top of page


تشدید شکاف میان دولت چهاردهم و مجلس دوازدهم
نصراللە لشنی روابط میان دولت مسعود پزشکیان و مجلس دوازدهم از همان آغاز، نه بر بستر یک امید اجتماعی واقعی، بلکه در چارچوب یک عملیات گفتمانی از بالا با عنوان وفاق ملی صورتبندی شد؛ گفتمانی که بیش از آنکه بازتاب موازنهای تازه در قدرت باشد، تلاشی بود برای مدیریت انتظارات و مهار نارضایتی عمومی. برخلاف روایت رسمی و تبلیغات «روزنهگشا»یان، در سطح جامعه هیچ امید معناداری به تحقق این وفاق وجود نداشت. زیرا تجربه تاریخی نشان داده بود که مسئله اصلی نه تنش میان دولت و مجلس، بلکه انسداد


جنگ، صلح و تلاش برای ثبات در خاورمیانه
سیڤان سعید در صلح، فرزندان پدران خود را به خاک میسپارند، اما در جنگ، پدران فرزندان خود را. این جمله، تراژدی وارونگی نظم طبیعی زندگی را در جنگ آشکار میسازد. امروز در خاورمیانه، از ویرانههای سوریه و عراق گرفتە تا چرخه بیپایان خشونت و افراطگرایی، این حقیقت بیش از همیشه این واقعیت را بازتاب میدهد. در برابر نیروهای تخریب، پروژه دموکراتیک روژاوا (شمالشرق سوریه) الگویی معکوس را برمیسازد: خودمدیریتی، برابری جنسیتی، همزیستی چند اتنیکی و بازسازی مشارکتی مبتنی بر عدالت. آیا این ت


اتیکتِ اتنیک؛ ابزار تطهیر دولت
شیلان سقزی در ساختار مرکزگرای قدرت در ایران، خشونت نهتنها استحاله میشود، بلکه طبقهبندی و معناگذاری سیاسی میشود، بهگونهای که وقتی جنایتی در تهران یا اصفهان رخ میدهد، آن را به بحران فردی، ناکارآمدی سیاست اجتماعی یا فروپاشی اخلاقی ربط میدهند، اما همین خشونت اگر در سیستان و بلوچستان، خوزستان و یا روژهلات (کُردستان ایران) اتفاق بیافتد، بلافاصله به فرهنگ قبیلهای مردم آن منطقه نسبت داده میشود. چنین رویەای، اتنیکیسازی خشونت و مکانیسمی است که با آن نظامهای مرکزگرا مسئولیت


نقد رویکرد علیاکبر صالحی در پیشنهاد تغییر «عنوان» مذاکرات هستهای
نصرالله لَشَنی مصاحبه اخیر علیاکبر صالحی با خبرگزاری انتخاب (بازنشر در جماران)، که در آن پیشنهاد میشود عنوان مذاکرات هستهای از حق غنیسازی ایران به «ایران نباید سلاح هستهای داشته باشد»، تغییر یابد، بار دیگر بحث قدیمی ابتکار زبانی در دیپلماسی را به مرکز توجه آورده است. این پیشنهاد در ظاهر تلاشی برای شکستن بنبست سیاسی و بازگرداندن طرفین به میز مذاکره است، اما در لایههای عمیقتر، حامل مفروضات و پیامدهایی است که نیازمند نقد جدی از منظر منافع ملی، حقوق بینالملل و واقعگرایی


کالبدشکافی پیوندهای اتحاد ترکیه و قطر
روابط ترکیه و قطر از آغاز بهار عربی به یک اتحاد سیال و راهبردی تبدیل شده است. در حوزه اسلام سیاسی، ترکیه این روابط را بر اساس یک پروژه دولتمحور و قطر را دولتی برخوردار از شبکه قدرتمند میبیند. در حوزە ژئوپلیتیک، همگرایی تاکتیکی و گزینشی میان این دو کشور برقرار گشتە و پروندههای سوریه، ایران و کرد نمونه هایی از آن بە شمار می روند. در بعد اقتصاد و امنیت، سرمایهگذاری قطر و حضور نظامی ترکیه ستون اصلی اتحاد را شکل میدهد. این ائتلاف انعطافپذیر اما در برابر تغییرات موازنه قدرت


