top of page
Asset 240.png

نتایج جستجو

2223 results found with an empty search

  • با حذف ارز ترجیحی از بخش غذا و  دارو، نظام سلامت وارد بحران میشود

    یحیی سرخانی   حذف ارز ترجیحی برای بخشی از داروها و مواد اولیه دارویی، در حالی اجرایی شده است که نظام سلامت ایران پیش‌تر نیز با کمبود و گرانی دارو دست‌وپنجه نرم می‌کرد. اکنون این تصمیم، با افزایش قیمت‌ها تا بیش از ۳۰۰ درصد، نگرانی‌ها درباره دسترسی بیماران به‌ویژه بیماران خاص به داروهای حیاتی را به سطح تازه‌ای رسانده است.   اعلام رسمی حذف ارز ترجیحی برای بخشی از داروها و مواد اولیه دارویی، نقطه عطفی در سیاست‌های دارویی ایران محسوب می‌شود، به‌گفته مقام‌های دولتی، اتخاذ این تصمیم بیش از هر چیز ریشه در محدودیت منابع ارزی دارد.   اکبر عبداللهی‌اصل، مدیرکل دارو و مواد تحت کنترل سازمان غذا و دارو، با تائید این موضوع اعلام کرده که دولت دیگر توان تامین ارز ترجیحی برای همه اقلام دارویی را ندارد.   این تصمیم در ظاهر با هدف مدیریت منابع و اولویت‌بندی حمایت‌ها اتخاذ شده است. بر اساس اعلام رسمی، داروهای حیاتی، به‌ویژه داروهای مورد نیاز بیماران خاص و صعب‌العلاج که مشابه داخلی ندارند، همچنان مشمول دریافت ارز ترجیحی خواهند بود. با این حال، بررسی شرایط موجود نشان می‌دهد که حتی این دسته از داروها نیز در عمل از تبعات این سیاست در امان نخواهند ماند. یکی از مهم‌ترین عوامل اثرگذار، افزایش هزینه‌های واردات است. در شرایطی که مسیرهای تجاری با محدودیت مواجه شده و تنش‌های منطقه‌ای از جمله بحران در تنگه هرمز هزینه‌های حمل‌ونقل و تأمین دارو را افزایش داده، قیمت تمام‌شده دارو حتی در صورت تخصیص ارز ترجیحی نیز رو به افزایش است. این مسئله به‌ویژه برای داروهایی که وابستگی کامل به واردات دارند، نگران‌کننده‌تر است. در سطح بازار نیز نشانه‌های این تغییر سیاست به‌سرعت نمایان شده است. فهرست منتشرشده از سوی شرکت داروسازی کاسپین تامین در فروردین‌ماه، از افزایش قابل توجه قیمت‌ها حکایت دارد.  بر اساس این فهرست، برخی اقلام دارویی با رشد قیمت بین ۱۰۰ تا بیش از ۳۰۰ درصد مواجه شده‌اند. برای نمونه، آمپول ناندرولون افزایش ۲۳۲ درصدی و آمپول بتازون« ال آ»  افزایش ۱۸۹ درصدی را تجربه کرده‌اند. این ارقام برای داروهای پرمصرف، می‌تواند فشار  مستقیمی بر بیماران وارد کند.   اما مسئله تنها به داروهای وارداتی محدود نمی‌شود. بخش مهمی از صنعت داروسازی داخلی نیز به واردات مواد اولیه و پیش‌سازهای دارویی وابسته است که پیش‌تر با ارز ترجیحی تامین می‌شدند و اکنون با نرخ‌های بالاتر وارد کشور خواهند شد. این تغییر، به‌طور مستقیم هزینه تولید را افزایش داده و می‌تواند به موج جدیدی از گرانی در داروهای تولید داخل منجر شود. در این میان، داروهای پرمصرف مرتبط با بیماری‌های کوتاه‌مدت از جمله عفونت‌ها، مشکلات گوارشی و دردهای عمومی نیز از این روند بی‌تاثیر نمانده‌اند. افزایش قیمت این دسته از داروها، طیف گسترده‌تری از جامعه را درگیر می‌کند و فشار اقتصادی قابل توجهی بر خانوارها وارد می‌سازد. همچنین داروهای تحت لیسانس، که بر پایه فرمول یا برندهای خارجی در داخل تولید می‌شوند، با افزایش هزینه مواجه شده و دسترسی به گزینه‌های باکیفیت‌تر را محدودتر خواهند کرد. در چنین شرایطی، بیماران مبتلا به بیماری‌های خاص، به‌ویژه بیماران سرطانی، بیش از دیگران در معرض آسیب قرار دارند. این بیماران حتی پیش از اجرای این سیاست نیز با کمبود دارو و افزایش قیمت‌ها مواجه بودند. اکنون، با حذف بخشی از حمایت‌های ارزی، نگرانی‌ها درباره تداوم درمان و دسترسی به داروهای حیاتی به‌طور جدی افزایش یافته است.   کارشناسان حوزه سلامت هشدار می‌دهند که حذف ارز ترجیحی، در صورت نبود سازوکارهای حمایتی مؤثر، می‌تواند به تعمیق نابرابری در دسترسی به خدمات درمانی منجر شود. در چنین شرایطی، دهک‌های پایین درآمدی بیش از دیگران آسیب خواهند دید و ممکن است ناچار به کاهش یا قطع مصرف دارو شوند. پیامدهای این مسالە، در بلندمدت می‌تواند به افزایش بار بیماری‌ها و هزینه‌های نظام سلامت منجر شود. از سوی دیگر، احتمال تشدید کمبود دارو که نتیجه اختلال در واردات یا کاهش توان تولید داخلی است، تنها یک مسئله اقتصادی نیست، بلکه می‌تواند به بحرانی انسانی تبدیل شود. قطع یا اختلال در روند درمان بیماران، افزایش عوارض بیماری‌ها و کاهش کیفیت زندگی، از جمله پیامدهای قابل پیش‌بینی این وضعیت است.   واکنش عجیب مقامات ایرانی   مسعود پزشکیان رئیس جمهوری ایران، در جریان بازدید ستادی و نظارتی از وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، در نشستی با وزیر، معاونان و مدیران ارشد، با اشاره به وضعیت تامین دارو و تجهیزات پزشکی در کشور تصریح کرد: در حال حاضر کمبود دارویی در کشور وجود ندارد و این امر حاصل تمهیدات مناسب و تلاش‌های مستمر مدیران حوزه سلامت است. در همین حال، هادی احمدی، عضو هیات مدیره انجمن داروسازان ایران و پزشک داروساز از دانشکده داروسازی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی تهران، اعلام کرده است: از ابتدای جنگ چهل‌روزه که از روز ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد، در مجموع ۲۵ واحد تولیدی و توزیعی دارو به‌طور مستقیم و غیرمستقیم مورد اصابت موشک‌های آمریکا و اسرائیل، آنچه او دشمن خواند، قرار گرفته‌اند.  به گفته هادی احمدی، در جریان این حملات دو پزشک زن در محل داروخانه کشته شدند و دو نفر از همکاران حوزه غذا و دارو نیز جان خود را از دست دادند. همچنین مدیر روابط عمومی انجمن داروسازان ایران نیز اعلام کرده است که در جریان جنگ اخیر، به ۲۵ واحد و شرکت دارویی به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم حمله شده است که در این میان، دو شرکت داروسازی توفیق دارو و انستیتو پاستور ایران به‌طور مستقیم هدف قرار گرفته‌اند. این اظهارات، در کنار تاکید دولت بر نبود کمبود دارو، تصویری متناقض از وضعیت واقعی بازار دارویی ارائه می‌دهد، بازاری که به‌گفته بسیاری از فعالان حوزه سلامت، در آستانه یک بحران خاموش قرار گرفته است.  دکتر نسرین پایبندی، پزشک داروساز و عضو سازمان داروسازان بدون مرز مقیم آلمان، در گفتوگویی با آرنا نیوز، ضمن اشاره به افزایش قیمت داروها در ایران می‌گوید: این روند به‌طور مستقیم دسترسی اقشار کم‌درآمد به درمان را محدود کرده و شکاف سلامت را عمیق‌تر می‌کند، به‌گونه‌ای که افراد مرفه درمان خود را ادامه می‌دهند، اما بیماران کم‌برخوردار ناچار به کاهش یا قطع دارو می‌شوند. به گفته این داروساز عضو سازمان داروسازان بدون مرز، این وضعیت پیامدهای جدی به‌همراه دارد، از جمله افزایش قند خون و خطر کما در بیماران دیابتی، تا بروز حملات تشنجی در بیماران صرعی، تشدید مشکلات تنفسی، و افزایش خطر سکته در بیماران قلبی که دوز داروی خود را کاهش می‌دهند

  • اختلافات چارچوب هماهنگی و تنش‌های منطقه‌ای دولت آینده عراق را در هاله‌ای از ابهام قرار داده است

    عراق در سایه تحولات منطقه‌ای و فشارهای خارجی با پیچیدگی تازه‌ای در مسیر تشکیل دولت مواجه شده است. کاهش شانس نوری المالکی، تشدید اختلافات در چارچوب گروە هماهنگی و فقدان توافق بر سر گزینه جایگزین، روند انتخاب نخست‌وزیر را به بن‌بست کشانده است. در همین حال، افزایش نقش اهل سنت و کردها و تأثیرگذاری هم‌زمان ایران و ایالات متحده آمریکا، معادله سیاسی را چندلایه کرده و تصمیم‌گیری نهایی را با عدم قطعیت جدی روبه‌رو ساخته است. پس از تعویق نشست‌های چارچوب هماهنگی و تشدید اختلافات داخلی بر سر نامزد نخست‌وزیری، صحنه سیاسی عراق وارد مرحله‌ای تازه شده است. این وضعیت در شرایطی شکل گرفته است که تحولات منطقه‌ای و فشارهای بین‌المللی نیز هم‌زمان در حال افزایش است و همین امر، فرآیند انتخاب نخست‌وزیر را از یک رقابت داخلی به معادله‌ای چندلایه تبدیل کرده است. در همین چارچوب، کنار رفتن تدریجی نوری المالکی از دایره رقابت به یکی از نشانه‌های اصلی این جابه‌جایی تبدیل شده است. مخالفت با او محدود به شرایط فعلی نیست و پیش از تشدید بحران منطقه‌ای نیز در درون چارچوب هماهنگی وجود داشته است. این مخالفت‌ها به‌تدریج به بە یک اجماع منفی  منتهی شده و موقعیت او را از یک گزینه جدی به یک نام صرفاً نمادین کاهش داده است. در حالی که حزب مالکی همچنان نام او را بە عنوان یک گزینە اصلی حفظ کرده است، تلاش‌ها برای طرح نام‌های جایگزین از سوی نزدیکان او ادامه دارد. این تحول، به‌طور مستقیم بازتاب شکاف‌های عمیق در درون چارچوب هماهنگی است. تعویق نشست‌ها و شدت رقابت میان جریان‌های داخلی نشان می‌دهد این ائتلاف بیش از آن‌که با تنش‌های رقبا مواجه باشد، با تعارضات درونی دست‌وپنجه نرم می‌کند. در چنین شرایطی، دستیابی به نامزدی که از حمایت اکثریتی برخوردار باشد، با دشواری جدی روبه‌رو شده و نشانه‌ای از توافق نزدیک دیده نمی‌شود. در میان گزینه‌های موجود، محمد شیاع السودانی همچنان در دایره رقابت‌ها باقی مانده است، اما موقعیت و جایگاە وی در این متن، تحت تاثیر تنش‌های منطقەای با عدم قطعیت همراه است. بە رغم برخورداری او از حمایت‌، اما این حمایت‌ها برای تثبیت موقعیت سودانی کافی ارزیابی نمی‌شود. مانع اصلی، نه شخص او، بلکه نگرانی از تکرار تجربه تمرکز قدرت در دوره دوم نخست‌وزیری است که به تجربە دوره دوم المالکی در پست نخست وزیری بازمی‌گردد. در این فضای رقابتی، نام باسم البدری به‌عنوان گزینه‌ای که می‌تواند بخشی از شکاف‌ها را کاهش دهد، مطرح شده است. حمایت برخی جریان‌های مؤثر از او، احتمال دستیابی به توافق نسبی را افزایش داده است، اما همچنان احتمال معرفی یک نامزد توافقی از خارج این دایره مطرح است. تجربه سیاسی عراق نشان می‌دهد در شرایط بن‌بست، چنین گزینه‌هایی می‌توانند نقشی تعیین‌کننده ایفا کنند. در سطح کلان‌تر، یکی از مهم‌ترین تغییرات، از دست رفتن انحصار چارچوب هماهنگی در تعیین نخست‌وزیر است. نقش جریان سنی و کردها از یک عامل مکمل به یک مؤلفه تعیین‌کننده ارتقا یافته است. بدون جلب رضایت این دو طیف، شکل‌گیری دولت با ریسک بی‌ثباتی مواجه خواهد شد. این تحول، معادله قدرت را از یک توافق محدود به یک سازوکار چندقطبی تغییر داده است. هم‌زمان، شرایط منطقه‌ای به‌عنوان یک عامل فشار بیرونی در بطن روابط سیاسی عمل می‌کند. گرایش به سمت تشکیل دولتی با رویکردی محتاطانه و متمایل به کاهش تنش با آمریکا، بازتابی از تلاش برای مدیریت پیامدهای بحرانی است که دامنه آن فراتر از عراق گسترش یافته است. در این میان، نقش ایران همچنان یکی از متغیرهای کلیدی باقی مانده است. ارزیابی‌ها درباره میزان کاهش نفوذ تهران قطعی نیست و بخش قابل‌توجهی از آن در سطح تحلیل باقی می‌ماند. ایران با چالش‌های داخلی و پیامدهای جنگ اخیر مواجه است و تلاش می‌کند هزینه‌های خود را مدیریت کند، در حالی که پیوندهای آن با نیروهای سیاسی عراق همچنان برقرار است. در مقابل، ایالات متحده نیز به نظر می‌رسد، در حال بازنگری در رویکرد خود نسبت به عراق است. تغییر در نگاه واشنگتن به ساختار قدرت در بغداد می‌تواند بر روند انتخاب نخست‌وزیر اثر مستقیم بگذارد و سطح عدم قطعیت را افزایش دهد. در مجموع، عراق در نقطه‌ای قرار گرفته است که انتخاب نخست‌وزیر دیگر یک تصمیم صرفاً داخلی بە شمار نمی‌رود، بلکه نتیجه تعامل مجموعه‌ای از نیروهای متداخل است. محدودیت زمانی برای تصمیم‌گیری، در کنار پیچیدگی این معادلات، چارچوب هماهنگی را در موقعیتی قرار داده که هر انتخاب آن می‌تواند پیامدهایی فراتر از سطح داخلی داشته باشد.

