top of page


تبدیل کشتار به حافظه و خاطره
نصرالله لَشَنی کشتارهای اخیر شهروندان معترض در ایران را نمیتوان صرفاً بهمثابه واکنشهای مقطعی یک نظام سیاسی به بحرانهای امنیتی یا ناآرامیهای موضعی فهم کرد. این رخدادها، بهویژه زمانی که در امتداد تجربههای پیشین قرار میگیرند، بهتدریج به بخشی از حافظهی سیاسی جامعه بدل میشوند؛ حافظهای که نه فقط متوجه حکومت مستقر، بلکه ناظر بر شیوههای تاریخی اعمال قدرت در ایران است. از این منظر، کشتار نه یک رویداد، بلکه یک فرآیند است که در آن خشونت، معنا میگیرد، انباشته میشود و به


تحلیلگران بیمسئولیت و سیاستمداران خجالتی، بخشی از بحران در اپوزیسیون ایران هستند
سارا بیاتیان اپوزیسیون ایران با فقدان چارچوب نهادی و اخلاقی، با رهبران بینام و تحلیلگران بیمسئولیت شناخته میشود. این بازیگران با تحریک مردم و مدیریت ادراک، هزینه واقعی را به بدنه اجتماعی منتقل میکنند. تحلیلگری که مسئولیت ندارد و سیاستمداری که پاسخگو نیست، اپوزیسیون را به مکانیسمی خطرناک بدل کرده است که اثرگذار است اما هیچ تعهد اخلاقی، نهادی یا سیاسی برای پیامدهای اقدامات خود نمیپذیرد و جامعه را در معرض خطر قرار میدهد. اپوزیسیون ایران صرفاً دچار پراکندگی نیست، بلکه همزما


تهدید بهمثابه مهندسی ریسک: خوانش مواضع ترامپ در بحران ایران با منطق تئوری بازیها
امیر خنجی سیاست در لحظات بحرانی بیش از آنکه عرصه توافق باشد، میدان بازیهای پرریسکی است که در آنها کنشگران میان هزینه مادیِ تقابل و هزینه نمادینِ عقبنشینی گرفتار میشوند. در چنین چارچوبی، تهدید نه صرفاً ابزار فشار، بلکه سازوکاری برای شکلدهی به ادراک، افزایش عدمقطعیت و مدیریت رفتار طرف مقابل است. فهم این وضعیت بدون رجوع به منطق بازیهای «بزدل» و «لبه پرتگاه» ممکن نیست. سیاست گاهی شبیه مذاکره نیست؛ شبیه مسابقهای است که در آن هر طرف میخواهد دیگری «اول» پلک بزند. در این می


انقلاب ملی سلطنتطلبان، مانیفستِ انهدامِ سیاست و نوزاییِ فاشیستی
نصرالله لَشَنی مقدمه مفهوم انقلاب ملی (National Revolution) نه صرفاً نامی برای دگرگونیِ رژیم سیاسی، بلکه یک مقولهی ایدئولوژیک در سنت فاشیسم اروپایی است که کارکرد اصلی آن، تعلیق امر سیاسیِ کثرتگرا و بازتعریف سیاست در افق نوزایی اسطورهای ملت است. در این معنا، انقلاب ملی نه بر گسترش حقوق، نه بر تحقق عدالت اجتماعی، بلکه بر گسستِ قاطع از وضعیت موجود و بازآفرینیِ جوهری ملت بهمثابه یک کل تاریخی و اخلاقی دلالت دارد. این مفهوم در دستگاه نظری فاشیسم، لحظهای استثنایی را نامگذا


آیندهپژوهی بر مبنای کهنالگوهای یونگ: بررسی رهبری علی خامنهای و مسیرهای آینده جمهوری اسلامی ایران
امیر خنجی تحلیل کهنالگوهای یونگی رهبری علی خامنهای نشان میدهد سبک حکمرانی او تلفیقی از پدرسالار محافظ، فرمانروا و حافظ روایت است. این الگوها بر تمرکز قدرت، کنترل افراطی و تثبیت ایدئولوژیک تأکید دارند و رفتارهای حکومت در واکنش به اعتراضات، بحران جانشینی و تحولات اجتماعی را تبیین میکنند. در این چارچوب، امنیت، وفاداری و انسجام روایت بر اصلاحات و توسعه اولویت یافته و همان الگوها میتوانند منبع اصلی شکنندگی و بحران آینده نظام باشند. تحلیل رفتار و سبک رهبری علی خامنهای در چارچ