خامنهای در سایه نقطه جِی
امیر خنجی جمهوری اسلامی ایران به مرحلهای رسیده که نه میتواند گذشته را بازسازی کند و نه آیندهای پایدار بسازد، نقطهای که در نظریهها «نقطه جِی» نام دارد. تحلیل پیشِرو توضیح میدهد چگونه خامنهای ایران را تا آستانه این نقطه سوق داده است؛ جایی که فروپاشی توان حکمرانی با انتظارات انفجاری جامعه تلاقی میکند و راهی جز فرسایش سیستمی باقی نمیگذارد. در نظریههای سیاسی و اقتصادی، «منحنی جِی» استعارهای است برای وضعیتهایی که در آن یک سیستم پس از دورهای نسبی از رشد و ثبات، وارد مر


اقتصاد نئولیبرال و بازتولید خشونت ساختاری علیه حقوق بشر
نصرالله لشنی گفتمان حقوق بشر در دوران پس از جنگ جهانی دوم عمدتاً با دغدغه جلوگیری از خشونت مستقیم شکل گرفت. ممنوعیت شکنجه، پایاندادن به کشتار سیاسی، تضمین محاکمه عادلانه، جلوگیری از ناپدیدسازی قهری از جملە این موارد بودند. این چارچوب که بر سنت لیبرالیسم سیاسی متکی بودە است، دولت را عامل اصلی سرکوب میبیند و تمرکز خود را بر آزادیهای مدنی و سیاسی قرار میدهد. اما به موازات تحولات ساختاری در اقتصاد جهانی، بهویژه از دههی ۱۹۸۰ به این سو، این چارچوب دیگر توانایی توضیح بخشی عظ


منطق تضاد اجتماعی
کریم فاتم در مقالهٔ پیشین ، نقش محوری هنجارها در ساختاربخشی به زندگی اجتماعی بە اختصار بررسی شد و نشان داده شد که فرسایش آنها در ایران چگونه به قطبیسازی فزاینده، تضاد و تعارض در سطح جهان اجتماعی دامن زده است. با این حال، ماهیت دقیق این تضاد – چگونگی شکلگیری و مواجهه با آن، بهطور کافی کاوش نشده است. هدف این نوشتهٔ کوتاه، روشنکردن این پرسشها در سطحی انتزاعیتر است. تضاد، ویژگی فراگیر زندگی اجتماعی است. هرچند واژە تضاد معانی گوناگونی دارد، اما در بنیادیترین معنای خود به


خامنهای در تلاش برای احیای جسدی است که هنوز گرم است
امیر خنجی در تهران، در میدان انقلاب، مجسمهای تازه از شاپور ساسانی بر اسب نصب شد و امپراتور زانوزده روم در پای او قرار گرفت. تصویری از پیروزی حکشده بر سنگهای نقشرستم به پایتخت منتقل شد تا صحنهای از عظمت ملی ایرانیان بازسازی شود. هزاران نفر در اطراف میدان گرد آمدند و رسانههای حکومتی از غرور ایرانی سخن گفتند و آن را نشانهای از احیای هویت ملی معرفی کردند. این نخستین بار نیست که جمهوری اسلامی ایران به نمادهای ایران باستان پناه میبرد و از میراث ایران باستان برای بازسازی چ


خامنهای: در حال پیشرفتیم، مردم میگویند در قله فروپاشی هستیم
امیر خنجی علی خامنهای اخیراً در جمع مداحان، با اشاره به آنچه حملات دشمن به هویت دینی، تاریخی و فرهنگی ایران خواند، تأکید کرد که جامعه ایران با مقاومت ملی این فشارها را پشت سر گذاشته و کشور، با وجود مشکلات و کمبودها، همچنان در مسیر پیشرفت قرار دارد. این ارزیابی در حالی مطرح میشود که شاخصهای معیشتی و اقتصادی، تصویر متفاوتی از وضعیت روزمره جامعه ارائه میکنند؛ تصویری که در آن، تجربه زیسته شهروندان بیش از هر روایت کلان، به معیار قضاوت درباره کارآمدی شیوه حکمرانی تبدیل شده است