  • رضا پهلوی در یک سالن ۵۰ نفری در ساختمان پارلمان سوئد سخنرانی کرد

    برخلاف ادعای رسانه‌هایی مانند ایران اینترنشنال، رضا پهلوی در صحن علنی پارلمان سوئد سخنرانی نکرده است. این رویداد به دعوت نمایندگانی از احزاب راست‌گرا، به‌طور خاص دو حزب دموکرات‌های سوئد و دموکرات مسیحی، در یکی از سالن‌های جانبی ساختمان پارلمان برگزار شد. مکاتبه رسمی یکی از فعالان سیاسی با رئیس پارلمان سوئد تأیید می‌کند که نه دولت و نه نهاد پارلمان، برگزارکننده این برنامه نبوده‌اند. این دعوت حتی در داخل جناح راست سوئد با انتقادهای شدید روبه‌رو شده است و همزمان با آن پارلمان سوئد نشستهای خود را تعطیل کردە است. رسانه‌های فارسی‌زبان به ویژه ایران اینترنشنال، در ادامه‌ی پروپاگاندا برای احیای جریان سلطنت در ایران، سفر اخیر رضا پهلوی به سوئد را به‌گونه‌ای پوشش داده‌اند که گویی وی طی یک دعوت رسمی در صحن پارلمان حضور یافته و سخنرانی کرده است. اما دادەهای میدانی و اسناد رسمی سوئدی نشان می‌دهند که این رویداد ماهیتی کاملاً غیررسمی و حزبی داشته است. در زبان سوئدی واژه Riksdag هم به نهاد پارلمان و هم به ساختمان آن اطلاق شدە و همین امر دستاویز بزرگ‌نمایی رسانه‌ای شده است.   دعوت از رضا پهلوی توسط چند نماینده خاص و ن ه هیچ نهاد رسمی صورت گرفته است. نقش اصلی بر عهده دو حزب راست‌گرای دموکرات‌های سوئد (SD) و دموکرات مسیحی (KD) بوده است که به ترتیب توسط نیما غلامعلی‌پور (متولد ایران، عضو SD) و مگنوس برنتسون (سوئدی‌تبار، عضو KD) نمایندگی می‌شده‌اند. این دو نفر به همراه نماینده سوم یعنی آرین کاراپت، عضو پیشین حزب میانه‌روها با گرایش راست میانه، متولد عراق و دارای خانواده ارمنی‌تبار، در گزارش‌های رسانه‌ای به عنوان افراد مرتبط با این ابتکار سیاسی نام برده شده‌اند. لازم به ذکر است که نقش کاراپت در حد یک همراهی سیاسی، هماهنگی یا تسهیل‌کننده و نه یکی از طراحان اصلی دعوت بودە است. برخلاف دو جریان اصلی (SD و KD)، او در زمره مبتکران کلیدی قرار نمی‌گیرد و حضورش بیشتر جنبه حمایتی و حاشیه‌ای داشته است. درواقع ابتکار عمل در اختیار همین شبکه محدود از نمایندگان بوده است، نه کل پارلمان. در همین راستا، دیاکو مرادی، بنابر پستی که توسط وی در شبکه ایکس منتشر شدە است، طی یک مکاتبه رسمی با رئیس پارلمان سوئد، نسبت به حضور رضا پهلوی در ساختمان پارلمان اعتراض نموده است. پاسخ دفتر رئیس پارلمان به‌صراحت تأکید می‌کند که این دعوت از سوی پارلمان سوئد صورت نگرفته و این نهاد، برگزارکننده برنامه نیست، بلکه برنامه مذکور توسط گروه پارلمانی حزب دموکرات‌های سوئد و حزب دموکرات مسیحی سازماندهی و مسئولیت کامل آن بر عهده همین احزاب است. همچنین در این پاسخ تصریح شده است که این نشست در صحن اصلی برگزار نمی‌شود، بلکه در یکی از سالن‌های جانبی ساختمان پارلمان انجام خواهد شد. این سند به روشنی میان استفاده از فضای پارلمان و دعوت رسمی پارلمان تمایز قائل می‌شود.   گزارش‌های رسانه‌های رسمی سوئد، از جمله SVT، نیز تأیید کرده‌اند که محل برگزاری یکی از سالن‌های داخلی ساختمان پارلمان (مانند Sammanbindningssalen) بوده است، نه صحن علنی مجلس (Plenisalen). در رویه پارلمانی سوئد، نمایندگان می‌توانند در روزهای تعطیل یا خارج از زمان جلسات رسمی، این فضاها را برای سمینار یا نشست رزرو کنند. همانطور که یکی از منتقدان به طنز اشاره کرده است، اگر کسی قصد سخنرانی دارد، یک نماینده آشنا می‌تواند چنین سالنی را برایش رزرو کند. بنابراین استفاده از یک سالن جانبی در ساختمان پارلمان به هیچ وجه به معنای سخنرانی رسمی در جایگاه پارلمان نیست. برخلاف تصویرسازی رسانه‌های فارسی‌زبان، این دعوت در داخل سوئد با جنجال و پرسش‌های جدی نیز روبه‌رو شده است. کارل‌وینسنت ریمرز، مسئول برنامه‌ریزی حوزه اروپا در اندیشکده تیمبرو (که نزدیک به جناح راست سوئد است)، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: چرا یک حزب دولتی، پسر یک دیکتاتور سرنگون‌شده را دعوت می‌کند؟ همچنین دولت سوئد نیز اعلام کرده است که این دعوت توسط چند نماینده صورت گرفته، و دعوت رسمی دولت یا پارلمان نبوده است. منتقدان سوئدی در ادامه انتقادشان به حضور پهلوی در محل پارلمان تاکید کرده‌اند او از پایگاه واقعی در داخل ایران برخوردار نبودە و تنها مزیتش پسر شاه بودن است. مواضع او درباره آمریکا و اسرائیل نیز در سوئد محل انتقاد است. در روز برگزاری، پارلمان سوئد برای بازدیدکنندگان بسته شد و تدابیر امنیتی نیز اعمال گردید، اما این اقدام صرفاً نشان‌دهنده حساسیت امنیتی رویداد بوده، نه تغییر در ماهیت غیررسمی آن. هر گونە تجمع حاشیه‌سازی که احتمال اعتراض یا درگیری داشته باشد، نیازمند تمهیدات ویژه است.  در نهایت، برای درک درست این رویداد باید سه سطح را از هم جدا کرد؛ محل فیزیکی (ساختمان پارلمان) که رویداد در یکی از سالن‌های جانبی آن برگزار شد، برگزارکنندگان (گروهی از نمایندگان و احزاب مشخص) که به‌طور ویژه دو حزب SD و KD بودند، و جایگاه نهادی (برنامه رسمی پارلمان در صحن علنی) که چنین ماهیتی کاملاً مفقود است. بنابراین، صورت‌بندی دقیق و مستند آن است که رضا پهلوی به دعوت برخی از نمایندگان احزاب راست‌گرا، در یکی از فضاهای داخلی ساختمان پارلمان سوئد سخنرانی کرده است که از نظر مکانی در پارلمان رخ داده است، اما از نظر نهادی یک برنامه رسمی پارلمانی محسوب نمی‌شود. رسانه‌هایی مانند ایران اینترنشنال با خلط میان ساختمان پارلمان و صحن علنی و القای دعوت رسمی از پسر شاە مخلوع، افکار عمومی را گمراه می‌کنند. اسناد رسمی سوئد، از جمله پاسخ مستقیم رئیس پارلمان، این دروغ تبلیغاتی را تکذیب می‌کند. در مجموع، شواهد و اسناد رسمی نشان می‌دهد آنچه به‌عنوان سخنرانی رسمی رضا پهلوی در پارلمان سوئد روایت شده است، با واقعیت این رویداد هم‌خوانی ندارد. نشست یادشده نه در صحن علنی، بلکه در یکی از فضاهای جانبی و به ابتکار چند نماینده برگزار شده است. در این میان، خلط میان ساختمان پارلمان و جایگاه رسمی آن، زمینه‌ساز بازنمایی نادرست شده و یک برنامه محدود حزبی به سطحی فراتر از واقعیت ارتقا یافته است. نحوه پوشش این رویداد نیز از کارکردی فراتر از اطلاع‌رسانی صرف حکایت دارد و در چارچوبی ایدئولوژیک و تبلیغاتی قابل تحلیل است که با برجسته‌سازی نمادین و بازسازی جایگاه سیاسی، در پی شکل‌دهی به ادراک مخاطب است.

