top of page


دفاع موزاییکی: تحلیل راهبرد تقابل ایران با آمریکا و اسرائیل
نصرالله لشنی در سایه تشدید آرایش نظامی در خاورمیانه و تداوم ادبیات تهدیدآمیز از سوی واشنگتن و تلآویو، تحلیل رفتار استراتژیک تهران نشان میدهد که پاسخ ایران به هرگونه تهاجم، نه یک اقدام تکبعدی و واکنشی، بلکه یک منظومهی دفاعی–تهاجمی چندلایه و طراحیشده خواهد بود. این منظومه، ترکیبی از ابزارهای نظامی، ژئوپلیتیک، اقتصادی، سایبری و دیپلماتیک است که بهصورت همزمان و هماهنگ به کار گرفته میشود. موضع رسمی ایران در روزهای اخیر از رویکرد صرفاً پدافندی و مبتنی بر صبر استراتژیک ب


ضرورت پیگیری سیاست استراتژیک در مواجهە با منطق مشترک پهلوی و جمهوری اسلامی ایران
شیلان سقزی سیاست، برخلاف تصویر آرام و عقلانیای که سنت لیبرال از آن برساخته است، نه بر اجماع، بلکه بر امکان تعارض بنیادین استوار است. سیاست از لحظهای آغاز میشود که تمایز «دوست/دشمن» بهعنوان مرز نهایی معنا و بقا پدیدار میگردد که نه اخلاقی است، نه روانشناختی، بلکه هستیشناختی و وجودی بە شمار می رود. اهمیت مفصل بندی چنین نگاهی از سوی کارل اشمیت، در واقعیتی است که او عریان ساخت؛ سیاست، زمانی سیاست است که امکان حذف، نابودی یا مرگِ دیگری بهمثابه یک تصمیم جمعی وجود داشته باشد


آیا ناوهای آمریکایی برای جنگ آمدهاند؟
نصرالله لَشَنی در هفتههای اخیر، همزمانی آرایش کمسابقه توان نظامی آمریکا در خاورمیانه با تداوم مذاکرات هستهای با ایران، تصویری دوگانه از فشار و دیپلماسی ترسیم کرده است. انتقال گسترده جنگندهها، ناوهای هواپیمابر و سامانههای پدافندی لزوماً به معنای جنگ قریبالوقوع نیست، بلکه بخشی از راهبرد بازدارندگی، مدیریت متحدان و افزایش قدرت چانهزنی واشنگتن محسوب میشود. تجربههای تاریخی نشان میدهد نتیجه نهایی نه به حجم نیروها، بلکه به باورپذیری اراده سیاسی و محاسبات طرفین بستگی دار


سوگسرودهای تمدنی و آیین چَمَری زاگرس
نصرالله لشنی موسیقی سوگ، یکی از کهنترین، اصیلترین و فراگیرترین اشکال بیان موسیقایی در تاریخ پرفرازونشیب بشر است. تقریباً هیچ تمدن یا فرهنگ دیرینهای را نمیتوان یافت که برای واقعهی مرگ، آیین موسیقایی منحصربهفردی را خلق نکرده باشد. این موسیقی، تنها ابزاری برای برونریزی عاطفی اندوه نیست؛ بلکه راهی هستیشناختی برای معنا دادن به فقدان، پیوند دادن ناگسستنی زندگان با خاطرهی رفتگان و بازسازی انسجام جمعی پس از گسستِ ویرانگرِ مرگ است. در یونان باستان، «ترِنوس» (threnos) یا م


بررسی انقلاب ۵۷ در پرتو تئوریهای انقلاب
نصرالله لَشَنی در علوم اجتماعی، «انقلاب» به دگرگونی سریع، گسترده و ساختاری در نظم سیاسی و اجتماعی اطلاق میشود که معمولاً با بسیج تودهای، بحران مشروعیت و تغییر در منبع اقتدار همراه است. پرسش اصلی نظریهپردازان این بوده است که این دگرگونی از کجا سرچشمه میگیرد: آیا ناشی از تضادهای ساختاری است، یا فروپاشی دولت، سازمانیابی کنشگران، یا دگرگونی در افقهای معنایی و هویتی؟ نظریهپردازان کلاسیک چهار محور بنیادین برای تحلیل انقلاب ارائه کردند. مارکس انقلاب را نتیجهی تضادهای ساختا


