۰۲۵ سندی بود که توسط بنیاد هریتیج، یک اندیشکده محافظه‌کار آمریکایی، برای دولت دوم ترامپ تهیه شد. اساساً این پروژه شامل مجموعه‌ای از توصیه‌های سیاستی است که هدف کلی آن تمرکز قدرت در قوه مجریه است. این سند به شدت بر نظریه جنجالی «قوه مجریه واحد» تکیه دارد که معتقد است رئیس‌جمهور آمریکا باید کنترل کامل بر قوه مجریه داشته باشد و دولت فدرال باید با وفاداران پر شود تا تغییرات گسترده‌ای در نحوه اداره کشور اعمال شود. اگرچه ترامپ، همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد، در جریان کارزار انتخاباتی خود از این سند فاصله گرفت، بسیاری از اهداف پروژه ۲۰۲۵ با تمایلات او، به‌ویژه گرایش‌های اقتدارگرایانه‌اش، همسو هستند. علاوه بر این، پس از پیروزی در انتخابات، ترامپ بسیاری از نویسندگان پروژه ۲۰۲۵ را در موقعیت‌های قدرت در دولت خود منصوب کرده و بخش بزرگی از توصیه‌های این سند، اغلب از طریق فرمان اجرایی، اجرا شده است. من بر این باورم که پروژه ۲۰۲۵ اکنون مطالعه‌ای ضروری برای هر کسی است که بخواهد مسیر حرکت آمریکا را درک کند، به‌ویژه برای کسانی که متعهد به مقابله با آینده اقتدارگرای ملی‌گرای مسیحی هستند که در حال شکل‌گیری است. آرنانیوز: بسیاری از افراد و گروه‌های سیاسی غربی در جناح چپ از ایران حمایت می‌کنند و آن را به‌عنوان یک نیروی ضد امپریالیستی می‌بینند، به‌ویژه در ارتباط با مسئله فلسطین. اما من، به‌عنوان یک کرد که تحت حاکمیت رژیم ایران بزرگ شدم، ایران را به‌عنوان یک امپریالیست و سرکوبگر عمده می‌بینم، گرچه بە هیچ وجە از اسرائیل یا ایالات متحده حمایت نمی‌کنم. آن‌ها به‌وضوح وضعیت داخلی ایران را نادیده می‌گیرند. عجیب است که به‌ویژه احزاب چپ‌گرای اروپایی در سیاست خارجی خود قادر به تمایز بین این پیچیدگی‌ها نیستند. شما این دیدگاه چپ غربی نسبت به ایران را چگونه تفسیر می‌کنید؟ کریس مایکل: در روابط بین‌الملل، نمونه‌های زیادی وجود دارد که افراد به دلیل اعمال خشک و سخت‌گیرانه ایدئولوژی خود، خود را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهند که امکان دفاع از آن‌ها وجود ندارد، و احزاب چپ‌گرای اروپایی هم از این قاعده مستثنی نیستند. از منظر سیاست داخلی، من به‌شدت به این احزاب گرایش دارم، و هرچه به سمت چپ‌تر برویم، بهتر است. اما وقتی به سیاست خارجی می‌رسیم، تمایل چپ به حمایت از رژیم‌های استبدادی به‌دلیل سیاست‌های اقتصادی کمونیستی که مدت‌ها پیش کنار گذاشته‌اند، یا مخالفت آن‌ها با ایالات متحده و/ یا اسرائیل، واقعاً ناامیدکننده است. حمایت از ایران یا روسیه یا چین بر اساس اصول ضد امپریالیستی به‌طور واضح بی‌پایه و اساس است. بە نظر من، موضعی قابل قبول است اگر [چپ‌ غربی] از حمایت ایران از مسئله فلسطین تمجید کند در همان حال که کشتار شهروندان معترض  را داخل ایران محکوم کند، درست مانند این‌که می‌توان هم اقدام حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۴ و هم پاسخ نسل‌کشی اسرائیل را محکوم کرد. پاسخ صادقانه این است که من نمی‌توانم موضع چپ غربی نسبت به ایران، یا ونزوئلا و گاهی روسیه را [به‌طور منطقی] تفسیر کنم، بویژه زمانی‌که انگیزه‌های آن‌ها برای حمایت کورکورانه از این کشورها برایم روشن نباشد. در مقابل، موضع جریان میانه‌رو اروپایی خیلی راحت‌تر درک و تفسیر می‌شود چون از بیش از یک سال پیش به این سو، ثابت مانده است [یعنی اینکە] کمترین کار ممکن را انجام داده‌اند، آن هم این است کە کمترین توهین ممکن به دونالد ترامپ انجام شده و این روند حداقل تا زمانی که جنگ اوکراین ادامه داشته باشد، و شاید حتی تا زمانی که ناتو بە صورت کامل «اروپایی» شود، ادامه خواهد داشت. در نهایت، یک پدیده جالب به‌ویژه در جناح راست افراطی در رابطه با درگیری ایران در حال شکل‌گیری است. رهبرانی مانند مارین لوپن در فرانسه، نایجل فاراژ در بریتانیا و جورجیا ملونی در ایتالیا متوجه شده‌اند که در حقیقت اکثریت پایگاه‌های رأی دهندگانشان نە تنها بە دونالد ترامپ بلکە بە سیاست خارجی ایالات متحدە نیز نگاه مثبتی ندارند. این جریان‌ها که اغلب ارتباط خود با ترامپ و/یا حمایت از سیاست‌های خارجی ایالات متحده را برجستە کردە بودند، اکنون خود را در موقعیت دشواری می‌بینند و برای عقب‌نشینی از برخی بیانیه‌های قبلی خود در حمایت از ترامپ بە نوعی نرمش بلاغی (rhetorical  gymnastic) روی آرودەاند. باید منتظر ماند و دید که آیا رأی‌دهندگانشان متقاعد خواهند شد یا خیر.

  • ایران از یک بحران مزمن به سوی فروپاشی فعال پیش می رود

    ۹ اسفند ۱۴۰۴ نقطه گسست اقتصاد ایران میان دو رژیم متفاوت است، پیش از آن، اقتصاد با تورم بالای ۴۰ درصد، رشد نزدیک به صفر، کاهش بیش از ۹۰ درصدی ارزش ریال، ناترازی ۱۵ تا ۱۸ هزار مگاواتی برق و فرسودگی زیرساختی ناشی از سرمایه‌گذاری منفی مواجه بود. با آغاز جنگ، این ناترازی‌ها به شوکی هم‌زمان در تولید، تجارت، انرژی و معیشت تبدیل شد؛ شوکی چندلایه که از مسیر نااطمینانی، اختلال تأمین و محدودیت‌های خارجی، اقتصاد را وارد فاز انقباض شدید کرد.   ۹ اسفند ۱۴۰۴، مرزی است میان دو وضعیت متفاوت از یک کشور. پیش از این تاریخ، ایران با انبوهی از بحران‌های مزمن دست‌وپنجه نرم می‌کرد: رشد اقتصادی نزدیک به صفر، تورم بالای ۴۰ درصد، ریالی که طی یک دهه بیش از ۹۰ درصد ارزش خود را از دست داده بود، ناترازی حدود ۱۵ تا ۱۸ هزار مگاواتی برق، که منجر به زیان ۵ میلیارد دلاری صنایع در سال گشته بود، فرونشست زمین در دشت‌های مرکزی و کمبود آب که حتی کلان‌شهرها را با تنش جدی مواجه کرده بود. این ناترازی‌ها نشان از فرسودگی زیرساخت‌هایی داشت که به دلیل نرخ سرمایه‌گذاری منفی، دیگر توان بازسازی‌شان از دست رفته بود. پس از آن، اما واقعیت دیگری رقم خورد. آغاز جنگ، این بحران‌های مزمن را به سطحی جدید منتقل و شوکی هم‌زمان را به تولید، تجارت، انرژی و معیشت وارد کرد. تحلیل‌های اقتصادی نشان می‌دهند که چنین شوکی، به‌ویژه در اقتصادهای تحریم‌شده، اثراتی چندلایه و تقویت‌شونده دارد. در این مرحله، نااطمینانی به موتور محرک خروج سرمایه و توقف چرخه‌های تأمین تبدیل شد. آنچه در ادامه می‌آید، مقایسه‌ای است میان «پیش از جنگ» و «پس از جنگ»؛ نه برای اغراق، بلکه برای ثبت تغییری که در حال وقوع است.   اقتصاد؛ از رکود مزمن به فروپاشی فعال در سال ۱۴۰۴، اقتصاد ایران در وضعیتی قرار داشت که کمتر تحلیلگری آن را پایدار توصیف می‌کرد. رشد تولید ناخالص داخلی نزدیک به صفر ثبت شد. نرخ تورم سالانه حدود ۴۲ درصد بود و نرخ تورم مواد غذایی در برخی دوره‌ها از ۷۰ درصد نیز عبور کرده بود. نرخ دلار در بازار آزاد به حدود ۱۵۰ هزار تومان رسیده بود. این جهش ارزی ریشه در ناترازی عمیق بودجه داشت؛ جایی که دولت با کسری تراز عملیاتی بیش از ۵۰۰ هزار میلیارد تومانی مواجه بود و برای پوشش آن، به «پولی‌سازی ناترازی‌ها» و فشار بر پایه پولی روی آورد. هم‌زمان، نشانه‌های بحران در سطح بازار نیز قابل مشاهده بود. گزارش‌های میدانی از تعطیلی یا کاهش فعالیت کسب‌وکارها در پی نوسانات ارزی و فشارهای اقتصادی حکایت داشت. برآوردها نیز نشان می‌دهند بین ۳۰ تا ۵۰ درصد جمعیت در سطوح مختلف فقر قرار داشته‌اند. در واقع، تورم سنگین به عنوان یک «مالیات پنهان» عمل می‌کرد که قدرت خرید جامعه را به نفع تراز کردن اسمی بودجه‌ی دولت مصادره نمود. با آغاز حملات و تشدید نااطمینانی، اقتصاد ایران وارد مرحله‌ای شد که می‌توان آن را انقباض شدید نامید. شوک جنگ از سه مسیر هم‌زمان عمل و اختلال در تولید، افزایش نااطمینانی و محدودیت بیشتر در تجارت خارجی را رقم زد. این وضعیت با پدیده‌ی «قفل‌شدگی نقدینگی» تشدید شد؛ تولیدکنندگان برای تأمین مواد اولیه با دلار ۱۵۰ هزار تومانی به سرمایه‌ی در گردش ۵ برابری نیاز داشتند که نظام بانکی ناتراز، قادر به تأمین آن نبود. در سطح جهانی، اختلال در تنگه هرمز، که حدود ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور می‌کند، باعث جهش قیمت‌ها شد و نفت در مقاطعی به حدود ۱۰۰ تا ۱۲۰ دلار در هر بشکه رسید. این افزایش، از طریق قیمت واردات و هزینه‌ی تولید (تورم از ناحیه عرضه)، به اقتصاد داخلی ایران منتقل شد و در داخل، نشانه‌های این انتقال به‌سرعت ظاهر، و موجب کاهش فعالیت بازارها، افت معاملات و افزایش بی‌ثباتی قیمتی شد. در این میان هرچند قیمت نفت بالا رفت، اما به دلیل افزایش «هزینه‌ی مبادله» و نرخ بیمه جنگی کشتی‌ها که تا ۳۰ درصد ارزش محموله را شامل می‌شد، عایدی خالصی نصیب خزانه نشد. تجربه‌های مشابه نشان می‌دهند در چنین شرایطی، تأمین کسری بودجه از طریق منابع پولی می‌تواند به تشدید تورم و کاهش بیشتر قدرت خرید منجر شود.   انرژی و زیرساخت‌ها؛ از ناترازی مزمن به اختلال سیستماتیک سال‌ها بود که شبکه برق ایران با ناترازی ساختاری مواجه بود. این ناترازی در سال‌های اخیر به حدود ۱۵ تا ۱۸ هزار مگاوات رسی که به زبان ساده یعنی بیش از ۲۵ درصد از کل برق مورد نیاز کشور در ساعت‌های پرمصرف وجود نداشت، و خاموشی‌ها به پدیده‌ای تکرارشونده تبدیل شد که سالانه بیش از ۵ میلیارد دلار خسارت به بدنه تولید کشور وارد می‌کرد. بحران آب نیز به‌دلیل کاهش ۲۰ درصدی بارندگی‌ها نسبت به میانگین بلندمدت و برداشت بی‌رویه، بسیاری از مناطق کشور را در وضعیت تنش قرار داده بود، به‌طوری که ذخایر آب زیرزمینی با کسری هولناک ۱۴۰ میلیارد مترمکعبی روبرو شد. این فرسودگی، نتیجه‌ی مستقیم عدم تخصیص بودجه عمرانی (یعنی پولی که باید صرف ساخت‌وسازهای زیربنایی مثل نیروگاه، سد و راه‌آهن شود) و ترجیح دادن هزینه‌های جاری دولت (مثل حقوق و مخارج اداری) بر نوسازی کشور بود. ​برای درک عمق این بحران باید دانست که طبق استانداردهای جهانی، یک اقتصاد سالم باید حداقل ۵ تا ۷ درصد از کل درآمد تولیدی خود را صرف نوسازی زیرساخت‌ها کند تا مستهلک نشوند. در ایران نیز در دهه‌های گذشته، این سهم به طور میانگین متناسب با استانداردهای جهانی بود (یعنی از هر ۱۰۰ تومان درآمد کشور، بین ۵ تا ۷ تومان خرج ساخت‌وسازهای جدید می‌شد)؛ اما در سال‌های اخیر سیر نزولی یافته و در سال ۱۴۰۴ این رقم به کمتر از ۱.۵ درصد سقوط کرده بود. این عدد به زبان ساده یعنی دولت تقریباً تمام درآمد کشور را صرف بقا و مخارج روزمره کرده و عملاً پولی برای تعمیر یا ساخت نیروگاه و تصفیه‌خانه‌های جدید باقی نمانده است؛ اتفاقی که باعث شد زیرساخت‌های کشور سریع‌تر از آنکه تعمیر شوند، از کار بیفتند. ​جنگ این ناترازی را به مرحله‌ای جدید منتقل کردە است. اختلال در مسیرهای انرژی و افزایش ریسک حمل‌ونقل باعث شد جریان عرضه در سطح منطقه کاهش یابد. تحلیل‌های بازار نشان می دهد کە اختلال در تنگه هرمز عملاً بخشی از تجارت جهانی انرژی را متوقف کرده است. این وضعیت به‌طور غیرمستقیم اما ملموس بر داخل ایران اثر گذاشته و موجب افزایش ۳۰۰ درصدی هزینه‌ی سوخت‌های جایگزین (مانند گازوئیل برای کارخانه‌ها)، فشار مضاعف بر شبکه برق فرسوده و دشواری تأمین پایدار انرژی شده است. به این ترتیب، مسئله‌ای که پیش از جنگ «ناترازی» بود، در عمل به «اختلال عملیاتی» تبدیل شد که خروجی آن سقوط ۴۰ درصدی تولید در صنایع مادر مثل فولاد و سیمان است؛ اتفاقی که برای مردم عادی به معنای دو برابر شدن قیمت مصالح ساختمانی در کمتر از یک ماه و توقف پروژه‌های مسکن ملی و شخصی است.   زیستِ عمومی و شکاف طبقاتی؛ از فشار معیشتی به بحران بقا در آستانه‌ی اسفند ۱۴۰۴، بازار ایران اگرچه زیر فشار تورم سنگین قرار داشت، اما همچنان فعال بود. کسب‌وکارها فعالیت می‌کردند و امکان خرید و مبادله وجود داشت، هرچند در سطحی محدودتر از گذشته؛ در آن مقطع جمعیت ایران حدود ۸۸ میلیون نفر و نرخ بیکاری حدود ۹.۵ درصد برآورد می‌شد، اما نابرابری درآمدی پیش از جنگ نیز قابل توجه بود و سهم قابل توجهی از جمعیت، حداقل ۳۰ درصد، در وضعیت فقر قرار داشتند. خط فقر برای یک خانوار چهارنفره در کلان‌شهرها به مرز ۳۰ میلیون تومان رسید که نشان‌دهنده عمق فرسایش توان اقتصادی است. با آغاز جنگ، این تعادل شکننده از بین رفت. نااطمینانی باعث کاهش تقاضا شد، اختلال در تأمین کالا عرضه را محدود کرد و افزایش قیمت‌ها قدرت خرید را کاهش داد. شواهد میدانی نشان می‌دهند فعالیت بازارها به‌طور محسوسی کاهش یافته و بسیاری از کسب‌وکارها با افت فروش بیش از ۶۰ درصدی مواجه شده‌اند. اگرچه پیش از جنگ نیز گزارش‌هایی از کاهش شدید سطح معاملات و بی‌ثباتی در بازار وجود داشت، این روند اما، در شرایط جنگی تشدید شده است. شاخص فلاکت که مجموع تورم و بیکاری است، به ارقام بی‌سابقه‌ای بالای ۵۵ واحد رسیده است، در نتیجه، خانوارها مصرف خود را به کالاهای ضروری محدود کرده‌اند و فشار معیشتی به سطحی بالاتر منتقل شده است که در آن «دهک‌های متوسط» (یعنی خانواده‌هایی که پیش‌تر توان پس‌انداز یا سفرهای تفریحی داشتند) عملاً به زیر خط فقر مطلق سقوط کرده‌اند. تجربه‌ی جنگ‌ها نشان می‌دهد که اثرات اقتصادی به‌سرعت به حوزه اجتماعی منتقل می‌شود. در ایران نیز نشانه‌هایی از افزایش آسیب‌پذیری، کاهش دسترسی به خدمات و فشار بر خانوارهای کم‌درآمد مشاهده می‌شود. با این حال، به‌دلیل محدودیت داده‌ها و اختلال در جریان اطلاعات، آمار دقیق و قابل اتکای جامع درباره تلفات یا جابه‌جایی جمعیت به‌صورت عمومی در دسترس نیست، و همین خود یکی از نشانه‌های شرایط بحرانی است. در این میان، جنگ شکاف طبقاتی را عمیق‌تر کرده است؛ در شرایط تورمی، دارندگان دارایی‌هایی مانند طلا، ارز یا مسکن توانسته‌اند ارزش دارایی خود را حفظ کنند، در حالی که حقوق‌بگیران با کاهش شدید قدرت خرید واقعی، یعنی توان خرید کالا با دستمزد ثابت، مواجه شده‌اند. ضریب جینی (شاخصی که نشان می‌دهد ثروت کشور چقدر ناعادلانه توزیع شده است) به سمت ارقام بی‌سابقه‌ای حرکت کرد. این شکاف نه‌تنها اقتصادی، بلکه در دسترسی به منابع حیاتی نیز خود را نشان می‌دهد و به بازتوزیع نابرابر فشار بحران منجر شده است؛ به گونه‌ای که هزینه‌ی سنگین درگیری‌ها، بیش از هر کس بر دوش کسانی سنگینی می‌کند که دارایی‌شان تنها «نیروی کار» آن‌هاست. مقایسه وضعیت ایران در دو مقطع پیش از ۹ اسفند و پس از آن نشان می‌دهد که اقتصاد کشور از رکود مزمن به مرحله‌ای از انقباض شدید تحت شوک جنگی وارد شده است. تورم بالا تشدید شده، زیرساخت‌ها تحت فشار قرار گرفته‌اند و زندگی روزمره با کاهش قدرت خرید و افزایش نااطمینانی دشوارتر شده است. در سطح تحلیلی، این وضعیت را می‌توان یک «شوک ترکیبی» دانست که از هم‌زمانی اختلال در عرضه، فشارهای قیمتی و محدودیت‌های خارجی ناشی می‌شود. آنچه این تحول را متمایز می‌کند، نه صرفاً شدت آن، بلکه نحوه توزیع هزینه‌هاست؛ بخش عمده این فشار، به دلیل مکانیسم‌های پولی دولت برای جبران کسری بودجه، بر دوش خانوارهای عادی قرار گرفته است. اقتصاد ایران اکنون نه با یک چالش گذرا، بلکه با یک دگرگونی ساختاری در سطح معیشت روبروست که ابزارهای سنتی سیاست‌گذاری دیگر قادر به مهار آن نیستند.

  • لو پوآن: پیامدهای دیپلماتیک و نظامی رد پیشنهاد پانزده ماده‌ای ترامپ توسط ایران

    ترامپ از طریق پاکستان پیشنهادی پانزده ماده‌ای را به ایران ارائه دادە است که شامل درخواست‌هایی برای انصراف از جاه‌طلبی‌های هسته‌ای و بازگشایی تنگه هرمز بود. فردریک انسل، استاد ژئوپلیتیک و نویسنده کتاب جنگ جهانی رخ نخواهد داد، در گفتگو با هفته‌نامه فرانسوی زبان لو پوآن به پیامدهای رد این پیشنهاد پرداخته و معتقد است که در چنین شرایطی بمباران ها تا زمانی که ایران تمامی قدرت منطقه‌ای خود را از دست دهد ادامه خواهد یافت، اما به دلیل نبود گروه مسلح قوی داخلی، قادر خواهد بود قدرت سیاسی خود را در داخل کشور حفظ کند. رئیس‌جمهور آمریکا از طریق پاکستان پیشنهادی پانزده ماده‌ای را به جمهوری اسلامی ایران ارائه دادە است کە مفاد این توافق بیشتر شبیه به نوعی تسلیم تلقی شدە و با تمرکز بر برنامه هسته‌ای ایران، خواستار انصراف جمهوری اسلامی از هرگونه جاه‌طلبی نظامی هسته‌ای شدە است. مفاد این توافق شامل برچیدن زیرساخت‌های حساس هستەای و انتقال تمامی ذخایر اورانیوم غنی‌شده به آژانس بین‌المللی انرژی اتمی می باشد. همچنین ایالات متحده خواستار بازگشایی کامل و امن تنگه هرمز به عنوان یک آبراه استراتژیک بود. به گزارش رویترز، ایران پاسخ مثبتی به این خواسته‌ها نداده است. این اقدام ممکن است به نظر بسیاری از ناظران، به معنی انتخاب فرسایش نظامی و پذیرش بحران از سوی ایران باشد. در شرایطی که حملات اسرائیل به طور سیستماتیک برنامه موشک‌های بالستیک ایران را نابود می‌کند، رد چنین پیشنهادی از سوی تهران شاید نمایانگر ضعف این رژیم در عرصه قدرت‌های منطقه‌ای باشد. فردریک انسل، استاد ژئوپلیتیک و نویسنده کتاب جنگ جهانی رخ نخواهد داد، در گفتگو با هفته‌نامه فرانسوی زبان لو پوآن دلایل این تصمیم تهران را بررسی کرده است. انسل می‌گوید که احتمالاً تهران ترجیح داده است تا توافقی را که دهه‌ها سرمایه‌گذاری در آن انجام داده، حتی اگر هزینه‌های سیاسی سنگینی به همراه داشته باشد، از دست ندهد. او معتقد است که رژیم ایران تحت فشارهای حملات هوایی آمریکا و اسرائیل، دست برداشتن از سلاح‌های هسته‌ای را نه تنها در حال حاضر غیرعملی، بلکه یک تسلیم کامل می‌داند که به شدت برای آنها نامناسب است. از این رو، تصمیم ایران برای رد این پیشنهاد ممکن است بیشتر ناشی از یک عدم امکان سیاسی فوری باشد تا یک تصمیم عملیاتی بر اساس واقعیت‌های میدان جنگ. با این حال، به گفته انسل، ترامپ همچنان به دنبال دستیابی به توافق هسته‌ای با ایران است. او استدلال می‌کند که چنین توافقی می‌تواند از فروپاشی پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (ان‌پی‌تی) جلوگیری کند که ایران اکنون تنها کشور مانع از اجرای آن است. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که این فشار از سوی شورای امنیت سازمان ملل، از جمله کشورهای روسیه و چین نیز، بر ایران وارد شده است، به ویژه پس از اینکه آژانس بین‌المللی انرژی اتمی کاستی‌ها و دروغ‌های رژیم ایران در مورد برنامه هسته‌ای‌اش را مطرح کرده است. او پیش‌بینی می‌کند که در صورت ادامه امتناع ایران از پذیرش چنین توافقی، درگیری‌ها ادامه خواهد یافت تا زمانی که تهدیدات هسته‌ای و برنامه موشکی ایران خنثی شوند. در این صورت نیز، ایران از لحاظ نظامی تضعیف خواهد شد و جایگاه خود به عنوان یک قدرت منطقه‌ای را از دست می‌دهد، اما به علت نبود یک گروه مسلح قوی داخلی، قدرت خود را در داخل حفظ خواهد کرد. انسل معتقد نیست که موقعیت سیاسی ترامپ در نتیجە اقدام نظامی علیە ایران در نهایت دچار تزلزل شود. وی خود را به عنوان فردی که برای صلح تلاش کرده و مقصر را شناسایی کرده است، در موقعیت قوی‌تری در عرصه سیاست آمریکا قرار خواهد داد. وی می‌گوید ترامپ شخصیتی است که تفاسیر مرسوم و مکاتب فکری روسای جمهور متوالی آمریکا را به چالش می‌کشد: او نه نئومحافظه‌کار است، نه واقع‌گرا و نه صرفاً انزواطلب. او در حال ابداع دکترین خودش است؛ ما حتی نمی‌دانیم که فردا چه خواهد کرد. ما در مرحله‌ای هستیم که حتی باتجربه‌ترین کارشناسان نیز در تاریکی با او همراه می‌شوند.