  • جی‌دی ونس: توپ در زمین ایران است

    در پی شکست مذاکرات با ایران در اسلام‌آباد، ایالات متحده آمریکا، محاصره دریایی علیه کشتی‌ها و بنادر مرتبط با تهران را آغاز کرد. این اقدام به گفته مقام‌های آمریکایی با هدف وادار کردن ایران به بازگشایی تنگه هرمز انجام شده و همزمان با واکنش منفی برخی متحدان واشنگتن و افزایش نگرانی‌ها از تشدید تنش در منطقه همراه بوده است. جی‌دی ونس معاون ترامپ در مصاحبه با فاکس نیوز اعلام کرد کە اگر خط قرمزهای ایالات متحده در مورد برنامه هستەای ایران رعایت شود، می‌توان به توافقی سودمند برای دو طرف دست یافت. ونس پس از حضور در مذاکره ناموفق امریکا و ایران در اسلام‌آباد پایتخت پاکستان، به فاکس نیوز گفت آتش‌بس ١۴ روزه و بازگشت به میز مذاکره بر اساس موافقت ایران با بازگشایی تنگه هرمز بود. او با بیان اینکه توپ در زمین ایران است، افزود: ما هنوز شاهد بازگشایی کامل نیستیم. بنابراین انتظار ما این است که ایران به پیشرفت در باز کردن تنگه هرمز ادامه دهد، و اگر این اتفاق نیفتد، اساساً روند مذاکرات ما با آنها تغییر خواهد کرد. با این وجود تنها ساعاتی پس از آنکه تهران و واشنگتن در پاکستان به توافق دست نیافتند، امریکا با هدف وادار کردن ایران به بازگشایی تنگه هرمز، اعلام کرد بنادر و کشتی‌های ایرانی را محاصره می‌کند. سپس مرکز فرماندهی ایالات متحده سنتکام، در ١٣ آوریل آن را به اجرا گذاشت. این محاصره تمام کشتی‌هایی را که از ایران و یا به مقصد ایران در حرکت هستند شامل می‌شود. علاوه بر این، کشتی‌هایی که برای عبور امن، به ایران عوارض پرداخت کرده باشند را نیز در بر خواهد گرفت. مرکز عملیات تجارت دریایی بریتانیا گزارش داده است که محدودیت‌های دسترسی دریایی، بر بنادر و مناطق ساحلی ایران در خلیج فارس، دریای عمان و بخش‌هایی از دریای عرب اعمال می‌شود. سنتکام تأکید کرد که آزادی کشتیرانی برای کشتی‌هایی که به بنادر غیرایرانی در تنگه هرمز رفت‌وآمد دارند، مختل نخواهد شد. به گفته یک مقام آمریکایی ، بیش از دوازده ناو جنگی آمریکا در منطقه - از جمله USS Tripoli یک واحد تفنگداران دریایی آموزش‌دیده- آماده مشارکت در این عملیات هستند. به باور تحلیلگران در این شرایط امریکا مصمم است که تنگه هرمز را بازگشایی کند. در همین بارە نیز ترامپ روز دوشنبه گفت که ما نمی‌توانیم اجازه دهیم کشوری از جهان باج‌گیری کند، کاری که اکنون در حال انجام است. واکنش‌ها به محاصره دریایی ایران ترامپ هدف محاصرە بنادر و سواحل ایران را تلاش برای تحت فشار قرار دادن تهران و بازگشت به میز مذاکره عنوان می‌کند. با این حال این اقدام امریکا با واکنش متحدان و کشورهای منطقه روبرو شد. تاکنون هیچ کشوری به مشارکت در این محاصره تمایل نشان ندادە است. کی‌یر استارمر نخست وزیر بریتانیا روز دوشنبه بە بی‌بی‌سی گفت از این اقدام حمایت نخواهد کرد و بر گرد هم آوردن کشورها برای باز نگه داشتن تنگه‌ها، نه بستن آن‌ها تمرکز خواهد کرد. پکن نیز با رد کامل این محاصره، بر حق خود برای تجارت با هر کشوری بدون دخالت آمریکا تأکید کرده است. فرانسه نیز مشارکت در این اقدام را رد کرده است. وال استریت ژورنال نیز گزارش دادە است که عربستان سعودی از امریکا درخواست نمودە تا محاصره بنادر و سواحل ایران را متوقف کند. عربستان نگران است که این اقدام، ایران را به واکنش و تشدید تنش‌ها و اختلال در سایر مسیرهای مهم کشتیرانی سوق دهد. مقامات عرب هشدار داده‌اند که ایران ممکن است در اقدامی تلافی‌جویانه از طریق حوثی‌های یمن، تنگه باب المندب را مسدود کند، تنگەای که در دریای سرخ برای صادرات نفت عربستان اهمیت حیاتی دارد. مؤسسه مطالعات جنگ (ISW) در تحلیل خود نوشت محاصره موفق آمریکا علیه کشتی‌هایی با مبدا و مقصد ایران می‌تواند صادرات روزانه نزدیک به دو میلیون بشکه نفت را مختل کند و این منبع اصلی درآمد تهران را قطع خواهد کرد. این موسسه بە نقل از یک تحلیلگر امریکایی حوزه تحریم‌ها بر این باور است کە این محاصره با محدودسازی گزینەهای واردات و صادرات، روزانه حدود ۴۳۵ میلیون دلار به اقتصاد ایران خسارت وارد کند. همچنین ظرفیت ذخیرەسازی نفت ایران در خشکی ١٣ روز است. تحلیلگران این فشارها را کارساز دانسته و دور دیگری از مذاکرات را برای حل مسئله ایران تا قبل از ٢١ آوریل ارزیابی می‌کنند. چرا شرایط به این نقطه رسید؟ ونس شکست مذاکره اسلام آباد را در رابطه با خط قرمز امریکا در برنامه سلاح هستەای ایران توصیف کردە است. او تاکید می‌کند که دو شرط غیرقابل مذاکره امریکا، خروج اورانیوم غنی‌شده ایران از کشور و اجرای سازوکارهای راستی‌آزمایی برای جلوگیری از دستیابی به سلاح هسته‌ای هستند. واشنگتن توقف غنی‌سازی اورانیوم به مدت ٢٠ سال، خروج اورانیوم با غنای بالا و باز شدن تنگه هرمز را در مذاکره ١٢ آوریل پیشنهاد داد. آمریکا، در در برابر، متعهد به آزاد سازی بخشی از دارائی‌های بلوکە شدە ایران و پایان جنگ شد. اما تهران با رد این پیشنهادات، بازە توقف غنی‌سازی به مدت ۵ سال و رقیق سازی اورانیوم غنی‌شده با غلظت بالا را روی میز مذاکره گذاشت. هرچند این گزارش‌ها با مطالبات پیشین دو طرف تفاوت دارد، ممکن است گفت‌وگوی اخیر پیش از طرح شروط دیگر به بن‌بست رسیده باشد. اکنون پاکستان، مصر و ترکیه در تلاش هستند تا با کاهش شکاف، زمینه را برای دور دیگری از گفت‌وگوها پیش از پایان آتش‌بس فراهم کنند.

  • آیا ترامپ میداند کە چە میخواهد؟

    سارا بیاتیان دونالد ترامپ در جنگ با ایران، تصمیم‌گیری را خارج از یک چارچوب راهبردی منسجم پیش برده و آن را به سطحی شخصی و غیرنهادی تقلیل داده است. در این روند، نه‌تنها برنامه‌ای مشخص برای ورود، تداوم و خروج از جنگ وجود نداشته است، بلکه تعریف تهدید و مسیر عملیات نیز تحت تأثیر روایت‌سازی و اثرگذاری مستقیم بازیگران خارجی، به‌ویژه اسرائیل، شکل گرفته است. شواهد از محدود بودن دایره تصمیم‌سازی، خطا در برآوردهای اولیه و انتقال بخشی از ابتکار عمل به بیرون از واشنگتن حکایت دارد که در نهایت به تشدید ریسک‌های نظامی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی و شکل‌گیری عدم قطعیت گسترده در سطح منطقه‌ای و جهانی انجامیده است. فرانسیس فوکویاما در مقاله‌ای باعنوان هیچ چیز به نام دکترین ترامپ وجود ندارد که در ۲ آوریل ۲۰۲۶ در نشریه پرسوئیژن منتشر شد، با استناد به عملکرد دولت آمریکا در دومین ماه جنگ با ایران، تأکید می‌کند که سیاست خارجی ایالات متحده فاقد هرگونه راهبرد منسجم یا چارچوب قابل پیش‌بینی است و صرفاً بر اساس احساسات، غرایز شخصی و منافع سیاسی و مالی دونالد ترامپ هدایت می‌شود. این تحلیل فوکویاما مبتنی بر واقعیاتی است که برای همه‌ میتواند رویت پذیر بودە و نشان دهد کە دولت آمریکا و در راس آن دونالد ترامپ هیچ برنامه‌ی مشخصی برای ورود، تداوم و خروج از این جنگ نداشته و ندارد. بارها از اعضای کابینه و سخنگوی دولت شنیدە شدە است که فقط رئیس‌جمهور می‌داند قرار است چه شود، اما واقعیت این است که خود ترامپ هم نمی‌داند قرار است چه کاری انجام دهد و   آنچنان که فوکویاما گفته صرفاً بر اساس احساسات، غرایز و منافع سیاسی و مالی کاملاً شخصی تصمیم می‌گیرد کە مبتنی بر روانشناسی نارسیسیسم ترامپ است. بر اساس برخی تحلیل‌ها در روان‌شناسی سیاسی، شخصیت دونالد ترامپ عمدتاً با الگوی نارسیسیسم بزرگ‌منشانه و ویژگی‌های مرتبط با سه‌گانه‌ی تاریک توصیف می‌شود. مطالعات نشان می‌دهند که این نوع شخصیت با خودبزرگ‌بینی، نیاز شدید به تحسین، حساسیت به انتقاد و تمایل به تصمیم‌گیری‌های شخصی و شهودی همراه است، و در سطح سیاسی نیز با سازه‌هایی مانند اقتدارگرایی راست‌گرا و جهت‌گیری سلطه اجتماعی هم‌پوشانی دارد. در چنین چارچوبی، تصمیم‌گیری نه بر پایه یک دکترین پایدار، بلکه بیشتر بر اساس ادراکات فردی، انگیزه‌های روانی و تعاملات نزدیک شکل می‌گیرد. براین اساس، سیاست خارجی ایالات متحده در دوره ترامپ فاقد انسجام راهبردی بوده و بیش از آنکه تابع یک چارچوب نهادی باشد، به تصمیمات شخصی او وابسته است. ترکیب این وضعیت با ویژگی‌های شخصیتی فوق، شرایطی ایجاد می‌کند که در آن بازیگران خارجی، از جمله اسرائیل، می‌توانند به‌جای تعامل با ساختارهای رسمی، مستقیماً بر فرد تصمیم‌گیرنده تمرکز کنند و از طریق برجسته‌سازی پیروزی شخصی، ارائه سیاست‌ها در قالب معاملات سریع و قابل نمایش، و استفاده از کانال‌های نفوذ نزدیک، جهت تصمیم‌گیری را شکل دهند. در نتیجه، آنچه رخ می‌دهد نه لزوماً یک دکترین سیاست خارجی، بلکه برآیند تعامل میان روان‌شناسی فردی ترامپ و کنش هدفمند بازیگران خارجی است که به‌طور ساختاری امکان بهره‌برداری و جهت‌دهی بیرونی را افزایش می‌دهد. با این پیش‌زمینه، بهتر می‌توان درک کرد که استعفای جوزف کنت، از راس ساختار ضدتروریسم آمریکا، چرا به نقطه کانونی مجموعه‌ای از روایت‌ها و داده‌ها تبدیل شد که همگی، با درجات مختلف از قطعیت، به یک گزاره مشترک اشاره دارند؛ بی‌برنامگی آمریکا و نقش بسیار پررنگ اسرائیل در جهت‌دهی به تصمیم ترامپ برای ورود به جنگ با ایران. در این بارە، کنت به‌صراحت اعلام کرد که اسرائیلی‌ها تصمیم را پیش بردند و این اقدام در شرایطی رخ داد که هیچ تهدید فوری علیه ایالات متحده وجود نداشت، و حتی فراتر از آن تأکید کرد که اسرائیل با این اطمینان عمل کرده که هر وضعیتی ایجاد کند، آمریکا ناگزیر به واکنش خواهد بود. این گزاره، اگر در سطح تحلیلی جدی گرفته شود، به معنای آن است که ابتکار عمل راهبردی نه در واشنگتن، بلکه در تل‌آویو شکل گرفته و سپس به آمریکا منتقل شده است.  اهمیت این ادعا زمانی بیشتر می‌شود که مشاهدە می شود بازتاب این ویژگیهای روانی، محدود به یک بیان رسانه‌ای نیست، بلکه در متن رسمی استعفای کنت نیز تکرار شده است. او تصریح می‌کند جنگ به‌دلیل فشار اسرائیل و لابی قدرتمند آن آغاز شده است. هم‌زمان گزارش‌های خبری مستقل نیز نشان می‌دهند که این دیدگاه در درون بخشی از ساختار سیاسی آمریکا، به‌ویژه در میان پایگاه رای ترامپ، پایه اجتماعی و سیاسی پیدا کرده و به یک محور اختلاف جدی درون‌نخبگانی نیز تبدیل شده است. به بیان دیگر، سخنان کنت در خلأ مطرح نشده است، بلکه بازتاب‌دهنده شکافی واقعی در ارزیابی نقش اسرائیل در این جنگ است.  این تصویر زمانی تقویت می‌شود که آن را در کنار گزارش‌های تحلیلی درباره نقش رهبری اسرائیل، به‌ویژه نتانیاهو، قرار داد. برخی تحلیل‌ها و گزارش‌های رسانه‌ای نشان می‌دهند که نتانیاهو با ارائه تصویری از یک جنگ سریع و آسان به ترامپ، او را به سمت پذیرش گزینه نظامی سوق داده و حتی با بهره‌گیری از ویژگی‌های شخصیتی ترامپ، از جمله تمایل به نمایش قدرت و پیروزی سریع، در این مسیر اثرگذاری کرده است. نیویورک تایمز در گزارشی از جلسات محرمانه اتاق وضعیت کاخ سفید نشان داده که دونالد ترامپ، علیرغم هشدارهای اطلاعاتی و مخالفت صریح معاون خود، پس از شنیدن یک طرح چهاربخشی از بنیامین نتانیاهو چراغ سبز جنگ تمام‌عیار با ایران را صادر کرده است. در این گزارش آمده است که نتانیاهو به همراه دیوید بارنیا (رئیس موساد) و مقامات نظامی اسرائیل، با ارائه طرحی چهاربخشی ادعا کردند که برنامه موشک‌های بالستیک ایران ظرف چند هفته نابود می‌شود، رژیم آنقدر تضعیف می‌گردد که نمی‌تواند تنگه هرمز را ببندد، با تحریک موساد اعتراضات خیابانی در ایران برافروخته می‌شود. اسرائیلی‌ها ویدیویی از رهبران جایگزین بالقوه ایران از جمله رضا پهلوی، پسر تبعیدی آخرین شاه، پخش و خیال ترامپ را از مسئله خلأ قدرت نیز آسوده کردند. این نکته از منظر تحلیلی از این جهت اهمیت دارد، که نشان می‌دهد تأثیر اسرائیل صرفاً در سطح فشار سیاسی نبوده، بلکه در سطح چارچوب‌بندی ادراکی جنگ نیز عمل کرده است؛ یعنی تعریف اینکه جنگ چگونه خواهد بود، چقدر طول می‌کشد و چه نتایجی به بار می‌آورد.  در کنار این، داده‌های موجود درباره ساختار تصمیم‌گیری در اطراف ترامپ نیز با این روایت هم‌خوانی دارند. گزارش‌ها حاکی از آن است که تصمیم‌گیری درباره جنگ در دایره‌ای محدود انجام شده و همه صداهای مخالف امکان دسترسی به رئیس‌جمهور را نداشته‌اند. بازآفرینی چنین وضعیتی به‌طور ساختاری امکان نفوذ بازیگرانی با دسترسی نزدیک، از جمله متحدان خارجی، را بە ترامپ افزایش می‌دهد. هم‌زمان، تحولات میدانی جنگ نیز به‌طور مستقیم و غیرمستقیم به این تفسیر اعتبار می‌بخشند. پیش از آغاز جنگ، بعد از اعزام نیروهای بیشتر آمریکایی به منطقه و تغییر آرایش نظامی، ستیو ویتکوف در مصاحبه با شبکه فاکس‌نیوز تصریح کرد که ترامپ متعجب و کنجکاو است که چرا ایران تحت چنین فشار و با این حجم از قدرت دریایی آمریکا، هنوز تسلیم نشده است. این نقل قول از ویتکوف نشان می‌دهد که پیش‌بینی ترامپ این بود که جمهوری اسلامی در واکنش به این لشکرکشی خواهد ترسید و شروط او را خواهید پذیرفت. اما این پیش‌فرض ترامپ محقق نشد و دستور حمله صادر شد. ورود به جنگ نیز مبتنی بر یک پیش‌فرض ساده‌لوحانه‌ی دیگر بود. ترامپ خود در سخنرانی‌اش ، به‌مناسبت گذشت یک ماه از جنگ، صراحتاً اذعان داشت که من در ابتدا فکر می‌کردم جنگ ظرف سه روز تمام می‌شود. اما این پیش‌فرض نیز محقق نشد و جنگ، تا زمانی که اعلام آتش‌بس دو هفته‌ای شد، حدود ۴۰ روز تداوم داشت. برخلاف وعده نتانیاهو به ترامپ، و پیش‌بینی‌های متخصصین نظامی و امنیتی اسرائیل برای ساده‌سازی جنگ، حذف سران نظام، موجب فروپاشی حکومت ایران نشد و مردم در شرایط جنگی نه‌تنها علیه حکومت قیام نکردند. از همه بدتر بستن تنگه هرمز و وارد کردن شوک به بازار جهانی بود که ترامپ را در وضعیتی آونگی و معلق قرار داد. در مجموع، اگر از منظر مفروضِ تأثیر بالای اسرائیل بر ترامپ و بی‌برنامگی دولت آمریکا برای ورود به جنگ و تداوم آن تا ناپیدایی پنجره خروج، داده‌ها بررسی شود، مجموعه شواهد، از شهادت یک مقام ارشد مستعفی گرفته تا گزارش‌های رسانه‌ای درباره نقش نتانیاهو و ساختار تصمیم‌گیری محدود در کاخ سفید و واقعیات میدان نبرد، در کنار هم الگویی نسبتاً منسجم را شکل می‌دهند. اسرائیل نه صرفاً به‌عنوان یک متحد، بلکه به‌عنوان یک بازیگر فعال در تعریف تهدید، طراحی سناریوی جنگ و شکل‌دهی به ادراک رئیس‌جمهور آمریکا عمل کرده است. در این چارچوب، تصمیم نهایی ترامپ را می‌توان کمتر به‌عنوان یک انتخاب مستقل و بیشتر به‌عنوان نتیجه یک فرآیند تأثیرگذاری چندلایه دانست که در آن اسرائیل نقش محوری و تعیین‌کننده‌ای ایفا کرده است، و آن‌چنان که فوکویاما گفته ترامپ هیچ دکترین و برنامه‌ی استراتژیکی نداشته و ندارد. اکنون نیز با طرح و عملیات احتمالی محاصره‌ی دریایی ایران، وارد فاز جدیدی از جنگ شده است که نتایج آن، برای بسیاری از تحلیل‌گران، اعم از نظامی، سیاسی و اقتصادی، مشخص است. غالب تحلیل‌گران محاصره دریایی ایران توسط آمریکا را نه یک ابزار تاکتیکی محدود، بلکه یک اقدام راهبردی پرریسک با پیامدهای گسترده ارزیابی می‌کنند. از منظر نظامی، چنین محاصره‌ای مستلزم حضور دائمی و گسترده در یکی از حساس‌ترین گلوگاه‌های جهان است و احتمالاً با واکنش‌های نامتقارن ایران مانند مین‌گذاری و حمله به کشتی‌ها روبه‌رو می‌شود. از نظر اقتصادی، تداوم و تشدید اختلال در این مسیر که حدود یک‌پنجم انرژی جهان از آن عبور می‌کند، می‌تواند شوک شدید به بازار نفت، افزایش قیمت‌ها و حتی رکود جهانی ایجاد کند. در سطح ژئوپلیتیکی، این اقدام به‌عنوان یک عامل تشدیدکننده تلقی می‌شود که می‌تواند به درگیری منطقه‌ای گسترده‌تر و شکاف بیشتر میان متحدان غربی منجر شود. در بعد راهبردی، برخی تحلیل‌گران هشدار می‌دهند که این سیاست عملاً ابزار فشار اصلی ایران یعنی توان اختلال در هرمز را فعال‌تر می‌کند و از منظر حقوق بین‌الملل نیز، مشروعیت آن به‌ویژه بدون چارچوب رسمی جنگ یا مجوز شورای امنیت محل مناقشه است. در مجموع، ارزیابی غالب این است که چنین محاصره‌ای بیش از آنکه ابزار مهار باشد، یک قمار پرهزینه با پیامدهای غیرقابل پیش‌بینی در سطح منطقه‌ای و جهانی است. بااین‌حال، ترامپ دوباره بنابر پیش‌فرض‌ها و پیش‌بینی‌های شهودی خود تصمیمی گرفته است که هیچ مبنای محاسباتی و تحلیلی ندارد. از همین رو،نمی‌توان نتیجه گرفت که سرانجام این جنگ چه می‌شود و کدام مدلِ قبلاً تجربه‌شده، عراق، لیبی، یا سوریه و …، تکرار خواهد شد.

