top of page


مدیریت کشتار با حذف مردم و کمک ترامپیسم
آرام مرادی جمهوری اسلامی ایران در فاصله میان خیزش زن، زندگی، آزادی و سرکوب اعتراضات دیماه، قادر شد با تبدیل اپوزیسیون برونمرزی و تهدید خارجی به ابزار توجیه خشونت داخلی بە فضاهای فرصت جدیدی متوسل شود. همافزایی رفتار نئوپهلویستها و بازی دوگانه ترامپیستها، عاملیت را از جامعه معترض گرفت و روایت دشمنمحور حکومت را تقویت کرد. نتیجه آن، گشودهشدن دست حاکمیت برای خشنترین گونە سرکوب و حذف صدای مستقل مردم بود. جمهوری اسلامی ایران بخش بزرگی از مدیریت بحران پیش رو را از دل بزرگت


فاشیسم در لباس گذار، نقدی بر دفترچه اضطرار پهلوی
نصرالله لشنی دفترچهٔ اضطرار، منسوب به پروژه «ایران شکوفایی» مدعی ارائهٔ نقشهای واقعگرایانه برای مدیریت دوران بعد از فروپاشی جمهوری اسلامی و گذار به مرحلە ثبات است. اما بررسی دقیق تر این متن نشان میدهد این سند نهتنها از نظر سیاسی و اجتماعی عمیقاً غیرواقعی است، بلکه بر منطقی استوار است که میتوان آن را صورتبندی معاصر فاشیسم دانست: تمرکز قدرت، تعلیق سیاست بهنام وضعیت اضطراری، حذف عاملیت مردم و امنیتیسازی تکثر اتنیکی و اجتماعی. این دفترچه بیش از آنکه طرحی برای گذار دموکرات


دگرگونی پرسشهای بنیادین سیاست و دگردیسی منطق وحدت سیاسی
نصرالله لشنی لئو اشتراوس در تبیین جوهر فلسفه سیاسی تأکید میکند که جهتگیری اندیشه نه با پاسخها، بلکه با ماهیت پرسشها تعین مییابد، زیرا این پرسشها هستند که افق امکان اندیشیدن و عمل سیاسی را تعیین میکنند. از این منظر، سیاست را نمیتوان صرفاً مجموعهای از کنشها یا تعارضهای مقطعی دانست، بلکه باید آن را نظمی مفهومی فهم کرد که بر پرسشهای بنیادین استوار است؛ پرسشهایی که تعیین میکنند منازعه حول چه چیزی سازمان مییابد، قدرت چگونه مشروعیت مییابد و وحدت سیاسی چگونه ممکن می


چرا گفتوگو با آمریکا برای خامنهای پرهزینهتر از جنگ است
امیر خنجی احتمال مذاکره خامنهای با آمریکا پایین است، چون مذاکره در نگاه او به مسئله مشروعیت، مرزبندی هویتی، کنترل روایت و توازن نیروهای داخلی گره خورده است. اختلافات فنی، حتی وقتی قابل حل باشند، در سایه این گرههای معنایی و روایی قرار میگیرند. در این وضعیت، کمبود راهحل تکنیکی عامل اصلی نیست، دشواری هممعنا شدن واژهها و قابل مدیریت شدن دلالت سیاسی گفتوگو عامل تعیینکننده است. در بسیاری از تحلیلها، مسئله گفتوگو میان ایران و آمریکا به زبان منافع ترجمه میشود و محور بحث


نیروهای سیاسی داخل ایران: حذف خامنهای گرهگشای بنبست ایران است
امیر خنجی چرخش گفتاری اخیر از نقد سیاستها به نقد ساختار قدرت و شخص علی خامنەای، ایران را در آستانه بازتعریف بحران قرار داده است. پیامهای موسوی و کروبی و نامه کنشگران نشان میدهد که بنبست در رأس هرم تصمیمگیری اصلیترین مانع است. این صدای درونزاد هنوز ابزار اجرایی ندارد، اما میدان سیاست را از کنترل امنیتی به مدیریت مشروعیت منتقل میکند. تمرکز بر کنار رفتن خامنهای نه صرفاً فرد، بلکه عملکرد معماری قدرت را هدف گرفته است. اگر این گره باز نشود، جامعه و بازیگران سیاسی ناچار به