  • ارگانیسمِ مجتبی: بقا در پناهِ کارتل و اسلحه

    نصرالله لشنی در دو دهه‌ی اخیر، درون ساختار کالبدی قدرت در جمهوری اسلامی، موجودیتی اندام‌وار و خودسامان‌دهنده تکوین یافته است که با ادغام غامضِ شاخه‌های نظامی، امنیتی، اقتصادی و سیاسی، اکنون به چنان سطحی از بلوغ و خوداتکایی رسیده است که قادر است رقبای دیرینِ درون‌حاکمیتی را حذف، فرآیند جانشینی رهبری را مدیریت و جنگ خارجی را به ابزاری کارآمد برای تثبیت موقعیت خود بدل سازد.  این یادداشت بر پایه‌ مجموعه‌ای از اسناد منتشرشده، گزارش‌های تحلیلی و افشاگری‌های کلیدی سال‌های اخیر، تصویری دقیق از مختصات این ارگانیسم قدرت ترسیم می‌کند. تحولات اسفند ۱۴۰۴، از حذف فیزیکی علی خامنه‌ای در حمله‌ی هوایی ۹ اسفند تا قتل هدفمند علی لاریجانی در ۲۶ اسفند، نقطه‌ی عطفی بنیادین در تثبیت این نظم جدید بود.   هسته‌ی مرکزی این ارگانیسم پنج محوری، بیت رهبری با محوریت سید مجتبی خامنه‌ای است. مجتبی خامنه‌ای در این ارگانیسم، نه به عنوان یک رهبر سنتی برخاسته از پایگاه مذهبی، بلکه در مقام مدیرِ توازنِ ائتلاف و تکنوکراتِ امنیتی نقش‌آفرینی می‌کند. قدرت او ریشه در حوزه‌های علمیه ندارد، بلکه محصول پیوند پادگانی در گردان حبیب و رفاقت دیرین با چهره‌های تندرویی چون حسین طائب است که از دهه‌ی ۷۰ با ایجاد یک شبکه‌ی اطلاعاتی موازی در بیت رهبری، ساختارهای رسمی را به حاشیه راندند. او با درک افول روحانیت کلاسیک، در انتخابات ۱۳۸۴ با حذف هاشمی رفسنجانی، رسماً نگاه «نظامی‌گریِ پوپولیستی» را به کالبد سیاست تزریق کرد. استراتژی محوری او طی دو دهه‌ی اخیر، دکترین زمین سوخته و بی‌آلترناتیو سازیِ مطلق بوده است؛ به طوری که با استفاده از بازوی پرونده‌سازی امنیتی، تمامی قطب‌های قدرت و چهره‌های دارای پایگاه مستقل را یکی پس از دیگری از گردونه خارج کرد. این دایره‌ی حذف، از سران جنبش سبز (موسوی و کروبی) و اصلاح‌طلبان (خاتمی) آغاز شد، با انزوای هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی ادامه یافت و حتی به چهره‌های وفاداری چون وحید حقانیان و خاندان لاریجانی رسید تا هیچ وزنه تعادلی در برابر ارگانیسم باقی نماند. حتی مرگ مشکوک ابراهیم رئیسی در اردیبهشت ۱۴۰۳ نیز در تحلیل کلان، به عنوان بخشی از مسیرِ یکدست‌سازیِ نهایی به نفعِ ائتلافِ مجتبی-ژنرال‌ها نگریسته می‌شود. در تحولات اسفند ۱۴۰۴ و پس از حذف فیزیکی پدرش، او نه به عنوان یک حاکم محبوب، بلکه به مثابه یک «ضرورتِ بیولوژیک» ظاهر شد تا از جنگ داخلی میان ژنرال‌ها جلوگیری کند. حذف خونین علی لاریجانی در ۲۶ اسفند، امضای قطعی او بر این واقعیت بود که این ارگانیسم برای بقا، هرگونه بازگشت به عصر دیپلماسی و عقلانیتِ نیم‌بند گذشته را جراحی می‌کند. مجتبی خامنه‌ای در واقع مغز هماهنگ‌کننده ای است که می‌داند بدون لوله‌ی تفنگِ وحیدی و شریان مالیِ آبرومند، جایگاهی نخواهد داشت؛ لذا قدرت او نه مطلق، بلکه محصولِ مدیریتِ دقیقِ توازنِ منافع میان شاخه‌های نظامی و کارتل‌های اقتصادی است.   الف) شاخه‌ی نظامی-امنیتی: مهندسانِ انسداد و صیانت این شاخه در ارگانیسم قدرت، وظیفه دارد با ایجاد یک «حصارِ نفوذناپذیر»، هرگونه امکانِ جایگزینی یا انحراف در مسیرِ تثبیتِ مجتبی خامنه‌ای را از بین ببرد. در لایه‌ی طراحیِ کلان، محمدباقر ذوالقدر به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی، نقشِ تئوریسینِ ارشدِ گذار را ایفا می‌کند. ذوالقدر از دهه‌ی ۷۰ و ۸۰، معمارِ اصلیِ ورودِ سپاه به سیاست و مهندسیِ انتخابات (به‌ویژه در سال‌های ۱۳۸۴ و ۱۳۸۸) بود؛ او کسی است که تئوریِ نظارتِ استصوابیِ عملیاتی را با شبکه‌سازیِ نیروهای بسیج و لباس‌شخصی‌ها به واقعیت تبدیل کرد. انتصاب او بلافاصله پس از حذف علی لاریجانی، پیامی روشن داشت: پایان عصرِ دیپلماسیِ مصلحت‌سنج و آغازِ عصرِ امنیتِ تهاجمی. ذوالقدر اکنون در جایگاهی نشسته است که وظیفه دارد سیاست خارجی را به ابزاری برای تأمین بقای داخلی ارگانیسم تبدیل کرده و هرگونه ندایِ بازگشت به نظمِ پیشین را تحت عنوان خیانت ملی خفه کند. او قشر خاکستریِ مغزِ این ساختار است که تصمیماتِ سختِ امنیتی را به استراتژی‌های کلانِ کشوری ترجمه می‌کند. ​در لایه‌ی قدرتِ عریان، احمد وحیدی به عنوان تکنوکراتِ پادگانی قرار دارد. وحیدی با پیشینه‌ی فرماندهی نیروی قدس و پرونده‌ی بین‌المللی آمیا، بقای خود را در گروِ تداومِ انسداد می‌بیند. او با نظامی‌سازیِ بدنه وزارت کشور، بوروکراسیِ دولت را به یک ستادِ اداریِ تابعِ ارگانیسم تبدیل کرده است. وحیدی با نگاهی استراتژیک به مدل‌هایی نظیر «ابومحمد الجولانی»، در حال طراحیِ یک قمارِ بزرگ است: تبدیل شدن از یک متهمِ تحت‌تعقیب به تنها ضامنِ ثبات که در ازای سرکوبِ آشوب‌های داخلی و کنترلِ نیروهای نیابتی، مشروعیتِ خود را از قدرت‌های جهانی بازخرید کند. ​موتور محرکِ اطلاعاتیِ این شاخه اما، حسین طائب است که با تبدیل سازمان اطلاعات سپاه به یک «دولت پنهان»، حقِ وتویِ مطلقی بر تمامِ ارکان نظام ایجاد کردە است. طائب با استفاده از شبکه‌ی گسترده‌ی شنود و «بانکِ جامعِ پرونده‌سازی»، موفق شد تمامِ رقبای استخوان‌دار را پیش از اقدام، فلج کند. در لایه‌های پایین‌تر، میثم افشار به عنوان اپراتورِ وفادارِ طائب در هلال‌احمر، مدیریتِ «لجستیکِ خاکستری» را بر عهده دارد؛ او با استفاده از پوششِ نهادهای امدادی، امکاناتِ این سازمان را به ابزاری برای جابجایی نیرو و تجهیزاتِ سرکوب در لحظات بحرانی تبدیل می‌کند. این شبکه‌ی به هم تنیده، از مهندسیِ ذوالقدر و وحیدی تا انحصارِ اطلاعاتیِ طائب و اپراتوریِ افشار، باعث شد تا در بحران اسفند ۱۴۰۴، ارگانیسم بتواند ظرفِ چند روز، تمامیِ کانون‌های احتمالیِ مقاومت را شناسایی و منجمد کند.   ب) شاخه‌ی سیاسی-اجرایی: ویترینِ تکنوکراسی و مهندسیِ بوروکراتیک این شاخه وظیفه دارد به اقداماتِ امنیتی و اقتصادی ارگانیسم، صورتِ قانونی بخشیده و با مدیریتِ پروژه‌های کلان، بدنه‌ی اداری و بخشی از جامعه را تحت کنترل نگه دارد. در رأس این لایه، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، قرار دارد. او که از ابتدای دهه‌ی ۱۳۸۰ به عنوان گزینه‌ی استراتژیک مجتبی خامنه‌ای برای قبضه‌ی اجرایی کشور مطرح بود، پس از سال‌ها مدیریت در شهرداری تهران، که به انباشت ثروت افسانه‌ای و تشکیل یک شبکه‌ی اقتصادی-رانتیِ عظیم انجامید، نهایتاً کرسیِ تقنینی را تصاحب کرد. قالیباف با کنترلِ مجلس و نفوذ در لایه‌هایی از قوه‌ی قضائیه، عملاً چترِ مصونیتی برای اعضای شبکه ایجاد کرده و از پیگرد قانونی آن‌ها در پرونده‌های فساد کلان (نظیر هلدینگ یاس) جلوگیری می‌کند. او متخصصِ تبدیلِ «فساد ساختاری» به «مدیریتِ جهادی» است تا ارگانیسم بتواند پشتِ ویترینِ کارآمدی پنهان شود. تداومِ سیطره بر پایتخت به عنوان قلبِ تپنده‌ی رانت‌های ملکی و پیمانکاری، از طریق علیرضا زاکانی (شهردار تهران) و چهره‌های وفاداری چون پرویز سروری در شورای شهر تضمین شده است. زاکانی با همان مدلِ قالیباف، منابعِ عظیمِ شهرداری را به شریان‌های مالیِ ارگانیسم تزریق می‌کند تا هزینه‌های تثبیتِ قدرت تأمین شود. همچنین، چهره‌هایی نظیر عزت‌الله ضرغامی که در این شبکه تعریف می‌شوند، با نفوذِ خود در ساختارهای غیررسمی، وظیفه‌ی تسهیل‌گری و پل زدن میانِ ارگانیسم و بخش‌هایی از بدنه‌ی سیاسیِ سنتی را بر عهده دارند. در بحران اسفند ۱۴۰۴، این شبکه با محوریتِ قالیباف وظیفه داشت با استفاده از تریبون مجلس، انتقالِ قدرت به مجتبی را یک ضرورتِ قانونی و ملی جلوه دهد و با تکیه بر شبکه‌ی رانتیِ خود در شهرداری‌ها و استانداری‌ها، مانع از فروپاشیِ بدنه‌ی اجراییِ کشور در لحظه‌ی گذار شود.   پ) شاخه‌ی اقتصادی‑مالی: شریان‌های حیاتی و کارتل‌های فراملی این شاخه وظیفه دارد با دور زدن سیستم‌های نظارتی و بانکی، ثروت ملی را به «خون» در رگ‌های ارگانیسم تبدیل کند. در رأس این لایه، جمال‌الدین آبرومند قرار دارد؛ مردی که به عنوان معاون اسبق هماهنگ‌کننده سپاه و رئیس هیئت‌مدیره‌ی بنیاد تعاون، معمار اصلی «هلدینگ یاس» محسوب می‌شود. آبرومند کلیدی‌ترین مهره برای اتصالِ منافع قالیباف (در لایه‌ی اجرایی) و وحیدی (در لایه‌ی نظامی) است. او همان کسی است که در نزاع‌های درونی سپاه، حتی در برابر فرماندهانی چون قاآنی ایستاد تا جریان مالیِ اختصاصیِ ارگانیسم (خارج از بودجه‌های رسمی) قطع نشود. ضلع اجرایی و تاریکِ این شاخه، محمود سیف (محسن سجادینیا) است؛ مردی با چندین هویت که به عنوان مشاور پشت‌پرده‌ی طائب و قالیباف، تخصص‌اش در عملیات‌های «اقتصاد سیاه» است. سیف که توسط خزانه‌داری آمریکا به جعل اسکناس و تأمین مالی تروریسم متهم شده است، نمادِ پیوندِ ارگانیسم با جهانِ زیرزمینیِ مالی است. او با جابجایی صدها میلیارد تومان، هزینه‌ی عملیات‌های برون‌مرزی و داخلی را تأمین می‌کند و محکومیت ۳۰ ساله‌ی او در پرونده‌ی یاس، تنها یک «نمایشِ حفاظتی» برای دور کردنِ چشمانِ کنجکاو از فعالیت‌های جاری او بود. در کنار او، مسعود مهردادی به عنوان مغز متفکر هلدینگ یاس، وظیفه‌ی تسخیرِ بازارهای انحصاری، از مخابرات تا تبلیغات صداوسیما، را بر عهده داشت تا جریان نقدینگی ارگانیسم هرگز خشک نشود. این شبکه با نفوذ در عظیم‌ترین کارتل‌های اقتصادی ایران، از جمله ستاد اجرایی فرمان امام به ریاست پرویز فتاح، به منابع نامحدودِ زمین، مسکن و صنعت دسترسی دارد. فتاح در این ساختار، وظیفه‌ی مدیریتِ «ثروتِ نهادی» را بر عهده دارد تا در لحظات بحرانی، منابع ستاد را در اختیارِ پروژه‌های تثبیتِ قدرتِ مجتبی خامنه‌ای قرار دهد. همچنین چهره‌هایی نظیر سعید قاسمی، نقشِ مفصلِ میانِ «پول» و «عملیاتِ میدانی» را ایفا می‌کنند؛ او با تجربه‌ی استفاده از پوشش‌های بشردوستانه (نظیر هلال‌احمر در بوسنی) برای مقاصد نظامی، به ارگانیسم می‌آموزد که چگونه از منابع مالیِ سفید برای مقاصدِ سیاه استفاده کند. این شاخه‌ی مالی، در بحران اسفند ۱۴۰۴، ضامنِ این واقعیت بود که هیچ لایه‌ای از نیروهای سرکوبگر یا بوروکراسیِ اداری، به دلیل فقر مالی، به ارگانیسم پشت نکند.     رقابت درون‌حاکمیتی و حذف رقبا تحلیل این ارگانیسم و مسیر تثبیت آن نشان می‌دهد که ما با یک موجودیتِ پیوسته روبرو هستیم که بقای خود را در «جراحیِ تمام‌عیارِ رقبایِ شناسنامه‌دار» تعریف کرده است. این جریان که از اوایل دهه هشتاد با مهندسیِ انتخابات و حذف اکبر هاشمی رفسنجانی آغاز شد، در سال ۸۸ با حصرِ میرحسین موسوی و مهدی کروبی و قلع‌وقمعِ پایگاهِ اجتماعیِ آن‌ها، مسیرِ یکدست‌سازی را با خشونتِ عریان پیش برد و در ادامه با منزوی کردنِ محمد خاتمی و بی‌اثر ساختنِ عقلانیتِ بوروکراتیکِ حسن روحانی، هرگونه قطب‌بندیِ سیاسیِ سنتی را در نطفه خفه کرد. اما جراحیِ نهایی و دراماتیک‌ترین فصلِ این تقابل، در اسفند ۱۴۰۴ و با حذفِ خاندان لاریجانی رقم خورد؛ خاندانی که به رهبری علی لاریجانی، آخرین سدِ «درون‌ساختاری» در برابرِ هژمونیِ مطلقِ مجتبی خامنه‌ای محسوب می‌شدند. تقابلِ کینه‌توزانه‌ی مجتبی با این شبکه که ریشه در افشاگری‌های صادق لاریجانی در سال ۱۳۸۹ داشت، در ۲۶ اسفند ۱۴۰۴ به نقطه‌ی انفجار رسید. علی لاریجانی که با تکیه بر منطقِ دیپلماسی و فعال کردنِ کانالِ عمان برای آتش‌بس، عملاً با «دکترینِ وضعیتِ اضطراریِ» ارگانیسمِ حاکم (مجتبی-وحیدی-قالیباف) واردِ تضادِ وجودی شده بود، در یک حمله‌ی هواییِ هدفمند حذف شد. کیفیتِ این عملیات و دسترسیِ دقیق به مختصاتِ محرمانه، نشان‌دهنده‌ی همگراییِ هولناکِ منافعِ اسرائیل برای نابودیِ مسیرِ توافق و ارگانیسمِ داخلی برای حذفِ تنها رقیبِ اجماع‌سازِ باقی‌مانده بود. ​همزمان با این جراحیِ‌های سیاسی و حذف رقبای درون‌حاکمیتی، ارگانیسم به رهبریِ حسین طائب و با عاملیتِ چهره‌هایی چون علی‌اکبر حسینی محراب، پروژه‌ی مصادره‌ی منابعِ رقیب را با بی‌رحمیِ تمام پیش برد. در این مسیر، حتی مافیاهای قدیمیِ سپاه نظیر شبکه‌ی مرتضی رضایی و امپراتوریِ مالیِ او (شامل ۵۰ شرکت و املاک مصادره‌ای هژبر یزدانی) توسطِ اطلاعاتِ سپاه بلعیده شد تا شریان‌های مالیِ مستقل به نفعِ ائتلافِ طائب-قالیباف بازتوزیع شود. این غارتِ ساختاری حتی به منابعِ مالیِ وزارت اطلاعات نیز رحم نکرد؛ جایی که حسینی محراب با تکیه بر سوابقِ امنیتی‌اش در واجا و در همکاری با محمود سیف، پروژه‌ی باج‌گیری از صرافانِ معتمدِ نظام نظیر برادران روزچنگ را کلید زد. روزچنگ‌ها که در امارات و عراق مسئولِ دور زدنِ تحریم‌ها برای وزارت اطلاعات بودند، به جرمِ عدمِ تمکین در برابرِ زیاده‌خواهیِ ارگانیسم، در سلول‌های انفرادیِ بندِ ۲الف محبوس شدند. سرنوشتِ مشابهی برای سرمایه‌دارانی چون رسول دانیال‌زاده رقم خورد که علیرغمِ تظلم‌خواهی نزدِ وحید حقانیان، توسطِ محراب و طائب بازداشت شد و تنها پس از پرداختِ چکی ۱۲۰ میلیارد تومانی و تحملِ سکته در زندان، جانِ خود را بازخرید کرد. حاشیه‌رانیِ نهاییِ حقانیان از بیتِ رهبری و انتقالِ حسینی محراب به استانداریِ خوزستان برای امنیتی‌سازیِ قلبِ انرژیِ کشور، قطعاتِ پایانیِ این پازل بود. ارگانیسم با خشک کردنِ تمامِ منابعِ مالیِ مستقل و حذفِ فیزیکیِ رقبایِ سیاسی، ایران را در نوروز ۱۴۰۵ به یک «پادگانِ کارتل‌زده» تبدیل کرد که در آن هیچ حیاتی خارج از مدارِ اراده‌ی مجتبی خامنه‌ای و بازوهای امنیتی-مالی‌اش تعریف نمی‌شود.   فرجام ارگانیسم: شش سناریو در دو رژیمِ تداوم جنگ و چرخش به مذاکره ارگانیسمِ قدرت که پس از انسدادِ حداکثریِ سیاسی در آستانه‌ی دوران پسا-جانشینی قرار گرفته است، اکنون در متنِ یک وضعیتِ مخاصمه‌ی فعال با آمریکا و اسرائیل، بقا را در چارچوب دو رژیم راهبردی صورت‌بندی می‌کند: «تداوم جنگ» و «چرخش به مذاکره». درون هر یک از این دو رژیم، سه سناریوی متمایز اما گذارپذیر قابل تشخیص است که بسته به فرسایش منابع، سطح انسجام درونی و فشار اجتماعی، به یکدیگر تبدیل می‌شوند. در رژیم نخست، یعنی «تداوم جنگ»، بقا از طریق مدیریت و تشدیدِ سطوح مختلف درگیری تعریف می‌شود. در سناریوی اول، «جنگِ منجمد» یا تثبیتِ مخاصمه در سطحی کنترل‌شده دنبال می‌شود؛ وضعیتی شبیه یک درگیریِ فرسایشیِ دائمی که در آن، با حفظِ تنش در آستانه‌ی انفجار، هم انسجام داخلی بازتولید می‌شود و هم از هزینه‌های جنگِ تمام‌عیار پرهیز می‌گردد. این وضعیت اما در صورت کاهش منابع یا اختلال در زنجیره‌های نیابتی، می‌تواند به سناریوی دوم، یعنی «فرسایش و واگرایی درونی» گذار کند که درآن رقابت بر سر منابع جنگی، اجزای ارگانیسم را به تعارض مستقیم می‌کشاند و نوعی «آدم‌خواری سیستمی» در دلِ جنگ شکل می‌گیرد. در چنین شرایطی، برای مهار فروپاشی درونی، سناریوی سوم فعال می‌شود: «تشدید جهشی جنگ» یا قمارِ رویارویی گسترده‌تر؛ یعنی بالا بردن سطح درگیری به‌سوی یک مواجهه‌ی پرریسک‌تر به‌منظور بازسازی انسجام داخلی و تغییر موازنه از طریق شوک بیرونی. در مقابل، رژیم دوم، یعنی «چرخش به مذاکره»، زمانی فعال می‌شود که هزینه‌های تداوم جنگ از آستانه‌ی تحمل ارگانیسم فراتر رود. در این مسیر، سناریوی چهارم معامله از موضع تثبیت‌شده است که ارگانیسم می‌کوشد از طریق آن، با حفظ دستاوردهای میدانی، خود را به‌عنوان بازیگری اجتناب‌ناپذیر و «ضامن ثبات» به طرف مقابل تحمیل کند و در ازایِ کاهش تنش، به رسمیت‌شناسی و امتیازهای اقتصادی دست یابد و از فردی مثل وحیدی با پرونده‌ی بمب‌گذاری آرژانتین جولانی‌سازی کند. درصورت شکست اما، سناریوی پنجم، یعنی «تعدیل درونی برای مذاکره» فعال می‌شود؛ در اینجا، بخش‌های پرهزینه‌تر یا غیرقابل‌کنترلِ ماشین جنگی (مثل وحیدی) به‌صورت گزینشی مهار یا حذف می‌شوند تا امکان توافق فراهم گردد و چهره‌ای قابل‌مذاکره بازسازی شود. اگر این بازتنظیم با بی‌اعتمادی طرف مقابل یا شکاف درونی مواجه شود، سناریوی ششم به‌عنوان حالت حداقلی فعال می‌شود: «مذاکره در سایه‌ی تهدید»؛ یعنی ورود به گفت‌وگو بدون خروج واقعی از منطق جنگ، و استفاده از اهرم‌های میدانی به‌عنوان ابزار چانه‌زنی در یک وضعیتِ خاکستریِ میان جنگ و صلح. در این چارچوب، شش سناریو نه مسیرهایی منفک، بلکه حالات مختلف یک دینامیک واحدند که میان تداوم جنگ و چرخش به مذاکره نوسان می‌کند. نقطه‌ی تعیین‌کننده، نه انتخابی صرفاً ارادی، بلکه برآیند سه متغیر است: نرخ فرسایش منابع جنگی، میزان انسجام درونی ارگانیسم، و آستانه‌ی تحمل جامعه در برابر هزینه‌های انباشته‌ی مخاصمه. آینده‌ی این وضعیت، در واقع، تابع آن لحظه‌ای است که یکی از این متغیرها تعادل موجود را برهم بزند و ارگانیسم را ناگزیر به عبور از یک سناریو به سناریوی دیگر کند.

  • تنگە هرمز: ازگلوگاه انرژی تا بحران ساختاری نظم جهانی

    شیلان سقزی   بحران جاری در تنگه هرمز، که با حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به زیرساخت‌های ایران آغاز شدە است را نمی‌توان به سطح یک منازعه منطقه‌ای یا اختلالی موقت در بازار انرژی فروکاست. این رخداد، در واقع لحظه‌ای است که در آن منطق پنهان نظم جهانی، به‌شکلی فشرده و عریان آشکار می‌شود. جهانی‌سازی طی دهه‌های اخیر خود را به‌عنوان نظمی مبتنی بر کارآمدی، سرعت و اتصال بی‌وقفه معرفی کرده بود، اما این اتصال، نه بر پایه ثبات، بلکه بر شبکه‌ای از وابستگی‌های شکننده بنا شده است؛ وابستگی‌هایی که در شرایط بحران، به‌جای تضمین پایداری، به کانال‌های انتقال اختلال بدل می‌شوند. آنچه کە در برههە کنونی در تنگە هرمز روی می‌دهد، نشان می‌دهد که چگونه کنترل مسیرها و جریان‌ها، و نه فقط منابع، به هسته اصلی قدرت در نظام معاصر تبدیل شده است. از این منظر، بحران تنگە هرمز بیش از آنکه درباره نفت باشد، درباره ساختاری است که حیات خود را به گردش بی‌وقفه وابسته کرده، اما ابزارهای کافی برای مدیریت اختلال در این گردش را در اختیار ندارد. وضعیت کنونی، لحظه‌ای است که در آن، بنیان‌های مادی نظم جهانی، نظمی که بر جریان بی‌وقفه انرژی، کالا و سرمایه استوار است، در برابر چشم همگان ترک برمی‌دارد. این بحران، بیش از آنکه درباره «کنترل یک آبراه» باشد، درباره شکنندگی سیستمی است که خود را به‌عنوان جهانی‌سازیِ کارآمد و بی‌اصطکاک معرفی می‌کرد، اما در عمل به شبکه‌ای از گلوگاه‌های آسیب‌پذیر وابسته است. آغاز این وضعیت به تشدید تنش‌های نظامی در پی حملات آمریکا و اسرائیل به ایران در ٩ اسفند ١٤٠٤ ( ٢٨ فوریه ٢٠٢٦ ) و پاسخ متقابل ایران بازمی‌گردد که به‌سرعت از سطح درگیری نظامی به سطح اختلال در «گردش جهانی» ارتقا یافت. در اینجا، مسئله نه صرفاً جنگ، بلکه تبدیل شدن جنگ به ابزار تنظیم جریان‌هاست؛ کاهش تردد، افزایش هزینه و در نهایت، تعلیق موقت یکی از حیاتی‌ترین مسیرهای انتقال انرژی جهان.   تغییر پارادایم در اقتصاد سیاسی بحران برای فهم عمق این رخداد، می‌توان از نگاه کلاسیک که بر «تولید» تمرکز دارد فاصله گرفت و به «گردش» به‌عنوان محور اصلی سرمایه‌داری معاصر توجه کرد. در این نظام، قدرت نه فقط در مالکیت منابع، بلکه در کنترل مسیرها، زمان‌بندی انتقال و امنیت شبکه‌های لجستیکی نهفته است. تنگه هرمز در این چارچوب، یک گرەگاە حیاتی است که اختلال در آن می‌تواند کل بدن اقتصاد جهانی را فلج کند. افزایش ناگهانی قیمت نفت و گاز در روزهای نخست بحران، بیش از آنکه بازتاب کمبود واقعی باشد، بیانگر ورود عنصر جدید هزینە عدم اطمینان به قیمت‌هاست. این همان چیزی است که می‌توان آن را شکنندگی اولیەای نامید که نه برای کمبود، بلکه برای احتمال فروپاشی نظم جریان پرداخت می‌شود. این هزینه از سه مسیر کلیدی منتقل می‌شود، بیمه و کشتیرانی، که در آن تصمیم برای عبور یا توقف عملاً به یک محاسبه ریسک بدل می‌شود. بازار انرژی، که در آن نااطمینانی به‌صورت مستقیم در قیمت‌ها جذب می‌شود. نظام مالی و تحریم‌ها نیز در جریان این روند،حتی در صورت امکان فیزیکی انتقال، تداوم تجارت را مسدود می‌کنند. در این بحران، زیرساخت‌های لجستیکی دیگر بستر خنثای تجارت نیستند، بلکه خود به ابزار جنگ تبدیل شده‌اند. «بستن» تنگه، در عمل به معنای توقف کامل نیست، بلکه نوعی کنترل گزینشی جریان‌ها است، یعنی اجازه عبور به برخی و افزایش هزینه یا خطر برای برخی دیگر. این منطق را می‌توان ژئوپولیتیک انتخابی نامید که در آن قدرت از توانایی مدیریت نااطمینانی و نه صرفاً از از طریق اشغال سرزمین ناشی می‌شود. در چنین وضعیتی، جنگ از سطح تخریب مستقیم فراتر می‌رود و به مهندسی شرایطی بدل می‌شود که در آن تصمیم‌گیری اقتصادی فلج می‌شود.   سرایت بحران: وقتی یک گلوگاه کل شبکه را آلوده می‌کند با تمامی موارد فوق، پیامدهای بحران تنگە هرمز، صرفا به حوزه انرژی محدود نمی‌ماند. اختلال در این مسیر،مسیرهای کشتیرانی را به آفریقا منحرف کرده، هزینه حمل‌ونقل را چند برابر کرده و حتی بازارهایی غیر مرتبطی مانند مانند مواد معدنی را تحت تأثیر قرار داده است. این همان اثر سرایتی است که کل شبکه را بی‌ثبات می‌کند. در این میان، نابرابری‌های ساختاری نیز تشدید می‌شوند. کشورها و شرکت‌هایی که ابزارهای مالی، ناوگان جایگزین و ظرفیت پالایش دارند، تاب‌آوری بیشتری نشان می‌دهند، در حالی که بازیگران کوچک‌تر و اقتصادهای وابسته به صادرات خام، مستقیماً در معرض فروپاشی قرار می‌گیرند.   پایان توهم بازار خودتنظیم واکنش دولت‌ها از آزادسازی ذخایر استراتژیک تا بحث درباره اسکورت نظامی، نشان می دهد که بازار جهانی بدون مداخله سیاسی قادر به بقا نیست. این وضعیت، یکی از تناقض‌های بنیادی جهانی‌سازی را آشکار می‌کند، یعنی بازاری که خود را «آزاد» معرفی می‌کند، در لحظات بحران به قدرت دولتی وابسته می‌شود. در همین چارچوب، درخواست دونالد ترامپ برای تشکیل ائتلاف دریایی و واکنش‌های متفاوت کشورهایی چون فرانسه، آلمان و چین نشان‌دهنده شکاف‌های عمیق در نظم بین‌المللی است. این بحران نه‌تنها اقتصادی، بلکه نشانه‌ای از گذار به نظمی چندقطبی است که در آن اجماع جهانی جای خود را به رقابت بلوک‌ها داده است. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این بحران، فاصله فزاینده میان توان ایجاد بحران و توان کنترل پیامدها است. ایجاد اختلال در تنگه هرمز، به ابزارهای نسبتاً محدود نیاز دارد، اما بازگرداندن ثبات بە آن، مستلزم هماهنگی پیچیده نظامی، سیاسی و اقتصادی در سطح جهانی است، هماهنگی‌ای که در شرایط چندقطبی امروز به‌سختی حاصل می‌شود. بُعد پنهان بحران: فاجعه زیست‌محیطی در کمین در کنار تمامی این ابعاد، خطر عمیق‌تری نیز در حال شکل‌گیری است، امکان وقوع یک فاجعه زیست‌محیطی گسترده در خلیج فارس. تمرکز عظیم نفت در یک پهنه آبی بسته، همراه با شرایط جنگی، می‌تواند به نشت‌های گسترده نفتی منجر شود، چنین سناریویی پیش‌تر در جنگ خلیج فارس ١٩٩١ تجربه شده است. ویژگی‌های خاص خلیج فارس، عمق کم، تبادل محدود آب و اکوسیستم‌های حساس، باعث می‌شود که هر آلودگی، پیامدهایی چندده‌ساله داشته باشد، تخریب مرجان‌ها و زیستگاه‌های دریایی، اختلال در شیلات و معیشت ساحلی، تهدید تأمین آب از طریق آب‌شیرین‌کن‌هادر این معنا، جنگ در هرمز فقط یک بحران اقتصادی یا ژئوپولیتیک نیست، بلکه می‌تواند به بحرانی زیست‌محیطی با دامنه‌ای فراتر از مرزهای ملی تبدیل شود. درواقع جهانی‌سازی‌ای که وعده می‌داد جریان آزاد کالا و سرمایه، جایگزین منازعات سخت قدرت خواهد شد، اکنون در برابر واقعیتی ایستاده که نشان می‌دهد این جریان‌ها نه‌تنها از سیاست مستقل نیستند، بلکه خود به میدان اصلی کشمکش‌های سیاسی تبدیل شده‌اند. تجارت جهانی، برخلاف روایت‌های لیبرال، نه یک فرآیند «بی‌اصطکاک»، بلکه شبکه‌ای از وابستگی‌های پرتنش و نابرابر است که در هر لحظه می‌تواند به اهرم فشار ژئوپلیتیکی بدل شود. در این چارچوب، تنگە هرمز به یک «نقطه خفگی» تبدیل شده است که اختلال در آن، نه‌تنها بازارهای انرژی، بلکه کل معماری اقتصاد جهانی را دچار لرزش کرده است. این وضعیت نشان می‌دهد که هرچه نظام جهانی بیشتر به مسیرهای محدود و متمرکز وابسته شود، شکنندگی آن نیز به‌صورت تصاعدی افزایش می‌یابد. به بیان دیگر، همان زیرساخت‌هایی که از توان تصمین کارآمدی برخەردار بودە است، به‌طور هم‌زمان میتواند آسیب پذیری آن را نیز بازتولید کند. از منظر دیگر، بحران هرمز را می‌توان نشانه‌ای از گذار از جهانی‌سازی نرم»به ژئوپلیتیک سخت قلمداد کرد که در آن، دولت‌ها و بلوک‌های قدرت، به‌جای اتکا به قواعد بازار، به ابزارهای کنترل، تحریم، محاصره و حتی تهدید نظامی برای مدیریت جریان‌ها روی می‌آورند. در این وضعیت، امنیت اقتصادی دیگر از امنیت نظامی جدا نیست؛ بلکه این دو در هم ادغام شده‌اند و هر اختلال اقتصادی، بالقوه واجد پیامدهای امنیتی و بالعکس است. افزون بر این، بحران گلوگاە هرمز شکاف عمیق میان مرکز و پیرامون در نظام جهانی را نیز برجسته می‌کند. کشورهایی که در حاشیه این گره‌های ژئوپلیتیکی قرار دارند، بیش از دیگران هزینه بی‌ثباتی را می‌پردازند، بی‌آنکه در تعیین قواعد بازی نقشی تعیین‌کننده داشته باشند. به این ترتیب، هرمز نه‌فقط یک بحران انرژی، بلکه صحنه بازتولید نابرابری ساختاری در مقیاس جهانی است. در نهایت، آنچه کە بحران کنونی در تنگە هرمز آن را به ما یادآوری می‌کند، این است که گرەگاههای کارآمدی همان کانون‌های بحران نیز هستند. هرچه جهان بیش‌تر به این گلوگاه‌ها وابسته شود، هر بحران بالقوه می‌تواند به یک گسست تاریخی بدل شود که پیامدهای آن از سطح اقتصاد فراتر رفته و به ساحت‌های سیاسی، اجتماعی و حتی تمدنی تسری می‌یابد. در چنین جهانی، مدیریت جریان‌ها نه‌فقط مسئله‌ای فنی یا اقتصادی، بلکه به‌طور بنیادین، مسئله‌ای سیاسی و مرتبط با بازتعریف قدرت در مقیاس جهانی است.