  • تنگه هرمز، از ابزار باج‌گیری بە تهدیدی برای جمهوری اسلامی ایران بدل شدە است

    سمیە توحیدی با تشدید رویارویی میان واشنگتن و تهران، تحولات تنگه هرمز از چرخشی معنادار در موازنه قدرت حکایت دارد. این اهرم که پیش‌تر به‌عنوان ابزار فشار از سوی ایران برای امتیازگیری از جامعه بین‌المللی به‌کار گرفته می‌شد، اکنون به باری راهبردی تبدیل شده که پیامدهای سیاسی و اقتصادی آن متوجه داخل کشور است. این وضعیت نشان می‌دهد سیاست‌های تنش‌زا می‌تواند به‌سمت عامل خود بازگردد و هزینه‌های آن را افزایش دهد. در چهارم مارس ۲۰۲۶ ایران، در واکنش به حملات آمریکا و اسرائیل، اعلام کرد تنگه هرمز را خواهد بست و کشتی‌های عبوری را به هدف قرار دادن تهدید کرد. این اقدام به اختلال در بازارها و افزایش قیمت انرژی انجامید. با این حال، این اقدام جمهوری اسلامی ایران، اکنون بە نوبە خود محدودیت توان تهران در کنترل پیامدهای آن را آشکار کرده است، زیرا پاسخ متقابل آمریکا مبنی بر طرح محاصره دریایی، این اهرم فشار را به عاملی برای تشدید فشار اقتصادی بر خود ایران تبدیل می‌کند. تهران همچنین در به‌کارگیری این اهرم در مذاکرات اسلام‌آباد ناکام ماند، زیرا اختلاف بر سر آزادی کشتیرانی و تحریم‌ها از عوامل اصلی بن‌بست مذاکرات بود. این تحولات که هم‌زمان با طرح گزینه اعمال محاصره دریایی بر تنگه از سوی دولت دونالد ترامپ و بن‌بست در مسیر مذاکرات اسلام‌آباد رخ داده است، نشان می‌دهد رویکرد ایران مبتنی بر تهدید به بستن گذرگاه‌های بین‌المللی، از ابزار بازدارندگی، به عاملی برای فرسایش مستقیم اقتصاد این کشور تبدیل شده است. تهران سال‌ها بر موقعیت تنگه هرمز به‌عنوان اهرمی اثرگذار بر بازارهای جهانی انرژی تکیه داشت، اما این اتکا اکنون به زیان آن در حال بازگشت است. فشار بر صادرات نفت افزایش یافته و منابع ارزی شکننده‌تر شده است. این اهرم، به‌جای اعمال فشار بر رقبا، به عاملی برای تشدید فشار در داخل ایران تبدیل شده است. کاهش درآمدهای ارزی، تضعیف توان واردات و وخامت شرایط معیشتی از پیامدهای این وضعیت است. این روند می‌تواند خطر ناآرامی‌های اجتماعی را افزایش دهد. به گفته ناظران، این تحول بازتاب یک خطای ساختاری در برآورد هزینه‌های تشدید تنش است، زیرا جمهوری اسلامی ایران بر استفاده از جغرافیا به‌عنوان ابزار فشار سیاسی تکیه کرده است، بی‌آنکه ابزارهای لازم برای تاب‌آوری اقتصادی در برابر واکنش‌های بین‌المللی را در اختیار داشته باشد. در یک برآورد عددی، میاد مالکی، مقام پیشین وزارت خزانه‌داری آمریکا و پژوهشگر بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها، اعلام می‌کند میزان وابستگی‌ ایران بە ترانزیت نفت از تنگە هرمز نشان می‌دهد که این گذرگاه نه‌تنها یک اهرم فشار، بلکه گلوگاهی حیاتی برای اقتصاد ایران است و اختلال در آن می‌تواند به زیانی خودتحمیلی تبدیل شود. مالکی بر این باور است کە بخش نفت و گاز حدود ۸۰ درصد درآمدهای صادراتی دولت و نزدیک به ۲۳.۷ درصد تولید ناخالص داخلی ایران را تشکیل می‌دهد، تا جاییکە این کشور، با صدور روزانه حدود ۱.۵ میلیون بشکه نفت درآمدی را در حدود ۱۳۹ میلیون دلار در روز حاصل می کرد. زیان‌هایی فراتر از نفت پیامدهای انسداد تنگە هرمز اما صرفا به بخش نفت محدود نمی‌شود. ایران در فاصله ۹ ماهه ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۵ حدود ۱۹.۷ میلیارد دلار محصولات پتروشیمی صادر کرده است. این رقم معادل نزدیک به ۵۴ میلیون دلار در روز است. بخش عمده این صادرات از طریق بنادر جنوبی انجام می‌شود. در صورت تشدید تنش، این مسیرها در معرض تهدید قرار می‌گیرند. صادرات غیرنفتی ایران در سال ۲۰۲۵ به حدود ۵۱.۷ میلیارد دلار رسید. این رقم معادل نزدیک به ۸۸ میلیون دلار در روز است. حدود ۹۰ درصد این صادرات از مسیرهای دریایی خلیج عبور می‌کنند کە در صورت اعمال محدودیت، بخش بزرگی از این جریان متوقف می‌شود. این وضعیت می‌تواند زیانی در حدود ۷۹ میلیون دلار در روز را به اقتصاد ایران تحمیل کند. این ارقام نشان می‌دهد دامنه تأثیر فراتر از بخش انرژی است. از سوی دیگر، اقتصاد دریایی ایران به‌طور گسترده به بنادر خلیج فارس متکی است. بیش از ۹۰ درصد از تجارت دریایی ایران از طریق تنگه هرمز انجام می‌شود. بندرعباس حدود ۵۳ درصد از کل جابه‌جایی را در اختیار دارد. بندر خمینی ۵۸ درصد واردات کالاهای اساسی را پوشش می‌دهد. بنادر بوشهر نیز در سال گذشته حدود ۵۷ میلیون تن کالا جابه‌جا کرده‌اند. در صورت انسداد تنگە هرمز و محاصرە دریای ایران، گزینه‌های جایگزین ظرفیت محدودی دارند و توان جبران این وابستگی را ندارند. بندر جاسک هنوز به‌طور کامل عملیاتی نشده است و ظرفیت بندر چابهار از ۸.۵ میلیون تن در سال فراتر نمی‌رود. مجموع ظرفیت بنادر دریای خزر نیز در حدود ۱۱ میلیون تن باقی می‌ماند. حجم واردات سالانە کالاها بە ایران بە ارزش ۵۸ میلیارد دلار، یعنی حدود ۱۵۹ میلیون دلار در روز است که شامل کالاهای اساسی و زنجیره‌های تأمین حیاتی است. هرگونه اختلال در این واردات برای داخل کشور فاجعه‌بار خواهد بود. بە نظر میرسد ادامه محاصره تنگه هرمز پیامدهای اقتصادی و سیاسی گسترده‌ای را برای ایران دربر خواهد داشت. نخستین اثر این وضعیت در قیمت نفت و توان ایران در صادرات نمایان می‌شود. این روند به کاهش شدید درآمدهای ایران منجر خواهد شد. انباشت ذخایر می‌تواند ایران را ناگزیر به کاهش تولید یا بستن برخی چاه‌ها کند. این وضعیت زیان‌ها را در بلندمدت افزایش می‌دهد و فشار بیشتری بر اقتصاد و در نهایت بر مردم ایران وارد می‌کند. از سوی دیگر دولت دونالد ترامپ در تلاش است معادله را تغییر دهد. این رویکرد با هدف محدود کردن توان اقتصادی ایران دنبال می‌شود. این سیاست از طریق باز نگه داشتن مسیرهای کشتیرانی بین‌المللی و هم‌زمان محدود کردن صادرات ایران اجرا می‌شود. اقدامات آتی ایران در صورت تاکید بر جاەطلبیهای هستەای و عدم دستیابی بە تفاهمی با آمریکا، می‌تواند به تداوم محاصرە دریایی ایران انجامیدە و تشدید بحران اقتصادی داخلی و افزایش احتمال بروز موج‌های جدید اعتراض را دامن بزند.

