
نتایج جستجو
2223 results found with an empty search
- در بحبوحه جنگ و بسته شدن تنگه هرمز، بندر جاسک گرهگشای صادرات نفت است
با افزایش تنشهای نظامی و مسدود شدن تنگه هرمز به روی کشتیهای نفتکش و تجاری، بازارهای جهانی با اختلال و جهش قیمتها مواجه شدهاند. با این حال، در حالی که بسیاری از کشورها با کاهش عرضه و اختلال در حملونقل انرژی روبهرو شدهاند، شواهد نشان میدهد جریان نفت ایران به چین همچنان ادامه دارد. نشریه Epoch Times در این رابطه گزارش دادە است که جمهوری اسلامی ایران با استفاده از مسیرهای جایگزین که از پیش برای شرایط بحرانی طراحی شده است، قادر بودە صادرات خود را تا حد زیادی حفظ کند. در مرکز این راهبرد، بندر جاسکدر جنوبشرق ایران قرار دارد که امکان بارگیری نفتکشها در خارج از تنگه هرمز و در دریای عمان را فراهم میکند. در این بارە منبعی که مایل بە افسای هویت خود نبودە است، به این تشریه گفته است: از زمان آغاز درگیریها، نفت ایران که به بنادر چین میرسد، تقریباً بهطور عادی ادامه داشته است. تا جاییکە محمولهها همچنان به استانهای صنعتی چین از جمله شاندونگ و ژجیانگ منتقل میشوند. به گفته منابع Epoch Times این روند نتیجه برنامهریزیهای پیشینی میان تهران و پکن است. پیش از آغاز درگیریها، مقامهای دو کشور بر سر سناریوهای مختلف انتقال نفت در شرایط بحران به توافق رسیده بودند و "پکن از قبل برای بدترین سناریوها آماده شده بود. دادههای تحلیلی بازار نشان میدهد صادرات نفت ایران پس از آغاز درگیریها به حدود ۲.۱ میلیون بشکه در روز رسیده؛ رقمی که اندکی بالاتر از سطح پیش از بحران است. بخش قابل توجهی از این نفت از طریق مسیرهای جایگزین، از جمله جاسک، به چین منتقل میشود. کارشناسان همچنین به نقش یک خط لوله راهبردی اشاره میکنند که میادین نفتی ایران را به جاسک متصل میکند. منابعی که با Epoch Times گفتوگو کردهاند، میگویند این پروژه که با حمایت چین توسعه یافته، امکان دور زدن کامل تنگه هرمز را فراهم کرده است. یکی از این منابع گفته است: " این دقیقا همان مسیر اضطراری است که برای چنین شرایطی طراحی شده بود. در همین حال ادامه خرید نفت ایران توسط چین، عملاً بهعنوان یک شریان حیاتی اقتصادی برای تهران عمل میکند. درحالی که اکثر کشورهای حوزه خلیج با مشکل عرضه نفت و گاز مواجه شدهاند، ایران در میانه جنگ نه تنها صادرات خود را متوقف نکرده بلکه به نسبت قبل از جنگ نیز افزایش داده است. این تحولات در شرایطی رخ میدهد که عدم اطمینان در بازارهای انرژی افزایش یافته و اهمیت مسیرهای جایگزین بیش از پیش برجسته شده است که میتواند موازنه انرژی و حتی معادلات ژئوپلیتیکی را تحت تأثیر قرار دهد.
- انسداد تنگه هرمز و تداعی جنگ نفتکشها؛ آیا تاریخ تکرار میشود؟
تنگه هرمز، که حدود ۲۵ درصد از نفت جهان از آن عبور میکند، در جنگ جاری ایران با ائتلاف آمریکا و اسرائیل نقش حیاتی دارد. ایران با کنترل این تنگه میتواند جریان نفت جهانی را مختل کردە و تأثیرات زیادی بر بازار جهانی انرژی بگذارد. ترامپ اخیراً هشدار داده است در صورت عدم بازگشایی تنگە هرمز تا روز جمعە، زیرساختهای ایران هدف حملات قرار خواهد گرفت. این بحران یادآور جنگ نفتکشها در دهه ۸۰ میلادی است، زمانی که آمریکا و ایران در این تنگه با هم درگیر شدند. توانایی آمریکا در این جنگ قدرت وی را به عنوان ابرقدرت جهانی به شدت تثبیت کرد. جنگ ایران با ائتلاف آمریکا و اسرائیل، بار دیگر توجه جهانیان را به تنگه هرمز جلب کرده است. این تنگه استراتژیک که حدود ۲۵ درصد از نفت جهان از آن عبور میکند، یکی از مهمترین ابزارهای فشار ایران در این جنگ است کە اکنون در آستانە یک ماە از آغاز آن قرار دارد. موقعیت جغرافیایی منحصر به فرد این تنگه به ایران این امکان را فراهم می کند که در صورت لزوم، جریان نفت به بازارهای جهانی را مختل شود. در صورت تداوم انسداد تنگه هرمز، حتی آزادسازی ذخایر نفتی از سوی کشورهای عضو آژانس بینالمللی انرژی، میتواند بهعنوان راهحلی موقت برای مقابله با تغییر در نوسانات بازار انرژی استفاده شود. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، اخیراً به جمهوری اسلامی ایران هشدار داده است که تا روز جمعە فرصت دارد تا این تنگه را باز کند، در غیر این صورت زیرساختهای کلیدی ایران هدف حملات نظامی قرار خواهد گرفت. ایران نیز در واکنش اعلام کرده است که اگر آمریکا به این تهدیدات عمل کند، به هدف قرار دادن زیرساختهای کشورهای همپیمان آمریکا در منطقه پاسخ خواهد داد. اما این اولین باری نیست که ایران و آمریکا در این تنگه حساس با یکدیگر درگیر شدهاند. یادداشتی از سیانان به یادآوری این موضوع میپردازد که در سالهای پایانی جنگ ایران و عراق، ایران و آمریکا در مواجهه با مسئلهای مشابه قرار گرفتند که به «جنگ نفتکشها» معروف شد. در دهه ۱۹۸۰، زمانی که جنگ ایران و عراق کم کم به جنگی فرسایشی تبدیل شده بود، عراق برای آسیب رساندن به اقتصاد ایران، حملاتی را به نفتکشهای ایرانی آغاز کرد. این حملات به سرعت به ایجاد ناامنی تنگه برای کشتیهای منطقه از سوی ایران منجر شد. در سال ۱۹۸۶، کویت از کشورهای خارجی برای حفاظت از نفتکشهای خود درخواست کمک کرد و اتحاد جماهیر شوروی و سپس ایالات متحده برای اسکورت این نفتکشها وارد میدان شدند. با این حال، در نهایت کشتیهای آمریکایی با تغییر پرچم نفتکشهای کویتی به پرچم ایالات متحده وارد عملیات اسکورت شدند. در ۱۷ مه ۱۹۸۷، حادثهای مرگبار در خلیج فارس رخ داد که در جریان آن به اشتباه یک هواپیمای جنگندە عراقی به ناو موشکانداز آمریکایی یو اس اس استارک حمله کرد و دو موشک ضد کشتی به آن شلیک کرد. این حمله منجر به کشته شدن ۲۹ نفر از خدمه ناو استارک شد و بحران در این تنگه را تشدید کرد. ایالات متحده در پی این حادثه، عملیات اسکورت نفتکشها را آغاز کرد، همان ایدهای که در این دوره نیز بارها از سوی دونالد ترامپ مطرح شده است. این عملیات تحت عنوان «عملیات اراده جدی» شناخته شد. با این حال، ایران به مقابله با این اقدامات پرداخت و با مینگذاری در خلیج فارس تهدیداتی جدی برای نفتکشها ایجاد کرد. یکی از نفتکشها به مین ایرانی برخورد کرد و با دو نیمه شدن آن باعث ایجاد مشکلات جدی در عملیاتهای اسکورت شد. در سال ۱۹۸۸، وقتیکه ناوچه یواساس ساموئل بی. رابرتز به مین ایرانی برخورد کرده بود، ایالات متحده عملیات هوایی خود را علیه سکوهای نفتی ایران آغاز کرد. این حملات به نبرد آخوندک مشهور شد که شاهد اولین نبرد موشک به موشک در تاریخ نیروی دریایی ایالات متحده بود. این نبرد قدرت ایالات متحده را به عنوان قدرتمندترین کشور جهان در تاریخ تثبیت کرد. امروزه، شرایط منطقه تغییر کرده است. ایران اکنون به تکنولوژیهای پیشرفتهتری دست یافته و به استفاده از پهپادهای ارزان قیمت برای گسترش تهدیدات در دریا و آسمان پرداخته است. بسیاری معتقدند که مینها همچنان تهدیدی جدی برای عملیاتهای نظامی ایالات متحده در منطقه به شمار میروند و نیروی دریایی ایالات متحده در این زمینه برای مینروبی بطور سنتی به متحدان خود تکیه کرده است. پرسشی که اکنون مطرح میشود این است که ایالات متحده چه درسهایی از جنگ نفتکشها گرفته و دونالد ترامپ با توجه به این سابقه چه اقداماتی برای باز نگهداشتن تنگه هرمز در دست بررسی دارد. آیا این چالش جدید برای ابرقدرت جهان، فرصتی دوباره خواهد بود تا یکبار دیگر جایگاه برتر خود را در سطح جهانی به نمایش درآورد؟
- پهپادهای ایرانی - روسی و تغییر معادلات امنیتی منطقهای
