top of page
Asset 240.png

نتایج جستجو

2370 results found with an empty search

  • زخمِ جنگ بر پیکره‌ محیط‌زیست

    شیلان سقزی جنگ، از منظر محیط‌زیستی، فقط انفجار و دود و ویرانی فوری نیست,بلکە یک ماشین بازتولید آلودگی است که مواد سمی را از سطح سیاست به عمق خاک، آب و بدن می‌برد. سازمان ملل بارها تأکید کرده است که جنگ‌ها اکوسیستم‌ها را مختل می‌کنند، منابع طبیعی را می‌فرسایند، محیط را آلوده می‌کنند و سلامت سیاره را برای نسل‌ها به خطر می‌اندازند. در فرسایش محیط زیست در دورەهای جنگ، برنامه محیط زیست سازمان ملل متحدUNEP در گزارش‌های مربوط به اوکراین و غزە نشان داده است که ارزیابی خسارت محیط‌زیستی پس از جنگ، نه یک دغدغه فرعی، بلکه بخشی از بازسازی واقعی است. رصدخانه محیط‌زیست و درگیری CEOBS نیز با روش WISEN، این در واقع یک سامانه و چارچوب تحلیلی است که توسط CEOBS و شرکای پژوهشی آن برای پایش آسیب‌های محیط‌زیستی ناشی از جنگ‌ها توسعه یافته است.) ، جنگ را نه فقط در سطح میدان نبرد بلکه در سطح ردّ آلودگی رصد می‌کند. در جنگ ایران با ائتلاف اسرائیل-آمریکا، این منطق با خشونتی عریان‌تر خودش را نشان داد، هدف قرار دادن زیرساخت‌های نفتی، حمله به آن چیزی است که هم موتور اقتصاد فسیلی است و هم مخزن مواد خطرناک. در این بارە، CEOBS نوشت که در شب ۷ تا ۸ مارس ۲۰۲۶، حمله به چهار تأسیسات نفتی در و اطراف تهران، میلیون‌ها نفر را در معرض آسیب قرار داد و باران سیاه ناشی از دوده و آلاینده‌ها توجه جهانی را جلب کرد. این چهار محل شامل انبار نفت اقدسیه، تأسیسات شَهران، انبار نفت کرج و پالایشگاه تهران بودند کە با ظرفیت تقریبی ۲۲۵ هزار بشکه در روز بە تولید فراوردەهای نفتی می پرداختند. از همینرو با یک رویداد انفجاری مواجە نیستیم، بلکه با ضربه به یک گره حیاتی از شبکه انرژی، شهر و سلامت عمومی روبه‌رو هستیم. مسئله فقط دود لحظه‌ای نبود. پس از این حملات، ترکیب هیدروکربن‌های سمی، اکسیدهای گوگرد و ترکیبات نیتروژنی در هوا آزاد شد که می‌توانند باعث تحریک تنفسی، سوزش چشم و پوست، دشواری تنفس و در مواجهه طولانی‌مدت، افزایش خطر برخی سرطان‌ها شوند. زمانیکە این آلاینده‌ها با رطوبت جو ترکیب می‌شوند، می‌توانند به‌صورت بارش اسیدی یا باران سیاه دوباره بر زمین فرو بنشینند. همین‌جاست که جنگ از سطح آسمان به سطح بدن، بە درون ریه، قلب، پوست، چشم و سیستم عصبی جمعی شهر سقوط میکند. اما خطر اصلی در همان ساعاتی که دود دیده می‌شود پایان نمی‌یابد. در خصوص این خطر، UNEP هشدار داده است که آلودگی ناشی از آتش‌های کنترل‌نشده می‌تواند به خاک و آب نفوذ کند، به آب‌های زیرزمینی برسد و وارد زنجیره غذایی شود. سازمان CEOBS نیز در تحلیل خود درباره تهران نوشته است که این مخلوط سمی، پس از بارش، وارد سامانه‌های زهکشی گشتە و دامنە نگرانیها از آلودگی سطحی و زیرسطحی را بالا بردە است؛ آن هم در شهری با جمعیتی بیش از ۹ میلیون نفر. در چنین وضعی، مسأله صرفا کیفیت هوا نیست بلکە، استمرار جنگ در لایه‌های ناپیدا است: خاک آلوده، سفره آب زیرزمینی آسیب‌دیده و غذایی که در سکوت، سم را به بدن بازمی‌گرداند. اگر از تهران فراتر برویم، الگوی منطقه‌ای این جنگ‌ها روشن‌تر می‌شود. در عراق، UNEP در مورد میدان‌های نفتی قیاره نوشت که در سال ۲۰۱۶، داعش ۱۹ چاه نفت را آتش زد. دود آن‌چنان غلیظ بود که مردم برای هفته‌ها روز و شب را از هم تشخیص نمی‌دادند، و نفت خام تا نزدیک رود دجله جاری شد. در سوریه نیز CEOBS نشان داد که هدف‌گیری پالایشگاه‌ها و پیدایش پالایشگاه‌های کوچک خودساخته، آلودگی موضعی خاک و آب زیرزمینی را تشدید کرد و از دل فروپاشی حکمرانی محیط‌زیستی، انباشت زباله، سوزاندن پسماند و بیماری‌های عفونی سر برآورد. سوریه امروز هم با فروپاشی شدید در آب، انرژی، مسکن و کشاورزی روبه‌رو است و بیش از ۷۰ درصد فاضلاب آن بدون تصفیه رها می‌شود. این‌ها حاشیه‌های جنگ نیستند؛ این‌ها خود چهره مادی جنگ‌اند. برای کُردستان در ایران، این مسئله فقط یک همدلی دوردست با تهران نیست. کُردستان در یک جغرافیای شکننده قرار دارد: فشار مزمن بر آب، فرسایش خاک، گردوغبار، و وابستگی زیست‌پذیری به حوضه‌های آبریز و اکوسیستم‌های مرزی محیط زیست آن را با شکنندگی فراوان مواجە کردەاند. در این رابطە CEOBS در ارزیابی کلی خود از جنگ ایران تأکید کرده است که تهدید اصلی، آلودگی پیوندخورده با زمین است که می‌تواند به آب‌های سطحی، آبخوان‌ها، خاک و اکوسیستم‌های زمینی و دریایی سرایت کند. این سازمان یادآوری می‌کند که در ایران، خشکسالی و سوءمدیریت، ذخایر آب را پیشاپیش فرسوده کرده‌اند. یعنی جنگ، روی یک بستر ازقبل‌آسیب‌دیده فرود می‌آید و آن را به مرز فروپاشی می‌رساند. در کُردستان، این یعنی تشدید مخاطره برای آب آشامیدنی، کشاورزی، دامداری، و برای بدنی که پیشاپیش زیر فشار فقر زیست‌محیطی زیسته است. از این‌جا باید از یک نقد کالایی فراتر رفت. منطق سرمایه‌دارانه به نفت، زمین، جنگل، رودخانه و حتی سلامت مردم به چشم هزینه قابل‌مدیریت نگاه می‌کند. اما جنگ دقیقاً جایی است که این منطق به نهایت خود می‌رسد: جایی که پالایشگاه، انبار نفت، بندر، نیروگاه، سد و حتی شهر، به هدفی مشروع در حساب‌وکتاب قدرت تبدیل می‌شود. CEOBS نشان می‌دهد که حمله به زیرساخت‌های انرژی، علاوه بر آلودگی هوا، خاک و آب، به اختلال ثانویه در ایمنی صنعتی، برق، تصفیه آب و خدمات شهری منجر می‌شود. بعد از پایان جنگ، آلودگی معمولاً در اولویت بازسازی قرار نمی‌گیرد، زیرا نیازهای انسانی فوری‌تر جلوه می‌کنند و هزینه پاک‌سازی بالاست. این همان لحظه‌ای است که فصل مشترک انسان و محیط‌زیست قربانی می‌شود. در جنگ‌های بی‌پایان خاورمیانه، از سوریه و عراق تا جنگ با داعش و دیگر اسلام‌گرایان مسلح، تخریب محیط‌زیست نه یک پیامد جانبی، بلکه سازوکار جنگ است. وقتی دولت‌ها، شبه‌دولت‌ها و اقتصادهای جنگی بر منابع کمیاب سوار می‌شوند، زمین به میدان استخراج اضطراری بدل می‌شود: چاه نفت می‌سوزد، رودخانه آلوده می‌شود، پسماند می‌سوزد و مردم به راهبردهای بقا و تولید آلاینده‌تر رانده می‌شوند. CEOBS و UNEP هر دو بر این نکته انگشت گذاشته‌اند که تخریب محیط‌زیست، معیشت را نابود می‌کند و بازسازی اجتماعی را به تأخیر می‌اندازد. در نتیجه، جنگ نه فقط بدن‌ها را می‌کشد، بلکه افق زندگی را هم فرسوده می‌کند. این‌جا پساجنگ اغلب یک نام‌گذاری فریبنده است، چون آلودگی، بیماری و فقر زیست‌محیطی سال‌ها و دهه‌ها بعد ادامه می‌یابند. از نظر فلسفه محیط‌زیستی، باید یک گسست بنیادین با این تصور ایجاد کرد که طبیعت، انبار خام مصرف و منبع حاشیه‌ای توسعه است. جنگ نشان می‌دهد که این تصور تا چه اندازه مرگبار است: هوا، خاک و آب سه رسانه بی‌طرف نیستند؛ آن‌ها حافظه‌دارند. دوده، فلزات سنگین، هیدروکربن‌ها و مواد سمی در بدن و بوم‌سازگان می‌مانند و به شکل افزایش بیماری‌های ریوی، قلبی، پوستی و سرطانی بازمی‌گردند. همین منطق در گزارش‌های و در هشدارهای WHO روشن است، و در تجربه عراق و سوریه نیز بارها تکرار شده است. بنابراین دفاع از محیط‌زیست در برابر جنگ، دفاع از منظره یا سبزینگی نیست، دفاع از امکان زیستن مشترک است. اگر بخواهیم از دل این ویرانی یک افق آلترناتیو بیرون بکشیم، باید جنگ را از حیث اکولوژیک نامشروع و از حیث سیاسی غیرعقلانی ببینیم. هر حمله به انبار نفت یا پالایشگاه، فقط ضربه به دشمن نیست؛ حمله به آبخوان، خاک، تنفس، کودکان، کشاورزی و آینده است. هر دولت یا نیرویی که جنگ را به ابزار حل تضاد تبدیل می‌کند، در عمل هزینه آن را به بدن مردم و زمین منتقل می‌کند. در چنین چشم‌اندازی، صلح صرفاً توقف تیراندازی نیست، بازسازی چرخه‌های آب، خاک، هوا، سلامت و اعتماد اجتماعی است. و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که باید از منطق سرمایه‌دارانه عبور کرد: نه طبیعت، و نه انسان، هیچ‌کدام قربانی قابل‌مصرف جنگ نیستند.

  • شمشیر حوثی‌ها بر فراز فعالیت‌های بشردوستانه در یمن

    سمیە توحیدی در حالی که برخی از مناطق یمن تحت کنترل حوثی‌ها به سطوح فاجعه‌بار گرسنگی نزدیک می‌شوند و نیاز میلیون‌ها نفر به کمک‌های بشردوستانه برای ادامه حیات رو به افزایش است، موج بازداشت‌هایی که این گروه هم‌پیمان جمهوری اسلامی ایران علیه کارکنان سازمان ملل و نهادهای امدادرسان به راه انداخته است، به یکی از مهم‌ترین عوامل تشدید بحران انسانی و اختلال در روند رساندن کمک‌ها به آسیب‌پذیرترین اقشار تبدیل شده است. پس از سال‌ها جنگ و فروپاشی اقتصادی، فعالیت‌های بشردوستانه در مناطق تحت کنترل حوثی‌ها با چالش‌هایی بی‌سابقه روبه‌رو شده است. افزایش محدودیت‌ها، مداخلات مستمر در فعالیت سازمان‌های بین‌المللی و محلی و بازداشت گسترده ده‌ها کارمند و امدادگر با ادعاهای امنیتی و اتهام جاسوسی، شرایط فعالیت نهادهای امدادی را بیش از پیش دشوار کرده است. کمک‌های بشردوستانه طی سال‌های گذشته از نقش حیاتی در تأمین نیازهای میلیون‌ها نفر در شمال یمن برخوردار بودە است. با این حال، این اقدامات بخش بزرگی از عملیات امدادرسانی را مختل و به طور مستقیم بر وضعیت امنیت غذایی مناطقی اثر گذاشته است که پیش‌تر نیز با فقر، فقدان منابع درآمدی و سطح بالای نیازمندی دست‌وپنجه نرم می‌کردند. پیش از تشدید بحران اخیر، حدود سه میلیون نفر در مناطق تحت کنترل حوثی‌ها، با وجود کاهش شدید منابع مالی بین‌المللی اختصاص‌یافته به یمن، به‌طور منظم کمک‌های غذایی دریافت می‌کردند. اما اختلاف‌ها بر سر سازوکار توزیع کمک‌ها و مداخلات حوثی‌ها در فعالیت سازمان‌های بشردوستانه، موجب کاهش فعالیت بسیاری از برنامه‌های امدادی شد. یورش‌ها و بازداشت‌هایی که دفاتر سازمان ملل و شماری از سازمان‌های بین‌المللی و محلی را در صنعا و مناطق دیگر هدف قرار داد، فعالیت‌های بشردوستانه را وارد مرحله‌ای تازه از پیچیدگی کردە است. بسیاری از سازمان‌ها ناچار بە محدودیت فعالیت‌ها یا ناگزیر بە توقف کامل برنامەهای حمایتی خود شدەاند. این وضعیت، میلیون‌ها نیازمند را از دسترسی به کمک‌های حیاتی محروم کرده است. کارکنان حوزەها بشردوستانه بر این باورند کە محدودیت‌های اعمال‌شده علیه سازمان‌ها، دسترسی به یکی از آسیب‌پذیرترین جوامع را در مقطع کنونی دشوارتر از هر زمان دیگری کرده است. این تحولات همزمان با افزایش نشانه‌های وخامت شرایط معیشتی و گسترش ناامنی غذایی رخ می‌دهد. سرکوب فعالیت‌های امدادی سازمان‌های حقوق بشری بین‌المللی، از جمله عفو بین‌الملل، دیده‌بان حقوق بشر و مؤسسه مطالعات حقوق بشر قاهره، معتقدند حوثی‌ها اتهام‌های جاسوسی را به ابزاری برای سرکوب کارکنان حوزه بشردوستانه و توجیه بازداشت‌های گسترده تبدیل کرده‌اند. به گفته این سازمان‌ها، بیش از ۱۰۰ کارمند و امدادگر طی دو سال گذشته هدف این بازداشت‌ها قرار گرفته‌اند. این نهادها تأکید می‌کنند که ادامه بازداشت کارکنان حوزه بشردوستانه تنها بر خود بازداشت‌شدگان و خانواده‌های آنان تأثیر نگذاشته است. بلکە چنین وضعیتی توانایی این سازمان‌ها را برای اجرای برنامه‌های امدادی و دسترسی به گروه‌های نیازمند را نیز به‌طور مستقیم تضعیف کرده و بحران انسانی در مناطق تحت کنترل حوثی‌ها را تشدید کرده است. سازمان‌های حقوق بشری همچنین اعلام کرده‌اند که تنها شمار محدودی از بازداشت‌شدگان آزاد شده‌اند و ده‌ها کارمند سازمان ملل و کارکنان نهادهای امدادرسان همچنان در بازداشت به سر می‌برند. همزمان، نگرانی‌ها درباره شرایط بازداشت آنان و آینده فعالیت سازمان‌های بشردوستانه در این مناطق رو به افزایش است. این سازمان‌ها میان موج بازداشت‌ها و وخامت وضعیت غذایی در شمال یمن ارتباط برقرار کرده‌اند. آنها به هشدارهای مکرر نهادهای وابسته به سازمان ملل اشاره می‌کنند که نسبت به تشدید سطوح ناامنی غذایی حاد در دوره کنونی هشدار داده‌اند. نگرانی‌ها درباره سرنوشت بازداشت‌شدگان این سازمان‌ها می‌گویند اختلال در فعالیت‌های بشردوستانه در مقطعی بسیار حساس رخ داده است که یمن با کاهش مستمر منابع مالی بین‌المللی، به‌ویژه پس از کاهش کمک‌های برخی از مهم‌ترین کشورهای و نهادهای تأمین‌کننده مالی، روبه‌رو است. این روند، توان سازمان‌های امدادرسان برای پاسخ‌گویی به نیازهای رو به افزایش را به‌طور قابل توجهی کاهش داده است. سازمان‌های بشردوست در چنین شرایطی از ظهور کانون‌های قحطی در شماری از مناطق یمن خبر می‌دهند. همزمان، میلیون‌ها خانوار برای دسترسی به مواد غذایی و خدمات پایه با دشواری‌های فزاینده‌ای مواجه هستند که این امر، خطر سوق یافتن شمار بیشتری از جمعیت به مراحل حادتر گرسنگی و سوءتغذیه را افزایش می‌دهد. فعالان حوزەهای بشردوست هشدار می‌دهند که ادامه محدودیت‌های اعمال‌شده علیه سازمان‌های امدادی، ظرفیت پاسخ‌گویی به بحران انسانی را بیش از پیش تضعیف خواهد کرد. این هشدار در شرایطی مطرح می‌شود که شمار نیازمندان رو به افزایش است و منابع موجود برای تأمین نیازهای اساسی روندی کاهشی دارد. نگرانی‌ها درباره بازداشت‌شدگان با توجه به سابقه حوثی‌ها در نقض حقوق بشر علیه بازداشت‌شدگان، نگرانی‌های داخلی و بین‌المللی درباره سرنوشت کارکنان حوزه بشردوستی که در بازداشت این گروه به سر می‌برند، افزایش یافته است. مرگ یکی از کارکنان برنامه جهانی غذا در دوران بازداشت نزد حوثی‌ها در فوریه ۲۰۲۵، بر دامنه این نگرانی‌ها افزوده است. در این بارە نیز سازمان‌های حقوق بشری تأکید می‌کنند که بسیاری از بازداشت‌شدگان برای دوره‌های طولانی در معرض ناپدیدسازی قهری قرار گرفته‌اند و بدون طی شدن روندهای قانونی لازم در بازداشت نگه داشته شده‌اند. برخی از آنان همچنین از دسترسی به خدمات درمانی و امکان ارتباط با وکیل یا اعضای خانواده خود محروم بوده‌اند. سازمان‌های حقوق بشری می‌گویند حوثی‌ها طی سال‌های گذشته به‌طور مستمر کارکنان حوزه بشردوستانه، فعالان مدنی، روزنامه‌نگاران و مخالفان خود را به جاسوسی و توطئه متهم کرده‌اند. این اتهام‌ها مبنایی برای توجیه اقدامات سرکوبگرانه و صدور احکام سنگین علیه شماری از بازداشت‌شدگان بوده است. این نهادها از سازمان ملل و جامعه جهانی خواسته‌اند رویکردی قاطع‌تر را در قبال حوثی‌ها در پیش بگیرند. آنها خواستار اعمال فشار برای آزادی فوری تمامی افرادی هستند که به‌صورت خودسرانه بازداشت شده‌اند. تضمین دسترسی بازداشت‌شدگان به خدمات درمانی و حمایت‌های حقوقی نیز از دیگر مطالبات مطرح‌شده است. سازمان‌های حقوق بشری همچنین خواهان لغو محدودیت‌های اعمال‌شده علیه نهادهای بشردوستانه هستند. به باور این نهادها، ادامه این محدودیت‌ها مانع از رسیدن کمک‌ها به میلیون‌ها یمنی می‌شود. این جمعیت در یکی از وخیم‌ترین بحران‌های انسانی جهان با خطر گرسنگی مواجه هستند.