  • آمریکا و اسرائیل در قبال ایران دچار شکاف راهبردی شدەاند

    ایالات متحده و اسرائیل، اگرچه در ظاهر یک هدف مشترک یعنی مهار و تضعیف تهدید جمهوری اسلامی را دنبال می کنند، اما در سطح راهبردی اختلاف‌های عمیقی میان دو طرف وجود دارد. این اختلاف‌ها نه‌تنها هماهنگی بلندمدت را دشوار کرده است، بلکه بر نحوه پیشبرد جنگ، امکان مذاکره و حتی تعریف پایان درگیری نیز اثر گذاشته است. این گزارش با استناد بە تحلیلی منتشر شدە از مجلە فارن آفرز تلاش می کند شکاف راهبردی میان واشنگتن و تل‌آویو را نسبت بە ایران را توضیح دهد. سیاست ایالات متحده در قبال ایران عمدتاً بر این فرض استوار توصیف می‌شود که اعمال فشار نظامی، اقتصادی و امنیتی می‌تواند در نهایت تهران را به سمت پذیرش یک توافق سوق دهد. در این چارچوب، هدف اصلی نه تغییر ساختار سیاسی ایران، بلکه رسیدن به یک توافق قابل مدیریت در حوزه‌هایی مانند برنامه هسته‌ای، سطح غنی‌سازی اورانیوم و توان موشکی عنوان می‌شود. این رویکرد، به‌ویژه در دوره دونالد ترامپ، ادامه سیاستی قلمداد می شود که بر فشار حداکثری و وادار کردن طرف مقابل به مذاکره از موضع ضعف استوار بوده است. در این نگاه، فرض بر این است که با افزایش هزینه‌های اقتصادی و نظامی، رفتار سیاسی ایران قابل تغییر و قابل مهار خواهد بود. در مقابل، رویکرد اسرائیل به رهبری بنیامین نتانیاهو در این تحلیل به‌گونه‌ای متفاوت توصیف می‌شود. در این دیدگاه، مسئله صرفاً برنامه هسته‌ای یا توان موشکی ایران نیست، بلکه ماهیت ساختار سیاسی جمهوری اسلامی به‌عنوان منبع اصلی تهدید در نظر گرفته می‌شود. بر همین اساس، برخی تحلیل‌گران اسرائیلی معتقدند تا زمانی که این ساختار پابرجاست، هرگونه توافق یا مهار، موقتی و ناپایدار خواهد بود. در نتیجه، در این نگاه، گزینه‌هایی فراتر از مهار، از جمله تضعیف رهبری سیاسی و حتی تغییر رژیم، به‌عنوان بخشی از اهداف راهبردی اسرائیل مطرح می‌شود. همین تفاوت بنیادین باعث شده دو متحد اصلی در یک مسیر مشترک، اما با اهداف نهایی متفاوت حرکت کنند. یکی از محورهای اصلی اختلاف، تفاوت در تعریف و اعلام پایان جنگ با ایران، میان واشنگتن و تل‌آویو است. در حالی که ایالات متحده به دنبال رسیدن به نقطه‌ای است که بتواند از طریق توافق، سطح تهدید را قابل مدیریت کند، اسرائیل به دنبال وضعیتی است که در آن توان بازتولید تهدید بە طور کامل از بین برود. این تفاوت به‌طور مستقیم بر نحوه مدیریت بحران اثر گذاشته است. در حالی که واشنگتن به دنبال ایجاد مسیرهای دیپلماتیک و حفظ امکان مذاکره است، اسرائیل تمرکز بیشتری بر اقدامات نظامی، هدف‌گیری زیرساخت‌های امنیتی و تضعیف مراکز تصمیم‌گیری در ایران دارد. ابعاد ساختاری و ائیدلوژیک جمهوری اسلامی بخش مهمی از این تحلیل منتشر شدە از فارن آفرز، به ریشه‌های ایدئولوژیک جمهوری اسلامی اختصاص دارد. در این چارچوب، نقش روح‌الله خمینی به‌عنوان بنیان‌گذار نظام سیاسی ایران برجسته می‌شود. در این روایت، او با بازتعریف مفهوم مشروعیت سیاسی در فقه شیعه، زمینه را برای شکل‌گیری یک نظام حکومتی فراهم کرد که در آن، فقیه نه‌تنها نقش دینی، بلکه نقش مستقیم سیاسی و اجرایی نیز بر عهده دارد. در هستەای اصلی این ایدە مفهوم مصلحت نظام قرار می گیرد که در مقطعی از تاریخ جمهوری اسلامی، به‌عنوان اصل برتر در تصمیم‌گیری سیاسی مطرح شد. بر اساس این دیدگاه، حفظ و بقای نظام سیاسی می‌تواند حتی بر برخی اصول فقهی و دینی مقدم دانسته شود. این موضوع در تحلیل به‌عنوان یکی از پایه‌های نظری مهم در تداوم ساختار قدرت در ایران مطرح شده است. در نتیجه این منطق، بقا و استمرار نظام سیاسی نه‌تنها یک هدف سیاسی، بلکه به‌نوعی یک ضرورت راهبردی و ایدئولوژیک تلقی می‌شود که بر رفتار داخلی و خارجی جمهوری اسلامی تأثیر مستقیم دارد. از همین رو، ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان یک نظام چندلایه و پیچیده توصیف می‌شود که هدف آن افزایش تاب‌آوری در برابر فشارهای خارجی است. این ساختار شامل نهادهای مختلفی است که به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند تا از تمرکز بیش از حد قدرت جلوگیری کرده و در عین حال، از فروپاشی سریع سیستم در برابر ضربه‌های خارجی جلوگیری کنند. در این میان، نهادهایی مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به‌عنوان یکی از ستون‌های اصلی امنیت و ثبات داخلی، نه‌تنها در حوزه نظامی، بلکه در حوزه‌های اقتصادی، سیاسی و اطلاعاتی نیز نقش‌آفرینی می‌کنند و به همین دلیل، بخش مهمی از ساختار قدرت در ایران را تشکیل می‌دهند. همین ساختار چندلایه باعث شده است که حتی در شرایط فشار شدید خارجی، نظام سیاسی ایران بتواند انسجام خود را حفظ کند و خود را بازسازی نماید. جدای از ساختار ایدئولوژیک، مفهوم بقا به‌عنوان راهبرد اصلی در سیاست جمهوری اسلامی است. بر این اساس، نظام سیاسی ایران در مواجهه با فشارهای خارجی، همواره بر این اصل تکیه داشته که بقای نظام، اولویت اصلی است و سایر اهداف در خدمت این بقا تعریف می‌شوند. در این چارچوب، حتی هزینه‌های اقتصادی سنگین، نارضایتی داخلی و فشارهای خارجی نیز در نهایت به‌عنوان بخشی از یک وضعیت قابل مدیریت تلقی می‌شود، مادامی که ساختار اصلی قدرت حفظ شود. این منطق، توضیح می‌دهد که چرا در شرایط بحران، به جای عقب‌نشینی، ممکن است گرایش به مقاومت و حتی تشدید تنش در برخی مقاطع افزایش یابد. همانطور کە اکنون برخی تحلیلگران سیاسی نیز معتقد هستند کە قدرت اصلی تصمیم گیری اکنون در اختیار جناح تندروتر و سپاه پاسداران قرار گرفتە است. بخشی دیگر از تحلیل منتشر شدە از سوی فارن آفرز، بر نوسان سیاست واشنگتن میان دو رویکرد تأکید دارد. بدین معنی کە ایالات متحدە از یک سو برای وادار کردن ایران به پذیرش توافق از طریق فشار حداکثری تلاش می کند، و از سوی دیگر، پیام‌هایی مبنی بر امکان مذاکره و حتی تغییر در ساختار قدرت را می فرستد. این دوگانگی، موجب ایجاد ابهام در محاسبات طرف مقابل شده و هم‌زمان از کارآمدی هر دو رویکرد کاسته است. از یک سو، فشارها به‌تنهایی نتوانسته‌اند به تغییر بنیادین در رفتار ایران منجر شوند و از سوی دیگر، پیام‌های دیپلماتیک نیز به دلیل ادامه فشارهای نظامی و امنیتی، از اعتبار کافی برخوردار نبوده‌اند. این در حالی است کە مذاکرات اسلام آباد نیز بدون هیچ نتیجە پایان یافت. در جمع‌بندی این تحلیل، تأکید می‌شود که اختلاف میان ایالات متحده و اسرائیل در مورد اهداف نهایی در قبال ایران، مانع شکل‌گیری یک راهبرد واحد و پایدار شده است. در حالی که یکی به دنبال توافق و مدیریت بحران است، دیگری بر تغییر بنیادین ساختار سیاسی تمرکز دارد. این شکاف، نه‌تنها روند پایان درگیری را پیچیده‌تر کرده است، بلکه به ایران این امکان را داده است که از عدم انسجام میان مخالفان خود بهره‌برداری کند و سیاست‌های خود را با انعطاف بیشتری تنظیم نماید. از همینرو بە نظر می رسد تا زمانی که این اختلاف راهبردی میان دو متحد اصلی ادامه داشته باشد، دستیابی به یک پایان پایدار برای بحران ایران دشوار باقی خواهد ماند و وضعیت موجود به‌جای حل‌وفصل، به شکل‌های مختلف بازتولید خواهد شد