ژان پیر فیلیو در تحلیلی جدید به بررسی تهدید پهپادهای ایرانی-روسی میپردازد که برای مدت طولانی نادیده گرفته شده بودند. او اشاره میکند که در حالی که اوکراین از سال ۲۰۲۲ برای مقابله با این تهدید درخواست کمک کرده بود، این درخواستها بینتیجه ماند و در نهایت اوکراین خود اقدام به تقویت سیستمهای دفاعیاش کرد. حالا کشورهای خلیج فارس نیز به دنبال بهرهمندی از تجربیات اوکراین در این زمینه هستند. همکاری ایران و روسیه در توسعه پهپادهای شاهد، تهدیدات امنیتی منطقهای را تشدید کرده و به گفتهی فیلیو، نیاز به استراتژیهای دفاعی جدید از سوی جبهه مقابل را آشکار ساخته است. ژان پیر فیلیو، مورخ و تحلیلگر کشورهای اسلامی، در یادداشتی منتشر شده از سوی لوموند به بررسی تهدیدی پرداخته که سالها نادیده گرفته شده بود: پهپادهای ایرانی. او یادآوری میکند که از سال ۲۰۲۲، اوکراین مکرراً خواستار دریافت کمکهای دفاعی برای مقابله با این تهدید بود، اما این درخواستها بینتیجه ماند و در نهایت این کشور مجبور به توسعه سیستمهای رهگیری خود شد. امروز، این سیستمها نه تنها برای اوکراین، بلکه برای کشورهای خلیج فارس نیز بسیار مورد تقاضا هستند. فیلیو تأکید میکند که تا پیش از آغاز جنگ روسیه علیه اوکراین، جهان به میزان تهدید پهپادهای ایرانی پی نبرده بود. برنامه هستهای ایران و زرادخانه موشکهای بالستیک آن بیشتر در کانون توجهات قرار داشت، اما پس از تصاویری از سقوط پهپادها در خلیج فارس، بهویژه در دبی، مردم متوجه ابعاد تهدید شدند. این حملات، که شامل حملات به پایگاه بریتانیا در قبرس و خاک آذربایجان میشد، نشاندهنده تشدید خطرات درگیریهای منطقهای بود. فیلیو به تاریخچه همکاری ایران و روسیه در زمینه توسعه پهپادها اشاره میکند. در این رابطە وی بر این باور است کە از سال ۲۰۱۱، پوتین و خامنهای تصمیم به حمایت از رژیم بشار اسد در سوریه گرفتند. این همکاری به ویژه پس از سال ۲۰۱۵ که روسیه به طور مستقیم وارد جنگ سوریه شد، تقویت شد. طی این همکاری، ایران و روسیه توانستند پهپادهای خود را بهویژه در پایگاه هوایی تیاس در صحرای پالمیرا توسعه دهند. فیلیو مینویسد که این پهپادها، معروف به "شاهد" در ایران و "گوران" در روسیه، بهطور پیوسته توسعه یافتەاند. بهویژه مدل شاهد ۱۳۶ با برد ۲۵۰۰ کیلومتر که به سختی شناسایی میشد. فیلیو به حملات پهپادها در اوکراین اشاره میکند که به همان اندازه ویرانگر بودند که در سوریه. او خاطرنشان میکند که رئیسجمهور اوکراین، ولودیمیر زلنسکی، به شدت خواستار کمکهای دفاعی از اسرائیل شد، اما اسرائیل از ترس اختلال در روابط خود با روسیه از ارائه کمک خودداری کرد. این موضوع ادامه پیدا کرد تا زمانی که روسیه تولید پهپادهای گوران خود را افزایش داد و حملات به اوکراین تشدید شد. مدلهای جدید گوران، که سریعتر از مدلهای پیشین بودند، قادر به عبور از سیستمهای دفاع هوایی اوکراین شدند. این تغییر مقیاس در تولید، بهویژه به دلیل پیچیدهتر شدن سیستمهای پارازیت، به شدت خطرات حملات پهپادی را افزایش داد. فیلیو همچنین به تناقضات استراتژیکی در سیاستهای اسرائیل و ایالات متحده اشاره میکند. در حالی که اسرائیل از همکاری با اوکراین خودداری کرده و به روابط خود با روسیه ادامه میدهد، روسیه به ایران اجازه داده است که از پیشرفتهای پهپادی خود بهرهبرداری کند. این تحول به ایران امکان داده است که بهطور چشمگیری تأثیر حملات خود را افزایش دهد. جالب این است که قطعات غربی، که با دور زدن تحریمها از طریق امارات متحده عربی به ایران منتقل میشدند، اکنون در پهپادهای ایرانی یافت میشوند. همان پهپادهایی که روزانه در آسمان امارات متحده عربی در گردش هستند. فیلیو درنهایت تأکید میکند که نادیده گرفتن تهدید پهپادهای روسی - ایرانی علیه اوکراین برای مدت طولانی بهای سنگینی داشت. از همینرو، جبههی مقابل باید اکنون این تهدیدها را بهطور جدی مورد توجه قرار دهد و استراتژیهای دفاعی خود را بر اساس آنها بهروز کند.
- پیشبینی تحلیلگر نظامی فرانسوی: ایران توانایی ادامه جنگ برای ۲ تا ۴ ماه دیگر را دارد
میشل گویا، تحلیلگر نظامی و افسر سابق نیروی دریایی فرانسه، در مصاحبهای با هفتهنامهی فرانسوی لوپوآ درباره جنگ جاری ائتلاف اسرائیل و آمریکا با ایران تأکید میکند که ظرفیت تولید و تجدید قوا در جریان جنگ برای ایران از ذخایر اولیه موشکی آن مهمتر است. او پیشبینی میکند که ایران میتواند به مدت ۲ تا ۴ ماه دیگر حملات خود را ادامه دهد. گویا همچنین به چند سناریو برای آینده جنگ اشاره میکند، از جمله آتشبس پس از خستگی متقابل یا بنبست طولانیمدت. روز جمعه، ۲۱ مارس، دونالد ترامپ در پلتفرم اجتماعی خود اعلام کرد که در حال بررسی کاهش تدریجی عملیات نظامی علیه ایران است. با این حال، تنها چند ساعت قبل از این اظهارات، او هرگونه احتمال آتشبس را رد کرده بود. این تناقض در اظهارات ترامپ در حالی مطرح میشود که ایران، که به ادعای واشنگتن ضعیف شده است، همچنان به تهدیدات خود ادامه میدهد. میشل گویا، تحلیلگر درگیریهای معاصر و افسر سابق نیروی دریایی، در مصاحبهای با هفتهنامه فرانسوی لو پوآن به تحلیل ظرفیتهای واقعی ایران و سناریوهای احتمالی برای تکامل درگیری پرداخته است. گویا اشاره میکند که تخمینها درباره ذخایر موشک و پهپاد ایران همچنان نامشخص است. برخی برآوردها ذخایر اولیه ایران را حدود ۲۵۰۰ موشک میدانند، در حالی که برخی دیگر تعداد آن را تا ۶۰۰۰ موشک نیز پیشبینی کردهاند. بیشتر این موشکها از نوع بالستیک هستند و برد کوتاهی دارند. ایران همچنین روزانه سه تا چهار موشک تولید میکند که این تولیدات عمدتاً در تأسیسات زیرزمینی انجام میشود. تا روز بیستویکم جنگ، ایران بیش از هزار موشک شلیک کرده است. گویا تأکید میکند که در چنین جنگهایی، «ظرفیت تولید و تجدید قوا» از ذخایر اولیه مهمتر است و این بدان معناست که کاهش ذخایر موشکی ایران به تنهایی نمیتواند نشاندهنده کاهش توان نظامی آن باشد. ایران عملیاتهای نظامی خود را حول دژهای یکپارچه و با حوزههای مسئولیت خاص سازماندهی کرده است. سلاحهای دوربرد برای اسرائیل، سلاحهای کوتاهبرد برای کشورهای خلیج فارس، و نیروهای نیابتی غیرمتمرکز مانند حزبالله و حوثیها برای بیثبات کردن کشورهای میزبان، در حال حاضر نقشی فعال دارند. ایران در ابتدا با حملات گسترده به دنبال شوکه کردن و درهم شکستن دفاعها بود، اما سپس به استراتژی فرسایشی روی آورد. گویا پیشبینی میکند که با توجه به نرخ تولید موشکها و پهپادها، ایران قادر است حملات خود را به مدت ۲ تا ۴ ماه دیگر ادامه دهد. پهپادهای نوع شاهد که در ابتدا حدود ۴۰۰۰ فروند از آنها در اختیار ایران بود و روزانه ده فروند تولید میشود، به تهدیدی جدی تبدیل شدهاند. در پاسخ به سوالی درباره اظهارات ترامپ در خصوص «کاهش تدریجی» عملیات نظامی، گویا هشدار میدهد که نباید به این اظهارات توجه زیادی کرد. او میگوید ترامپ به راحتی میتواند اعلام کند که جنگ به پایان رسیده است، اما در واقعیت، جنگ همچنان ادامه خواهد داشت. گویا در این بارە تاکید می کند این جنگ عمیقاً غیرقابل پیشبینی است و هنوز هیچ آتشبس یا پایان جنگی در افق متصور نیست. گویا سه سناریوی محتمل برای ادامه جنگ را برشمرد: اول، آتشبس پس از خستگی متقابل که در آن هر طرف میتواند پیروزی خود را اعلام کند؛ دوم، بنبست طولانیمدت که در آن جنگ بدون آتشبس ادامه یابد و هیچ طرفی نتواند پیروزی قطعی به دست آورد؛ و سوم، فشار به رژیم ایران که ممکن است تحت فشارهای داخلی و خارجی تسلیم شده و امتیازات بزرگی بپذیرد. در نهایت، احتمال فروپاشی داخلی و وقوع جنگ داخلی نیز وجود دارد که وضعیت را برای مدت طولانی بسیار غیرقابل پیشبینی میکند.