رنجِ زاگرس: واکاوی ساختاری یک تبعیض تاریخی، اقتصادی و فضایی
زاگرس، از منتهیالیه شمالغربی تا امتداد جنوبغربی گسترە سرزمینی ایران، صرفاً یک رشتهکوه یا پهنهای طبیعی نیست؛ بلکه تکیهگاه زیستی، انرژیمحور و تمدنی بە شمار میرود. این جغرافیا سرچشمهی بخش بزرگی از آبهای سطحی و زیرزمینی، مخزن اصلی نفت و گاز، و یکی از کهنترین کانونهای کشاورزی و دامپروری بوده است. با اینحال، وضعیت اقتصادی، اجتماعی و زیرساختی زاگرس ما را با پارادوکسی عمیق و مزمن مواجه میکند: همزیستی فقر ساختاری با غنای منابع. نارضایتیها و اعتراضات انباشته در سراسر زاگ


زن، زندگی، آزادی کجاست؟
آرام مرادی شعاری مانیفستگونه که چند سال پیش از دل جنبش برابریخواهی کردستان برخاست و به جایجای ایران رسید و تهران را به لرزه درآورد، امروز در خیزش کنونی کمتر به گوش میرسد. این شعار حامل امید بود، خواستار تغییر رادیکال و پیونددهندهی رنجهای تاریخی با نسیم رهایی و آزادی بود، اما امروز گویا جای خود را به خواستهایی داده است که صراحتاً ارتجاع را طلب میکنند.آیا گویندگان این شعار تغییر عقیده دادهاند؟ آیا «زن، زندگی، آزادی» تاریخ مصرفی کوتاه برای مرکز ایران داشت؟ آیا ارتجاع پی


از سرکوب فرساینده تا اعتراض رهاییبخش
شیلان سقزی در چهار دهه گذشته، جامعه ایران بارها در واکنش به سرکوب، فساد، ناکارآمدی و بیعدالتی، هر بار با شجاعت و هزینههای انسانی بالا به خیابانها آمده است، اما وجه مشترک تمام این خیزشها، تکرار یک چرخهی دردناک اعتراض، سرکوب، سکوت موقت و بازگشت دوباره به نقطهی شروع بوده است.این چرخه، نهفقط پرسشهایی بنیادین را در مورد کارآمدی نیروهای داخلی و استراتژیهای مقاومت، بلکه پرسشی عمیقتر را مطرح میکند که در غیبت مداخله یا حمایت قدرتهای خارجی، آیا مردم ایران تنها با اتکا به


خیزش کنونی و تقابل کردستان با پهلویسم
زاهد حنبلی بە نظر میرسد کە خیزش کنونی در قیاس با جنبش ژن، ژیان، آزادی با تنزل سطح مطالبات، عقبنشینی طبقه متوسط و بهحاشیهراندهشدن جامعه مدنی مواجه است. این روند در مرکز، تحت سلطه جریان دستراستی پهلوی و تکقطبیشدن میدان رسانهای، تشدید شده است. در مقابل، کردستان با وجود افت گفتمانی، از طریق همگرایی کمسابقه احزاب، حفظ نسبی چندصدایی و پیوند مناطق پیرامونی، الگویی متفاوت و بالقوه بدیل را شکل میدهد که نادیدهگرفتن آن میتواند پیامدهای راهبردی پرهزینهای در پی داشته باش


چگونە استبداد در مهار اعتراضات مهارت پیدا می کند؟
نصرالله لَشَنی دستکم گرفتن ظرفیت یادگیری و انطباق حکومتهای اقتدارگرا، یکی از خطاهای ساختاری اپوزیسیون و بخشهایی از جنبشهای دموکراسیخواه است. فرض رایج مبنی بر ناتوانی این حکومتها در مواجههی بلندمدت با اعتراضات، در دههی اخیر بهطور فزایندهای ابطال شده است. در رابطە با ظرفیت انطباق حکومتهای اقتدارگرا در مواجهه با اعتراضات و جنبشهای دموکراسیخواە، پژوهشهای اریکا چنووت نشان میدهد که هرچند بهطور تاریخی جنبشهای مسالمتآمیز حدود ۵۳٪ و جنبشهای خشونتآمیز حدود ۲۶٪ شانس موف


