top of page


شش سناریو بعد از خامنهای: ائتلافهای ترکیبی، از شورای رهبری تا دولت عبور
امیر خنجی ائتلافهای ترکیبی در سناریوی جانشینی خامنهای بیش از آنکه انتخابی ارادی باشند، محصول بنبستهای ساختاری و فشار بحراناند. این الگو زمانی فعال میشود که هیچ بلوک مسلطی توان تحمیل گزینه خود را نداشتە باشد و نظام نیز برای جلوگیری از فروپاشی، به سازوکارهای موقت تن در دهد. مزیت آن در مدیریت همزمان امنیت، مشروعیت و کارآمدی است، اما ضعف اصلی آن میتواند شکنندگی، ابهام در قدرت واقعی و فقدان مشروعیت اجتماعی پایدار باشد. چنین ائتلافی بیشتر پل عبور از یک نظم سیال بە سوی آیند


شش سناریو بعد از خامنهای: میانهروها و تکنوکراتها، از نقش میانجی تا ریسک ابزارشدگی
امیر خنجی میانهروها و تکنوکراتها در معادله جانشینی خامنەای میتوانند از نقش مکمل و نه محوری برخوردار باشند. سرمایه اصلی آنها تجربه بوروکراتیک، مهارت در پروندههای پیچیده و شبکههای اداری و دانشگاهی است. این جریان در بحرانها میتواند بهعنوان ابزار عبور یا پل ارتباطی میان نظام و جامعه معترض عمل کند و در بازآرایی نرم به شریک کوچک تبدیل شود. فقدان قدرت سخت، بیاعتمادی ساختار و فرسایش سرمایه اجتماعی، محدودیتهای اصلی آنهاست. حتی در بهترین سناریو، حضور آنها موقتی و تابع شدت ب


جمهوری اسلامی ایران چگونە به حمله احتمالی آمریکا پاسخ میدهد؟
افشین رسولپور در پی گمانهزنیها درباره احتمال اقدام نظامی آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران، پرسش اصلی دیگر این نیست که تهران واکنش نشان خواهد داد یا نه، بلکه این است که این پاسخ چگونه تعریف و اجرا میشود. تجربههای پیشین، مواضع رسمی و منطقهای عملی دو طرف نشان میدهد که تقابل پیشِ رو بیش از آنکه به اراده جنگ گره خورده باشد، به مدیریت آستانهها، کنترل روایت و مهار زنجیره تشدید وابسته است، جایی که یک خطای تفسیر میتواند مسیر بحران را بهکلی تغییر دهد. این یادداشت قرار نیست از


شش سناریو بعد از خامنهای: بلوک نظامی–امنیتی از قیمومت سیاسی تا دولت مقتدر
امیر خنجی در معادله جانشینی خامنهای، بلوک نظامی–امنیتی عملگرا نقشی تعیینکننده ایفا خواهد کرد. برخلاف هسته ایدئولوژیک، مشروعیت آن از قدرت میدانی، شبکههای اقتصادی و تجربه مدیریت بحران ناشی میشود. عملگرایی بر ایدئولوژی تقدم دارد و به بازیگری انعطافپذیر در شرایط بحرانی بدل میشود. با این حال، فقدان مشروعیت فقهی، حساسیت اجتماعی و شکافهای داخلی محدودیت ایجاد میکند. در سناریوهای انتقال نرم، نقش تضمینکننده دارد و در بحران یا شوک، بازیگر اول میشود، اما در فروپاشی کامل، موقع


تبدیل کشتار به حافظه و خاطره
نصرالله لَشَنی کشتارهای اخیر شهروندان معترض در ایران را نمیتوان صرفاً بهمثابه واکنشهای مقطعی یک نظام سیاسی به بحرانهای امنیتی یا ناآرامیهای موضعی فهم کرد. این رخدادها، بهویژه زمانی که در امتداد تجربههای پیشین قرار میگیرند، بهتدریج به بخشی از حافظهی سیاسی جامعه بدل میشوند؛ حافظهای که نه فقط متوجه حکومت مستقر، بلکه ناظر بر شیوههای تاریخی اعمال قدرت در ایران است. از این منظر، کشتار نه یک رویداد، بلکه یک فرآیند است که در آن خشونت، معنا میگیرد، انباشته میشود و به