معمای پهلوی: از ناکارآمدی تا بقای نظام
تکرار نام رضا پهلوی در سپهر رسانهای ایران نه حاصل وزن سیاسی او، بلکه محصول کارکرد ساختاریاش در مهندسی تعارض است. او برای غرب، پروژهای آزموده و کنارگذاشتهشده و برای نظام مستقر، ابزاری کارآمد در دوقطبیسازی و انسداد آلترناتیوهای واقعی است. پهلوی نه موتور تغییر، بلکه مانع بازآرایی اپوزیسیون است، نمادی که با اشغال فضا، نیروهای سازمانمند و برنامهمحور را به حاشیه میراند و هزینه بنبست را جامعه میپردازد. این روزها که در شبکههای اجتماعی و برخی رسانههای فارسیزبان، نام «پهلو


سندرم بازمانده در عصر کشتار
شیلان سقزی کشتار خیابانی شهروندان در بستر جنبشهای رهاییبخش، پدیدهای است که تاریخ معاصر جهان بارها آن را تجربه کرده است. از میدان تیانآنمن چین در ۱۹۸۹ تا کشتار دانشجویان در مکزیکوسیتی، از سرکوبهای خونین آمریکای لاتین در دهههای هفتاد و هشتاد تا بهار عربی در بحرین، سوریه و مصر، همگی نمونەهایی از این دست هستند. در تمامی این نمونهها، حکومتهای استبدادی و توتالیتر زمانی که مشروعیت نمادین خود را از دست دادهاند، به خشونت عریان بازگشتهاند. کشتار شهروندان در جوامع توتالیتر، ن


اسلکتیویسم ایرانی و توهمقدرت و محبوبیت
نصرالله لَشَنی در دو دهه اخیر، فضای دیجیتال در ایران به یکی از اصلیترین میدانهای بروز سیاست بدل شده است که نه از دل گشایش سیاسی، بلکه از دل انسداد، سرکوب و فرسایش ساختارهای کنش جمعی سر برآورده است. محدودیت شدید رسانهها، تعطیلی یا کنترل تشکلهای مستقل، سرکوب خیابان و جرمانگاری سازمانیابی، امکان کنش سیاسی کلاسیک را بهشدت کاهش داده و بخش بزرگی از کنشگران و شهروندان معترض را به میدانهای نمادین، شبکههای مجازی و کمهزینه سوق داده است. در این بستر، اسلکتیویسم (Slacktivism)،


مدیریت کشتار با حذف مردم و کمک ترامپیسم
آرام مرادی جمهوری اسلامی ایران در فاصله میان خیزش زن، زندگی، آزادی و سرکوب اعتراضات دیماه، قادر شد با تبدیل اپوزیسیون برونمرزی و تهدید خارجی به ابزار توجیه خشونت داخلی بە فضاهای فرصت جدیدی متوسل شود. همافزایی رفتار نئوپهلویستها و بازی دوگانه ترامپیستها، عاملیت را از جامعه معترض گرفت و روایت دشمنمحور حکومت را تقویت کرد. نتیجه آن، گشودهشدن دست حاکمیت برای خشنترین گونە سرکوب و حذف صدای مستقل مردم بود. جمهوری اسلامی ایران بخش بزرگی از مدیریت بحران پیش رو را از دل بزرگت


فاشیسم در لباس گذار، نقدی بر دفترچه اضطرار پهلوی
نصرالله لشنی دفترچهٔ اضطرار، منسوب به پروژه «ایران شکوفایی» مدعی ارائهٔ نقشهای واقعگرایانه برای مدیریت دوران بعد از فروپاشی جمهوری اسلامی و گذار به مرحلە ثبات است. اما بررسی دقیق تر این متن نشان میدهد این سند نهتنها از نظر سیاسی و اجتماعی عمیقاً غیرواقعی است، بلکه بر منطقی استوار است که میتوان آن را صورتبندی معاصر فاشیسم دانست: تمرکز قدرت، تعلیق سیاست بهنام وضعیت اضطراری، حذف عاملیت مردم و امنیتیسازی تکثر اتنیکی و اجتماعی. این دفترچه بیش از آنکه طرحی برای گذار دموکرات