  • جنگ چهل روزە و معمای نظم آینده در خاورمیانە

    جهان امروز شاهد یک گذار تاریخی در خاورمیانه است. جنگ جاری میان ایران و ائتلاف ایالات متحده - اسرائیل را نمی‌توان صرفاً یک بحران دیگر در تاریخ پرتنش خاورمیانه دانست. این جنگ، به‌جای آنکه در چارچوب الگوهای آشنا قرار گیرد، نشانه‌ای از یک گسست ساختاری عمیق در نظم منطقه‌ای است و نشان می‌دهد که ابزارهای صلح و میانجی‌گری سنتی ناکارآمد شده‌اند و احتمالاً یکی از طرفین باید دیگری را به طور کامل حذف کند. پیش از آغاز جنگ میان ایران و ائتلاف اسرائیل-آمریکا، طرح‌هایی برای ایران با هدف ادغام در نظام جهانی و هم برای اسرائیل بە منظور ادغام در جهان عرب با هدف تشکیل یک نظم جدید پیشنهاد شدە بود. اما جنگی کە از ٢٨ فوریە شروع شد، بە طور رسمی حاکی از اعلام شکست این طرح‌ها نیز بود. اما آنچه کە در خلال جنگ چهل روزە و نیز متعاقب شکست گفتگوهای اسلام آبادشکل گرفت، نه مدیریت یک بحران، بلکه حاکی از نشانەهایی برای تعیین تکلیف یک نظم جدید است. جنگ به‌عنوان باز تنظیم کنندەی موقعیت ژئوپولتیک در ادبیات روابط بین‌الملل، چنین لحظاتی اغلب به‌عنوان لحظات سیستمی (systemic moments) تعریف می شوند که در آن‌ها، نظم‌ها و سیستم‌ها نه به‌صورت تدریجی، بلکه از طریق شوک، جنگ و بازآرایی قدرت دگرگون می‌شوند. جنگ جاری را می‌توان در همین چارچوب تحلیل کرد. برای دهه‌ها، خاورمیانه تحت سیطره نوعی ثبات بی‌ثبات قرار داشت که در آن، بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای تلاش می‌کردند از طریق توازن قوا، جنگ‌های نیابتی و مداخلات محدود، از فروپاشی کامل سیستم جلوگیری کردە و بحران بالقوە را مدیریت کنند. این الگو، که ریشه در منطق واقع‌گرایی کلاسیک دارد، بر این فرض استوار بود که هیچ بازیگری قادر یا مایل به حذف کامل دیگری نیست. به همین دلیل، حتی شدیدترین بحران‌ها نیز در نهایت به نوعی آتش‌بس یا بازگشت به وضعیت پیشین منتهی می‌شدند.  بە عنوان مثال می توان بە تنش‌های طولانی مدت میان اسرائیل و حماس – حزب اللە اشارە کرد. اما تداوم جنگ کنونی در ابعاد مختلف، نشان می‌دهد که این منطق در حال تغییر است. حملات مستقیم به زیرساخت‌های حیاتی، هدف قرار دادن رهبران سیاسی، چهرە‌های کلیدی و گسترش دامنه درگیری به کل منطقه، همگی نشان‌دهنده عبور از منطق مهار به سمت منطق تعیین تکلیف هستند. برای درک عمق این تحول، باید به تلاش‌های پیشین برای تثبیت نظم منطقه‌ای بازگشت. توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ (برجام) تلاشی برای ادغام محدود ایران در نظم بین‌المللی و کاهش تنش‌ها بود. در مقابل، توافق‌ ابراهیم نیز نمایانگر تلاش ایالات متحده برای بازطراحی منطقه از طریق ادغام اسرائیل در ساختار اقتصادی و امنیتی جهان عرب بە شمار می رفت. این دو پروژه، اگرچه متفاوت، اما در یک نکته بنیادی مشترک بودند: هر دو تلاش می‌کردند بدون حل ریشه‌ای تعارضات، نوعی ثبات عملی ایجاد کردە و بحران بالقوە را مدیریت بکنند. اما این جنگ کە پا بە دومین ماه خود گذاشتە و در مقطع کنونی وارد عرصە جنگ اقتصادی شدە است، نشان میدهد که مدل‌های ادغام و عادی‌سازی روابط، به نقطه شکست رسیده‌اند. نه ایران در نظم طراحی‌شده توسط غرب ادغام شد و نه پروژه عادی‌سازی نسبی روابط اسرائیل – عرب توانست یک معماری امنیتی پایدار و همیشگی ایجاد کند. در برخی نظریەها و تحلیل‌های معاصر، از جنگ‌ها به‌عنوان بازتنظیم کنندە ژئوپلیتیک یاد می‌شود. همان‌گونه که جنگ‌های جهانی در قرن بیستم به بازتعریف نظم بین‌المللی انجامیدند، جنگ ایران نیز می‌تواند به بازآرایی نظم خاورمیانه منجر شود. یکی از مهم‌ترین نشانه‌های این بازتنظیمی، ، تبدیل انرژی از یک کالای اقتصادی به یک ابزار ژئوپلیتیک است. تنگه هرمز، که سال‌ها به‌عنوان یک مسیر حیاتی اما نسبتاً باثبات شناخته می‌شد، اکنون به یکی از اصلی‌ترین ابزارهای فشار و تعیین‌کننده موازنه قدرت تبدیل شده است. در این چارچوب، آنچه اهمیت دارد، نه صرفاً کمبود منابع، بلکه عدم قطعیت است که می‌تواند بازارها، دولت‌ها و حتی ائتلاف‌ها را به سرعت دچار بی‌ثباتی و تغییر رویکرد کند. در نظریه‌های روابط بین‌الملل، به‌ویژه در آثار واقع‌گرایان ساختاری مانند کنت والتز، تأکید می‌شود که نظم‌های بین‌المللی زمانی تغییر می‌کنند که توزیع قدرت به‌طور بنیادین دگرگون شود. چنین تغییراتی اغلب از طریق جنگ‌های بزرگ رخ می‌دهند. در این نوع جنگ‌ها، سه ویژگی برجسته دیده می‌شوند کە شامل ابهام در اهداف نهایی، گستردگی جغرافیایی و درهم‌تنیدگی ابعاد نظامی با ابعاد سیاسی – اقتصادی است. هر سه ویژگی در جنگ کنونی به‌وضوح قابل مشاهده است. پس شاید بتوان جنگ ایران را یک جنگ سیستمی منطقه‌ای دانست. جنگی که هدف آن نه صرفاً تغییر رفتار یک دولت، بلکه بازتعریف جایگاه بازیگران اصلی در سیستم و نظم منطقەای است. بر اساس روندهای موجود، آینده خاورمیانه را می‌توان در قالب چند سناریوی کلان تحلیل کرد: نظم آمریکایی–اسرائیلی در این سناریو، تضعیف یا فروپاشی ایران به ایجاد نظمی منجر می‌شود که در آن، ایالات متحده به‌عنوان تضمین‌کننده امنیت و اسرائیل به‌عنوان بازیگر ادغام‌شده در منطقه عمل می‌کنند. کشورهای خلیج فارس نیز در این چارچوب، نقش شرکای اقتصادی و امنیتی را ایفا خواهند کرد. این سناریو، ادامه منطقی پروژه توافق‌ ابراهیم است کە بعضی از کشورهای عربی مانند امارات بە هر قیمتی با آن موافق هستند و حتی با وجود نسل کشی در غزە (عرب‌بودن) از سوی اسرائیل، لطمەای جدی بە آن وارد نشد. نظم مبتنی بر مقاومت ایران در صورتی که ایران یا با تدقیق بیشتر، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بتواند از جنگ عبور کند، حتی در شرایط تضعیف، ممکن است به یک قدرت منطقه‌ای تثبیت‌شده‌تر تبدیل شود. در این حالت، استراتژی‌های نامتقارن و کنترل گلوگاه‌های انرژی به ابزارهای اصلی قدرت سپاه تبدیل خواهند شد. چنین نظمی می‌تواند به کاهش نفوذ ایالات متحده و تغییر موازنه به نفع بازیگران غیرغربی منجر شود. این سناریو در صورت تغییرات سیاسی و اجتماعی در داخل اسرائیل و آمریکا نیز می تواند بە نفع جمهوری اسلامی ایران و نظم جدید پیشنهادیش محتمل تر شود. نظم چندقطبی و بی‌ثبات سناریوی سوم، عدم پیروزی قاطع هیچ‌یک از طرفین و شکل‌گیری یک نظم چندقطبی و بی‌ثبات است. در این وضعیت، بازیگرانی مانند چین و روسیه نقش پررنگ‌تری ایفا خواهند کرد، اما نە لزوما برای آنکه یک نظم پایدار ایجاد کنند، زیرا حداقل روسیە از بحران تنگە هرمز می تواند در هر دو صورت، بستە یا باز بودن آن، نفع ببرد. این سناریو، یادآور دوره‌هایی از تاریخ اروپا پیش از جنگ جهانی اول است که در آن، اروپا بە عرصە رقابت قدرت‌ها بدون وجود یک نظم تثبیت‌شده تبدیل شدە بود و در نهایت تبعات آن به بی‌ثباتی مزمن انجامید تا اینکە در پایان جنگ جهانی دوم بە اثبات  کامل رسید. در این میان، کشورهای حاشیە خلیج فارس شاید بیش از هر بازیگر دیگری تحت تأثیر این تحولات قرار داشتە باشند. در حالیکە پیش از این، استراتژی سنتی آن‌ها، بر ایجاد موازنه میان ایران و ایالات متحده استوار بود، بە نظر می رسد در شرایطی که زیرساخت‌های حیاتی آنها هدف قرار گرفتەاند، تاکید بر چنین رویکردی چندان قابل تداوم نخواهد بود. از همین رو، آن‌ها اکنون با یک انتخاب استراتژیک مواجه‌اند. یا اینکە همگرایی کامل با نظم آمریکایی را اعلام کنند کە همانطور اخیرا دیدە می شود عربستان سعودی و امارات تا حد زیادی آمادگی نشان دادەاند یا اینکە بە فکر راەحلی مستقل از رابطە ایالات متحدە، بین خود و جمهوری اسلامی باشند. در هر صورت، هر یک از این گزینه‌ها پیامدهای بلندمدتی برای جایگاه آن‌ها در نظم آینده خواهد داشت. در کل، می توان جنگ چهل روزە ایران را به‌عنوان نقطه پایان یک دوره و آغاز دوره‌ای جدید در خاورمیانه در نظر گرفت که در آن، دیگر نمی‌توان به سادگی از مفاهیمی مانند ثبات نسبی یا مدیریت بحران سخن گفت. این جنگ نشان داده است که منطق تعارض در منطقه در حال تغییر است کە میتواند از مهار به حذف، از توازن به تعیین تکلیف، و از نظم‌های شکننده به تلاش برای ایجاد یک نظم جدید ،حتی اگر بە قیمت بی‌ثباتی گسترده در منطقەو جهان، همراه باشد. در نهایت، شاید مهم‌ترین پرسش این نیست که چه کسی در این جنگ پیروز می شود، بلکه این باشد که چه نوع نظمی از دل آن بیرون خواهد آمد که از توان بازتعریف نظم جدید خاورمیانه دهه‌های آینده برخوردار باشد. شاید بهترین چارچوب برای فهم این وضعیت این روزها، نه در پیش‌بینی نتیجه، بلکه در درک ماهیت این گذار نهفته باشد. در کنار تحلیل‌های مبتنی بر توازن قوا، می‌توان از منظر اندیشه‌های آنتونیو گرامشی نیز به این تحولات نگریست. گرامشی از مفهومی با عنوان وضعیت بینابینی (interregnum) که در آن نظم قدیم در حال فروپاشی است، اما نظم جدید هنوز تثبیت نشده است، اشارە دارد. این روزها دقیقا خاورمیانە چنین لحظاتی را تجربە می کند و در چنین شرایطی، نه‌تنها بی‌ثباتی افزایش می‌یابد، بلکه اشکال متنوعی از تعارض، بحران و رقابت برای تعریف نظم آینده پدیدار می‌شوند. جنگ چهل روزە با ایران را می‌توان دقیقاً در همین چارچوب فهم کرد. این جنگ تنها نبردی برای پیروزی فوری نیست بلکه به‌عنوان صحنه‌ای است که در آن بازیگران مختلف در تلاش‌اند نظم مشروع منطقە را بر یکدیگر و جامعەتحمیل کنند.