تحلیلگران بیمسئولیت و سیاستمداران خجالتی، بخشی از بحران در اپوزیسیون ایران هستند
سارا بیاتیان اپوزیسیون ایران با فقدان چارچوب نهادی و اخلاقی، با رهبران بینام و تحلیلگران بیمسئولیت شناخته میشود. این بازیگران با تحریک مردم و مدیریت ادراک، هزینه واقعی را به بدنه اجتماعی منتقل میکنند. تحلیلگری که مسئولیت ندارد و سیاستمداری که پاسخگو نیست، اپوزیسیون را به مکانیسمی خطرناک بدل کرده است که اثرگذار است اما هیچ تعهد اخلاقی، نهادی یا سیاسی برای پیامدهای اقدامات خود نمیپذیرد و جامعه را در معرض خطر قرار میدهد. اپوزیسیون ایران صرفاً دچار پراکندگی نیست، بلکه همزما


تهدید بهمثابه مهندسی ریسک: خوانش مواضع ترامپ در بحران ایران با منطق تئوری بازیها
امیر خنجی سیاست در لحظات بحرانی بیش از آنکه عرصه توافق باشد، میدان بازیهای پرریسکی است که در آنها کنشگران میان هزینه مادیِ تقابل و هزینه نمادینِ عقبنشینی گرفتار میشوند. در چنین چارچوبی، تهدید نه صرفاً ابزار فشار، بلکه سازوکاری برای شکلدهی به ادراک، افزایش عدمقطعیت و مدیریت رفتار طرف مقابل است. فهم این وضعیت بدون رجوع به منطق بازیهای «بزدل» و «لبه پرتگاه» ممکن نیست. سیاست گاهی شبیه مذاکره نیست؛ شبیه مسابقهای است که در آن هر طرف میخواهد دیگری «اول» پلک بزند. در این می


انقلاب ملی سلطنتطلبان، مانیفستِ انهدامِ سیاست و نوزاییِ فاشیستی
نصرالله لَشَنی مقدمه مفهوم انقلاب ملی (National Revolution) نه صرفاً نامی برای دگرگونیِ رژیم سیاسی، بلکه یک مقولهی ایدئولوژیک در سنت فاشیسم اروپایی است که کارکرد اصلی آن، تعلیق امر سیاسیِ کثرتگرا و بازتعریف سیاست در افق نوزایی اسطورهای ملت است. در این معنا، انقلاب ملی نه بر گسترش حقوق، نه بر تحقق عدالت اجتماعی، بلکه بر گسستِ قاطع از وضعیت موجود و بازآفرینیِ جوهری ملت بهمثابه یک کل تاریخی و اخلاقی دلالت دارد. این مفهوم در دستگاه نظری فاشیسم، لحظهای استثنایی را نامگذا


آیندهپژوهی بر مبنای کهنالگوهای یونگ: بررسی رهبری علی خامنهای و مسیرهای آینده جمهوری اسلامی ایران
امیر خنجی تحلیل کهنالگوهای یونگی رهبری علی خامنهای نشان میدهد سبک حکمرانی او تلفیقی از پدرسالار محافظ، فرمانروا و حافظ روایت است. این الگوها بر تمرکز قدرت، کنترل افراطی و تثبیت ایدئولوژیک تأکید دارند و رفتارهای حکومت در واکنش به اعتراضات، بحران جانشینی و تحولات اجتماعی را تبیین میکنند. در این چارچوب، امنیت، وفاداری و انسجام روایت بر اصلاحات و توسعه اولویت یافته و همان الگوها میتوانند منبع اصلی شکنندگی و بحران آینده نظام باشند. تحلیل رفتار و سبک رهبری علی خامنهای در چارچ


رنجِ زاگرس: واکاوی ساختاری یک تبعیض تاریخی، اقتصادی و فضایی
زاگرس، از منتهیالیه شمالغربی تا امتداد جنوبغربی گسترە سرزمینی ایران، صرفاً یک رشتهکوه یا پهنهای طبیعی نیست؛ بلکه تکیهگاه زیستی، انرژیمحور و تمدنی بە شمار میرود. این جغرافیا سرچشمهی بخش بزرگی از آبهای سطحی و زیرزمینی، مخزن اصلی نفت و گاز، و یکی از کهنترین کانونهای کشاورزی و دامپروری بوده است. با اینحال، وضعیت اقتصادی، اجتماعی و زیرساختی زاگرس ما را با پارادوکسی عمیق و مزمن مواجه میکند: همزیستی فقر ساختاری با غنای منابع. نارضایتیها و اعتراضات انباشته در سراسر زاگ