- حمله ناموفق به دیهگو گارسیا، ابعاد تازهای از توان موشکی ایران را آشکار کرد
ایران برای نخستین بار با پرتاب دو فروند از بزرگترین موشکهای خود بهسوی پایگاه نظامی بریتانیا در دیهگو گارسیا، که در فاصلهای حدود ۲۵۰۰ مایلی از این کشور قرار دارد، از توان موشکهای بالستیک میانبرد خود پرده برداشت که نشان میدهد برد عملیاتی این سامانهها فراتر از برآوردهای پیشین بسیاری از تحلیلگران است. به گزارش والاستریت ژورنال به نقل از مقامات آمریکایی، این حمله که اوایل صبح جمعه رخ داد، به هدف خود نرسید. یکی از موشکها در میانه پرواز دچار نقص شد و موشک دیگر پس از شلیک موشکهای رهگیر SM-3 از سوی یک ناوشکن نیروی دریایی ایالات متحده از رادار محو شد. با این حال، صرف اجرای این حمله، نشانهای از توانایی تهران برای هدفگیری مناطقی فراتر از خاورمیانه تلقی میشود. دولت دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، پیشتر برنامه موشکی ایران و ظرفیت بالقوه آن برای توسعه سامانههایی با قابلیت حمل سلاحهای هستهای به ایالات متحده را بهعنوان یکی از توجیهات جنگ مطرح کرده بود. اما تا ماه گذشته، مقامات ایرانی اعلام کردە بودند که برد موشکهای این کشور به کمتر از ٢٥٠٠ کیلومتر محدود است. خامنەای رهبر کشتەشدە ایران نیز پیشتر اعلام نمودە بود کە شخصا دستور دادە است برد موشکها بە ٢٥٠٠ کیلومتر محدود شود. کارشناسان معتقدند هدف قرار دادن دیهگو گارسیا، که از نظر فاصله در موقعیتی مشابه با شهرهای بزرگی چون لندن و پاریس قرار دارد، یک واقعیت امنیتی جدید را برای اروپا و بخشهایی از اقیانوس آرام ایجاد میکند. داگلاس پری، متخصص هوافضای نظامی در مؤسسه بینالمللی مطالعات استراتژیک، میگوید نگرانیهای دیرینه اروپا درباره توسعه زرادخانه موشکی ایران اکنون عینیت بیشتری یافته است. در همین حال، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، روز جمعه از طریق رسانههای اجتماعی هشدار داد که اجازه دادن بریتانیا به استفاده از پایگاههایش در جنگ، جان شهروندان این کشور را به خطر میاندازد. بە گزارش رسانەها، بە دنبال حملە ایران دیهگو گارسیا، دولت بریتانیا نیز اختیارات بیشتری به ایالات متحده داد تا از پایگاههای خود در سراسر جهان برای انجام حملات در داخل ایران و جلوگیری از پرتاب موشکهای بیشتر یا تهدید کشتیرانی بینالمللی استفاده کند. اسرائیل اعلام کرد موشکهای شلیکشده بهسوی دیهگو گارسیا دو مرحلهای بودهاند که به گفته تحلیلگران میتواند نشاندهنده آن باشد که ایران یکی از موشکهای فضایی غیرنظامی اعلامشده خود را برای اهداف نظامی تغییر کاربری داده است. به باور کارشناسان، چنین اصلاح پیچیدهای نمیتوانسته است در هفتههای پایانی جنگ انجام شده باشد و این امر حاکی از آن است که آمادهسازی برای این حمله مدتها پیش از رویارویی کنونی آغاز شده است. با این حال، هنوز مشخص نیست که آیا این موشکها از نظر دقت و کارایی عملیاتی، توانایی اصابت مؤثر به دیهگو گارسیا را داشتهاند یا نه. کارشناسان تأکید میکنند توسعه موشکهای دوربرد قابلاعتماد، به دلیل فشارهای فنی شدید در طول پرواز، همچنان فرآیندی پیچیده محسوب میشود. تحلیلگران بر این باورند که تحول اصلی نهفقط در توان نظامی ایران، بلکه در تغییر رویکرد استراتژیک تهران نهفته است. پس از سالها اتخاذ واکنشهای سنجیده برای جلوگیری از تشدید تنش در مواجهه با ایالات متحده و اسرائیل، به نظر میرسد فشارهای داخلی و خارجی، از جمله اعتراضات، بحران اقتصادی و هدف قرار گرفتن رهبران نظامی و سیاسی، این بار ایران را به سمت رویکردی شتابزدهتر سوق داده است. جفری لوئیس، متخصص کنترل تسلیحات در مؤسسه مطالعات بینالمللی میدلبری بر این باور است کە ایران مدتهاست از توان فنی لازم برای توسعه موشکهای میانبرد برخوردار بوده، اما مانع اصلی در این مسیر بیشتر ماهیتی سیاسی داشته است. به گفته او، این مانع اکنون برطرف شده و دستیابی ایران به چنین توانمندیای به یک واقعیت تبدیل شده است. لوئیس هشدار میدهد این تحول میتواند به حوزه هستهای نیز تسری یابد و شکست سیاست خویشتنداری، در صورت وجود توان فنی، تهران را به سمت پیگیری سلاحهای هستهای بهعنوان ابزار بازدارنده سوق دهد. او همچنین تأکید میکند که بقای نظام ایران، با وجود فشارهای قابلتوجه، ممکن است این کشور را به تکمیل این برنامهها در آینده ترغیب کند. پایگاه دیهگو گارسیا در قلمرو اقیانوس هند بریتانیا یکی از مهمترین مراکز استراتژیک ایالات متحده بهشمار میرود و میزبان بمبافکنهای پیشرفته، زیردریاییهای هستهای و ناوشکنهای مجهز به موشکهای هدایتشونده است. به گفته مقامات آمریکایی، واشنگتن احتمال حمله به این پایگاه را جدی تلقی کرده و از این رو یک ناوشکن مجهز به سامانههای رهگیر را در نزدیکی آن مستقر کرده است.
- واقعیت زیر آتش: فهمیدن بە مثابە یک کنش سیاسی
رامیار حسینی جنگ میان ائتلاف آمریکا-اسرائیل با ایران یک جنگ سنتی نیست، شاید دقیقتر آن باشد که بگوییم: جنگی بر سر روایت کردن واقعیت است، روایتی که نهتنها واقعیت را بازتاب میدهد، بلکه آن را میسازد، شکل میدهد و یا پنهان میکند. آنچه امروز در ارتباط با ایران در جریان است، صرفاً مجموعهای از حملات نظامی یا تنشهای ژئوپولیتیکی نیست. این جنگ بهطور همزمان در سطوح مختلف دیگری نیز رخ میدهد: در شبکههای اجتماعی، در رسانهها، در صفحات موبایل یعنی در سطح زبانی- روایی جنگ در جریان است. در اینجا، روایت واقعیت خود به بخشی از ماشین جنگی تبدیل میشود. در این فضا، قدرت دیگر صرفاً به معنای توانایی اعمال خشونت فیزیکی یک طرف بر دیگری نیست، بلکە قدرت بعد مهمتری نیز می گیرد کە در واقع توانایی تعریف واقعیت است. بدین معنا کە چه کسی تعیین میکند یک رویداد جنگی چگونه توصیف شود؟ چه کسی تصمیم میگیرد یک حمله موشکی دفاع نامیدە شود یا تجاوز؟ چه کسی میتواند تلفات انسانی را به یک عدد تقلیل دهد، یا آن را به یک تراژدی انسانی بدل کند؟ در این جنگ روایی، واژهها بیطرف نیستند. یک حمله میتواند دفاع پیشگیرانه نامیده شود یا تجاوز نظامی. یک کشته میتواند تلفات جانبی قلمداد شود یا قربانی غیرنظامی. اعتراض مردمی میتواند تهدید امنیت ملی تلقی شود یا مطالبه آزادی. این تفاوتها صرفاً لفظی نیستند، بلکە واژگان و ابزارهای قدرتاند. پس نبایستی آن را صرفا انتقال اطلاعات دانست بلکە کاربرد آنها، تصمیماتی عمیقاً سیاسیاند کە طی آن واقعیت را شکل میدهند. این واقعیتها در بیشتر موارد متناقضاند. همە دربارە ارادە مردم سخن میرانند و تحت عنوان رهایی مردم از ظلم و ستم بمباران میکنند و در تلاش هستند کە مردم را در سمت خود نگە دارند. اما در جنگ ایران، صدای مردم عادی، کسانی که زیر بمباران، در قطعی اینترنت، یا در فشار اقتصادی زندگی میکنند، اغلب در میان روایتهای بزرگتر گم میشود. آنها موضوع خبر هستند، اما نه تولیدکننده آن. این وضعیت را میتوان بهعنوان شکلی از جنگ ترکیبی نیز درک کرد: آمیزهای از جنگ نظامی، جنگ سایبری، و جنگ اطلاعاتی. اما در مرکز همه اینها، عنصری بنیادین قرار دارد و آن روایت جنگ و واقعیت آن است. برخلاف جنگهایی مانند جنگ جهانی دوم که در حافظه جمعی بهعنوان تقابل نسبتاً روشن میان خیر و شر تثبیت شدهاند، آنچه امروز در نسبت با ایران میبینیم در شرایطی رخ میدهد که خودِ مفهوم واقعیت به میدان نزاع تبدیل شده است. در اینجا میتوان به نظریەهای میشل فوکو بازگشت که در آن از رابطه تنگاتنگ میان قدرت و دانش سخن میگوید. از نظر او، حقیقت چیزی ثابت و بیرونی نیست، بلکه در درون ساختارهای قدرت تولید میشود. به بیان دیگر، آنچه ما بهعنوان حقیقت میپذیریم، حاصل فرآیندی خنثی و بیطرف نیست، بلکه نتیجه شبکهای از نیروها، نهادها، و گفتمانهاست که برخی روایتها را تقویت و برخی دیگر را حذف میکنند. این فرآیند در وضعیت کنونی جنگ ایران بهوضوح قابل مشاهده است. بازیگران اصلی و مستقیم در این جنگ (ایالات متحده، اسرائیل، و ایران) نهتنها در پی پیشبرد اهداف نظامی خود هستند، بلکه همزمان روایتهایی میسازند که این اهداف را مشروعیت میبخشد. این روایتها از طریق رسانههایشان، سخنرانیهای رسمی و شبکههای اجتماعی بازتولید میشوند. اما مسئله تنها بە تولید روایت ختم نمی شود. مسئله دیگر این است که کدام روایتها قابل شنیدن میشوند و کدام یک از روایتها به حاشیه رانده میشوند. در اینجا، پرسش مشهور اسپیواک اهمیت پیدا میکند: آیا فرودستان میتوانند سخن بگویند؟ در بستر این جنگ می توان این پرسش اسپیواکی را به شکل دیگری نیز مطرح کرد: آیا روایت مردم عادی کە بە طور مستقیم زیر بمبارانها زندگی می کنند، شنیدە می شود؟ در بسیاری از موارد، پاسخ منفی است. قطع اینترنت، محدودیت رسانهها و سلطه روایتهای رسمی باعث میشود صدای مردم یا خاموش گردد یا در انبوهی از اطلاعات متناقض گم شود. آنها به موضوع خبر تبدیل میشوند، اما هیچگاه بە تولید کنندە خبر تبدیل نمیشوند. علاوە بر نقش دولتها در تولید واقعیت، نقش رسانههای غیر دولتی نیز قابل توجە است. آیا رسانەها روزانە در مورد جنگ واقعیت را بازتاب میدهند یا نە؟ شاید مسئله فقط این نیست که چه اتفاقی افتاده است و کجاها بمباران شدەاند بلکه این است که چه کسی حق دارد آن را تعریف و بازتعریف کند. رسانهها صرفاً انتقالدهنده اطلاعات نیستند؛ آنها تولیدکننده معنا هستند. آنها تعیین میکنند چه چیزی مهم است، چه چیزی نادیده گرفته شود، و چه چیزی بهعنوان واقعیت پذیرفته شود. در عصر دیجیتال، این فرایند پیچیدهتر شده است، زیرا الگوریتمها نیز در آن دخیلاند و این الگوریتمها هستند که تعیین میکنند چه رویدای بیشتر دیده شود، کدام اتفاقات وایرال شود، و چه چیزی هرگز به چشم نیاید. در چنین شرایطی، دیگر نمیتوان بهسادگی از آزادی اطلاعات سخن گفت. آنچه با آن مواجهایم، میدان پیچیدهای از رقابت روایتهاست که قدرتهای سیاسی، شرکتهای فناوری، رسانەهای غیر دولتی و حتی کاربران عادی در شکلدادن به واقعیت آن نقش دارند. اما شاید بتوان گامی فراتر رفت: قدرت امروز نهفقط زندگی و مرگ، بلکه فهم و ادراک را نیز مدیریت میکند. یعنی قدرت تعیین مینماید چه چیزی بحران تلقی شود و چه چیزی عادی. چه چیزی شایسته سوگواری باشد و چه چیزی نادیده گرفته شود. کدام زندگی مهم است و کدام مرگ با ارزش، این تمایزها عمیقاً سیاسیاند. در چنین شرایطی، دیگر نمیتوان با نگاه دوقطبی به جهان نگاه کرد. چنین نگاهی فراتر از نگرشی دو قطبی یا اینترسکشنال خواهد بود کە از جهان دوگانەها عبور میکند و دیگر جهان را بهسادگی به دوگانههایی چون درست/نادرست یا خیر/شر تقلیل نمی دهد. زیرا کە این چارچوبهای صرفا دوگانە در برابر پیچیدگی جنگ حاضر و جهان معاصر از تفسیر ناتوان میمانند. این نگاە امکان فهم دقیقتری را از شرایط کنونی فراهم میکند. این رویکرد نشان میدهد که پدیدههایی چون جنگ، حاصل برهمکنش عوامل متعددی از سیاست، فناوری، اقتصاد و ایدئولوژی گرفتە تا رسانه، تاریخ و تجربە زیستە میباشند. هیچیک از این عوامل بهتنهایی قادر به توضیح کل تصویر نیست. برای مثال: یک حمله سایبری صرفاً یک اقدام فنی نیست، بلکه کنشی سیاسی و رسانهای نیز بە شمار میرود. یک خبر فقط انتقال اطلاعات نیست، بلکه انتخابی درباره آن چیزی است که باید دیده شود.و یک روایت، بازتابی منفعل از واقعیت نیست، بلکه ابزاری برای شکلدادن به واقعیت است. در چنین شرایطی، این جنگ دیگر محدود به میدانهای فیزیکی نیست. جنگ در ذهنها، در ادراک و در زبان نیز رخ می دهد. برای بسیاری از ایرانیان، شکاف میان روایت رسمی و واقعیت روزمره، تجربهای ملموس و روزانه است. آنها میدانند که زبان چگونه میتواند واقعیت را دگرگون کند، سکوت چگونه معنا تولید میکند، و اطلاعات چگونه مدیریت میشوند. با این حال، حداقل در این جنگ، وضعیت به ایران محدود نیست. ما روزانە شاهد تلاشهای آمریکا و اسرائیل نیز برای کنترل روایت جنگ هستیم و بیاعتمادی به رسانهها و روایتهای رسمی رو به افزایش است. افراد بیش از پیش میپرسند: چه کسی این روایت را ساخته است؟ با چه هدفی؟ و چه چیزی در آن غایب است؟ در نتیجه، با نوعی بحران اعتماد مواجهایم، بحرانی که در آن نهتنها نهادها، بلکه خودِ مفهوم واقعیت نیز زیر سوال رفته است و خود این امر فهم و درک ما را از واقعیت جنگ شکل میدهد و روی آن تاثیر ژرفی می گذارد. در چنین شرایط نگاه دو قطبی و انتخاب یک طرف جنگ ما را دچار برداشت اشتباهی از واقعیت میکند. در نهایت بە زعم این متن، پرسش اصلی دیگر این نیست که کدام طرف بر حق است؟ از همین رو این پرسش مطرح خواهد شد کە چگونه میتوان در میان انبوه روایتهای متعارض، به درکی نزدیکتر به واقعیت رسید؟ شاید پاسخ در پذیرش پیچیدگی نهفته باشد. لزومی ندارد همراە و در سمت هیچکدام از طرفین نشست، بلکە بایستی پذیرفت کە هیچ روایتی از این جنگ کامل نیست؛ هر روایت، همزمان چیزی را آشکار و چیزی را پنهان میکند. و در اینکه آگاهانه تلاش کنیم صداهایی را بشنویم که کمتر شنیده میشوند. در نهایت، آنچه در نسبت با ایران در جریان است، بیش از هر چیز، جنگی بر سر معناست.جنگی که در آن، پیروزی نهفقط با برتری نظامی، بلکه با توانایی شکلدادن به روایت آن تعیین میشود. در چنین جنگی، نقش کلمات و زبان اهمیت دارد، و شاید مهمتر از همه، توانایی ما برای اندیشیدن فراتر از روایتهای از پیشساخته اهمیت دارد. زیرا در جهانی که جنگها نهفقط با سلاح، بلکه با معنا و ادراک شکل میگیرند، «فهمیدن» خود به یک کنش سیاسی بدل میشود.
