top of page


هراس پنهان قدرت: چرا جمهوری اسلامی ایران بیش از هر زمان نگران فروپاشی درونی است؟
الند خلیقی پس از جنگ ١٢ روزە میان ایران و اسرائیل، هراس از فروپاشی درونی به محور اصلی سیاست در ایران بدل شده است. چنین هراسی در سخنان مقامات درباره تهدید جان رهبر بە شدت بازتاب یافته و نشان میدهد حاکمیت افکار عمومی را برای رخدادی حساس آماده میکند. ریشه این اضطراب در دو بحران فرساینده مشروعیت و اقتصاد است. در چنین وضعیتی، بقای رژیم بر دو سازوکار استوار شده: مهار هرگونه سازمانیابی اجتماعی و حفظ انسجام هسته امنیتی؛ سازوکاری که منطق بقا را جانشین امکان اصلاح کرده است. متعاقب


آخرین نشانههای سقوط: اسطورهسازی از چهره یک رهبرِ رو به پایان
امیر خنجی نشانهسازی اطرافیان رهبر از خطوط چهره و لرزش دست او نه نمایش قدرت، بلکه آیینهای واپسین نظمی محتضر است. وقتی مشروعیت فرو میریزد، بدن رهبر به آخرین معبد بدل میشود و خرافه جای سیاست را میگیرد. تقدیس بیولوژی لحظهایست که پایان آغاز میشود؛ پایان نظمی که برای زندهماندن به معجزهخوانی محتضر خود پناه میبرد. آنچه امروز در رفتار اطرافیان رهبر دیده میشود ـ خرافهخوانی خطوط چهره، تعبیر نشانههای پزشکی به معجزه، تقدیس زیستشناسی بهجای الهیات ـ نه نشانه قدرت، بلکه نشانه


پروژه آرنای نوشتن چیست؟
پروژه آرنای نوشتن تلاشی است برای گشودن میدانی عمومی در قالب نوشتار که شهروندان در آن بتوانند گفتوگو کنند، ایدهها را بیازمایند و درباره زیست جمعی بیندیشند. این پروژه بر ایدە محوری دموکراسی، بهویژه شکل مشورتی آن استوار است. در هسته این پروژه این باور قرار دارد که دموکراسی زمانی شکوفا میشود که شهروندان بتوانند حرف بزنند، گوش دهند، شواهد را بسنجند و با هم تصمیم بگیرند، همان چیزی که نظریهپردازان دموکراسی مشورتی (Deliberative Democracy) مینامند. هر یادداشت در این پروژه به


بنبستی به نام خامنهای: پایان با مرگ، کودتا یا انفجار
امیر خنجی وضعیت سیاسی حکومت جمهوری اسلامی از سطح بحران فراتر رفته و در بنبستی ساختاری فرو مانده است که ریشه آن در تمرکز بیسابقه قدرت در دستان شخص علی خامنهای قرار دارد. او نه امکان اصلاح را فراهم میکند، نه راهی را برای گذار میگذارد و نه اجازه میدهد مسیر تازهای شکل بگیرد. بههمین دلیل پرسش بنیادین امروز ایران دیگر آینده پس از خامنهای نیست، بلکه چگونگی کنار رفتن او است؛ پرسشی که اکنون محور تمام تحلیلها و تعیینکننده مسیر آینده نظام سیاسی در ایران شده است. حکومت جمهوری


کفاش، پا را از کفش فراتر مگذار: کفاش و سیاست کُردی
سیوان سعید حکایت آپلس در سیاست کُردی به بحران دیرینهای حاکی از جابهجایی جایگاه تخصص با ادعا اشارە دارد. سیاست بهجای اتکا بر دانش، اسیر اعتمادبهنفس بیپایه و مشاورانی شده است که نقش تحلیلگر را تقلید میکنند. پیامد آن، فروکاست تصمیمسازی به نمایش است. بازآرایی عقلانیت سیاسی تنها با تقویت نهادهای حرفهای و پذیرش مرزهای دانشی ممکن میشود. در یونان باستان، هنرمندی به نام «آپِلِس» روزی یکی از نقاشیهای خود را در معرض دید عموم قرار داد. کفاشی که در میان تماشاگران بود، خطایی در