  • زندە: جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران- تا ۲۴ مارس

    پوشش زندە ۴۳: ١٨ سەشنبە ۲۴ مارس انتقادهای شدید از دولت ترامپ به‌دلیل کاهش تحریم‌های نفتی ایران ادامە دارد در بیست و پنجمین روز از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، دونالد ترامپ با انتقادهای گسترده در جامعه آمریکا روبه‌رو شده است. این انتقادها به‌دلیل حمایت او از کاهش تحریم‌های نفتی ایران مطرح شده است که می‌تواند به تهران امکان دهد درآمدی تا حدود ۱۴ میلیارد دلار به دست آورد. ترامپ پیش‌تر از دولت باراک اوباما به‌دلیل انتقال ۱.۷ میلیارد دلار به ایران همزمان با توافق هسته‌ای انتقاد کرده بود. این موضوع در آن زمان خشم جمهوری‌خواهان را برانگیخته بود. بر اساس گزارش نیویورک تایمز، دولت ترامپ اکنون در موضعی دفاعی قرار گرفته است و تلاش می‌کند رفع موقت تحریم‌ها برای حدود ۱۴۰ میلیون بشکه نفت ایرانِ ذخیره‌شده در دریا را توجیه کند. این اقدام در شرایطی انجام شده است که قیمت نفت به نزدیکی ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسیده و همزمان تلاش‌هایی برای افزایش عرضه جهانی و کاهش قیمت انرژی در جریان است. وزارت خزانه‌داری آمریکا در این زمینه مجوزی عمومی را صادر کرده است که به بیشتر کشورها، از جمله ایالات متحده، اجازه می‌دهد به مدت یک ماه نفت ایران را خریداری کنند. این اقدام مشابه تصمیمی پیشین درباره نفت روسیه است. ریچارد نفیو، مقام پیشین در دولت اوباما، گفت این اقدام نشان‌دهنده پذیرش نفوذ ایران بر توانایی آمریکا برای ادامه جنگ است. او افزود واشنگتن در شرایط بی‌ثباتی بازار از تهران می‌خواهد نفت خود را بفروشد. قیمت نفت از زمان حمله آمریکا و اسرائیل به ایران افزایش یافته و این موضوع فشار اقتصادی و سیاسی بر ترامپ پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای وارد کرده است. در همین حال، میانگین قیمت بنزین در ایالات متحده به ۳.۹۵ دلار در هر گالن رسیده، در حالی که این رقم یک ماه پیش ۲.۹۴ دلار بود. اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، گفت این تصمیم به معنای استفاده از نفت ایران علیه خود این کشور است. او افزود افزایش عرضه می‌تواند سود ایران را کاهش دهد و به واشنگتن امکان دهد تراکنش‌ها را رصد کرده و مانع دسترسی ایران به این درآمدها شود. منتقدان گفتند نبود سازوکار مشخص برای محدود کردن پرداخت‌ها ممکن است به ایران اجازه دهد از این درآمدها بهره‌مند شود. ترامپ در مقابل تأکید کرده است که انتظار ندارد تهران سود قابل توجهی به دست آورد و گفته خواهان افزایش عرضه نفت است. این تصمیم با انتقاد دموکرات‌ها نیز روبه‌رو شده است. آن‌ها به تناقض موضع کنونی ترامپ با انتقادهای پیشین او اشاره کرده‌اند. ترامپ در سال ۲۰۱۶ پرداخت پول به ایران را رسوایی خوانده بود و مارکو روبیو، وزیر خارجه کنونی، نیز در آن زمان این اقدام را شرم‌آور توصیف کرده بود. مارک وارنر، سناتور آمریکایی، پرسید چرا اکنون انتقادی مطرح نمی‌شود. دفتر فرماندار کالیفرنیا نیز تصویری طنزآمیز از ترامپ منتشر کرد که به مواضع پیشین او اشاره داشت. ترامپ پیش‌تر پرداخت‌های دوره اوباما را باج توصیف کرده و گفته بود پول به‌صورت نقدی به ایران منتقل شده است. دولت اوباما اعلام کرده بود این پرداخت‌ها برای حل یک اختلاف قدیمی درباره قرارداد تسلیحاتی ۴۰۰ میلیون دلاری مربوط به دوران شاه انجام شده و پرداخت نقدی به‌دلیل نگرانی بانک‌ها از تحریم‌ها بوده است. ٠٠ : ١٨ سەشنبە ٢٤ مارس سپاه پاسداران برای سخت‌تر شدن شروط مذاکره با واشنگتن فشار می‌آورد سه منبع ارشد در تهران به خبرگزاری رویترز گفتند جمهوری اسلامی ایران از زمان آغاز جنگ موضع خود در قبال مذاکره را سخت‌تر کرده است. به گفته این منابع، این تغییر ناشی از افزایش نفوذ سپاه پاسداران در روند تصمیم‌گیری است. آن‌ها تأکید کردند اگر تلاش‌های میانجی‌گری به مذاکرات جدی منجر شود، تهران از ایالات متحده امتیازات قابل توجهی مطالبه خواهد کرد. به گفته این منابع، جمهوری اسلامی در هرگونه گفت‌وگو با آمریکا تنها به پایان جنگ بسنده نخواهد کرد، بلکه خواهان امتیازاتی خواهد شد که احتمالاً خطوط قرمز برای رئیس‌جمهور آمریکا دونالد ترامپ محسوب می‌شوند. این امتیازات شامل تضمین‌هایی برای عدم انجام هرگونه اقدام نظامی در آینده، پرداخت غرامت بابت خسارات ناشی از جنگ و کنترل رسمی بر تنگه هرمز است. این منابع افزودند ایران همچنین هرگونه مذاکره درباره اعمال محدودیت بر برنامه موشک‌های بالستیک خود را رد خواهد کرد. آن‌ها گفتند تهران این موضوع را در جریان گفت‌وگوهای پیشین که همزمان با حمله ماه گذشته آمریکا و اسرائیل به ایران در حال انجام بود، خط قرمز دانسته بود. روز دوشنبه، ترامپ اعلام کردە بود کە واشنگتن پس از گذشت بیش از سه هفته از آغاز جنگ، گفت‌وگوهای بسیار جدی با تهران انجام داده است، اما ایران این موضوع را رد کرد. این سه منبع گفتند ایران تنها گفت‌وگوهای مقدماتی را با پاکستان، ترکیه و مصر انجام داده است تا بررسی کند آیا زمینه‌ای برای گفت‌وگو با ایالات متحده جهت پایان دادن به جنگ وجود دارد یا خیر. یک مقام اروپایی روز دوشنبه گفت مصر، پاکستان و برخی کشورهای خلیج فارس در حال انتقال پیام‌ها میان ایران و ایالات متحده هستند، هرچند مذاکرات مستقیمی میان دو طرف وجود ندارد. یک مقام پاکستانی و منبعی دیگر نیز روز دوشنبه گفتند ممکن است مذاکرات مستقیمی برای پایان دادن به جنگ در این هفته در اسلام‌آباد برگزار شود. این سه منبع ایرانی اعلام کردەاند کە اگر این مذاکرات ترتیب داده شود، ایران رئیس مجلس شورای اسلامی، محمدباقر قالیباف و وزیر امور خارجه عباس عراقچی را برای شرکت در آن اعزام خواهد کرد. آن‌ها افزودەانند تصمیم‌گیری نهایی در نهایت در اختیار سپاه پاسداران خواهد بود. این منابع روز سه‌شنبه گفتند ترامپ به نظر می‌رسد مصمم به دستیابی به توافق است، اما آن‌ها بعید می‌دانند تهران با خواسته‌های آمریکا که به اعتقاد آن‌ها شامل پایان دادن به برنامه‌های هسته‌ای و موشکی ایران است، موافقت کند. استفاده ایران از موشک‌های بالستیک و توانایی آن در بستن تنگه هرمز از مؤثرترین پاسخ‌های این کشور به حملات آمریکا و اسرائیل محسوب می‌شود. تحلیلگران می‌گویند ایران نمی‌تواند با کنار گذاشتن این تسلیحات موافقت کند، زیرا در این صورت در برابر هرگونه حمله دیگر توان دفاعی خود را از دست خواهد داد. ٣٥ : ١١ سەشنبە ٢٤ مارس در میانە تهدید و گفتگو، سمت و سوی جنگ با ایران همچنان نامشخص است در حالی که جنگ میان ایران، ایالات متحده و اسرائیل وارد مرحله‌ای مبهم و هم‌زمان با تشدید نظامی و نشانه‌هایی از تحرک دیپلماتیک شده است، کین تمیرمن، نویسنده و پژوهشگر سیاسی، و ویکتور لاگرون، افسر پیشین اطلاعات نظامی آمریکا، در گفت‌وگو با اسکای‌نیوز، این تحولات را در شش محور اصلی بررسی کرده‌اند. تمیرمن در ارزیابی رویکرد دونالد ترامپ می‌گوید عنصر غافلگیری به ویژگی ثابت رفتار سیاسی او تبدیل شده است. به گفته او، اظهارات اخیر ترامپ درباره تماس با ایران و اشاره به محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، نیز در همین چارچوب قرار می‌گیرد، هرچند او نسبت به نقش واقعی قالیباف در این ارتباط ابراز تردید می‌کند و این مسیر را از نظر راهبردی مبهم می‌داند. او هدف اصلی واشنگتن را یافتن طرفی در ساختار قدرت ایران می‌داند که بتواند پایان تقابل را اعلام کند که به گفته او شامل کنار گذاشتن کامل برنامه هسته‌ای، تحویل اورانیوم غنی‌شده، جلوگیری از غنی‌سازی در آینده و توقف برنامه موشک‌های بالستیک دوربرد است. تمیرمن می‌افزاید این شروط فراتر از حوزه فنی بوده و به تغییر در ماهیت نظام سیاسی ایران نیز گسترش می‌یابد. در مقابل، او معتقد است تهران راهبرد خرید زمان را در پیش گرفته است تا از فشارها بکاهد و موقعیت خود را بازسازی کند. به گفته او، هدف ایران توقف حملات آمریکا به تأسیسات نظامی، بدون ارائه امتیازهای اساسی است. او تأکید می‌کند مهلت پنج‌روزه تعیین‌شده از سوی ترامپ، آزمونی برای سنجش نیت ایران است و به معنای توقف کامل عملیات نیست، زیرا حملات به توان نظامی ایران، از جمله فرماندهان، ادامه دارد. تمیرمن همچنین به هم‌سویی راهبردی آمریکا و اسرائیل اشاره می‌کند و از هماهنگی نزدیک میان ترامپ و بنیامین نتانیاهو سخن می‌گوید. او در عین حال از موضع برخی کشورهای اروپایی، از جمله آلمان، در خودداری از مشارکت در تأمین امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز انتقاد می‌کند و خواستار مشارکت کشورهایی مانند ژاپن و کره جنوبی در این زمینه می‌شود. در ارزیابی دیگری، لاگرون وضعیت کنونی را فاقد شفافیت قلمداد کردە و می‌گوید هنوز مشخص نیست آیا مذاکرات واقعی در جریان است یا مسیر تشدید نظامی ادامه خواهد یافت. او این مرحله را مرحلە گذار و ناپایدار توصیف می‌کند. به گفته او، افزایش قیمت انرژی و تلفات انسانی باعث کاهش حمایت افکار عمومی در آمریکا شده است. لاگرون تأکید می‌کند هنوز تعریف روشنی از پیروزی ارائه نگشتە و این تعریف باید با انتظارات جامعه آمریکا هم‌خوان باشد. او همچنین بر ضرورت ارائه اطلاعات شفاف به کنگره و افکار عمومی درباره ماهیت تهدید ایران و تدوین راهبرد خروج از این بحران تأکید می‌کند. لاگرون در پایان، از ضعف نقش دیپلماسی انتقاد کرده و خواستار مشارکت مؤثرتر سازمان ملل، تقویت مسیر سیاسی و استفاده از میانجی‌هایی با مقبولیت منطقه‌ای برای کاهش تنش و جلوگیری از بی‌ثباتی بیشتر می‌شود. ١٥ : ١١ سەشنبە ٢٤ مارس آمریکا استقرار نیروهای هوابرد را در منطقە، برای مداخله احتمالی در ایران بررسی می‌کند مقام‌های وزارت دفاع آمریکا امروز اعلام نمودند کە فرماندهان ارشد نظامی در حال بررسی استقرار یک تیپ رزمی از لشکر ۸۲ هوابرد برای پشتیبانی از عملیات نظامی احتمالی در ایران هستند. به گفته این مقام‌ها که با نیویورک‌تایمز گفت‌وگو کرده‌اند، این طرح شامل اعزام یک تیپ از نیروی واکنش سریع با حدود ۳۰۰۰ نظامی، به‌همراه افراد ستاد فرماندهی لشکر، برای برنامه‌ریزی و هماهنگی مأموریت‌ها در میدان نبردی است که آن را به‌طور فزاینده پیچیده توصیف کرده‌اند. این مقام‌ها این اقدامات را برنامه‌ریزی احتیاطی خوانده و تأکید کردەاند که پنتاگون و فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) هنوز دستور اجرایی خود را در این بارە صادر نکرده‌اند. سنتکام نیز از اظهار نظر در این باره خودداری کرده است. بر اساس این طرح‌ها، یکی از گزینه‌ها استفاده از این نیروها برای کنترل جزیره خارک است که مسیر اصلی صادرات نفت ایران به‌شمار می‌رود. گزینه دیگر، سپردن این مأموریت به حدود ۲۵۰۰ نظامی از واحد شناسایی سی‌ویکم تفنگداران دریایی است که در حال حرکت به سوی منطقه هستند و در صورت صدور دستور از سوی رئیس‌جمهور می‌توانند وارد عمل شوند. گزارش‌ها به نقل از فرماندهان نظامی پیشین حاکی از آن است کە آسیب‌دیدگی باند فرود در جزیره خارک در پی حملات اخیر آمریکا ممکن است اولویت را به نیروهای تفنگدار دریایی بدهد، زیرا این نیروها توانایی بازسازی سریع زیرساخت‌های فرودگاهی را دارند و می‌توانند زمینه انتقال تجهیزات از طریق هواپیماهای ترابری C-130 را فراهم کنند. در عین حال، برنامه‌ریزان نظامی میان سرعت استقرار نیروهای هوابرد لشکر ۸۲، که می‌توانند ظرف ۱۸ ساعت به منطقه برسند، و محدودیت آن‌ها در تجهیزات سنگین و زرهی برای مقابله با حملات احتمالی ایران، در مقایسه با توان مهندسی نیروهای تفنگدار دریایی که از نظر پشتیبانی بلندمدت محدودتر هستند، در حال موازنه هستند. ٤٠ : ٩ سەشنبە ٢٤ مارس ایران پس از ادعای ترامپ درباره مذاکرات، به اسرائیل و کشورهای خلیج فارس حمله موشکی کرد در بیست و پنجمین روز از برخوردهای مرگبار میان ایران با اسرائیل، در طول شب گذشته حملات متقابل این دو کشور علیە یکدیگر ادامە یافت. اسرائیل اعلام نمود حدود ۵۰ مرکز نظامی و امنیتی را در تهران هدف قرار داده است. در مقابل، تهران موشک‌ها و پهپادهایی را به سوی اسرائیل و نیز متحدان آمریکا در کشورهای حوزه خلیج فارس شلیک کرد. در این بارە، ارتش اسرائیل صبح سه‌شنبه اعلام کرد موشک‌های شلیک‌شده از سوی ایران را شناسایی کرده و سامانه‌های پدافندی این کشور برای رهگیری فعال شده‌اند. ارتش در پیامی کە در تلگرام منتشر نمود از شهروندان خواست مسئولانه رفتار کردە و دستورالعمل‌ها را دنبال کنند و تأکید کرد رعایت این دستورها جان افراد را نجات می‌دهد. به ساکنان نیز دستور داده شد به پناهگاه‌ها یا مکان‌های امن منتقل شوند و تا اطلاع ثانوی در آنجا بمانند. گزارش‌ها حاکی از حملاتی به تل‌آویو و دیگر مناطق مرکزی اسرائیل بودە و در پی آن برخی ساختمان‌ها و خودروهای اطراف آسیب دیده‌اند. از سوی دیگر، کشورهای عربی خلیج فارس نیز از حملات ایران خبر دادند. ارتش کویت اعلام کرد سامانه‌های پدافند هوایی این کشور برای دومین بار از نیمه‌شب اقدام به رهگیری موشک‌های شلیک‌شده از سوی ایران کرده‌اند. وزارت برق کویت نیز اعلام کرد در پی سقوط بقایای این موشک‌ها، هفت خط انتقال برق از مدار خارج شده است. در بحرین، آژیرهای هشدار چندین بار در طول شب و ساعات اولیه بامداد به صدا درآمد. وزارت کشور این کشور از شهروندان خواست آرامش خود را حفظ کنند و به نزدیک‌ترین مکان امن بروند. وزارت دفاع عربستان سعودی نیز اعلام کرد طی شب گذشته چندین پهپاد را رهگیری و منهدم کرده است. عربستان روز گذشته نیز هشدار داده بود در صورت حمله ایران به زیرساخت‌های برق و انرژی، پاسخ تندی خواهد داد. این در حالی است که هفته گذشته نیز ولیعهد عربستان سعودی از دونالد ترامپ خواسته بود حملات به ایران را گسترش دهد. این تحولات در بیست‌وپنجمین روز جنگ و در شرایطی رخ می‌دهد که هم‌زمان با افزایش تنش‌ها میان ایران و ائتلاف آمریکا و اسرائیل، از یک سو گزارش‌هایی درباره احتمال پایان جنگ و آغاز مذاکرات منتشر می‌شود و از سوی دیگر دامنه حملات رو به گسترش است. ٤٠ : ٧ سەشنبە ٢٤ مارس جنگ با ایران فشار فزاینده‌ای را بر توان نظامی آمریکا وارد کردە است سه هفته پس از آغاز درگیریهای گستردە در خاورمیانە،، هزینه جنگ آمریکا علیه ایران به‌طور قابل توجهی افزایش یافته و هم‌زمان شمار تلفات، کاهش ذخایر مهمات و آسیب به تجهیزات کلیدی نظامی رو به رشد است. بر اساس داده‌ها، از زمان آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه تهران در ۲۸ فوریه، دست‌کم ۱۳ نظامی آمریکایی کشته و ۲۳۲ نفر دیگر زخمی شده‌اند. همچنین حدود ۱۶ هواپیمای بدون سرنشین آمریکایی منهدم شده و ناو هواپیمابر یو‌اس‌اس جرالد فورد در پی آتش‌سوزی اوایل ماه جاری آسیب دیده است. هم‌زمان، نیروهای آمریکایی به‌سرعت ذخایر سامانه‌های پدافند هوایی و مهمات دوربرد خود را مصرف می‌کنند. گزارش روزنامه ذا هیل نشان می‌دهد آماده‌سازی پنتاگون برای اعزام نیروهای زمینی به داخل ایران می‌تواند به افزایش سریع تلفات منجر شود و بر سطح آمادگی آمریکا در دیگر مناطق، به‌ویژه در حوزه هند-آرام، اثر بگذارد. یک مقام پیشین پنتاگون می‌گوید ورود به درگیری‌ای که در اولویت اصلی واشنگتن نیست، به فرسایش آمادگی و توان نگهداری تجهیزات نظامی منجر می‌شود که ممکن است در هر رویارویی احتمالی با چین تعیین‌کننده باشند. واشنگتن هم‌زمان با اعزام هزاران تفنگدار دریایی و کشتی‌های جنگی بیشتر، حضور خود در منطقه را تقویت کرده است، هرچند بخشی از این نیروها طی هفته‌های آینده مستقر خواهند شد. با وجود تلاش دولت برای کاهش اهمیت هزینه‌ها، که ممکن است به یک میلیارد دلار در روز برسد، نشانه‌ها حاکی از گسترش دامنه جنگ و احتمال تداوم آن است. انتظار می‌رود دولت درخواست بودجه‌ای ۲۰۰ میلیارد دلاری از کنگره ارائه کند. در میدان، دست‌کم ۱۶ هواپیما سرنگون یا ساقط شده‌اند و یک جنگنده اف-۳۵ به فرود اضطراری وادار شده اس. این سطح از تلفات در مقایسه با عملیات لیبی در سال ۲۰۱۱ بالاتر ارزیابی می‌شود. هم‌زمان، فشار بر ناوگان دریایی آمریکا افزایش یافته و اختصاص بخش بزرگی از آن به عملیات مرتبط با ایران، فرسایش و خرابی تجهیزات را تشدید کرده است. ذخایر مهمات پیشرفته، از جمله پاتریوت، تاد و تاماهاوک نیز رو به کاهش است که با توجه به زمان‌بر بودن بازتولید این تسلیحات، نگرانی کارشناسان را افزایش داده است. تحلیلگران می‌گویند کاهش ذخایر پیش‌تر نیز در جریان حمایت آمریکا از اوکراین رخ داده و اکنون توان این کشور برای مدیریت هم‌زمان چند درگیری را محدود کرده است. کارشناسان هشدار می‌دهند ادامه این روند می‌تواند توان بازدارندگی آمریکا را در سایر مناطق، به‌ویژه در صورت تشدید تنش با چین بر سر تایوان، تضعیف کند. ٣٠ : ٢٠ دوشنبە ٢٣ مارس نتانیاهو: هرگونه توافق با ایران باید منافع حیاتی اسرائیل را تضمین کند بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در آستانە بیست و پنجمین روز از تداوم تنشها در خاورمیانە اعلام نمود کە هرگونه توافق احتمالی با ایران باید تضمین‌کننده حفظ منافع حیاتی اسرائیل باشد. این اظهارات در حالی مطرح می شوند که تلاش‌های دیپلماتیک برای حل‌وفصل بحران ایران ادامه دارد. او گفت در گفت‌وگو با دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، درباره تحولات مرتبط با پرونده ایران و امکان بهره‌برداری از نتایج عملیات نظامی برای دستیابی به توافق تبادل نظر کرده است. به گفته نتانیاهو، ترامپ معتقد است فرصتی برای استفاده از دستاوردهای ارتش‌های اسرائیل و آمریکا به‌منظور تحقق اهداف جنگ از طریق توافق وجود دارد. نتانیاهو تأکید کرد عملیات نظامی هم‌زمان با روند سیاسی ادامه دارد و اسرائیل همچنان برنامه موشکی و هسته‌ای ایران را هدف قرار می‌دهد و به وارد کردن ضربات سنگین به حزب‌الله ادامه می‌دهد. او همچنین از ادامه عملیات هدفمند خبر داد و گفت در روزهای اخیر دو دانشمند هسته‌ای کشته شده‌اند و اقدامات بیشتری در پیش است. وی افزود اسرائیل در هر شرایطی از منافع حیاتی خود محافظت خواهد کرد. در همین حال، خبرنگار اکسیوس گزارش داد جی.دی. ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، روز دوشنبه در تماس تلفنی با نتانیاهو درباره آغاز مذاکرات میان واشنگتن و تهران گفت‌وگو کرده است. یک منبع آگاه نیز اعلام کرد دو طرف درباره اجزای توافقی احتمالی برای پایان دادن به جنگ رایزنی کرده‌اند. ترامپ اعلام کرد ایران به‌دنبال حل‌وفصل است و با اشاره به پیشرفت مذاکرات، پنج روز دیگر به طرفین مهلت داده است. او احتمال دستیابی به توافق را بالا دانست و گفت مذاکرات با تهران از شنبه آغاز شده و با جدیت بیشتری دنبال می‌شود. به گفته او، هدف این مذاکرات بررسی امکان دستیابی به توافقی گسترده‌تر برای پایان دادن به درگیری‌هاست. ترامپ همچنین گفت ایران تمایل به صلح دارد و پذیرفته است که سلاح هسته‌ای نداشته باشد، اما آخرین فرصت را برای پایان دادن به تهدیدات خود در اختیار دارد. او از نزدیک شدن دو طرف به حدود ۱۵ محور اصلی توافق خبر داد و احتمال تماس تلفنی برای نهایی‌سازی را مطرح کرد. وی همچنین تعویق پنج‌روزه تهدید حمله نظامی را به پیشرفت مذاکرات نسبت داد. در همین زمینه، جاسم البدیوی، دبیرکل شورای همکاری کشورهای خلیج تأکید کرد کە هرگونه توافقی باید جامع بودە و خواسته‌های کشورهای منطقه را دربر گیرد. ٥٤: ١٥ دوشنبە ٢٣ مارس نگرانی‌ها از تهدیدهای امنیتی علیه ایرانیان مخالف در اروپا افزایش می یابد همزمان با ادامە حملات ائتلاف آمریکا و اسرائیل بە ایران، رسانه‌های سوئدی از تشدید نگرانی‌ها درباره تهدیدهای امنیتی علیه ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی در این کشور خبر می‌دهند. به گزارش روزنامه آفتون بلادت، این تهدیدها در مواردی به طرح‌های خشونت‌آمیز منجر شده و پای شبکه‌های تبهکاری سازمان‌یافته را نیز به میان کشیده است. روزنامه «آفتون بلادت» به نقل از سازمان امنیت سوئد (سپو)، اعلام کرد که اخیراً طرح حمله به یک خانواده ایرانی در شهر گوتنبرگ خنثی شده است. این خانواده که در زمینه فعالیت‌های حقوق بشری فعال هستند، پس از شناسایی سطح بالای تهدید، با مداخله فوری پلیس به مکانی امن منتقل شدند. یکی از اعضای این خانواده با اشاره به فشارهای امنیتی بر بستگانشان در ایران، تأکید کرد که این تهدیدها سابقه‌دار بوده اما اخیراً به سطح خطرناکی رسیده است. سخنگوی پلیس غرب سوئد بدون تأیید جزئیات، خاطرنشان ساخت که تنش‌های بین‌المللی میان ایران، آمریکا و اسرائیل می‌تواند مستقیماً بر امنیت داخلی سوئد تأثیر بگذارد. سازمان «سپو» نیز تأیید کرده که در سال‌های اخیر با چندین پرونده شامل فشار، شناسایی و تلاش برای اعمال خشونت از سوی عوامل مرتبط با ایران مواجه بوده است. در پرونده‌ای دیگر، آروین خوشنود، پژوهشگر و تحلیلگر مسائل ایران، هدف یک سوءقصد قرار گرفته است. وی اعلام کرد که پس از حضور مشکوک فردی ناشناس در مقابل منزلش در اواخر شب، موضوع را به پلیس اطلاع داده است. تحقیقات پلیس نشان می‌دهد که این اقدام احتمالاً تلاشی نافرجام برای قتل وی بوده است. نهادهای امنیتی سوئد مظنون هستند که این سوءقصد توسط شبکه تبهکاری فاکستروت و به دستور عوامل مرتبط با حکومت ایران برنامه‌ریزی شده باشد. در همین پیوند، یک نوجوان ۱۶ ساله در شهر «اودوالا» بازداشت شده که احتمال می‌رود در این ماجرا نقش داشته باشد. آروین خوشنود می‌گوید که پیش‌تر نیز از سوی سپو درباره وجود تهدید علیه خود هشدار دریافت کرده بود و همین موضوع باعث شده بود که در برابر موقعیت‌های مشکوک هوشیارتر عمل کند. او که اکنون تحت حفاظت و در محل نامعلومی زندگی می‌کند، شرایط خود را بسیار دشوار توصیف می‌کند. وی با اشاره به سابقه ترور مخالفان حکومت ایران در خارج از کشور می‌گوید که این تهدیدها برای او پایانی ندارد، اما در عین حال تأکید می‌کند که به فعالیت‌های خود ادامه خواهد داد. خشنود همچنین می افزاید تا زمانی که دولت‌های اروپایی، و به‌ویژه سوئد، موضع سختی علیه تهران اتخاذ نکنند، رژیم آن را به عنوان یک نقطه ضعف تلقی کرده و به این قبیل اقدامات ادامه خواهد داد. به گفته او، سکوت در برابر چنین فشارهایی به معنای عقب‌نشینی از اصولی چون آزادی بیان و حقوق بشر است. دامنه این حملات تنها به سوئد محدود نمانده است. صبح پنجشنبه ۳۰ دی‌ماه، یک افسر پلیس ایرانی‌تبار در شهر «اسخون‌هوون» هلند هدف تیراندازی قرار گرفت و به‌شدت مجروح شد. جانی نول، رئیس پلیس هلند، این حادثه را ضربه‌ای سنگین به بدنه پلیس توصیف کرد. دیوید فان ویل، وزیر دادگستری و امنیت هلند، اعلام کرد که با توجه به پیشینه ایرانی قربانی، سازمان ملی مبارزه با تروریسم و دادستانی کل در حالت آماده‌باش قرار گرفته‌اند. به گفته وی، دادستانی در حال بررسی «تمامی سناریوهای ممکن» است. در همین حال، چندین سیاستمدار ایرانی‌تبار در شبکه‌های اجتماعی گمانه‌زنی کرده‌اند که جمهوری اسلامی ایران پشت این تیراندازی است. اولیس الیان، نماینده پارلمان هلند از حزب " حزب مردم برای آزادی و دموکراسی" در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: لرزه‌ای بر اندام جامعه ایرانی افتاده است. من می‌دانم که بازوی بلند آخوندهای تهران قادر به انجام چه کارهایی است. متین عباسی، عضو شورای شهر هارلم از حزب «سبزها-کارگر» نیز معتقد است تهران پشت این تیراندازی است. او در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: این اولین بار نیست که رژیم ایران به کسی در اینجا حمله می‌کند. کارشناسان امنیتی در گفتگو با نشریه «ترو» هشدار داده‌اند که پس از حملات اخیر به اهداف مرتبط با اسرائیل و آمریکا در آمستردام و روتردام، احتمال تداوم حملات علیه ایرانیان منتقد رژیم به عنوان اهداف بعدی بسیار بالاست. ٤٥ : ١٣ دوشنبە ٢٣ مارس در میانە تنشهای نظامی، هزاران زندانی در ایران در معرض خطر قرار دارند روزنامه وال‌استریت ژورنال گزارش داد که زندان‌های ایران، به‌ویژه زندان بدنام اوین در تهران، هم‌زمان با تشدید حملات آمریکا و اسرائیل با شرایطی وخیم از نظر امنیتی و انسانی مواجه شده‌اند. بر اساس تحلیل این روزنامه، موشکها و بمبهای آمریکا و اسرائیل به اطراف شماری از زندانها و بازداشتگاههای ایران اصابت و برخی از آنها را به‌طور مستقیم هدف قرار داده است کە جان مخالفان جمهوری اسلامی ایران را در زندانها در معرض خطر قرار داده است. بر اساس این گزارش، طبق تحلیل تصاویر ماهواره‌ای، از زمان آغاز جنگ، دست‌کم هفت مرکز امنیتی دارای بازداشتگاه در چهار شهر هدف قرار گرفته‌اند. علاوه بر این، زندان‌های اوین در تهران و مریوان در کردستان نیز هدف حملات بوده‌اند. ارتش اسرائیل نیز اعلام کرده است هدف از این حملات، تضعیف توانایی‌های نظامی ایران بودە و این مراکز را بخشی از دستگاه امنیتی قلمداد کردە است که به گفته این آن در فعالیت‌های تروریستی نقش دارد. این حملات موجب ایجاد وحشت و فشار روانی شدید در میان زندانیان و خانوادەهای زندانیان شدە است. طبق این گزارش، ده‌ها زندانی از بند ۲۰۹ با سطح امنیتی بالا در زندان اوین که تحت کنترل سپاه پاسداران قرار دارد، بدون اطلاع قبلی به مکان‌های نامعلوم منتقل شده‌اند. خانواده‌های زندانیان نیز از محل نگهداری آنها بی‌اطلاع بودە و بیم آن دارند که به‌عنوان سپر انسانی مورد استفاده قرار گیرند. وال‌استریت ژورنال به نقل از زندانیان اوین گزارش دادە است که در جریان بمبارانهای چند روز قبل، آنها شاهد شکسته شدن شیشه‌ها و فرو ریختن بخش‌هایی از سقف زندان بودە و همزمان ارتباط آنها با دنیای خارج نیز قطع شده بود. یکی از زندانیان بە این روزنامە گفته است کە حملات هوایی موجب شکسته شدن پنجره‌های بند ۴ گشتە و ده‌ها نگهبان عادی محل را ترک کرده‌اند و به‌جای آنان نیروهای سپاه پاسداران مستقر شده‌اند. همچنین تنها فروشگاه مواد غذایی زندان، که بسیاری از زندانیان برای تأمین نیازهای اولیه به آن وابسته بودند، تعطیل و برخی از بازداشت‌شدگان ناچار به مصرف نان خشک و آب آلوده شده‌اند. در کردستان، زندان مریوان نیز پس از اصابت موشکها هوایی به یک مرکز پلیس در مجاورت آن آسیب دیده است. در سنندج نیز شماری از بازداشت‌شدگان در یک مجتمع امنیتی، در پی حملاتی که یک مجموعه وابسته به وزارت اطلاعات و یک پایگاه سپاه پاسداران را هدف قرار داد، زخمی شده‌اند. این روزنامه اعلام کرده است که به‌دلیل محدودیت‌های امنیتی و قطع ارتباطات، امکان راستی‌آزمایی مستقل شرایط زندانیان وجود ندارد. زندانیان در اوین و دیگر مراکز بازداشت در شرایطی دشوار به سر بردە و و هیچ اطلاعاتی را درباره جنگ دریافت نمی‌کنند. ١٠ : ١٣ دوشنبە ٢٣ مارس تنگه هرمز برگ فشاری است که علیه تهران عمل می کند تنگه هرمز هرگز صرفاً یک گذرگاه آبی برای عبور نفتکش‌ها و تلاقی منافع کشورها نبوده است، بلکه همواره به‌عنوان یک ابزار فشار در اختیار ایران قرار داشته است که در بزنگاه‌های بحرانی مورد استفاده قرار می‌گرفت. با این حال، تحولات کنونی از چارچوب سنتی فشار و چانه‌زنی فراتر رفته است. نوفل زو، مدیر مؤسسه ژئوپلیتیک خاورمیانه و شمال آفریقا، در گفت‌وگو با اسکای‌نیوز عربی تأکید می‌کند که صحنه خاورمیانە در حال بازتعریفی بر پایه راهبردی عمیق‌تر و بلندمدت‌تر است و تهران در مسیری قرار گرفته که پیامدهای آن به زیان خود این کشور خواهد بود. به گفته او، تمرکز اصلی نباید بر جزئیات عملیات نظامی باشد، بلکه باید بر هدف سیاسی‌ای متمرکز شد که این عملیات‌ها در خدمت آن قرار دارند. زو این تحولات را بخشی از راهبردی گسترده‌تر به رهبری دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، می‌داند که هدف آن تثبیت نقش ایالات متحده در هدایت نظام جهانی از طریق شکل‌دهی به یک نظم منطقه‌ای جدید است. در این چارچوب، تنگه هرمز جایگاهی محوری پیدا می‌کند. زو معتقد است مسئله بازگشایی این گذرگاه در شرایط کنونی بیانگر نوعی بازآرایی اقتصادی است که او از آن به‌عنوان «شرق اقتصادی» این عملیات یاد می‌کند و آن را روندی می‌داند که هدف از آن جلوگیری از باقی ماندن این مسیر حیاتی تحت کنترل یا نفوذ ایران است. وی برخلاف این برداشت که بستن تنگه هرمز را یک ابزار قدرت برای ایران می‌داند، معتقد است تهران از این تهدید برای ایجاد بحران اقتصادی جهانی و اعمال فشار بر واشنگتن استفاده کرده است. با این حال، به گفته او، تحولات اخیر نشان داده که این ابزار به‌طور معکوس علیه خود ایران عمل می‌کند. او می‌گوید ترامپ این تهدید را به اهرمی برای بسیج دیگر کشورها تبدیل کرده تا ایران را به بازگشایی تنگه وادار کنند. در نتیجه، ائتلافی متشکل از ۲۲ کشور، از جمله اعضای گروه هفت، شکل گرفته است که برای تأمین امنیت کشتیرانی در این مسیر آمادگی دارند. به این ترتیب، موقعیت ایران از بازیگری که تجارت جهانی را تحت فشار قرار می‌دهد، به موقعیتی تغییر کرده که خود تحت فشار قرار گرفته است. در چارچوب تهدیدهای متقابل، زو اشاره می‌کند که تهدیدهای سپاه پاسداران برای هدف قرار دادن تأسیسات انرژی و آب در کشورهای عربی منطقه، موجب افزایش سطح پاسخ آمریکا شده است. به گفته او، اجرای چنین تهدیدهایی می‌تواند به‌عنوان استفاده از سلاح‌های کشتار جمعی تلقی شود و زمینه‌ساز پاسخ متقابل باشد. او این وضعیت را بسیار پرخطر ارزیابی می‌کند و معتقد است می‌تواند به واکنشی خارج از معادلات فعلی منجر شود، هرچند احتمال استفاده از سلاح هسته‌ای را بعید می‌داند. او در عین حال، به ابهام در ماهیت ابزارها و تاکتیک‌هایی اشاره می‌کند که هنوز به‌کار گرفته نشده‌اند. زو در تحلیل ساختار قدرت در ایران می‌گوید این کشور عملاً از یک دولت به ساختاری تبدیل شده است که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آن نقش مسلط را یافتە و ویژگی‌هایی فراتر از یک نهاد نظامی پیدا کرده است. او این ساختار را از نظر تعدد شاخه‌ها و گستره فعالیت با گروه‌هایی مانند القاعده و داعش مقایسه می‌کند و معتقد است این الگو در مسیرهای دریایی رفتاری فراتر از الگوهای متعارف تروریسم بین‌المللی از خود نشان می‌دهد. به گفته او، راهبرد ایران مبتنی بر اعمال فشار بر کشورهای عربی و جامعه بین‌المللی برای وادار کردن آنها به فشار بر ایالات متحده بوده است، اما این محاسبه تأثیر هدف قرار دادن کشورهای عربی را نادیده گرفته است، کشورهایی که به گفته زو می‌توانستند پس از پایان جنگ نقش یک پشتوانه برای ایران ایفا کنند. او تأکید می‌کند این سیاست‌ها به افزایش انزوای ایران منجر شده و این کشور را در مسیری قرار داده است که ماهیتی خودتخریبی دارد، به‌ویژه با گسترش دامنه تنش‌ها حتی با بازیگرانی که می‌توانستند موضعی نزدیک به بی‌طرفی داشته باشند. زو همچنین می‌گوید ایران از ابزارهای منطقه‌ای خود، از جمله حزب‌الله و گروه‌های شبه‌نظامی عراقی، استفاده کرده و در عین حال حوثی‌ها را در وضعیت آماده‌باش نگه داشته است، اما این گسترش جبهه‌ها مسیر کلی درگیری را تغییر نخواهد داد و تنها می‌تواند به طولانی‌تر شدن آن یا افزایش دامنه اهداف منجر شود. او پیش‌بینی می‌کند این درگیری برای چند هفته دیگر ادامه یابد و حتی از مهلت‌های اعلام‌شده فراتر رود، اما در عین حال معتقد است سطح کنونی تنش به اوج خود نزدیک شده و در ادامه کاهش تدریجی خواهد یافت. زو میان تغییر نظام از طریق کودتا و تغییر از طریق تسلیم تمایز قائل می‌شود و معتقد است آنچه در جریان است جنگی برای تحمیل تسلیم است، نه یک تحول داخلی. او هشدار می‌دهد ادامه تشدید تنش‌ها از سوی سپاه پاسداران می‌تواند هزینه‌های جنگ را برای مردم ایران افزایش دهد، به‌ویژه اگر حملات از اهداف نظامی به زیرساخت‌های حیاتی گسترش یابد. او در پایان تأکید می‌کند این تقابل فراتر از رابطه دوجانبه ایران و آمریکا است و به ساختار نظام جهانی مرتبط می‌شود. به گفته او، ایران در تلاش است این نظم را به چالش بکشد و در مقابل، روند شکل‌گیری یک نظم منطقه‌ای جدید در جریان است که در آن کشورهای عربی، به‌ویژه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به همراه مصر و اردن، نقش محوری دارند و برای نخستین بار از زمان جنگ جهانی دوم در موقعیتی پیشرو در شکل‌دهی به موازنه‌های منطقه‌ای قرار گرفته‌اند. ٣٠ : ١٠ دوشنبە ٢٣ مارس ترامپ ایران را در برابر آخرین گزینه‌ها قرار می‌دهد در بحبوحه تشدید تنشهای نظامی که در حال بازترسیم معادلات خاورمیانه است، واشنگتن به مرحله‌ای بدون بی‌بازگشت در مسیر تقابل با تهران قرار گرفتە است. با تداوم حملات و فروپاشی مسیرهای مذاکره، دامنه گزینه‌های ایران محدودتر شده و فشارهای سیاسی و نظامی هم‌زمان افزایش یافته است. هارلی لیپمن، کارشناس سیاست خارجی آمریکا، و جاستن رابرت یونگ، پژوهشگر سیاسی، در ارزیابی خود از وضعیت، تصویری پیچیده اما نه کاملاً قرار گرفتە در بن‌بست را ارائه می‌دهند. این دو بر این باورند کە امکان دستیابی بە راە حل همچنان وجود دارد، اما تحقق آن به تغییر رویکرد تهران و حرکت به سمت عقلانیت سیاسی وابسته است. در گفتگو با سکای نیوز، لیپمن تأکید می‌کند که موضع آمریکا بر باز نگه داشتن گذرگاه هرمز به‌عنوان یک مسیر دریایی بین‌المللی استوار است و کنترل آن نباید در اختیار هیچ کشور واحدی باشد. به گفته او، اقتصاد جهانی به جریان نفت از این مسیر وابسته است و هرگونه تهدید برای بستن آن بلافاصله بر قیمت انرژی و اقتصاد کشورها اثر می‌گذارد. یونگ نیز با اشاره به وابستگی گسترده چین به واردات انرژی، می‌گوید بخش قابل توجهی از نفت مورد نیاز این کشور، از جمله نفت ایران، عراق و کویت، از طریق همین مسیر عبور می‌کند؛ موضوعی که هرگونه اختلال در آن را به