- بهرەگیری از پهپادها و هوش مصنوعی، اقتصاد جنگ را تغییر می دهد
فرید ذکریا در مقالهای تحلیلی در واشنگتنپست به تغییرات بنیادین در اقتصاد جنگ و جنگهای نوین میپردازد. او از انقلاب در استفاده از پهپادها، هوش مصنوعی و سیستمهای خودمختار ارزان برای جنگها سخن میگوید. این تحولات نشان میدهند که در آینده، کشورهایی پیروز خواهند شد که قادر به تولید انبوه سلاحهای ارزان و هوشمند هستند، نه لزوماً کسانی که بهترین سلاحهای گرانقیمت را دارند. فرید ذکریا، خبرنگار مشهور هندی-آمریکایی، در یادداشتی که در واشنگتنپست منتشر کرده است، به مسأله مهم اقتصاد جنگ و تغییرات روی دادە در جنگهای نوین میپردازد. به گفته وی، در حالی که تیترهای روزانه اخبار از حملات و ضدحملات در خاورمیانه حکایت دارند، جنگ به طور کلی در حال تغییرات اساسی است. او در این یادداشت اشاره میکند که در اولین هفته از کمپین تلافیجویانه تهران، پهپادها حدود ۷۱ درصد از حملات ثبتشده به کشورهای حوزە خلیج فارس را تشکیل میدادند. در این شرایط، امارات متحده عربی به تنهایی با ۱۴۲۲ پهپاد شناساییشده و ۲۴۶ موشک در عرض تنها هشت روز مواجه شده است. این تحولات نشان میدهد که اگرچه پیشتردر اوکراین شاهد روند مشابهی بودیم، اما در ایران، نقشه جنگ آینده به طور قطعی و شفافتر در حال شکلگیری است. ذکریا با اشارە به تغییر در مفهوم دقت در جنگهای نوین و بە نقل از مایکل هوروویتز از شورای روابط خارجی میگوید: ما اکنون در عصر انبوه دقیق در جنگ هستیم. در گذشته، دقت به معنای استفاده از موشکهای تاماهاوک یا بمبافکنهای رادارگریز و جتهای جنگنده بود. اما امروز این دقت میتواند به یک پهپاد یکطرفه تبدیل شود که از قطعات تجاری ساخته شده و به صورت دستهای پرتاب میشود. آنچه که قبلاً نیاز به تواناییهای یک کشور صنعتی بزرگ داشت، اکنون توسط کشورهای کوچکتر نیز قابل ساخت، تطبیق و توسعه است. یکی دیگر از نکات اشاره شده توسط زکریا، تغییرات اساسی در اقتصاد جنگ است. به عنوان مثال، یک پهپاد از نوع شاهد معمولاً حدود ۳۵۰۰۰ دلار قیمت دارد، در حالی که یک رهگیر پاتریوت که میتواند بیش از ۱۰۰ پهپاد را هدف قرار دهد، حدود ۴ میلیون دلار قیمت دارد. به این ترتیب، یک محاسبه جدید در درگیریها به وجود آمده است: مهاجم هزاران دلار و مدافع میلیونها دلار هزینه میکند. حتی دفاع موفق هم میتواند به نوعی فرسایش تبدیل شود. به عبارتی دیگر، هزینههای جنگ به طور جدی تغییر کردهاند و طرفهایی که میخواهند از خود دفاع کنند، مجبورند برای مقابله با این تهدیدات هزینههای بسیار زیادی را صرف کنند. این تحولات به سادگی به پهپادها محدود نمیشوند. فرید ذکریا به معماری نظامی جدیدی اشاره میکند که شامل سیستمهای خودمختار ارزان، هدفگیری با کمک هوش مصنوعی، تصاویر ماهوارهای تجاری، ارتباطات انعطافپذیر و ابزارهای سایبری است که به طور هماهنگ با هم کار میکنند. هدف اصلی در این جنگهای جدید، تنها حمله نیست، بلکه سرعت عمل است؛ یعنی یافتن، تصمیمگیری و ضربه زدن سریعتر از آنچه که دشمن میتواند حرکت کند یا پنهان شود. در آزمایشی که توسط نیروی هوایی ایالات متحده انجام شد، ماشینها در کمتر از ١٠ ثانیه قادر بودند توصیههایی را ارائه دهند که ۳۰ برابر گزینههای بیشتری نسبت به تیمهای انسانی داشت. مدل قدیمی جنگ بر سیستمهای نفیس، پرهزینه و کند در تولید استوار بود. اما اکنون این مدل دیگر به خودی خود کافی نیست. به گفته کاتلین هیکس، معاون وزیر دفاع ایالات متحده، جنگهای آینده باید بر اساس سیستمهای کوچک، هوشمند، ارزان و زیاد شکل بگیرند. در آیندهای نه چندان دور، کشورهایی که در جنگها پیروز میشوند، کسانی خواهند بود که تعداد زیادی از پلتفرمهای خوب، ارزان و هوشمند را در اختیار دارند و نه لزوماً بهترین پلتفرمها. جنگ در اوکراین یک آزمایشگاه بزرگ برای این عصر جدید جنگها بود. ذکریا در رابطە با نقش پهپادها و هوش مصنوعی در جنگ اوکراین، به این نکته اشاره میکند که بسیاری از این تجربیات در آینده به جنگهای دیگر گسترش خواهد یافت. در حقیقت، در این جنگها، دادهها ممکن است ارزشمندترین خروجیها باشند. به همین دلیل است که جهان در حال ورود به دورهای جدید از جنگها است. در جنگهای آینده، پیروزی از آن کشورهایی خواهد بود که قادر به تولید انبوه و ارزان این سلاحهای نوین باشند و نه لزوماً کسانی که از بهترین و گرانترین سلاحها استفاده میکنند. البته این خود به معنای آن است که جنگهای میتواند از سلطهی ارتشهای بزرگ و منظم دولتها خارج شود و گروههای شبهنظامی و حتی کارتلهای موادمخدر و یا تروریستی نیز توانایی پیشبرد یک جنگ را داشته باشند.
- پنتاگون گزینه استقرار نیروهای زمینی در ایران را بررسی میکند
ورود جنگ در خاورمیانە و تداوم حملات بە ایران به هفته چهارم نشان میدهد درگیریها از یک تقابل محدود به مرحله سنجش گزینههای پرهزینهتر رسیده است. بررسی اعزام نیروی زمینی، بیش از آنکه نشانه اتخاذ یک تصمیم قطعی باشد، ابزار فشار برای تغییر رفتار تهران است. با این حال، فعال شدن سناریوهای عملیاتی و جابهجایی یگانهای واکنش سریع، ریسک خطای محاسباتی و لغزش به جنگ زمینی را افزایش میدهد. شکاف میان پیامهای سیاسی محتاطانه و آمادگی نظامی، مهمترین عامل بیثباتی در این مرحله است در حالی که درگیری میان ایالات متحده آمریکا و اسرائیل با ایران وارد چهارمین هفته خود شده است، گزارشها از افزایش بررسی گزینه اعزام نیروهای زمینی از سوی واشینگتن حکایت دارد. شبکه خبری CBS News گزارش دادە است که پنتاگون در حال انجام برنامهریزیهای عملیاتی برای سناریوی احتمالی استقرار نیروهای زمینی در خاک ایران است. به گفته منابع آگاه که به دلیل حساسیت موضوع نخواستهاند نامشان فاش شود، فرماندهان ارشد نظامی آمریکا درخواستهایی مشخص را برای آمادگی این گزینه ارائه کردهاند. این تحرکات در شرایطی صورت میگیرد که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در حال بررسی گزینههای مختلف در چارچوب درگیری جاری است. ترامپ روز پنجشنبه در اظهاراتی در کاخ سفید، در پاسخ به پرسشی درباره احتمال اعزام نیروهای زمینی گفتە بود: هیچ سربازی را به جایی اعزام نمیکنم، اما ااگر چنین تصمیمی بگیرم، لزوماً آن را اعلام نخواهم کرد. همزمان، کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، تأکید کرد که وظیفه پنتاگون ارائه طیف کامل گزینهها به رئیسجمهور است و این برنامهریزیها به معنای اتخاذ تصمیم نهایی نیست. بر اساس این گزارش، ارتش آمریکا همچنین در حال بررسی جزئیات عملیاتی از جمله نحوه بازداشت نیروهای ایرانی و تعیین محل نگهداری احتمالی آنها در صورت ورود نیروهای آمریکایی به خاک ایران است. در همین حال، بخشی از آمادگیها شامل احتمال استقرار واحدهایی از لشکر ۸۲ هوابرد ارتش آمریکاست. این یگان نخبه با قابلیت استقرار سریع است که به عنوان نیروی واکنش فوری شناخته میشود. این لشکر، مستقر در کارولینای شمالی، توانایی اعزام نیرو به هر نقطه جهان در مدت زمانی کوتاه را دارد و در بسیاری از عملیاتهای بزرگ نظامی آمریکا مشارکت داشته است. لشکر ۸۲ تقریباً در تمام درگیریهای عمده آمریکا پس از جنگ جهانی دوم حضور داشته و به عنوان «نگهبان افتخار آمریکا» (America's Guard of Honor) شناخته میشود. از جمله عملیاتهایی که تحت فرماندهی لشکر ۸۲ بعد از جنگ جهانی دوم صورت گرفته است عبارت است از حمله به گرنادا در ۱۹۸۳ برای نجات دانشجویان آمریکایی و سرنگونی دولت کمونیستی در این کشور، حمله به پاناما در ۱۹۸۹ دستگیری مانوئل نوریگا، حمله به هائیتی در ۱۹۹۴، شرکت در جنگ بالکان در بوسنی دهه ۱۹۹۰ ، شرکت در جنگ افغانستان و عراق از جمله ایفای نقش کلیدی در تخلیه کابل در اوت ۲۰۲۱ برای حفاظت از فرودگاه و خروج نیروهای آمریکایی و متحدان این کشورم از جملە اقدامات دیگر این لشکر بوده است. گزارشها همچنین حاکی از آن است که هزاران نفر از نیروهای سپاه تفنگداران دریایی ایالات متحده در حال حرکت به سمت منطقه هستند. به گفته CBS، یک واحد برون مرزی (اکسپدیشنری) متشکل از حدود ۲۲۰۰ نیروی مارینز به همراه چند ناو جنگی از کالیفرنیا اعزام شده و انتظار میرود در هفتههای آینده به منطقه برسد. این دومین استقرار نیروهای مارینز از زمان آغاز درگیریها به شمار میرود. این تحرکات در حالی انجام میشود که مقامهای آمریکایی از اظهار نظر علنی درباره مراحل بعدی خودداری میکنند. فرماندهی مرکزی ایالات متحده نیز در پاسخ به پرسشها، آنها را به کاخ سفید و پنتاگون ارجاع داده است. با ادامه درگیریها، این آمادهسازیها نگرانیها درباره احتمال گسترش جنگ از حملات هوایی به عملیات زمینی را افزایش داده است. منابع تأکید دارند که هنوز تصمیم نهایی اتخاذ نشده، اما گزینه استقرار نیروهای زمینی آمریکا بیش از هر زمان دیگری در حال بررسی است.