  • جنگ وارد فاز کنترل قهری گلوگاه انرژی جهان خواهد شد

    دونالد ترامپ روز گذشتە، در پست تازه‌ای در تروث سوشیال اعلام کرد ایالات متحده بلافاصله محاصره دریایی تنگه هرمز را آغاز می‌کند و هر کشتی ورودی یا خروجی را هدف کنترل و توقف قرار خواهد داد. او این اقدام را در پی شکست مذاکرات و ادامه تهدیدهای امنیتی در مسیر عبور انرژی توجیه کرد و از رهگیری کشتی‌های مرتبط با ایران، پاکسازی مین‌های احتمالی و پاسخ شدید به هرگونه حمله خبر داد. این اعلام، در امتداد جنگ جاری، نشان‌دهنده گذار بحران به فاز کنترل مستقیم گلوگاه انرژی و تشدید منطق محاصره دریایی در نظم امنیت جهانی است.    روز گذشتە، ترامپ در پست جدیدی در تروث سوشیال اعلام کرد که پس از جلسه‌ای که به گفته او بخش‌های مختلف آن به توافق رسیده اما موضوع هسته‌ای حل‌نشده باقی مانده است، ایالات متحده از همین لحظه عملیات محاصره دریایی هر کشتی ورودی یا خروجی از تنگه هرمز را آغاز می‌کند. او ادعا کرد که این اقدام برای جلوگیری از آن است که ایران با تهدید مین‌گذاری احتمالی یا ایجاد ناامنی در مسیر، مانع آزادی عبور کشتی‌ها شود. ترامپ همچنین دستور داده است نیروی دریایی آمریکا در آب‌های بین‌المللی کشتی‌هایی را که به ایران عوارض عبور پرداخت کرده‌اند شناسایی و متوقف کند و تأکید کرده است که چنین پرداخت‌هایی مشروعیت عبور ایجاد نمی‌کند. در ادامه، او اعلام آغاز عملیات پاکسازی مین‌های احتمالی در تنگه هرمز هشدار داده هرگونه حمله به نیروهای آمریکایی یا کشتی‌های غیرنظامی با پاسخ بسیار شدید مواجه خواهد شد. در پایان نیز اعلام کرده است که محاصره به‌زودی با مشارکت کشورهای دیگر اجرایی می‌شود و هدف آن جلوگیری از سود بردن ایران از اخاذی در مسیر انرژی و مهار آنچه او هم‌زمان با برنامه هسته‌ای تهدیدآمیز توصیف کرده، می‌باشد. این پست ترامپ در تداوم تحولات چند هفته‌ی اخیر بیان‌گر ورود بحران به فاز کنترل مستقیم گلوگاه انرژی و گذار از عملیات نظامی هوایی به منطق محاصره دریایی است. این پیام نه آغاز یک سیاست جدید، بلکه تثبیت یک تغییر مرحله‌ای در جنگی است که از حملات متقابل به زیرساخت‌ها و درگیری‌های محدود دریایی آغاز شد و اکنون به سطح بازطراحی قواعد کشتیرانی در تنگه هرمز رسیده است.  در این چارچوب، اشاره ترامپ به شکست گفت‌وگوهای اسلام‌آباد صرفاً یک گزاره دیپلماتیک نیست، بلکه بازتابی از فروپاشی آخرین کانال مدیریت سیاسی جنگ است. مذاکراتی که در آن تلاش شد میان مسئله هسته‌ای و امنیت کشتیرانی در هرمز نوعی آتش‌بس ساختاری ایجاد شود، با بن‌بست کامل مواجه شد و این شکست عملاً مسیر را برای تسلیح مستقیم ابزارهای دریایی به‌عنوان ابزار فشار استراتژیک باز کرد.   در سطح نظامی، دستور ترامپ با تحولات میدانی یک ماه گذشته هم‌راستا است که در آن درگیری‌ها از حملات موشکی و پهپادی به زیرساخت‌های انرژی، به عملیات فزاینده دریایی در اطراف تنگه هرمز منتقل شده است. در این فاز، نیروی دریایی آمریکا به‌تدریج از نقش بازدارنده به نقش اجرایی در کنترل عبور کشتی‌ها حرکت کرده و مفهوم آزادی کشتیرانی به‌صورت گزینشی و امنیتی بازتعریف خواهد شد.  از منظر دکترین نظامی، متن ترامپ نشانه آشکار تثبیت الگوی محاصره دریایی قهری در بستر یک درگیری فعال است که در آن محاصره نه یک اقدام آغازگر جنگ، بلکه ابزار تنظیم توازن درون جنگ است. اهمیت این تغییر در آن است که دامنه درگیری را که از اهداف نظامی کلاسیک به زیرساخت‌های جریان انرژی جهانی گسترش یافته بود را گسترده‌تر و عمیق‌تر می‌کند.  در سطح حقوقی، این وضعیت در مرز میان حقوق جنگ دریایی و حقوق صلح قرار دارد، اما ویژگی تعیین‌کننده آن، ادعای تعمیم کنترل به کشتی‌های ثالث در آب‌های بین‌المللی است. چنین تعمیمی، اگر در عمل اجرا شود، اصل بنیادین آزادی دریانوردی را در معرض تعلیق عملی قرار داده و می‌تواند زمینه ورود قدرت‌های ثالث و چندجانبه شدن درگیری را فراهم کند.   در سطح اقتصاد سیاسی، ورود جنگ به فاز محاصره در واقع بر بستری از یک بحران از پیش جهانی‌شده رخ داده و موجب تشدید و تثبیت آن در مقیاس کلان‌ساختاری می‌شود. تنگه هرمز در این شرایط نه به‌عنوان یک گلوگاه صرفاً حساس، بلکه به‌عنوان یک متغیر بالفعل و تعیین‌کننده در قیمت‌گذاری جهانی نفت، بیمه حمل‌ونقل و امنیت زنجیره تأمین عمل می‌کند؛ به‌گونه‌ای که هر تغییر در وضعیت آن به‌صورت فوری و مستقیم در کل اقتصاد جهانی بازتاب می‌یابد.  با این زمینه، دستور ترامپ را باید به‌عنوان لحظه تثبیت یک فاز جدید در جنگ جاری فهم کرد که در آن منطق دیپلماسی به‌طور کامل کنار رفته و جای خود را به منطق کنترل قهری گلوگاه انرژی داده است. چنین امری ریسک گسترش جنگ از سطح منطقه‌ای به سطح نظم اقتصادی جهانی را به‌طور معناداری افزایش می‌دهد.

  • آتش‌بس شکننده ایران ممکن است برای بسیاری از کشورهای آفریقایی خیلی دیر شده باشد

    بسته شدن تنگه هرمز در جنگ ایران و ائتلاف آمریکا-اسرائیل بیش از هر جای دیگر به بحران اقتصادی در آفریقا دامن زده است. اختلال در حمل‌ونقل کالا، افزایش قیمت سوخت، و کمبود کود کشاورزی مشکلات بزرگی برای کشورهای آفریقایی ایجاد کرده است. این بحران‌ها تهدیدی برای امنیت غذایی و انرژی قاره به‌حساب می‌آید. آتش‌بس شکننده ممکن است برای بسیاری از کشورهای آفریقایی خیلی دیر شده باشد و آفریقا در آستانه اولین بحران بزرگ دوران پس از کمک‌رسانی باشد. سی‌ان‌ان در گزارشی به مشکلات اقتصادی آفریقا که ناشی از بسته شدن تنگه هرمز در جنگ ایران و ائتلاف آمریکا-اسرائیل است، پرداخته است. بسته شدن این تنگه باعث اختلال در حمل‌ونقل کالاها و افزایش قیمت‌ها شده است که برای کشورهای آفریقایی که به واردات سوخت، غذا و کود کشاورزی وابسته هستند، بحرانی بزرگ محسوب می‌شود. در شمال مالاوی، کشاورزان هشدار داده‌اند ادامه این اختلالات تا فصل کشت در نوامبر می‌تواند به کاهش شدید عملکرد محصولات منجر شود. حتی آتش‌بس دو هفته‌ای که میان ایران و ائتلاف آمریکا-اسرائیل اعلام شد، به‌نظر نمی‌رسد که اقتصاد آفریقا را به‌سرعت به وضعیت عادی بازگرداند. این در حالی است که شکنندگی آتش‌بس پس از شکست مذاکرات اسلام‌آباد بیش از پیش محرز شده است. کشورهای آفریقایی به‌شدت به واردات سوخت ، کود و مواد غذایی وابسته‌اند و این وابستگی باعث آسیب‌پذیری آن‌ها در برابر تحولات جهانی می‌شود. قیمت سوخت در بسیاری از کشورهای آفریقایی در این جنگ ۱۵ تا ۴۰ درصد افزایش یافته است. این بحران‌ها یادآور بحران‌های گذشته، به‌ویژه تأثیر جنگ روسیه و اوکراین بر اقتصاد آفریقاست. پیش از جنگ اوکراین، کشورهای آفریقایی به‌شدت به واردات گندم از این کشورها وابسته بودند. حالا، جنگ ایران و بسته شدن تنگه هرمز تأثیر مشابهی بر تأمین کود کشاورزی داشته است. بسته شدن این تنگه، علاوه بر نفت، مسیر حیاتی واردات کود به آفریقا را مسدود کرده که خطر جدی برای تولیدات کشاورزی و امنیت غذایی قاره آفریقا ایجاد کرده است. به گزارش سی‌ان‌ان آفریقا به‌طور سالانه بین ۷۰ تا ۱۰۰ میلیارد دلار هزینه واردات مواد غذایی می‌کند و بیش از ۶ میلیون تن کود کشاورزی وارد می‌کند. همچنین، هزینه واردات فرآورده‌های نفتی در این قاره بیش از ۱۲۰ میلیارد دلار است. این وابستگی‌ها آفریقا را در برابر بحران‌های جهانی آسیب‌پذیر کرده است. سازمان‌های امدادی نیز هشدار داده‌اند که این درگیری می‌تواند تلاش‌های بشردوستانه را در آفریقا مختل کرده و بحران امنیت غذایی را تشدید کند. پیش‌بینی‌ها حاکی از آن است که ۵۵ میلیون نفر در غرب و مرکز آفریقا در سال جاری با بحران گرسنگی مواجه خواهند شد. در این بارە، ملکو ییرگا، معاون موسسه مرسی کورپس در آفریقا، به سی‌ان‌ان گفتە است: در کشورهای سودان، سومالی و اتیوپی میلیون‌ها نفر با مشکلات خشکسالی، گرسنگی و آوارگی مواجه هستند. ممکن است این کشورها، در آستانه اولین بحران بزرگ دوران پس از کمک‌رسانی باشند که در آن نیازهای انسانی به شدت افزایش می‌یابد اما پاسخ کافی به آن داده نمی‌شود. کشورهای آفریقایی به این بحران واکنش‌های مختلفی نشان داده‌اند. رئیس‌جمهور تانزانیا، سامیا صولحو حسن، برای صرفه‌جویی در مصرف سوخت، سفرهای کاروانی خود را کاهش داده و مقامات را به استفاده از اتوبوس‌های مشترک فراخوانده است. در سودان جنوبی، به دلیل کمبود نفت، سهمیه‌بندی برق اعمال شده است و مصر نیز برای کاهش مصرف انرژی، رستوران‌ها و فروشگاه‌ها را ملزم به تعطیلی زودتر از موعد کرده است. برخی دولت‌ها اقداماتی فوری برای مدیریت بحران اتخاذ کرده‌اند. در تانزانیا ، استفاده از سوخت محدود شده و مقامات به کاهش سفرهای غیرضروری روی آورده‌اند. در سودان جنوبی، سهمیه‌بندی برق اعمال شده و مصر نیز برای کنترل مصرف انرژی، ساعات فعالیت برخی کسب‌وکارها را کاهش داده است. در مجموع، بحران هرمز نشان می‌دهد شوک‌های ژئوپلیتیکی می‌توانند از مسیر قیمت و تجارت جهانی، به‌سرعت به اقتصادهای دوردست منتقل شوند؛ مسیری که برای آفریقا، با توجه به وابستگی بالا به واردات، هزینه‌ای فوری و گسترده به همراه دارد.