  • دو ماه پس از آتش‌بس  زندگی در سایه انتظار ادامه دارد

    دو ماه پس از آتش‌بس ایران با آمریکا و اسرائیل، زندگی در شهرهای مختلف ایران ظاهراً به روال عادی بازگشته است، اما روایت‌های گردآوری‌شده از گفت‌وگوهای میدانی و همچنین اظهارنظرهای منتشرشده از سوی برخی کاربران در شبکه‌های اجتماعی، تصویری را از جامعه‌ای ارائه می‌دهد که همچنان میان امید به تغییر و نگرانی از آینده سرگردان است. این گزارش روایتی است از صداهای پراکنده اما همسو که از بلاتکلیفی، انتظار و چشم‌دوختن به فردایی نامعلوم حکایت دارند. غروب آرام آرام بر شهر سقز سایه می‌اندازد. در کنار یک تالار پذیرایی، خودروها یکی پس از دیگری از راه می‌رسند. صدای موسیقی کردی از داخل سالن به گوش می‌رسد و مهمانان با لباس‌های رسمی وارد می‌شوند. چند قدم آن‌طرف‌تر، در تعمیرگاه‌های خودرو، کار روزانه همچنان ادامه دارد. زندگی ظاهراً به روال عادی خود در جریان است. اما پشت این ظاهر معمول، گفت‌وگویی مشترک در میان مردم شنیده می‌شود: آینده چه خواهد شد؟ دو ماه از آتش‌بس میان ایران، آمریکا و اسرائیل گذشته است، اما برای بسیاری از شهروندان، وضعیت همچنان میان جنگ و صلح معلق مانده است. نه نشانه‌ای از بازگشت کامل به زندگی عادی دیده می‌شود و نه چشم‌اندازی روشن از آنچه در پیش است. در سقز، مردی که برای شرکت در مراسم عروسی آمده است، هنگام پیاده شدن از خودرو به همسرش می‌گوید: واقعاً الان وقت عروسی نیست. چند متر آن‌طرف‌تر، یک تعمیرکار پس از بستن کاپوت آخرین خودرو، با نگاهی خسته می‌گوید: کاش می‌شد این وضعیت مملکت را هم مثل ماشین تعمیر کرد. صاحب خودرو در پاسخ می‌گوید: «فقط جنگ می‌تواند مسیر کشور را تعیین کند.» گفت‌وگویی کوتاه که بازتابی از ذهنیت بخشی از جامعه است. فردای آن روز در همدان، خیابان‌ها و مغازه‌ها باز هستند، اما بسیاری از فروشندگان بیش از آنکه مشغول کار باشند، چشم به صفحه تلفن‌های همراه خود دوخته‌اند. قیمت‌ها و خبرها مدام بررسی می‌شوند. زنی، که یک سال از فارغ‌التحصیلی‌اش در رشته مدیریت بازرگانی می‌گذرد و هنوز شغلی متناسب را پیدا نکرده است، می‌گوید مردم در وضعیتی میان امید و ناامیدی به مذاکرات نگاه می‌کنند. او از نگرانی‌های اقتصادی و ترس از آینده سخن می‌گوید و در اضافه می‌کند: امیدوارم پایان این شب تاریک، روشن باشد. همدان از جمله شهرهایی بود که در جریان درگیری‌های اخیر آسیب دید. اکنون نیز در چهره بسیاری از مردم، بیش از شادی و امید، نگرانی و انتظار دیده می‌شود. صدها کیلومتر دورتر، در بندر انزلی، باران عصرگاهی خیابان‌ها را خلوت‌تر از همیشه کرده است. یک استاد دانشگاه که برای انجام کاری راهی مرکز شهر شده است، در طول مسیر از تغییر فضای عمومی سخن می‌گوید. او می‌گوید به دلیل موقعیت کاریش با دانشگاه و چند اداره در رفت و آمد است. می‌گوید از هر ده نفری کە با آنها در ارتباط است، ٩ نفر ادامه جنگ را بهتر می‌دانند. او ادامه می‌دهد به باور آنها این مسیر، فرصت تغییر را برای ایران فراهم می‌کند. این استاد دانشگاه که به مغازه‌های کم‌مشتری اشاره می‌کند، بدون ترس و نگرانی از فضای امنیتی، آزادانه سخن می‌گوید. او همراه با لبخندی سرد می‌گوید: الان دیگر کسی نمی‌ترسد، وضعیت بدتر از آن است که آدم بترسد. در تهران نیز باران می‌بارد. ترافیک پشت چراغ‌های قرمز ادامه دارد، اما شهر آرام‌تر از همیشه به نظر می‌رسد. مادری حدوداً پنجاه ساله که همراه دختر نوجوانش در تاکسی نشسته است، بدون مقدمه و با صدایی نه چندان بلند می‌گوید: وضعیت روحی مردم الان خیلی نگران کنندە است، همە خسته شدەاند. شرایط بد ایران طوری است که هر تصمیمی به ویرانی می‌رسد. به خدا جنگ بهتر است. او از خستگی و نگرانی مردم می‌گوید و معتقد است کشور به نقطه‌ای رسیده است که هر تصمیمی می‌تواند به بحرانی تازه منجر شود. راننده میانسال بعد از آنکه ازدحام را پشت سر می‌گذارد آرام می‌گوید دیگر تمام است. مکثی می‌کند انگار به‌ دنبال کلمات مناسب گردد: ترامپ خودش هم نمی‌داند چکار می‌کند. ولی می‌دانم روزهای خوب خواهد رسید. این وضع دوام نخواهد آورد. دختر نوجوانی که همراه آن مادر است حرف راننده را قطع میکند: از همین الان زندگی ما را نابود کردند، معلوم نیست تکلیف مدرسه و کنکور ما چه می‌شود. سپس آهسته کلمات نامفهومی به زبان می‌آورد. گوشی موبایل را از کیفش درمی‌آورد و در فضای اینترنت غرق می‌شود. برای چند دقیقه کسی چیزی نمی‌گوید. راننده باز سکوت را می‌شکند: با اتفاقات اخیر، محال است شرایط مثل سابق شود. هنوز خیلی از مردم داغدار هستند. او با دست به خودروی نیروی انتظامی که در گوشه میدان پارک کرده است، اشاره می‌کند و می‌گوید مردم تغییر می‌خواهند، ثابت هم کردند که هزینه آن را می‌دهند. صدای بمباران از گوشی موبایل دختر نوجوان شنیده می‌شد. پس از برقراری مجدد شبکه اینترنت، بعضی از تصاویر حملات ماەهای گذشتە به نقاط مختلف ایران، تازگی داشت. دختر بدون اینکه سرش را بلند کند می‌گوید: چه کسی گفته است کە جنگ بد است؟ در طول مسیر، سکوت‌های کوتاه و جملات پراکنده، بیش از هر چیز دیگری از فضای حاکم بر جامعه حکایت می‌کنند، فضایی آمیخته به خستگی، نگرانی و انتظار. در شهرهای مختلف، آدم‌ها روایت‌های متفاوتی دارند. از تعمیرکار سقزی گرفته تا فروشنده همدانی، استاد دانشگاه در بندر انزلی و راننده تاکسی در تهران. اما وجه مشترک همه آن‌ها احساس استیصال و بلاتکلیفی است. امید و نگرانی در هم تنیده‌اند و هیچ‌کس نمی‌داند سرانجام این انتظار به کجا خواهد رسید. شب و روزش تفاوتی ندارد. هر کس روایت خودش را دارد‌، اما در این میان، همە به یک راه خروج چشم دوختەاند که زمانی نە چندان دور کورسوی امیدی را در آنها زنده کرد. همه آگاهند که وضع موجود، مطلوب کسی نیست. امید در کنار نگرانی از آینده به هم گره خوردەاند. دو ماه پس از آتش‌بس، زندگی ادامه دارد. عروسی‌ها برگزار می‌شوند، مغازه‌ها باز هستند و باران همچنان بر خیابان‌ها می‌بارد. اما زیر پوست این زندگی روزمره، پرسشی مشترک جریان دارد: آیا آینده روشن‌تر خواهد بود یا این انتظار همچنان ادامه خواهد یافت؟

  • اختلاف قدرت‌های جهانی بر سر پرونده ارتش آزادی‌بخش بلوچستان در سازمان ملل

    تلاش پاکستان و چین برای قرار دادن ارتش آزادی‌بخش بلوچستان (BLA) و شاخه عملیاتی آن، بریگاد مجید، در فهرست تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل با مخالفت آمریکا، بریتانیا و فرانسه روبه‌رو شده است. کشورهای غربی می‌گویند مدارک ارائه‌شده برای اثبات ارتباط این گروه با القاعده و داعش، معیارهای حقوقی کمیته ۱۲۶۷ را تأمین نمی‌کند. این بن‌بست، در کنار ابعاد امنیتی، بازتاب اختلاف دیدگاه قدرت‌های جهانی درباره ماهیت ارتش آزادی‌بخش بلوچستان است. پاکستان و چین این گروه را تهدیدی امنیتی برای ثبات منطقه و منافع اقتصادی خود می‌دانند، اما مخالفان تحریم آن را یک جنبش جدایی‌طلب بلوچ و نه بخشی از شبکه‌های جهادی فراملی ارزیابی می‌کنند. ایالات متحده، بریتانیا و فرانسه با اعمال تأخیر فنی در ارائە پیشنهاد مشترک پاکستان و چین، مانع از قرار گرفتن ارتش آزادی‌بخش بلوچستان (BLA) و شاخه عملیاتی آن، بریگاد مجید، در فهرست تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل شده‌اند. این اقدام به یک شکست دیپلماتیک مهم برای اسلام‌آباد و پکن تبدیل شده است. این پیشنهاد ابتدا در سپتامبر ۲۰۲۵ به کمیته ۱۲۶۷ شورای امنیت که مسئول اعمال تحریم علیه افراد و گروه‌های مرتبط با القاعده و داعش است، ارائە گردید. قرار گرفتن در این فهرست به معنای مسدود شدن دارایی‌ها، ممنوعیت سفر و اعمال تحریم تسلیحاتی در سطح جهانی خواهد بود. با وجود گذشت بیش از ٩ ماه، پیشنهاد مذکور نه تنها در مسیر تصویب قرار نگرفته است بلکه بنظر می‌رسد به دلیل اختلاف میان اعضای کمیته به سادگی به تصویب نخواهد رسید. منابع خبری دیگر نیز گزارش دادەاند که درخواست مجدد پاکستان و چین در اوایل ژوئن ۲۰۲۶ مجددا به سد کشورهای غربی برخورده و بررسی آن به تاخیر افتاده است. چرا پاکستان و چین خواهان تحریم سازمان ملل هستند؟ پاکستان ارتش آزادی‌بخش بلوچستان و بریگاد مجید را مسئول طیفی از حملات مرگبار علیه نیروهای امنیتی، غیرنظامیان، زیرساخت‌های دولتی و پروژه‌های اقتصادی می‌داند. مقام‌های پاکستانی می‌گویند این گروه‌ها از پایگاه‌هایی در افغانستان فعالیت می‌کنند و تهدیدی مستقیم علیه امنیت ملی کشور محسوب می‌شوند. در میان حملات شاخص منتسب به این گروه، گروگان‌گیری قطار جعفر اکسپرس در مارس ۲۰۲۵ قرار دارد که به کشته شدن ده‌ها نفر و گروگان‌گیری صدها مسافر منجر شد. حملات به کاروان‌های نظامی و پروژه‌های زیرساختی نیز از دیگر مواردی است که اسلام‌آباد برای اثبات ضرورت اقدام بین‌المللی به آن استناد می‌کند. چین نیز به دلیل سرمایه‌گذاری‌های گسترده خود در چارچوب کریدور اقتصادی چین ـ پاکستان (CPEC)، از این پیشنهاد حمایت کرده است. بندر گوادر، پروژه‌های انرژی، معادن و شبکه‌های حمل‌ونقل از مهم‌ترین بخش‌های این طرح چند ده میلیارد دلاری هستند. ارتش آزادی‌بخش بلوچستان طی سال‌های گذشته بارها شهروندان و منافع چینی را هدف قرار داده است. این گروه، کریدور اقتصادی چین ـ پاکستان را پروژه‌ای استعماری برای بهره‌برداری از منابع بلوچستان توصیف می‌کند که پکن هموارە آن را رد کردە است. با این حال تداوم حملات این گروه و گروه‌های همسو با آنها به شرکت‌ها و نمایندگی‌های دیپلماتیک چین در بلوچستان، پکن را نگران کرده و این کشور در تلاش است تا از طریق این ساز و کار بین‌المللی فشارهای را بر ارتش آزادیبخش بلوچستان افزایش دهد. در مقابل ارتش آزادیبخش بلوچستان تأکید دارد که مبارزه‌اش صرفا برای آزادی و استقلال بلوچستان است و ارتباطی با ایدئولوژی سلفی-جهادی القاعده یا داعش ندارد. آن‌ها خود را ادامه مقاومت تاریخی بلوچ می‌دانند که از زمان تاسیس کشور پاکستان در ۱۹۴۸ آغاز شده، و هیچ ارتباطی بە یک گروه تروریستی وابسته به شبکه‌های بین‌المللی اسلام‌گرای افراطی ندارد. چرا غرب با ارتش آزادیبخش بلوچستان مخالفت می‌کند؟ اما مسیر قرار گرفتن نام این گروه در کنار گروه‌هایی چون داعش و القاعده آسان نیست. ایالات متحده آمریکا، بریتانیا و فرانسه در مقابل استدلال می‌کنند که شواهد ارائه‌شده از سوی پاکستان و چین برای اثبات ارتباط عملیاتی ارتش آزادی‌بخش بلوچستان یا بریگاد مجید با شبکه‌های القاعده و داعش کافی نیست. طبق مقررات کمیته ۱۲۶۷، صرف انجام حملات مسلحانه یا فعالیت شورشی برای قرار گرفتن در فهرست تحریم‌ها کافی نیست و باید پیوند مشخصی با سازمان‌های جهادی فراملی وجود داشته باشد. در این میان، سه کشور غربی با لابیگری دهلی نو با استفاده از سازوکار تأخیر فنی، بررسی پرونده را متوقف کرده‌اند. این تأخیر ابتدا برای شش ماه اعمال شد و سپس تمدید شد. اکنون نیز گفته می‌شود که هند با کمک فرانسه موفق گشتە تا واشنگتن را بر آن دارد که به شیوه‌ای بلندمدت از تصویب این پیشنهاد جلوگیری کند. دهلی نو علاوه بر اختلافات تاریخی خود با اسلام آباد انگیزه‌ دیگری را نیز در این اقدام خود دنبال می کند. به عبارتی دیگر، این اقدام به‌عنوان پاسخی متقابل به رفتار چین در دو دهه گذشته گذشته تفسیر می‌شود که پکن در جریان آن، بارها تلاش‌های هند را برای قرار دادن برخی گروه‌های افراطی اسلامی چون لشکر طیبه و جیش المحمد و حامیان پاکستانی در فهرست تحریم‌های سازمان ملل با شکست مواجە نمود. علاوه‌براین هند و کشورهای غربی، ارتش آزادی‌بخش بلوچستان را یک جنبش جدایی‌طلب ملی و عمدتا سکولار می‌دانند و آن را بخشی از شبکه جهادی جهانی قلمداد نمی‌کنند. همین تفاوت نگاه، یکی از عوامل اصلی اختلاف بر سر پرونده در شورای امنیت است. با این حال ایالات متحده در سال ۲۰۲۵ ارتش آزادی‌بخش بلوچستان و بریگاد مجید را در فهرست سازمان‌های تروریستی خارجی خود قرار داد، اما روند سازمان ملل مستلزم معیارهای حقوقی و شواهد گسترده‌تری است. ریشه‌های بحران: از الحاق به پاکستان تا شورش‌های پی‌درپی برای درک مناقشه کنونی باید به سال‌های نخست تشکیل پاکستان بازگشت. بلوچستان که بزرگ‌ترین استان پاکستان از نظر مساحت است، پیش از استقلال تحت حاکمیت شاهزاده‌نشین کلات قرار داشت. کلات در ۱۱ اوت ۱۹۴۷ استقلال خود را اعلام کرد، اما کمتر از یک سال بعد در مارس ۱۹۴۸ به پاکستان ملحق شد. بسیاری از ملی‌گرایان بلوچ آن را الحاق اجباری بە پاکستان می‌دانند. از آن زمان تاکنون در سال‌های ۱۹۴۸، ۱۹۵۸، ۱۹۶۲ و دهه ۱۹۷۰ چندین شورش عمده در بلوچستان رخ داده است. بخش قابل توجهی از نارضایتی بلوچ‌ها به توزیع درآمدهای حاصل از منابع طبیعی، توسعه‌نیافتگی منطقه، تمرکز قدرت در دولت مرکزی و اتهامات مربوط به نقض حقوق بشر بازمی‌گردد. یکی از مهم‌ترین فصل‌های تاریخ شورش‌های بلوچستان به دهه ۱۹۷۰ مربوط می‌شود که در جریان آن دولت پاکستان با شورش گسترده‌ای در بنگلادش روبه‌رو شد که نهایتا منجر به استقلال بنگلادش شد. همزمان با بحران در پاکشتان شرقی (بنگلادش)، درگیری و نزاع میان سران بلوچ و اسلام آباد در خصوص حوزه اختیارات دولت خودمختار بلوچستان در جریان بود و جبهه آزادی بخش بلوچستان نیز در تلاش برای استقلال این منطقه بود. حمایت هندوستان و شوروی از جبهه آزادیبخش و استقلال بنگلادش، کشورهای سابقا عضو پیمان سنتو و ایالات متحده را نسبت به افزایش میزان نفوذ شوروی در بلوچستان به موازات افغانستان بیمناک کرده بود. از همین رو ذوالفقار علی بوتو با بهانه قرار دادن کشف اسلحه در سفارت عراق و حمایت این کشور از بلوچ‌ها، دولت خودمختار تازه انتخاب شده بلوچستان را برکنار کرد و ارتش را برای کنترل و حفظ امنیت روانه این منطقه کرد. اقدامات بوتو برای سرکوب بلوچ‌ها با حمایت کشورهای عضو کلوب مخفی سافاری صورت گرفت. در این میان محمدرضا پهلوی، پادشاه وقت ایران، از طریق اردشیر زاهدی وزیر وقت خارجه نه تنها از نظر دیپلماتیک از عملیات نظامی پاکستان حمایت کرد، بلکه با ارسال نیروهای ویژه موسوم به کلاه سبز‌ها و تسلیحات و هلیکوپترهای جنگنده از اسلام‌آباد حمایت کرد. حامیان این همکاری آن را اقدامی ضروری برای مقابله با جدایی‌طلبی و نفوذ شوروی توصیف می‌کنند، اما منتقدان آن را سرکوب یک جنبش ملی‌گرای بلوچ می‌دانند. ارتش آزادی‌بخش بلوچستان و بریگاد مجید چگونه فعالیت می‌کنند؟ ارتش آزادی‌بخش بلوچستان در شکل کنونی خود از اوایل دهه ۲۰۰۰ ظهور کرد، هرچند ریشه‌های آن به جنبش‌های مسلح بلوچ در دهه‌های پیشین بازمی‌گردد. این گروه عمدتا دارای ایدئولوژی ملی‌گرای بلوچ، سکیولار و چپ گرا بودە و هدف خود را استقلال یا خودمختاری گسترده بلوچستان اعلام می‌کند. بریگاد مجید، واحد عملیات ویژه و انتحاری این سازمان، از اوایل سال ۲۰۱۰ تأسیس شد و مسئول برخی از پیچیده‌ترین و مرگبارترین عملیات‌های این گروه بوده است. عملیات‌های ارتش آزادی‌بخش بلوچستان شامل کمین، حملات چریکی، بمب‌های کنار جاده‌ای، ترورهای هدفمند و حمله به تأسیسات دولتی است. بریگاد مجید نیز مسئول اجرای عملیات‌های فدایی و انتحاری به شمار می‌رود. این گروه در سال‌های اخیر علاوه بر نیروهای امنیتی، کارگران غیربومی، زیرساخت‌های دولتی و به‌ویژه منافع چین را هدف قرار داده است. طی سال‌های اخیر بریگارد زنان این سازمان و مشارکت فعال آنها در برخی عملیات‌ها، از جمله حمله سال ۲۰۲۲ به مؤسسه کنفوسیوس دانشگاه کراچی توجه گسترده‌ای را جلب کرد.