بحرانی با ابعاد جهانی تبدیل می‌کند. لیپمن تهدید ایران به بستن تنگه را یک ریسک بزرگ ارزیابی می‌کند که در صورت واکنش آمریکا می‌تواند به تضعیف جدی نظام منجر شود. در مقابل، پیام واشنگتن بر عدم آسیب به مسیرهای حیاتی و مهار تشدید استوار است. در سطح راهبردی، لیپمن معتقد است رویکرد دونالد ترامپ تغییری نکرده است و تهدیدهای آمریکا باید جدی گرفته شود. او می‌گوید ایالات متحده به دنبال جنگ نیست، اما رفتار ایران، به‌ویژه در حوزه برنامه هسته‌ای، مسیر تقابل را تشدید کرده است. بر اساس ارزیابی‌های اطلاعاتی، ایران به سطحی از مواد هسته‌ای دست یافته که می‌تواند برای تولید ۱۱ سلاح هسته‌ای کافی باشد و این ظرفیت ممکن است ظرف چند هفته عملیاتی شود. در مقابل، یونگ با اشاره به سابقه ترامپ در اجرای تهدیدها، احتمال تشدید را بالا قلمداد کردە و می‌گوید گزینه‌های نظامی می‌تواند فراتر از زیرساخت‌ها، به بی‌ثباتی داخلی در ایران نیز گسترش یابد. او حملات پیشین، از جمله هدف قرار دادن فرماندهان ایرانی را نشانه رویکردی قاطع می‌داند که می‌تواند روند تحولات را تسریع کند. با این حال، لیپمن هشدار می‌دهد که کنترل جنگ‌ دشوار بودە و تجربه‌های تاریخی نشان داده‌اند که درگیری‌ها به‌راحتی از کنترل خارج می‌شوند. او تأکید می‌کند آغاز جنگ آسان‌تر از پایان دادن به آن است. به گفته او، هدف آمریکا بر سه محور متمرکز است: جلوگیری از نظامی‌شدن برنامه هسته‌ای ایران، ممانعت از دستیابی به سلاح هسته‌ای، و توقف حمایت از نیروهای نیابتی و برنامه‌های موشکی، در حالی که گزینه توافق همچنان ترجیح داده می‌شود. یونگ این تحولات را در چارچوب تغییرات گسترده‌تر ژئوپلیتیک تحلیل می‌کند و می‌گوید منطقه در برابر یک نقطه عطف تاریخی قرار دارد که می‌تواند مسیر آن را در دهه‌های آینده تعیین کند. لیپمن همچنین این بحران را در بستر رقابت میان آمریکا و چین ارزیابی کردە و بر این باور است کە پکن با سرمایه‌گذاری‌های گسترده و انتقال فناوری‌های پیشرفته به ایران، به دنبال ایجاد توازن در برابر واشنگتن است، به‌ویژه در سناریوهای مرتبط با تایوان. به گفته او، آمریکا تلاش می‌کند با نمایش قدرت، از گسترش بحران جلوگیری کند و در عین حال رفتار ایران را تغییر دهد، نه لزوماً ساختار آن را. در داخل آمریکا نیز شکاف‌های سیاسی وجود دارد. یونگ می‌گوید بخشی از جریان‌های سیاسی، به‌ویژه دموکرات‌ها، ممکن است با تشدید تنش مخالفت کنند، در حالی که تمرکز افکار عمومی بیشتر بر پیامدهای اقتصادی، به‌ویژه قیمت نفت و هزینه‌های زندگی، باقی مانده است. ١٥ : ١٠ دوشنبە ٢٣ مارس حملات آمریکا بە گروههای وابستە بە ایران در عراق افزایش یافتە است در حالی که تنش‌های منطقه‌ای ناشی از درگیری میان ایران، ایالات متحده و اسرائیل وارد بیست و چهارمین روز خود شدە است، عراق در روزهای اخیر شاهد افزایش حملات به مواضع گروه‌های مسلح و همزمان تلاش‌هایی برای برقراری آتش‌بس محدود بوده است. بر اساس گزارش‌ها، نیروهای آمریکایی طی ۲۴ ساعت گذشته چندین حمله هوایی را به مواضع گروه‌های مسلح وابسته به حشد شعبی در استان‌های الانبار، نینوا و بابل انجام داده‌اند. در نتیجه این حملات، تعدادی از نیروهای این گروه‌ها زخمی شده‌اند و خساراتی نیز به برخی پایگاه‌ها وارد آمدە است. منابع محلی اعلام کرده‌اند که در استان بابل، در چندین نوبت پایگاه‌های وابسته به یکی از یگان‌های حشد شعبی در منطقه جرف‌الصخر هدف قرار گرفته‌اند. گفته می‌شود این حملات با استفاده از پهپاد و جنگنده انجام شده و بیشتر تأسیسات تخلیه‌شده را هدف قرار داده‌اند. گزارش‌ها از زخمی شدن دست‌کم یک نفر حکایت دارد. در استان الانبار نیز یک پایگاه دیگر در منطقه عکاشات هدف حمله قرار گرفته است. همچنین در استان نینوا، حمله‌ای به یکی از مراکز وابسته به حشد شعبی در غرب موصل گزارش شده که به زخمی شدن چند نفر انجامیده است. در مقابل، گروه‌های مسلح نزدیک به ایران اعلام کرده‌اند که در ۲۴ ساعت گذشته ده‌ها حمله با پهپاد و موشک علیه اهدافی در داخل و خارج از عراق انجام داده‌اند. این گروه‌ها می‌گویند حملاتشان نیروهای آمریکایی را هدف قرار داده است. همزمان با این تحولات، تلاش‌هایی برای کاهش تنش نیز در جریان است. گروه کتائب حزب‌الله عراق اعلام کرده مهلت آتش‌بس مشروط خود برای عدم حمله به سفارت آمریکا در بغداد را برای پنج روز دیگر تمدید کرده است. این گروه پیش‌تر توقف حملات را به توقف حملات هوایی به مواضع خود مشروط کرده بود. با این حال، در شب‌های اخیر حملاتی به تأسیسات مرتبط با حضور دیپلماتیک آمریکا در فرودگاه بغداد گزارش شده که همزمان با پایان مهلت آتش‌بس قبلی رخ داده است. همزمانی این حملات و تلاش برای آتش‌بس نشان‌دهنده وضعیت پیچیده امنیتی در عراق است. در چنین شرایطی، درگیری‌های نیابتی و فشارهای منطقه‌ای می‌توانند به‌سرعت به تشدید تنش منجر شوند. این تحولات در حالی رخ می‌دهد که جنگ میان ایران و اسرائیل وارد هفته‌های بعدی خود شده و دامنه آن به کشورهای منطقه، از جمله عراق، کشیده شده است. ٣٠ : ٩ دوشنبە ٢٣ مارس پیش بینی مراکز مالی حاکی از افزایش قیمت نفت در ماههای آیندە است در بیست و چهارمین روز از تشدید تنش‌های مرگبار در خاورمیانه، مؤسسات مالی جهانی پیش‌بینی‌های خود از قیمت نفت برای سال‌های ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷ را افزایش دادند، همزمان با آن، ریسک اختلال در عرضه از مسیر تنگه هرمز نیز افزایش یافته است. قیمت نفت برنت در معاملات آتی تا ساعت ۰۲:۰۲ به وقت گرینویچ به ۱۱۲.۱۸ دلار در هر بشکه رسید کە بالاترین سطح قیمتها از ژوئیه ۲۰۲۲ محسوب می شود. نفت خام وست‌تگزاس اینترمدیت نیز با ۵۲ سنت افزایش به ۹۸.۷۵ دلار رسید. تهدید جمهوری اسلامی ایران مبنی بر بمباران تأسیسات انرژی و آب در خلیج فارس، ریسک اختلال در عرضه را نیز افزایش داده است. گلدمن ساکس میانگین قیمت برنت در سال ۲۰۲۶ را از ۷۷ به ۸۵ دلار و برای ۲۰۲۷ از ۷۱ به ۸۰ دلار افزایش داد. این بانک قیمت WTI را برای ۲۰۲۶ برابر ۷۹ دلار و برای ۲۰۲۷ برابر ۷۵ دلار برآورد کرد و پیش‌بینی کرد قیمت برنت در مارس و آوریل ۲۰۲۶ به حدود ۱۱۰ دلار برسد. جی‌پی مورگان نیز اعلام کرد قیمت برنت در سه‌ماهه دوم ۲۰۲۶ به ۱۰۰ دلار می‌رسد و تا پایان سال به ۸۰ دلار کاهش می‌یابد. میانگین سال ۲۰۲۷ برابر ۷۲ دلار برآورد شده است. استاندارد چارترد برآورد ۲۰۲۶ را به ۸۵.۵ دلار، بانک آمریکا به ۷۷.۵۰ دلار و بارکلیز به ۸۵ دلار افزایش داد. بارکلیز هشدار داد تداوم اختلال در تنگه هرمز برای چهار تا شش هفته می‌تواند قیمت‌ها را به ۱۰۰ دلار برساند. از سوی دیگر ANZ قیمت سه‌ماهه اول ۲۰۲۶ را ۱۰۰ دلار برآورد کرد. BMI میانگین ۷۰ دلار برای سال‌های ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷ را پیش‌بینی کرد. سیتی پیش‌بینی ۲۰۲۶ را به ۷۱ دلار و HSBC به ۸۰ دلار افزایش داد. UBS میانگین ۷۲ دلار را اعلام کرد و هشدار داد در صورت اختلال پایدار در تنگه هرمز، قیمت‌ها می‌تواند از ۱۲۰ دلار فراتر رود. مک‌کواری نیز اعلام کرد بسته شدن چند هفته‌ای تنگه هرمز می‌تواند قیمت نفت را به ۱۵۰ دلار یا بیشتر برساند. ٣٠ : ٦ دوشنبە ٢٣ مارس اختلاف میان واشنگتن و تل‌آویو بر سر ناکامی طرح بی‌ثبات‌سازی و شورش در ایران گزارش‌ها حاکی است طرحی که از سوی رئیس موساد، برای تحریک ناآرامی‌های داخلی در ایران ارائه شده بود، با گذشت چند هفته از آغاز جنگ هنوز به نتیجه نرسیده است. در حالی که ارزیابی‌های اطلاعاتی نشان می‌دهد حکومت ایران تضعیف شده اما همچنان ثبات خود را حفظ کرده است. روزنامه نیویورک‌تایمز گزارش کرده که دیوید بارنئا رئیس موساد پیش از آغاز حمله اسرائیل و ایالات متحده آمریکا به ایران این طرح را به بنیامین نتانیاهو ارائه کرده و مدعی شده بوده که ظرف چند روز پس از شروع جنگ، دستگاه اطلاعاتی اسرائیل می‌تواند به بسیج مخالفان داخلی در ایران کمک کرده و زمینه شورش‌های گسترده را فراهم کند. این پیشنهاد همچنین در جریان سفر او به واشینگتن در اواسط ژانویه به مقام‌های ارشد دولت دونالد ترامپ ارائه می‌شود و در نهایت مورد پذیرش نتانیاهو قرار می‌گیرد. با این حال سه هفته پس از آغاز جنگ، نشانه‌ای از وقوع چنین خیزشی دیده نشده است. مقام‌های آمریکایی و اسرائیلی می‌گویند اگرچه حملات مداوم نظامی باعث تضعیف رهبری ایران شده، اما ساختار حاکمیتی همچنان کنترل اوضاع را در دست دارد. به گفته این منابع، ترس گسترده از نیروهای نظامی و امنیتی ایران، احتمال شکل‌گیری اعتراضات هماهنگ یا شورش سراسری را به شدت محدود کرده است. بر اساس این گزارش نتانیاهو در جلسات محرمانه از عدم پیشرفت این طرح ابراز نارضایتی کرده و حتی هشدار داده است که ممکن است ترامپ پیش از به ثمر رسیدن این راهبرد، تصمیم به پایان دادن به جنگ بگیرد. در آستانه جنگ، مقام‌های اسرائیلی با استناد به ارزیابی موساد استدلال می‌کردند که فروپاشی حکومت ایران هدفی دست‌یافتنی است. اما در مقابل بسیاری از مقام‌های آمریکایی و تحلیلگران در نهادهای اطلاعاتی، از جمله در بخش اطلاعات نظامی ارتش اسرائیل، نسبت به این ارزیابی تردید داشته‌اند. فرماندهان نظامی آمریکا به ترامپ توصیه کرده بودند که در شرایط بمباران فعال، احتمال وقوع اعتراضات گسترده در ایران پایین است. بخشی از این راهبرد همچنین شامل احتمال حمایت از نیروهای کُرد مستقر در اقلیم کردستان عراق بوده است. اسرائیل در مراحل اولیه جنگ و در همین راستا حملاتی را به زیرساخت‌های نظامی و پلیسی در غرب ایران انجام داد. با این حال، مقام‌های آمریکایی نسبت به اتکای بیش از حد به نیروهای کُرد ابراز تردید کرده‌اند که به بروز اختلاف با طرف اسرائیلی انجامیده است. پیشتر نیز آرنا از طریق منابع خود دریافته بود که واشنگتن درحال حاضر مخالف ورود نیروهای کُرد به این جنگ است و از آنها خواسته است تا بدون هماهنگی با ایالات متحده راسا وارد عمل نشوند. در همین حال، ترکیه نیز نسبت به هرگونه نقش‌آفرینی نیروهای کرد هشدار داده و وزیر خارجه این کشور در گفت‌وگو با مارکو روبیو مخالفت آنکارا را با چنین سناریویی اعلام کرده است. ٥٠ : ١١ یکشنبە ٢٢ مارس هدف قرار دادن دیه‌گو گارسیا توسط ایران غافلگیرکننده نبود استیو رید، وزیر مسکن بریتانیا، روز یکشنبه اعلام کرد لندن از پرتاب موشک‌های تهران به سمت پایگاه مشترک آمریکایی-بریتانیایی دیه‌گو گارسیا در اقیانوس هند، در فاصله حدود ۴۰۰۰ کیلومتری از سواحل ایران، غافلگیر نشده است. یک منبع رسمی بریتانیا روز شنبه به خبرگزاری فرانسه گفت کە ایران روز جمعه تلاشی ناموفق را برای حمله به دیه‌گو گارسیا، یکی از دو پایگاهی که لندن به واشنگتن اجازه داده در جنگ علیه تهران از آن‌ها استفاده کند، انجام داده است. رید که روز یکشنبه به‌عنوان نماینده دولت در برنامه‌های صبحگاهی سخن می‌گفت، اعلام کرد ارزیابی‌ها نشان می‌دهد ایران این پایگاه را هدف قرار داده است. وی افزود یکی از موشک‌ها به هدف نرسید و موشک دیگر رهگیری شد. او تأکید کرد این اقدام غافلگیرکننده نبوده و ایران به‌صورت مستمر موشک‌هایی را در سراسر منطقه شلیک می‌کند. تحلیلگران معتقدند پرتاب این دو موشک به این پایگاه دوردست، سه هفته پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، با هدف ارسال این پیام انجام شده است که تهران همچنان توانمندی‌های نظامی استراتژیک خود را حفظ کرده است. دولت بریتانیا روز جمعه اعلام کرد به واشنگتن اجازه داده است از پایگاه‌های دیه‌گو گارسیا و فیرفورد در جنوب غربی انگلستان برای حمله به سایت‌ها و قابلیت‌های موشکی ایران که برای هدف قرار دادن کشتی‌ها در تنگه هرمز استفاده می‌شوند، استفاده کند. یک منبع رسمی بریتانیا همچنین تأیید کرد پرتاب این دو موشک پیش از اعلام این تصمیم صورت گرفته است. کی یر استارمر، نخست‌وزیر بریتانیا، در ابتدا با اعطای مجوز برای استفاده از پایگاه‌های این کشور در عملیات نظامی تردید داشت و تنها با عملیات دفاعی موافقت کرده بود؛ موضعی که با انتقاد دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، مواجه شد. رید تأکید کرد هیچ‌کس بریتانیا را وارد این درگیری نخواهد کرد. وی افزود ارزیابی مشخصی مبنی بر قصد ایران برای هدف قرار دادن بریتانیا یا توان انجام چنین اقدامی وجود ندارد. او در پایان درباره اختلاف دیدگاه میان لندن و واشنگتن گفت اتخاذ مواضع متفاوت میان دو کشور در مسائل بین‌المللی مسبوق به سابقه است و نمونه آن در جنگ ویتنام نیز مشاهده شده است. ٣٠ : ١٠ یکشنبە ٢٢ مارس اقتصاد جهانی در آستانه نخستین ارزیابی واقعی از پیامدهای جنگ ایران است بعد از گذشت سە هفتە از آغاز حملات ائتلاف اسرائیل و آمریکا بە ایران، بە نظر می رسد هفته پیش‌رو نقطه عطفی برای اقتصاد جهانی در سال ۲۰۲۶ محسوب شود، زیرا انتشار داده‌های مربوط به فعالیت‌های اقتصادی و تورم، ارزیابی‌ها را از سطح پیش‌بینی‌های نظری به سنجش واقعی اثرات جنگ خاورمیانه منتقل می‌کند. تمرکز اصلی بر این است که افزایش شدید قیمت انرژی تا چه اندازه بر رشد، تورم و اعتماد اقتصادی در مناطق مختلف اثر گذاشته است. در حالی که ایالات متحده به دلیل جایگاه خود به‌عنوان صادرکننده خالص انرژی از ثبات نسبی برخوردار است، سایر اقتصادهای بزرگ با فشارهای پیچیده‌تری مواجه شده‌اند. بە نظر می رسد منطقه یورو وارد هفته‌ای سرنوشت‌ساز از نظر داده‌های اقتصادی می‌شود. شاخص‌های مدیران خرید، نظرسنجی‌های اعتماد و داده‌های تورم، تصویر روشنی از میزان آسیب ناشی از افزایش قیمت انرژی ارائه خواهند داد. اگرچه داده‌های پیشین نشانه‌هایی از بهبود تقاضا را نشان می‌داد، تحولات اخیر خطر تضعیف این روند را افزایش داده است. بخش تولید بیش از سایر بخش‌ها در معرض آسیب قرار دارد، زیرا وابستگی بیشتری به انرژی دارد. در همین حال، بانک مرکزی اروپا با یک دوگانگی سیاستی روبه‌رو است: یا افزایش نرخ بهره برای مهار تورم، با خطر تشدید رکود، یا حفظ وضعیت فعلی و پذیرش فشارهای تورمی. بازارها اکنون احتمال افزایش نرخ بهره در ماه‌های آینده را به‌طور کامل در قیمت‌ها لحاظ کرده‌اند. اقتصاد بریتانیا پیش از این نیز با تورم بالا مواجه بوده و داده‌های جدید، که مربوط به دوره پیش از جهش اخیر قیمت انرژی است، مبنای ارزیابی شرایط کنونی را فراهم می‌کند. بانک انگلستان نرخ بهره را بدون تغییر نگه داشته، اما امکان افزایش آن را در صورت تداوم فشارهای تورمی مطرح کرده است. سرمایه‌گذاران به‌ویژه به داده‌های تورم، شاخص‌های مدیران خرید و آمار خرده‌فروشی توجه دارند تا میزان تاب‌آوری اقتصاد و آمادگی خانوارها برای مواجهه با موج جدید گرانی را بسنجند. افزایش بازده اوراق قرضه نیز نشان‌دهنده نگرانی فزاینده بازارها است. در چین، اگرچه داده‌های اقتصادی نسبتاً باثبات به نظر می‌رسد، تمرکز سیاست‌گذاران به‌سمت ثبات مالی و امنیت انرژی تغییر کرده است. این کشور به دلیل قرار گرفتن در معرض کمتر شوک‌های مستقیم انرژی نسبت به برخی اقتصادهای آسیایی، از انعطاف بیشتری در سیاست‌گذاری برخوردار است. با این حال، روابط با ایالات متحده همچنان یک متغیر مهم باقی مانده است. در مقابل، ژاپن با چالش‌های متفاوتی روبه‌رو است. مذاکرات دستمزدی و داده‌های تورم در کانون توجه قرار دارند، در حالی که حمایت‌های دولتی از انرژی ممکن است تا حدی فشارها را کاهش دهد. هم‌زمان، بازار اوراق قرضه بلندمدت ژاپن به دلیل بازدهی بالا مورد توجه سرمایه‌گذاران قرار گرفته است. در مجموع، تصویر کلی نشان می‌دهد که جنگ ایران به‌عنوان یک شوک انرژی، نه‌تنها فشارهای تورمی را تشدید کرده، بلکه تصمیم‌گیری‌های سیاستی را در اقتصادهای بزرگ پیچیده‌تر کرده است؛ به‌گونه‌ای که هر منطقه با ترکیبی متفاوت از ریسک رکود، تورم و عدم قطعیت مواجه شده است. ١٥ : ١٠ یکشنبە ٢٢ مارس کشورهای خلیج فارس در صورت تداوم حملات ایران ممکن است دست به اقدام متقابل بزنند هاکان فیدان وزیر امور خارجه ترکیه اعلام کرد کشورهای خلیج هشدار داده‌اند در صورت تداوم حملات ایران، ممکن است ناچار به اتخاذ اقدامات متقابل شوند. این وضعیت نگرانی‌ها درباره گسترش درگیری به سطحی منطقه‌ای را افزایش داده است. هاکان فیدان، پس از شرکت در نشست منطقه‌ای در ریاض، گفت این کشورها آخرین هشدارهای خود را به ایران صادر کرده‌اند. به گفته او، شرکت‌کنندگان در این نشست بر صدور بیانیه‌ای مشترک در محکومیت حملات ایران به کشورهای خلیج فارس، به‌ویژه علیه زیرساخت‌های غیرنظامی، توافق کردند. فیدان تأکید کرد کشورهای خلیج فارس اعلام کرده‌اند نقشی در آغاز این جنگ نداشته‌اند. آن‌ها هدف قرار گرفتن خود را ناعادلانه خواندە و بر لزوم پاسخ تأکید دارند. وی افزود این کشورها از ابتدا اعلام کرده‌اند اجازه استفاده از حریم هوایی یا پایگاه‌های خود را برای حمله به ایران نخواهند داد و خود را طرف این درگیری نمی‌دانند. به گفته فیدان، کشورهای خلیج فارس معتقدند ایران علاوه بر اهداف نظامی، زیرساخت‌های غیرنظامی و اقتصادی را نیز به‌طور عمدی هدف قرار داده است. او هشدار داد در صورت ادامه وضعیت کنونی، این کشورها ممکن است ناچار به اتخاذ اقدامات متقابل شوند. حملات اخیر ایران به تأسیسات گازی قطر و زیرساخت‌های نفتی عربستان موجب افزایش نگرانی در میان متحدان خلیج فارس شده است. این تحولات آن‌ها را به بازنگری در نحوه مواجهه با تهران واداشته است. گزارش‌ها نشان می‌دهد عربستان سعودی با در اختیار قرار دادن پایگاه هوایی ملک فهد به نیروهای آمریکایی، نشانه‌هایی از تغییر رویکرد خود در قبال این درگیری بروز داده است. فیدان تأکید کرد ترکیه با گسترش جنگ از سوی هر دو طرف مخالف است و تلاش‌های دیپلماتیک خود را برای مهار تنش ادامه خواهد داد. او هشدار داد که این درگیری می‌تواند به جنگی طولانی‌مدت تبدیل شود که کل منطقه را در بر گیرد. ٠٠ : ٩ یکشنبە ٢٢ مارس تیم ترامپ در حال بررسی طرحی با شش شرط جهت پایان دادن به جنگ با ایران است به گزارش اکسیوس، پس از سه هفته درگیری، دولت دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، گفت‌وگوهای اولیه را درباره مرحله بعدی و نحوه پیشبرد مذاکرات احتمالی با ایران آغاز کرده است. این تحول در حالی صورت می‌گیرد که ترامپ روز جمعه اعلام کرد در حال بررسی گزینه کاهش تنش است، هرچند مقامات آمریکایی همچنان بر این باورند که جنگ ممکن است دو تا سه هفته دیگر ادامه یابد. هم‌زمان، مشاوران او در حال بررسی مسیرهای دیپلماتیک احتمالی هستند. به گفته منابع آگاه، جرد کوشنر و ستیو ویتکوف در بحث‌های مربوط به گزینه‌های دیپلماتیک مشارکت دارند. این منابع تأکید می‌کنند هرگونه توافق احتمالی باید شامل بازگشایی تنگه هرمز، رسیدگی به ذخایر اورانیوم با غنای بالا در ایران و دستیابی به تفاهمی بلندمدت درباره برنامه هسته‌ای، موشک‌های بالستیک و حمایت تهران از نیروهای نیابتی در منطقه باشد. به گفته یک مقام آمریکایی و دو منبع دیگر، با وجود فقدان تماس مستقیم میان واشنگتن و تهران در روزهای اخیر، پیام‌هایی از طریق یک طرف ثالث میان دو طرف رد و بدل شده است. در مقابل، ایران خواستار آتش‌بس، دریافت تضمین برای عدم ازسرگیری خصومت‌ها در آینده و جبران خسارت شده است. یک مقام آمریکایی در واکنش گفت واشنگتن معتقد است توان ایران را محدود کرده و تهران در نهایت ناچار به ورود به مذاکرات خواهد شد. به گفته این مقام، ایالات متحده خواهان پذیرش شش تعهد از سوی ایران است: توقف برنامه موشکی به مدت پنج سال، توقف کامل غنی‌سازی اورانیوم، برچیدن تأسیسات هسته‌ای نطنز، اصفهان و فردو که سال گذشته هدف حملات قرار گرفتند، اعمال نظارت‌های سختگیرانه بین‌المللی بر سانتریفیوژها و تجهیزات مرتبط، انعقاد توافق‌های کنترل تسلیحات منطقه‌ای از جمله محدودیت تعداد موشک‌ها به کمتر از ۱۰۰۰ فروند، و قطع تأمین مالی گروه‌های نیابتی از جمله حزب‌الله، حوثی‌ها و حماس. اکسیوس همچنین گزارش داده است که ایران پیش‌تر برخی از این درخواست‌ها را رد کرده و مقامات تهران به دشواری مذاکره با رئیس‌جمهوری اشاره کرده‌اند که پیش‌تر وارد گفت‌وگو شده و سپس به اقدام نظامی متوسل شده است. در همین حال، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، روز شنبه به همتای هندی خود اعلام کرد بازگشت وضعیت عادی در تنگه هرمز مستلزم توقف حملات ایالات متحده و اسرائیل و تعهد به عدم ازسرگیری آن‌ها در آینده است، بنا بر بیانیه وزارت امور خارجه ایران. ترامپ نیز روز جمعه اعلام کرد با اصل مذاکره مخالف نیست، اما در شرایط کنونی تمایلی به پذیرش خواسته‌های ایران درباره آتش‌بس ندارد. با این حال، یک مقام آمریکایی دیگر گفت امکان مذاکره درباره بازگرداندن دارایی‌های مسدودشده ایران وجود دارد که می‌تواند آنچه کە تهران آن «غرامت» می‌نامد، در قالب «بازگرداندن وجوه مسدودشده» تعریف شود و به راه‌حلی قابل قبول برای هر دو طرف تبدیل شود. در این میان، تیم ترامپ در تلاش است به دو پرسش کلیدی پاسخ دهد: چه کسی در داخل ایران مناسب‌ترین طرف برای گفت‌وگو است و کدام کشور می‌تواند نقش میانجی مؤثرتری ایفا کند. اگرچه عباس عراقچی در مذاکرات پیشین نقش اصلی را داشته، مقامات آمریکایی او را تصمیم‌گیرنده نهایی نمی‌دانند و بیشتر به‌عنوان منتقل‌کننده پیام‌ها ارزیابی می‌کنند. از این رو، واشنگتن در تلاش است مشخص کند قدرت واقعی تصمیم‌گیری در ایران در اختیار چه کسی است و چگونه می‌توان با او ارتباط برقرار کرد. این منابع در پایان تأکید کردند مشاوران ترامپ در حال آماده‌سازی برای سناریوی آغاز مذاکرات در آینده نزدیک هستند و شرایط مورد نظر ویتکوف و کوشنر مشابه پیشنهادهایی است که دو روز پیش از آغاز جنگ در ژنو مطرح شده بود. ٠٠ : ٧ یکشنبە ٢٢ مارس ترامپ به ایران ۴۸ ساعت مهلت داد تا تنگه هرمز را باز کند در بیست و دومین روز از آغاز جنگ و اختلال تردد کشتیها در تنگە هرمز، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، بامداد یکشنبه هشدار داد در صورتی که ایران ظرف ۴۸ ساعت تنگه هرمز را به‌طور کامل و بدون تهدید باز نکند، واشینگتن حمله به زیرساخت‌های انرژی این کشور را آغاز خواهد کرد. در این بارە ترامپ همچنین افزود این حملات از بزرگ‌ترین تأسیسات آغاز می‌شود. در مقابل، تهران تهدید کرد کلیه زیرساخت‌های انرژی، فن آوری اطلاعات و آب شیرین کن متعلق به آمریکا و رژیم در منطقه، هدف قرار خواهند گرفت ترامپ در پیامی در تروث سوشیال نوشت اگر ایران این گذرگاه راهبردی را باز نکند، ایالات متحده تأسیسات انرژی آن را نابود خواهد کرد. در واکنش، ابراهیم ذو الفقاری، سخنگوی قرارگاه خاتم‌الانبیا، هشدار داد هرگونه حمله به زیرساخت‌های انرژی ایران با پاسخ مستقیم علیه زیرساخت‌های آمریکا و اسرائیل همراه خواهد بود. ترامپ همچنین مدعی شد ایران به دنبال توافق است، اما او تمایلی بە توافق نداشتە و ادعا کرد ایالات متحده به اهداف نظامی خود زودتر از زمان‌بندی تعیین‌شده رسیده است. او افزود رهبری ایران از میان رفته، نیروهای دریایی و هوایی آن از کار افتاده‌اند و این کشور فاقد سامانه دفاعی مؤثر است. این اظهارات در حالی مطرح می‌شود که در بیست‌ودومین روز از آغاز جنگ، ایران همچنان با حملات موشکی روزانه به اسرائیل پاسخ می‌دهد. رسانه‌های عبری از حمله‌ای شدید به جنوب اسرائیل خبر داده‌اند که ده‌ها زخمی برجای گذاشته و یک محله کامل را ویران کرده است. دفتر بنیامین نتانیاهو اعلام کرد اسرائیل شبی بسیار دشوار را در جنگ برای آینده خود پشت سر گذاشته است. همزمان، سنتکام تأیید کرد یک جنگنده اف-۳۵ در آسمان ایران آسیب دیده و به‌طور اضطراری فرود آمده است؛ موضوعی که ادعاهای پیشین درباره از کار افتادن کامل پدافند هوایی ایران را با تردید مواجه می‌کند. از ۲۸ فوریه، ایالات متحده و اسرائیل حملات خود علیه ایران را آغاز کرده‌اند؛ حملاتی که به کشته شدن صدها نفر، از جمله علی خامنه‌ای و مقامات ارشد امنیتی انجامیده است، در حالی که تهران با موشک و پهپاد به اسرائیل پاسخ می‌دهد. ۴۳: ۱۴ شنبە ٢١ مارس توماس فریدمن: نابودی ایران راه‎‌حل نهایی خاورمیانه نیست و قدرت نظامی بدون سیاست شکست می‌خورد توماس فریدمن، نویسنده و تحلیلگر برجسته آمریکایی، در یادداشت جدید خود در روزنامه نیویورک تایمز نسبت به بهبود اوضاع خاورمیانه پس از نابودی احتمالی ایران ابراز تردید کرد. وی تأکید کرد که واقعیت‌های تاریخی نشان داده‌اند در این منطقه هیچ «راه‌حل نهایی» برای منازعات وجود ندارد. فریدمن در یادداشت خود نوشتە است که خطرناک‌ترین واژه‌ها در خاورمیانه همان‌هایی هستند که در عبارت «برای همیشه» نهفته‌اند، زیرا منازعات این منطقه هرگز به پایان نمی‌رسند، اگرچه طرف‌های درگیر در هر بحرانی وعده می‌دهند که آن را به‌طور قطعی حل خواهند کرد. او برای توضیح تردیدهایش درباره سرانجام جنگ کنونی با ایران، به سه قاعده‌ای اشاره می‌کند که به گفته وی از اواخر دهه ۱۹۷۰ و در جریان پوشش بحران‌های منطقه به آن‌ها رسیده است. قاعده نخست این است که هیچ راه‌حل نهایی‌ای وجود ندارد. فریدمن می‌گوید در شرایط کنونی، منطق «یک‌بار برای همیشه» ممکن است به این معنا باشد که اسرائیل یا آمریکا بتوانند هرگونه تهدیدی را به‌طور نظامی و قطعی از میان بردارند، اما به باور او تنها راه حذف پایدار یک تهدید نظامی، ترکیب قدرت و سیاست است که هم بسیار پیچیده است و هم همیشه به مصالحه‌های سیاسی نیاز دارد. او برای این استدلال به سیاست ترورهای هدفمند اسرائیل علیه حماس اشاره می‌کند و می‌نویسد که اسرائیل از دهه ۱۹۹۰ تاکنون سه نسل از رهبران این جنبش، از یحیی عیاش و احمد یاسین تا عبدالعزیز رنتیسی، را از میان برداشته است؛ اما با این حال نتوانسته است حماس را به‌طور نهایی از میان ببرد و اکنون نسل چهارم رهبری این جنبش در بخش‌هایی از غزه که تحت کنترل اسرائیل نیست، فعال است.  فریدمن بر همین اساس می‌پرسد اگر از میان بردن کامل حماس ممکن نشده است، نابود کردن رهبری ایران نیز از طریق حملات هوایی از فاصله‌ای نزدیک به هزار مایل، تا چه اندازه دشوارتر خواهد بود؟ او دلیل ناکارآمدی عملیات علیه حماس را ریشه‌دار بودن این جنبش در بافت اجتماعی غزه می‌داند و همچنین می‌گوید که اسرائیل به‌طور قاطع از همکاری با جایگزین سیاسی آن، یعنی تشکیلات خودگردان فلسطین در کرانه باختری، خودداری می‌کند. به نوشته فریدمن، دولت بنیامین نتانیاهو از همکاری با تشکیلات خودگردان سر باز می‌زند، زیرا نمی‌خواهد راه‌حل دو دولت محقق شود و در عوض به دنبال کنترل دائمی کرانه باختری و الحاق احتمالی آن است. او تأکید می‌کند که این سناریو نیز به نتیجه نخواهد رسید. فریدمن معتقد است که وضعیت ایران نیز در همین مسیر قرار دارد. به گفته او، نتانیاهو و دونالد ترامپ رهبران ایران را به قتل می‌رسانند، اما افراد دیگری جای آن‌ها را می‌گیرند. در همین حال، اپوزیسیون ایران نیز همچنان فاقد رهبری واحد و برنامه‌ای مشترک است و هم‌زمان از حکومت تهران و بمباران‌های اسرائیل هراس دارد. قاعده دوم، به گفته فریدمن، حاکی از آن است که نباید دشمن را تا حد از دست دادن کرامت تحقیر کرد. او می‌نویسد که هرگز عاقلانه نیست که کشوری دشمن خود را چنان خوار کند که او احساس کند دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. در همین چارچوب، فریدمن می‌گوید که سیاست شهرک‌سازی اسرائیل در کرانه باختری، فلسطینی‌ها را از امکان تشکیل کشور محروم می‌کند، اما در بلندمدت برای خود اسرائیل فقط دو گزینه باقی می‌گذارد: یا کشوری دو ملیتی باشد و دیگر یک دولت یهودی نباشد، یا یک نظام آپارتاید باشد و دیگر دموکراسی تلقی نشود. او هشدار می‌دهد که اگر اسرائیل همین الگو را در لبنان و ایران دنبال کند، یعنی به دنبال نابودی، اشغال بخش‌های گسترده‌ای از لبنان و تخریب اقتصاد نفتی ایران برود، در عمل افکار عمومی این دو کشور را علیه خود تحریک خواهد کرد و آن‌ها را در وضعیت آشوب اقتصادی رها خواهد ساخت؛ وضعیتی که اداره‌‌پذیر نخواهد بود. فریدمن درباره لبنان می‌نویسد که تنها راه از میان بردن حزب‌الله به عنوان یک نیروی نظامی، یک روند سیاسی داخلی است که دولت نواف سلام و رئیس‌جمهور جوزف عون آن را هدایت کنند. با این حال، او معتقد است که اگر اسرائیل به بمباران هر ساختمانی که یکی از فرماندهان حزب‌الله در آن حضور دارد ادامه دهد و بر تمام جنوب لبنان مسلط شود، تحقق چنین روندی بسیار دشوار خواهد شد.  او در بخش دیگری از مقاله به پیت هگسث، وزیر دفاع آمریکا، اشاره می‌کند و می‌نویسد که او از قدرت نظامی آمریکا و حملات علیه ایران سخن می‌گوید، اما پرسش اصلی این است که وقتی واشینگتن برای جهش شدید قیمت نفت ناشی از حملات ایران به کشتی‌ها در خلیج فارس و تأسیسات نفتی کشورهای عربی آماده نبوده است، این قدرت نظامی در نهایت چه دستاوردی دارد؟  فریدمن می‌گوید که حتی یک ایران ضعیف هم می‌تواند تنها با پرتاب روزانه یک پهپاد از پشت یک کامیون سبزیجات، انتقال نفت از تنگه هرمز را مختل کند؛ اقدامی که باعث جهش جهانی قیمت نفت، گاز و کود شیمیایی می‌شود.  او در پایان استدلال می‌کند که «تراژدی جهانی»، با کشتن همه رهبران حماس، حزب‌الله و ایران از سوی ترامپ و نتانیاهو، یا با خلع سلاح کامل آن‌ها، به پایانی خوش و پایدار نخواهد رسید.  در مقابل، فریدمن از راه‌حلی دفاع می‌کند که بر تضعیف این رهبران استوار است، در حالی که فضای لازم برای سیاست واقعی در غزه، لبنان و ایران را باز می‌کند؛ فضایی که در آن ناچار شوند خواست مردم خود برای برخورداری از مزایای زندگی مدرن را در نظر بگیرند. به باور او، تنها این مسیر، نه جنگ، می‌تواند به این منازعات پایان واقعی بدهد. ۴۳: ۱۲ شنبە ٢١ مارس پیام نوروزی اوجالان: خاورمیانه می‌تواند از بحران به بهار ملت‌ها برسد   امروز شنبه ۲۱ مارس (اول فروردین) در جریان برگزاری مراسم نوروز در شهر دیاربکر (آمد) در کردستان ترکیه، با حضور صدها هزار نفر، پیام عبدالله اوجالان، رهبر زندانی کردها، قرائت شد. اوجالان در پیام خود بار دیگر بر همزیستی، صلح و ادغام دموکراتیک در خاورمیانه تأکید کرد و خواستار تلاش برای عبور از آشوب‌های کنونی به سمت بهار آزادی و بهار ملت‌های منطقه شد.   پیام اوجالان به دو زبان کردی و ترکی خوانده شد. نسخه کردی را ویسی آکتاش، از همراهان قدیمی اوجالان در زندان امرالی که اخیرا پس از حدود ۳۱ سال حبس آزاد شده است قرائت کرد و نسخه ترکی را مدیا آصلان از جنبش زنان آزاد (TJA) خواند.   اوجالان در پیام خود نوروز را نماد زایش دوباره، مقاومت و بهار ملت‌ها توصیف کرد و گفت که این آیین کهن، طی هزاران سال به‌عنوان جلوه‌ای از روح مقاومت در خاورمیانه تداوم یافته است. او با اشاره به اسطوره‌هایی مانند کاوه آهنگر، نوروز را نمادی از ایستادگی در برابر ظلم دانست و ساختارهای قدرت سرکوبگر در منطقه را با روایت‌های تاریخی پیوند داد.   عبدالله اوجالان در بخش دیگری از پیام خود، به بحران‌های مزمن خاورمیانه اشاره کرده و تأکید نمود که جنگ‌های مبتنی بر دین، مذهب و هویت، شکاف میان ملت‌ها را عمیق‌تر کرده و زمینه را برای مداخلات خارجی فراهم آورده است.   او این وضعیت را نتیجه تداوم سیاست‌های قدیمی و ناکارآمد دانست و خواستار عبور از الگوهای مبتنی بر ملی‌گرایی و فرقه‌گرایی شد.   اوجالان با اشاره به تجربه تاریخی اروپا و پایان جنگ‌های مذهبی پس از پیمان وستفالی، گفت: اکنون نیز فرصتی برای ایجاد همزیستی میان فرهنگ‌ها و باورهای مختلف در خاورمیانه فراهم شده است.   او تاکید کرد که تبدیل فضای جنگ و آشوب به بهار ملت‌ها امری ممکن است، مشروط بر آنکه ملت‌ها بر اشتراکات خود تأکید کنند.   اوجالان همچنین با اشاره به فرآیند جدیدی از فوریه سال ۲۰۲۵ درپی فراخوان صلح او آغاز شده است، گفت این فرآیند می‌تواند زمینه‌ساز ملت دموکراتیک و همزیستی آزادانه ملت‌ها و مذاهب مختلف باشد.   او تأکید کرد که نوروز امسال تنها یک نماد نیست، بلکه به مرحله‌ای از تحقق عملی زندگی جمعی تبدیل شده است.   در بخش پایانی پیام، او با اشاره به شعار «ژن، ژیان، آزادی»، خواستار شکل‌گیری نوعی «اخلاق جدید آزادی» شد و از ملت‌های منطقه خواست با کنار گذاشتن اختلافات اتنیکی و مذهبی، به سمت همبستگی و همکاری حرکت کنند.   او همچنین هشدار داد که نباید اجازه داد خاورمیانه به میدان رقابت قدرت‌های هژمونیک تبدیل شود.   