بررسی جایگاه رضا پهلوی در ترازوی رسانهها و کانونهای تفکر بینالمللی
نصرالله لَشَنی در تحلیل سیاسی معاصر، تمایز میان مرئیّت رسانهای (Visibility) و حیاتمندی سیاسی (Political Viability) به یکی از مفاهیم کلیدی برای ارزیابی کنشگران اپوزیسیون بدل شده است. مرئیّت رسانهای به میزان حضور یک بازیگر در چرخههای خبری، رسانهها و فضای افکار عمومی اشاره دارد؛ حال آنکه حیاتمندی سیاسی ناظر بر توان واقعی او در سازماندهی، بسیج اجتماعی، ایجاد ائتلاف و ایفای نقش مؤثر در فرآیندهای گذار و حکمرانی است. این دو سطح، برخلاف تصور رایج، لزوماً بر هم منطبق نیستند


شش سناریو بعد از خامنهای: اپوزیسیون و نیروهای برونساختاری، از فرصت تا دام
امیر خنجی در روایتهای رسمی جمهوری اسلامی ایران، اپوزیسیون و نیروهای برونساختاری غالباً بهعنوان غایب یا مزاحم تصویر میشوند، اما در معادله جانشینی علی خامنهای، بهویژه در بحرانها یا فروپاشی نسبی، این جریانها میتوانند نقشآفرین شوند. اپوزیسیون بر سرمایه اجتماعی و اخلاقی، توان بسیج مدنی، حمایت رسانهای و دیاسپورا و کمکهای خارجی متکی است. با این حال، چندپارگی ایدئولوژیک، ضعف سازمانی و کمبود ابزار سخت، محدودیتهای جدی ایجاد میکند. در سناریوهای بحران میانه یا فروپاشی نسبی،


شش سناریو بعد از خامنهای: ائتلافهای ترکیبی، از شورای رهبری تا دولت عبور
امیر خنجی ائتلافهای ترکیبی در سناریوی جانشینی خامنهای بیش از آنکه انتخابی ارادی باشند، محصول بنبستهای ساختاری و فشار بحراناند. این الگو زمانی فعال میشود که هیچ بلوک مسلطی توان تحمیل گزینه خود را نداشتە باشد و نظام نیز برای جلوگیری از فروپاشی، به سازوکارهای موقت تن در دهد. مزیت آن در مدیریت همزمان امنیت، مشروعیت و کارآمدی است، اما ضعف اصلی آن میتواند شکنندگی، ابهام در قدرت واقعی و فقدان مشروعیت اجتماعی پایدار باشد. چنین ائتلافی بیشتر پل عبور از یک نظم سیال بە سوی آیند


شش سناریو بعد از خامنهای: میانهروها و تکنوکراتها، از نقش میانجی تا ریسک ابزارشدگی
امیر خنجی میانهروها و تکنوکراتها در معادله جانشینی خامنەای میتوانند از نقش مکمل و نه محوری برخوردار باشند. سرمایه اصلی آنها تجربه بوروکراتیک، مهارت در پروندههای پیچیده و شبکههای اداری و دانشگاهی است. این جریان در بحرانها میتواند بهعنوان ابزار عبور یا پل ارتباطی میان نظام و جامعه معترض عمل کند و در بازآرایی نرم به شریک کوچک تبدیل شود. فقدان قدرت سخت، بیاعتمادی ساختار و فرسایش سرمایه اجتماعی، محدودیتهای اصلی آنهاست. حتی در بهترین سناریو، حضور آنها موقتی و تابع شدت ب


جمهوری اسلامی ایران چگونە به حمله احتمالی آمریکا پاسخ میدهد؟
افشین رسولپور در پی گمانهزنیها درباره احتمال اقدام نظامی آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران، پرسش اصلی دیگر این نیست که تهران واکنش نشان خواهد داد یا نه، بلکه این است که این پاسخ چگونه تعریف و اجرا میشود. تجربههای پیشین، مواضع رسمی و منطقهای عملی دو طرف نشان میدهد که تقابل پیشِ رو بیش از آنکه به اراده جنگ گره خورده باشد، به مدیریت آستانهها، کنترل روایت و مهار زنجیره تشدید وابسته است، جایی که یک خطای تفسیر میتواند مسیر بحران را بهکلی تغییر دهد. این یادداشت قرار نیست از