  • صدای مهاجران کُرد در آستانه خاموشی قرار گرفتە است

    شبکه WDR آلمان قصد دارد از سال ۲۰۲۷ پخش برنامه کردی رادیو کازمو را پس از نزدیک به چهار دهه متوقف کند. این تصمیم که بخشی از طرح بازسازی رسانه‌های جوان این شبکه عنوان شده است، با اعتراض گسترده کارکنان، فعالان مدنی و جامعه کردهای آلمان روبه‌رو شده است. منتقدان می‌گویند حذف این برنامه صرفا یک تصمیم رسانه‌ای نیست، بلکه به معنای از میان رفتن یکی از معدود فضاهای عمومی زبان و هویت کردی در آلمان است. آنها همچنین مدیریت WDR را به دهه‌ها کم‌توجهی، کاهش بودجه و محروم کردن بخش کردی از مدیریت کردی‌زبان متهم می‌کنند. شبکه رادیو و تلویزیونی غرب آلمان (WDR) قصد دارد از سال ۲۰۲۷ بخش کردی رادیو کازمو (COSMO Kurdî / Bernama Kurdi) را پس از نزدیک به چهار دهه فعالیت متوقف کند. بە گفتە کارکنان این بخش از این رادیو، در تمام چهل سال فعالیت آن حتی یک بار نیز مدیر یا سردبیر کردی‌زبان نداشته است. این تصمیم بخشی از بازسازی گسترده رادیوهای جوان WDR است. بر اساس این طرح، برنامه‌های کردی، ایتالیایی و صربی/بوسنیایی/کرواتی از جدول پخش رادیویی حذف خواهند شد و آینده برخی دیگر از سرویس‌های چندزبانه نیز نامشخص است. در مقابل، بخش ترکی‌ این رادیو قرار است در قالب دیجیتال توسعه یابد و سرویس‌های فارسی و عربی وابسته به WDRforyou نیز به فعالیت خود ادامه خواهند داد. شبکه رادیو و تلویزیونی غرب آلمان در این بارە می‌گوید این تغییرات پاسخی به تغییر الگوی مصرف رسانه‌ای نسل جوان است. به گفته این رسانه، مخاطبان جوان با پیشینه مهاجرتی امروز به صورت همزمان از رسانه‌های آلمانی‌زبان، شبکه‌های اجتماعی، سرویس‌های استریم و محتوای زبان مادری استفاده می‌کنند و رادیوی سنتی دیگر نقش گذشته را ندارد. مدیران WDR همچنین از تمرکز بیشتر بر محتوای آلمانی‌زبان، فرهنگ شهری و مخاطبان ۲۰ تا ۲۹ ساله سخن می‌گویند. اما در میان کارکنان و حامیان کازمو، روایت دیگری از ماجرا وجود دارد که از سال‌ها کاهش بودجه، بی‌اعتمادی ساختاری، ضعف مدیریتی و نادیده گرفتن جوامع مهاجر سخن می‌گوید. تیم برنامه کردی کازمو در نامه‌ای که در واکنش به نگرانی مخاطبان و نهادهای کردی در آلمان ارسال کرده اند، تأکید کرده است که حذف این برنامه تنها یک تصمیم رسانه‌ای نیست، بلکه حذف یکی از معدود فضاهای عمومی برای زبان و هویت کردی در آلمان است. نویسندگان این نامه یادآور شده‌اند که حدود ۱.۳ میلیون کرد در آلمان زندگی می‌کنند، اما اغلب در آمارها و مباحث عمومی زیر عنوان کلی ترک طبقه‌بندی می‌شوند. در این نامه همچنین آمده است که برنامه‌های کردی صرفاً برای کسانی تولید نمی‌شد که به زبان آلمانی مسلط نیستند، بلکه نقش مهمی در حفظ هویت فرهنگی و ایجاد حس تعلق ایفا می‌کردند. جلیل کایا، از نویسندگان این نامه و همکاران باسابقه بخش کردی کازمو، به آرنا نیوز می‌گوید استدلال WDR درباره کمبود مخاطب، بدون اشاره به شرایطی مطرح می‌شود که خود این رسانه طی سال‌ها ایجاد کرده است. به گفته او: برنامه‌های مادری‌زبان به طور مستمر با کاهش بودجه مواجه بوده‌اند و هر مرحله از آنچه WDR اصلاحات می‌نامید، در عمل به محدود شدن بیشتر این برنامه‌ها انجامیده است. در واکنش به تصمیم اخیر، کارزار نجات کازمو طی روزهای گذشته ده‌ها هزار امضا را جمع‌آوری کرده و حمایت طیفی از سیاستمداران، فعالان مدنی و چهره‌های فرهنگی را به دست آورده است. این کمپین هشدار می‌دهد که برند، هویت و فلسفه وجودی کازمو در حال از بین رفتن است و شبکه‌ای که با شعار «صدای جهان» شناخته می‌شد، ممکن است در آیندە به یک زیرمجموعه موسیقی‌محور از 1LIVE تبدیل شود. مخالفان می‌گویند آنچه به عنوان توسعه راهبردی معرفی می‌شود، در عمل به معنای حذف تنها برنامه‌های سراسری رادیویی است که به زبان مادری بسیاری از جوامع مهاجر در آلمان تولید می‌شوند. به گفته کارکنان بخش کردی COSMO نحوه مدیریت این نهاد طی ٤٠ سال گذشته، از مشکلات آن بوده است. به گفته دست اندرکاران بخش کردی برنامه‌ای که نزدیک به ۴۰ سال برای جامعه‌ای چند صد هزار نفری تولید شده، هرگز فرصت اداره شدن توسط افرادی از همان جامعه را پیدا نکرده است.به گفته کایا: در ابتدا سردبیران بخش‌های آلمانی‌زبان و بعدتر مدیران بخش ترکی‌زبان بر برنامه‌های کردی نظارت می‌کردند. کسانی که مسئول برنامه بودند، خودشان کردی نمی‌دانستند. ما مجبور بودیم تمام متن‌ها را علاوه بر کردی، به آلمانی هم تهیه کنیم. کایا حتی از نمونه‌هایی سخن می‌گوید که به گفته او نشان‌دهنده بی‌اعتمادی نهادی به کارکنان بخش کردی بوده است. او می‌گوید: در دهه ۱۹۹۰ بودجه ترجمه برنامه های این بخش توسط مترجمان داخلی با کل بودجه این بخش برابر بودە و این امر نشان میدهد کە این رادیو، حتی به کارکنان خود نیز اعتماد نداشت. این اظهارات تصویری متفاوت از روایتی ارائه می‌دهد که امروز از سوی مدیریت WDR مطرح می‌شود. اگر روایت رسمی بر کاهش مخاطب و تغییر الگوی مصرف رسانه‌ای تأکید دارد، سو مدیریت و نبود اعتماد کافی خود یکی از علل اصلی وضعیت فعلی است. به گفته کایا، بخش کردی همواره «فرزندخوانده WDR» بوده است. او می‌گوید: در حالی که برخی دیگر از بخش‌های زبانی از حمایت رسانه‌ای و مالی برخوردار بودند، بخش کردی اغلب از این امکانات محروم می‌شد. به عنوان مثال، WDR برای برخی سرویس‌های زبانی از رویدادها و برنامه‌های فرهنگی حمایت می‌کرد یا در آنها به عنوان حامی حضور داشت، اما چنین امکانی برای بخش کردی فراهم نشد. این در حالی است که کازمو در سال‌های گذشته خود را رادیوی مهاجران، برای مهاجران معرفی می‌کرد و بخش مهمی از هویت آن بر بازتاب تنوع فرهنگی جامعه آلمان استوار بود. معترضان تاکید می کنند که حذف برنامه‌هایی با زبان مادری‌، به‌ویژه در آن دسته از جوامعی که از نفوذ سیاسی و رسانه‌ای کمتری برخوردارند، در چنین فضایی معنایی فراتر از یک تصمیم صرفاً اقتصادی پیدا می‌کند. آنچه امروز به عنوان یک توسعه راهبردی معرفی می‌شود، در عمل به حذف بخش‌هایی منجر شده که دهه‌ها وظیفه بازتاب صدای جوامع مهاجر را بر عهده داشته‌اند. هربرت گرونمایر، موسیقی‌دان سرشناس آلمانی، کوزمو را خانه‌ای برای بسیاری از فرهنگ‌ها در آلمان می نامد و هشدار داده است که حذف کازمو در دورانی که ملی‌گرایی در حال قدرت گرفتن است، پیام اشتباهی به جامعه می‌فرستد. کلاودیا روت، وزیر پیشین فرهنگ آلمان نیز در این بارە گفته است که در فرآیندهای صرفه‌جویی، معمولاً نخستین قربانیان همان گروه‌هایی هستند که پیش‌تر نیز کمتر دیده شده‌اند. بریوان آیماز نماینده کُرد و معاون رئیس پارلمان ایالت نورد راین وستفالن نیز به تصمیم WDR اعتراض کرده و گفته است که درست در زمانیکه راست های افراطی، ناسیونالیست ها جامعه متکثر ما را هدف قرار می دهند و دمکراسیمان را مورد تهدید قرار می دهند به COSMO بیشتری نیاز است. اعتراض‌ها در میان جامعه کردهای آلمان به‌ویژه گسترده بوده است به گفته کایا برای بسیاری از کردها، شنیدن زبان خودشان در یک رسانه عمومی آلمان به معنای دیده شدن و به رسمیت شناخته شدن بود. او می‌گوید: هدف بخش کردی کازمو، بازتاب دادن مسائل و زندگی روزمره کردهای ساکن آلمان بود که به گفته او اغلب در رسانه‌های جریان اصلی نادیده گرفته می‌شود. تصمیم WDR در زمانی اتخاذ شده است که بحث مهاجرت و هویت بیش از هر زمان دیگری در فضای سیاسی آلمان مناقشه برانگیز شدە است. در سال‌های اخیر احزاب راست‌گرا از جمله حزب آلترناتیو برای آلمان AFD نفوذ بیشتری در عرصه سیاسی پیدا کرده‌اند و نگرانی‌ها درباره کاهش توجه به تنوع فرهنگی و زبانی افزایش یافته است. در نهایت، یکی از پرسش‌های اصلی منتقدان این است که آیا تعطیلی بخش کردی نتیجه طبیعی کاهش مخاطب بوده یا پایان مسیری است که خود WDR طی چهار دهه با کمبود سرمایه‌گذاری، نبود مدیریت از خود جامعه ای که هدف بوده و محدود کردن تدریجی امکانات آن را شکل داده است؟ برای کایا، پاسخ روشن است. او می‌گوید برنامه‌های مادری‌زبان سال‌ها به عنوان ضعیف‌ترین حلقه زنجیر تلقی می‌شدند؛ ابتدا بودجه‌ها کاهش یافت، سپس امکانات محدود شد و اکنون نوبت به تعطیلی رسیده است.