پیام اوجالان با تبریک عید فطر به پایان رسید و ابراز امیدواری کرد که سال پیش رو به سالی برای صلح، برادری و آزادی واقعی برای ملت‌های منطقه تبدیل شود. ۴۳: ۱۱ شنبە ٢١ مارس گزارش‌ها حاکی از درخواست پناهندگی دیپلمات‌های ایرانی است در روزهای اخیر، گزارش‌هایی درباره درخواست پناهندگی برخی دیپلمات‌های ایرانی در کشورهای غربی منتشر شده است. این گزارش‌ها همزمان با تشدید تنش‌های منطقه‌ای مطرح شده‌اند، اما در غیاب تأیید رسمی تهران همچنان در حد ادعا باقی مانده‌اند. بر اساس گزارش رسانه‌هایی از جمله جروزالم پست و یورونیوز، دست‌کم دو دیپلمات ایرانی پس از کناره‌گیری از سمت‌های خود درخواست پناهندگی داده‌اند. در این میان، نام علیرضا صحبتی، دبیر دوم سفارت ایران در کپنهاگ، پایتخت دانمارک، از سال ۲۰۲۲، مطرح شده و گفته می‌شود کە در دانمارک درخواست پناهندگی داده است. همچنین نام محمد پورناف، دیپلمات ارشد ایران در کانبرا، مطرح شده است. هرچند برخی منابع زمان این درخواست را مربوط به ماه‌های گذشته می‌دانند. گزارش‌هایی از رویت موارد مشابه در ژنو و وین نیز منتشر شده است. برخی ناظران این موارد را نشانه تکرار جدایی‌های فردی در بدنه دیپلماتیک ایران می‌دانند. در مقابل، برخی تحلیل‌ها این موارد را به پایان دوره‌های مأموریت دیپلماتیک نسبت می‌دهند که معمولاً سه تا چهار سال طول می‌کشد. همزمان، ویدئویی در شبکه ایکس منتشر شده است که پایین کشیدە شدن پرچم جمهوری اسلامی ایران را در داخل محوطه سفارت ایران در کپنهاگ را نشان می‌دهد. این ویدئو تجمع معترضان در بیرون سفارت و حضور پلیس دانمارک را نیز ثبت کرده است. مقامات دانمارکی تاکنون توضیح رسمی درباره این حادثه ارائه نکرده‌اند. در کنار این تحولات، شایعاتی درباره خروج سید محمدرضا سجادی، سفیر ایران در دانمارک، در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده است. این موضوع تاکنون تأیید نشده و نام او تا ۱۹ مارس همچنان در وب‌سایت رسمی سفارت ثبت شده است. وزارت امور خارجه ایران نیز در قبال این گزارش‌ها موضعی رسمی اتخاذ نکرده است. رسانه‌های رسمی این گزارش‌ها را کم‌اهمیت جلوه داده و برخی رسانه‌های خارج از کشور را به انتشار اطلاعات نادرست متهم کرده‌اند. ٠٠ : ٩ شنبە ٢١ مارس چهار پرسش کلیدی درباره مرحله بعدی جنگ ایران و آمریکا در حالی که درگیری میان ایالات متحده آمریکا و ایران به روز بیست‌ودوم خود رسیده است و نشانه‌هایی از گسترش هر جە بیشتر دامنه آن دیده می‌شود، بە نظر می رسد مسیر تحولات آینده به چند متغیر کلیدی وابسته شده است که می‌توانند جهت و شدت درگیری را در دوره پیش‌رو تعیین کنند. نخست، سرنوشت تنگه هرمز است. این گذرگاه که حدود ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور می‌کند، همچنان با تهدیدهای ایران علیه کشتی‌ها و گزارش‌هایی از استفاده از مین مواجه است. این وضعیت به اختلال در تردد دریایی و فشار بر بازارهای انرژی و افزایش قیمت سوخت منجر شده است. تا زمانی که این تنگه به‌طور کامل بازگشایی نشود، اعلام پایان جنگ برای واشنگتن دشوار خواهد بود. مواضع دونالد ترامپ درباره نقش متحدان در این زمینه نیز نوسان داشته و از درخواست کمک تا تأکید بر بی‌نیازی متغیر بوده است. دوم، احتمال اعزام نیروی زمینی آمریکا است. هرگونه استقرار نیرو نشان‌دهنده تغییر اساسی در ماهیت درگیریها خواهد بود. ایالات متحده اعزام هزاران نیروی تفنگدار دریایی به منطقه را آغاز کرده، اما از ورود به عملیات زمینی خودداری کرده است. ترامپ اعلام کرده است نیرویی اعزام نخواهد کرد، اما همزمان تأکید کرده است کە در صورت تصمیم‌گیری، آن را از پیش نیز اعلام نخواهد کرد. سناریوهای مورد بررسی شامل عملیات نیروهای ویژه در تأسیسات هسته‌ای و حتی اقداماتی مانند تصرف جزیره خارک است که بخش عمده صادرات نفت ایران از آن عبور می‌کند. سوم، وضعیت ذخایر هسته‌ای ایران است. با وجود حملات مکرر به زیرساخت‌های هسته‌ای، سرنوشت اورانیوم غنی‌شده همچنان نامشخص باقی مانده است. ایالات متحده به دنبال نابودی یا انتقال این ذخایر است. این هدف در کنار تلاش برای تضعیف توان موشکی و محدود کردن حمایت از نیروهای نیابتی دنبال می‌شود. چهارم، مسئله رهبری در ایران است. پس از کشته شدن علی خامنه‌ای، مجتبی خامنه‌ای به عنوان جانشین معرفی شده است، اما وضعیت او و میزان تثبیت قدرتش همچنان نامعلوم باقی مانده است. در شرایطی که شمار فراوانی از مقامات ارشد جمهوری اسلامی ایران کشته شده‌اند، مقامات آمریکایی و اسرائیلی درباره ساختار فعلی تصمیم‌گیری در ایران قطعیت ندارند. اسرائیل تغییر رژیم را یکی از اهداف جنگ اعلام کرده است، در حالی که ترامپ آن را به‌طور رسمی در فهرست اهداف خود قرار نداده است. یافتن پاسخهایی برای هر یک از این نکات محوری میتواند سمت و سوی این درگیریها را هر چە بهتر مشخص نماید. ٢٠ : ٨ شنبە ٢١ مارس دولت ترامپ گزینه تصرف یا انتقال مواد هسته‌ای ایران را بررسی می‌کند در بیست و دومین روز از جنگ، به گفته منابع آگاه، دولت دونالد ترامپ در حال بررسی راه‌ها و گزینه‌هایی برای تأمین یا خارج‌سازی مواد هسته‌ای ایران است. این بررسی‌ها همزمان با ورود کارزار نظامی آمریکا و اسرائیل علیه تهران به مرحله‌ای شدیدتر انجام می‌شود. به گفته منابع و بە نقل از سی بی اس نیوز، هنوز تصمیم نهایی درباره اجرای چنین عملیاتی اتخاذ نشده است و زمان‌بندی هرگونه اقدام نیز نامشخص باقی مانده است. با این حال، برنامه‌ریزی‌ها بر احتمال به‌کارگیری نیروهای فرماندهی عملیات ویژه مشترک متمرکز شده است. در این بارە، کاخ سفید اعلام کرده است که آماده‌سازی گزینه‌های نظامی در حوزه مسئولیت پنتاگون قرار دارد. پنتاگون تا کنون در این باره اظهار نظری نکرده است. ترامپ نیز اعلام کرده است که ایالات متحده به دستیابی به اهداف خود نزدیک شده است. او گفته است واشینگتن در حال بررسی کاهش عملیات نظامی در خاورمیانه است. در مراحل ابتدایی درگیری، تمرکز بر تضعیف توان نظامی متعارف ایران بود. این اقدامات شامل هدف قرار دادن سامانه‌های پدافند هوایی، توان موشکی و زیرساخت‌های مرتبط با سپاه پاسداران بود. هدف این حملات کاهش توان پاسخ‌گویی ایران در سطح منطقه عنوان شده بود. با این حال، ایران توانسته است به اسرائیل و کشورهای هم‌پیمان آمریکا در منطقه خلیج پاسخ دهد. ایران همچنین با تهدید کشتی‌ها، بخش عمده‌ای از جریان صادرات نفت را متوقف کرده است. با این وجود، دولت آمریکا تمرکز خود را به هدفی بلندمدت‌تر معطوف کرده است. این هدف جلوگیری از توانایی ایران برای تولید سلاح هسته‌ای است. بر اساس گزارش آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، ایران تا تابستان گذشته حدود ۹۷۲ پوند اورانیوم با غنای ۶۰ درصد ذخیره کرده است. این سطح از غنی‌سازی فاصله اندکی تا سطح تسلیحاتی دارد. بخش زیادی از این مواد در تأسیسات زیرزمینی باقی مانده است. مقامات آمریکایی اعلام کرده‌اند که گزینه بازیابی این ذخایر همچنان مطرح است. سخنگوی کاخ سفید نیز تأکید کرده است که این گزینه در دستور بررسی قرار دارد. رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، اعلام کرده است که این مواد به شکل گاز هگزا فلوراید اورانیوم نگهداری می‌شوند و جابه‌جایی این مواد بسیار پیچیده است، اما غیرممکن نیست. ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا نشان می‌دهد که ایران در حال ساخت سلاح هسته‌ای نیست. ایران نیز تأکید دارد که برنامه هسته‌ای آن اهداف صلح‌آمیز دارد. با این حال، غنی‌سازی ۶۰ درصدی فراتر از نیازهای معمول غیرنظامی تلقی می‌شود. ٢٠ : ١٢ جمعە ٢٠ مارس ایران در حال ایجاد سیستم تأیید عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز است در حالیکە گزارشها حاکی از تلاش آمریکا برای تسلط بر تنگە هرمز و تصرف جزیرە خارک هستند، نشریه دریایی Lloyd’s List گزارش داد ایران در حال توسعه یک سیستم جدید بررسی و ثبت برای کشتی‌هایی است که از تنگه هرمز عبور می‌کنند. بر اساس این گزارش، کشتی‌ها پس از تأیید سپاه پاسداران انقلاب اسلامی می‌توانند از یک مسیر از پیش تأییدشده عبور کنند. این فرآیند مستلزم ارائه اطلاعات دقیق درباره مالکیت کشتی و مقصد محموله پیش از عبور است. این اطلاعات از طریق افرادی مرتبط با ایران که خارج از کشور فعالیت می‌کنند منتقل می‌شود. این نشریە همچنین اعلام کرد چند کشور از جمله هند، پاکستان، عراق، مالزی و چین در حال مذاکره مستقیم با تهران برای عبور از آب‌های سرزمینی ایران هستند. عبور کشتی‌ها تاکنون به‌صورت موردی تأیید شده، اما این سیستم جدید هنوز در حال توسعه است. عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، پیش از این اعلام کردە بود کە تنگه هرمز باز است، اما به روی دشمنان ما بسته است. این موضع نسبت به تهدیدهای پیشین سپاه که از آتش زدن کشتی‌ها سخن گفته بود، نشانه کاهش تنش تلقی می‌شود. تردد در تنگه از زمان آغاز درگیری میان ایران، آمریکا و اسرائیل در سه هفته گذشته حدود ۹۵ درصد کاهش یافته است. داده‌های دریایی نشان می‌دهد تنها تعداد محدودی کشتی، عمدتاً با پرچم پاکستان، هند یا چین، موفق به عبور شده‌اند. برخی کشتی‌ها سامانه شناسایی خودکار خود را خاموش کرده‌اند و برخی دیگر هویت چینی خود را به مقامات ایرانی اعلام کرده‌اند. در این رابطە، الکس میلز، کارشناس حقوق تجارت و دریانوردی، گفت این سیستم ممکن است در کوتاه‌مدت برای برخی کشورها کاربرد داشته باشد، اما با توجه به ریسک‌های بیمه‌ای، امنیتی و تحریمی، در بلندمدت توجیه اقتصادی نخواهد داشت. او همچنین افزود حتی در صورت موافقت شرکت‌ها، ممکن است بیمه‌گران به دلیل سطح بالای ریسک همکاری نکنند و بدون اطمینان عملیاتی و منافع اقتصادی، شرکت‌های کشتیرانی مسیر خود را تغییر نخواهند داد. ٢٥ : ١١ جمعە ٢٠ مارس آمریکا در حال بررسی تصرف یا محاصره جزیره خارک ایران است پایگاه خبری آکسیوس به نقل از چهار منبع آگاه گزارش داد دولت دونالد ترامپ در حال بررسی گزینه‌هایی برای اشغال یا محاصره جزیره خارک ایران است تا تهران را برای بازگشایی تنگه هرمز تحت فشار قرار دهد. به گفته این منابع، دولت آمریکا معتقد است بدون شکستن کنترل ایران بر تردد دریایی در تنگه هرمز، امکان پایان دادن به جنگ بر اساس شرایط مورد نظر واشینگتن وجود ندارد. همزمان، اختلال در این مسیر باعث افزایش قیمت جهانی انرژی شده است. با این حال، منابع هشدار داده‌اند که هرگونه عملیات برای تصرف این جزیره می‌تواند نیروهای آمریکایی را مستقیماً در معرض خطر قرار دهد. بر اساس این گزارش، چنین عملیاتی تنها پس از تضعیف بیشتر توان نظامی ایران در اطراف تنگه هرمز انجام خواهد شد. یک منبع آگاه از رویکرد کاخ سفید گفت این روند ممکن است حدود یک ماه زمان ببرد و هدف آن ایجاد اهرم فشار برای آغاز مذاکرات است. در صورت اجرای این طرح، اعزام نیروهای بیشتر ضروری خواهد بود. در حال حاضر سه یگان تفنگداران دریایی آمریکا در مسیر منطقه هستند و کاخ سفید و پنتاگون در حال بررسی اعزام نیروهای اضافی هستند. مقامات ارشد دولت تأکید کرده‌اند که هنوز تصمیم نهایی درباره اشغال زمینی یا اجرای یک تهاجم ساحلی اتخاذ نشده است، هرچند این گزینه‌ها همچنان روی میز قرار دارند. سناتور تام کاتن نیز اعلام کرده ترامپ در کنار نگذاشتن گزینه تهاجم زمینی رویکردی محتاطانه داشته است. در مقابل، برخی کارشناسان نظامی نسبت به اثربخشی این اقدام تردید دارند. مارک مونتگومری، دریادار بازنشسته، هشدار داده تصرف جزیره لزوماً ایران را وادار به عقب‌نشینی نخواهد کرد و ممکن است ریسک قابل‌توجهی برای نیروهای آمریکایی ایجاد کند. او افزود گزینه محتمل‌تر، ادامه حملات برای تضعیف توان ایران و سپس اعزام ناوشکن‌ها و هواپیماها برای اسکورت نفتکش‌ها در تنگه هرمز است. این گزارش همچنین می‌افزاید ارتش آمریکا هفته گذشته حملات هوایی گسترده‌ای به ده‌ها هدف نظامی در جزیره خارک انجام داده که به گفته مقامات، با هدف فشار بر ایران و آماده‌سازی زمینه برای اقدامات احتمالی بعدی صورت گرفته است. در پشت صحنه، منابع می‌گویند اشغال زمینی جزیره به‌طور جدی بررسی می‌شود و گزینه جایگزین، اعمال محاصره دریایی برای جلوگیری از دسترسی نفتکش‌ها به این جزیره است. همچنین مشاوران حقوقی پنتاگون درباره ابعاد قانونی این اقدامات مورد مشورت قرار گرفته‌اند. ٥٥: ١٠ جمعە ٢٠ مارس مطالبات سیاسی کردها می‌تواند از فدرالیسم تا جدایی کامل از ایران را در برگیرد روز گذشتە بە دعوت موسسە پژوهشی موشەدایان در تل آویو، اعضای ارشد سە حزب کردستانی پاک، پژاک و کوملە زحمکتشان، در رابطە با وضعیت کنونی ایران و کردستان، چشم اندازها و مطالبات سیاسی کرد در کردستان ایران گفتگو کردند. در این گفتگو کە با حضور اوفرا بینگیو و آموس ندان و شماری دیگر از پژوهشگران حوزە سیاست در خاورمیانە ادامە پیدا کرد، حسین یزدانپناە دبیرکل حزب آزادی کردستان، اهون چیاکو عضور شورای پژاک و فریبا محمدی معاون دبیرکل کوملە زحمتکشان، ضمن اشارە بە شکل گیری ائتلاف سیاسی ۶ حزب کردستانی، در چارچوب آیندە سیاسی ایران و کردستان بە طرح مطالبات سیاسی کردها پرداختند. در ابتدای این نشست، حسین یزدانپناە، با اشارە بە مسیر طولانی منتهی بە شکل‌گیری ائتلاف شش حزب کردستان ایران، تاکید کرد کە آنها، اکنون با شکل دادن بە یک صدای واحد در درون یک بلوک سیاسی و سازماندەهی شدە کردی، از توان تاثیرگذاری بر توازن قوا در ایران برخوردار هستند. یزدانپناە در ادامە ضمن اشارە بە مسیر طولانی مبارزە کردها در یکصدسال اخیر، اعلام نمود کە مطالبات سیاسی کردها در چارچوب ایران می‌تواند مدلی از فدرالیسم گرفتە تا کنفدرالیسم و استقلال را نیز در برگیرد. در دومین بخش از این نشست. اهون چیاکو نیز با تاکید بر مفهوم آزادی اعلام نمود اگر مردم کرد خواهان تداوم آیندە سیاسی خود در یک ایران غیرمتمرکز و دموکراتیک باشند، ما کاملاً از آن حمایت می‌کنیم. با این حال، ما هر انتخاب دیگری را غیر از این مورد به عنوان جرم نمی‌بینیم. در حالی که پژاک همیشه برنامه خود را بر اساس کنفدرالیسم بنا نهاده است، ما مسیرهای دیگر برای دستیابی به آزادی کرد را رد نکرده‌ایم. اگر آنها مسیر دیگری مانند فدرالیسم، کنفدرالیسم یا حتی جدایی از ایران را، در صورت از میان رفتن شانس همزیستی انتخاب کنند، ما آن را جرم نمی‌دانیم. او ضمن تاکید بر لزوم وجود یک رابطە استراتژیک میان کرد و یهودیان، در خصوص امکان گشایش یک جبهه زمینی علیە نیروهای جمهوری اسلامی ایران در کردستان نیز گفت: طبیعتاً، ما از نیروهایی که با آنها کار می‌کنیم انتظاراتی داریم. ما به ارائە تضمین‌های واقعی نیاز داریم. در وهلە نخست، ظرفیت جمهوری اسلامی برای قتل‌عام مردم ما باید از میان برود، و استفاده آنها از آسمان علیه ما باید از میان برداشته شود. او افزود: اکنون شاهد برخی گام‌های عملی در این راستا هستیم، اما هنوز به سطحی نرسیده‌ایم که بتوانیم کاملاً مطمئن باشیم که اگر مردم کرد قیام کنند، رژیم نمی‌تواند از این ابزارهای وحشیانه علیه آنها استفاده کند. در بخش دیگری از این گفت‌وگو، چیاکو اعلام کرد کە علاوە بر تضمین‌های نظامی، کردها نیازمند تضمین‌های سیاسی نیز هستند. اهون چیاکو گفت: ما می‌خواهیم آمریکا و اسرائیل در مورد سیستمی که نە فقط برای کردها، بلکە آیندە ایران در نظر دارند، شفاف باشند. زمانی‌کە مشاهدە می شود کە از سیستمی حمایت می‌شود که صرفاً یک ایران متمرکز را بازسازی می‌کند، نگرانی عمیقی برای ما ایجاد می‌شود. در سومین بخش از این نشست، فریبا محمدی، معاون دبیرکل کوملە، ضمن اشارە بە لزوم انسجام هر چە بیشتر در میان ائتلاف نیروهای سیاسی کردستان، بر لزوم تضمین‌های سیاسی و نظامی جهت مشارکت کردها در عملیات مستقیم علیە جمهوری اسلامی ایران تاکید کرد. محمدی همچنین اعلام نمود کە مطالبات سیاسی کردها در چارچوب ایران آیندە، می‌تواند از فدرالیسم تا حق جدایی کامل را در برگیرد. ٣٠ : ٩ جمعە ٢٠ مارس آمریکا نیرو و تجهیزات نظامی بیشتری به خاورمیانه اعزام می‌کند در ادامه افزایش تنش‌های نظامی در منطقه، پنتاگون از اعزام نیرو و تجهیزات جدید به خاورمیانه خبر داده است. بر اساس گزارش‌ها، ایالات متحده سه ناو جنگی به همراه حدود ۲۲۰۰ نیروی تفنگدار دریایی را به منطقه اعزام می‌کند. انتظار میرود این نیروها در روزهای آینده به خاورمیانه رسیدە و به ظرفیت نظامی آمریکا در منطقه اضافه شوند. در میان این تجهیزات، ناو یو‌اس‌اس تریپولی قرار دارد که از پیشرفته‌ترین ناوهای تهاجمی آمریکا به شمار می‌رود و توان حمل جنگنده‌های اف-۳۵بی و هواپیماهای اوسپری را دارد. مقام‌های نظامی هدف از این اقدام را تقویت حضور نظامی و افزایش گزینه‌های عملیاتی در شرایط کنونی عنوان کرده‌اند. به گفته تحلیلگران، این استقرار می‌تواند با هدف حفاظت از مسیرهای کشتیرانی، به‌ویژه انتقال نفت در خلیج فارس، و همچنین افزایش فشار بر ایران انجام شود. در همین حال، برخی گزارش‌ها به سناریوهای احتمالی از جمله استقرار نیرو در نقاط حساس دریایی یا افزایش کنترل بر مناطق راهبردی اشاره دارند، هرچند تا کنون هیچ تصمیم عملیاتی مشخصی در این زمینه اعلام نشده است. این تحرکات در حالی انجام می‌شود که درگیری‌ها در منطقه از حملات غیرمستقیم به سمت رویارویی‌های نزدیک‌تر در حال حرکت است و استفاده از تجهیزات پیشرفته در عملیات‌های اخیر افزایش یافته است. در عین حال، دونالد ترامپ اعلام کرده قصد استقرار گسترده نیروهای زمینی را ندارد، اما اظهارات او درباره نحوه اطلاع‌رسانی این تصمیم‌ها با ابهام همراه بوده است. ٠٠ : ٩ جمعە ٢٠ مارس واشنگتن پست: پنتاگون خواستار بودجه بیش از ۲۰۰ میلیارد دلاری برای جنگ ایران شد واشنگتن پست به نقل از یک مقام ارشد دولتی گزارش داد پنتاگون از کاخ سفید خواسته است مبلغی بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار برای تأمین بودجه جنگ با ایران به کنگره ارائه شود. این رقمی به‌طور قابل توجهی فراتر از هزینه عملیات‌های هوایی انجام‌شده تا کنون است. این روزنامه نوشت این بودجه عمدتاً برای تسریع تولید سلاح‌های حیاتی در نظر گرفته شده است که در جریان حملات آمریکا و اسرائیل، که طی سه هفته گذشته هزاران هدف را مورد حمله قرار داده‌اند، مصرف یا از بین رفته‌اند. با این حال، هنوز مشخص نیست کاخ سفید چه میزان بودجه را به‌طور رسمی درخواست خواهد کرد. برخی مقامات دولتی معتقدند درخواست پنتاگون ممکن است شانس محدودی برای تصویب این بودجە اضافی داشته باشد. این درخواست در شرایطی مطرح می‌شود که حمایت عمومی از جنگ کاهش یافته و انتقاد دموکرات‌ها افزایش یافته است. در حالی که جمهوری‌خواهان حمایت اولیه خود را اعلام کرده‌اند، هنوز مسیر مشخصی برای کسب ۶۰ رأی لازم در سنا وجود ندارد. ترامپ که کارزار انتخاباتی خود را با شعار پایان دادن به مداخلات نظامی آغاز کرده بود، پیش‌تر از هزینه‌های جنگ اوکراین انتقاد کرده بود. به گفته مقامات، هزینه جنگ ایران به‌سرعت در حال افزایش است و تنها در هفته نخست از ۱۱ میلیارد دلار فراتر رفته است. دولت آمریکا اندکی پس از آغاز کارزار مشترک با اسرائیل در اواخر ماه گذشته، روند تهیه درخواست بودجه اضافی را با هدف حفظ آمادگی نظامی در برابر تهدیدات جهانی آغاز کرد. این روند تحت هدایت استیون فاینبرگ، معاون وزیر دفاع، با تمرکز بر تقویت صنعت دفاعی و افزایش تولید مهمات دقیق دنبال می‌شود. به گزارش واشنگتن پست، تیم او بسته‌های بودجه‌ای متعددی را برای جبران کمبود مهمات و تحریک صنعتی که با محدودیت‌های تولید مواجه است، آماده کرده است. پیش از جنگ، ترامپ خواستار افزایش بودجه دفاعی به ۱.۵ تریلیون دلار شده بود. با این حال، هنوز مشخص نیست بودجه اضافی پیشنهادی چگونه یا حتی آیا در این مجموع لحاظ خواهد شد، به‌ویژه با توجه به مخالفت‌هایی در داخل دولت. سناتور تام کاتن نیز خواستار گنجاندن بودجه اضافی برای نهادهای اطلاعاتی در این بسته شده است. کارشناسان می‌گویند بررسی این درخواست در کنگره به آزمونی برای میزان حمایت از جنگ تبدیل خواهد شد. مخالفان احتمالاً تلاش خواهند کرد این لایحه را نشانه‌ای از مخالفت با ادامه درگیری معرفی کنند. مارک کانسیان در این بارە اظهار داشتە است کە برآورد هزینه‌ها با عدم قطعیت زیادی همراه است و کنگره به دنبال شفافیت بیشتر است. او افزود درخواست بودجه بیشتر می‌تواند به یک نبرد سیاسی گسترده منجر شود. در عین حال، کارشناسان هشدار می‌دهند محدودیت‌های صنعت دفاعی آمریکا، از جمله کمبود نیروی کار و مواد اولیه، ممکن است مانع افزایش سریع تولید شود. الن مک‌کاسکر نیز تأکید کرد افزایش بودجه به‌تنهایی به معنای رشد فوری تولید نیست، اما بدون آن نیز چنین رشدی ممکن نخواهد بود. ٢٠ : ٧ جمعە ٢٠ مارس حزب‌الله در معرض انتقادات فزاینده مبنی بر وابستگی به ایران و تضعیف ساختار دولت لبنان قرار دارد با تداوم جنگ میان ایران و ائتلاف آمریکا و اسرائیل، نقش حزب‌الله در لبنان بار دیگر به کانون توجه بازگشته است. این گروه با اتهاماتی مبنی بر تضعیف نهادهای دولتی و وابستگی تصمیمات نظامی و سیاسی خود به تهران مواجه است. داده‌های میدانی نشان می‌دهد مشارکت حزب‌الله در تشدید نظامی در چارچوبی فراتر از محاسبات داخلی لبنان و در پیوند با معادلات منطقه‌ای ایران صورت گرفته است. رویترز پیش‌تر گزارش داده بود که تصمیم این گروه برای ورود به جنگ و حمایت از ایران، شکافی جدی با متحد سیاسی اصلی‌اش، جریان ملی آزاد، ایجاد کرده است. این شکاف روابط را به سطحی بی‌سابقه از تنشها رسانده و حزب را در شرایطی که لبنان به سمت درگیری جدیدی با اسرائیل حرکت می‌کند، در انزوای سیاسی فزاینده قرار داده است. این تصمیم برخی از مقام‌های ارشد حزب را نیز غافلگیر کرده و اختلافات داخلی درباره جایگاه حزب اللە را به‌عنوان یک گروه مسلح را تشدید کرده است. ناظران می‌گویند این روند نشان می‌دهد تصمیمات نظامی حزب‌الله در چارچوبی منطقه‌ای اتخاذ می‌شود که فراتر از ملاحظات داخلی لبنان است. منابع غربی به رویترز گفته‌اند حزب‌الله بخشی از راهبرد منطقه‌ای ایران است و به‌عنوان یکی از مهم‌ترین ابزارهای نظامی آن در خارج از مرزهایش عمل می‌کند. اظهارات پیشین حسن نصرالله درباره تأمین مالی و تسلیحاتی حزب از سوی ایران و تأکید رهبران این گروه بر یکپارچگی محور مقاومت نیز این ارزیابی را تقویت می‌کند. در سطح میدانی، تشدید درگیری‌ها به آوارگی ده‌ها هزار نفر در جنوب لبنان و تخریب گسترده زیرساخت‌ها انجامیده است. منابع محلی تأکید می‌کنند که غیرنظامیان بیشترین هزینه را می‌پردازند و تصمیم‌گیری درباره جنگ خارج از چارچوب نهادهای دولتی انجام می‌شود. از نظر سیاسی، انتقادات از حزب‌الله افزایش یافته است. یک دیپلمات اروپایی به رویترز گفته است هرگونه توافق سیاسی در لبنان بدون واگذاری تصمیم جنگ و صلح به دولت ناقص خواهد بود. در سطح بین‌المللی نیز فشارها در حال افزایش است. نهادهای امنیتی در کشورهای خلیج از انهدام شبکه‌هایی مرتبط با حزب‌الله و ایران خبر داده‌اند که در پوشش فعالیت‌های تجاری به پول‌شویی و تأمین مالی فعالیت‌های تهدیدکننده امنیت منطقه مشغول بوده‌اند. وزارت دادگستری آمریکا نیز اعلام کرده است که یک شبکه سایبری مرتبط با ایران را برچیده است که در عملیات تبلیغاتی و حملات سایبری نقش داشته و بخشی از ساختاری گسترده‌تر مرتبط با محور ایران محسوب می‌شود. این همپوشانی میان نقش‌های نظامی، سیاسی و اقتصادی نشان‌دهنده پیوند عمیق حزب‌الله با راهبرد منطقه‌ای ایران است. ناظران می‌گویند نقش این گروه فراتر از لبنان تعریف می‌شود و در چارچوب شبکه نفوذ منطقه‌ای تهران قرار دارد. در مقابل، حزب‌الله همچنان از نقش خود به‌عنوان جنبش مقاومت دفاع می‌کند، اما هزینه‌های انسانی و اقتصادی این رویکرد در داخل لبنان پرسش‌های فزاینده‌ای درباره تداوم آن ایجاد کرده است. ۴۹: ۱۸ پنجشنبە ١٩ مارس ترامپ می‌گوید جنگ با ایران جلوتر از برنامه زمانی پیش می‌رود دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا در سخنانی در کاخ سفید اعلام کرد کە در جنگ با ایران بە طور قابل توجهی جلوتر از برنامە زمانی پیش می رود. وی در حضور سانائە تاکایچی نخست وزیر ژاپن، مدعی شد کە بخش مهمی از توان نظامی ایران در بیست روز گذشته از بین رفتە است. دونالد ترامپ در پاسخ بە پرسش خبرنگاران درباره حملات اسرائیل بە زیرساخت‌های انرژی ایران، اعلام کرد کە آمریکا و اسرائیل با وجود هماهنگی و ائتلاف، دو نیروی مستقل هستند و دربارە هر حملەای لزوما از هم اجازە نمی گیرند. او تاکید کرد کە ارتش آمریکا با حملە بە زیرساخت‌های انرژی مخالف است و نظرش را بە اسرائیل اعلام کردە است. ترامپ افزود که به نتانیاهو گفته است به تاسیسات انرژی ایران حمله نکند و او هم با این موضوع موافقت کرده است. دونالد ترامپ در ادامه در پاسخ به سوالی درباره انتشار گزارش مبنی بر اعزام نیری زمینی به ایران گفت که قصدی برای اعزام نیری زمینی ندارد. او در عین حال افزود: «اگر هم می‌خواستم این کار را کنم، به شما نمی‌گفتم.» خبرگزاری رویترز امروز گزارش داده بود که دولت دونالد ترامپ در حال بررسی اعزام هزاران سرباز به خاورمیانه و گسترش عملیات نظامی علیه ایران است. ترامپ همچنین در پاسخ به پرسشی درباره گزارش رسانه‌ای مبنی بر اینکه پنتاگون برای جنگ با ایران به‌دنبال ۲۰۰ میلیارد دلار بودجه است، گفت ایالات متحده به دلایل بسیاری به بودجه بیشتری نیاز دارد. در پرسشی دیگر، از دونالد ترامپ درباره دیدگاهش نسبت به بی‌میلی ژاپن برای کمک به آمریکا در جنگ با ایران پرسیده شد و ترامپ در پاسخ گفت: من انتظار دارم ژاپن نقش فعال‌تری ایفا کند، چون ما چنین ارتباطی با هم داریم. ما هم در ژاپن همین کار را انجام می‌دهیم. ما ۴۵ هزار سرباز در ژاپن داریم.» او تاکید کرد کە ژاپن بە شدت بە عبور نفت از تنگە هرمز وابستە است و بیش از ٩٠ درصد نفت خود را از این مسیر دریافت می کند. نخست وزیر ژاپن نیز در این دیدار با تاکید بر برقراری صلح، هشدار داد کە ادامە تنش‌ها می تواند اقتصاد جهانی را در معرض خطر بزرگی قرار دهد. او گفت توکیو هرگونه اقدام احتمالی را در چارچوب قانون خود بررسی خواهد کرد. تاکایچی گفت: ما بە زودی مشخص خواهیم کرد چه اقداماتی می‌توانیم انجام دهیم و چه اقداماتی خارج از چارچوب قانونی ما است. ۵۰: ١٧ پنجشنبە ١٩ مارس نیروی هوایی اسرائیل تاکنون ۱۲ هزار بمب و موشک علیە ایران شلیک کردە است در بیستمین روز از آغاز تنشهای رو بە گسترش آمریکا و اسرائیل علیە ایران، ارتش اسرائیل اعلام کرد که نیروی هوایی این کشور از آغاز جنگ بیش از ١٢ هزار بمب را علیە مواضع نیروهای ایران بکار بردە وهواپیماهای آن در ۱۸ روز نخست این حملات، به اندازه یک سال پرواز کردە اند. بر اساس آمار ارائە شدە از سوی ارتش اسرائیل، جنگنده‌های نیروی هوایی این کشور ٥٧٠٠ سورتی پرواز جداگانه را انجام داده‌اند. در مجموع، ۵۴۰ موج حمله در مرکز و غرب ایران و ۵۰ موج حمله در شرق این کشور صورت گرفته است. مقامات نظامی همچنین اعلام کردند که نیروی هوایی اسرائیل در حال اجرای عملیات هوایی مداوم بر فراز ایران برای خنثی‌سازی شلیک موشک‌های بالستیک به سمت اسرائیل بودە و در این راستا از تکنیک‌های جدیدی استفاده می‌کند که امکان عملیات طولانی‌تر بدون نیاز به سوخت‌گیری را فراهم می‌سازد. در این آرایش، که نیروی هوایی اسرائیل آن را پروازهای مترو می‌نامد، پهپادها و جت‌های جنگنده پیش از انجام حملات به سکوهای پرتاب موشک بالستیک، سربازان ایرانی و سایر اهداف، بر اساس اطلاعات لحظه‌ای دست بە حملە می زنند. مقامات نظامی تأکید کردند که این تلاش بر حفظ برتری هوایی بر ایران متکی است. بر اساس این گزارش، ارتش اسرائیل برآورد نمودە است که حملات هوایی، حدود ۸۵ درصد از سیستم‌های دفاع هوایی و شناسایی ایران را نابود کرده است. به گفته ارتش، بیش از ۳۰۰ هدف مرتبط با دفاع هوایی ایران، از جمله سکوهای پرتاب موشک و رادارها، مورد اصابت قرار گرفته‌اند. در مورد سیستم‌های پیشرفته دفاع هوایی ایران، نیروی هوایی اسرائیل ارزیابی می‌کند که ۹۲ درصد از آنها نابود شده‌اند و تنها تعداد انگشت‌شماری از این سیستم‌ها باقی مانده اند. ارتش اسرائیل همچنین اعلام نمودە است که حدود ۸۰ درصد از سیستم‌های دفاع هوایی قدیمی ایران و نیز ۸۰ درصد از رادارهای این کشور نابود شده‌اند. علاوه بر این، ارتش اسرائیل اعلام کرد که حدود ۶۰ درصد از ۴۷۰ پرتابگر موشک بالستیک ایران را نابود یا غیرفعال کرده است. با این وجود، ارتش ارتش اسرائیل اعلام نمودە است که ایران همجنان صدها موشک بالستیک در اختیار دارد که می‌توانند به اسرائیل دسترسی داشتە باشد. بر اساس آمارهای منتشرشدە تاکنون ایران بیش از ۳۵۰ موشک به سوی اسرائیل شلیک کرده است، اما بە دلیل نابودی برخی از لانچرها و پایگاههای موشکی ایران، نرخ شلیک موشک‌ در هفته گذشته کاهش یافته است. ٣٠ : ۱۵ پنجشنبە ١٩ مارس حملات اسرائیل به بندر انزلی، دامنه جنگ با ایران را به دریای خزر گسترش میدهد در بیستمین روز آغاز تهاجم گستردە ائتلاف آمریکا و اسرائیل بە ایران، ارتش اسرائیل با اعلام اجرای حملات هوایی به اهدافی وابسته به نیروی دریایی ایران در بندر انزلی، دامنه درگیریها را با تهران را به منطقه‌ای تازه کشاندە است. این اقدام پرسش‌ها درباره احتمال گشوده شدن جبهه‌ای جدید را فراتر از صحنه متعارف رویارویی افزایش داده است. بر اساس بیانیه‌های نظامی اسرائیل، این حملات با مشارکت نیروی هوایی این کشقور و بر پایه آنچه اطلاعات اطلاعاتی دقیق توصیف شدە است، انجام گرفته است. مقام‌های اسرائیلی این عملیات را نخستین اقدام از این نوع از زمان آغاز جنگ دانستند، زیرا پیش از این، مواضعی در شمال ایران به این شکل مستقیم هدف قرار نگرفته بود. در این بارە، کانال ۱۲ اسرائیل گزارش داد که نیروی هوایی این کشور یک پایگاه وابسته به نیروی دریایی ایران را در بندر انزلی هدف قرار داده است که بزرگ‌ترین بندر ایران در ساحل دریای خزر به شمار می‌رود. در این بارە، اولگ ایگناتوف، تحلیلگر ارشد امور روسیه در گروه بین‌المللی بحران، در گفت‌وگو با اسکای‌نیوز عربی گفت این تشدید تنش، روند درگیری را وارد مرحله‌ای خطرناک‌تر کردە و احتمال وقوع حوادثی از این دست را در دریای خزر بالا می‌برد که ممکن است بە نوبە خود کشورهایی را درگیر کند که تاکنون به‌طور مستقیم وارد این جنگ نشده‌اند. او افزود روسیه این حمله را منفی ارزیابی می‌کند. ایگناتوف همچنین اظهار داشت کە میان ایران و روسیه هیچ تعهد دفاع مشترکی وجود ندارد، اما مسکو ممکن است از اسرائیل و آمریکا بخواهد از حملاتی از این دست، به‌ویژه در دریای خزر، خودداری کنند. به گفته او، خطر اصابت اشتباهی به اهداف غیرایرانی، از جمله اهداف روسی، خطری واقعی و نامطلوب برای همه طرف‌هاست. در این بارە، روزنامه اسرائیل هیوم نیز نوشتە است کە حمله به بندر انزلی جنگ را از مناطق سنتی فراتر برده و مسیری اصلی برای انتقال تسلیحات میان تهران و مسکو را هدف گرفته است. این روزنامه بندر انزلی را مقر اصلی ناوگان شمالی نیروی دریایی ایران معرفی کرد و نوشت این بندر در مسیر تجارت دریایی ایران و روسیه نقشی محوری دارد. به نوشته این روزنامه، از زمان جنگ اوکراین، دریای خزر به گذرگاهی مهم برای انتقال تجهیزات بدل گشتە و کشتی‌های ایرانی و روسی با خاموش کردن سامانه‌های رهگیری خود میان بنادر انزلی، امیرآباد و آستراخان رفت‌وآمد کرده‌اند. این گزارش همچنین می افزاید کە ایران از این مسیر برای ارسال پهپاد، موشک، مهمات و گلوله‌های خمپاره به روسیه استفاده کرده است. تیمور دویدار، پژوهشگر مسائل روسیه، نیز در این بارە بر این باور است کە این حمله حامل پیام‌های غیرمستقیم برای روسیه، آذربایجان و قزاقستان بودە و در عین حال نشان می‌دهد اسرائیل در پی گسترش جغرافیای درگیری است. ٠٠: ۱۴ پنجشنبە ١٩ مارس وزیر دفاع آمریکا: عملیات علیە ایران تا تحقق کامل اهداف ادامه می‌یابد در بیستمین روز از آغاز تهاجم ائتلاف آمریکا و اسرائیل علیه ایران، پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، با اشاره به روند جنگ و پیامدهای آن برای کشورهای خلیج فارس اعلام کرد که کشورهای این منطقه به‌طور فزاینده‌ای در چارچوب ائتلاف با ایالات متحده وارد عمل شده‌اند. وی با بیان اینکه حملات ایران به زیرساخت‌های غیرنظامی موجب تغییر سطح درگیری برخی بازیگران منطقه‌ای شده است، افزود کشورهایی که پیش‌تر درگیر مستقیم نبودند، اکنون به‌طور کامل در مدار همکاری با واشنگتن قرار گرفته‌اند. هگست تأکید کرد که ایالات متحده در کنار این کشورها ایستاده و از همکاری با آن‌ها در این چارچوب دفاعی حمایت می‌کند. وی امارات، قطر، بحرین، کویت و عربستان سعودی را از جمله شرکای کلیدی در این روند برشمرد. وزیر دفاع آمریکا همچنین اعلام کرد که ایران منابع خود را به‌جای بهبود وضعیت داخلی، صرف تقویت توان نظامی از جمله توسعه موشک‌ها، پهپادها و حمایت از گروه‌های نیابتی کرده است. به گفته وی، نیروهای آمریکایی این تهدیدات را به‌صورت گسترده و مرحله‌به‌مرحله هدف قرار می‌دهند. هگست در ادامه به دیدار خود و دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، از محل بازگرداندن پیکر سربازان کشته‌شده در این جنگ اشاره کرد و گفت خانواده‌های این سربازان خواستار ادامه عملیات تا پایان آن شده‌اند. وی در این زمینه تأکید کرد که عملیات تا تحقق کامل اهداف ادامه خواهد یافت. به گفته وزیر دفاع آمریکا، تاکنون بیش از ۷۰۰۰ هدف نظامی در سراسر ایران مورد حمله قرار گرفته و حملات جاری از جمله گسترده‌ترین عملیات‌ها محسوب می‌شود. وی افزود که این عملیات‌ها با هدف تضعیف ظرفیت‌های نظامی ایران در حال اجراست. در واکنش به انتقادها درباره فقدان هدف مشخص در این درگیریها، هگست اعلام کرد اهداف ایالات متحده بدون تغییر باقی مانده و طبق برنامه دنبال می‌شود. این اهداف شامل انهدام سامانه‌های موشکی، تضعیف پایگاه صنعتی دفاعی ایران، محدودسازی توان دریایی و جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای است. دن کین، رئیس ستاد ارتش آمریکا، نیز اعلام کرد که واشنگتن بر دستیابی به این اهداف مصمم است و دامنه عملیات خود را به عمق حریم هوایی ایران گسترش داده است. وی همچنین از حمله به ۹۰ هدف در جزیره خارک خبر داد و افزود که عملیات برای مهار تهدیدات در تنگه هرمز به‌صورت مستمر ادامه دارد. ۱۵: ١٢ پنجشنبە ١٩ مارس ترامپ اعزام نیرو به خاورمیانه و گزینه مداخله زمینی محدود در ایران را بررسی می‌کند مقام‌های آمریکایی اعلام کردند که دولت دونالد ترامپ در حال بررسی اعزام هزاران نیروی اضافی به خاورمیانه است. این اقدام در چارچوب آمادگی ارتش برای مرحله بعدی عملیات علیه تهران انجام می‌شود. این مقام‌ها همچنین اعلام کردند که ترامپ احتمال گسترش دامنه عملیات نظامی را به‌گونه‌ای که شامل یک مداخله زمینی محدود شود رد نکرده است. این موضوع نشان‌دهنده تغییر قابل توجهی در رویکرد سیاست خارجی او به شمار می‌رود. در این بارە، روزنامه یدیعوت آحرونوت گزارش داد که تقویت نیروهای آمریکایی می‌تواند گزینه‌های نظامی کاخ سفید را گسترش دهد. این روزنامه توضیح داد که یکی از این گزینه‌ها همراهی نفتکش‌ها در تنگه هرمز است. این مأموریت عمدتا بر نیروهای دریایی و هوایی متکی بودە و ممکن است به استقرار نیروها در امتداد سواحل ایران نیز نیاز داشته باشد. این روزنامه همچنین گزارش داد که هدف از تقویت نیروها فراهم کردن گزینه‌های نظامی گسترده‌تر برای کاخ سفید است. این هدف شامل تأمین امنیت کشتیرانی از طریق استقرار نیروها در امتداد سواحل ایران برای پشتیبانی از عملیات دریایی و هوایی در حفاظت از نفتکش‌ها در تنگه هرمز است. این روزنامه همچنین افزود که واشنگتن در حال بررسی اعزام نیروهای زمینی به جزیره خارک، شریان اصلی صادرات نفت ایران، است. کارشناسان معتقدند که کنترل این جزیره می‌تواند اهرم فشار اقتصادی قوی‌تری نسبت به صرف تخریب زیرساخت‌ها ایجاد کند. یکی از مقام‌های آمریکایی نیز در این بارە به رویترز اعلام کرد که چنین استقراری با توجه به توانایی ایران در هدف قرار دادن این جزیره با موشک‌ها و پهپادها بسیار پرخطر خواهد بود. این مقام‌ همچنین اعلام کردە است که موضوع استقرار نیروهای آمریکایی در داخل ایران برای تأمین امنیت ذخایر اورانیوم غنی‌شده مورد بحث قرار گرفته است. کارشناسان نیز تأکید کردەاند که حفاظت از ذخایر اورانیوم ایران حتی برای نیروهای ویژه نخبه آمریکا مأموریتی بسیار پیچیده و بسیار خطرناک خواهد بود. اما از سوی دیگر، یک مقام کاخ سفید به رویترز اعلام کرد که هنوز تصمیمی درباره اعزام نیروهای زمینی اتخاذ نشده است. این مقام افزود که رئیس‌جمهور تمامی گزینه‌ها را برای دستیابی به اهداف عملیات موسوم به خشم حماسی حفظ کرده است. این مقام اعلام کرد که اهداف این عملیات شامل نابودی توانمندی‌های موشکی بالستیک ایران، محدود کردن قدرت دریایی ایران، قطع تأمین نیروهای نیابتی منطقه‌ای و اطمینان از عدم دستیابی تهران به سلاح هسته‌ای است. ۴۰: ١١ پنجشنبە ١٩ مارس با تشدید تنش‌ها و حمله به تأسیسات قطر، قیمت نفت و گاز مجددا افزایش یافت در بیستمین روز از تداوم تنش‌ها در خاورمیانه، قیمت جهانی نفت و گاز طبیعی، پس از حمله ایران به تأسیسات کلیدی گاز طبیعی در قطر که می‌تواند یک پنجم گاز جهان را تأمین کند، و همچنین حمله به دو پالایشگاه نفت در کویت، افزایش یافت. این تحول نگرانی‌ها درباره اختلال گسترده عرضه انرژی را تشدید کردە است. این حملات به نگرانی‌ها در مورد بحران انرژی ناشی از بسته شدن تنگه هرمز به روی تانکرها دامن زد، زیرا بحران جاری ممکن است طولانی‌تر و گسترده‌تر از آن چیزی باشد که تصور می‌شد و در نتیجه خسارات ماندگاری به تولید نفت و گاز وارد کند. نفت خام برنت، به‌عنوان معیار بین‌المللی، به ۱۱۶.