احضار اشباح ناسیونالیستی بە کدامین مسیر ختم خواهد شد؟
آزاد حاجی آقایی در پی جنگ ۱۲روزه ایران و اسرائیل، احضار نمادهای باستانی در عرصه عمومی رسمی بهمنزله تلاشی برای بازسازی غرور ملی جریحهدارشده ایرانیان شدت یافته است. این یادداشت با اتکا به تحول گفتمانی ناسیونالیسم پس از انقلاب ۱۹۷۹ نشان میدهد که ناسیونالیسم، بهمثابه ایدئولوژیای چندوجهی و بسیجگر، همواره قابلیت احیای گذشته و مفصلبندی با دیگر ایدئولوژیها را داشته است؛ اما پرسش اصلی آن است که این احضار نمادین، کدام هویت ملی را بازتولید میکند یا به چالش میکشد. متعاقب جنگ ١٢


حجاریان در مقابل خامنەای: ریشه بحران در توسعهستیزی خامنهای است
سعید حجاریان دولت در سیستم جمهوری اسلامی ایران را نهادی ضعیف و بیاختیار میداند که فاقد تئوری توسعه و عدالت است و امنیت عمومی در آن به کالا تبدیل شده است. او نسبت بە عقبنشینی دولت از کارویژههای خود هشدار میدهد، اما بازخوانی متن حجاریان نشان میدهد این وضعیت نه تصادفی که نتیجه راهبرد بلندمدت خامنهای است. رهبر جمهوری اسلامی ایران دولتهای توسعهگرا را مهار و دولتهای ضعیف را تقویت، نهادهای امنیتی و موازی را گسترش و توسعه و عدالت ساختاری را ناکام گذاشته است. سعید حجاریان در


ارومیه، ارومیه است؛ نه کردستان، نه آذربایجان و نه ایران
ریبوار نمکچیان ارومیه بهجای آنکه صرفاً نقطهای در جغرافیای سیاسی ایران باشد، به میدان تنشزای برهمرسیدن بحرانهای اتنیک، دولت و ملت تبدیل شده است که در آن نزاع بر سر خاک، معنا و هویت نشان میدهد قدرت چگونه میکوشد سیالیت معنا را منجمد کند. در برابر این منطق تملک، «ارومیه، ارومیه است» فراخوانی به بازتعریف تعلق بر پایه تجربه و مشارکت شهروندان است. ارومیه، ارومیه است, نه کردستان، نه آذربایجان و نه ایران. این شهر تنها نقطهای بر نقشه در فضای جغرافیایی-سیاسی ایران بە شمار نمیرو


جامعە مدنی در چنبرە قدرت: واکاوی منطق سرکوب پس از جنگ
الند خلیقی از زمان برقراری آتشبس با اسرائیل، حکومت جمهوری اسلامی ایران وارد مرحلهای تازه از سرکوب سیاسی شده است. در هفتههای اخیر، سازمانهای امنیتی شمار زیادی از روشنفکران، پژوهشگران و فعالان جامعە مدنی، از جمله بسیاری از افراد وابسته به طیف چپ را بازداشت کردهاند. نکتهٔ قابل توجه در این بازداشتها نه گرایش ایدئولوژیک خاص این افراد، بلکه نقد و کنشِ انتقادی بە عنوان عنصر مشترکی است که آنان را به هم پیوند میدهد. موج بازداشتهای شمار زیادی از روشنفکران، پژوهشگران و فعالان


از نظم سنتی تا بحران مدرن: خوانشی از دگرگونی تصورات اجتماعی
کریم فاتم درک جهان اجتماعی مستلزم شناخت شبکهای از نهادها، هنجارها و تصورات مشترک است که به زندگی جمعی معنا و سامان میبخشند. این تصورات، پایه مشروعیت و بازتولید نظم اجتماعیاند. در ایران امروز، دگرگونی در این تصورات، از باور به قدرت الهی و نظم سنتی گرفتە تا تأکید بر آزادی و برابری سوژهها، به جامعهای قطبی و بحرانی، از نظمی گذرا میان فروپاشی جهان قدیم و پیدایش جهانی نو انجامیدە است. یکی از راههای درک چگونگی سازمانیافتگی جهان اجتماعی ما، بررسی ویژگیهای اصلی آن است: فرم،