زن، زندگی، آزادی کجاست؟
آرام مرادی شعاری مانیفستگونه که چند سال پیش از دل جنبش برابریخواهی کردستان برخاست و به جایجای ایران رسید و تهران را به لرزه درآورد، امروز در خیزش کنونی کمتر به گوش میرسد. این شعار حامل امید بود، خواستار تغییر رادیکال و پیونددهندهی رنجهای تاریخی با نسیم رهایی و آزادی بود، اما امروز گویا جای خود را به خواستهایی داده است که صراحتاً ارتجاع را طلب میکنند.آیا گویندگان این شعار تغییر عقیده دادهاند؟ آیا «زن، زندگی، آزادی» تاریخ مصرفی کوتاه برای مرکز ایران داشت؟ آیا ارتجاع پی


از سرکوب فرساینده تا اعتراض رهاییبخش
شیلان سقزی در چهار دهه گذشته، جامعه ایران بارها در واکنش به سرکوب، فساد، ناکارآمدی و بیعدالتی، هر بار با شجاعت و هزینههای انسانی بالا به خیابانها آمده است، اما وجه مشترک تمام این خیزشها، تکرار یک چرخهی دردناک اعتراض، سرکوب، سکوت موقت و بازگشت دوباره به نقطهی شروع بوده است.این چرخه، نهفقط پرسشهایی بنیادین را در مورد کارآمدی نیروهای داخلی و استراتژیهای مقاومت، بلکه پرسشی عمیقتر را مطرح میکند که در غیبت مداخله یا حمایت قدرتهای خارجی، آیا مردم ایران تنها با اتکا به


خیزش کنونی و تقابل کردستان با پهلویسم
زاهد حنبلی بە نظر میرسد کە خیزش کنونی در قیاس با جنبش ژن، ژیان، آزادی با تنزل سطح مطالبات، عقبنشینی طبقه متوسط و بهحاشیهراندهشدن جامعه مدنی مواجه است. این روند در مرکز، تحت سلطه جریان دستراستی پهلوی و تکقطبیشدن میدان رسانهای، تشدید شده است. در مقابل، کردستان با وجود افت گفتمانی، از طریق همگرایی کمسابقه احزاب، حفظ نسبی چندصدایی و پیوند مناطق پیرامونی، الگویی متفاوت و بالقوه بدیل را شکل میدهد که نادیدهگرفتن آن میتواند پیامدهای راهبردی پرهزینهای در پی داشته باش


چگونە استبداد در مهار اعتراضات مهارت پیدا می کند؟
نصرالله لَشَنی دستکم گرفتن ظرفیت یادگیری و انطباق حکومتهای اقتدارگرا، یکی از خطاهای ساختاری اپوزیسیون و بخشهایی از جنبشهای دموکراسیخواه است. فرض رایج مبنی بر ناتوانی این حکومتها در مواجههی بلندمدت با اعتراضات، در دههی اخیر بهطور فزایندهای ابطال شده است. در رابطە با ظرفیت انطباق حکومتهای اقتدارگرا در مواجهه با اعتراضات و جنبشهای دموکراسیخواە، پژوهشهای اریکا چنووت نشان میدهد که هرچند بهطور تاریخی جنبشهای مسالمتآمیز حدود ۵۳٪ و جنبشهای خشونتآمیز حدود ۲۶٪ شانس موف


کودکان و نوجوانان در خط آتش: چهره تازه سرکوب در ایران
اکرم اسدی در اعتراضات اخیر ایران، کاهش چشمگیر سن کشتهشدگان و بازداشتشدگان نشانه یک تغییر ساختاری است. حضور نوجوانان بیانگر فرسایش ترس و انتقال اعتراض از سطح سیاسی به واکنشی اخلاقی است. همزمان، فعالشدن خانوادهها و شبکههای اجتماعی، سرکوب را از حالت بیصدا خارج کرده و هزینههای اجتماعی و رسانهای آن را برای حاکمیت بهطور محسوسی افزایش داده است. در اعتراضات اخیر ایران، یک واقعیت نگرانکننده بیش از هر چیز جلب توجه میکند: سن کشتهشدگان و بازداشتشدگان بهطور چشمگیری کاهش یاف
bottom of page