۳۸ دلار در هر بشکه افزایش یافت که نسبت به کمتر از ۷۳ دلار در هر بشکه در آستانه جنگ افزایش یافته بود. همزمان با آن معیار TTF اروپا برای قیمت گاز طبیعی ۲۴ درصد افزایش یافت. حمله ایران به ترمینال راس لفان برای ارسال گاز طبیعی مایع در قطر اصابت کرد که معمولاً حدود ۲۰ درصد از مصرف جهانی LNG را که می‌تواند با کشتی حمل شود، تأمین می‌کند. این تأسیسات پس از حمله پهپادی تعطیل شد. در همین حال، بسته شدن تنگه هرمز به روی اکثر نفتکش‌ها، گاز را بدون هیچ جایی برای رفتن باقی گذاشت. اگر اختلالات ناشی از حملات ایران به زیرساخت‌های انرژی همسایگان عرب خلیج ، قیمت نفت و گاز را برای مدت طولانی بالا نگه دارد، این وضعیت می‌تواند موجی از تورم شدید را برای اقتصاد جهانی ایجاد کند. همزمان امروز، قیمت نفت خام آمریکا با ۱.۱ درصد افزایش به ۹۶.۴۵ دلار در هر بشکه رسید، در حالی که قرارداد آتی هنری هاب، به‌عنوان معیار گاز طبیعی آمریکا، ۵.۱ درصد افزایش یافت. با افزایش قیمت نفت و گاز، سهام جهان عقب‌نشینی کرد و معاملات آتی آمریکا ۰.۲ درصد کاهش یافت. شاخص DAX آلمان با ۲.۱ درصد کاهش به ۲۳۰۱۵.۴۰ واحد رسید، در حالی که شاخص CAC ۴۰ در پاریس با ۱.۵ درصد کاهش به ۷۸۴۸.۸۸ واحد کاهش یافت و شاخص FTSE ۱۰۰ بریتانیا نیز با ۱.۷ درصد کاهش به ۱۰۱۳۴.۰۲ واحد رسید. در معاملات سهام آسیا، شاخص نیکی ۲۲۵ توکیو با ۳.۴ درصد کاهش به ۵۳,۳۷۲.۵۳ واحد رسید، زیرا بانک ژاپن تصمیم گرفت نرخ بهره معیار خود را در سطح ۰.۷۵ درصد ثابت نگه دارد و جنگ با ایران را یکی از عوامل این تصمیم عنوان کرد. ٣٠ :٩ پنجشنبە ١٩ مارس وزاری امور خارجە ۱۲ کشور عربی و اسلامی خواستار توقف حملات ایران شدند با تشدید تنشهای منطقەای در بیستمین روز خود، دوازده کشور عربی و اسلامی از جمهوری اسلامی ایران خواستند حملات عمدی خود با موشک‌های بالستیک و پهپاد را علیه کشورهای همسایه متوقف کند. این موضع در بیانیه مشترکی اعلام شد که شامگاه چهارشنبه در ریاض و پس از نشست وزیران امور خارجه ترکیه، جمهوری آذربایجان، پاکستان، عربستان سعودی، امارات، قطر، بحرین، مصر، اردن، کویت، لبنان و سوریه صادر شد. خبرگزاری رسمی عربستان روز پنج‌شنبه این خبر را منتشر کرد. شرکت‌کنندگان در این نشست حملات ایران علیه کشورهای شورای همکاری خلیج ، اردن، جمهوری آذربایجان و ترکیه را بررسی کردند و این حملات را محکوم کردند. آنها اعلام کردند این حملات مناطق مسکونی و زیرساخت‌های غیرنظامی از جمله تأسیسات نفتی، ایستگاه‌های آب‌شیرین‌کن، فرودگاه‌ها، ساختمان‌های مسکونی و اماکن دیپلماتیک را هدف قرار داده است. وزاری امور خارجە این دوازدە کسور، تأکید کردند این اقدامات تحت هیچ بهانه‌ای و در هیچ شرایطی قابل توجیه نیست و بر حق کشورها برای دفاع از خود بر اساس ماده ۵۱ منشور سازمان ملل متحد تأکید کردند. آنها از ایران خواستند فوراً حملات خود را متوقف کردە و به حقوق بین‌الملل، حقوق بین‌الملل بشردوستانه و اصول حسن همجواری احترام بگذارد. این اقدامات به عنوان گامی اولیه برای پایان دادن به تنش‌ها، تحقق امنیت و ثبات در منطقه و فعال‌سازی مسیر دیپلماسی برای حل بحران‌ها مطرح شد. آنها تأکید کردند آینده روابط با ایران به میزان پایبندی این کشور به احترام به حاکمیت دولت‌ها، عدم مداخله در امور داخلی آنها، عدم تعرض به حاکمیت و تمامیت ارضی آنها و عدم استفاده از توانمندی‌های نظامی برای تهدید کشورهای منطقه بستگی دارد. آنها همچنین بر ضرورت پایبندی ایران به اجرای قطعنامه ۲۸۱۷ شورای امنیت سازمان ملل متحد مصوب سال ۲۰۲۶ تأکید کردند و خواستار توقف فوری تمامی حملات و خودداری از هرگونه اقدام تحریک‌آمیز یا تهدید علیه کشورهای همسایه شدند. در ادامه بر لزوم توقف حمایت، تأمین مالی و تسلیح گروه‌های شبه‌نظامی وابسته در کشورهای عربی تأکید شد و از ایران خواسته شد از هرگونه اقدام یا تهدیدی که منجر به بستن یا اخلال در مسیرهای کشتیرانی بین‌المللی در تنگه هرمز یا تهدید امنیت دریایی در باب‌المندب شود خودداری کند. قطعنامه ۲۸۱۷ شورای امنیت در یازدهم مارس سال جاری تصویب شد و حملات ایران به کشورهای همسایه را محکوم کرده و از تهران خواسته است فوراً تمامی تهدیدهایی را که امنیت منطقه‌ای و بین‌المللی از جمله امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز را تحت تأثیر قرار می‌دهد متوقف کند. شرکت‌کنندگان بر حمایت از امنیت، ثبات و تمامیت ارضی لبنان، تقویت حاکمیت دولت لبنان بر سراسر خاک این کشور و حمایت از تصمیم دولت لبنان برای انحصار سلاح در دست دولت تأکید کردند. در پایان، شرکت‌کنندگان بر ادامه رایزنی و هماهنگی و اتخاذ اقدامات و تدابیر لازم برای حفاظت از امنیت، ثبات و حاکمیت خود و توقف حملات ایران به خاک خود تأکید کردند. ٠٠ : ٩ پنجشنبە ١٩ مارس جوزف کنت در مصاحبه با تاکر کارلسون میگوید جنگ با ایران به تحریک اسرائیل آغاز شد جوزف کنت، مقام ارشد سابق امنیتی دولت ترامپ که به تازگی در اعتراض به سیاست‌های جنگ با ایران استعفا داده است، در یک مصاحبه مفصل و جنجالی با تاکر کارلسون، اطلاعات تازه‌ای را درباره پشت‌پرده تصمیم‌گیری‌های کاخ سفید و سرنوشت چارلی کرک، مشاور ترور شده رئیس‌جمهور، ارائه داده است. کنت که ریاست مرکز ملی مقابله با تروریسم (NCTC) را بر عهده داشت، با رد قاطع ادعای تهدید هسته‌ای ایران، گفت: آن‌ها سه هفته پیش که این درگیری شروع شد، به بمب هسته‌ای نزدیک نبودند و در ماه ژوئن هم نبودند. او با اشاره به فتوای رهبر جمهوری اسلامی ایران در سال ۲۰۰۴ علیه تولید سلاح هسته‌ای، تأکید کرد که دولت ایران همچنان به این فتوا پابند بوده و ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا نشان می‌داد ایران حداقل دو سال تا تبدیل شدن به یک تهدید هسته‌ای فاصله دارد. مهم‌ترین بخش اظهارات کنت به نقش تعیین‌کننده اسرائیل در شروع جنگ اختصاص دارد. او با قاطعیت اعلام کرد: اسرائیلی‌ها بودند که تصمیم به این اقدام گرفتند. ما می‌دانستیم که این کار مجموعه‌ای از رویدادها را رقم خواهد زد، به این معنی که ایران تلافی خواهد کرد. کنت مدعی شد که بنیامین نتانیاهو و دیگر مقامات اسرائیلی شخصاً با ترامپ لابی کرده و اغلب اطلاعاتی را ارائه می‌دادند که سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا قادر به تأیید آن نبودند. او این اقدام را کارزار اطلاعات نادرست توصیف کرد و آن را به تاکتیک‌های منتهی به جنگ عراق تشبیه نمود. کنت در بخش دیگری از این مصاحبه، برای اولین بار جزئیاتی را از آخرین دیدار خود با چارلی کرک فاش کرد. در این بارە او گفت آخرین بار کرک را در خرداد ماه در کاخ سفید دیده است. به گفته کنت، کرک در آن دیدار مستقیم به او گفته بود: جو، ما را از وارد شدن به یک جنگ با ایران بازدار. کنت تأکید کرد که کرک یکی از نزدیک‌ترین مشاوران رئیس‌جمهور بود که به وضوح علیه جنگ با ایران صحبت می‌کرد و خواستار تجدیدنظر در رابطه با اسرائیل شده بود. کنت با اشاره به ترور ناگهانی و عمومی کرک، از ممنوعیت پیگیری سوالات درباره این ترور ابراز تأسف کرد. او مدعی شد که تحقیقات مرکز ملی مقابله با تروریسم که خود نیز در آن مشارکت داشته، متوقف شده است. او گفت: ما از ادامه تحقیقات منع شدیم. در این بارە، سوالات بی‌پاسخی وجود دارند. کنت همچنین به پیامک‌های منتشر شده اشاره کرد که نشان می‌دهد چارلی کرک تحت فشار شدید حامیان مالی اسرائیل قرار داشته است. این مقام سابق امنیتی همچنین فاش کرد که در جریان تصمیم‌گیری برای تشدید جنگ با ایران، دسترسی بسیاری از مشاوران ارشد به رئیس‌جمهور ترامپ محدود شده بود. او گفت: بخش قابل توجهی از تصمیم‌گیرندگان کلیدی اجازه نیافتند که نظر خود را به رئیس‌جمهور ابراز کنند. به گفته او، بحث‌های نهایی پشت درهای بسته انجام شد و فرصتی برای مخالفت یا ارائه دیدگاه‌های متفاوت وجود نداشت. کنت در پاسخ به این سوال که به جای جنگ چه باید کرد، پیشنهاد داد که ترامپ می‌بایست یک کانال ارتباطی پشتی با ایران ایجاد می‌کرد و به اسرائیل اجازه می‌داد تا جنگ را خودش به پیش ببرد. او تأکید کرد: حمایت از اسرائیل ایرادی ندارد، اما ما باید تعیین کنیم که این حمایت چگونه استفاده شود. ما باید شرایط استفاده از تسلیحات آمریکایی را دیکته کنیم. این مصاحبه در حالی منتشر می‌شود که رسانه‌های آمریکایی از آغاز تحقیقات FBI علیه کنت به اتهام افشای اطلاعات طبقه‌بندی شده خبر داده‌اند. ۴۵: ٧ پنجشنبە ١٩ مارس پس از حملە ایران به تأسیسات گازی، ویتکوف در حال ترتیب تماس میان ترامپ و امیر قطر است در بیستمین روز از آغاز جنگ در خاورمیانە، گزارشی از وب‌سایت اکسیوس نشان می‌دهد کە ستیو ویتکوف، فرستاده واشنگتن، در حال ترتیب دادن تماسی میان دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، و شیخ تمیم بن حمد، امیر قطر، پس از حملات ایران به یک تأسیسات گازی در قطر برآمدە است. پس از آن‌که روز گذشتە، تأسیسات گاز طبیعی ایران در عسلویە هدف حمله اسرائیل قرار گرفت، این کشور به تأسیسات گازی در منطقه راس لفان قطر حمله کرد. شرکت قطر انرژی روز چهارشنبه اعلام کرد در پی حملات موشکی ایران به راس لفان، خسارات محدودی وارد شده است. این شرکت روز پنج‌شنبه تأیید کرد همه آتش‌سوزی‌ها در این منطقه مهار شده‌اند. بر اساس گفته یک منبع آگاه به اکسیوس، پس از حمله موشکی ایران، مقام‌های قطری با ویتکوف، فرماندهی مرکزی ایالات متحده و دیگر مقام‌های ارشد دولت ترامپ تماس گرفتند و خواستار اطلاع از این موضوع شدند که آیا ایالات متحده از پیش، نبست بە حمله اسرائیل آگاه بوده است یا نه. این منبع همچنین افزود ویتکوف چندین تماس را با مقام‌های قطری برقرار کرده است تا زمینه برقراری یک تماس فوری میان ترامپ و امیر قطر را فراهم کند. ترامپ روز چهارشنبه نیز گفت اسرائیل حملات بیشتری را به تأسیسات اصلی گاز طبیعی ایران انجام نخواهد داد. این اظهارات چند ساعت پس از موافقت ترامپ با حمله اسرائیل به این تأسیسات مطرح شد. این حمله به عنوان یک تشدید خطرناک در جنگ ارزیابی شده است. حمله به میدان گازی پارس جنوبی نخستین حمله اسرائیل به تأسیسات گاز طبیعی ایران به شمار می‌رود. این تأسیسات برای اقتصاد ایران اهمیت اساسی دارند. مقام‌های اسرائیلی و آمریکایی به اکسیوس گفته‌اند این حمله با هماهنگی کاخ سفید انجام شده و تأیید آن را نیز دریافت کرده است. ترامپ حدود یک ساعت پس از حمله موشکی ایران به تأسیسات گازی قطر اعلام کرد اسرائیل در واکنش به تحولات منطقه این حمله را به میدان گازی ایران انجام داده است. رئیس‌جمهور آمریکا گفت ایالات متحده از این حمله مشخص اطلاع نداشته است. او تأکید کرد قطر در این عملیات دخالتی نداشته و از آن آگاهی قبلی نداشته است. مقام‌های آمریکایی و اسرائیلی به اکسیوس گفته‌اند این اظهارات دقیق نیست. آن‌ها اعلام کردند رئیس‌جمهور آمریکا از حمله اسرائیل آگاه بوده است، هرچند قطر از آن اطلاع قبلی نداشته است. به نوشته اکسیوس، بنیامین نتانیاهو و ترامپ درباره این حمله هماهنگی داشته‌اند. هدف از این اقدام، بازداشتن ایران از ادامه اختلال در عرضه نفت از طریق تنگه هرمز عنوان شده است. ترامپ اعلام کرد اسرائیل حمله دیگری به میدان پارس جنوبی انجام نخواهد داد، مگر آن‌که ایران بار دیگر قطر را هدف قرار دهد. او همچنین هشدار داد در صورت حمله مجدد ایران به قطر، ایالات متحده می‌تواند کل میدان گازی پارس جنوبی را با شدتی بی‌سابقه هدف قرار دهد. ترامپ تأکید کرد تمایلی به اتخاذ اقداماتی با پیامدهای بلندمدت برای آینده ایران ندارد. او افزود در صورت هدف قرار گرفتن دوباره خط لوله گاز طبیعی مایع قطر، در اتخاذ اقدامات لازم تردید نخواهد کرد. ٠٠ : ١٣ چهار شنبە ١٨ مارس در حمله به سایت‌های نزدیک به تنگه هرمز، آمریکا از بمب‌های سنگرشکن استفاده کرده است. در نوزدهمین روز از آغاز حملات اسرائیل و آمریکا به مراکز نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران، ارتش آمریکا اعلام کرد در حمله امروز خود بە استحکامات موشکی ایران در کنارەهای نزدیک بە تنگە هرمز از بمب‌های سنگرشکن استفاده کرده است. در این باره، فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM) اعلام کرد چندین بمب نفوذگر، با وزن تقریبی ۲۳۰۰ کیلوگرم در این حملات با موفقیت به‌کار گرفته شده‌اند. در این بارە، گزارش‌ها حاکی از آن است کە مدل مورد استفاده GBU-72 بوده است که به‌طور خاص برای نفوذ به لایه‌های بتن مسلح و خاک متراکم پیش از انفجار طراحی شده است. بمب GBU-72 مورد استفاده در این حمله از پیشرفته‌ترین بمب‌ها در نوع خود به‌شمار می‌رود. این بمب از سامانه هدایت ماهواره‌ای بهره می‌برد و از نظر توانایی مقاومت در برابر امواج ضربه‌ای در حین نفوذ، نسبت به مدل‌های قدیمی‌تر مانند GBU-28 برتری دارد و امکان هدف قرار دادن سایت‌های موشکی مستحکم را فراهم می‌کند. کلاهک این سلاح حاوی مواد منفجره پرقدرت است که در پوششی فولادی و بسیار سخت قرار گرفته و برای نفوذ به بتن بدون تغییر شکل یا انفجار زودهنگام طراحی شده است. این بمب‌ها برای هدف قرار دادن اهداف با ارزش بالا که در اعماق زمین دفن شده‌اند، از جمله پناهگاه‌های نظامی زیرزمینی، کارخانه‌های موشک، تأسیسات ذخیره‌سازی کلاهک در تونل‌های کوهستانی و آشیانه‌های بتنی هواپیما، به‌کار می‌روند. همچنین از آن‌ها برای هدف قرار دادن تأسیسات هسته‌ای استفاده می‌شود که معمولاً در عمق زیاد ساخته می‌شوند تا از حملات هوایی متعارف در امان باشند. با توجه به وزن و ابعاد، این بمب به هواپیماهایی با قابلیت‌های خاص نیاز دارد. از جمله این حامل‌ها می‌توان به جنگنده F-15E، بمب‌افکن B-1B و بمب‌افکن B-21 اشاره کرد. بر اساس گزارش‌های منتشرشده، توسعه این بمب پاسخی به روند ساخت تأسیسات زیرزمینی مستحکم و سایت‌های موشکی در دل کوه‌ها در کشورهایی مانند ایران بوده است. ۱۴: ١٢ چهار شنبە ١٨ مارس روسیه به گزارش حمایت از ایران با تصاویر و فناوری پهپادی واکنش نشان داد در میانە تنشهای شدت گرفتە ایران با ائتلاف آمریکا و اسرائیل، کرملین روز چهارشنبه گزارش منتشرشده در روزنامه آمریکایی وال‌استریت ژورنال را مبنی بر حمایت روسیه از ایران از طریق ارسال تصاویر ماهواره‌ای و فناوری‌های مرتبط با پهپاد تکذیب کرد. در این رابطە، دیمیتری پسکوف، سخنگوی کرملین، اعلام کرد گزارش این روزنامه درباره ارسال تصاویر ماهواره‌ای و فناوری پهپادهای پیشرفته از سوی روسیه به ایران، نادرست است. وال‌استریت ژورنال روز سه‌شنبه به نقل از منابع آگاه گزارش داده بود که روسیه همکاری نظامی خود را با ایران از طریق ارسال اطلاعات اطلاعاتی و تصاویر ماهواره‌ای گسترش داده و فناوری‌های پیشرفته پهپادی در اختیار تهران قرار داده است که به گفته این منابع، در هدف‌گیری نیروهای آمریکایی در منطقه به کار می‌روند. در این گزارش همچنین آمده بود که روسیه اطلاعاتی را درباره موقعیت نیروهای آمریکایی در خاورمیانه و همچنین موقعیت دیگر متحدان منطقه‌ای واشنگتن در اختیار ایران قرار داده است. بر اساس این گزارش، فناوری‌های پهپادی منتقل‌شده از سوی مسکو به تهران شامل اجزای توسعه‌یافته برای پهپادهای شاهد، ساخت ایران بوده است که با هدف بهبود هدایت و افزایش دقت هدف‌گیری ارائه شده‌اند. همچنین در گزارش آمده بود که روسیه، با تکیه بر تجربه گسترده خود در استفاده از پهپادها در جنگ اوکراین، به ایران درباره تعداد پهپادهای مورد استفاده در عملیات و ارتفاع مناسب برای اجرای حملات مشاوره داده است. چند روز پیش نیز روزنامه آمریکایی واشنگتن پست گزارش داده بود که روسیه از زمان آغاز جنگ، اطلاعاتی را درباره موقعیت اهداف نظامی آمریکا، از جمله کشتی‌های جنگی و هواپیماها، در اختیار ایران قرار داده است. در مقابل، ستیو ویتکوف، نماینده آمریکا، اعلام کرده است که روسیه به دولت دونالد ترامپ اطمینان داده است کە هیچ‌گونه اطلاعاتی را در این خصوص به ایران منتقل نمی‌کند. با این حال، دونالد ترامپ گفته است که معتقد است مسکو کمکهای محدودی را به تهران ارائه دهد و این کمک را مشابه حمایت آمریکا از ارتش اوکراین دانسته است. ٣٠ : ١١ چهار شنبە ١٨ مارس آیا حذف لاریجانی برای فروپاشی جمهوری اسلامی کافی است؟ در پی موجی از حملات هدفمند که طی هفته‌های اخیر به کشته شدن شماری از مقام‌های ارشد نظامی و سیاسی جمهوری اسلامی انجامیدە است، ساختار رهبری این کشور با یکی از جدی‌ترین فشارهای خود در سال‌های اخیر روبه‌رو شده است. این حملات، که به زنجیره فرماندهی و تصمیم‌گیری ضربه زده‌اند، پرسش‌هایی درباره میزان تاب‌آوری این ساختار در برابر حذف چهره‌های کلیدی مطرح کرده‌اند. جمهوری اسلامی روز گذشتە تأیید کرد که علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، در حمله شبانه اسرائیل کشته شده است. این رخداد یکی از مهم‌ترین چهره‌های ساختار قدرت را حذف کرده و پرسش‌هایی درباره ثبات سیاسی این نظام مطرح کرده است. لاریجانی از معدود مقاماتی بود که تا زمان کشتەشدن از حملات آمریکا و اسرائیل جان سالم به در برده بود. پس از کشته شدن علی خامنه‌ای در ۲۸ فوریه، او به چهره‌ای محوری در ساختار تصمیم‌گیری تبدیل شد و از نگاه بسیاری نقش رهبر عملی جمهوری اسلامی را ایفا می‌کرد. در این بارە، جاناتان شانزر بر این باور است کە خامنه‌ای لاریجانی را فردی می‌دانست که می‌تواند مسیر جمهوری اسلامی را ادامه دهد. به گفته او، حذف چنین شخصیتی روند تداوم قدرت را با اختلال روبه‌رو کرده است. لاریجانی از خانواده‌ای بانفوذ برخاسته بود و در مدیریت مهم‌ترین پرونده‌های کشور نقش داشت. او مسئول پیگیری مذاکرات هسته‌ای با آمریکا بود و به نقش داشتن در سرکوب اعتراضات نیز متهم شده بود. او پیش‌تر عضو سپاه پاسداران و مذاکره‌کننده ارشد هسته‌ای بود. لاریجانی همچنین ریاست مجلس را بر عهده داشت و در روند توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ از چهره‌های تأثیرگذار به شمار می‌رفت. او در سال‌های اخیر دوباره به دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی بازگشتە و پس از جنگ ۱۲ روزه، نقش مهمی در هماهنگی سیاست‌های امنیتی و نظامی ایفا کرد، مأموریت‌هایی رابرای حل مسالە هستەای در عمان و روسیه نیز بر عهده داشت. برخی مقام‌های اسرائیلی او را به نقش داشتن در طراحی عملیات‌هایی علیه این کشور متهم کرده‌اند. از جمله، اسحاق هرتزوگ مدعی شده بود لاریجانی در برنامه‌ریزی جنگ ۲۰۰۶ لبنان نقش داشته است. اکنون این پرسش مطرح است که حذف لاریجانی چه تأثیری بر توان جمهوری اسلامی در مدیریت جنگ و حفظ انسجام داخلی خواهد داشت. کشته شدن ده‌ها مقام ارشد در هفته‌های اخیر، زنجیره فرماندهی را تحت فشار قرار داده است. برخی تحلیلگران معتقدند این حملات با هدف تضعیف ساختار فرماندهی انجام می‌شود. به گفته میر بن‌شبات، این روند می‌تواند به یک بحران بی‌سابقه در ساختار حاکمیت ایران منجر شود. با این حال، تجربه نشان داده است که حذف رهبران ارشد لزوماً به فروپاشی فوری منجر نمی‌شود. تفاوت در مورد ایران به وضعیت داخلی و سطح نارضایتی اجتماعی بازمی‌گردد. برخی ارزیابی‌ها نشان می‌دهد اسرائیل به تحریک اعتراضات داخلی امید دارد. در همین راستا، بنیامین نتانیاهو از مردم ایران خواسته است در مناسبت‌هایی مانند چهارشنبه‌سوری به خیابان‌ها بیایند. بە نظر می رسد حذف لاریجانی می‌تواند معادلات درونی جمهوری اسلامی را تغییر دهد، اما میزان تأثیر آن بر آینده این نظام همچنان نامشخص است و به تحولات بعدی بستگی دارد. ١٠ : ١٠ چهار شنبە ١٨ مارس جنگ ایران ناتو را در آستانه یک شکاف راهبردی قرار داده است با افزایش تنش میان آمریکا، اسرائیل و ایران و مسدود شدن شاهراە حیاتی انتقال انرژی در تنگە هرمز، نشانه‌هایی از اختلاف در میان اعضای ناتو آشکار شده است. این اختلاف‌ها می‌تواند انسجام این ائتلاف نظامی را با چالش مواجه کند. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، از متحدان خود، به‌ویژه اعضای ناتو خواسته است در اقدام نظامی علیه ایران مشارکت کنند. با این وجود، کشورهای اروپایی تاکنون واکنشی محتاطانه در این بارە از خود نشان داده‌ و تعهد روشنی ارائه نکرده‌اند. این وضعیت شکاف میان آمریکا و برخی شرکای اروپایی را برجسته‌تر کرده است. ترامپ پیش‌تر نیز از عملکرد ناتو انتقاد کرده و گفته است برخی اعضا از چتر امنیتی آمریکا بهره می‌برند، بدون آنکه سهم متناسبی در هزینه‌های دفاعی داشته باشند. بر اساس تعهدات ناتو، اعضا باید دست‌کم دو درصد از تولید ناخالص داخلی خود را به بخش دفاع اختصاص دهند. به گفته ترامپ، همه کشورها به این تعهد پایبند نیستند. اختلاف بر سر مشارکت در یک جنگ احتمالی می‌تواند شکاف‌های موجود را عمیق‌تر کند. برخی تحلیلگران هشدار می‌دهند که ناتوانی در دستیابی به اجماع، اعتبار بازدارندگی ناتو را تضعیف می‌کند. در مجموع، جنگ احتمالی ایران می‌تواند هم موازنه‌های منطقه‌ای را تغییر دهد و هم انسجام درونی ناتو را به چالش بکشد. نتیجه این روند، نقش آینده این ائتلاف در نظام بین‌الملل را تعیین خواهد کرد ناتو در سال ۱۹۴۹ تأسیس شد و اکنون ۳۲ عضو دارد. این ائتلاف یکی از مهم‌ترین پیمان‌های نظامی جهان به شمار می‌رود. ماده ۵ این پیمان تصریح می‌کند که حمله به یک عضو، حمله به همه اعضاست. با این حال، تصمیم‌گیری در ناتو بر پایه اجماع کامل انجام می‌شود و مخالفت حتی یک کشور می‌تواند مانع اقدام مشترک شود. ١٠ : ٩ چهار شنبە ١٨ مارس حملات موشکی و پهپادی روز چهارشنبه چهار کشور حوزە خلیج فارس را هدف قرار داد در حالی که درگیری میان اسرائیل و ایالات متحده از یک سو و ایران از سوی دیگر وارد نوزدهمین روز خود شده است، عربستان سعودی، قطر، امارات متحده عربی و کویت اوایل روز چهارشنبه اعلام کردند که هدف حملات موشکی و پهپادی از سوی ایران قرار گرفته‌اند. ایران این حملات را بخشی از پاسخ خود به آنچه تجاوز مداوم ایالات متحده و اسرائیل از ۲۸ فوریه توصیف می‌کند، عنوان کرده است. در این بارە، وزارت دفاع عربستان سعودی اعلام کرد که ۹ پهپاد را در استان شرقی رهگیری و منهدم کرده و همچنین یک پهپاد دیگر را هنگام نزدیک شدن به محله دیپلماتیک ریاض سرنگون کرده است. این وزارتخانه همچنین از رهگیری یک موشک بالستیک به‌سوی استان الخرج خبر داد و اعلام کرد بقایای آن در نزدیکی پایگاه هوایی شاهزاده سلطان سقوط کرده و خسارتی در پی نداشته است. در قطر، وزارت دفاع اعلام کرد نیروهای مسلح یک حمله موشکی را رهگیری کرده‌اند. جزئیات بیشتری در این بارە منتشر نشدە است. امارات متحده عربی نیز اعلام کرد سامانه‌های پدافند هوایی این کشور سه حمله موشکی و پهپادی را رهگیری کرده‌اند و صداهای شنیده‌شده در مناطق مختلف ناشی از این عملیات بوده است. در کویت، ارتش اعلام نمود کە پدافند هوایی در حال مقابله با حملات صورت گرفتە از سوی ایران بودە و خبرگزاری رسمی به نقل از سخنگوی گارد ملی گزارش داد هفت پهپاد در سحرگاه سرنگون شده‌اند. وزارت کشور بحرین نیز از به صدا درآمدن آژیر حمله هوایی خبر داد و از ساکنان خواست به پناهگاه‌ها مراجعه کنند. از ۲۸ فوریه، ایران حملاتی را علیه آنچه پایگاه‌ها و منافع آمریکا در شش کشور شورای همکاری خلیج فارس و اردن می‌نامد آغاز کرده است. برخی از این حملات به کشته و زخمی شدن غیرنظامیان و خسارت به اموال منجر شده و با محکومیت این کشورها همراه بوده است. ٢٠ : ٨ چهار شنبە ١٨ مارس در نوزدهمین روز از آغاز حملات، اسرائیل نبرد را به قلب تهران می‌برد گزارش‌های منتشرشدە از تشدید بی‌سابقه استراتژی کشاندن نبرد علیە رهبران جمهوری اسلامی ایران علیه ایران خبر می‌دهند. در این استراتژی، هدف قرار دادن رهبران و مقامات امنیتی در مخفیگاه‌هایشان در تهران، با هدف تضعیف ساختار حکومت از درون،در دستور کار قرار گرفتە است. وال‌استریت ژورنال گزارش داد علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، تنها چند روز پس از حضور عمومی‌اش در پایتخت، در حمله‌ای که محل مخفی دیدار او با مقامات را هدف قرار داد، کشته شد. این روزنامه همچنین از کشته شدن غلامرضا سلیمانی، فرمانده بسیج، در عملیاتی جداگانه خبر داد؛ عملیاتی که پس از شناسایی او در مکانی موقت در حومه تهران انجام شد. به نوشته این روزنامه، اسرائیل یک کارزار سیستماتیک را اجرا می‌کند که با هدف قرار دادن مراکز فرماندهی آغاز می‌شود، سپس نیروهای امنیتی را به استقرار مجدد در مکان‌های جایگزین وادار می‌کند و در ادامه، با بهره‌گیری از رخنه‌های اطلاعاتی و داده‌های دریافتی از شهروندان، آن‌ها را تعقیب و هدف قرار می‌دهد. این گزارش می‌افزاید اسرائیل هزاران قطعە موشک و بمب را بر اهداف مرتبط با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروهای امنیتی داخلی فروریخته است که به کشته و زخمی شدن شمار زیادی از آنان انجامیده و سردرگمی گسترده‌ای را در دستگاه امنیتی ایجاد کرده است. این عملیات گسترش یافته و هدف قرار دادن ایست‌های بازرسی و واحدهای میدانی با استفاده از پهپادها را نیز در بر گرفته است کە تلاشی برای تضعیف کنترل امنیتی و اخلال در سامانه فرماندهی و کنترل بە شمار می رود. در حمله اولیه ارتش اسرائیل و آمریکا در ساعات اولیه ۲۸ فوریه، شماری از مقامات ارشد ایرانی در حملات هدفمند که بالاترین سطوح سیاسی و نظامی را هدف قرار داد، کشته شدند. فهرست کشته‌شدگان شامل موارد زیر است: علی خامنه‌ای، ۸۶ ساله، رهبر ایران که در حمله هوایی به محل اقامتش در تهران، همراه با چند نفر از اعضای خانواده‌اش، در آنچه مرگبارترین حمله در تاریخ جمهوری اسلامی توصیف شد، کشته شد. عبدالرحیم موسوی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح. عزیز نصیرزاده، وزیر دفاع و فرمانده سابق نیروی هوایی. محمد پاکپور، فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. علی شمخانی، ۷۰ ساله، مشاور امنیت ملی رهبر و یکی از معماران اصلی مذاکرات هسته‌ای. محمد شیرازی، رئیس دفتر نظامی رهبر. حسین جبل عاملیان، رئیس سازمان نوآوری و تحقیقات دفاعی. رضا مظفری‌نیا، از فرماندهان سابق همین سازمان. صالح اسدی، رئیس اطلاعات قرارگاه خاتم الانبیا. با ورود جنگ به هفته سوم، عملیات وارد مرحله‌ای دقیق‌تر شد و مراکز فرماندهی امنیتی و سیاسی باقی‌مانده را هدف قرار داد. به گفته مقامات اسرائیلی، این حملات بخشی از استراتژی قرار دادن راس را با هدف فروپاشی ساختار رژیم ایران از طریق حذف رهبران آن مد نظر قرار دادە است. با این حال، وال‌استریت ژورنال به نقل از کارشناسان نوشت سرنگونی رژیم از طریق نیروی هوایی همچنان مسئله‌ای پیچیده است و هشدار داد بقای رژیم می‌تواند آن را در آینده تندروتر و خطرناک‌تر کند. ٣٠ : ٧ سەشنبە١٧ مارس یک کشته در امارات، آتش‌سوزی در قطر، رهگیری حملات در عربستان و کویت در پی موجی از حملات موشکی و پهپادی در منطقه در صبح سه‌شنبه، هجدهمین روز تنشهای گستردە در خاورمیانە، یک نفر در امارات متحده عربی کشته شد، آتش‌سوزی‌هایی در امارات و قطر رخ داد و عربستان سعودی و کویت از رهگیری این حملات خبر دادند. در امارات، دفتر رسانه‌ای دولت فجیره اعلام کرد آتش‌سوزی در منطقه صنایع نفتی این امارت بر اثر حمله پهپادی رخ داده و نیروهای دفاع مدنی آن را مهار کرده‌اند. این نهاد تأکید کرد در این حادثه هیچ‌گونه تلفات جانی گزارش نشده است. وزارت دفاع امارات نیز اعلام کرد سامانه‌های پدافندی این کشور حملات موشکی و پهپادی از سوی ایران را رهگیری کرده‌اند. در ابوظبی، مقامات گزارش دادند سقوط بقایای یک موشک بالستیک در منطقه بنی‌یاس، پس از رهگیری توسط پدافند هوایی، به کشته شدن یک تبعه پاکستانی انجامیده است. در عربستان سعودی، وزارت دفاع در چند بیانیه جداگانه اعلام کرد نیروهای این کشور ۱۴ پهپاد را که بامداد سه‌شنبه منطقه شرقی را هدف قرار داده بودند، رهگیری و منهدم کرده‌اند. ارتش کویت نیز در بیانیه‌ای اعلام کرد حملات موشکی و پهپادی به این کشور رهگیری شده است، بدون آن‌که جزئیات بیشتری ارائه کند. در قطر، وزارت کشور اعلام کرد سقوط بقایای یک موشک رهگیری‌شده باعث وقوع آتش‌سوزی محدودی در یک منطقه صنعتی شده است. این وزارتخانه افزود این حادثه تلفات جانی نداشته و نیروهای دفاع مدنی در حال مهار آن هستند. این تحولات در حالی رخ می‌دهد که از ۲۸ فوریه و پس از آغاز درگیری‌ها میان ایران از یک سو و آمریکا و اسرائیل از سوی دیگر، دامنه حملات در سطح منطقه گسترش یافته است. ایران اعلام کرده اهداف آن پایگاه‌ها و منافع آمریکا در منطقه است، اما این حملات در مواردی به تلفات انسانی و خسارت به زیرساخت‌های غیرنظامی، از جمله فرودگاه‌ها، بنادر و تأسیسات مختلف، منجر شده است. ٠٠ : ٧ سەشنبە١٧ مارس کشورهای خلیج فارس خواستار مهار کامل ایران هستند در هجدهمین روز از آغاز جنگ، سه منبع در کشورهای عربی خلیج فارس به رویترز گفتند این کشورها از آمریکا نخواسته‌اند وارد جنگ با ایران شود، اما اکنون بسیاری از آن‌ها تأکید دارند واشنگتن نباید به‌گونه‌ای عمل کند که جمهوری اسلامی ایران همچنان قادر به تهدید شریان حیاتی نفتی خلیج فارس و اقتصادهای وابسته به آن باقی بماند. این منابع، همراه با پنج دیپلمات غربی و عرب، اعلام کردند ایالات متحده همزمان در حال فشار بر کشورهای خلیج فارس است تا به جنگ مشترک آمریکا و اسرائیل بپیوندند. به گفته سه منبع، دونالد ترامپ در تلاش است با نمایش حمایت منطقه‌ای از این عملیات، هم مشروعیت بین‌المللی آن را تقویت کند و هم پشتیبانی داخلی را افزایش دهد. عبدالعزیز صقر، رئیس مرکز پژوهش‌های خلیج فارس در عربستان سعودی، گفت در سراسر منطقه این باور شکل گرفته است که ایران با اقدامات اخیر خود از تمامی خطوط قرمز کشورهای خلیج فارس عبور کرده است. او افزود در ابتدا کشورهای منطقه از ایران دفاع می‌کردند و با جنگ مخالف بودند، اما پس از آنکه حملات ایران متوجه آن‌ها شد، این کشور به‌عنوان دشمن تلقی شد و دیگر نمی‌توان آن را به شکل دیگری توصیف کرد. حملات اخیر ایران نگرانی کشورهای خلیج فارس را تشدید کرده است. این کشورها معتقدند باقی ماندن هرگونه توان تهاجمی قابل توجه یا ظرفیت تولید تسلیحات در اختیار ایران، می‌تواند این کشور را جسورتر کند تا در زمان افزایش تنش‌ها، شریان انرژی منطقه را به گروگان بگیرد. با ورود جنگ به هفته سوم و تشدید حملات هوایی آمریکا و اسرائیل، همزمان با حملات ایران به پایگاه‌های آمریکایی و اهداف غیرنظامی در سراسر خلیج فارس، یکی از منابع منطقه‌ای گفت فضای حاکم بر رهبران منطقه روشن است و آن‌ها خواستار تضعیف اساسی توان نظامی ایران هستند. این منبع هشدار داد در غیر این صورت، منطقه با تهدیدی دائمی روبه‌رو خواهد بود. او افزود اگر ایران به‌طور جدی تضعیف نشود، همچنان قادر خواهد بود منطقه را در وضعیت گروگان‌گیری نگه دارد.