  • سه هدیه گران‌بها از صدام، بن‌لادن و جورج بوش به تهران

    بیشتر مردم خاورمیانه پس از آن تاریخ مهمی به دنیا آمده‌اند. کمتر کسی به یاد می‌آورد که آن سال چه اثرات پرهزینه‌ای بر کشورهای منطقه، ثبات آنها و زندگی روزمره مردمشان بر جا گذاشت. آن سال طوفان‌ها، جنگ‌ها و رهبرانی را به دنیا آورد که آرزوها و مخاطراتشان از مرزهایی که در آن ظهور کردند فراتر رفت. برخی نیز معتقدند میان آن تاریخ و آنچه امروز پس از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران و زرادخانه‌هایش در تنگه هرمز جریان دارد، پیوندی واقعی وجود دارد. سخن از سال ۱۹۷۹ است، سالی که به دشواری می‌توان همتای دیگری را برای آن برهە تاریخی یافت که از نظر اهمیت یا عواقب آتی با آن رقابت کند. در آن سال، هواپیمای آیت‌الله خمینی از پاریس در تهران به زمین نشست. کوره انقلاب ایران دیری نپایید که با اخگرهای خود، به‌ویژه پس از تثبیت اصل ولایت فقیه، منطقە را بە آتش کشید. در همان سال، کاخ ریاست‌جمهوری عراق به دست مرد نیرومند آن دوران، صدام حسین افتاد. احمد حسن البکر زیر فشار سالخوردگی و شاید حسرت، به بازنشستگی رانده شد. در همان سال انور سادات، رئیس‌جمهور مصر، توافق کمپ دیوید را با مناخیم بگین، نخست‌وزیر اسرائیل، در واشنگتن و با حمایت جیمی کارتر امضا کرد. این تحولات با یک رویداد بزرگ بین‌المللی درهم آمیخت. لئونید برژنف، رهبر اتحاد شوروی، مرتکب خطای حمله به افغانستان شد. تا جائیکە میتوان گفت کە او در دام افتاد. از میان صفوف جنگجویان آن نبرد نیز اسامه بن‌لادن سر برآورد که بعدها قرن جدید را با حملاتش بە نیویورک و واشنگتن آغاز کرد و بی‌آنکه قصدش را داشته باشد، راه را برای برچیده شدن حکومت صدام حسین هموار ساخت. در ۱۶ ژانویه ۱۹۷۹، صحنه‌ای معنادار شکل گرفت. محمدرضا پهلوی در میان غرش اعتراضات و تظاهرات، ایران را ترک کرد و این کشور را به دولت شاپور بختیار سپرد. اطرافیان شاه کوشیدند این خروج را در قالب یک مرخصی موقت معرفی کنند. اما واقعیت چیز دیگری بود. این سفر، بلیتی یکسرە بود و آمریکا از متحد خود دست کشیده بود. همزمان با آن، چرخش بزرگ چندان به تأخیر نیفتاد. در نخستین روز فوریه، هواپیمایی از پاریس در فرودگاه مهرآباد به زمین نشست. مسافر آن، روح‌الله خمینی بود که پس از چهارده سال تبعید به ایران بازمی‌گشت. استقبال گسترده از او پیام روشنی داشت. نظام شاهنشاهی سقوط کرده بود و انقلاب به پیروزی رسیده بود. تصمیم‌گیران منطقه و جهان این صحنه را زیر نظر داشتند. نگران‌ترین آنها معاون رئیس‌جمهور در عراق بعثی بود کە با نام صدام حسین شناختە میشد. تحولات تهران با اعلام جمهوری اسلامی، تثبیت اصل ولایت فقیه و گنجاندن اصل صدور انقلاب کە در مبنای خود یک تز تروتسکیستی بود، در قانون اساسی با این استدلال که باید از مستضعفان حمایت کرد، شتاب بیشتری گرفت. صدام با ترور خمینی مخالفت کرد امکان داشت تمامی این اتفاقات رخ ندهند یا به شکلی دیگر بە وقوع بپیوندند. خمینی در دوران اقامت خود در نجف از شخصیتی غامض برخوردار بود و همواره می‌کوشید از محدودیت‌های ناشی از شرایط میزبانی عبور کند. در ششم مارس ۱۹۷۵، محمدرضا پهلوی و صدام حسین با میانجیگری هواری بومدین، رئیس‌جمهور الجزایر، توافق الجزایر را امضا کردند. بر اساس این توافق، بە هزینە کردها، هر یک از دو طرف متعهد می‌شد از مخالفان طرف مقابل حمایت نکند. در همان زمان، نهادهای امنیتی عراق با خمینی گفت‌وگو کردند. او در عمل از پذیرش تعهد به توقف هرگونه فعالیت علیه حکومت شاه سر باز می‌زد. در همان برهە، دستگاه‌های امنیتی عراق به صدام پیشنهاد کردند عملیات ترور خمینی را طراحی کنند و مسئولیت آن را به گردن دستگاه‌های امنیتی شاه بیندازند. پاسخ صدام غیرمنتظره بود. او با تعجب گفت: آیا پیشنهاددهندگان نمی‌دانند عراق به مهمانان خود خیانت نمی‌کند؟ خمینی به این ترتیب زنده ماند. بمبی در بالش رهبر با آغاز جنگ ایران و عراق، شرایط تغییر کرد. ترور خمینی به دغدغه‌ای دائمی برای برزان تکریتی، رئیس دستگاه اطلاعات عراق، تبدیل شد. دسترسی به خمینی آسان نبود. ایران نیز در سال ۱۹۸۱ هنوز ساختارهای امنیتی خود را به‌طور کامل مستحکم نکرده بود. دستگاه اطلاعات عراق با سازمان مجاهدین خلق ارتباط برقرار کرد. حاصل این همکاری، هماهنگی برای انفجار بزرگی در مجلس شورای اسلامی ایران بود. این انفجار ده‌ها تن از مقام‌های ارشد را کشت. پس از آن، علی خامنه‌ای نیز با بمبی که در یک دستگاه ضبط صوت جاسازی شده بود هدف قرار گرفت و از ناحیه دست زخمی شد. اما برزان تکریتی همچنان بر هدف قرار دادن خمینی اصرار داشت. دستگاه‌های اطلاعاتی عراق توانستند به یک روحانی نزدیک به او دسترسی پیدا کنند. آنها یک ماده منفجره کوچک را در بالش پشمی متعلق به خمینی کار گذاشتند. انفجار زمانی رخ داد که او از بالش فاصله داشت. این روایت را سالم الجمیلی، رئیس بخش آمریکا در دستگاه اطلاعات عراق در دوران حکومت صدام حسین، برای نویسنده نقل کرده است. چرا خمینی بە سوریە نرفتە بود؟ عبدالحلیم خدام، معاون پیشین رئیس‌جمهور سوریه، پس از جدایی از حکومت بشار اسد، در پاریس روایت کردە است که شماری از نزدیکان خمینی در پی آن بودند که نظر او را درباره رفتن به سوریه جویا شوند. خدام توضیح داد که حافظ اسد هرگز آماده پذیرش چنین میهمانی نبود. اقامت خمینی در سوریه می‌توانست نه تنها به بحرانی میان عراق و سوریه منجر شود، بلکه احتمال بروز جنگ میان دو کشور را نیز در پی داشت. خدام گفت به اطرافیان خمینی توصیه کرده بود امکان پذیرش او از سوی الجزایر را بررسی کنند. فرد مورد نظر از این پیشنهاد استقبال نکرد. او معتقد بود الجزایر دور است و محدودیت‌های اعمال‌شده در آنجا احتمالاً شدید خواهد بود. خدام افزود که پذیرش خمینی از سوی فرانسه او را غافلگیر کرد. فرانسه برای خمینی یک تریبون بین‌المللی فراهم ساخت. در دوران اقامت او در نوفل‌لوشاتو، افراد بسیاری برای دیدار با وی راهی آنجا شدند. در برهە اقامت وی در فرانسە، مقام‌های عراقی کوشیدند نیت‌های مردی را محک بزنند که توانسته بود از طریق نوارهای صوتی، که هوادارانش مخفیانه در ایران توزیع می‌کردند، خیابان‌های ایران را به حرکت درآورد. علی باوه، مسئول پرونده ارتباط با خمینی در دستگاه اطلاعات عراق، در دوران اقامت او در عراق، مسئول ارائه تسهیلات به وی بود. از همین جا ایده اعزام علی باوه به پاریس شکل گرفت. افسران اطلاعاتی دوران صدام می‌گویند علی باوه فرد دیگری را نیز با خود همراه کرده بود. آن فرد ساعتی بر دست داشت که قابلیت ضبط گفت‌وگوها را داشت. خمینی از دو میهمان استقبال کرد، اما هیچ نشانه‌ای از نرمش بروز نداد. از او درباره برنامه‌اش برای مرحله بعدی پرسیده شد. پاسخ او همچون انفجار یک بمب بود. گفت: پس از سرنگونی شاه، هدف بعدی سرنگونی نظام بعث کافر خواهد بود. دغدغه صدام: ولایت فقیه زمانی که خمینی در تهران و در میان جمعیتی بی‌سابقه ظاهر شد، «آقای معاون» در عراق بعثی دریافت که وزیدن طوفان به سوی عراق چندان به تأخیر نخواهد افتاد. یکی از افرادی که در کاخ ریاست‌جمهوری عراق کار می‌کرد، بعدها گفت موضوعی که بیش از هر چیز صدام را متوقف کرد و مایه نگرانی او شد، نظریه ولایت فقیه بود که خمینی آن را صورت‌بندی کرده بود. صدام معتقد بود نظریه ولایت فقیه به این معناست که فردی غیرعراقی می‌تواند از یک شهروند شیعه عراقی مطالبه وفاداری کند. او این مسئله را رخنه‌ای می‌دانست که وحدت عراق را تهدید می‌کند. صدام دفترچه‌ای کوچک درباره ولی فقیه و اختیارات او، آن‌گونه که خمینی تفسیر می‌کرد را در دفتر کار خود نگهداری می‌کرد. در سپتامبر ۱۹۸۰، حامد الجبوری، وزیر مشاور در امور خارجه عراق، را به حضور پذیرفت. گفت‌وگو به ایران کشیده شد و صدام آن دفترچه را در اختیار او گذاشت. صدام به این نتیجه رسیده بود که جنگ در راه است و خمینی می‌خواهد با فرو ریختن دیوار عراق، مسیر نفوذ به جهان عرب را بگشاید. او بر این باور بود که اگر منتظر بماند، ناچار خواهد شد به جای جنگیدن با نظام جدید ایران در مرزها و آن سوی مرزها، در خیابان‌های بغداد با آن بجنگد. برخی نیز معتقدند احساس نزدیک بودن جنگ، صدام را بیش از پیش متقاعد کرد که عراق در کاخ ریاست‌جمهوری به یک تصمیم‌گیرنده اصلی نیاز دارد و کنار رفتن احمد حسن البکر از قدرت به ضرورتی اجتناب‌ناپذیر تبدیل شده است. پس از بازگشت حزب بعث به قدرت در سال ۱۹۶۸، صدام بە جایگاه دوم مرد قدرتمند در عراق دست یافتە بود. او می‌خواست از مشروعیت احمد حسن البکر در ارتش و حزب بهره ببرد و همزمان بازسازی و بازآرایی نهادهای نظامی و مدنی را زیر چتر رهبری جدید خود در آیندە تکمیل کند. در ۱۶ ژوئیه ۱۹۷۹، احمد حسن البکر همچون میوه‌ای رسیده از درخت قدرت فرو افتاد. او سال‌ها پیش از آن به رئیس‌جمهوری تبدیل شده بود که در عمل اختیار چندانی نداشت. با کنار رفتن البکر، دوران صدام آغاز شد. حامد الجبوری روایت می‌کند که در سال ۱۹۷۴ میان او و صدام اختلافی پیش آمد. او به کاخ ریاست‌جمهوری رفت و احمد حسن البکر از وی استقبال کرد. الجبوری به رئیس‌جمهور گفت که برای ارائه استعفا آمده است. او روایت می‌کند کە البکر از جای خود برخاست، به صندلی ریاست‌جمهوری اشاره کرد و گفت: بر صندلی ریاست‌جمهوری‌ای که حتی قادر به حفظ کرامت رئیس‌جمهور نیست، می شاشم. سپس به جای خود بازگشت. اشک در چشمانش حلقه زده بود. او گفت: فکر استعفا را از سرت بیرون کن. من توان پذیرش استعفای تو را ندارم. چه کسی استعفای مرا می‌پذیرد؟ ما زندانی هستیم و حق استعفا نداریم. سر ایرانی‌ها را خواهیم شکست صدام حسین پیش از آنکه رسماً رئیس‌جمهور شود، تصمیم خود را برای جنگ با ایران گرفته بود. صلاح عمر العلی در سال ۱۹۶۸، زمانی که رهبران حزب بعث کاخ عبدالرحمن عارف، رئیس‌جمهور وقت عراق، را محاصره کردند و او را وادار به ترک قدرت ساختند، در کنار صدام حضور داشت. او بعدها به عضویت شورای فرماندهی انقلاب و رهبری منطقه‌ای حزب بعث درآمد و مسئولیت‌های وزارتی متعددی بر عهده گرفت. در سپتامبر ۱۹۷۹، صلاح عمر العلی به همراه صدام در نشست جنبش عدم تعهد که در هاوانا، پایتخت کوبا، برگزار شد، شرکت کرد. رئیس‌جمهور عراق در جریان این اجلاس با ابراهیم یزدی، وزیر امور خارجه ایران پس از انقلاب، دیدار کرد. فضای گفت‌وگو سازنده و مثبت توصیف شد، هرچند در آن زمان نیز تنش‌ها و اختلاف‌های مکرر در مرزهای دو کشور ادامه داشت. صلاح عمر العلی می‌گوید در ذهنش این فکر شکل گرفت که فضای مثبت حاکم بر گفت‌وگوها را عمیق‌تر کند. او با صدام حسین که پس از پایان جلسه به باغ رفته بود، به گفت‌وگو نشست. العلی بر اهمیت راه‌حل‌های مسالمت‌آمیز برای حل اختلافات و ضرورت تمرکز بر توسعه تأکید کرد. صدام با دقت به سخنان او گوش داد و سپس گفت: صلاح، حواست را جمع کن. چنین فرصتی شاید فقط یک بار در هر صد سال فراهم شود. این فرصت امروز در اختیار ماست. سر ایرانی‌ها را خواهیم شکست. هر وجب از سرزمینی را که اشغال کرده‌اند بازپس خواهیم گرفت. شط‌العرب را نیز بازخواهیم گرداند. صدام با لحنی قاطع ادامه داد: نمی‌خواهم این حرف‌ها درباره راه‌حل مسالمت‌آمیز، راه‌حل انسانی و حل مشکلات با ایران، دیگر هرگز از زبان تو تکرار شود. خودت را برای سازمان ملل آماده کن. به حرفی که به تو می‌گویم گوش بده. سر ایرانی‌ها را خواهم شکست و هر وجب از محمره تا شط‌العرب را بازپس خواهم گرفت. یک سال پس از دیدار هاوانا، صدام جنگ خود علیه ایران را آغاز کرد صدام حسین از نظریه ولایت فقیه و بازتابی که این نظریه می‌توانست در میان شیعیان عراق بر جای بگذارد، نگران بود. انقلاب اسلامی خمینی، آمریکا را در جایگاه دشمن قرار داده بود. گسترش نفوذ انقلاب ایران به برخی جمهوری‌های مسلمان‌نشین اتحاد شوروی، نگرانی مسکو را نیز برانگیخته بود. کشورهای خلیج نیز خود را در معرض اهداف انقلاب خمینی می‌دیدند. صدام جنگ با ایران را یک مأموریت عربی می‌دانست. این مأموریت، از نگاه او، باید از حمایت جهان عرب و جامعه بین‌المللی برخوردار می‌بود. او معتقد بود تنها عراق توانایی در هم شکستن موجی را دارد که منطقه و ثبات آن را تهدید می‌کند. فرد دیگری که باور داشت انقلاب خمینی منطقه و نقشه‌های آن را به لرزه خواهد انداخت، ملک حسین بود. صدام گمان می‌کرد فروپاشی ارتش ایران فرصت دستیابی به یک پیروزی سریع را فراهم کرده است. ایران در آن زمان دوره‌ای از آشفتگی و گذار را پشت سر می‌گذاشت. صدام واکنش شهروندان عادی ایرانی را نسبت به ورود ارتش عراق به خاک ایران به درستی محاسبه نکردە بود. او تأثیر درهم‌آمیختن احساسات ملی و احساسات دینی را نیز دست‌کم گرفتە بود. در نخستین ماه‌های جنگ، وزارت اطلاع‌رسانی عراق از رسانه‌ها دعوت نمود تا تحولات جنگ را از نزدیک دنبال کنند. . با این وجود، جنگی که صدام حسین علیه ایران به راه انداخت، رؤیاهای او را محقق نکرد. نه نظام سقوط کرد و نه کشور از هم پاشید. خمینی هم نظام ولایت فقیه را بی‌هیچ ملاحظه‌ای تثبیت کرد. هیچ سهمی نیز برای مجموعه نیروهایی که در سرنگونی حکومت شاه نقش داشتند، قائل نشد. بهترین دستاورد صدام از آن جنگ، دستیابی به توافق آتش‌بس بود. او خوشحال بود که زنده مانده تا خمینی را در حال سخن گفتن از نوشیدن جام زهر بشنود. اما زمانی کە خبر مرگ خمینی به او رسید، دستور داد هیچ نشانه‌ای از شادی بروز داده نشود. او گفت شماتت از عادت‌های ما نیست. وزیر دفاع و رئیس ستاد؛ آخرین کسانی که مطلع شدند ایران در سال‌های بعد نیز مجموعه‌ای از هدایا را دریافت کرد. برخی از این روایت‌ها چنان شگفت‌انگیزند که روزنامه‌نگار به دشواری می‌تواند آنها را باور کند. نزار الخزرجی، رئیس ستاد ارتش عراق، بخشی از ماجرای حمله عراق به کویت در تابستان ۱۹۹۰ را چنین روایت می‌کند: شب وقوع حادثە در خانه خوابیده بودم. بامداد زود، علاء الجنابی، دبیرکل فرماندهی کل نیروهای مسلح، با من تماس گرفت و خواست به فرماندهی کل بروم. وارد دفتر او شدم. گفت: اشغال کویت را کامل کرده‌ایم. پرسیدم چگونه؟ پاسخ داد: گارد جمهوری، نیروی هوایی و هوانوردی ارتش، اشغال کویت را به پایان رسانده‌اند. حدود پانزده دقیقه بعد، عبدالجبار شنشل، وزیر دفاع، رسید. او نیز به همان شیوه از ماجرا مطلع شد. تصور کنید ارتش وارد چنین ماجراجویی‌ای شود، بی‌آنکه وزیر دفاع و رئیس ستاد ارتش از آن آگاه باشند. سه یا چهار روز بعد، صدام شنشل و الخزرجی را فراخواند. او گفت برای حفظ عنصر غافلگیری، آنها را در جریان عملیات قرار نداده بود. سپس افزود: من کویت را با یگان‌هایی که مستقیماً زیر فرمان خودم بودند آزاد کردم، نه با یگان‌های شما. الخزرجی اقدام صدام را رفتاری شتاب‌زده و ناشی از غروری می‌دانست که از این باور سرچشمه می‌گرفت که او از جنگ با ایران پیروز بیرون آمده است. ارتشی بزرگ خود را پیروز میدان می‌دید. صدام این توهم را داشت که غرب با قرار گرفتن بخش بزرگی از نفت منطقه در اختیار رهبری که توانایی ایجاد ثبات و تضمین جریان نفت را دارد، مخالفتی نخواهد داشت. الخزرجی می‌گوید صدام که شیفته صلاح‌الدین و استالین بود، شاید به این باور رسیده بود که آمریکا نیز ممکن است او را به‌عنوان شریکی در مدیریت امور منطقه بپذیرد. این هدیه‌ای بزرگ برای وارثان خمینی بود. جهان، همراه با کشورهای منطقه، سرگرم خطر عراق شد و توجه به خطر ایرانی به حاشیه رفت. عملیات «طوفان صحرا» صدام را از کویت بیرون راند. او زخمی و در محاصره باقی ماند. ایران در همین حال نفسی تازه کرد و خود را برای از سرگیری پروژه بزرگش در منطقه آماده ساخت. هدیه اسامه بن‌لادن و جورج بوش در سال ۱۹۷۹، داستان‌های بسیاری آغاز شدند و در ادامه به یکدیگر گره خوردند. ارتش سرخ افغانستان را به بهانه نجات حکومت همسو با خود اشغال کرد. این نخستین بار بود که اتحاد شوروی ارتش خود را برای مداخله‌ای خارج از حوزه بلوک سوسیالیستی به کار می‌گرفت. زنگ خطر در پایتخت‌های بزرگ غربی به صدا درآمد. آمریکا تصمیمی قاطع را اتخاذ کرد: اتحاد شوروی میبایست بهای اقدام خود را پرداخت می کرد. مجاهدان از گوشه‌وکنار جهان عرب و اسلام راهی افغانستان شدند. آمریکا که مجاهدان را تشویق می‌کرد و بخشی از آنان را مسلح ساخته بود، خشم موجود در جهان اسلام را در مسیر هدف قرار دادن سرزمین استالین به کار گرفت. در میان کسانی که راهی افغانستان شدند، جوانی به نام اسامه بن‌لادن نیز حضور داشت، فرزند یک خانواده ثروتمند سعودی. بر خاک افغانستان بود که سازمان القاعده متولد شد. در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، جهان به لرزه درآمد. بن‌لادن جنگ خود را به خاک آمریکا کشاند و دو یورش بە واشنگتن و نیویورک را رقم زد. از هواپیماهای مسافربری برای نابودی برج‌های مرکز تجارت جهانی استفاده شد. هزاران نفر کشته و زخمی شدند. آن صحنه به‌مراتب خطرناک‌تر از طوفان یحیی السنوار بود و پیامدهایی به‌مراتب سنگین‌تر بر جای گذاشت. آمریکا در قلب نمادهای قدرت و کامیابی خود ضربه خورد. جهان در انتظار واکنش این ابرقدرت زخمی ماند. جورج بوش پسر، با توصیه نهادهای نظامی و امنیتی و با حمایت جریان نومحافظه‌کاران، پاسخی را طراحی کرد که با سرنگونی حکومت طالبان در افغانستان آغاز شد و سپس به اشغال عراق و سقوط حکومت صدام حسین انجامید. فرماندهان سپاه پاسداران با صحنه‌ای روبه‌رو شدند که باور آن دشوار بود. حکومت افغانستان، که با ایران خصومت داشت، به دست آمریکایی‌ها سرنگون شد. حکومت صدام نیز به همان سرنوشت دچار شد. ایران در تسهیل سقوط این دو حکومت تردید نکرد یا دست‌کم مانعی بر سر راه این روند ایجاد نکرد.حکومت ایران از سقوط دشمنان خود در پیرامونش خرسند بود، اما همزمان نیروهای شیطان بزرگ را می‌دید که از دو سو در مرزهایش مستقر شده‌اند. از همین نقطه، مرحله‌ای تازه در روابط ایران و آمریکا آغاز شد. افسران نیروی قدس، به‌ویژه قاسم سلیمانی، مأموریت یافتند حضور نظامی آمریکا را، به‌خصوص در عراق، فرسوده کنند، بی‌آنکه کار به رویارویی مستقیم با آمریکا کشیده شود. اسامه بن‌لادن نیز، بی‌آنکه قصدی داشته باشد، هدیه‌ای ارزشمند را به ایران تقدیم کرد. پس از حملات واشنگتن و نیویورک، توجه جهان به خطر القاعده معطوف شد. پس از آن، نگاه‌ها متوجه خطر صدام شد و دستگاه تبلیغاتی غرب نیز آن را بزرگ‌نمایی کردە و درباره میزان تهدید آن برای منطقه و جهان اغراق ورزیدند. بن‌لادن ناخواسته در فراهم شدن زمینه سرنگونی حکومت صدام نیز نقش داشت. دولت جورج بوش پسر برای توجیه اقدام نظامی قاطع علیه حکومت صدام حسین، مجموعه‌ای از اتهام‌ها را مطرح کرد. واشنگتن بغداد را به ادامه نگهداری سلاح‌های کشتار جمعی و مانع‌تراشی در برابر بازرسان بین‌المللی متهم کرد. دولت آمریکا همچنین مدعی بود که صدام از رؤیای دستیابی به توانمندی هسته‌ای دست نکشیده است. به نظر می‌رسید حسین کامل، داماد صدام، در دوره جدایی خود از حکومت، این تصور را تقویت کرده بود که رژیم عراق در این دو پرونده تغییری در سیاست‌های خود نداده است. با این حال، مهم‌ترین تحول، تلاش برای ایجاد پیوند میان حکومت عراق و سازمان القاعده بود که به‌طور مشخص بر وجود رابطه میان صدام حسین و اسامه بن‌لادن متمرکز بود. بە رغم آنکە هیچگونە همکاری‌ای میان حکومت صدام و القاعده شکل نگرفتە بود، اما رئیس‌جمهور عراق با بررسی امکان همکاری مرتکب اشتباه شد. در دوره‌ای که اسامه بن‌لادن در خارطوم حضور داشت، فاروق حجازی، از مقام‌های سازمان اطلاعات عراق، با میانجیگری حسن الترابی، رهبر اسلام‌گرای سودان، با او دیدار کردە بود. گفت‌وگوها طولانی و دشوار بود. حجازی پس از بازگشت، به صدام توصیه کرد این پرونده بسته شود و تماس‌ها متوقف شد. این روایت را سالم الجمیلی، رئیس بخش آمریکا در سازمان اطلاعات عراق برای نویسندە روایت کردە است. او پشت نخستین تلاش برای برقراری ارتباط با بن‌لادن از طریق یک میانجی سوری قرار داشت، اما آن تلاش به نتیجه نرسید. سفر اسدِ نگران رویداد دیگری نیز بر مرحله بعدی تأثیر گذاشت و ردپای خود را بر تحولات سال‌های بعد بر جای گذاشت. چند روز پیش از حمله آمریکا به عراق، هواپیمای بشار اسد، رئیس‌جمهور سوریه، در تهران به زمین نشست. نگرانی از جنگی که در آستانه وقوع بود، تنها محور گفت‌وگوهای او با محمد خاتمی، رئیس‌جمهور ایران، و دیدارش با علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی بود. دو طرف به این جمع‌بندی رسیدند که هرگونه تثبیت حضور نیروهای آمریکایی در عراق، ممکن است واشنگتن را به انتقال همان تجربه به سوریه یا ایران تشویق کند. بر همین اساس، توافق شد فرسایش حضور آمریکا از طریق مقاومت، در سریع‌ترین زمان ممکن آغاز شود. قاسم سلیمانی، افسر ایرانی، در بخشی از این دیدارها حضور داشت. در پی این توافق، سوریه مسیر عبور مجاهدان و نیروهای مقاومت به عراق را تسهیل کرد و سلیمانی با مهارت به ساختن شبکه‌های مقاومت پرداخت. ایران روی متغیر حیاتی جغرافیا حساب کرد و برنده شد. متحدان عراقی ایران به شورای حکومتی و دولت‌های پیاپی عراق راه یافتند. انتقال اختیارات به مقام نخست‌وزیری، این روند را تقویت کرد. مقام نخست‌وزیری نیز به حکم عرف سیاسی به شیعیان واگذار شد. در دسامبر ۲۰۱۱، آخرین سرباز آمریکایی عراق را ترک کرد. ایران پس از آن به شریکی اجتناب‌ناپذیر در پرونده عراق تبدیل شد. دولت‌های عراق در سال‌های بعد، اثر انگشت قاسم سلیمانی را با خود حمل کردند. پس از او نیز اثر انگشت اسماعیل قاآنی بر این دولت‌ها نقش بست. البغدادی، فتوا و حشدالشعبی رخداد دیگری نیز نقش ایران را در سرنوشت عراق و سپس منطقە تثبیت کرد. ابوبکر البغدادی، رهبر داعش، در ژوئیه ۲۰۱۴ از موصل ظاهر شد. چند هفته پیش از آن، یگان‌های ارتش عراق در این شهر فروپاشیده بودند. قاسم سلیمانی فرصت را شکار کرد. او بی‌درنگ دو محموله سلاح را بە عراق ارسال کرد. یک محموله راهی بغداد شد ومحموله دیگر به هولیر فرستاده شد. مرجعیت دینی عراق، به نمایندگی از آیت‌الله سیستانی، فتوای جهاد کفایی را صادر کرد. ایران بعدها این فتوا را به توجیهی برای تولد حشد الشعبی تبدیل کرد. گام بعدی، تبدیل حشد الشعبی به یک نهاد رسمی بود. این نهاد تحت فرمان نخست‌وزیر فعالیت می‌کند. نخست‌وزیر نیز به عنوان فرمانده کل نیروهای مسلح شناخته می‌شود. به این ترتیب، نفوذ ایران به پارلمان، دولت، ارتش و حشد الشعبی تکمیل شد. چند هفته پیش، گروه‌های ولاییِ نزدیک به حشد الشعبی، به بهانه قرار گرفتن ایران در معرض حمله آمریکا و اسرائیل، موشک‌ها و پهپادهای خود را به سوی کشورهای عربی خلیج فارس شلیک کردند. ایران پس از سقوط حکومت بشار اسد، پل ارتباطی خود در سوریه را از دست داد. همین تحول، وابستگی تهران به همسایه عراقی‌اش و نیز به حزب‌الله لبنان را افزایش داد. حزب‌الله برای ایران حضوری در مرزهای اسرائیل و روزنه‌ای به دریای مدیترانه فراهم می‌کند. ایران چهره عراق را تغییر داد. ایران چهره لبنان را نیز تغییر داد. ایران صحنه فلسطین را دگرگون کرد. ایران در یمن نیز تغییراتی عمیق بر جای گذاشت.