کودکان و نوجوانان در خط آتش: چهره تازه سرکوب در ایران
اکرم اسدی در اعتراضات اخیر ایران، کاهش چشمگیر سن کشتهشدگان و بازداشتشدگان نشانه یک تغییر ساختاری است. حضور نوجوانان بیانگر فرسایش ترس و انتقال اعتراض از سطح سیاسی به واکنشی اخلاقی است. همزمان، فعالشدن خانوادهها و شبکههای اجتماعی، سرکوب را از حالت بیصدا خارج کرده و هزینههای اجتماعی و رسانهای آن را برای حاکمیت بهطور محسوسی افزایش داده است. در اعتراضات اخیر ایران، یک واقعیت نگرانکننده بیش از هر چیز جلب توجه میکند: سن کشتهشدگان و بازداشتشدگان بهطور چشمگیری کاهش یاف


خبر مرگش لازم، اما کافی نیست
امیر خنجی تمرکز بر خامنهای بهعنوان گره اصلی مشکلات در ایران، خطر تقلیل مسئلهای ساختاری به یک فرد را دارد. تجربههای گذار نشان میدهد حذف یک رهبر مستبد، بدون بازسازی نهادی و توافق حداقلی در سطح سراسری، الزاماً به دموکراسی نمیانجامد. در ایران، شبکههای امنیتی، اقتصادی و ایدئولوژیکِ بازتولیدکننده قدرت پابرجایند. گذار پایدار مستلزم تغییر قواعد، توزیع قدرت و تضمین حقوق، نه صرفاً پایان یک فرد، است. سالهاست که یک جمله در ذهن بسیاری از ایرانیان تکرار میشود: «گره کور ماجرا خامنه


اعتراضات دیماه رویارویی جامعه فرسوده با ساختار سیاسی فروپاشیده است
شیلان سقزی اگر بخواهیم نگاهی مقدماتی به جنس اعتراضات اوایل دیماه ۱۴۰۴داشته باشیم، باید آن را نه صرفاً اعتراض یک طبقه بلکه تجلی یک مولتیتود معلق ببینیم؛ شبکهای از سوژگیهای ناهمگون که بر پایه اشتراک دردها و نارضایتی زیستی، اقتصادی و نمادین شکل میگیرند و بهطور موقت یک امر مشترک سیاسی را برمیسازند. همزمان باید پرسید چگونه منطق انباشت از طریق بیرونکشی و مدیریت نولیبرال فضا و سرمایه ساختارهای زیست روزمره را چنان فشرده کرده است که انفجار تابعی از تورم، افت ارزش پول و محرومی


در اعتراضات ایران، خیابان جلوتر از حکومت و اپوزیسیون است
اکرم اسدی اعتراضات اخیر در ایران بار دیگر نشان داد که خیابان، هم از حکومت جلوتر ایستاده و هم از اپوزیسیون. در حالی که حاکمیت همچنان با منطق سرکوب به بحران پاسخ میدهد و بخش بزرگی از اپوزیسیون خارجنشین درگیر روایتسازی و رقابتهای فرساینده است، جامعه معترض مسیر خود را میرود؛ بیرهبر واحد، بیتوهم نجات از بیرون و بیمیل به بازگشت به گذشته. اعتراضات اخیر در ایران نه یک اتفاق ناگهانی است و نه واکنشی صرفاً احساسی به یک رویداد مشخص. آنچه امروز در خیابانهای شهرهای مختلف جریان


تغییر سیاست پولی و فرجام سفره ایرانی
تغییر ریاست بانک مرکزی در طبقه چهاردهم ساختمان میرداماد، نه یک جابهجایی مدیریتی معمول، بلکه نشانهی تغییر پارادایم در سیاست اقتصادی دولت است: گذار از الگوی سرکوب قیمتی ـ تثبیتی به سوی الگوی تعدیل ساختاری ـ پذیرش قیمتهای واقعی. بازگشت عبدالناصر همتی را باید واکنش اضطراری سیاستگذار به فروپاشی توان دفاعی ریال، رشد انتظارات تورمی، و ناکارآمدی رژیم چندنرخی ارز در مهار تورم دانست. این یادداشت نشان میدهد که اگرچه این چرخش میتواند در سطح کلان به کاهش رانت و شفافسازی منجر شود، ا
bottom of page