  • آیا ژاپن به سوی نظامی‌گری حرکت می‌کند؟

    تصور کنید کشوری که برای دهه‌ها هزینه‌های نظامی خود را کمتر از یک درصد تولید ملی نگه داشته بود و به عنوان نماد صلح‌طلبی پس از جنگ جهانی دوم شناخته می‌شد، اکنون به یکی از بزرگ‌ترین دارندگان بودجه دفاعی در جهان تبدیل شده است. این کشور در حال خرید موشک‌های دوربرد از آمریکا، توسعه توانایی پاسخ نظامی متقابل و حتی بررسی تغییر قانون اساسی برای به رسمیت شناختن رسمی نیروهای دفاعی خود به عنوان یک ارتش ملی است. این تصویر، واقعیت امروز ژاپن در سال ۲۰۲۶ است. بودجه دفاعی این کشور به شکل چشمگیری افزایش یافته و به رکوردی تاریخی رسیده است. این افزایش بخشی از یک برنامه چندساله برای رساندن سهم هزینه‌های دفاعی به دو درصد تولید ملی است. با در نظر گرفتن هزینه‌های تکمیلی، ژاپن اکنون در میان کشورهای دارای بیشترین بودجه نظامی جهان قرار گرفته است. نقش رهبری سیاسی در تغییر مسیر نخست‌وزیر کنونی ژاپن که پس از پیروزی قاطع در انتخابات قدرت خود را تثبیت کرده است، این تغییرات را ادامه یک مسیر قدیمی اما با سرعتی بسیار بیشتر قلمداد می کند. او به‌صراحت از ضرورت به رسمیت شناختن نیروهای دفاعی در قانون اساسی سخن گفته و معتقد است این اقدام موجب افزایش کارآمدی و اعتماد به نفس این نیروها خواهد شد. در همین راستا، بحث درباره اصلاح یکی از مهم‌ترین مواد قانون اساسی آغاز شده است؛ تغییری که در صورت تحقق، می‌تواند یکی از مهم‌ترین تحولات سیاسی این کشور از پایان جنگ جهانی دوم باشد، هرچند هنوز نیازمند تأیید عمومی است. تهدیدهای امنیتی فزاینده این تغییرات بی‌دلیل نیست. ژاپن با تهدیدهای فزاینده‌ای روبه‌رو است. آزمایش‌های موشکی کره شمالی، فشارهای نظامی چین در منطقه و نزدیکی نظامی میان چین، روسیه و کره شمالی، همگی نگرانی‌های امنیتی این کشور را افزایش داده‌اند. همچنین اختلافات حل‌نشده با روسیه بر سر برخی جزایر و وابستگی شدید به واردات انرژی از خاورمیانه، حساسیت ژاپن را دوچندان کرده است. حتی بحث‌هایی درباره نقش محدود در تأمین امنیت مسیرهای انرژی نیز مطرح شده است که نشان‌دهنده فاصله گرفتن تدریجی از سیاست سنتی عدم مداخله است. پایان بی‌طرفی صرف اقتصادی ژاپن امروز دیگر یک قدرت صرفا اقتصادی و بی‌طرف نیست. این کشور در حال حرکت به سوی نوعی عادی‌سازی نظامی است، به این معنا که می‌خواهد در عین حفظ اصول صلح‌طلبانه، توان دفاعی خود را تقویت کند و امنیتش را تنها به اتحاد با آمریکا وابسته نسازد. سرمایه‌گذاری در فناوری‌های نوین مانند پهپاد، هوش مصنوعی و دفاع سایبری، بخشی از این رویکرد جدید است. با این حال، این روند لزوماً به معنای بازگشت به نظامی‌گری تهاجمی نیست. محدودیت‌های مهمی در این رابطە همچنان برقرارند. اصول غیرهسته‌ای پابرجاست، نیروهای دفاعی همچنان ماهیتی دفاعی دارند و افکار عمومی نسبت به هرگونه بازگشت به گذشته حساس است. با وجود افزایش حمایت از تقویت توان دفاعی، جامعه ژاپن همچنان نسبت به نظامی‌گری کلاسیک محتاط است. ریشه‌های تاریخی صلح‌طلبی برای درک بهتر این تحول، باید به گذشته بازگشت. پس از شکست در جنگ جهانی دوم، ژاپن قانون اساسی جدیدی تصویب کرد که جنگ را به‌عنوان ابزار حل اختلافات رد می‌کرد و داشتن نیروی نظامی تهاجمی را ممنوع می‌ساخت. این رویکرد، همراه با تمرکز بر توسعه اقتصادی، باعث شد ژاپن به یکی از بزرگ‌ترین اقتصادهای جهان تبدیل شود، در حالی که امنیت خود را عمدتاً به حمایت آمریکا واگذار کرده بود. تغییر شرایط جهانی اما شرایط جهانی تغییر کرده است. افزایش تنش‌ها در شرق آسیا، به‌ویژه با قدرت‌گیری چین و ادامه تهدیدهای کره شمالی، باعث شده است ژاپن به این نتیجه برسد که دیگر نمی‌تواند تنها به حمایت خارجی تکیه کند. در نتیجه، این کشور در حال گسترش همکاری‌های امنیتی با دیگر کشورها و تقویت توان دفاعی خود است. افزایش بودجه نظامی یکی از نشانه‌های روشن این تغییر است. این بودجه اکنون صرف توسعه تسلیحات پیشرفته، تقویت سامانه‌های دفاعی، گسترش توان دریایی و سرمایه‌گذاری در فناوری‌های نوین می‌شود. این اقدامات نشان می‌دهد ژاپن به دنبال ایجاد توازن جدیدی میان امنیت و صلح‌طلبی است. در داخل این کشور نیز تحولات مهمی در جریان است. رهبران سیاسی کنونی با قدرت بیشتری به دنبال اصلاحات هستند و از حمایت قابل توجهی در نهادهای قانون‌گذاری برخوردارند. در عین حال، افکار عمومی به‌تدریج در حال پذیرش تقویت توان دفاعی است، هرچند همچنان در مورد برخی مسائل حساس اختلاف نظر وجود دارد. آیا ژاپن نظامی‌گرا می‌شود؟ پاسخ به این پرسش که آیا ژاپن به سوی نظامی‌گری می‌رود، ساده نیست. آنچه دیده می‌شود بیشتر حرکت به سوی یک قدرت دفاعی فعال و عادی است، نه بازگشت به نظامی‌گری تهاجمی گذشته. ژاپن در تلاش است میان گذشته صلح‌طلبانه خود و واقعیت‌های امنیتی امروز تعادل برقرار کند. آینده این مسیر به میزان تهدیدهای منطقه‌ای و واکنش جامعه ژاپن بستگی دارد. اگر تنش‌ها افزایش یابد، احتمال تعمیق این تغییرات وجود دارد. اما اگر چارچوب‌های صلح‌طلبانه حفظ شود، ژاپن می‌تواند به الگویی از کشوری تبدیل شود که بدون کنار گذاشتن اصول خود، توان دفاعی‌اش را تقویت کرده است. هدف نهایی این کشور دستیابی به نوعی تعادل است که در آن صلح از طریق قدرت حفظ شود، نه از طریق ضعف.