  • آیا ایران معادله آتش‌بس را برهم زدە است؟

    درگیری کوتاه‌مدت میان ایران و اسرائیل بیش از آنکه یک رویارویی نظامی محدود باشد، آزمونی برای سنجش موازنه بازدارندگی در خاورمیانه بود. مقام‌های جمهوری اسلامی این رخداد را نشانه ظهور معادله‌ای جدید توصیف می‌کنند که بر اساس آن، حمله به متحدان منطقه‌ای تهران می‌تواند واکنش مستقیم ایران را در پی داشته باشد. همزمان، اصرار واشنگتن بر ادامه مذاکرات نشان می‌دهد که مسیر دیپلماسی و منطق بازدارندگی نظامی به‌طور موازی در حال حرکت هستند. نتیجه این وضعیت، شکل‌گیری محیطی امنیتی است که در آن هزینه اقدام نظامی برای تمامی بازیگران افزایش یافته است. مقام‌های ایرانی مدعی هستند که رویارویی کوتاه‌مدت با اسرائیل، موازنه بازدارندگی جدیدی را در سطح منطقه ایجاد کرده است و از هم‌اکنون این دور کوتاه درگیری را یک پیروزی معرفی می‌کنند. آنها همچنین هشدار می‌دهند که در صورت ازسرگیری حملات اسرائیل، پاسخ تهران شدیدتر خواهد بود. این ادعا در حالی مطرح می‌شود که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، می‌گوید واشنگتن بیش از هر زمان دیگری به دستیابی به توافق با تهران نزدیک شده است. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، روز دوشنبه ۱۸ خرداد، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که تهران معادله آتش‌بس و نقض مکرر آن را برهم زده است. او در پیامی خطاب به اسرائیل و ایالات متحده افزود: تا زمانی که اراده‌ای واقعی برای اعتمادسازی نداشته باشید، پاسخ ایران همان خواهد بود. این اظهارات اندکی پس از آن مطرح شد که اسرائیل، در پی تشدید چند ساعته تنش‌ها که با حملات این کشور به بیروت و شلیک موشک‌های ایران به سوی اسرائیل آغاز شد، از بازگشت کامل زندگی عادی خبر داد. بر اساس گزارش‌های منتشر شدە، ایران پس از حمله اسرائیل به ضاحیه جنوبی بیروت، حدود ۱۱ موشک بالستیک به سوی شمال اسرائیل شلیک کرد. در این گزارش‌ها آمده است که هیچ تلفات جانی در اسرائیل ثبت نشده است. سایر مقام‌های ایرانی نیز به سرعت به این تهدیدها پیوستند. ابراهیم عزیزی، رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی، صبح سه‌شنبه گفت هرگونه محاسبه اشتباه علیه امنیت ملی ایران با پاسخی سخت مواجە خواهد شد. ابراهیم رضایی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی نیز در گفت‌وگو با الجزیره گفت: اگر حملات اسرائیل علیه بیروت تکرار شود، مجازات ما شدیدتر خواهد بود. معادلات امنیتی در منطقه تغییر کرده است. در همین حال، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، گفته است ایالات متحده به دستیابی به توافق با ایران نزدیک شده است. او پس از حضور در مسابقه فینال لیگ بسکتبال حرفه‌ای آمریکا در مدیسون اسکوئر گاردن، در گفت‌وگو با خبرنگاران در فرودگاه بین‌المللی جان اف. کندی اظهار داشت که احتمال زیادی وجود دارد توافق ظرف دو یا سه روز آینده امضا شود. ترامپ در این بارە افزود: ما به یک توافق بسیار خوب، مستحکم و قدرتمند بسیار نزدیک شده‌ایم. اگر به سمت بمباران برویم، چیزی برای آنها باقی نخواهد ماند. اگر بخواهیم، به‌سادگی می‌توانیم این کار را انجام دهیم. می‌توانیم دو یا سه هفته دیگر به بمباران ادامه دهیم، اما در آن صورت تنگه هرمز برای ماه‌ها باز نخواهد شد. اگر بمباران کنیم، افراد زیادی کشته خواهند شد. چه کسی چنین چیزی را می‌خواهد؟ من چنین چیزی را نمی‌خواهم. با این حال، رضایی روایت متفاوتی ارائه کرد. او گفت: ما برای مذاکرات عجله‌ای نداریم. حتی یک بار هم درخواست مذاکره با آمریکا را مطرح نکرده‌ایم. این آنها هستند که به دنبال مذاکره هستند. یک مقام ارشد ایرانی دیگر نیز به الجزیره گفت که واشنگتن مفاد تفاهم‌نامه را تغییر داده است و هشدار داد که هرگونه نقض آتش‌بس می‌تواند بر مذاکرات تأثیر بگذارد. این مقام در این بارە اظهار داشت: ایران چنین نقض‌هایی را تحمل نخواهد کرد. اگر دارایی‌های مسدودشده ما آزاد نشود و تحریم‌ها لغو نشود، هیچ توافقی حاصل نخواهد شد. ثبات و امنیت در منطقه تنها از طریق یک سازوکار واقعی بازدارندگی قابل تحقق است. محسن رضایی، مشاور مجتبی خامنه‌ای، رهبر جدید اما همچنان غائب جمهوری اسلامی ایران، نیز گفتە است: مذاکرات در سایه بی‌اعتمادی به آمریکا انجام می‌شود. او هشدار دادە است که جمهوری اسلامی ایران به هرگونه تجاوزی در تنگه هرمز و خلیج فارس پاسخ خواهد داد و برای برقراری امنیت منطقه‌ای، دست خود را روی ماشه نگه خواهد داشت. محمدباقر ذوالقدر، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، نیز اعلام نمودە است کە اگر به گفته او ائتلاف شرارت مرتکب اشتباه شود، منطقه به جهنم تبدیل خواهد شد. اسماعیل قاآنی، فرمانده نیروی قدس، نیز روز دوشنبه مدعی شد که از تنگه هرمز تا باب‌المندب و از خلیج فارس تا دریای سرخ، کمربند امنیتی جدیدی از مقاومت شکل خواهد گرفت. حملات اسرائیل و ایالات متحده در منطقه با پاسخ جبهه متحد مقاومت روبه‌رو خواهد شد. حضور یمن در میانە تنشها حاوی چە پیامی است؟ در همین حال، حوثی‌ها نیز بازگشت خود به کارزار مقابلە با اسرائیل را نشان دادە و حوالی نیمه‌شب، پس از آنکه اسرائیل از بازگشت روال عادی در بیشتر مناطق خبر داده بود، پهپادی را به سوی ایلات پرتاب کردند. در این بارە، روزنامه لبنانی الاخبار، وابسته به حزب‌الله، به نقل از یک منبع نظامی آگاه در صنعا نوشت که حمله علیه تل‌آویو تأیید می‌کند آنان غافلگیری‌های نظامی بزرگی برای اسرائیل دارند، زیرا سلاح‌هایی که در رویارویی‌های دریایی یا هوایی به کار گرفته خواهد شد، در سطح بالایی خواهد بود. این منبع گفت: حضور زودهنگام یمن در این رویارویی بیش از یک پیام برای دشمن دارد. صنعا اجازه نخواهد داد دشمن بر میدان‌های نبرد، چه در لبنان و چه در فلسطین، مسلط شود. در روزنامه ایرانی وطن امروز، نزدیک به حکومت، تحلیلگران بر آنچه معادله جدید منطقه‌ای تحقق‌یافته از سوی ایران توصیف کردند، تأکید کردەاند. محمد مخبر، مشاور سیاسی رهبر جمهوری اسلامی نیز در گفت‌وگو با رسانه‌ای دیگر نزدیک به حکومت، آمریکا و اسرائیل را متهم کرد که میز مذاکره با ایران را به آتش کشیده‌اند. در این بارە، بنی سبتی، کارشناس مسائل ایران در مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل، به وب‌سایت وای‌نت گفت: رژیم ایران بار دیگر روز پیروزی خود را جشن می‌گیرد، زیرا چند کار را انجام دادە است که حتی از نگاه ما نیز جدید است. در این بارە وی گفت: نخست اینکه برای اولین بار، آنها مستقیما بە کمک شاخەای از نیروی نیابتی خود، آمدەاند که ۴۷ سال است آن را تغذیە نمودەاند تا از ایران دفاع کند. علاوه بر این، این نخستین بار است که ایران بدون تحریک مستقیم علیه خود، به سوی اسرائیل آتش می‌گشاید. سبتی گفت موضع تهران از غرور، تکبر و نتایج ضعیف دو جنگ اخیر علیه ایران ناشی شده است. در نهایت، همه چیز به ترامپ بستگی دارد. او کسی است که جنگ‌ را حتی اگر موقت نیز بودە باشد خاتمە دادە است. او کسی است که بر آنها برتری بسیار بزرگی داد تا به این روایت برسند که آنها برنده جنگ هستند. همین اتفاق در این جنگ یک‌روزه نیز رخ داد. او دوباره ما را متوقف و مهار می‌کند. به گفته سبتی، ایران یک معادله، یک دیکته ایجاد کرده است. سبتی این دو اصطلاح را برای اسرائیل بسیار بد توصیف کرد. او گفت: ما دیگر در برابر ایران در همان جایگاه سابق نیستیم و متأسفانه وضعیتی پدید آمده است که اکنون ما مانند نیروی نیابتی ایالات متحده آمریکا شده‌ایم، همان‌گونه که حزب‌الله برای ایران چنین نقشی دارد. ما یک سطح پایین‌تر رفته‌ایم. زمانی در برابر ایرانی‌ها قرار داشتیم و اکنون در برابر حزب‌الله قرار داریم. اگر به ضاحیه حمله کنیم یا حمله‌ای گسترده در جنوب لبنان انجام دهیم، ایرانی‌ها بهانه‌ای برای حمله به ما خواهند داشت. اگر اسرائیل فکر می‌کرد دست بالا را دارد، صبح امروز نیز به ضاحیه حمله می‌کرد. او افزود اکنون ایالات متحده آمریکا و اسرائیل منافع متفاوتی دارند. او با اشاره به اظهارات امروز جی‌دی ونس معاون رئیس‌جمهور امریکا افزود: «ونس می‌گوید ما و اسرائیل منافع متفاوت و جداگانه‌ای داریم. آنها می‌خواهند قیمت نفت را پایین بیاورند و تنگه هرمز را از طریق رشوه آزاد کنند.» آنها این تنگه را به این قلدر، این راهزن بزرگراهیِ رژیم ایران، خواهند داد. ما می‌خواهیم ریشه مشکل را از جا بکنیم و به همین دلیل، اینجا رویدادی ایجاد شده است که پیش‌تر وجود نداشت. سبتی استدلال کرد که ونس و ترامپ با اظهارات خود، توافق را دورتر می‌کنند. او در این بارە افزود کە آمریکا این احساس را به ایران نمی‌دهد که اگر مصالحه نکند، دچار دردسر جدی خواهد شد. «هر بار که به هیولا غذا می‌دهید، بزرگ‌تر می‌شود. اشتهایش بیشتر می‌شود، تا جایی‌کە پویایی موجود در تهران اکنون شبیه رقابت میان سازمان‌های افراطی است.» بە نظر می رسد این رویە تا اندازەای شبیه رقابت میان حزب‌الله، حماس و جهاد اسلامی بر سر این نکتە است کە اکنون چه کسی افراطی‌تر بودە و نە اینکە کدام گروە بیشتر آماده مصالحه است. با نگاهی بە روند رویدادها از زمان آتش بس تا روز گذشتە، بە نظر می رسد کە تحولات اخیر لزوماً به معنای تغییر قطعی توازن قوا نیست، اما از جابه‌جایی در ادراک بازیگران منطقه‌ای حکایت دارد. تهران در تلاش است بازدارندگی خود را از سطح ملی به سطح شبکه‌ای و چندجبهه‌ای ارتقا دهد. در مقابل، اسرائیل با محدودیت‌های ناشی از ملاحظات آمریکا و خطر گسترش دامنه بحران مواجه است. در چنین شرایطی، پایداری آتش‌بس نه بر اعتماد متقابل، بلکه بر محاسبه هزینه‌ها، ترس از تشدید درگیری و تلاش برای جلوگیری از یک جنگ فراگیر منطقه‌ای استوار خواهد بود.