شش سناریو بعد از خامنهای: بلوک نظامی–امنیتی از قیمومت سیاسی تا دولت مقتدر
امیر خنجی در معادله جانشینی خامنهای، بلوک نظامی–امنیتی عملگرا نقشی تعیینکننده ایفا خواهد کرد. برخلاف هسته ایدئولوژیک، مشروعیت آن از قدرت میدانی، شبکههای اقتصادی و تجربه مدیریت بحران ناشی میشود. عملگرایی بر ایدئولوژی تقدم دارد و به بازیگری انعطافپذیر در شرایط بحرانی بدل میشود. با این حال، فقدان مشروعیت فقهی، حساسیت اجتماعی و شکافهای داخلی محدودیت ایجاد میکند. در سناریوهای انتقال نرم، نقش تضمینکننده دارد و در بحران یا شوک، بازیگر اول میشود، اما در فروپاشی کامل، موقع


تبدیل کشتار به حافظه و خاطره
نصرالله لَشَنی کشتارهای اخیر شهروندان معترض در ایران را نمیتوان صرفاً بهمثابه واکنشهای مقطعی یک نظام سیاسی به بحرانهای امنیتی یا ناآرامیهای موضعی فهم کرد. این رخدادها، بهویژه زمانی که در امتداد تجربههای پیشین قرار میگیرند، بهتدریج به بخشی از حافظهی سیاسی جامعه بدل میشوند؛ حافظهای که نه فقط متوجه حکومت مستقر، بلکه ناظر بر شیوههای تاریخی اعمال قدرت در ایران است. از این منظر، کشتار نه یک رویداد، بلکه یک فرآیند است که در آن خشونت، معنا میگیرد، انباشته میشود و به


تحلیلگران بیمسئولیت و سیاستمداران خجالتی، بخشی از بحران در اپوزیسیون ایران هستند
سارا بیاتیان اپوزیسیون ایران با فقدان چارچوب نهادی و اخلاقی، با رهبران بینام و تحلیلگران بیمسئولیت شناخته میشود. این بازیگران با تحریک مردم و مدیریت ادراک، هزینه واقعی را به بدنه اجتماعی منتقل میکنند. تحلیلگری که مسئولیت ندارد و سیاستمداری که پاسخگو نیست، اپوزیسیون را به مکانیسمی خطرناک بدل کرده است که اثرگذار است اما هیچ تعهد اخلاقی، نهادی یا سیاسی برای پیامدهای اقدامات خود نمیپذیرد و جامعه را در معرض خطر قرار میدهد. اپوزیسیون ایران صرفاً دچار پراکندگی نیست، بلکه همزما


تهدید بهمثابه مهندسی ریسک: خوانش مواضع ترامپ در بحران ایران با منطق تئوری بازیها
امیر خنجی سیاست در لحظات بحرانی بیش از آنکه عرصه توافق باشد، میدان بازیهای پرریسکی است که در آنها کنشگران میان هزینه مادیِ تقابل و هزینه نمادینِ عقبنشینی گرفتار میشوند. در چنین چارچوبی، تهدید نه صرفاً ابزار فشار، بلکه سازوکاری برای شکلدهی به ادراک، افزایش عدمقطعیت و مدیریت رفتار طرف مقابل است. فهم این وضعیت بدون رجوع به منطق بازیهای «بزدل» و «لبه پرتگاه» ممکن نیست. سیاست گاهی شبیه مذاکره نیست؛ شبیه مسابقهای است که در آن هر طرف میخواهد دیگری «اول» پلک بزند. در این می


انقلاب ملی سلطنتطلبان، مانیفستِ انهدامِ سیاست و نوزاییِ فاشیستی
نصرالله لَشَنی مقدمه مفهوم انقلاب ملی (National Revolution) نه صرفاً نامی برای دگرگونیِ رژیم سیاسی، بلکه یک مقولهی ایدئولوژیک در سنت فاشیسم اروپایی است که کارکرد اصلی آن، تعلیق امر سیاسیِ کثرتگرا و بازتعریف سیاست در افق نوزایی اسطورهای ملت است. در این معنا، انقلاب ملی نه بر گسترش حقوق، نه بر تحقق عدالت اجتماعی، بلکه بر گسستِ قاطع از وضعیت موجود و بازآفرینیِ جوهری ملت بهمثابه یک کل تاریخی و اخلاقی دلالت دارد. این مفهوم در دستگاه نظری فاشیسم، لحظهای استثنایی را نامگذا
bottom of page