- جبههای که هنوز گشوده نشدە است: تردید کُردها در سایه جنگ ایران و آمریکا
عمار گلی با گذشت بیش از ۲۰ روز از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیە ایران، جبهه کردستان نه بهدلیل ناتوانی، بلکه در نتیجه یک محاسبه مشترک از سوی احزاب کردستانی همچنان در حالت تعلیق باقی مانده است. واشنگتن با تمرکز بر جنوب ایران و مدنظر قراردادن بحران انرژی، از گشودن جبهه دوم اجتناب نمودە و احزاب کُردستانی نیز در غیاب تضمینهای سیاسی و حمایت عملی، از ورود بە آنخودداری کردهاند. در مقابل، تهران با یکپارچهسازی سه قرارگاه، خود را برای سناریوی جدید آمادە کردە است که کردستان را به اهرم بالقوه اما کنترلشده جنگ تبدیل می نماید. با گذشت بیش از بیست روز از آغاز کارزار نظامی ایالات متحده و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران که بهتدریج ابعاد منطقهای گستردهتری را به خود گرفته است، هنوز یکی از مهمترین متغیرهای میدانی این جنگ در وضعیت تعلیق قرار دارد: نقش احتمالی نیروهای کُرد در غرب ایران. در حالی که برخی گزارشهای رسانهای و ارزیابیهای امنیتی از احتمال گشایش جبههای جدید در کردستان سخن گفتهاند، نشانههای میدانی و اطلاعات بهدستآمده از منابع نزدیک به احزاب کُرد نشان میدهد که این نیروها همچنان با احتیاط به تحولات مینگرندو از ورود مستقیم به این درگیری خودداری کردهاند. بر اساس اطلاعاتی که به آرنا نیوز رسیده است، این تردید تنها به احزاب کُرد محدود نبودە است. در سوی دیگر، واشنگتن نیز در شرایط فعلی تمایلی به باز کردن جبههای تازه در غرب ایران (کردستان) ندارد. در این رابطە، یک عضو ارشد ائتلاف احزاب و جریانهای سیاسی کُردستان ایران بە ارنانیوز میگوید که مقامهای آمریکایی این احزاب اطلاع دادهاند که بدون هماهنگی با ایالات متحده نباید وارد این کارزار شوند یا نیروهای خود را به داخل ایران اعزام کنند. به گفته این منبع که مایل بە افشای هویت خود نیست، نگرانی از واکنش احتمالی تهران و همچنین ارزیابی محدود از توان عملیاتی نیروهای کُرد، از دلایل اصلی اتخاذ این رویکرد محتاطانه بە شمار میرود. طی یک ماه گذشته نیز شمار زیادی از هواداران و اعضای احزاب کُرد برای پیوستن به نیروهای نظامی این احزاب از اقصی نقاط جهان به اقلیم کُردستان بازگشته و در پایگاههای این احزاب مستقر شده اند. با این حال از نظر واشنگتن اکثر افرادی که برای جنگیدن اعلام آمادگی کردهاند فاقد تجربه کافی در جنگ هستند و همین مسئله موجب شده است تا واشنگتن نسبت به عملکرد آنها دچار تردید شود. در روزهای ابتدایی جنگ، تمرکز حملات ایالات متحده و اسرائیل بر مراکز نظامی و امنیتی در غرب ایران، بهویژه کُردستان، این گمانه را تقویت کرده بود که کردستان ممکن است به جبههای فعال در این درگیری تبدیل شود. این فرضیه با تشکیل ائتلاف نیروهای سیاسی کُردستان ایران همزمان شد و به این شائبه دامن زد که یک سناریوی گستردهتر برای جنگ برنامه ریزی شده است. اما در عمل، تحولات میدانی تا بە کنون مسیر متفاوتی را نشان داده است. طی بیست روز گذشته، نیروهای نظامی ایران همزمان با پاسخ به حملات اسرائیل و هدف قرار دادن پایگاههای ایالات متحده در منطقه، دهها بار مقرها و کمپهای احزاب کُرد را در اقلیم کُردستان عراق هدف حملات موشکی و پهپادی قرار دادهاند. در جریان این حملات تا کنون دستکم پنج پیشمرگه جانباختە و شمار زیادی نیز زخمی شدهاند. همزمان با این حملات البته ایران از طریق مقامات اقلیم کُردستان، ائتلاف احزاب کُرد را نسبت به هرگونه مداخله ای در این جنگ برحذر داشته و پیشنهاد داده است که در خصوص اختلافات در آینده مذاکره کرده و آنها را حل کنند. با این حال احزاب کُرد هنوز به پیام ایران پاسخ نداده اند. همزمان بر اساس اطلاعات رسیده به آرنا نیوز، جمهوری اسلامی ایران خود را برای سناریوی ورود نیروهای کُرد به داخل کشور آماده کرده است. در راستای این آمادە سازی، سپاه پاسداران بە منظور مقابله با این احتمال، سه قرارگاه اصلی در غرب و شمالغرب ایران، قرارگاه نجف اشرف، قرارگاه حمزه سیدالشهدا و قرارگاه عاشورا، را تحت یک فرماندهی مشترک قرار داده و اختیار تصمیمگیری گستردهای به این ساختار داده است. ستاد فرماندهی هر سه قرارگاه در شهر همدان قرار دارد و بر عملکرد نیروها نظارت می کند. بر اساس برآوردهای نهادهای اطلاعاتی ایران، توان فعلی نیروهای مسلح وابسته به احزاب کُرد بین ۱۵ تا ۲۵ هزار نفر ارزیابی میشود. این نهادها همچنین پیشبینی کردهاند که در صورت ورود این احزاب به داخل ایران، تعداد نیروهای فعال میتواند به حدود ۸۰ هزار نفر افزایش یابد. تحقق این سناریو کە فراتر از انتظار نیز تخمین زدە می شود، میتواند معادلات میدانی را بهطور قابل توجهی تغییر دهد. از همین رو نیروهای نظامی ایران در حال تجدید سازمان نیرو و طراحی یک راهبرد مشترک میان سپاه و ارتش برای مقابله با این تهدید بالقوه هستند که گفته می شود بر پایه جنگهای شهری و حفاظت از مسیرهای لجستیکی از تبریز تا کرمانشاه متمرکز است. در میان احزاب کُرد نیز اجماع کاملی درباره ورود به این جنگ وجود ندارد. عبدالله مهتدی دبیر کل حزب کومله کُردستان ایران، پیشتر در گفتوگو با Newsweek از آمادگی نیروهای کُرد برای آزادسازی کردستان ایران، کنترل شهرها و حفاظت از مردم در صورت دریافت حمایت هوایی ایالات متحده سخن گفته بود. به گفته او، چنین اقدامی یک تقویت روحیه عالی برای مردم ایران خواهد بود که قیام کنند. در مقابل، برخی دیگر از جریانهای کُردی رویکردی بهمراتب محتاطانهتر را اتخاذ کردەاند. امیر کریمی، رئیس مشترک پژاک، معتقد است که ایالات متحده برنامه روشنی برای سرنگونی حکومت ایران ندارد و بیشتر به دنبال تغییر رفتار آن است. او تأکید کرده است: نیروهای کُرد آماده دفاع از مردم هستند، اما آغازگر جنگ نخواهند بود. بدون وجود تضمینهای سیاسی قوی و یک قیام گسترده داخلی، ورود به چنین درگیریای میتواند بیفایده یا حتی خطرناک باشد. علیرغم اینکه رسانەها همچنان از کردستان بهعنوان یکی از محتملترین نقاط برای گشوده شدن جبههای جدید در جنگ یاد میکنند، با این حال، ارزیابی فعلی از آرایش نظامی احزاب کُردستانی نشان میدهد که اولویتهای راهبردی ایالات متحده در حال حاضر در جای دیگری متمرکز شده است. به گفته منابع نزدیک به این احزاب، بحران انرژی، حملات مداوم ایران به زیرساختهای منطقهای و بهویژه بسته شدن تنگه هرمز باعث شده است تا تمرکز نظامی آمریکا بیشتر بر جنوب ایران و نقاطی مانند قشم و خارگ معطوف شود. در چنین شرایطی، باز کردن جبههای جدید در غرب، نهتنها در اولویت قرار ندارد بلکه میتواند پیچیدگیهای بیشتری به جنگ بیفزاید. در مجموع، اگرچه کردستان همچنان یکی از حساسترین نقاط بالقوه برای گسترش جنگ به شمار میرود، اما باتوجه به عواملی که برشمرده شد، بنظر می رسد که نه ایالات متحده و نه احزاب کردستانی، تا مقطع کنونی، از آمادگی لازم برای باز کردن این جبهه برخوردار نیستند. با این حال، تعلیق عملیات نظامی از این جبهه را نمیتوان نشانهای از ثبات دانست. کردستان اکنون بیش از هر زمان دیگری به یک متغیر تعیینکننده در معادلات این جنگ تبدیل شده است که در صورت تغییر شرایط میتواند بهسرعت از یک جبهه بالقوه بهیک میدان نبرد فعال تبدیل شود.