  • وتوی آمریکا، طرح استفاده از احزاب کردستانی را برای ضربه به ایران را متوقف کرد

    رامیار حسینی در حالی‌که جنگ چندلایه میان اسرائیل و ایران وارد یکی از پیچیده‌ترین مراحل خود از زمان ۷ اکتبر ۲۰۲۳ شده است، مجموعه‌ای از روایت‌های امنیتی، تحلیل‌های راهبردی و افشاگری‌های منابع نزدیک به نهادهای اطلاعاتی اسرائیل نشان می‌دهد که یکی از مهم‌ترین طرح‌های تغییر موازنه قدرت در منطقه، نه در میدان نبرد، بلکه در سطح تصمیم‌گیری سیاسی در واشنگتن متوقف شده است، طرحی که محور آن استفاده از نیروهای کرد برای ایجاد یک فشار زمینی در داخل ایران بوده است. بر اساس اطلاعات منتشرشده از منابع نزدیک به ساختار امنیتی اسرائیل و دفتر دیوید بارنئا رئیس موساد، ایده استفاده از نیرووهای سیاسی کردستان برای ضربه به جمهوری اسلامی ایران، صرفاً یک سناریوی تاکتیکی نبوده، بلکه بخشی از یک دکترین گسترده‌تر برای جنگ چندلایه علیه ایران محسوب می‌شده است. این منابع تاکید دارند که الهام اولیه این طرح به تجربه سال ۲۰۰۳ بازمی‌گردد که ایالات متحده آمریکا طی آن، از نیروهای کرد در اقلیم کردستان در عملیات سرنگونی حکومت صدام حسین استفاده کرد. در آن عملیات، نیروهای کرد به‌ویژه احزاب کردستان در عراق، نقش زمینی مهمی را در پیشروی نیروهای ائتلاف داشتند. در همین چارچوب بود کە احزاب کردستانی به‌عنوان یکی از نیروهای کلیدی مطرح گشتە و متعاقب آن طبق روایت‌ها و اسناد تاریخی، نیروهای مسلح این احزاب نخستین نیروهایی را هدایت کردند کە وارد بغداد و سپس به سمت کاخ صدام حسین حرکت کردند. اکنون، بر اساس همان الگو، منابع اسرائیلی مدعی‌اند که بخشی از همان شبکه‌های کردی چە در عراق و چە در ایران برای سناریوی مشابهی علیه تهران در نظر گرفته شده بودند. این طرح بر این فرض استوار بوده است که نیروهای کرد در ایران و عراق می‌توانند در یک جنگ احتمالی سال ۲۰۲۶ نقش نیروی زمینی مکمل را ایفا کنند. برآوردهای مطرح‌شده در این طرح حتی گسترده‌تر از یک عملیات محدود بوده است. برخی منابع امنیتی از مشارکت بالقوه حدود هشت میلیون کرد و همچنین سایر گروهای اتنیکی - مذهبی مانند سنی‌ها و بلوچ‌ها در یک سناریوی فشار داخلی گسترده علیه جمهوری اسلامی ایران سخن گفته‌اند و این عملیات در ادبیات امنیتی اسرائیل بە عنوان بهمنی سیاسی تعبیر شدە است. به تعبیر دیگر برآورد شده بود که با آغاز جرقە اول کل نظام بە مانند بهمن فروخواهد ریخت. در این چارچوب، اسرائیل حتی آماده بوده است پشتیبانی هوایی کامل برای چنین عملیاتی فراهم کند کە شامل ایجاد منطقه پرواز ممنوع و ارائه آتش هوایی مداوم برای حمایت از پیشروی نیروهای زمینی بود. همچنین ادعا شده است که بخشی از تسلیحات مورد استفاده در این طرح، از تجهیزات به‌دست‌آمده در جنگ غزه و لبنان تامین و مجدداً بە احزاب کردستانی اختصاص یافتە است. اما نقطه عطف ماجرا، تصمیم سیاسی در واشنگتن بود. بر اساس گزارش‌های منتشرشده، رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، این عملیات را وتو کرده است. در مورد علت این تصمیم، دو روایت متفاوت وجود دارد: برخی منابع از تاثیر مستقیم مقامات ارشد دولت آمریکا سخن می‌گویند و برخی دیگر نقش رئیس‌جمهور ترکیه، رجب طیب اردوغان، را در هشدار به واشنگتن پررنگ می‌دانند. در همین پرونده، نام‌هایی مانند معاون رئیس‌جمهور آمریکا، جی. دی. ونس نیز مطرح شده است. برخی منابع اسرائیلی مدعی‌اند که او نسبت به ورود به یک جنگ گسترده‌تر با ایران در سال ۲۰۲۶ تردید جدی داشته و همین موضوع به افزایش فشار برای توقف طرح کمک کرده است. با این حال، این ادعا از سوی سخنگوی او، لوک شرودر، تکذیب و کاملاً نادرست توصیف شده است. این اظهارات در حالی بازتاب می یابند کە در روزهای اولیە جنگ ٣٩ روزە، دونالد ترامپ در یکی از سخنرانی‌هایش اظهار داشتە بود کە جی دی ونس پیش از آغاز جنگ بزرگترین مخالف نبرد گستردە با ایران بود اما حالا او با من موافق است. از سویی دیگر نیز نقش موساد و رئیس آن، دیوید بارنئا، برای آغاز جنگ بسیار برجسته بوده است. بارنئا در دیدارهایی با مقامات خارجی، از جمله در گفت‌وگوهای غیرمستقیم با دولت آمریکا، بر این باور تاکید داشته که سقوط جمهوری اسلامی می‌تواند در صورت تداوم فشار اقتصادی، نظامی و سیاسی، در بازه‌ای حدود یک ساله پس از جنگ محتمل شود اما این سناریو مشروط به استمرار فشار حداکثری آمریکا بوده است. طبق این تحلیل، اگر تحریم‌ها، فشارهای دریایی در تنگه هرمز و محدودیت‌های مالی کاهش پیدا کند، ساختار قدرت در تهران می‌تواند دوباره احیا شود و روند فروپاشی داخلی متوقف گردد. در چنین شرایطی، حتی اگر سناریوی تغییر رژیم همچنان روی میز باقی بماند، پیچیدگی آن به‌مراتب بیشتر خواهد شد و نیاز به طراحی کاملاً جدید خواهد داشت. در طول جنگ ٣٩ روزە گزارش‌هایی از حملات محدود ارتش اسرائیل به روژهلات (کردستان ایران) منتشر شد کە طبق آن، هدف این حملات تضعیف نیروهای وابسته به سپاه پاسداران و بسیج در کردستان بوده است. با این حال، برخی ارزیابی‌ها نشان می‌دهد که تنها حدود ۱۰ درصد از اهداف تعیین‌شده در این بخش از عملیات به‌طور کامل محقق شده‌اند عددی که فاصله میان برنامه‌ریزی و اجرا را به‌خوبی نشان می‌دهد. در کنار بعد نظامی، بُعد ژئوپلیتیکی مسالە کرد نیز به‌شدت برجسته شده است. روژهلات، یک گره امنیتی در سطح خاورمیانه تلقی میشود. این منطقه در نقطه تلاقی ایران، عراق، اقلیم کردستان و ترکیه قرار دارد و همین موقعیت جغرافیایی آن را به یکی از حساس‌ترین معادلات ژئوپلیتیکی منطقه تبدیل کرده است. معادله‌ای که در آن، احتمال شکل‌گیری هر نوع خودمدیریتی کردی در غرب ایران، به‌عنوان یک نقطه حساس برای ترکیه تلقی می‌شود. تجربه‌های پیشین در سوریه پس از ۲۰۱۲ نیز باعث شدەاند کە آنکارا هرگونه تغییر توازن قدرت در کردستان را نه یک تحول جزئی، بلکه یک تهدید ساختاری برای امنیت ملی خود بداند. چنین موقعیتی باعث شده است که روژهلات در صورت تشدید بحران، به یکی از میدان‌های اصلی تقابل منطقه‌ای تبدیل شود که در آن رقابت میان ایران، اسرائیل، آمریکا و ترکیه هم‌زمان به هم گره می‌خورد. ترکیه در این معادله موقعیتی دوگانه دارد، بە صورتی کە از یک سو متحد ناتو و شریک امنیتی آمریکا است و از سوی دیگر نسبت به هرگونه تغییر ژئوپلیتیکی در کردستان به‌شدت حساس است. همین مسئله باعث شده است که واشنگتن در روابط خود با کردها همواره رویکردی تاکتیکی و محدود، و نه استراتژیک و بلند مدت اختیار نماید. از همینرو، نگاه ایالات متحده به نیروهای کرد همچنان در چارچوبی ابزارمحور و تاکتیکی باقی مانده است. واشنگتن در مقاطع مختلف از همکاری محدود با این نیروها استفاده نمودە است، اما همواره از تبدیل این رابطه به یک شراکت استراتژیک پایدار عمدتاً به دلیل حساسیت روابط با ترکیه، به‌عنوان یک عضو کلیدی ناتو خودداری کردە است. اتخاذ چنین رویکردی باعث شده است که کردها در معادلات منطقه‌ای در وضعیتی میانی باقی بمانند: در برخی مقاطع به‌عنوان ابزار فشار علیه رقبا استفاده شوند، اما در لحظات تعیین‌کننده، در چارچوب موازنه‌های بزرگ‌تر منطقه‌ای کنار گذاشته شوند. با این وجود، تا برهە کنونی، تمام احزاب روژهلات کردستان، با حفظ آگاهی سیاسی و برخورداری از حافظە سیاسی تلاش داشتەاند، بە رغم تمامی تضییقات، موضعی سنجیدە اتخاذ نمایند. در نهایت، مجموعه این داده‌ها تصویری از یک معماری پیچیده امنیتی را در خاورمیانه ارائه می‌دهدکه در آن، در حالی که هم‌زمان رقابت میان قدرت‌ها، بازی بازیگران غیردولتی و شکاف‌های ژئوپلیتیکی در حال بازتعریف آینده منطقه هستند، یک عملیات محرمانه نظامی می‌تواند در سطح سیاسی متوقف شود، . آنچه از دل این روایت‌ها بیرون می‌آید، نه صرفاً شکست یا موفقیت یک طرح نظامی، بلکه نشان دادن سطحی از تنش ساختاری است که در آن خاورمیانه در آستانه یک بازآرایی امنیتی گسترده قرار گرفته است، بازآرایی‌ای که تاکنون هیچ‌کدام از بازیگران اصلی آن کنترل کامل بر مسیرش ندارند.