  • آیا کشورهای شورای همکاری خلیج می‌توانند در جنگ جاری بیطرف باشند؟

    حملات اخیر ایران به تأسیسات گازی قطر و زیرساخت‌های نفتی عربستان، همراه با هدف‌گیری عمدی تأسیسات غیرنظامی از منظر کشورهای عربی، نگرانی‌ها را به سطح جدیدی رسانده است. در همین حال، گزارش‌ها حاکی از آن است که عربستان سعودی با در اختیار قرار دادن پایگاه هوایی ملک فهد به نیروهای آمریکایی، نشانه‌هایی از تغییر رویکرد خود در قبال این درگیری بروز داده است. در این میان هاکان فیدان نیز هشدار داده است که وضعیت کنونی می‌تواند به جنگی طولانی‌مدت تبدیل شود که کل منطقه را در بر گیرد. این تحولات، پرسش بنیادین درباره جایگاه واقعی کشورهای خلیج فارس در جنگ جاری را پیش کشیده است؛ آیا بی‌طرفی اعلامی آن‌ها همچنان پایدار است، یا اینکه این کشورها به نقطه‌ای رسیده‌اند که دیگر نه میان جنگ و صلح، بلکه میان اشکال مختلف درگیری انتخاب می‌کنند؟ بنابر گزارش آرنانیوز، هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه، پس از نشست منطقه‌ای ریاض اعلام کردە است که کشورهای خلیج فارس آخرین هشدارهای خود را به ایران صادر کرده‌اند. به گفته فیدان، این کشورها تأکید کرده‌اند که در صورت تداوم حملات ایران، به‌ویژه علیه زیرساخت‌های غیرنظامی و اقتصادی، ممکن است ناچار به اتخاذ اقدامات متقابل شوند.    از آغاز بحران، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس کوشیده‌اند خود را خارج از معادله جنگ تعریف کنند. روایت رسمی آن‌ها همواره بر این نکته استوار بوده است که نه نقشی در آغاز درگیری داشته‌اند و نه قصد ورود به آن را دارند. فیدان نیز در اظهارات خود بر این نکته تأکید کرده است که این کشورها از ابتدا اعلام کرده‌اند اجازه استفاده از حریم هوایی یا پایگاه‌های خود را برای حمله به ایران نخواهند داد. اما واقعیت میدانی روایت دیگری را رقم زده است. از یک سو، حضور گسترده نظامی آمریکا در خاک این کشورها نه‌تنها ادامه دارد، بلکه در برخی موارد افزایش یافته است. از سوی دیگر، رهگیری مشترک حملات و هماهنگی‌های امنیتی پیچیده نشان می‌دهد که این کشورها عملاً در معماری دفاعی جنگ ادغام شده‌اند. همزمان، شدت و دامنه حملات جمهوری اسلامی ایران، که بنابە تحلیل‌های امنیتی شامل شلیک صدها موشک و پهپاد علیه زیرساخت‌های حیاتی منطقه بوده است، کشورهای خلیج فارس را از موقعیت تماشاگر خارج کرده است. در چنین شرایطی، بی‌طرفی بیش از آنکه یک واقعیت ژئوپلیتیک باشد، به ابزاری دیپلماتیک برای مدیریت هزینه‌های سیاسی تبدیل شده است. با این حال، فاصله میان روایت و واقعیت، کشورهای خلیج فارس را در برابر یک پرسش راهبردی قرار داده است: با توجه به شکاف روزافزون میان بی‌طرفی اعلامی و مشارکت عملیاتی، مسیر پیش روی آن‌ها چه می‌تواند باشد؟ در ادامه، سه سناریوی محتمل بررسی می‌شوند که هر یک نشان‌دهنده سطح متفاوتی از درگیری و پیامدهای خاص خود هستند.   سناریوی اول: بی‌طرفی فعال؛ راهبردی ناپایدار در این سناریو، کشورهای عربی تلاش می‌کنند بدون ورود مستقیم به جنگ، صرفاً بر تقویت توان دفاعی و محکومیت سیاسی تکیه کنند. این رویکرد اما با یک تناقض بنیادین مواجه است: عدم تقارن میان تهدید و پاسخ. ایران هزینه‌های واقعی و ملموسی را بر این کشورها، از حمله بر بنادر و تأسیسات انرژی تا آسیب به جایگاه اقتصادی شهرهایی مانند دبی تحمیل می کند، در حالی که پاسخ کشورهای عربی عمدتاً در سطح بیانیه‌ها باقی مانده است. نشست اخیر ریاض که به گفته فیدان به صدور بیانیه‌ای مشترک در محکومیت حملات انجامید، نمونه‌ای از این رویکرد محتاطانه است. از منظر بازدارندگی، چنین وضعیتی پایدار نیست. اگر تهدید بدون پاسخ مؤثر باقی بماند، به‌طور طبیعی تکرار و حتی تشدید خواهد شد. بی‌طرفی فعال در عمل بیش از آنکه یک راهبرد باشد، تعویقی در تصمیم‌گیری است که هزینه‌های آن روزبه‌روز افزایش می‌یابد.   سناریوی دوم: مشارکت غیرمستقیم؛ واقعیت در حال تثبیت شواهد میدانی حاکی از آن است که کشورهای حوزە خلیج به‌تدریج به سمت نوعی «درگیری در سایه» حرکت کرده‌اند که در آن بدون اعلام رسمی جنگ، مشارکت امنیتی و عملیاتی معناداری صورت می‌گیرد. نشانه‌های این روند را می‌توان در هماهنگی اطلاعاتی و دفاعی در سطح بی‌سابقه، رهگیری مشترک حملات موشکی و پهپادی، و افزایش دسترسی عملیاتی نیروهای آمریکایی به پایگاه‌ها و تأسیسات نظامی، از جمله پایگاه هوایی ملک فهد که بنابر گزارش‌ها در اختیار نیروهای آمریکایی قرار گرفته است، مشاهده کرد. در همین چارچوب، حتی اقدامات دیپلماتیک تندتر، مانند اخراج دیپلمات‌های ایرانی توسط عربستان، دیگر در چارچوب بی‌طرفی صرف قابل تفسیر نیستند. اما این سناریو با یک تناقض ساختاری روبه‌روست؛ کشورها در جنگ مشارکت می‌کنند، بدون آنکه مسئولیت کامل آن را بپذیرند. این وضعیت «میان‌بودگی» خطرناک است، زیرا احتمال خطای محاسباتی را افزایش می‌دهد، مرزهای بازدارندگی را مبهم می‌کند و ریسک کشیده‌شدن ناخواسته به جنگ را به شدت بالا می‌برد.   سناریوی سوم: اقدام مستقیم؛ گزینه‌ای که نزدیک‌تر شده است اگرچه کشورهای عربی همچنان از ورود مستقیم به جنگ اجتناب می‌کنند، اما هشدار اخیر فیدان مبنی بر اینکه این کشورها «ممکن است ناچار به اتخاذ اقدامات متقابل شوند» نشان می‌دهد که گزینه اقدام مستقیم به طور جدی روی میز قرار دارد. در امارات متحده عربی، که شدیدترین موج حملات را متحمل شده است، بحث درباره پاسخ نظامی به سطوح رسمی راه یافته و مقامات این کشور بر «حق دفاع از خود» تأکید کرده‌اند. در سطح منطقه‌ای نیز، شورای همکاری خلیج فارس از آمادگی برای «اقدامات متقابل» سخن گفته است. با این حال، اقدام مستقیم همچنان پرهزینه‌ترین گزینه است. زیرساخت‌های انرژی منطقه به‌شدت آسیب‌پذیرند، اقتصادها به ثبات وابسته‌اند، و پاسخ ایران می‌تواند متقارن یا حتی نامتقارن اما گسترده باشد. به همین دلیل، این سناریو بیش از یک انتخاب راهبردی، یک گزینه اضطراری محسوب می‌شود.   متغیر کلیدی: آستانه تحمل آنچه مسیر آینده را تعیین می‌کند، نه ترجیحات اعلامی کشورها، بلکه «آستانه تحمل» آن‌هاست. آستانه‌ای که با هدف‌گیری عمدی زیرساخت‌های غیرنظامی و اقتصادی از سوی ایران، عملاً در حال نزدیک شدن است. این آستانه زمانی شکسته می‌شود که حملات به سطحی برسد که صادرات انرژی به طور جدی مختل شود، تلفات انسانی افزایش یابد، یا ثبات اقتصادی به خطر بیفتد. در این نقطه، گذار از مشارکت غیرمستقیم به اقدام مستقیم می‌تواند ناگهانی و اجتناب‌ناپذیر باشد. نشانه‌هایی از نزدیک شدن به این آستانه، از حملات مکرر به تأسیسات حیاتی تا تهدیدات متقابل درباره امنیت زیرساخت‌های انرژی و تنگه هرمز، هم‌اکنون قابل مشاهده است.  کشورهای عربی منطقه در حال عبور از سه مرحله متوالی هستند: نخست، انکار درگیری؛ سپس، مدیریت پیامدها؛ و اکنون، مشارکت عملیاتی غیرمستقیم. واقعیت میدانی این است که بی‌طرفی، به‌عنوان یک گزینه پایدار، در حال از دست دادن معناست. در مقابل، مشارکت غیرمستقیم، با تمام تناقض‌ها و ریسک‌هایش، به مسیر غالب تبدیل شده است. با این حال، چنانکه شواهد نشان می‌دهد، این مسیر نیز پایدار نخواهد ماند. هر حمله جدید، فاصله میان درگیری محدود و جنگ منطقه‌ای را کاهش می‌دهد. در نهایت، آنچه تعیین‌کننده خواهد بود نه تصمیمات اعلامی، بلکه همان چیزی است که در میدان رخ می‌دهد؛ سرعت فرسایش بی‌طرفی در برابر فشار واقعیت.

  • بیش از ۴۵۰ حمله موشکی و پهپادی به اقلیم کردستان ۱۴ کشته و ۸۵ زخمی برجای گذاشتە است

    اقلیم کردستان از ۲۸ فوریه و همزمان با آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، هدف بیش از ۴۵۰ حمله موشکی و پهپادی قرار گرفته است. این حملات به جانباختن ۱۴ نفر و زخمی شدن ۸۵ نفر انجامیده و هولیر را به کانون اصلی درگیری تبدیل کرده است. تداوم این روند، اقلیم را به یکی از محورهای مستقیم این جنگ بدل کرده است. اقلیم کردستان از ۲۸ فوریه و همزمان با آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، هدف موجی گسترده از حملات موشکی و پهپادی قرار گرفته است. بر اساس داده‌های موجود، شمار این حملات به بیش از ۴۵۰ مورد رسیده و در پی آن ۱۴ نفر جان باختە و ۸۵ نفرنیز زخمی شده‌اند. در میان جانباختگان، ۶ پیشمرگه از فرماندهی منطقه یک در مرز خلیفان اربیل (هولیر)، یک عضو نیروی آسایش در فرودگاه بین‌المللی اربیل و ۶ پیشمرگه از احزاب کردستان ایران حضور دارند. این افراد در اربیل، مرز سلیمانیه و منطقه باشیک در دشت نینوا جان باخته‌اند. همچنین یک سرباز فرانسوی نیز در ۱۲ مارس در اربیل کشته شده است. از مجموع ۴۵۳ موشک و پهپاد شلیک‌شده، ۳۵۴ مورد، هولیر، پایتخت اقلیم کردستان و اطراف آن را هدف قرار داده که این شهر را به کانون اصلی حملات تبدیل کرده است. سلیمانیه با ۹۰ مورد در رتبه بعدی قرار دارد، در حالی که دهوک با ۷ مورد و حلبجه با ۲ مورد سهم به‌مراتب کمتری از این حملات داشته‌اند. در ۲۴ ساعت گذشته نیز الگوی تمرکز بر اربیل ادامه یافته است. یک منبع امنیتی در اقلیم کردستان در این بارە اعلام کرده است که شب گذشته تا حوالی نیمه‌شب، بیش از ۴ موشک و ۵ پهپاد به سمت این شهر شلیک شد که همگی پیش از اصابت در آسمان منهدم شدند. بامداد چهارشنبه نیز یک پروژه مسکونی در این شهر هدف حمله پهپادی قرار گرفت که به آتش‌سوزی در یکی از ساختمان‌ها و وارد آمدن خسارت به چند خودرو انجامید. همچنین ظهر سه‌شنبه چهار پهپاد دیگر به سمت اربیل شلیک شد که تمامی آنها سرنگون شدند و بقایای آنها در نقاط مختلف شهر سقوط کرد. حملات روز دوشنبه نشان‌دهنده تداوم این روند در کنار پراکندگی جغرافیایی آن بود. در این روز، حوالی نیمه‌شب پنج پهپاد در آسمان اربیل سرنگون شد و پیش از آن نیز یک پهپاد دیگر منهدم شده بود. حدود ساعت ۸ شب، دو پهپاد دیگر هدف قرار گرفتند که بقایای آنها در محله‌های شهری سقوط کرد. در همان روز، یک پهپاد در ارتفاعات کسنزان سقوط کرد. یک حمله پهپادی کمپ خانواده‌های پیشمرگه حزب دموکرات کردستان ایران در نزدیکی اربیل را هدف قرار داد و یک پهپاد نیز در آسمان سوران سرنگون شد. صبح دوشنبه حدود ساعت ۵:۳۰ نیز یک پهپاد پس از اصابت توسط سامانه‌های دفاعی، بر روی یک خانه در اربیل سقوط کرد و عصر همان روز یک پهپاد دیگر در مرز خلیفان سقوط کرد. در استان سلیمانیه، یک حمله پهپادی به کمپ خانواده‌های پیشمرگه یکی از احزاب کردستان ایران انجام شد. در مرز گرمیان نیز چهار پهپاد سقوط کردند، هرچند مشخص نیست این پهپادها سرنگون شده‌اند یا به‌صورت خود به خود سقوط کرده‌اند. ترکیب زخمی‌ها نشان‌دهنده درگیری مستقیم نیروهای نظامی و غیرنظامیان در این حملات است. از مجموع ۸۵ زخمی، ۳۰ پیشمرگه از فرماندهی منطقه یک در سوران، ۳ نیروی امنیتی (آسایش) در فرودگاه اربیل، ۳ پیشمرگه دیگر، ۲ نگهبان در مقر سابق سازمان ملل در سلیمانیه، یک نگهبان هتل تایتانیک، ۲ نیروی دفاع مدنی در خلیفان و ۲ پیشمرگه از نیروهای ۷۰ حضور دارند. همچنین پیشمرگه‌های احزاب کردستان ایران و پنج سرباز فرانسوی نیز در میان مجروحان قرار دارند. در میان زخمی‌ها، ۱۳ غیرنظامی نیز از جمله یک راننده تحویل کالا در اربیل، یک نفر در کمپ باجد کندال در زاخو، یک پرستار در کمپ آزادی در کویه، سه غیرنظامی از کردستان ایران در کمپ زوی سپی، یک کودک در محله قالاوه در سلیمانیه، دو نفر در کمپ جژنیکان و چهار نفر در یکی از محله‌های اربیل دیده می‌شوند. این حملات در چارچوب جنگی رخ می‌دهد که از ۲۸ فوریه آغاز شده و از همان روزهای نخست، اقلیم کردستان را نیز به یکی از محورهای درگیری تبدیل کرده است.

  • دیاسپورای ایرانی و توهم تأثیر، از نسخه‌پیچی تا نگرانی زیرساخت‌ها

    علی‌اصغر فریدی در شرایطی که درگیری میان ایران، ایالات متحده و اسرائیل وارد مراحل پرتنش شده است، نقش دیاسپورای ایرانی در معادلات ژئوپلیتیک همچنان محدود بە نظر می رسد. تصمیم‌گیری‌های نظامی در سطوح عالی امنیتی و راهبردی انجام می‌شود و کنشگران بیرونی، از جمله رسانه‌ها و فعالان، نقشی تعیین‌کننده ای در سمت و سو بخشیدن بە آن ندارند. تحولات اخیر، از تهدید به هدف‌گیری زیرساخت‌های انرژی تا تغییر لحن بخشی از دیاسپورا، شکاف میان تصور اثرگذاری فوری و واقعیت پیچیده جنگ را آشکار کرده است. در این چارچوب، تمرکز بر مستندسازی، پیگیری حقوقی و فشار بین‌المللی، مسیرهای واقع‌بینانه‌تری برای اثرگذاری محسوب می‌شود. در تحلیل نقش دیاسپورای ایرانی در تحولات ژئوپلیتیک، به‌ویژه در شرایطی که تنش‌ها به یک درگیری تمام‌عیار میان ایران، ایالات متحده آمریکا و اسرائیل تبدیل شده است، یکی از مهم‌ترین نکات، درک دقیق جایگاه واقعی بازیگران است. برخلاف تصور رایج در برخی محافل، تصمیم‌گیری درباره آغاز، تداوم یا پایان چنین جنگ‌هایی در سطوح بسیار بالایی از ساختارهای امنیتی، نظامی و سیاسی قدرت‌های بزرگ انجام می‌شود و کنشگران رسانه‌ای، فعالان سیاسی خارج از کشور یا حتی بخش‌های اپوزیسیون، عملاً در این معادلات نقش تعیین‌کننده‌ای ندارند. در این میانە، بخشی از دیاسپورای ایرانی بر این باور هستند که با فشار رسانه‌ای، لابی‌گری گسترده یا تولید گفتمان‌های پرشور و حماسی در شبکه‌های اجتماعی قادر بە تاثیرگذاری مستقیم بر تصمیمات نظامی قدرت‌های بزرگ هستند. این تصور گاهی به شکلی ساده‌انگارانه بروز می‌کند، گویی در حال سفارش پیتزا هستند: «فلان چیز را بگذار، فلان چیز را نگذار»، «این هدف را بزن، آن را نزن»، «این فرد را حذف کن تا همه چیز تمام شود. اما واقعیت میدانی بسیار پیچیده‌تر است. تصمیم به ورود به جنگ یا تعیین اهداف نظامی، نتیجه محاسبات امنیتی، استراتژیک، اطلاعاتی و اقتصادی در بالاترین سطوح حکومتی است، نه بر اساس توصیه‌های پراکنده یا موضع‌گیری‌های احساسی در فضای مجازی. حتی چهره‌های شناخته‌شده با اعتبار بین‌المللی نیز، در چنین معادلاتی نمی‌توانند نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا کنند. اظهارنظرهایی که جنگ را به حذف یک فرد خاص تقلیل می‌دهند، بیش از هر چیز نشان‌دهنده فاصله عمیق میان تحلیل سیاسی سطحی و واقعیت‌های سخت میدانی است. دولت‌ها بر اساس اهداف بلندمدت خود مانند بازدارندگی، تغییر موازنه قدرت منطقه‌ای، تامین امنیت انرژی جهانی یا حفظ هژمونی تصمیم می‌گیرند، نه بر پایه کمپین‌های توییتری یا کمپین‌های آنلاین. محدودیت‌های تأثیرگذاری دیاسپورا دیاسپورای ایرانی، با وجود دسترسی به ابزارهای رسانه‌ای پیشرفته و شبکه‌های اجتماعی پرنفوذ، با محدودیت‌های ساختاری جدی روبه‌رو است. نخست، عدم دسترسی واقعی به مراکز تصمیم‌گیری. سیاست خارجی و نظامی ایالات متحده و اسرائیل در نهادهایی مانند شورای امنیت ملی، پنتاگون، سیا، موساد و کابینه امنیتی شکل می‌گیرد که ورود به آن‌ها برای گروه‌های غیردولتی و خارج از ساختار رسمی تقریبا غیرممکن است. دوم، پراکندگی ایدئولوژیک و سازمانی. دیاسپورا فاقد یک صدای واحد یا سازمان منسجم است که بتواند مانند لابی‌های قدرتمند عمل کند. سوم، اولویت منافع ملی کشور میزبان. حتی لابی‌های قوی نیز تنها زمانی اثرگذارند که خواسته‌هایشان با منافع تعریف‌شده آمریکا یا اسرائیل هم‌راستا باشد. در غیر این صورت، به راحتی نادیده گرفته می‌شوند یا حتی به عنوان عامل مزاحم تلقی می‌گردند. نقش محدود رسانه‌های فارسی‌زبان رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور، هرچند در شکل‌دهی افکار عمومی داخل و خارج ایران تأثیرگذارند، اما در معادلات نظامی و استراتژیک نقش بسیار حاشیه‌ای دارند. این رسانه‌ها می‌توانند روایت‌ها را تقویت یا تضعیف کنند، احساسات را برانگیزند یا اطلاعات نادرست را پخش نمایند، اما عملا نمی‌توانند در تعیین اهداف بمباران، انتخاب زمان‌بندی عملیات یا حتی تغییر جهت سیاست‌های کلان نظامی دخیل باشند. تأثیر آن‌ها بیشتر در حوزه نرم است: آگاهی‌رسانی، فشار افکار عمومی یا ایجاد نارضایتی داخلی، اما این‌ها به ندرت به تغییر مستقیم تصمیمات نظامی منجر می‌شوند. رویدادهای اخیر به خوبی این فاصله را نشان می‌دهد. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در موضع‌گیری اخیر خود تهدید کردە بود که اگر ایران ظرف ۴۸ ساعت تنگه هرمز را به‌طور کامل و بدون تهدید برای کشتیرانی باز نکند، ایالات متحده نیروگاه‌های برق ایران را هدف قرار خواهد داد و از بزرگ‌ترین آن‌ها شروع می‌کند. این تهدید، اندکی بعد، بە روز جمعە موکول شدە است. این تهدید در حالی مطرح شد که تنگه هرمز شاهراه حیاتی حدود ۲۰ درصد نفت جهان در جریان درگیری‌ها تحت فشار و محدودیت قرار گرفته بود. در پاسخ به این تهدید دونالد ترامپ، نیروهای مسلح ایران نیز اعلام کرد در صورت حمله به زیرساخت‌های انرژی، تنگه را به‌طور کامل خواهند بست و حتی تأسیسات انرژی آمریکا و متحدانش در منطقه را هدف قرار خواهند داد. این تهدید مستقیم رئیس‌جمهوری آمریکا به زیرساخت‌های غیرنظامی یعنی نیروگاه‌های برق، که زندگی روزمره میلیون‌ها ایرانی به آن وابسته است، موجی از نگرانیها را ایجاد کردە است. در این میان، برخی از جریان‌ها و چهره‌های دیاسپورا که پیش‌تر از تشدید درگیری و حتی جنگ تمام‌عیار حمایت می‌کردند یا آن را فرصت تاریخی برای تغییر رژیم می‌دانستند، اکنون لحن‌شان تغییر کرده و نگران تخریب گسترده زیرساخت‌ها، قطع برق سراسری، بحران انسانی و پیامدهای بلندمدت اقتصادی و اجتماعی برای مردم ایران شده‌اند. این چرخش ناگهانی نشان می‌دهد که تصور اولیه از جنگبه عنوان یک عملیات جراحی سریع و کم‌هزینه با واقعیت‌های میدانی هم‌خوانی ندارد. زمانیکە بحث به بمباران نیروگاه‌ها می‌رسد، هزینه انسانی و ویرانی زیرساختی برای عده‌ای که پیش‌تر از «فشار حداکثری» سخن می‌گفتند، ناگهان ملموس و نگران‌کننده می‌شود. این تناقض، عمق ساده‌انگاری برخی تحلیل‌ها را آشکار می‌کند، جنگ میان دولت‌ها، به‌ویژه وقتی قدرت‌های بزرگ درگیرند، قابل کنترل یا نسخه‌پیچی از راه دور نیست. تعامل با بازیگران منطقه‌ای در مقابل این محدودیت‌ها، قدرت‌های درگیر جنگ معمولاً ترجیح می‌دهند با بازیگران محلی و منطقه‌ای که ظرفیت عملی میدانی دارند تعامل کنند. برای مثال، گفت‌وگوها یا هماهنگی با احزاب کرد یا دیگر گروه‌های دارای پایگاه جغرافیایی و نظامی، نشان‌دهنده همین واقعیت است. تنها کسانی وارد معادله اصلی می‌شوند که بتوانند نقش مستقیم را در میدان ایفا کنند، نه صرفاً در فضای مجازی یا رسانه‌ای. در نهایت باید پذیرفت که در جنگ میان دولت‌ها به‌خصوص وقتی پای قدرت‌های بزرگ در میان باشد، میدان تصمیم‌گیری بسیار محدود، متمرکز و حرفه‌ای است و دیاسپورای ایرانی، فعالان سیاسی خارج‌نشین و رسانه‌های فارسی‌زبان در تصمیم‌گیری‌های نظامی و استراتژیک جایگاهی ندارند. درک این واقعیت نه تنها مانع از توهم تأثیرگذاری بیش از حد می‌شود، بلکه به بازتعریف نقش‌های سازنده کمک می‌کند. به نظر می‌رسد به‌جای تلاش برای نسخه‌پیچی‌های شتاب‌زده و انتزاعی در قبال جنگ‌ها، گویی که بتوان معادلات ژئوپلیتیک را مانند یک سفارش ساده تنظیم کرد، لازم است کە تمرکز بر حوزه‌هایی قرار گیرد که امکان اثرگذاری واقعی و قابل سنجش در آن‌ها وجود دارد. این حوزه‌ها شامل مستندسازی دقیق و نظام‌مند جنایات جنگی، پیگیری حمایت‌های حقوقی از قربانیان، تقویت آگاهی عمومی در سطح بین‌المللی درباره وضعیت حقوق بشر، اعمال فشار هدفمند بر نهادهای بین‌المللی برای نظارت مؤثر و پاسخگویی، و در نهایت حفظ و تقویت صدای مستقل مردم در داخل کشور در برابر روایت‌های رسمی است. این حوزه‌ها، هرچند کندتر، اما پایدارتر و اخلاقی‌تر هستند و می‌توانند در بلندمدت تغییرات واقعی ایجاد کنند.

  • هدف اسرائیل از افشای مذاکره آمریکا با قالیباف چیست؟

    اکرم اسدی در حالی که دونالد ترامپ از تماس‌های سطح بالا با ایران سخن میگوید و هم‌زمان حملات به زیرساخت‌های انرژی به‌طور موقت متوقف شدە است، نشانه‌هایی از چرخش محدود به سوی دیپلماسی شکل گرفتە است. اما تکذیب فوری تهران و طرح نام محمدباقر قالیباف از سوی منابع نزدیک به اسرائیل، این فضا را پیچیده‌تر نمودە است. این تحولات از شکافی راهبردی حکایت دارد: تلاش آمریکا برای دستیابی به توافقی سریع از درون حاکمیت، در برابر رویکرد اسرائیل که بر تضعیف ساختار قدرت ایران از طریق فشار و بی‌ثبات‌سازی داخلی متمرکز است. درست در زمانی که بسیاری از مردمان خاورمیانه، نفسها را در سینه حبس کرده بودند، تا دریابند کە آیا جنگ میان آمریکا، اسرائیل و ایران پایان می‌یابد یا با بمباران نیروگاه‌های برق ایران، به بحرانی گسترده‌تر تبدیل می‌شود، دونالد ترامپ ناگهان ظاهر شد و با سبک همیشگی خود اعلام کرد: ما گفتگوهای بسیار خوبی با ایران داشتیم... با بالاترین سطوح رهبری‌شان... و این می‌تواند به صلحی بلندمدت و تضمین‌شده برای اسرائیل منجر شود. رئیس‌جمهور آمریکا همچنین مدعی شد که ایران خود آغازگر تماس بوده است، نقاط توافق مهمی حاصل شده و شرایط تغییر کرده است، اما نام هیچ مقام ایرانی را ذکر نکرد. دونالد ترامپ تنها به «مردی که بیشترین احترام را دارد» اشاره کرد و به‌طور ضمنی به وضعیت مبهم مجتبی خامنه‌ای پرداخت دقایقی پس از این اظهارات، یک رسانه نزدیک به منابع اطلاعاتی اسرائیل مدعی شد که محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، شخصاً هدایت این مذاکرات را بر عهده دارد. این خبر به‌سرعت در رسانه‌های بین‌المللی بازنشر شد. یک منبع اسرائیلی اعلام کرد که این تماس‌ها از طریق میانجی‌هایی در ترکیه، مصر و پاکستان انجام شده است، در مقابل، واکنش تهران فوری و قاطع بود. وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، هرگونه مذاکره را تکذیب کرد و اسماعیل بقایی سخنگوی این وزارتخانه، ادعاها را رد نمود. قالیباف نیز در پستی در شبکه اجتماع ایکس تأکید کرد، هیچ مذاکره‌ای با آمریکا انجام نشده است. این اخبار برای دستکاری بازارهای مالی و فرار از بحران‌های آمریکا و اسرائیل منتشر می‌شود. در تحولی دیگر، المانیتور در گزارشی به نقل از یک منبع ترکیه‌ای نوشت که، آمریکا خواستار برگزاری مذاکراتی میان معاون رئیس‌جمهور خود و محمدباقر قالیباف شده و ترکیه یکی از واسطه‌های اصلی این روند است، با این حال، ایران هنوز پاسخی رسمی نداده است. همزمان، نخست‌وزیر بریتانیا نیز تأیید کرد که کشورش از روند این گفتگوها آگاه بوده و از آن استقبال می‌کند. این اظهارات در شرایطی مطرح شد که آمریکا به‌طور موقت حملات به زیرساخت‌های انرژی ایران را متوقف کرده است، اقدامی که نشانه‌ای از تلاش برای تغییر مسیر از جنگ به دیپلماسی تلقی می‌شود. سؤال کلیدی چرا اسرائیل افشا کرد اکنون پرسش اصلی این است، چرا اسرائیل، با وجود اطلاع از مذاکرات، نام قالیباف را دقیقا در چنین لحظه حساسی افشا کرد. پاسخ را باید در تفاوت عمیق نگاه آمریکا و اسرائیل به آینده ایران جست‌وجو کرد که به دو راهبرد کاملاً متضاد منجر شده است. در مواجهه با جمهوری اسلامی ایران، آمریکا رویکردی عمل‌گرایانه و مبتنی بر معامله را اتخاذ کردە است. هدف این راهبرد، شناسایی و تقویت یک جریان قابل مذاکره در درون حاکمیت ایران است که بتواند در خلال آن، به توافقی سریع دست یابد، برنامه هسته‌ای را محدود کند، ثبات نسبی منطقه را حفظ کند و از افزایش قیمت نفت جلوگیری نماید. در این چارچوب، چهره‌ای مانند قالیباف می‌تواند گزینه‌ای مناسب تلقی شود، فردی با سابقه نظامی و مدیریتی که توان تعامل دارد. تلاش برای برقراری ارتباط مستقیم با او نیز در همین راستا قابل تحلیل است. در مقابل، اسرائیل به‌دنبال راه‌حلی بلندمدت و ریشه‌ای است. از نگاه تل‌آویو، مسالە صرفا برنامه هسته‌ای نیست، بلکه ساختار کلی قدرت در ایران است. هدف اصلی اسرائیل ایجاد حکومتی ضعیف و ناکارآمد در ایران است، به‌گونه‌ای که دچار شکاف‌های داخلی باشد، انسجام تصمیم‌گیری نداشته باشد و توان بازسازی قدرت تهدیدآمیز را از دست بدهد. افشاگری به‌عنوان ابزار فشار داخلی در این چارچوب، افشای نام قالیباف اقدامی هدفمند تلقی می‌شود. این اقدام می‌تواند تنش‌های داخلی را تشدید کند، جناح‌های تندرو را علیه او تحریک نماید و شک و بی‌اعتمادی در ساختار قدرت ایجاد کند. حتی در صورت عدم وجود مذاکره واقعی، صرف طرح این ادعا می‌تواند فضای سیاسی داخلی را متشنج کرده و روند تصمیم‌گیری را مختل کند. اختلاف متحدان تاکتیک یا استراتژی اگرچه ممکن است آمریکا از این افشاگری ناراضی باشد، اما این اختلاف بیشتر در سطح اولویت‌ها و زمان‌بندی است. آمریکا به‌دنبال توافقی سریع و عملی است در حالی که اسرائیل به‌دنبال تغییرات ساختاری و بلندمدت است. در واقع، هر دو در چارچوب فشار بر حکومت ایران عمل می‌کنند، اما با اهداف متفاوت در نهایت، حکومت جمهوری اسلامی ایران با دو مسیر متضاد روبه‌روست، فشار برای ورود به مذاکره و توافق، تلاش برای ایجاد شکاف و تضعیف داخلی. افشای نام قالیباف این وضعیت را تشدید کرده است، انکارها افزایش یافته، شکاف‌ها عمیق‌تر شده و حاکمیت ناچار به نمایش انسجام خود شده است. آینده در کجا رقم می‌خورد آینده این بحران به این بستگی دارد که کدام راهبرد موفق‌تر باشد، اگر آمریکا بتواند شریک داخلی خود را پیدا کند، احتمال توافق وجود دارد.اما در صورتیکە اسرائیل در تضعیف ساختار قدرت جمهوری اسلامی موفق شود، ایران برای مدت طولانی از موقعیت تهدید خارج خواهد شد. در نهایت، سرنوشت این تقابل نه صرفاً در توافق‌های رسمی، بلکه در تحولات درونی ساختار قدرت در ایران تعیین خواهد شد.

bottom of page