- همزمان با سقوط سیاستمداران، سپاه پاسداران فرصت را غنیمت میشمارد
متعاقب حملات مرگبار ائتلاف اسرائیل و آمریکا بە تهران، نشانەها حاکی از انتقال تدریجی مراکز تصمیمگیری در ایران به ساختار نظامی و تصعیف نقش نهادهای سیاسی میباشد. این روند میتواند ظرفیت تصمیمگیریهای منعطف را برهە بحرانی کنونی کاهش داده و مسیر تعاملات دیپلماتیک را محدود کند. در چنین چارچوبی، افزایش نفوذ بازیگران نظامی احتمال تشدید تنشها و پیچیدهتر شدن روند هرگونه توافق را بالا میبرد، بهویژه در شرایطی که هماهنگی داخلی کاهش یافته است. در صحنهای بیسابقه، خطوط کلی یک مرحله انتقالی بسیار بحرانی در ایران در حال شکلگیری است که بهتدریج آنچه از پوشش سیاسی و دیپلماتیک باقی مانده بود، در حال از دست رفتن بودە و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در حال تحکیم تمامی اهرمهای تصمیمگیری است. اگرچە حداقل از دورە محمود احمدی نژاد بە بعد، این ارگان نظامی و سیاسی، تدریجا فعال مایشا در امور جمهوری اسلامی ایران گشتە بسیاری از وزرا و نمایندگان مجلس، استانداران و فرمانداران نیز پیشینە فعالیت را در این نهاد داشتەاند، اما با هدف قرار دادن حلقەهای نخست و ثانوی حکومت، هم اکنون نشانههای خلأ سیاسی با افزایش بیسابقه نقش تصمیمگیری نظامی در ایران، همزمان شده است. در این بارە میتوان افزود کە که مشکل اصلی در ایران در خلأ سیاسی آشکار نهفته است که با انحصار سپاه پاسداران در تصمیمگیری نظامی همراه شده است. این امر به تغییر مرکز ثقل اداره دولت از نهادهای سیاسی به نهاد نظامی انجامیده است. از یک سو، در حالیکە سیاستمداران یکی پس از دیگری از صحنه ناپدید میشوند، راه برای سپاە پاسداران بە عنوان یک نهاد ایدئولوژیک هموار می شود تا این ارگان به دولتی جدید تبدیل شود که ماهیت روابط را از کشورهای همسایە گرفتە تا نیروهای سیاسی، بهعنوان دشمن یا دوست تعریف میکند. از سوی دیگر، سپاه پاسداران دیگر صرفاً یک بازیگر تأثیرگذار نیست، بلکه به قدرت بالفعلی تبدیل شده است کە در درون این سیستم، تصمیم نهایی بر عهده فرماندهان نظامی تندرو است. در چارچوب این تحول، اصرار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بر ارتقای مجتبی خامنهای بهعنوان رهبر جدید جمهوری اسلامی ایران را میتوان بهعنوان پوششی برای تحکیم قدرت مطلق آن عمل میکند. در این بارە میتوان گفت کە در برهه کنونی، حتی خود مجتبی خامنەای، گروگان سپاه پاسداران است و این سپاه حتی گفتمان سیاسی را نیز دیکته میکند که نشاندهنده عمق کنترل نظامی بر اهرمهای قدرت است. در شرایط کنونی، و حداقل بعد از حذف علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، میتوان اشارە نمود کە حملاتی که رهبران سیاسی ایران را هدف قرار میدهند، عملاً در خدمت منافع سپاه پاسداران هستند، زیرا آنچه از رهبری سیاسی باقی مانده است را تضعیف کردە و به این نهاد، آزادی عمل بیشتری را اعطا می کند. این وضعیت منجر به شرایطی شده است که ایالات متحده، به دلیل فقدان یک نهاد تصمیمگیری و فضای فراگیر ترس، هیچ طرفی را برای مذاکره در داخل ایران پیدا نمیکند. با توجه به این شرایط، صدای غالب در داخل ایران، صدای انتقام نظامی است و هیچ تمایل واقعی در میان رهبری تأثیرگذار برای دستیابی به توافق وجود ندارد. از همینرو، تلاشهای میانجیگرانە، از جمله تلاشهایی که توسط کشورهایی مانند عمان و قطر را برهە کنونی انجام شدەاند، بهدلیل فقدان هماهنگی میان جناحهای سیاسی و نظامی در داخل ایران، دیگر قادر به دستیابی به موفقیت نبودە و انتظار نیز نمی رود کە موفق باشند. با توجە بە ایدوئولوژی افراطی و منجی گرایانە نهادینە شدە در سپاە پاسداران کە بر اساس فرهنگ شهادت شکل گرفتە است، میتوان حداقل از دو سناریو سخن گفت: سناریوی نخست، ظهور یک مدل انتقامجو به رهبری مجتبی است که توسط سپاه پاسداران حمایت میشود. و سناریوی دوم، ظهور طیفهایی از اصلاح طلبان و محافظەکارانی بە رهبری حسن روحانی بە عنوان رهبران جدید غیر نظامی است کە با دستیابی به توافقی با ائتلاف اسرائیل و آمریکا، درصدد کاستەشدن از دامنە خسارتها و تداوم جمهوری اسلامی ایران، در شکلی دگردیس شدە باشند. در مقابل این دو سناریو، فروپاشی حکومت جمهوری اسلامی ایران از درون، در نتیجه حملات نظامی خارجی نیز حداقل تا برهە کنونی انتظاری برای موفقیت ناشتە است، زیرا فقدان یک اپوزیسیون سازمانیافته که قادر به پر کردن این خلأ باشد، عملا راە را برای دستیابی بە آن مردود می کند. در چارچوب تئوری فضاهای فرصت و باتوجە بە مدنظر قرار دادن تحولات اخیر، وضعیت کنونی ایران را باید بهعنوان بازتوزیع فضاهای فرصت بهنفع یک بازیگر انحصاری تحلیل کرد، نه صرفاً یک خلأ سیاسی. حذف سیستماتیک سیاستمداران، تضعیف و سرکوب شدید نهادهای میانجی و از کار افتادن کانالهای دیپلماتیک، بهجای ایجاد رقابت میان بازیگران مختلف، عملاً تمامی فضاهای قابلاستفاده را در اختیار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار داده است. در این چارچوب، خلأ سیاسی موجود، یک خلأ طبیعی یا تصادفی نیست، بلکه به یک خلأ کارکردی هدایتشده تبدیل شده است که در آن، تنها بازیگری که ظرفیت سازماندهی، کنترل و اعمال قدرت را حفظ کرده است، نهاد نظامی است. به همین دلیل، فضاهای فرصت نه در سطح جامعه یا نیروهای جایگزین، بلکه در درون ساختار قدرت و بهطور عمودی در حال تمرکز است. در تداوم این مسیر، بە نظر می رسد سپاه پاسداران از این تمرکز برای عبور از نقش سنتی خود بهعنوان یک بازیگر تأثیرگذار استفاده میکند و در حال تثبیت خود بهعنوان مرکز نهایی تصمیمگیری است. این فرآیند شامل کنترل همزمان حوزههای امنیتی، اقتصادی و سیاسی و همچنین بازتعریف مرز میان دولت و نهاد نظامی است؛ بهگونهای که این دو عملاً در حال ادغام هستند. در چنین شرایطی، حذف نیروهای میانهرو صرفاً نتیجه فشارهای بیرونی نیست، بلکه بخشی از یک فرآیند درونی برای حذف متغیرهای پیشبینیناپذیر از معادله قدرت است. این امر به سپاه امکان میدهد که فضای تصمیمگیری را از منطق چانهزنی سیاسی به منطق فرماندهی نظامی منتقل کند. در نتیجه، فضای فرصت موجود نه به سمت تکثر، بلکه به سمت انحصار ساختاری قدرت حرکت میکند که در آن، احتمال شکلگیری یک حکومت کاملاً نظامی افزایش مییابد. در این الگو، سیاست خارجی نیز از چارچوب دیپلماسی خارج شده و در قالب دکترین امنیتی بازتعریف میشود. بنابراین، هرجومرج کنونی را باید نه بهعنوان نشانه فروپاشی، بلکه بهعنوان مرحلهای از تثبیت یک نظم متمرکز و نظامیشده در نظر گرفت که در آن، فضاهای فرصت بهجای توزیع میان بازیگران، بهصورت هدفمند در اختیار یک نهاد ایدوئولوژیک و زخم خوردە واحد قرار میگیرد.