  • جمهوری اسلامی ایران و ترامپ در آستانه مرحله تعیین‌کنندەای از مذاکرات

    در حالی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در روزهای اخیر با لحنی کم‌سابقه از نزدیک بودن توافق با ایران سخن گفته است، همچنان نشانه‌های متناقضی از روند مذاکرات دیده می‌شود. از یک سو مقام‌های آمریکایی از پیشرفت گفت‌وگوها و امکان دستیابی به توافق خبر می‌دهند و از سوی دیگر، مقام‌های جمهوری اسلامی تأکید دارند که برخی از خواسته‌های مطرح‌شده از سوی واشنگتن برای تهران قابل پذیرش نیست. اگرچە بە نظر می رسد با حملات متقابل ایران و اسرائیل از شامگاە گذشتە بە یکدیگر، این مواجهه وارد مرحلەای جدیدتر شدە است، اما هم اکنون، جمهوری اسلامی ایران و ترامپ در آستانه مرحله تعیین‌کنندەای از مذاکرات قرار دارند. اما در این میان بە نظر می‌ر سد کە ترامپ، بیش از مقامات جمهوری اسلامی ایران از رویکردی دوگانه استفاده می‌کند تا فشار دیپلماتیک بر تهران را افزایش دهد. این گزارە بە ویژە با این خبر میتواند تائید شود کە حملات روز گذشتە اسرائیل بە ایران، با آگاهی ایالات متحدە آمریکا انجام شدە است. اما استدلال اساسی بر این مبنا استوار است کە رئیس‌جمهور آمریکا طی چهار روز اخیر، با اطمینان بیشتری نسبت به گذشته از نزدیک بودن توافق سخن گفته است و تمرکز اصلی خود را بر تغییر نظام در ایران، یا ورود به یک جنگ فراگیر قرار نداده است. با نگاهی بە روند رویدادها در دو ماە گذشتە می‌توان اظهار داشت کە دولت آمریکا در مقطع کنونی، بر سه اولویت اصلی متمرکز شده است: نخست امنیت تنگه هرمز، سرنوشت ذخایر اورانیوم غنی‌شده و جلوگیری از تسلیحاتی شدن برنامه هسته‌ای ایران. این تغییر لحن نشان می‌دهد واشنگتن در مقطع کنونی دستیابی به اهداف خود را از مسیر دیپلماسی محتمل‌تر از بازگشت به گزینه جنگ می‌داند. با این حال، هنوز هیچ‌گونە توافقی نهایی و امضا نشده است و آیندە همچنان نامشخص باقی ماندە است. غنی‌سازی و آینده برنامه هسته‌ای گره اصلی مذاکرات در مرحلە کنونی، گره اصلی مذاکرات نه آتش‌بس، بلکه سرنوشت ذخایر اورانیوم با غنای بالای ایران، روند غنی‌سازی و چارچوب آینده برنامه هسته‌ای ایران مطرح شدە است. تداوم یا تعلیق تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده جمهوری اسلامی ایران ارتباط این پرونده با تحولات لبنان و موضوع تضمین‌های متقابل از مهم‌ترین موضوعات اختلافی میان دو طرف هستند. در حالی که ترامپ از نزدیک بودن توافق سخن می‌گوید، مقام‌های ایرانی همچنان بسیاری از جزئیات مطرح‌شده از سوی واشنگتن را رد می‌کنند. بر اساس گفتەهای مقامات جمهوری اسلامی، ایران خواهان آن است که ابتدا فشارهای اقتصادی کاهش یابد و دارایی‌های بلوکه‌شده این کشور آزاد شود. تهران همچنین در پی آن است که نقش منطقه‌ای‌اش به رسمیت شناخته شود، بخش قابل توجهی از برنامه هسته‌ای خود را حفظ کند و در موضع تسلیم ظاهر نشود. از سوی دیگر، مقام‌های ایرانی معتقدند واشنگتن خواهان امتیازهایی است که در داخل کشور قابل دفاع نیست و پذیرش آنها به معنای عقب‌نشینی سیاسی خواهد بود. اما از سوی دیگر، بە نظر می رسد کە تهران تمایلی به پذیرش چنین موضوعی ندارد. ترامپ از مواضع اولیه خود عقب نشسته است در سوی دیگر، به نظر می‌رسد ترامپ در مقایسه با مواضعی که در روزهای نخست جنگ دو،م اتخاذ کرده بود، از برخی خواسته‌های حداکثری خود فاصله گرفته و اکنون در پی دستیابی به توافقی سیاسی است که بتواند آن را موفق‌تر از توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ معرفی کند. ترامپ می‌تواند به جنگ پایان دهد، اما نمی‌تواند این کار را از طریق احیای توافقی انجام دهد که سال‌ها آن را هدف انتقاد قرار داده و نماد ضعف سیاست خارجی دولت‌های پیشین معرفی کرده بود. یکی از تفاوت‌های اصلی توافق مورد نظر ترامپ با توافق سال ۲۰۱۵ این است که هیچ مشوق اقتصادی فوری در اختیار ایران قرار نگیرد و هرگونه امتیاز اقتصادی تنها پس از توقف کامل غنی‌سازی و انتقال ذخایر اورانیوم با غنای بالا اعطا شود. با این وجود، در وهلە کنونی یکی از ارکان اصلی هر گونە توافق احتمالی، پذیرش توقف غنی‌سازی از سوی ایران خواهد بود. توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ غنی‌سازی را متوقف نکرده بود، بلکه ادامه آن را تحت نظارت و محدودیت‌های مشخص مجاز می‌دانست. از همین‌رو، اختلاف اصلی همچنان بر سر این مسالە است که ایران می‌خواهد به پیشبرد برنامه غنی‌سازی خود ادامه دهد و حاضر نیست به آسانی از این اهرم راهبردی چشم‌پوشی کند. مساله، ناآگاهی فنی نیست، تصمیم سیاسی است تجارب دولتمردان ایران در مواجهه با رویکرد آمریکا حاکی از این نکتە است کە آنان با برخورداری از نگاهی استراتژیک، بە مسالە مذاکرات مرتبط بە توافق هستەای می‌نگرند. زیرا حداقل ایران و آمریکا بیش از یک دهه است که بر سر این پرونده مذاکره می‌کنند. آمریکا از سال‌ها قبل تاکنون، در جریان مذاکرات، صدها کارشناس و متخصص در حوزه‌های هسته‌ای، حقوقی و فنی را به کار گرفته است و از نظر تخصصی با کمبود دانش یا اطلاعات مواجه نیست، اما توقف‌های مکرر در روند مذاکرات، بیش از آنکه ناشی از پیچیدگی‌های فنی باشد، به اختلاف‌های سیاسی و راهبردی میان دو طرف بازمی‌گردد. در این میان پرسش محوری همچنان این است که آیا ایران حاضر است اصل غنی‌سازی در خاک خود را متوقف کند یا خیر. چنین موضوعی پیش از آنکه یک مسئله فنی باشد، یک تصمیم سیاسی است و تهران تاکنون آمادگی پذیرش چنین تصمیمی را نشان نداده است. هشدار درباره الگوی اوکراین و بحث فتوای رهبر ایران بخشی از فضای رسانه‌ای و سیاسی ایران در سال‌های اخیر به تجربه کشورهایی مانند اوکراین و کره شمالی استناد کرده است. بر اساس این دیدگاه، اگر اوکراین از یک بازدارندگی هسته‌ای مؤثر برخوردار بود، روسیه به این کشور حمله نمی‌کرد و اگر کره شمالی به توان هسته‌ای دست نیافته بود، با فشارها و تهدیدهای متفاوتی از سوی آمریکا مواجه می‌شد. این استدلال در برخی محافل سیاسی ایران به عنوان توجیهی برای حفظ ظرفیت‌های راهبردی هسته‌ای مطرح می‌شود. در مقابل، مقام‌های جمهوری اسلامی ایران همواره بر فتوای علی خامنه‌ای، رهبر کشته‌شده جمهوری اسلامی، درباره حرمت سلاح هسته‌ای تأکید کرده‌ و آن را یکی از مبانی سیاست هسته‌ای ایران دانسته‌اند. به گفته مقام‌های ایرانی، این فتوا نشان می‌دهد که برنامه هسته‌ای ایران اهداف نظامی ندارد. با این حال، منتقدان این استدلال یادآور می‌شوند که این فتوا بر حرمت استفاده از سلاح هسته‌ای تأکید دارد و درباره تولید یا نگهداری آن تفسیرهای متفاوتی مطرح شده است. افزون بر این، برخی فقیهان شیعه بر این باورند که فتوا با درگذشت مرجع صادرکننده اعتبار خود را از دست می‌دهد. از همین‌رو، طرح مباحثی از سوی برخی مقام‌های ایرانی در سال‌های گذشته درباره امکان بازنگری در دکترین هسته‌ای، به گمانه‌زنی‌ها درباره آینده سیاست هسته‌ای ایران دامن زده است. ظرفیت هسته‌ای ایران پس از سال‌ها توسعه با اشارە بە توانمندی‌های کنونی برنامه هسته‌ای ایران، تهران در حال حاضر ذخایر قابل توجهی از اورانیوم غنی‌شده در سطوح مختلف در اختیار دارد و طی سال‌های گذشته نیز شمار زیادی سانتریفیوژ پیشرفته را وارد چرخه فعالیت کرده است. همزمان، اظهارات محمد اسلامی، رئیس سازمان انرژی اتمی ایران، نشان می‌دهد کە حتی در صورت آسیب دیدن یا نابودی تأسیسات هسته‌ای، تهران توانایی بازسازی زیرساخت‌های لازم و ادامه فعالیت‌های غنی‌سازی را حفظ خواهد کرد. این ارزیابی نشان می‌دهد که موضوع هسته‌ای ایران دیگر صرفاً به تأسیسات فیزیکی محدود نیست، بلکه به دانش فنی، نیروی انسانی متخصص و زیرساخت‌های گسترده‌ای گره خورده است که از میان بردن کامل آنها بسیار دشوار خواهد بود. پرونده‌های منطقه‌ای و تنگه هرمز همزمان با مذاکرات هسته‌ای، موضوع امنیت دریانوردی و تنگه هرمز نیز به یکی از مسائل مهم تبدیل شده است. این آبراه یکی از مهم‌ترین مسیرهای انتقال انرژی در جهان به شمار می‌رود و هرگونه اختلال در آن پیامدهای گسترده‌ای برای اقتصاد جهانی دارد. در خصوص تنگە هرمز این پرسش مطرح است که آیا ایالات متحده آمریکا واقعاً توانایی بازگشایی این آبراه راهبردی را دارد یا نه. می‌توان گفت کە پاسخ مثبت است، زیرا آمریکا همچنان یک قدرت بزرگ به شمار می‌رود. حتی اروپا نیز از توانایی نظامی لازم برای بازگشایی تنگه برخوردار است و تعداد زیادی شناور مین‌روب در اختیار دارد. با این حال، تحقق چنین اقداماتی منوط به آن است که شورای امنیت سازمان ملل بر اساس فصل هفتم منشور ملل متحد تصمیمی در این خصوص اتخاذ کند و بازگشایی تنگه را الزامی سازد. تنگه هرمز تحت مالکیت ایران نیست و هیچ کشوری در جهان، حتی چین که از متحدان ایران محسوب می‌شود، خواهان پرداخت هزینه‌های بیشتر به ایران نیست. ایران تلاش کرده است مذاکرات هسته‌ای را با برخی پرونده‌های منطقه‌ای، از جمله تحولات لبنان، دریای سرخ و امنیت خلیج فارس پیوند بزند. تهران درصدد تثبیت این معادله است که هرگونه توافق با ایران باید لبنان را نیز شامل شود و صرفاً به پرونده هسته‌ای یا تنگه هرمز محدود نماند. در مقابل، آمریکا و اسرائیل ترجیح می‌دهند مذاکرات بر برنامه هسته‌ای و امنیت کشتیرانی متمرکز بماند و به سایر پرونده‌های منطقه‌ای گسترش پیدا نکند. به گفته ناظران، اختلاف بر سر نحوه پیوند دادن این پرونده‌ها می‌تواند یکی از عوامل تأثیرگذار بر سرنوشت مذاکرات باشد. در شرایط کنونی، نشانه‌هایی از تمایل دو طرف به ادامه گفت‌وگوها دیده می‌شود، اما هیچ توافقی هنوز نهایی و امضا نشده است. همزمان، برخی ناظران از وجود تناقض در پیام‌های ارسالی از تهران و واشنگتن سخن می‌گویند و معتقدند فضای موجود همچنان با ابهام و عدم قطعیت همراه است. برخی نیز بر همین اساس، وضعیت کنونی را حتی به آرامش پیش از طوفان توصیف کرده‌اند. در تهران، میان حامیان ادامه مذاکرات و جریان‌هایی که نسبت به نتایج آن بدبین هستند، اختلاف نظر وجود دارد. در واشنگتن نیز ترامپ تلاش می‌کند توافقی را پیش ببرد که هم اهداف امنیتی آمریکا را تأمین کند و هم از نظر سیاسی قابل دفاع باشد. به همین دلیل، اگرچه فضای دیپلماتیک نسبت به ماه‌های گذشته مثبت‌تر به نظر می‌رسد، اما مسیر دستیابی به توافق همچنان با موانع جدی روبه‌رو است. آنچه در روزها و هفته‌های آینده اهمیت خواهد داشت، نه فقط نتیجه مذاکرات، بلکه شکل نظم جدیدی است که پس از پایان این بحران در منطقه شکل خواهد گرفت. این نظم جدید می‌تواند بر موازنه قدرت در خاورمیانه، آینده برنامه هسته‌ای ایران و روابط تهران با غرب تأثیر بلندمدت بگذارد.

  • پدرکشتگی واقعی در مذاکرات ایران و آمریکا

    علی‌اصغر فریدی ضرب‌المثل قدیمی پدرکشتگی شاید در نگاه نخست توصیفی احساسی از روابط ایران و آمریکا به نظر برسد، اما در بطن خود به واقعیتی عمیق‌تر اشاره دارد. آنچه امروز بر روند مذاکرات سایه افکنده است، صرفاً اختلاف بر سر برنامه هسته‌ای، تحریم‌ها یا نفوذ منطقه‌ای نیست، بلکه انباشت چند دهه بی‌اعتمادی راهبردی، رویارویی‌های مستقیم و غیرمستقیم و حافظه‌ای تاریخی از تقابل است. در چنین بستری، مسئله اصلی نه دشمنی میان افراد، بلکه تعارض دو برداشت متفاوت از امنیت و بقاست. آنچه تهران ضامن بازدارندگی و تداوم خود می‌داند، از نگاه واشنگتن تهدیدی برای نظم مطلوب منطقه‌ای محسوب می‌شود. از این رو، حتی اگر مذاکرات به توافقی سیاسی منجر شود، دشوارترین مرحله تازه آغاز خواهد شد: عبور از پدرکشتگی تاریخی دو روایتی که طی دهه‌ها هویت سیاسی و مشروعیت راهبردی خود را در تقابل با یکدیگر شکل داده‌اند. قدیم اگر بین دو نفر دعوایی می‌شد و با هم آشتی نمی‌کردند، می‌گفتند: با هم که پدرکشتگی ندارید، یعنی دشمنی‌تان به جایی نرسیده که خون پدر همدیگر را بر زمین ریخته باشید، پس هنوز راه گفت‌وگو باز است. امروز اما وقتی سخن از مذاکره ایران و آمریکا در میان است، این ضرب‌المثل رنگ خون و واقعیت به خود می‌گیرد. دونالد ترامپ و مجتبی خامنه‌ای، دو چهره‌ای که امروز محور اصلی این معادلات هستند، به معنای واقعی کلمه پدرکشتگی دارند. اگرچه در ابتدا دشمنی آمریکا و ایران فقط ایدئولوژیک بود، اما بعدها این دشمنی به سطح درگیری رودرو رسید. تاریخ چند دهه گذشته روابط این دو کشور، مالامال از خون، تحریم، ترور، جنگ نیابتی و کینه‌ای است کە بیش از پنجاه سال است انباشته شده است. ریشه‌های کینه، از توافق هسته‌ای تا جنگ کوتاه رابطه ایران و آمریکا از انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ شمسی تاکنون پر از فراز و نشیب بوده است، اما نقطه عطف آن خروج ترامپ از توافق هسته‌ای در سال ۱۳۹۷ بود. این سیاست که با عنوان فشار حداکثری همراه شد، اقتصاد ایران را تحت تحریم‌های سنگین قرار داد و تنش‌ها را به اوج رساند. کشتەشدن قاسم سلیمانی در سال ۱۳۹۸ شمسی توسط آمریکا، بە یکی از نمادهای عمیق این دشمنی بدل شد که در ذهن نیروهای اصولگرای ایران به عنوان یک جنایت حک شد. در دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ از سال ۱۴۰۴، مذاکرات هسته‌ای از سر گرفته شد، اما به سرعت به درگیری نظامی رسید. جنگ کوتاه اما ویرانگر بهمن و اسفند ۱۴۰۴ با حملات اسرائیل و آمریکا به تاسیسات هسته‌ای و نظامی ایران، منجر به کشته شدن علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران شد. به دنبال آن مجتبی خامنه‌ای به عنوان رهبر جدید ایران برگزیده شد و هم اکنون مذاکرات صلح و مسالە هسته‌ای در سایه این رویدادهای خونین ادامه دارد. این پدرکشتگی فقط استعاره نیست. ترامپ کسی است که سیاست فشار بر ایران را شخصا هدایت کردە و اکنون در موضع قدرت قرار دارد. مجتبی خامنه‌ای نیز، نماینده تداوم همان نظامی است که آمریکا را شیطان بزرگ می‌داند و مرگ پدرش را در نتیجه سیاست‌های واشنگتن می‌بیند. البته تمامی این تحلیل‌ها و مذاکرات بر این فرض استوار است که مجتبی خامنه‌ای واقعا زنده باشد و در شرایطی باشد که شخصا توان تصمیم‌گیری داشته باشد. در راستای شایعه زنده بودن مجتبی خامنه‌ای، چند روز پیش غلامعلی حداد عادل هنگام صحبت از او در تلویزیون دولتی ایران، از فعل گذشته استفاده می‌کرد که این امر گمانه‌زنی‌های جدی درباره وضعیت واقعی سلامتی یا حتی حیات او ایجاد کرده است. وضعیت فعلی مذاکرات، پیشرفت یا بن‌بست؟ در بهار سال ۱۴۰۵، مذاکرات غیرمستقیم در اسلام‌آباد جریان داشته است. ترامپ اخیرا اعلام کرده که توافق تقریبا نهایی شده و حتی ابراز تمایل نمودە است که با مجتبی خامنه‌ای دیدار کند. او تاکید دارد که ایران پذیرفته است کە سلاح هسته‌ای نداشته باشد، اما جزئیات فنی و تضمین‌ها همچنان محل اختلاف است. از سوی ایران، درخواست آزادسازی میلیاردها دلار دارایی‌های بلوکه‌شده مطرح شده که ترامپ در آن تردید دارد. مسائل کلیدی دیگر شامل محدودیت‌های بلندمدت بر غنی‌سازی اورانیوم، بازگشایی تنگه هرمز و توقف مین‌گذاری، کاهش حمایت ایران از گروه‌های نیابتی در منطقه و تضمین‌های امنیتی و رفع برخی تحریم‌ها است. مذاکرات چندین بار به بن‌بست رسیده و ترامپ پیشنهادهای سخت‌گیرانه‌تری فرستاده تا فشار بیاورد. مشاوران نظامی ایران نیز هشدار داده‌اند که بدون رفع موانع، خطر جنگ گسترده‌تر وجود دارد. موانع ساختاری و فراتر از افراد است پدرکشتگی شخصی تنها مانع نیست. موانع عمیق‌تری وجود دارد. عدم اعتماد تاریخی مهم‌ترین آنهاست. ایران تجربه خروج یک‌جانبه آمریکا از توافق هسته‌ای را دارد. آمریکا هم سابقه نقض تعهدات و حمایت از تغییر رژیم را در ذهن دارد. مسائل منطقه‌ای نیز بسیار حساس است. نقش ایران در محور مقاومت برای اسرائیل و آمریکا غیرقابل قبول است. از سوی دیگر، ایران امنیت خود را در گرو این نفوذ می‌بیند. اقتصاد ایران به شدت آسیب دیده و نیاز فوری به رفع تحریم‌ها دارد، اما واشنگتن می‌خواهد تضمین‌های محکم‌تری بگیرد. در سیاست داخلی ایران، هر توافقی می‌تواند به عنوان تسلیم مورد حمله اصولگرایان تندرو قرار گیرد. در آمریکا هم منتقدان ترامپ آن را ضعف جلوه می‌دهند. با این حال، محاسبات عقلانی ممکن است غالب شود. ترامپ علاقه‌مند به معامله بزرگ در خاورمیانه است و ایران هم پس از جنگ و خسارات سنگین، به دنبال تنفس اقتصادی است. آیا این بار متفاوت خواهد بود؟ تاریخ نشان می‌دهد که حتی دشمنان سرسخت گاهی به توافق می‌رسند. اما موفقیت اینجا نیازمند عبور از پدرکشتگی است. ترامپ با لحنی ترکیبی از تهدید و پیشنهاد معامله پیش می‌رود: «یا توافق خوب یا بدتر از قبل.» مجتبی خامنه‌ای هم باید تعادل ظریفی بین حفظ ایدئولوژی نظام و بقای اقتصادی برقرار کند. اگر توافقی حاصل شود، می‌تواند شامل رفع تدریجی تحریم‌ها در ازای محدودیت‌های قابل راستی‌آزمایی هسته‌ای و کاهش تنش منطقه‌ای باشد. اما اگر شکست بخورد، خطر بازگشت به درگیری یا حتی تشدید جنگ نیابتی بالا است. در نهایت، ضرب‌المثل قدیمی ایرانی یادآوری می‌کند که گفت‌وگو حتی در عمق کینه ممکن است، اما نیازمند اراده‌ای فراتر از شعار است. برای ایران و آمریکا، این نه فقط مذاکره دو دولت، بلکه مواجهه دو روایت تاریخی است: یکی شیطان بزرگ و دیگری تهدید وجودی. عبور از این روایت‌ها، کلید هر موفقیت احتمالی خواهد بود.