  • بن‌بست مذاکرات و سناریوهای پیش‌رو

    مذاکرات اخیر میان ایران و آمریکا در اسلام‌آباد پس از ۲۱ ساعت گفت‌وگو بدون دستیابی به توافق به پایان رسید. در حال حاضر، منطقه در آستانه مواجهه با چند سناریو قرار دارد، از آتش‌بس شکننده تا درگیری نظامی محدود یا حتی جنگ منطقه‌ای گسترده. کوچک‌ترین خطای محاسباتی از سوی هر یک از طرفین می‌تواند به تشدید سریع بحران منجر شود. مذاکرات اسلام‌آباد با ارائه پیشنهاد نهایی آمریکا و رد آن از سوی ایران بدون توافق پایان یافت. اختلال در تنگه هرمز یکی از شدیدترین بحران‌های نفتی معاصر را رقم زده است. آمریکا از آغاز عملیات مین‌روبی توسط ناوها و شناورهای تخصصی خبر داده است، اما ایران این ادعاها را رد و کنترل خود بر وضعیت تردد را تأکید کرده است. با بن‌بست هسته‌ای و تداوم تنش در لبنان، منطقه در آستانه چهار سناریو از نه جنگ، نه صلح تا جنگ منطقه‌ای گسترده قرار دارد و کوچک‌ترین خطای محاسباتی می‌تواند فاجعه‌بار باشد. وضعیت کنونی روابط ایران و آمریکا یک بحران استراتژیک ترکیبی است که سه سطح از بن‌بست مذاکرات، بازآرایی نظامی در خلیج فارس و رقابت بر سر کنترل تنگه هرمز را درهم تنیده است. در این میان، چین حملات آمریکا و اسرائیل را نقض قوانین بین‌المللی دانسته و خواستار توقف فوری عملیات نظامی شده است. روسیه نیز اقدامات آمریکا را تهاجم از پیش طراحی‌شده توصیف کرده و نسبت به پیامدهای اشاعه‌ای آن هشدار داده است. این کشور، در بالاترین سطح دیپلماتیک، بر ضرورت راه‌حل سیاسی تأکید کرده و درباره خطرات تشدید تنش هشدار داده است. اروپا اما در موضعی شکننده‌تر قرار دارد. اتحادیه اروپا به رهبری فرانسه و آلمان، ضمن ابراز نگرانی از اقدامات نظامی یک‌جانبه، خواستار کاهش تنش شده‌اند، بدون آن‌که موضعی کاملاً همسو یا متقابل با آمریکا اتخاذ کنند. بریتانیا نیز خواستار خویشتنداری حداکثری شده و بر نقش دیپلماسی تأکید کرده است. در عمل، اروپا که از یک سو به انرژی خلیج فارس وابسته است و از سوی دیگر تمایلی به ورود مستقیم به درگیری ندارد، در موقعیتی حاشیه‌ای قرار گرفته است. کشورهای عربی حوزه خلیج نیز بر ثبات بازار انرژی و امنیت ناوبری تأکید کرده‌اند. ترکیه پیشنهاد میانجیگری را مطرح کرده، اما پیشرفت ملموسی حاصل نشده است. مذاکرات اسلام‌آباد با میانجی‌گری پاکستان، نخستین دیدار مستقیم در این سطح میان ایران و آمریکا در دهه‌های اخیر بوده‌است. هیات آمریکایی به رهبری جی‌دی ونس و با حضور ستیو ویتکوف و جرد کوشنر در مقابل هیات ایرانی به رهبری محمدباقر قالیباف و عباس عراقچی قرار گرفت. پس از حدود ۲۱ ساعت گفتگو در اسلام‌آباد مذاکرات بدون توافق پایان یافت. اختلافات اصلی بر سر برنامه هسته‌ای ایران و وضعیت تنگه هرمز باقی ماند. مقامات آمریکایی از ارائه پیشنهاد نهایی سخن گفتند، در حالی که ایران خواسته‌های آمریکا را بیش از حد توصیف کرد. در عرصه نظامی، آمریکا اعلام کرده است که شناورهای مین‌روب و ناوهای پشتیبان وارد منطقه شده‌اند تا مسیرهای ایمن کشتیرانی را بازگشایی کنند. همزمان، گزارش‌ها از دشواری عملیات به دلیل پراکندگی مین‌ها و تهدیدات موشکی و پهپادی حکایت دارد. ایران این روایت‌ها را رد کرده و بر این موضع تأکید دارد که کنترل تردد در تنگه در چارچوب ملاحظات امنیتی خود انجام می‌شود.  این دو روایت متضاد، خطر درگیری تصادفی بر اثر سوءبرداشت را افزایش داده است. ایران همچنان بر جنگ نامتقارن با استفاده از برتری جغرافیایی، موشک‌های ضدکشتی، مین، قایق‌های تندرو و پهپادها متکی است؛ ظرفیتی که امکان اعمال فشار بر جریان انرژی را فراهم کرده است. بازار انرژی با یکی از شدیدترین اختلال‌های عرضه در دهه‌های اخیر مواجه شده است. عبور نفت از تنگه هرمز به‌شدت کاهش یافته و تنها تعداد محدودی نفتکش با شرایط خاص یا مجوزهای موردی عبور می‌کنند. قیمت نفت افزایش یافته و بازارهای جهانی با نوسانات شدید روبه‌رو شده‌اند. همزمان، گزارش‌هایی از احتمال دریافت هزینه عبور از برخی کشتی‌ها منتشر شده است. در این شرایط، دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی در حال بررسی استفاده از ذخایر استراتژیک و مدیریت تقاضا هستند. ونس خط قرمز آمریکا را تعهد بنیادین ایران به عدم دستیابی به سلاح هسته‌ای در بلندمدت اعلام کرد. بر اساس برآوردهای موجود، ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران در سطح بالا افزایش یافته و زمان گریز هسته‌ای (مدت لازم برای غنی‌سازی اورانیوم ۶۰ درصد به ۹۰ درصد قابل استفاده در کلاهک) به‌شدت کاهش یافته است. در این راستا، کارشناسان هشدار می‌دهند ایران یا ممکن است به سمت تولید سلاح حرکت کند، یا در وضعیت آستانه‌ای باقی بماند و از این ظرفیت به‌عنوان ابزار بازدارندگی استفاده کند. از سویی دیگر، در جبهه لبنان، تنش‌ها همچنان ادامه دارد. اسرائیل تأکید کرده که عملیات علیه حزب‌الله مستقل از روند مذاکرات ادامه خواهد یافت، در حالی که ایران نسبت به گسترش درگیری هشدار داده است. تلاش‌هایی برای گفت‌وگوهای جداگانه درباره لبنان مطرح شده، اما هنوز به نتیجه مشخصی نرسیده است. سناریوهای پیش‌رو و جمع‌بندی نهایی با ادغام داده‌های میدانی، چهار سناریوی اصلی قابل بازتعریف است: سناریوی نخست؛ نه جنگ، نه صلح پایدار است. در این سناریو آتش‌بس شکننده ادامه می‌یابد، اما توافق جامع حاصل نمی‌شود. تنگه هرمز به‌طور کامل بازگشایی نمی‌شود و عبور کشتی‌ها محدود باقی می‌ماند. قیمت نفت در سطوح بالا تثبیت می‌شود. هر دو طرف از تشدید کامل پرهیز می‌کنند، اما تنش در سطحی بالا باقی می‌ماند. در این سناریو، چین و روسیه به میانجیگری ادامه می‌دهند و اروپا با هزینه‌های انرژی بالاتر مواجه خواهد بود. سناریوی دوم؛ بازگشایی یک‌جانبه تنگه توسط آمریکا است. آمریکا با پیشبرد عملیات مین‌روبی و ایجاد گذرگاه‌های محدود، بدون توافق سیاسی با ایران، عبور کشتی‌ها را افزایش می‌دهد. ایران در مقابل سطح تهدید را بالا می‌برد، اما از جنگ تمام‌عیار اجتناب می‌کند. ریسک درگیریهای تصادفی افزایش می‌یابد و بازیگران منطقه‌ای ناگزیر به موضع‌گیری فعال‌تر می‌شوند. سناریوی سوم؛ درگیری نظامی محدود بر اثر یک حادثه است. خطای محاسباتی یا سوءبرداشت اطلاعاتی جرقه درگیری را می‌زند. درگیری به‌سرعت به حملات متقابل گسترش می‌یابد و بازار انرژی با شوک جدیدی مواجه می‌شود. در نتیجه پیامدهای اقتصادی جهانی تشدید خواهد شد. سناریوی چهارم؛ جنگ منطقه‌ای گسترده است که کم‌احتمال‌ترین اما مخرب‌ترین سناریو است. درگیری به چندین جبهه گسترش می‌یابد و ساختار امنیتی منطقه دگرگون می‌شود. پیامدهای آن شامل بحران انرژی، بی‌ثباتی سیاسی و اختلال گسترده در اقتصاد جهانی خواهد بود. به‌طور کلی، وضعیت کنونی نه صرفاً یک تقابل نظامی و نه یک شکست دیپلماتیک ساده، بلکه رقابت میان دو منطق راهبردی است: منطق آمریکا که عبارت از تضمین امنیت مسیرهای انرژی، مهار برنامه هسته‌ای ایران، و حفظ برتری نظامی است؛ و منطق ایران که حفظ بازدارندگی نامتقارن، استفاده از اهرم ژئوپلیتیک تنگه هرمز، و رفع تحریم‌هاست. تا زمانی که این تضاد ساختاری حل نشود، هر توافقی شکننده و وابسته به تحولات میدانی خواهد بود. وضعیت کنونی نشان می‌دهد که کوچک‌ترین خطای محاسباتی می‌تواند به تشدید سریع بحران منجر شود.

  • جمهوری اسلامی ایران در سال ۲۰۲۵ دست‌کم ۱۶۳۹ نفر را اعدام کردە است

    گزارش مشترک سازمان حقوق بشر ایران و سازمان با هم علیه مجازات اعدام نشان می‌دهد دست‌کم ۱۶۳۹ نفر در سال ۲۰۲۵ در ایران اعدام شده‌اند. این رقم نسبت به ۹۷۵ مورد ثبت‌شده در سال ۲۰۲۴ افزایش ۶۸ درصدی دارد و معادل بیش از چهار اعدام در روز است. این نهادها هشدار داده‌اند که در صورت عبور حکومت از بحران کنونی، احتمال استفاده گسترده‌تر از اعدام برای سرکوب وجود دارد. هم‌زمان، صدها معترض زندانی همچنان در معرض صدور یا اجرای حکم اعدام قرار دارند. بر اساس گزارش سالانه مشترک سازمان حقوق بشر ایران، مستقر در نروژ و سازمان با هم علیه مجازات اعدام مستقر در پاریس، دست‌کم ۱۶۳۹ نفر در سال ۲۰۲۵ در ایران اعدام شده‌اند. این رقم در مقایسه با ۹۷۵ مورد ثبت‌شده در سال ۲۰۲۴، افزایش ۶۸ درصدی را نشان می‌دهد. این دو نهاد هشدار داده‌اند که در صورت عبور جمهوری اسلامی از بحران کنونی، احتمال استفاده گسترده‌تر از اعدام به‌عنوان ابزار سرکوب افزایش خواهد یافت. سازمان حقوق بشر ایران اعلام کرده است هیچ مورد اعدامی را بدون تأیید از دست‌کم دو منبع ثبت نمی‌کند. این نهاد تأکید دارد که بخش عمده‌ای از اعدام‌ها در رسانه‌های رسمی بازتاب نمی‌یابد و به همین دلیل، رقم اعلام‌شده را برآوردی محتاطانه از احکام اجراشده در سال ۲۰۲۵ می‌داند. این آمار معادل دست‌کم چهار اعدام در هر روز است. همچنین در این گزارش اشاره شدە است که این بالاترین رقم از زمان آغاز ثبت اعدام‌ها توسط سازمان حقوق بشر ایران در سال ۲۰۰۸ و بیشترین میزان ثبت‌شده از سال ۱۹۸۹، پس از انقلاب اسلامی است. این دو سازمان در گزارش خود هشدار دادەاند که صدها معترض دیگر نیز که در زندان‌ها هستند کە همچنان با خطر صدور و اجرای حکم اعدام مواجه‌اند. این افراد در ارتباط با اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶ که علیه حکومت برگزار شد، محکوم شده‌اند. این اعتراضات با سرکوب امنیتی همراه بود که به گفته سازمان‌های حقوق بشری به کشته شدن هزاران نفر و بازداشت ده‌ها هزار نفر انجامید. محمود امیری‌مقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، گفت مقام‌ها با ایجاد ترس از طریق اجرای روزانه چهار تا پنج اعدام در سال ۲۰۲۵ تلاش کرده‌اند از شکل‌گیری اعتراضات جدید جلوگیری کنند و بقای حاکمیت خود را طولانی‌تر کنند. کردها، بلوچ‌ها و زنان حتی در جریان جنگی که ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه علیه جمهوری اسلامی آغاز کردند، جمهوری اسلامی حکم اعدام را برای هفت نفر در ارتباط با اعتراضات ژانویه اجرا کردند. شش نفر از آن‌ها به عضویت در سازمان مجاهدین خلق، متهم بودند و نفر هفتم که تابعیت سوئدی نیز داشت، به جاسوسی برای اسرائیل محکوم شده بود. رافائل-شونوئل هازان، مدیر اجرایی سازمان با هم علیه مجازات اعدام، اذعان کرد که مجازات اعدام در ایران به‌عنوان ابزاری سیاسی برای سرکوب و اعمال خشونت بەکار بردە می شود. این گزارش همچنین می افزاید کە بە ویژە کردها در غرب و بلوچ‌ها در جنوب‌شرق، به‌طور ویژه هدف قرار می‌گیرند. در این بازە زمانی، دست‌کم ۴۸ زن اعدام شدند که این رقم بالاترین میزان در بیش از ۲۰ سال گذشته است و نسبت به سال ۲۰۲۴ که ۳۱ زن اعدام شده بودند، افزایش ۵۵ درصدی را نشان می‌دهد. این گزارش همچنین اشاره کرد که ۲۱ زن از میان اعدام‌شدگان به قتل همسر یا نامزد خود متهم شده بودند. سازمان‌های حقوق بشری اعلام کردند این زنان در با خشونت و سوءاستفاده مواجە بودند. بر اساس این گزارش، تقریباً نیمی از اعدام‌شدگان به جرایم مرتبط با قاچاق مواد مخدر محکوم شده بودند. تقریباً تمامی اعدام‌ها در داخل زندان‌ها انجام شده است، اما اعدام‌های علنی نزدیک به سه برابر افزایش یافته و در سال ۲۰۲۵ به ۱۱ مورد رسیده است. قانون مجازات اسلامی در ایران استفاده از روش‌های مختلف برای اجرای حکم اعدام را مجاز می‌داند، اما در سال‌های اخیر تمامی موارد شناخته‌شده از طریق اعدام با طناب دار اجرا شده‌اند. بر اساس گزارش چندین سازمان حقوق بشری از جمله عفو بین‌الملل، ایران بالاترین نرخ اعدام به نسبت جمعیت را در جهان دارد و پس از چین، بیشترین تعداد اعدام‌ها را در میان کشورها ثبت کرده است

bottom of page