- جنگ ایران و پیامدهای بلندمدت آن در صنعت انرژی جهانی
جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران تأثیرات عمدهای را بر بازار جهانی گاز طبیعی مایع گذاشته است. در صورتیکە این اختلال با اتش سوزی و حملات مداوم بە تاسیسات راس لفان قطر بهطور طولانیمدت ادامه یابد، میتوان انتظار داشت کە این تاثیرات بلندمدت باشند. این بحران موجب افزایش قیمتها و کمبود گاز در کشورهای نوظهور اقتصادی آسیا خواهد شد. در حالی که کشورهای توسعهیافته نیز از کاهش عرضه گاز آسیب میبینند، این بحران میتواند تغییرات بلندمدتی در صنعت انرژی ایجاد کرده و برخی کشورها را به استفاده از زغالسنگ ترغیب کند که بازگشتی فاجعهبار برای محیطزیست خواهد بود. بر اساس گزارش بلومبرگ، جنگ ایران با اسرائیل و ایالات متحده و تأثیرات آن بر بازار جهانی گاز طبیعی مایع (LNG) به طور چشمگیری ساختار این صنعت را ممکن است تا دههها سال تغییر دهد. این گزارش به بررسی وقفهها و بحرانهایی میپردازد که این جنگ بر زنجیره تأمین انرژی و اقتصاد جهانی به خصوص در قدرتهای اقتصادی نوظهور در جنوب و جنوب شرق آسیا گذاشته است. یکی از بزرگترین اختلالات ایجاد شدە در بیستمین روز از گذشت این تنشها در صنعت گاز جهانی مربوط به اختلال در فعالیت کارخانه گاز طبیعی مایع راس لفان قطر است. این کارخانه که بزرگترین واحد LNG در جهان به شمار میرود، به دلیل حمله پهپادی ایران در دو نوبت دیروز و امروز با اختلال روبرو شدە است. این اختلال منجر به اولین وقفه در تأمین برق این کارخانه در سه دهه فعالیت شد. حملات به این تاسیسات در تلافی حمله اسرائیل به میادین پارس جنوبی باعث خسارات گستردهای شده که روند بازگشت به حالت عادی را به تأخیر انداخته است. با تدوام توقف استحصال گاز در هر روز، فشار بیشتری بر اقتصادهای جهانی وارد میشود. این اختلالات در حال حاضر به قدرتعای اقتصادی نوظهور که به LNG وابسته هستند، آسیب میزند. علاوه بر این، قطع تأمین انرژی در خلیج فارس و بسته شدن تنگه هرمز باعث افزایش قیمت سوخت، بنزین و کمبود گاز در کشورهای در حال توسعه شده است. از سوی دیگر، بازارهای بزرگ مصرفکننده LNG در آسیا مانند پاکستان، ویتنام و فیلیپین با مشکلات جدی مواجه شدهاند. این کشورها که بخش عمدهای از LNG خود را از قطر تأمین میکنند، هم اکنون با کمبود گاز روبرو گشتە و مجبور به کاهش تولید در صنایع مختلف مانند نساجی، شیشهسازی و تولید کود شدهاند. بر أساس این گزارش این بحران ممکن است منجر به جابهجایی مصرف از گاز به زغالسنگ شود که این امر برای محیطزیست یک فاجعه خواهد بود. مقدار کمیاب LNG و افزایش قیمتها بهویژه برای اقتصادهای آسیای جنوبی که به LNG برای تأمین نیازهای برق و صنعتی خود وابسته هستند، چالشبرانگیز شده است. کشورهایی مانند پاکستان، هند و فیلیپین که قبلاً از افزایش قیمتها آسیب دیدهاند، اکنون با بحرانهای جدیتر مواجهاند و در تلاشند تا خریدهای خود را محدود کنند یا از سایر منابع تأمین انرژی استفاده کنند. اما تاثیر این بحران محدود به قدرتهای نوظهور نیست. کشورهای توسعهیافته نیز تحت فشار قرار خواهند گرفت. به ویژه در اروپا که کمبود گاز میتواند منجر به کاهش تولید و بحران در صنعتهای وابسته به گاز مانند صنایع شیمیایی شود. به گفته کارشناسان، بحران فعلی حتی ممکن است بدتر از بحران گاز در سال ۲۰۲۲ باشد که ناشی از جنگ روسیه و اوکراین بود. اتحادیه اروپا در تلاش است تا با توسعه زیرساختهای LNG و گسترش منابع تأمین گاز خود، از وابستگی به یک منبع خاص جلوگیری کند. با این حال، کاهش تولید گاز در قطر میتواند فرصتهایی را برای سایر تولیدکنندگان، از جمله ایالات متحده و روسیه فراهم کند. آمریکا، که همچنان به افزایش تولید LNG خود ادامه میدهد، میتواند بخشی از خلا ایجاد شده در بازار جهانی را پر کند. همچنین، روسیه که به چین LNG صادر میکند، از کاهش واردات گاز از سوی اروپا بهرهمند شده و در حال توسعه پروژههای جدید برای تأمین نیازهای چین است. به عبارت دیگر، این اختلال در بازار انرژی بیش از هر چیز موجب کاهش سرعت توسعه در کشورهای نوظهوری میشود که در سالهای اخیر به قدرتهای اقتصادی تبدیل شدهاند و در عین حال فرصتی مجدد برای روسیه و آمریکا فراهم میآورد تا رشد اقتصادی خود را تسریع کنند
- آیا دریای سرخ هدف بعدی ایران برای اختلال در بازار نفت جهان است؟
در پی جنگ نیروهای ائتلاف ایالات متحده آمریکا و اسرائیل با ایران و ناامن کردن تنگه هرمز از سوی جمهوری اسلامی ایران برای عبور کشتیهای تجاری، تحلیلگران هشدار میدهند که دریای سرخ، این آبراه حیاتی ممکن است به گلوگاه بعدی اقتصاد جهانی تبدیل شود. بنابە گزارش انبیسی نیوز، متعاقب تشدید تنشها در خاورمیانە، ترافیک دریایی در منطقه خلیج فارس و بەویژە تنگە هرمز نسبت به دورە قبل از کاهش یافته است، زیرا حوثیها، گروه نیابتی ایران مستقر در یمن، تهدید کردهاند که انگشتان ما روی ماشه است. ایران با مسدود شدن تنگه هرمز پس از حملات ایالات متحده و اسرائیل، دریای سرخ را بهعنوان هدف بالقوه بعدی خود معرفی کرده است. هنوز مشخص نیست که آیا ایران مستقیماً وارد حمله به کشتیرانی دریای سرخ خواهد شد یا خیر، اما در سالهای اخیر، حملات حوثیها به کشتیها، ترافیک این آبراه را بهشدت کاهش داده است. عبدالملک الحوثی، رهبر حوثیها، در ۵ مارس تأکید کرد که در صورت اقتضای تحولات، گروە تحت رهبری وی آماده واکنش لحظەای است. با این حال، برخلاف دیگر اعضای محور مقاومت وابستە بە ایران، این گروه هنوز وارد جنگ نشده است. در این بارە، بورجو اوزچلیک، پژوهشگر ارشد موسسه خدمات متحد سلطنتی (RUSI) به انبیسی نیوز گفت: هنوز خیلی زود است که بگوییم آیا آنها در نهایت به انتقام ایران خواهند پیوست یا خیر. حوثیها هنوز در حال سبک سنگین کردن گزینههای خود هستند و تاکنون خویشتنداری نشان دادهاند. با وجود این، تهدیدها باعث اختلال در تجارت دریای سرخ شده است. آژانس بینالمللی انرژی اعلام کرده است که پس از بستن تنگه هرمز توسط ایران و ایجاد بدترین اختلال تاریخ بازار نفت، جریان کشتیرانی و نفت جهانی با هرج و مرج مواجه شده است. عربستان سعودی ظرفیت خط لوله شرق-غرب خود را به دریای سرخ افزایش داده و امارات متحده عربی جریان خط لوله حبشان-فجیره را به خلیج عمان افزایش داده است. دیوید باتر از اندیشکده چتم هاوس در لندن به انبیسی نیوز گفت: حتی با ظرفیت کامل، این مسیرها فقط میتوانند حدود یک چهارم نفتی را که معمولاً از تنگه هرمز عبور میکند، پوشش دهند و در برابر حمله ایران و حوثیها آسیبپذیر هستند. تاریخچه ردریای سرخ نشان میدهد که این آبراه حایز اهمیت حیاتی است؛ زیرا حدود یک دهم از محمولههای نفتی دریایی جهان از تنگه باریک باب المندب عبور میکنند. اما از اواخر سال ۲۰۲۳، حملات حوثیها به کشتیها در واکنش به اقدامات اسرائیل در نوار غزه، ترافیک دریای سرخ و کانال سوئز را تا ۷۰ درصد کاهش داد. اداره اطلاعات انرژی ایالات متحده نیز جریان نفت از طریق باب المندب را نصف گزارش کرده است. کشتیها مجبور به عبور از مسیر طولانیتر و خطرناکتر دماغه آگولاس شدهاند که افزایش قیمت کالاها در جهان را به دنبال داشته است. هرچند در اواخر سال گذشته، کمپین یک هفتهای بمباران حوثیها توسط دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، اجرا شد، اما این گروه هنوز توان غرق کردن کشتیها را دارند. طبق گزارش لویدز لیست، نفتکشها و کشتیهای باری تنها بهتدریج به دریای سرخ بازگشتهاند. اوز چلیک در RUSI اشاره کرد که مکث حوثیها احتمالاً به سرعت و توالی پاسخ تلافیجویانه ایران مربوط است و تهران ممکن است قضاوت کند که کارت حوثیها بهتر است برای بعد نگه داشته شود. این تأخیر همچنین ممکن است نشاندهنده جناحبندی داخلی در درون جنبش باشد، جایی که تندروها «برای جنگ آماده میشوند» در حالی که دیگران بر «تشدید کنترل بر خاک یمن» تأکید دارند.