دگرگونی پرسشهای بنیادین سیاست و دگردیسی منطق وحدت سیاسی
نصرالله لشنی لئو اشتراوس در تبیین جوهر فلسفه سیاسی تأکید میکند که جهتگیری اندیشه نه با پاسخها، بلکه با ماهیت پرسشها تعین مییابد، زیرا این پرسشها هستند که افق امکان اندیشیدن و عمل سیاسی را تعیین میکنند. از این منظر، سیاست را نمیتوان صرفاً مجموعهای از کنشها یا تعارضهای مقطعی دانست، بلکه باید آن را نظمی مفهومی فهم کرد که بر پرسشهای بنیادین استوار است؛ پرسشهایی که تعیین میکنند منازعه حول چه چیزی سازمان مییابد، قدرت چگونه مشروعیت مییابد و وحدت سیاسی چگونه ممکن می


چرا گفتوگو با آمریکا برای خامنهای پرهزینهتر از جنگ است
امیر خنجی احتمال مذاکره خامنهای با آمریکا پایین است، چون مذاکره در نگاه او به مسئله مشروعیت، مرزبندی هویتی، کنترل روایت و توازن نیروهای داخلی گره خورده است. اختلافات فنی، حتی وقتی قابل حل باشند، در سایه این گرههای معنایی و روایی قرار میگیرند. در این وضعیت، کمبود راهحل تکنیکی عامل اصلی نیست، دشواری هممعنا شدن واژهها و قابل مدیریت شدن دلالت سیاسی گفتوگو عامل تعیینکننده است. در بسیاری از تحلیلها، مسئله گفتوگو میان ایران و آمریکا به زبان منافع ترجمه میشود و محور بحث


نیروهای سیاسی داخل ایران: حذف خامنهای گرهگشای بنبست ایران است
امیر خنجی چرخش گفتاری اخیر از نقد سیاستها به نقد ساختار قدرت و شخص علی خامنەای، ایران را در آستانه بازتعریف بحران قرار داده است. پیامهای موسوی و کروبی و نامه کنشگران نشان میدهد که بنبست در رأس هرم تصمیمگیری اصلیترین مانع است. این صدای درونزاد هنوز ابزار اجرایی ندارد، اما میدان سیاست را از کنترل امنیتی به مدیریت مشروعیت منتقل میکند. تمرکز بر کنار رفتن خامنهای نه صرفاً فرد، بلکه عملکرد معماری قدرت را هدف گرفته است. اگر این گره باز نشود، جامعه و بازیگران سیاسی ناچار به


بررسی جایگاه رضا پهلوی در ترازوی رسانهها و کانونهای تفکر بینالمللی
نصرالله لَشَنی در تحلیل سیاسی معاصر، تمایز میان مرئیّت رسانهای (Visibility) و حیاتمندی سیاسی (Political Viability) به یکی از مفاهیم کلیدی برای ارزیابی کنشگران اپوزیسیون بدل شده است. مرئیّت رسانهای به میزان حضور یک بازیگر در چرخههای خبری، رسانهها و فضای افکار عمومی اشاره دارد؛ حال آنکه حیاتمندی سیاسی ناظر بر توان واقعی او در سازماندهی، بسیج اجتماعی، ایجاد ائتلاف و ایفای نقش مؤثر در فرآیندهای گذار و حکمرانی است. این دو سطح، برخلاف تصور رایج، لزوماً بر هم منطبق نیستند


شش سناریو بعد از خامنهای: اپوزیسیون و نیروهای برونساختاری، از فرصت تا دام
امیر خنجی در روایتهای رسمی جمهوری اسلامی ایران، اپوزیسیون و نیروهای برونساختاری غالباً بهعنوان غایب یا مزاحم تصویر میشوند، اما در معادله جانشینی علی خامنهای، بهویژه در بحرانها یا فروپاشی نسبی، این جریانها میتوانند نقشآفرین شوند. اپوزیسیون بر سرمایه اجتماعی و اخلاقی، توان بسیج مدنی، حمایت رسانهای و دیاسپورا و کمکهای خارجی متکی است. با این حال، چندپارگی ایدئولوژیک، ضعف سازمانی و کمبود ابزار سخت، محدودیتهای جدی ایجاد میکند. در سناریوهای بحران میانه یا فروپاشی نسبی،
bottom of page