الگوی ذهنی خامنهای در تفسیر جنگ دوازدهروزه: جنگ اُحد و کمدی تاریخ
امیر خنجی سخنرانی اخیر خامنهای در جمع مداحان، هرچند هیچ اشاره مستقیمی به جنگ اُحد نداشت، اما لحن و منطق آن نشان میدهد که رهبر جمهوری اسلامی ایران شکستهای جنگ دوازدهروزه را در چارچوب روایتی مشابه با الگوی اُحد تفسیر میکند که در آن تهدیدها، هیاهوی رسانهای، و ناکامیها، خطاهای قابل جبران جلوه داده میشوند. این سخنرانی نشانهای روشن از فاصله رو به گسترش او با واقعیتهای امنیتی کشور است. سخنرانی خامنهای در جمع مداحان در روز پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۴، بیش از آنکه یک گفتار مناسبت


آیا طبقه راکفلرِ ایرانی خامنهای را قربانی میکند؟
امیر خنجی تحولات جانشینی در ایران بعد از خامنەای نشان میدهد بازیگر اصلی آینده نه شخص رهبر، بلکه الیگارشی امنیتی–اقتصادیای است که طی سه دهه پیرامون سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نهادهای زیر نظر رهبری شکل گرفته است. این طبقه، که کارکردی شبیه طبقه راکفلر دارد، توان بازتولید قدرت مستقل از رهبر را تثبیت کرده و در صورت تبدیل خامنهای از دارایی به تهدید، میتواند مسیر انتقال قدرت را پیش از مرگ زیستی او مهندسی کند. در حالیکه نگاهها به سرنوشت جانشینی علی خامنهای دوخته شده است، تح


سلیمانی اردستانی و عقلگرایی انتقادی در مطالعه تاریخ و معرفت شیعی
در هفتههای اخیر، مجموعهای از مناظرهها، گفتوگو و ویدیوهای عبدالرحیم سلیمانی اردستانی درباره تاریخ امامان اهل تشیع، شهادت فاطمه، مرگ امام یازدهم شیعیان توسط همسرش و … توجه گستردهای را در فضای عمومی و شبکههای اجتماعی در ایران برانگیخته است. این ویدیوها، که اغلب با واکنشهای تند و دفاعیات پرشور همراه شده، است بار دیگر نشان دادهاند که بحث درباره تاریخ شیعه دیگر یک موضوع محدود به محافل تخصصی نیست، بلکه به سطح افکار عمومی و گفتوگوی شبکهای رسیده است. در دهههای اخیر، چشماند


بناپارتیسم و ایرانِ پس از خامنهای: بناپارت آینده ایران کیست؟!
امیر خنجی تحلیل مارکس در هیجدهم برومر نشان میدهد بناپارتیسم محصول بحران در ساختار اجتماعی و ناتوانی نیروهای سیاسی از اعمال هژمونی است. در چنین وضعیتی، دولتِ بوروکراتیک–نظامی بر فراز جامعه قرار میگیرد و خلأ سیاست را با اقتداری صوری اما کارآمد در مدیریت بحران پُر میکند. پرسش این است که آیا الگوی مارکس میتواند چارچوبی معتبر برای فهم جانشینی و آینده نظم سیاسی ایران پس از خامنهای فراهم کند. تحلیل مارکس از ظهور لویی بناپارت در «هیجدهم برومر» یکی از پیچیدهترین و درعینحال روشن


تبعید دانشگاه از شهر
شیلان سقزی انتقال دانشگاهها از مراکز شهری به حاشیه، فراتر از یک تصمیم شهری یا آموزشی، نمایانگر سیاستی سازمانیافته در چارچوب حکمرانی سیاسی ایران است. این جابجایی به بیرون از قلب شهر، به منظور تضعیف ظرفیت تجمع، کنشگری و مقاومت دانشجویی، و در نهایت کنترل نیروی اجتماعی-سیاسی آن انجام میشود. چنین رویکردی، بخشی از تکنولوژی مکانی قدرت است که هم سرمایهداری شهری و نئولیبرالیسم را تقویت میکند و هم به طور همزمان زمینه سرکوب و انزوا را فراهم میآورد. این سیاست، دانشگاه را از میدان
bottom of page