  • عبدالله حسن‌زاده: آمریکا دنبال سرنگونی جمهوری اسلامی ایران نیست

    عبدالله حسن‌زاده در جریان یک سخنرانی در دهه ۱۹۸۰ میلادی/ عکس: آرشیو شخصی عبدالله حسن‌زاده عمار گلی حدود دو ماه پس از پایان جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، بحث درباره آنچه برخی از فعالان کرد آن را فرصت از دست‌رفته احزاب کردستان ایران، می‌خوانند همچنان ادامه دارد. عبدالله حسن‌زاده، دبیرکل اسبق حزب دموکرات کردستان ایران، در گفت‌وگویی مفصل، از دلایل عدم مداخله نظامی، توهم اتکا به آمریکا، آینده جنبش کردی و چالش‌های پیش‌روی کردها در منطقه می‌گوید. حدود دو ماه پس از پایان حملات مشترک اسرائیل و ایالات متحده آمریکا به جمهوری اسلامی ایران و برقراری آش‌بس، یک پرسش همچنان در میان بخشی از افکار عمومی کردستان ایران مطرح است: آیا احزاب کُرد مخالف جمهوری اسلامی باید از جنگ برای بازگشت به صحنه و تغییر موازنه قدرت استفاده می‌کردند؟ در روزهای جنگ و حتی پس از برقراری آتش بس، این بحث در شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌های کردی و حتی در میان بخشی از بدنه احزاب سیاسی بارها مطرح شد. برخی از منتقدان معتقد بودند پیشمرگه‌ها و گریلا‌ها فرصت تاریخی دیگری را از دست دادند، فرصتی که به باور آنها شاید می‌توانست موقعیت سیاسی کُردها را در ایران تغییر دهد. اما در مقابل، احزاب کردستان ایران نسبت به ورود به جنگی که نه آغازگر آن بودند و نه نقشی در تعیین اهدافش داشتند حذر داشتند. آنها استدلال می‌کنند که ورود به این جنگ می‌توانست به بهای سنگینی برای کردستان تمام شود. عبدالله حسن‌زاده، دبیرکل اسبق حزب دمکرات کردستان ایران و از باسابقه‌ترین چهره‌های جنبش کردستان، در گفت‌وگویی مفصل با وب‌سایت آمارگی، از جمله کسانی است که معتقد است تصمیم احزاب کردستان ایران برای خودداری از مداخله نظامی تصمیمی درست بوده است. حسن‌زاده که بیش از هفتاد سال از عمر خود را در سیاست و مبارزه برای اقاق حقوق مردم کردستان در دو رژیم پهلوی و جمهوری اسلامی گذرانده، در این گفت‌وگو نه تنها به جنگ اخیر، بلکه به موضوعاتی چون آینده جنبش کردی، روابط با آمریکا، مسئله استقلال، وحدت کردی و ارزیابی خود از دهه‌ها مبارزه سیاسی می‌پردازد. او در بخشی از این گفت‌وگو هشدار می‌دهد که بدون تضمین‌های روشن بین‌المللی، هرگونه مداخله نظامی احزاب کردستان ایران می‌توانست به یک شکست نظامی و یک فاجعه انسانی منجر شود. هشدار او بازتاب‌دهنده یکی از قدیمی‌ترین نگرانی‌های جنبش کردی است: خطر تبدیل شدن به ابزاری در بازی قدرت‌های بزرگ و رها شدن پس از پایان بحران، همچون موقعیت کُردها در سوریه و عراق. «این جنگ، جنگ کردها نیست» در جریان درگیری‌ها، بسیاری از منتقدان جنگ بارها نسبت به ورود کُردها به جنگ هشدار می‌دادند و تاکید می‌کردند که: »این جنگ، جنگ کردها نیست.» اما حسن‌زاده معتقد است این عبارت به تنهایی نمی‌تواند موقعیت کردها را توضیح دهد. او می‌گوید: صرف اعلام اینکه جنگ، جنگ کردها نیست، نه مانع آسیب رسیدن به کردستان می‌شود و نه کردها را از پیامدهای سیاسی و امنیتی تحولات منطقه دور نگه می‌دارد. با این حال، او تأکید می‌کند که اهداف کردهای کردستان ایران با اهداف آمریکا یا اسرائیل یکسان نیست: «آنچه ما به عنوان کردهای ایران دنبال می‌کنیم، اساسا با اهداف آمریکا متفاوت است.» او برای توضیح این موضوع به تجربه دهه ۱۹۸۰ اشاره می‌کند، زمانی که احزاب کردستان ایران علیه جمهوری اسلامی مبارزه مسلحانه می‌کردند اما همزمان تلاش داشتند میان مبارزه خود و جنگ عراق علیه ایران مرز روشنی ترسیم کنند. به گفته او، بغداد اهداف ژئوپلیتیک و سرزمینی خود را دنبال می‌کرد، در حالی که نیروهای کرد برای دستیابی به حقوق سیاسی و ملی خود در ایران مبارزه می‌کردند. چرا نیروهای نظامی کرد وارد عمل نشدند؟ در روزهای آغازین جنگ بسیاری از تحلیلگران غربی بر این باور بودند که درصورت ورود نیروهای کرد به این جنگ، وضعیت برای جمهوری اسلامی ایران پیچیده‌تر خواهد شد. با این حال ائتلاف تازه تاسیس احزاب احزاب سیاسی کردستان ایران، به دلایل زیادی از جمله نبود استراتژی و تضمین‌های مشخص از جانب واشنگتن و تل‌آویو از ورود به جنگ خودداری کردند. بخشی از افکار عمومی کردستان اما این تصمیم را نوعی فرصت‌سوزی می‌داند و معتقد است که آن فرصت نباید از دست می‌رفت، با این حال دبیر کل اسبق حزب دمکرات کردستان ایران معتقد است که مخالفان این تصمیم از شرایط واقعی میدان فاصله گرفته‌اند. او می‌گوید: می‌دانم که بسیاری از مردم، از جمله در داخل کردستان ایران، ناامید هستند که چرا نیروهای کرد برای آزادسازی مناطق کردستان وارد عمل نشدند. اما به باور او، این انتظارات لزوما با واقعیات نظامی و سیاسی موجود همخوانی نداشت. «فکر نمی‌کنم مداخله نظامی اپوزیسیون کرد ایران می‌توانست نتیجه جنگ یا دست‌کم توازن موجود میان طرف‌های درگیر را به شکل اساسی تغییر دهد.» به گفته حسن‌زاده در غیاب تضمین‌های مشخص سیاسی و حمایت نظامی از سوی قدرت‌های غربی نتیجه چنین دخالتی می‌توانست یک شکست نظامی و یک فاجعه انسانی باشد. در مقابل، منتقدان شرایط ایران را با عراق پس از جنگ اول خلیج فارس مقایسه می‌کنند. به دنبال پیامد‌های آن جنگ، کردها در کردستان عراق توانستند قیامی سازماندهی کنند و کنترل بخش بزرگی از مناطق خود را به دست بگیرند. اما حسن‌زاده این مقایسه را گمراه‌کننده می‌داند. او یادآوری می‌کند که در سال ۱۹۹۱ رژیم صدام حسین با قیام‌های گسترده در جنوب عراق روبه‌رو بود، ارتش عراق در حال فروپاشی بود و ساختار دولت مرکزی به شدت تضعیف شده بود. به گفته او مهم‌تر از همه، کردهای کردستان عراق از حمایت و تضمین‌های روشن بین‌المللی برخوردار بودند. «آمریکا نه تنها در ارائه تضمین‌های لازم به کردها نقش مستقیم داشت، بلکه برای متحدکردن اپوزیسیون عراق نیز فعالانه تلاش می‌کرد.» از نگاه حسن‌زاده، هیچ‌یک از این شرایط در جنگ اخیر وجود نداشت. آیا آمریکا به دنبال سرنگونی جمهوری اسلامی است؟ در بخش دیگری از این گفت‌وگو حسن‌زاده ضمن انتقاد شدید از جمهوری اسلامی ایران، نسبت به اهداف و سیاست‌های آمریکا نیز با احتیاط سخن می‌گوید. او معتقد است سیاست واشنگتن در قبال ایران همچنان فاقد انسجام و پیش‌بینی‌پذیری است. «تقریبا هیچ‌کس تردید ندارد که سیاست ترامپ فاقد پیش‌بینی‌پذیری، ثبات و در نتیجه انسجام لازم است.» به باور او، در جریان جنگ اخیر، دولت آمریکا بیش از آنکه به آینده سیاسی ایران یا حقوق شهروندان آن بیندیشد، اهداف امنیتی خود را دنبال می‌کرد. او می‌گوید: در ماه‌های اخیر حتی اشاره به حقوق مردم ایران نیز تقریبا به طور کامل از گفتمان رسمی آمریکا حذف شده است. حسن زاده بر این باور است تا زمانی که مسئله حقوق ملت‌های ساکن ایران جایگاه واقعی خود را در سیاست آمریکا پیدا نکند، اعتماد به حمایت واشنگتن دشوار خواهد بود. او می‌گوید هنوز متقاعد نشده است که سرنگونی جمهوری اسلامی بخشی از راهبرد واقعی آمریکا باشد. «اگر چنین هدفی وجود داشت، واشنگتن باید بسیار جدی‌تر در پی یافتن شرکای قدرتمند در داخل ایران برای اجرای چنین پروژه‌ای می‌بود.» جنبش کردی در دوره تهدیدها حسن‌زاده در بخش دیگری از این گفت‌وگو، تصویری نه چندان خوش‌بینانه از وضعیت جنبش کردی در سراسر خاورمیانه ارائه می‌دهد. به گفته او، دستاوردهای دهه‌های گذشته در بسیاری از نقاط با چالش روبه‌رو شده‌اند. در ترکیه، به باور او، امتیازاتی که جنبش کردی داده هنوز به پیشرفت واقعی در زمینه حقوق کردها منجر نشده است. در سوریه، موجودیت سیاسی کردها تحت فشار قرار دارد. در عراق، آینده اقلیم کردستان با عدم قطعیت روبه‌رو است و در ایران نیز جنبش کردی هنوز نتوانسته به بازیگری تعیین‌کننده تبدیل شود. او می‌گوید: «اگر بخواهیم واقع‌بین باشیم، امروز بیش از آنکه با فرصت‌ها روبه‌رو باشیم، با تهدیدها مواجه هستیم.» از همین رو حسن‌زاده بر این باور است که کردها باید واقع بین باشند و اهدافی را پیگیری کنند که قابل دستیابی هستند. او با اشاره به آرمان استقلال کردستان که همچنان برای بسیاری از کردها یک آرمان سیاسی مهم به شمار می‌رود، پیگیری آن را در شرایط کنونی راهبردی واقع‌بینانه نمی‌داند. او می‌گوید: «چه این واقعیت را بپسندیم و چه نه، بهترین راهبرد سیاسی برای کردها ادامه تلاش برای کسب نوعی جایگاه و موقعیت حقوقی در چارچوب دولت‌های موجود است.» وحدت احزاب کردستان؛ ضرورتی که همچنان محقق نشده است حسن‌زاده در عین حال بر ضرورت وحدت نیروهای کردستان تأکید می‌کند. او معتقد است همکاری دولت‌های منطقه در مهار جنبش‌های کردی باعث شده است کردها بیش از هر زمان دیگری به هماهنگی و همکاری نیاز داشته باشند. اما از نگاه او، این وحدت نباید به معنای سلطه یک حزب یا جریان خاص باشد. او خواهان ایجاد سازوکارهایی مشترک در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی است که بتوانند، فارغ از رقابت‌های حزبی، از منافع عمومی کردها دفاع کنند. به گفته حسن‌زاده تحول فناوری‌های نظامی، توازن قوا را به شکل بنیادی تغییر داده است. او تاکید می‌کند: من مطمئن نیستم که مبارزه مسلحانه همچنان بتواند به عنوان یک تاکتیک دائمی مؤثر باشد. از نگاه او، آینده جنبش کردی بیش از هر چیز به توانایی آن در سازماندهی سیاسی، جلب حمایت اجتماعی و تأثیرگذاری بر افکار عمومی بستگی دارد. «مبارزه ما شکست نخورده است» با وجود همه دشواری‌ها، حسن‌زاده همچنان تاکید می کند که مبارزه کردهای ایران را شکست‌خورده نمی‌داند. او به خاطره‌ای از شاعر بزرگ کرد، هژار موکریانی، اشاره می‌کند که زمانی در شعری از بیهوده بودن تلاش‌ها سخن گفته بود؛ برداشتی که حسن‌زاده با آن موافق نبود و هنوز هم نیست: صرف اینکه توانسته‌ایم این همه سال در برابر سرکوب دوام بیاوریم، خود یک موفقیت است. او سپس آنچه را مهم‌ترین دستاوردهای این مبارزه می‌داند برمی‌شمرد: شناخته شدن مسئله کرد، افزایش آگاهی ملی در میان نسل‌های جوان و تداوم امید به آینده. حسن‌زاده می‌گوید: «اینکه امروز مسئله کرد در سطحی گسترده شناخته شده است، اینکه آگاهی ملی در میان نسل‌های جوان تا این حد افزایش یافته و اینکه مردم ما همچنان مصمم و امیدوار به ادامه مبارزه هستند، همه اینها دستاورد محسوب می‌شوند.»

  • تنبور و طناب: هراس ساختاری از بیداری فرهنگی در کرمانشاە

    پرونده مجتبی و میثم ویسی را نمی‌توان صرفاً در چارچوب یک رویداد جنایی یا امنیتی تحلیل کرد. آنچه این دو برادر آن را نمایندگی می‌کردند، تلاشی برای بازتولید هویت فرهنگی از مسیر کتاب، آموزش و هنر بود. اهمیت این پرونده در آن است که بار دیگر شکاف میان مطالبات هویتی کردستانیان و رویکردهای متمرکز حکمرانی را آشکار می کند. از این منظر، واکنش گسترده افکار عمومی به مرگ آنان بیش از آنکه سوگواری برای دو فرد باشد، بازتاب دفاع از حق حفظ حافظه و هویت جمعی است. مرگ تلخ دو برادر فعال فرهنگی با نامهای مجتبی و میثم ویسی در شهرستان دالاهو در استان کرمانشاه، بار دیگر پرده از واقعیتی برمیداردکه سال‌هاست بر فضای عمومی و سیاسی این منطقه سایه افکنده است. این دو برادر مسیر کنشگری خود را بر فعالیت‌های فرهنگی متمرکز کرده بودند, آن‌ها با تاسیس یک کتابخانه، سقفی برای آگاهی ساختە و در آنجا به کودکان و نسل جدید، زبان مادری، موسیقی بومی و ادبیات می‌آموختند. رویداد قتل این دو، یک حادثه منفرد یا تصادفی نیست، بلکه برآیند نگاهی سیستماتیک است که در آن «کتاب»، «تنبور» و «زبان مادری» به عنوان ابزارهای بیداری، از سوی ساختار قدرت مخل امنیت تلقی می‌شوند. تقابل میان جامعه‌ای که می‌خواهد هویت خود را حفظ کند و حاکمیتی که بقای خود را در یکدست‌سازی و ارعاب می‌بینید، اکنون به نقطه‌ای حساس رسیده است. سیاست حذف و تحمیل فرودستی از منظر تحلیل‌های اجتماعی و سیاسی، مناطقی مانند کرمانشاه به دلیل تنوع دینی، مذهبی و زبانی خاص خود، همواره ظرفیت بالایی برای بازتولید هویت‌های مستقل و کثرت‌گرا داشته‌اند. در این جغرافیا، پیروان آیین یارسان، شیعیان و اهل سنت در کنار تنوع زبانی و گویشی، بافت فرهنگی غنی و مستقلی را شکل داده‌اند که زیر بار روایت تک‌بعدی و رسمی مرکز نمی‌رود. معمولا زمانی که یک سیستم سیاسی با بحران مواجه می‌شود، برای حفظ کنترل خود به ضعیف نگه داشتن ساختاریِ مناطق پیرامونی روی می‌آورد. در این میان، پیروان آیین یارسان در کرمانشاه همواره در معرض تبعیض‌های مضاعف بوده‌اندکه در آن هویت عقیدتی و زبانی آن‌ها با ابزارهای هویتی چون ساز تنبور، پیوندی ناگسستنی دارد. این ضعیف نگه داشتن ساختاری در واقع بازتولید عامدانه فرودستی است؛ به این معنا که مرکز، آگاهانه از سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های کلان و ایجاد فرصت‌های شغلی پایدار در این مناطق خودداری می‌کند تا جغرافیاهای حاشیه‌ای همواره درگیر دغدغه بقا و روزمرگی باشند. هدف این است که جامعه‌ای درگیر با نرخ بیکاری بالا در میان جوانان، دیگر توان و مجالی برای مطالبه‌گری و حفظ هویت نداشته باشد. اما وقتی جوانان این دیار به جای تسلیم شدن در برابر این انسداد، به اتاقِ یک کتابخانه‌ محلی می‌روند تا به کودکان موسیقی و الفبای اصالت بیاموزند، سیستم این بیداری فرهنگی را خطری برای هژمونی خود قلمداد می‌کند. امتداد الفبای فرزاد: از کامیاران تا کرماشان این رویارویی با آموزش و آگاهی، مسبوق به سابقه است و ریشه‌هایی در تاریخ معاصر این منطقه دارد. سال‌ها پس از اعدام فرزاد کمانگر، کرمانشاه بار دیگر شاهد همان سناریوی هراس از معلم است. کمانگر در آخرین نامه‌های خود از زندان، با دلبستگی فراوان از شاگردانش می‌گفت و آن‌ها را «ماهیگیران کوچک دلم» می‌نامید. جرم این معلم فراتر رفتن از چارچوب‌های آموزش رسمی و زنده کردن شوق دانستن در دل کودکان مناطق فراموش‌شده بود. شباهت تلخ و تاریخی ماجرا در همین‌جاست. این دو برادر فعال فرهنگی نیز در آخرین نوشته‌ها و پیام‌های باقی‌مانده از خود، تک‌تک اسامی شاگردان کودک و نوجوانشان را به زبان آورده‌اند. آوردن نام شاگردان در آخرین سطور زندگی، نشانه‌ای از این واقعیت است که برای این کنشگران، امید به آینده و نسل فردا سرمایه اصلی بوده‌ است. حاکمیت در سال ۱۳۸۹ تصور می‌کرد با حذف فرزاد کمانگر، کلاس درس او تعطیل می‌شود، اما تکثیر آن نگاه در اتاق کوچک کتابخانه‌ای در کرمانشاه و بر روی سیم‌های ساز تنبور این دو برادر، نشان داد که الفبای مقاومت فرهنگی، سنتی پیوسته است که به نسل‌های بعدی ارث می‌رسد و با حذف فیزیکی منقطع نمی‌شود. بخش تامل‌برانگیزتر این ماجرا، انتشار ویدیوهای حاوی تهدید و ارعاب علیه این دو برادر و دیگر فعالان مدنی است که آگاهانه پس از جان‌باختن آن‌ها در فضای مجازی پخش شد. از دیدگاه رسانه‌ای و روانی، این اقدام نه یک نمایش قدرت، بلکه تاکتیکی برای خط‌ونشان کشیدن و ایجاد رعب است. هدف از تولید و انتشار علنی این نوع ویدیوها، تزریق وحشت ثانویه و ایجاد انفعال در سطح جامعه است. این مکانیسم تلاش می‌کند با نشان دادن برخورد قهرآمیز، هزینه مطالبه‌گری و فعالیت مدنی را فراتر از توان تحمل فردی جلوه دهد تا شهروندان دست از کنشگری بکشند. اما روی دیگر سکه اینجاست که این حجم از خشونت عریان و استفاده از ابزارهای ارعاب آنلاین، بیش از آنکه نشان‌دهنده اقتدار باشد، بازتاب‌دهنده نگرانی سیستم از پتانسیل همبستگی در درون جامعه است. گویی حاکمیت از کتاب و طنین ساز تنبور، بیشتر از هر ابزار دیگری واهمه دارد. کرمانشاە: شکست سیاست ارعاب در مراسم هفتم کارکرد مکانیسم ترس دقیقاً در همین‌جا به بن‌بست می‌رسد که در آن، محاسبات امنیتی در برابر اراده جمعی رنگ می‌بازد. با وجود تمام تهدیدها، خط‌ونشان کشیدن‌های ویدیویی و اعمال فشارهای مستقیم برای ممانعت از برگزاری مراسم، حضور گسترده مردم در مراسم هفتم این دو برادر، خط بطلانی بر سیاست رعب و وحشت کشید. این تجمع، تنها یک مراسم سوگواری ساده نبود، بلکه کنشی در قالب نافرمانی مدنی بود. ممانعت از شکل‌گیری نهادهای مدنی مستقل و برخورد با جوانانی که کتابخانه را به پایگاهی برای حفظ هویت جمعی تبدیل کرده‌اند، گواهی بر انسداد سیاسی است. جان باختن این دو برادر، فصلی دردناک اما روشنگر از این تقابل است که در آن یک سو با انحصار و تهدید ایستاده و سوی دیگر با اصالت، ساز تنبور، قفسه کتاب‌ها و مردمی که نشان دادند کرمانشاه پشت فرزندان خود را خالی نمی‌کند و راه آموزش و آگاهی در رگ‌های این خاک جریان دارد.

bottom of page