سلبریتیسازی، تضعیف کنش جمعی
نصرالله لَشَنی در دهههای اخیر، پدیدهی سلبریتیسازی به یکی از عوامل مؤثر و گاه تعیینکننده در فعالیتهای اجتماعی، رسانهای و سیاسی بدل شده است. این روند، که از سوی سازمانهای بینالمللی، رسانهها و حتی نهادهای مدنی برای جلب توجه عمومی و افزایش حمایت از فعالان اجتماعی به کار گرفته میشود، در عین حال پیامدهای مخرب ساختاری و انسانی عمیقی دارد. به وضوح قابل مشاهده است که سلبریتیسازی بیش از آنکه به تقویت جنبشها کمک کند، انرژی و تمرکز آنها را به سوی فردیت و تصویر رسانهای هدای


نگاهی بە پروندە استرداد کارلوس بە فرانسە
پرونده ایلچ رامیرز سانچز، مشهور به کارلوس شغال، تنها روایت یک چریک با گرایشهای جهانشمولی نیست، بلکه تصویری چندلایه از تلاقی سیاست، ایدئولوژی و منافع امنیتی در خاورمیانه دهه ۱۹۹۰ است. حضور همزمان او و اسامه بنلادن در سودان، نشانگر پیوند موقت میان اسلامگرایی و چپگرایی رادیکال بود. اما فشارهای فزاینده بینالمللی، رژیم عمرالبشیر را وادار کرد میان ایدئولوژی و بقا بە عنوان مصالحهای تاکتیکی که در نهایت به فرسایش ساختار قدرت و بحران سیاسی در سودان انجامید، یکی را انتخاب کند.


ترامپ و رهبر بیعبا: وقتی خامنهای ناچار شد دوبنده بپوشد
امیر خنجی بازگشت دونالد ترامپ به قدرت، تنها بازگشت تحریمها علیه جمهوری اسلامی ایران نبود، بلکه نظم پیشین رابطه میان تهران و واشنگتن را فرو ریخت. او علی خامنهای را از جایگاه ناظری مقدس مآب بیرون کشید و به بازیگری ناگزیر در میدان رقابت بدل کرد که قواعدش دیگر ایدئولوژیک نبود، بلکه بر منطق قدرت، عدد و نتیجه استوار شد. با بازگشت دونالد ترامپ به قدرت، صرفاً تحریمها و تهدیدها علیە جمهوری اسلامی ایران و رهبر آن بازنگشتند، بلکه بازگشت ترامپ قواعد بازی را نیز دگرگون کرد. پیش از بازگ


عروج و نشانەهای زوال اسلامگرایی کُردی
شیلان سقزی اسلام سیاسی در کُردستان به مثابه پدیدهای پیچیده و چندلایه، محصول همپوشانی بحرانهای هویتی، سیاسی و اقتصادی است که در بستر ساختارهای نابرابر و سرکوبگر منطقهای شکل گرفته است. این جریانها نه تنها بازتاب تضادهای قدرت و نفوذ بازیگران منطقهای مانند ایران، ترکیه، قطر و عربستان هستند، بلکه عرصهای برای رقابتهای ایدئولوژیک و هژمونیک بر سر کنترل جامعه کُردی فراهم آوردهاند. اسلام سیاسی در چهار بخش کُردستان، از نوعی همکاری و همزیستی تاکتیکی با دولتها تا مقاومت مدنی سک


تفویض اختیارات به استانداران: مهندسی امنیتی و تبعیض مضاعف
نصرالله لَشَنی طرح تفویض اختیارات به استانداران که دولت سیزدهم آن را با شعار تمرکززدایی، تسریع تصمیمگیری و افزایش کارآمدی دولت به اجرا گذاشته است، در نگاه نخست اقدامی مدیریتی و کارگشای اداری بهنظر میرسد. اما بررسی دقیقتر ساختار سیاسی، روابط نهادی و تجربه تاریخی ایران نشان میدهد که این طرح بیش از آنکه توسعهمحور باشد، کارکردی امنیتی و تثبیتگرایانه دارد. در واقع، هدف پنهان چنین سیاستی نه توزیع دموکراتیک قدرت، بلکه توزیع ریسک است؛ یعنی انتقال بار مسئولیت بحرانها و اعترا
bottom of page
